تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی شامل 88 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آموزه هماهنگی با نظام کیهانی در فلسفه اشراق سهروردی :

*-عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد چالوس

چکیده

یکی از مهم ترین جریان های فکری در ایران اسلامی، جریان «حکمت اشراق» است. بنیان گذار این مشرب فکری، «شهاب الدین سهروردی» است که پیوندی بین اندیشه ایران باستان و اندیشه اسلامی ایجاد کرده است. سهروردی هماهنگی و سازگاری انسان و جامعه را با نظام کیهانی لازم می داند، چرا که معتقد است در پرتو آموزه هماهنگی با نظام کیهانی، وجود آدمی مشرقی و نورانی می شود. سهروردی همانند ایرانیان باستان، وجود را به عنوان «نور» تعبیر می کند. مفهوم نور از یک سو، با مفهوم «خرّه» و از سوی دیگر، با آیات سوره نور در قرآن کریم پیوند پیدا می کند. وی «خرّه» را نوری می داند که نفس و بدن به آن روشن می شوند. او در کتاب هیاکل النور، از آرمان رهایی نور اسیر شده در جسم سخن می گوید. هم چنین «عشق» را به مثابه اساس نظام کیهانی می داند که در تمام پدیده های جهان هستی جاری و ساری است. «هانری کربن»، حکمت اشراق را گذار از «حماسه پهلوانی» ایران باستان به «حماسه عرفانی» ایران در دوره اسلامی می داند.

کلید واژه ها: حکمت اشراق، نظام کیهانی، هستی شناسی، نور، عشق.

مقدمه

حکمت اشراقی و اندیشه عرفانی همانند فلسفه قدیم، به جست و جوی نظام احسن کائنات می پردازد و در این تکاپو، انسان و جامعه را به سوی سازگاری و مطابقت با آن نظام احسن فرا می خواند. آیین اشراق و عرفان، در اندیشه سلطه بر انسان، تصرف جهان هستی و دگرگونی نظام کیهانی نیست. (طباطبائی، ۱۳۶۸ :۱۵۳) این آیین، فضیلت و کمال انسان و جامعه را در موافقت و مرافقت با نظام هستی می داند. به همین لحاظ، وقتی در آیین اشراق و عرفان، از انسان کامل سخن می گوییم، بدان معناست که هماهنگی و سازگاری او با نظام کیهانی کامل است و به عبارتی، به مجموعه قانون مندی های نظام کیهانی وفای کامل دارد. از این رو، تزاحمی میان انسان و کل کائنات وجود نخواهد داشت و انسان تلاش می کند از مجموعه مقدورات و توانایی های هستی برای این سازگاری و هماهنگی استفاده کند. اگر انسان چنین سلوکی در جامعه داشته باشد. وجودش مشرقی و نورانی می شود و با نورانیت وجود خویش راه را برای هماهنگی با نظام هستی روشن و هموار می سازد.

سهروردی، بنیان گذار حکمت اشراق

وقتی از حکمت اشراق سخن می گوییم، بی درنگ نام «شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی» (۵۴۹ ۵۸۷ق) ملقب به «شیخ اشراق» به ذهن می آید. در میان آثار و تألیفات گوناگون و متعدّد او سه اثر به نام های حکمت اشراق، هیاکل النور و الواح عمادی ما را در فهم آیین اشراق بهتر و بیشتر کمک می کند. (ر.ک: کدیور، ۱۳۷۸: ۵۹ ۸۵)

شیخ اشراق در تمام آثار خویش در جست و جوی احیای حکمت الهی ایران باستان است. اگر چه حکمت اشراق وارث دو اندیشه فلسفیِ یونانی و ایرانی است، به طوری که در فلسفه یونان بر مکاتب فیثاغوری و افلاطونی تکیه داشت و از فلسفه ایران هم، مفهوم نور و ظلمت را وام می گیرد، اما به طور کلی می توان گفت که سهروردی، حکمت ایران باستان را در سیر کلی فلسفه اسلامی وارد کرد. از این رو، با ظهور آیین اشراق، فلسفه و عرفان، فلسفه و دین با هم تلفیق شدند. (همان: ۴۵ ۴۶).

