توضیحات
فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آفاق موسیقی در اسلام :
هدف اصلی در نظام آفرینش حیات برپایه کمال و بالندگی است. براین اساس ، نقش آفرین هستی در تدارک این مقصود ،بهترین ابزار انتقال را در خدمت بشر قرار داده تا برای دریافت هدایت و سوق او در طریق سعادت، به شایستگی، او را کفایت نماید. اینجاست که اهمیت قوه سامعه و نیروی شنوائی به عنوان دریچه ای برای دریافت حقایق و پلی ارتباطی بین جهان بیرون و عالم درون، برای بشر روشن می گردد. از طرفی عمده ترین مراکز اداره زندگی بشر در درون وی ، یکی پایگاه تفکر و اندیشه یعنی«مغز» است که تدبیر زندگی به دست اوست و دیگری«قلب» است که مرکز رشد عواطف و احساسات و معنی و پایگاه تبلور عشق و ایمان می باشد و مجرای ورود به هر دوی اینها از طریق دو حس عظیم باصره و سامعه ممکن و مقدور می گردد. لذا قصور نسبت به هرکدام مسئولیت آور است و به تعبیر قرآن کریم «اِنَّ السَمعَ وَ البصر والفُوادَ کُلُ اُولئِکَ کان عَنْهُ مَسوُولاً»(۱) همانا گوش و چشم و دل انسان هر یک مورد سؤال قرار می گیرد.
از دیدگاه روانشناسی قرآنی گاه این مجاری با تعاملات ناشایست رفتاری مسدود می گردد و گاه عواملی موجب انبساط آن می شود و به تبع قبض و بسط این مجاری ، انبساط و انقباض در روان انسان ایجاد می گردد.
بنابراین ممکن است یک شنیدنی موجب سرور و نشاط و از سویی عامل بسط شکوفایی ذوق و قریحه در انسان گردد و به گونه ای که چشم جان او را بگشاید و نغمه های ملکوتی را پذیرا شود آنگونه که مادر عیسی زمزمه زیبای ملایک را می شنید، یا به تعبیر قرآن کریم گاه یک نغمه الهی در درون بشر ، مبدأ تحول و دگرگونی می گردد به صورتی که «اِذا تُلِیَتُ عَلَیْهِم آیاتُهُ زادَتْهم ایمانا…»(۲) یا «وَجَلت قلوبُهُم» و گاه آنچنان این دریچه مسدود می شود که روح هرگونه انبساط و شادابی را از دست می دهد و به قبض و کدورت می گراید، دیگر نه واجد ذوق است نه طالب رشد؛ بسط آن سطحی و قبضش دایمی، حظّش از جمال ناقص و رضایت و بهره مندی او کاذب است، شوقش به لهو است و میلش به لغو. اینها هستند که موسیقی را به ابتذال مبدل می سازند و از مسیر حقیقی به انحراف می کشانند.
آنان که در برداشت از موسیقی هنر و انضباط نمی پذیرند ، روح آنان توان صعود ندارد اینجاست که تن به شبیه سازی و تشبهی ناموزون دست می زند و از مواد افیونی و تخدیری کمک می گیرند تا لحظاتی جسم و نفس خود را ازدست رنجهای دنیوی رها سازند و در بی خیالی و غفلت به سر برند.
بشر از ابتدایی ترین زمان زندگی با موسیقی های طبیعی در متن خلقت مانوس بوده است ، آهنگ مرغان خوش الحان ، آب جویباران، ریزش آبشار، برخورد امواج با ساحل و… اولین آموزگار بشر در آموختن این هنر بوده است.
انسان وقتی آواز پرندگان را شنید مفتون نازک کاریها و ظرافت در طبیعت و شاهکارهای آفرینش شد، در مقام تقلید و ترویج برآمد ، ابتدا از صدای خویش استفاده کرد و سپس از ابزارهای طبیعی چون نی و دمیدن هوا در چوب توخالی، و بعد ساختن سازها و ابزارهای مختلف موسیقی.
و اما امروز موسیقی مبیّن احساسات یک ملت است و سرود ملی هر کشوری متناسب با فرهنگش می باشد ، هنرهای زیبا نماینده ذوق و روحیات ملل است. موسیقی زبان ادراکات و ترجمان دل است اگر مردم گرفتار آلام و مصایب زندگی شوند به قول مولوی در نی آنها آتش عشق می افتد
|
بشنو از نی چون حکایت می کند
|
و زجدائی ها شکایت می کند.
|
اینجاست که از این هنر دو نوع برداشت می شود. اول: مفهوم عمومی آن که شامل هر صدا و آهنگ موزونی است که تأثیر در روان آدمی دارد و دوم: مفهوم خاص موسیقی که به انواع گوناگون تقسیم می شود.
و به تعبیر دیگر گاه موسیقی طبیعی و گاه موسیقی هنری و مصنوعی است، که نوع دوم همان محصول دست بشر است که گاه انسان را می خنداند و گاه می گریاند،گاه نشاط آور است و زمانی انسان را در دنیایی از تخیّل و پندار رها می سازد.
بر این اساس رسالت هنرمند بسیار قابل توجه است ، او دو مسئولیت دارد (در برابر خود و در برابر مردم) که در هر زمینه اگر قصور ورزد مورد سوال قرار می گیرد.
اگر آهنگ، روحِ سازندگی و بالندگی داشت و احساسات درونی و پسندیده را به ترسیم کشاند هم برای هنرمند و هم برای جامعه پیام دارد.
اما اگر حامل پیام ارزشی نبود، منشأ بطالت و بیهودگی و لهو و لغو و در نهایت انحراف و افسردگی فرد و جامعه است و به عنوان یکی از ابزارهای استعمار و استثمار مورد استفاده قرار می گیرد.
از این رو در فرهنگ اسلامی موضوع موسیقی و غنا مورد توجه و دارای اهمیتی خاص است.
اسلام مکتب هنر و زیبایی
برخلاف تصوّر برخی که گمان نموده اند ، اسلام با هنر و زیبائی و خواندن و احساس و لطافت ذوق سازگار نیست و روح تقدس را دوری از زیبائی می دانند، باید گفت اسلام مکتب روح و عواطف و احساسات پاک فطری است و قوانین و احکام آن با آهنگ موزون فطرت هماهنگ است.
خداوند سبحان در قرآن کریم می فرماید:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَهَ اللّه ِ التّی اَخْرَج لِعبادِهِ وَ الطَیّباتِ مِنَ الرزّق…»(۳)
بگو ای پیغمبر ، چه کسی زینت های خدا را که برای بندگان آفریده ، حرام کرده و از روزی حلال منع کرده است. امام صادق علیه السلام در این زمینه بیانی دارند که:
«ما بَعَثَ اللّه ُ نبیّا اِلاّ بحُسنِ الصّوت»(۴) خداوند پیامبری را برنیانگیخت ، مگر آنکه صدای خوشی داشته باشد.
و همچنین امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نقل می کنند که:
«اِنّ مِن اَجمَلِ الجِمال الشعرُ الحَسَنُ وَ نَغْمَهُ الصوِتِ الحَسَنِ» بدرستیکه از زیباترین جمالات موی زیبا و صدای زیبا است. به هرحال این همه زینت و جمال بر در و دیوار هستی جهت بهره مندی و ابزاری برای هدایت و تعدیل اوست لذا افراط در بهره وری از زیبایی ها و پذیراشدن خواهش های نفسانی و محاسن را به استخدام رذایل درآوردن مذموم است چنانچه فرو بستن چشم و گوش از دریافت زیبایی ها و حرام پنداشتن حلال ها هم پسندیده نیست بلکه شایسته است در سایه فقه پویا و بالنده و با در نظرگرفتن زمان و مکان به بهزیستی مادی و معنوی پرداخت.
دین اسلام، دین فطرت، احساس، هنر، زیبائی و سهولت و آسانی است،
«یُریدُ اللّه ُ بِکُمْ الیُسْرَ وَ لایُریُد بِکُمُ العُسْر»(۵)
موسیقی چیست؟
ارباب لغت در تعریف موسیقی گفته اند:
موسیقی مأخوذ از
Moosika
یونانی یا
Musica
لاتینی است و ریشه آن
Mosa
یا
Misse
می باشد که نام یکی از «نه رب النوع» اساطیری یونان و حامی هنرهای زیباست.(۶)
در رسائل اخوان الصفا موسیقی به معنی غناء و موسیقار معادل مغنّی و دو کلمه موسیقات یا موسیقار در برابر آلت نوازندگی (ساز) دیده می شود.
شیخ آذری صاحب جواهر الاسرار گوید:
«مو» در لغت سریانی یعنی هوا و «سقی» به معنی گره است. یعنی موسیقیدان بواسطه ظرافت کار، گوئی هوا را گره می زند.