حکمت اشراق، طرز فکر، جهان بینی، شیوه تعقل و جوهر ذوق ایرانی و روح بزرگ فرهنگ اصیل باستانی پارسیان را زنده کرده است. (امام، ۱۳۵۳: ۲۰) به همین دلیل، سهروردی در کتابی که به همین نام، یعنی حکمه الاشراق نام گذاری شده است، تصریح می کند که ما اسرار علم حقیقت را در این کتاب آورده ایم. در این کتاب حکمت کهن دوباره زنده شده است؛ یعنی حکمتی که همواره مورد عنایت پیشوایان حکمت در هند، پارس، کلده، مصر و فیلسوفان کهن یونان مانند افلاطون بوده است. (شایگان، ۱۳۷۱: ۲۰۸) در حکمه الاشراق آمده است:

بنابراین، قواعد و ضوابط اشراق در باب نور و ظلمت که راه و روش حکما و دانایان سرزمین پارس است، به مانند جاماسف و فرشاد شور و بوذر جمهر و کسانی که پیش از اینان بودند، بر رمز نهاده شده است. (سهروردی، ۱۳۶۶: ۱۹)

هم چنین سهروردی در اثر دیگر خود به نام هیاکل النور قصد این را داشته که بین آموزه های ایرانی و اسلامی پیوندی برقرار کند. (همو، ۱۳۷۹: ۳۹) اما سؤال اساسی این است که منظور از «اشراق» چیست و چرا باید حکمت اشراق را در ایران جست و جو کرد؟

نخست، توجه به این نکته ضروری است که سهروردی خود را میراث دار حکمت عتیق و جاودانه به نام «حکمت اشراق» می داند، زیرا معنای حکمت حقیقی در زمان او که همان حکمت ذوقی و شهودی و مبتنی بر سیر و سلوک است، فراموش شده بود. از منظر سهروردی، حکمت حقیقی یا حکمت نوری را باید در مشرق جست و جو کرد، اما نه مشرق جغرافیایی، بلکه مشرق بدان معنا که محل تابش نور حقیقت و وجود است. (پازوکی، ۱۳۷۸: ۵۰ ۵۱) چنین مشرقی، یونان و ایران باستان است. پس ایران از آن جهت که در شرق جغرافیایی اسلام قرار گرفته است، شرقی نیست، بلکه از آن رو که شعبه ای از حکمت حقیقی و جاودان خرد در این سرزمین وجود داشته است، شرقی قلمداد می شود. بر همین مبنا سهروردی از زرتشت و دیگر حکمای پارسی مانند بوذرجمهر (بزرگمهر) به عنوان حاملان این حکمت نام می برد.

هانری کربن، پژوهش گر اندیشه های ایرانی، سه ویژگی اساسی را برای نظریه اشراقی برمی شمارد که عبارت اند از: ۱. برقرار کردن پیوند با حکمت الهی ایران باستان؛ ۲. تلفیق شناخت نظری و عرفانی در شاهراه «حکمت» که لازمه احیای اندیشه الهی نور است؛ ۳. دست یابی به شناختی که فقط شناخت نظری نبوده، بلکه اشراق به شمار می رود. (شایگان، ۱۳۷۱: ۲۱۴)

هانری کربن، رجعت شیخ اشراق به حکمت ایران باستان را با تاریخ تحوّل اندیشه فلسفیِ ایران در دوران اسلامی متعارض نمی داند، بلکه احیای حکمت الهی ایران باستان را در راستای امتداد تاریخی هویت اندیشه سیاسی ایران تفسیر می کند. تفسیر کربن ناظر بر این است که اندیشه ایرانی از «حماسه پهلوانی» به «حماسه عرفانی» انتقال یافته است و باید بین حماسه پهلوانی فردوسی و حماسه عرفانی سهروردی پیوست و پیوند تاریخی برقرار ساخت. (طباطبائی، ۱۳۶۸: ۱۶۱ ۱۶۲)

بنابراین، آیین اشراق آمیزه ای از دو بنیاد اندیشه سیاسی ایران و اسلام، یعنی نظریه نبوت و امامت و باورهای باستانی ایرانیان درباره فره ایزدی پادشاهان است. اما آیا آیین اشراق خود به خود به وجود آمده و خاستگاه نظری ندارد؟ پاسخ روشن است، زیرا اگر پیوند و تداوم تاریخی اندیشه های ایرانی را در نظر داشته باشیم، بدون شک، باید خاستگاه نظری آیین اشراق را در متون اصلی فلسفه سیاسی، به ویژه در آثار فارابی جست و جو کرد. از سوی دیگر، در ساخت بینش سیاسی سهروردی و نظریه پردازی او در باب مشروعیت حکومت شاهی، آرمانی مانند اَفریدون و کیخسرو، آثار نصیحه الملوک غزالی و سیاست نامه خواجه نظام الملک تأثیر بسزایی داشته اند. (ضیایی، ۱۳۷۸:۱۰۸)