موسیقی در لغت یونانی به معنی لحن است و بعضی آنرا مرکّب از «موسی» و «قی» می دانند که «موسی» در لغت یونانی نغمه و سرود و «قی» به معنی موزون و دلپسند است و برخی غناء و موسیقی را از کلمه موسیقار یا موسیجه می دانند و آنرا ساز درویشان و شبانان خوانند ، ولی موسیقار نام پرنده ایست که در منقار سوراخهای بسیار دارد و از آن سوراخها آوازهای خوش آید که موسیقی از آن متخذ گردیده است.
موسیقی را موزیک هم می نویسند اما از عصر فارابی به صورت موسیقی آورده شده است.
موزیک فارسی است، «موز» نام زنبور و صدای مگس و «ی» نسبت دارد.
درباره فارابی گفته اند برای اینکه بدست ماموران سلطان نیفتد شتری کرایه کرد و زنگهای گردن او را طوری بست که بواسطه آوای آن یکسره صدها کیلومتر راه را رفت. باز ذکر کرده اند که در مجلس صاحب بن عبّاد آنگونه ساز زد که اول همه خندیدند، بعد گریستند در آخر از هوش رفتند و خواب رفتند و استاد هم رفت.(۷)
موسیقی قبل از ظهور اسلام
تقریبا تمام کسانی که درباره موضوع موسیقی عرب نوشته اند از لحاظ منشاء این هنر یا به ایران و یا به یونان نگریسته اند.
راجع به تاریخ موسیقی قبل از اسلام اطلاعات دقیقی در دست نیست. اما این نکته حائز اهمیت است که غناء و شراب و زن در جاهلیت در قلوب اعراب بیشترین لذّات را داشت. داستانهای بازار عکّاظ و مراسم حج نمایانگر علاقه آنها به غناء و موسیقی است.
مشرکان در عصر بت پرستی نیایش های خود را با ترنّم ها و موسیقی همراه می کردند که هنوز هم در وجود تهلیل و تلبیه نوع رقیقی از آن باقی مانده است.
موسیقی در نمایش اعمال فالگیران و غیبگویان عرب نقش عمده ای داشته است و عقیده داشتند که به کمک موسیقی می توان جنّیان را آرام کرد و در زبان عربی صدای جنّ را «عَزْف» می نامند که نام آلت خاصی در موسیقی است.
از عرب عهد جاهلیت، به خصوص اهالی حیره، یمامه، یمن، نجد و حجاز قصایدی عالی با اسلوبی استوار درمدح و رثاء و حماسه و هجاء و وصف مناظر روایت شده که مهارت آن قوم را در هنر شاعری و اثر شعر در زندگی عرب بدوی نشان می دهد.
عرب جاهلی نغمه های ساده ای می خوانده و از سازهاو افزارهای مناسب با زندگی صحراگردی استفاده می کرده است.
عمده آوازهای آنها از جنس حداء، نصب و رکبان بوده که با آهنگ رفتار شتران بر روی ریگهای صحرا تناسب داشت و شتربانان برای نشاط شتران و کاروانیان آنرا با لحن خاصی می خواندند.
آوازهای کوتاهی هم در جشنها و اجتماعات قبیله ای به طور دسته جمعی با رقص و پایکوبی اجراء می کردند که هَزْج نام داشت.
وجود غزلهای آهنگین در قصائد عرب پیش از اسلام و قصه دختران رامشگر و اخبار مطربان مکّه و متن سرودهای که در مراسم حج و طواف کعبه و زیارت سائر بتکده ها اجراء می شد نشانه نوعی موسیقی در عرب جاهلیت است.
اعشی قیس ترانه گو و نوازنده مشهور عرب ملقّب به صنّاجه العرب (چنگ نواز تازیان) به تیسفون آمد و رفت می کرد و برای شاهان ساسانی آواز می خواند.
دختران خواننده در این ایام از شهرتی برخوردار بودند البته صاحب الاغانی عقیده دارد که اینها یا از ایران بوده اند یا یونانیانی که از سوریه آمده اند.
در میان آلات موسیقی نامهای مِزْهَر (عود)، مِعزَفَه (قانون) قُصّابَه (فلوت)، مزمار (نای زبانه دار)، دَف (دایره) را می یابیم.
با همه اینها برای اعراب بدون عشق، شراب، قمار، شکار نشاط از آواز، شعر و شاعری، کلام موجز و نافد که گویای فطانت باشد تنها چیزهایی بود که اهمیت داشت. او تنها این امور را صواب می دانست و فراتر از اینها فقط گور را می دید.
شاعری و کاهنی در بازار مکّاره عکّاظ حیثیت داشت.
دختران خواننده (مغنیّات) در جشنهای خانوادگی یا قومی شرکت می کردند و موسیقی خاص اجراء می نمودند.
اسلام و موسیقی
با ظهور پیامبر اسلام صلی اللّه علیه وآله در شبه جزیره عربستان، دوران جدیدی در تاریخ این منطقه گشوده نشد و با بعثت حضرت در حجاز که مرکز مهمی در شبه جزیره است شاهد تغییرات مهم فرهنگی، اقتصادی و سیاسی گردید.
با توجه به دقایق و لطایف هنری که در اسلام است وقتی انسان به محدودیتها در شنود موسیقی برخورد می کند به این نتیجه می رسد که حضرت عادت ها و رسوم عرب قبل از اسلام را که لهو و لعب بوده است، نهی فرموده اند. و اینکه حضرت هرگاه می خواستند بیت شعری را بخوانند به عمد وزن آن را مختلّ می کردند ربطی به فقدان غریزه درکِ وزن ندارد چون از حضرت نقل شده که فرموده اند، هرآنچه گفتار نیکو بوده من خود آنها را گفته ام و پیامبر افصح الفصحاء بوده اند.
بلکه کوشش عمدی حضرت برای بی اعتنایی به اوزان عرب بدین جهت بوده است که مبادا ایشانرا با یک کاهن یا جادوگر اشتباه بگیرند اما با وجود این حضرت پرهیزی از سجع (نثر مقفّی) نداشتند.
اذان بوسیله خود پیامبر معمول شده است و بلال حبشی نخستین مؤذن حضرت بوده اند و آهنگ اذان برخوردار از طبیعت تلاوت قرآن بوده است.
در آغاز اسلام از وسایل تبلیغ دین همین تلاوت قرآن با صدای خوش بود و افراد زیادی به این جهت به اسلام گرویدند و منافقین سعی داشتند تا مردم را از نزدیکی به پیامبر صلی اللّه علیه وآله و یارانش برحذر دارند چرا که صدای دلنشین قرآن عده زیادی را به دین جذب نمود، معروف است وقتی امام سجاد علیه السلام قرآن می خواند سقّاها و مردم مجذوب صدای زیبای آن حضرت می شدند.
و اینکه در روایت آمده است قرآن را به الحان فسوق نخوانید اشاره به این واقعیت است که مانند اعراب جاهلیت قرآن را به طریق لهو و لعب و زور نخوانید.
و همچنین می بینیم معجزه حضرت داوود صدای زیبا و دلپذیر او بوده، هنگامیکه می خواند پرندگان از حرکت می ایستادند.
حضرت علی علیه السلام که امام به حق شیعیان است خود شاعر، نویسنده و خطیب بود و نخستین شخصیتی بودند که از طریق مجاز کردن پژوهشهای علمی و تحقیق روی علوم حمایت از هنرهای مستظرفه را ارزانی داشتند.
اکنون بعد از بررسی کلمه موسیقی و بررسی آن قبل از اسلام به سراغ تعریف غنا می رویم تا بتوان با تکیه بر شناخت موضوع، حکم شرعی آنرا تبیین نمود.
«غنا در لغت»
نظر لغویین را درباره مفهوم و واژه غناء مورد بررسی و نقد قرار می دهیم:
۱ الغناء: «الصوت»(۸)، اینکه جناب فیّومی در مصباح المنیر بگوید غناء صوت است، مشکلی را حل نمی کند، پس حرف زدن و خمیازه کشیدن هم حرام خواهد بود و اگر بگوید مرادِ صوت غناء است «دور» می شود پس با این تعریف فقط بیان می کند غناء از مقوله فلز یا شیشه نیست.
۲ غناء: «رفع الصوت»، یعنی بلند کردن صدا، باز مشکلی را حل نمی کند.
۳ غناء: «مدّالصوت»: کش دادن صدا که بزرگان اهل لغت گفته اند.
۴ حسن الصوت: هر صدای زیبا و نیکو، از کلام محقق سبزواری در کفایه استفاده شده است.
۵ «تحسین الصوت»: زیبا سخن و نیکو کردن صدا.
۶ «تحسین الصوت و ترقیقه»: زیبا ساختن و نازک گردانیدن صدا(۹)
۷ «تحسین الصوت و الترنّم»: زیبا ساختن به شکلی که سبب تغییر حال و تأثیر در عواطف شود.
۸ «مدُّ الصوت و موالاته»: کشیدن صدا و پیاپی نمودن آن(۱۰)
۹ «تردید الصوت بالالحان»: گرداندن صدا در حلق با نغمه ها و لحنها(۱۱)
در این تعاریف که از قول اهل لغت نقل شده است تفاوتهای زیادی مشاهده می شود و نمی تواند موضوع حکم شرعی باشد و در واقع این تعاریف شرح الاسم و شرح اللفظ است. البته «ماده مشترک میان الفاظ غنی، غناء، تغنّی، غُنّه، غَناء، صوت است.
درباره این که چرا غنا از غنی گرفته شده شاید بتوان با توجه به شواهد تاریخی چنین ادعا کرد که غنا آواز و صوتی بوده که همواره در مجالس اغنیاء خوانده می شده و از نظر علم اشتقاق و ریشه شناسی لغت نیز چنین حدسی رواست»(۱۲)
البته سرآمد همه تعاریف، تعریف صاحب صحاح از غناء است که گفته است: «الغناء هوالسماع» و نیز گفته است «جاریه مسمعه اَیْ مغنیّه» کنیز سماع کننده یعنی کنیز غناء کننده.(۱۳)
غناء در اصطلاح شرعی
مهمترین و مشکل ترین راه شناخت حکم غناء تعیین مفهوم و مصداق آن است، زیرا معنای واحدی پیرامون غناء عرضه نشده است.
اگر ماهیت غناء که موضوع اخبار و روایات است به درستی شناخته شود حکم آن نیز مشخص خواهد شد.
باید تمام روایات را به معانی عرفی معنی کرد چون معصومین طبق عرف سخن گفته اند، یا به عبارت دیگر باید مذاق شرع در تشخیص موضوع را بدست آورد، و برای اینکه معانی را از عرف بگیریم با عرفهای مختلف روبرو می شویم و استقراء تام لازم می آید که مشکل است. ولی در این گفتار سعی بر این است که تنقیح لازم در تشخیص این مسأله بعمل آید.
قول مشهور در تعریف غناء
«الغناء مَدّالصوت المشتمل علی الترّجیع المُطرب»(۱۴) یعنی غناء کشیدن صوت است که هم ترجیع و هم اطراب داشته باشد.
نخست باید دو واژه طرب و ترجیع معنی شود تا تعریف مشهور معلوم شود.
معنای طرب:
زمخشری می گوید: طرب: و هُوَ خفهٌ مِن سرورٍ اَوْ هَمّ. (۱۵)
در قاموس المحیط هم نزدیک به همین معنا را داریم: طرب سبک شدن از غایت شادی یا از غایت اندوه یا از غایت آرزوست.(۱۶)
در واقع طرب یک نوع خفت و سبکی از شدت شادی یا از شدت حزن است که بر انسان عارض می شود.
در فرهنگ لاروس معنای طرب اینگونه آمده: تکان خوردن از شدت شادمانی یا اندوه.(۱۷)
لذا طرب را از لغات دارای معانی مخالف و ضد هم گرفته اند که هم حامل معنای شادمانی و هم حاوی غم و اندوه است.
دهخدا طرب را به فرح، نشاط، رامش، خوشی، خوشدلی، سرور، شاد شدن و شادی معنا می کند.(۱۸)
و هیات مطربان گروهی را گویند که با تغنی و نواختن آلات موسیقی ایجاد طرب کنند.
و طرب در اصطلاح صوفیه عبارت از انس با خداست.
در نتیجه بایستی گفت: طرب پیدایش حالتی روحی که انسان در اثر آن تعادل طبیعی را از دست می دهد و در او حالتی پدید می آید که هیجان و شهوت برانگیز است چه از ناحیه حزن و چه از ناحیه شادی.
و از آن جا که روح انسان از لطافت و ظرافت خاصی برخوردار است ظهور تأثیرات خارجی در روح سریع و قوی می باشد. و کار هنرمند از این جهت منشا آثار روانی و روحی برای انسان است.
«تحسین صوت و حالت اطراب»
بر این اساس گاه طرب مورد تحسین است و طرب ممدوح می باشد مثل اینکه امام صادق علیه السلام می فرمود:«علی بن الحسین خوش آوازترین مردم در خواندن قرآن بود و سقایان به هنگام عبور از منزل وی برای استماع الحان خوش او توقف می کردند و به نوای ملکوتی قرآن گوش می دادند چنان که سنگینی مشکهای خود را متوجه نمی شدند و برخی نیز (از فرط خوشی و طرب) از هوش می رفتند.»(۱۹)
در کلام دیگری پیامبر اکرم می فرماید: «حَسِّنُوا القرآنَ بِاَصواتکم فَاِنَ الصوتَ الحَسَنِ یَزیدُ القرآنَ حُسْنا»(۲۰) آوای قرآن را با الحان خود نیکو گردانید که صوت زیبا به حسن لطافت قرآن می افزاید.
لذا در صدر اسلام یکی از شیوه های تبلیغ تلاوت قرآن با الحان زیبا بوده که غالبا شنوندگان را متأثر می ساخت.
که این نوع از طرب منشأ آثاری متناسب با کمال روحی انسان است و طربی معقول و مطابق گرایش اوست.
بنابراین طرب هنگامی محکوم به حرمت می شود که صورتی مبتذل و غیر واقعی و یا تخیلی پیدا می کند و انسان را در یک حالت غفلت و از خود بیگانگی قرار می دهد که در این صورت در مقابل حکم شرع واقع می شود.
لذا آهنگها و آوازهایی که تغافل و بی توجهی را بر روح و نفس مستولی سازد و سبب فساد قلب و روح انسان شود. از منظر اندیشه اسلامی مطرود و محکوم است، زیرا عناصر کمال جویی و زیبا پسندی در آنها محو و صورتی نفس پسند و ظاهر فریب پیدا کرده است.
ترجیع و تحریر
درتعریف مشهور از غناء قید ترجیع آمده که به معنای گردانیدن آواز در حلق گویند.
بعضی ترجیع را: «اداره الصوت فی الحلق و تقارب حرکات الصوت و النفس» معنی نموده اند.(۲۱)
در کتاب لسان العرب آمده است:
«رجّع الرجل ای ردّد صوته فی قرائهٍ اواذان او غناء او غیر ذلک مما یَتَرنّم به»(۲۲) یعنی مرد به گونه ای صدا را (در حلق) بگرداند در خواندن یا اذان یا غنا که موجب ترنم شود.
گفته شده: ترجیع در اذان بدین صورت است که قول «اشهدان لااله الا الله» و …. را دوبار تکرار کنند و ترجیع در صوت باز گرداندن صدا در حلق است همانگونه که اصحاب الحان صدا را در گلو می اندازند.
ترجیع اذان، بلند گفتن شهادتین بعد آهسته گفتن و بازگردانیدن آواز در حلق است.(۲۳)
المنجد ترجیع را بازگرداندن صدا در حلق معنی نموده و اضافه می کند فی المصیبه «انا لله و انا الیه راجعون گفتن»(۲۴) که به کلمه «استرجاع» معروف است.
صاحب کتاب موسیقی آوازی ایران ذیل «تحریر» می نویسد: تحریر عبارت از صوتی آهنگین است که در اثر عبور هوا و ارتعاش تارهای صوتی به وجود می آید که می تواند شکل های مختلف به خود بگیرد. ادای تحریرها بنا به سلیقه افراد می تواند، فرم های مختلفی به خود گیرد که این فرم های گوناگون را ادوات تحریر گویند مثل: (آه – آه – آه) (آ- ها، آ- ها) (ا- ها، ا- ها)… وخوانندگان قدیم سعی می نمودند به تحریر امکان بیشتر دهند. به همین جهت بلبل را سرمشق خود قرار داده و تنوّع تحریر را از این پرنده خوش آهنگ آموخته اند(۲۵)
بررسی و تحلیل
اگر قید مطرب بودن در تعریف مشهور از غنا که گفته «الغناء مد الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب» ذکر نمی شد خیلی از صداها که در واقع طرب آور و سبک کننده عقل و خرد نیستند داخل در غنا می شدند و حال آنکه با این قید بسیاری از صداها که دارای مد و ترجیع هستند مثل اذان و اقامه و دعا…. ولی صوت مطرب شمرده نمی شوند، غنا محسوب نمی شوند لذا صرف فراز و نشیب صدا ترجیع بدون طرب مصداق لهو و غنای حرام نیست.
بر این اساس محقق کرکی می گوید: «مجرد کشیده بودن صوت حرام نیست اگر چه آن صوت به حدی زیبا باشد که مجذوب دلها گردد، البته مادامیکه به حدی منتهی نشود که به سبب ترجیع مقتضای اطراب و طرب آور گردد.»
و مراد از مطرب آن است که نسبت به خواننده و شنونده مطرب باشد یا شأنیت و اقتضای اطراب را داشته باشد. (۲۶)
تعریف امام خمینی (ره) از غناء:
ایشان در تعریف غناء می فرمایند:
«فالا ولی تعریف الغناء بانه صوت الانسان الذی له رقّه و حسنُ ذاتی ولو فی الجمله و له شانیه ایجاد الطرب بتناسبه لمتعارف الناس.(۲۷)
غنا، صدای انسانی است که متضمّن نازک کاری و زیبائی ذاتی باشد و برای نوع انسانها ایجاد طرب نماید.
در آهنگهای فعلی گاهی صدائی واقعا نکره و خشن است ولی با تناسب آلات موسیقی صدا را طوری تنظیم می کنند که خوش آیند شود به نظر شیخ محمد رضا اصفهانی (رحمه اللّه علیه) اگر موجب طرب شود حرام است ولی امام می فرمایند باید حسن ذاتی و لطافت هم داشته باشد تا عرف آنرا حرام بداند (پس صدای انسانهائی که رقت و حسن ذاتی ندارند از تعریف خارج شد.)
و ضمنا به امکان طرب بودن اشاره دارند چرا که حصول طرب تدریجی است گاهی باید چند شعر خوانده شود تا آن حالت دست دهد پس حکم غنا به آن چیزی تعلق می گیرد که شأن آن طرب آور بودن است اگر چه بعضی از بیت ها این حالت را نداشته باشد.
مفهوم و مصداق غناء در اصطلاح شرع:
تا اینجا نتیجه گیری می شود مفهوم اصطلاحی غناء در شریعت اسلامی که موضوع حرمت است بامفهوم لغوی و عرفی آن فرق می کند، زیرا اهل لغت، مطلق صدای بلند، صدای زیبا، ترجیع صدا و… را غناء می نامند ولی براساس دلائل در روایات، کلمه غناء، اخص بکار رفته است. (بعدا بحث می شود).
زیرا از یکسو در روایات صدای زیبا و قرائت حسن حتی ترجیع دار مدح شده و از سوی دیگر غنا، حرام شمرده شده و این دلیل اخص بودن غنای حرام شرعی از غنای به معنای لغوی است.
علاوه بر این در نفس روایات استدلال حرمت به قول زور و لهو و باطل است که ملاک، تطبیق با اینهاست. لذا موضوع حرمت لهو و باطل یا قول زور است نه صرف صدای زیبا یا زیر و بم دار.
لذا اگر غناء را به معنای لغوی بگیریم، دو قسم خواهد بود:
۱ غنائی که از نظر شرعی حرام و از مصادیق لهو و لغو و الفاظ باطل و قول زور باشد.
۲ غنائی که از نظر شرع حرام نباشد که مطلق آواز است. اگرچه به دید لغوی غنا محسوب می شود.
و شاید کسانی که نفس غناء را حرام ندانسته بلکه حرمت را معلول عوارض خارجی دانسته اند معنای لغوی غناء را در نظر داشته اند.
و اگر غناء به معنای فقهی و روائی و شرعی را در نظر بگیریم غناء دو صورت نخواهد بود بلکه به طور مطلق حرام خواهد بود و شاید کسانی که نفس غناء را حرام دانسته اند غناء را به معنای اصطلاحی و شرعی گرفته اند.
میان معنای لغوی و اصطلاحی غناء تعارض نیست، زیرا معنای لغوی عام است که هر آوازی را در برگیرد و معنای شرعی آواز خاص است به گونه آوازی که لهو و یا کلمات باطل باشد.
و در حقیقت شرع معنای جدیدی را در نظر نگرفته بلکه موضوع حرمت را بیان داشته که مفهوم جدید تلقی شده شارع پس از افزودن قیدی بر غناء به معنای لغوی، آن را موضوع حرام قرار داده است.
مقایسه دقیق بین معنای لغوی و شرعی
اگر معنای لغوی و عرفی غناء با مفهوم اصطلاحی و شرعی به درستی تمیز داده نشود خلط میان آندو ابهام می آورد، ابهامات و سردگمی هائی که برای عده ای پیش آمده معلول همین موضوع است.
زیرا اگر مجموع روایات صوت و غناء ملاحظه شود و موارد مدح و ذم سنجیده شود و توجه شود که روایات معصومین در عصری صادر شده که غناء عملاً در دستگاه سلاطین و اشراف و اهل فسق همراه با لهو و لغو و گناه بوده و بیان ائمه انصراف به مصادیق خارجی آن دارد (نه معنای لغوی)، همان گونه که در استدلالات روایات معلوم است هرگونه ابهامی رفع خواهد شد. و مجبور نخواهند بود که قرائت قرآن یا مدیحه سرائی و مرثیه خوانی برای اهل البیت علیهم السلام یا مارشهای نظامی و سرودهای جنگی که در زمان خود رسول اللّه هم بوده و یا سرودهای مفید و غناء در عروسیها را با تکلّف و استثناء از غناء خارج سازند.
با این تنقیح معلوم می گردد که همه این موارد بدلیل آنکه مصادیق لغو و لهو و زور نیستند موضوعا از حکم غناء خارج اند.
پس غناء به معنای شرعی که موضوع حرمت است اخصّ از غنای لغوی است و غنای لغوی به خودی خود حرمت نمی آورد مگر آنکه غنای شرعی بر آن منطبق شود. لذا در تشخیص موضوع شرع می توان گفت نیازی به مراجعه به کتب لغت نداریم زیرا در عناصر خاصه استنباط (آیات و روایات) به گونه واضح غنای حرام تعیین شده است.
حکم غناء در اسلام
از احکامی که با دقت و کنکاش مورد توجه واقع نشده و یا اگر گرفته به صورت روشن و خالی از ابهام و دغدغه برای دیگران تبیین نشده و مکلفان همواره ناچار بوده اند با تامل و احتیاط در آن عمل کنند غناء و موسیقی است.
علل عدم تبیین کامل حدود غناء شاید به دو جهت باشد:
۱ آمیختگی بعضی آوازها و سرودها با مسائل حرام و لغو و لهو و لعب و رقص و گناه، زیرا صرف آمیختگی عاملی برای پرهیز بوده است.
۲ اندک بودن موارد و کم تأثیر بودن موضوع خوانندگی و سرود در جامعه چون رادیو و تلویزیون هنوز اختراع نشده بود و لذا ضرورتی برای بحث بیشتر نبود. اما امروز این نیاز به شدت احساس می شود خصوصا از سوی کسانی که به واقعیتهای اجتماعی و عینی در زندگی و نیز به رابطه هنر با زندگی انسان و اخلاقیات و فرهنگ توجه کامل دارند.
عمده نظرات در این باب
۱ نظریه ای که معتقد است غناء به خودی خود مباح است و ممکن است به سبب عوارض خارجیه حرام یا مکروه گردد (نظر برخی علمای اهل سنت).
۲ نظریه ای که غناء در هر حال حرام و حرمت را در نفس غناء نهفته می داند.
فقهای شیعه نظر دوم را پذیرفته اند و گفته اند آنچه مصداق غناست حرام است و حرمت بر نفس غناء بار می شود.
از توجه به کلام برخی از فقهای شیعه مانند ملاحسن فیض کاشانی صاحب وافی و محقق سبزواری صاحب کفایه الاحکام به نظر می رسد نظر نخست را پذیرفته اند ولی با دقت و تأمل در گفتارشان معلوم می شود چنین نظری ندارند.
ادله قائلین به حرمت غناء
افرادی که نفس غناء را حرام شمرده اند به اجماع، آیات و اخبار تمسک نموده اند. ما هم ادله را ذکر نموده و پیرامون آنها بحث می کنیم.
الف) اجماع
علامه بزرگوار سید علی حائری در کتاب ریاض المسائل می گوید:
«همانگونه که برخی از فقهاء گفته اند اجماع علمای اسلام بر حرمت غناء است و این اجماع دارای ارزش و اعتبار است.(۲۸)
مرحوم صاحب جواهر حرمت آنرا ضروری مذهب می دانند و علامه ملا احمد نراقی می فرماید: «با عدم خلاف بلکه نقل اجماعی که بر حرمت غناء شده، شاید بتوان گفت که حرمت غناء به سرحد استفاضه رسیده است و می توان گفت که حرمت غناء به گونه ای قطعی است و حرمت آن از ضروریات دین به شمار می آید(۲۹)
البته این اجماع قابل ردّ است زیرا:
اولاً با وجود آرای مختلفی که نفس غناء را حرام ندانسته اند چگونه می توان ادعا کرد که همه علماء بر حرمت غناء اجماع و اتفاق دارند؟
ثانیا، اجماع تعبّدی دارای حجیت و اعتبار است و اجماع مدرکی حجیّتش از باب مدرک است و در بحث غناء مستند فقها آیات و روایات است که باید به اینها پرداخت.
ثالثا ملاک حجیت اجماع تعبدی از نظر اندیشمندان شیعه کاشفیت از رای معصوم است نه خود اجماع و در اینگونه موارد معلوم نیست که اجماع دارای کاشفیت و اعتبار باشد که در اصول مفصل بحث شده است که شرح و بیان آن از حوصله این مقاله خارج است.
ب) آیات
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.