هستی شناسی سهروردی

جهان شناسی و هستی شناسی شیخ اشراق از دو عنصر ترکیب شده است: جهان درونی و جهانی بیرونی. جهان درونی با قلب شهودی قابل تجزیه و دریافت است و جهان بیرونی با عقل استدلالی ساخته شده و قابل فهم است. از این رو، جهان شناسی سهروردی فلسفه ای است که از یک سو، با تجربه جهان درونی (شهود) و از سوی دیگر، با ساخت جهان بیرونی (عقل) فهم مرکبی از نظام هستی به دست می دهد. حتی در تأمّلات هستی شناسانه سهروردی، «خرد» یونانی و ایرانی و نیز عرفان ایرانی بین النهرینی با هم ترکیب شده است، به طوری که می توان گفت که جهان شناسی او، از نظر وحدت بخشیدن به دو سنّت غرب و شرق حایز اهمیت است. (کاویانی، ۱۳۷۸: ۱۳۹)

شیخ اشراق در متدلوژی هستی شناسی خود از هر دو رهیافت شهودی و نظری استفاده می کند. او حکیمی است که دانش و معرفت را با فرا رفتن از عقل استدلالی، از منبع نورالانوار و از طریق ذوق شهودی دریافت می کند. این مسئله دلالت بر آن دارد که فلسفه برای او فقط تأمّلات نظری نبوده، بلکه در عین حال، دریافت شهودی به شمار می رود. از منظر سهروردی، معیار شناخت حقایق، برهان عقلی است، هر چند تکیه بر استدلال کافی نیست. او در کتاب تلویحات خود توصیه می کند که از هیچ کس تقلید نکنید، زیرا معیار شناخت حقایق، برهان است، ولی تکیه بر استدلال و مبانی منطقی کافی نیست، بلکه علم تجرّدیِ اتصالیِ شهودی لازم است تا انسان، «حکیم» به حساب آید. در واقع، سهروردی در مقام یک فیلسوف، نه تنها به تأمّلات فلسفی درباره شناخت حقیقت می پردازد، بلکه حتی از قواعد فلسفی و برهان های منطقی نیز در هستی شناسی خود استفاده می کند. (همان: ۱۴۱ ۱۴۲) بنابراین، سهروردی در دستگاه و ساختمان هندسیِ معرفت شناسی خود، مثلثی برپا کرده است که در رأس آن، معرفت (خرد) متمایز از عقل استدلالی مشّایی و نمایان گر عقل فعّال قرار گرفته و در دو قاعده آن استدلال و شهود جای دارند. (همان: ۱۴۳)

از منظر سهروردی، ناظم و پیوند دهنده هستی خداوند است. او در کتاب حکمه الاشراق به صاحبان بصیرت و روشن دلان راه حقیقت توصیه می کند که آفریدگار جهان، آسمان و زمین را همواره به یاد داشته باشند و از ظلمت و دنیای تاریکی ها دوری جویند. (سجادی،۱۳۶۳: ۶۷۶۸)

سهروردی بر خلاف مشی استدلالی فلاسفه که وجود را به سه نوع واجب، ممکن و ممتنع تقسیم می کنند، از «وجود حقیقی» که نور مطلق یا نورالانوار است، سخن می گوید. وی معتقد است که وجود یا نور است یا ظلمت. (حلبی، ۱۳۷۲: ۱۴۳) «اشیای عالم بر دو قسم اند: یکی آنچه در حقیقت، ذاتش نور و ضوء است و (دیگر) آنچه در حقیقت ذاتش نور و ضوء نیست». (سهروردی، ۱۳۶۶: ۱۹۸) در هیاکل النور به اقسام نور و ظلمت اشاره می کند که نور و ظلمت قائم به ذات و قائم به غیر است. در «هیکل پنجم» می خوانیم:

… نور بر دو قسم است: یکی آن است که نور هیئت باشد در دیگری، مثل نور آفتاب که عالم را روشن کند که اگر نور آفتاب نباشد، نفوس را که در عالم هست از جمادات و نباتات و حیوانات نتوان دریافتن. و این را نور عارض خوانند و دوم آن است که نور هیئت نباشد در دیگری، بلکه نور باشد، لذاته لاهیئته لغیره، این را نور مجرد و نور محض خوانند، مثل عقول که مجرداتند از تعلّق اجسام و مثل نفوس که مدبّرات و متصرفات اجسام اند. (همو، ۱۳۷۹: ۱۷۳ ۱۷۴)

سهروردی در تبیین «نظریه نور» خود از سخنان زرتشت الهام گرفته است، آنجا که نخستین آفریده اهورامزدا یا نورالانوار را «بهمن» معرفی می کند. (نصر، ۱۳۷۸:۱۳۹) «نخستین صادر از نورالانوار یکی بود و آن نور اقرب، نور عظیم بود که پاره ای از پهلویان آن را بهمن نامیده اند». (سهروردی، ۱۳۶۶: ۲۳۰) که هم مظهر خرد و دانایی الهی است و هم صادر اول. «در صبح ازل ظهور و در فوق سلسله وجود، نورالانوار قرار دارد، نورِ غنی بالذات و قیّوم مطلقی که وجود هر موجودی به وجود اتم و اکمل و ظهور هر ظاهری به ظهور اعلا و اشراف و حضور هر حاضری به حضور ارشد و اقهر اوست. (کربن، ۱۳۷۱: ۳۵۵)

سهروردی، از جمله نورهای قاهر را «روح القدس» و یا «عقل فعّال» می نامد. در هیکل چهارم از هیاکل النور می خوانیم: «از جمله نورهای قاهر، اعنی عقل ها، یکی آن است که نسبت وی با ما همچون نسبت پدر است و او ربّ طلسم نوع انسانی است، و او واسطه و بخشنده نفس های ماست و مکمل انسان است. و شارع او را «روح القدس» می گوید و اهل حکمت او را «عقل فعّال» گویند. و جمله عقول، انوار مجرد الهی اند». (سهروردی، ۱۳۷۹: ۱۴۲) در واقع، شیخ اشراق با اشاره به نظر فرزانگان باستانی که برای هر نوعی در عالم فلکی و در جهان ناسوت، رب یا فرشته ای در عالم نور در نظر می گرفتند، برای نوع انسانی هم فرشته خاص خود را معرفی می کند. فرشته ویژه نوع انسانی، همان روح القدس است که نوری در دل فیلسوفان افکنده و به پیامبران الهام می بخشد. سهروردی آن را «جاویدان خرد» می نامد، به طوری که نفوس ما از آن صادر شده اند. (کربن، ۱۳۶۹:۱۲۶)

از این منظر، نوعی پیوند معنوی بین فرشته روح القدس یا جاویدان خرد و نفوسِ صادر شده از آن برقرار شود. بنابراین، جهان شناسی شیخ اشراق، تصویری تمثیلی و جذاب از روح القدس یا عقل فعّال ارائه می کند، به طوری که این فرشته دو بال دارد؛ یکی از نور و دیگری ظلمت. (کربن، ۱۳۷۸:۹۳) توجه به این نکته ضروری است که قاعده نور و ظلمت، طریقه فرزانگان ایران بوده است و نباید با ثنویت مجوس و مانی اشتباه شود. «این قاعده (یعنی قاعده نور و ظلمت که اساس حکمت اشراق است) نه آن اساس و قاعده مجوسان کافر است و نه مانیان ملحد و نه آنچه به شرک کشاند». (سهروردی، ۱۳۶۶: ۱۹)

سهروردی در حکمه الاشراق تصریح می کند که نور، رمز وجوب و ظلمت، رمز امکان است، نه این که مبدأ اول دو تا باشد، زیرا این سخن را هیچ خردمندی نمی گوید. چه رسد به دانشوران پارس که در دریای دانش های حقیقی شناور هستند. (امام، ۱۳۵۳: ۱۸)

با این توصیف، روشن می شود که سهروردی به عنوان یک مسلمان و حکیم الهی، در رویکرد هستی شناختی خویش از مذهب زرتشت به مثابه مذهبی آسمانی الهام می گیرد و تلاش می کند که یکتاپرستی زرتشت را ثابت کند. اما وقتی از نور سخن گفته می شود، ستایش آتش و آتشکده ها چگونه قابل توجیه است؟

سهروردی معتقد بود که آیین دینی ایران باستان، توحید و یکتاپرستی بوده است و ایرانیان آتش را ستایش می کردند نه پرستش را. یکی از دلایل ستایش، فوایدی بوده که این عنصر به عنوان یکی از مهم ترین ارکان حیات داشته است. (فارابی، ۱۳۷۱: ۲۳) از نظر سهروردی، ایرانیان آتش را مظهر نورانیت خدا و خلیفه خدا بر روی زمین می دانسته اند. (سجادی، ۱۳۶۳: ۸۴) به همین دلیل، فلاسفه و دانشمندان پارسی از روزگار باستان مردم را به سوی آن فرا می خواندند، حتی شاهان، آتشکده می ساختند و نخستین کسی که برای آتش، آتشکده بنیاد کرد، هوشنگ بود، پس از او جمشید و فریدون و آن گاه کیخسرو و دیگر پادشاهان. در واقع، آتشکده، محل پرستش آتش نبوده، بلکه محلی بوده که در آنجا آتش را که نمودار فروغ ایزدی و تجلّی نورالانوار و پروردگار جهان هستی است، همواره روشن و برافروخته نگه می داشتند تا خداشناسان در پرتو فروغ یزدانی، با دل های روشن، خداوند یگانه را ستایش کنند. (امام، ۱۳۵۳: ۱۱۶) از سوی دیگر، چون بین نور و آتش پیوندی برقرار است، سهروردی از آفتاب به عنوان اشرف موجودات یاد می کند، زیرا هم گرمابخش موجودات هستی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *