تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت شامل 54 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ابوترابی، سید و سرور دوران اسارت :

سیدعلی اکبر ابوترابی در جبهه های نبرد، با شهید دکتر مصطفی چمران همگام بود. او مأموریتی پرخطر را پذیرفت و در پی آن به اسارت دشمن درآمد. نخست خبر شهادتش منتشر شد و چمران در روزنامه کیهان برای او سوگنامه ای نگاشت. او در این مقاله به تشریح خصال شخصیتی این همسنگر خویش پرداخته است.

سرم را با میخ سوراخ کردند!

به گزارش جهان نیوز، روز هایی که بر ما سپری می شود، تداعی گر سالروز رحلت شهادت گونه آزاده سرفراز و نماد پاکی و خدمتگزاری، زنده یاد حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی اکبر ابوترابی است. هم از این روی و در راستای تکریم یاد و خاطره اش، روایت هایی همراه با تحلیل از ادوار گوناگون حیات آن بزرگ را در پی آورده ایم. امید آنکه تاریخ پژوهان و علاقه مندان را مفید و مقبول آید.

ما شهادتش را به جان می خریم!

زنده یاد ابوترابی از پیشگامان انقلاب بود. در قم و نجف در زمره حامیان نهضت امام خمینی به شمار می رفت و در همین طریق نیز دستگیر شد و شکنجه و زندان ساواک را تجربه کرد. او در طول سالیان مبارزه، با چهره های شاخص مبارزات که بعد ها عمدتاً به شخصیت های نظام مبدل شدند، دوستی و صمیمیت فراوان داشت. با این همه افکار عمومی برای نخستین بار، نام او را پس از اسارتش در سال شنید. اسارتی که گمان می رفت شهادت باشد. ابوترابی بعد ها داستان اسارت خویش را بدین شرح روایت کرد: «در تاریخ / / در تپه های الله اکبر به اسارت درآمدم. در تپه های الله اکبر مدت یک سالی بود که دشمن در مرتفع ترین قله ها سنگر گرفته بود و زمینِ مسطحِ وسیعی جلویش خالی بود. در ارتفاعات مقابل هم که حدوداً بیش از هفت کیلومتر با دشمنی بعثی تجاوزگر فاصله داشت نیرو های جمهوری اسلامی از گردان و برادران عزیز پاسدار متعهد در یک قسمت، ما هم با یک گروهی که مسئولیت کلی آن را مرحوم شهید دکتر چمران این بنده صالح خدا عهده دار بودند، وارد عمل شدیم. با توجه به اینکه مدت یک سال بود نه شناسایی شده بود منطقه و نه مجال حرکتی بود، ما افتخار پیدا کردیم که با حدود صد نفر از بین دشمن عبور کنیم و از پشت با دشمن درگیر بشویم تا نیرو ها بتوانند این فاصله هفت کیلومتر را پیشروی بکنند و خودشان را به نیرو های دشمن تجاوزگر برسانند. خدا رحمت کند بنده صالح خدا مرحوم شهید دکتر چمران را! ایشان فرمودند: نگران هستم که در این جریان با مشکلات زیادی روبه رو بشویم و دوست دارم که بعد از پیروزی در فرستنده عراق، شما صحبت بکنی. عرض کردم: ما اینجا شهادتش را به جان می خریم. برای صحبت کردن در آن فرستنده هم ان شاء الله افراد صالح تر و شایسته تری خواهند بود؛ لذا ما با این گروه روانه آن منطقه شدیم و ایشان هم گردان و تیپ خاصی که آنجا مستقر بود، با آن ها هماهنگی کردند که وقتی ما از نیرو ها عبور کردیم و از پشت با آن ها درگیر شدیم این ها حرکتشان را آغاز کنند. شب اول، این هفت کیلومتر را در تاریکی شب، بیش از چهار کیلومتر و نیم تا پنج کیلومترش را گذراندیم. روز دوم بود که لازم بود یک شناسایی دقیقی برای عبور شب دوم داشته باشیم؛ لذا ما برای شناسایی رفتیم. به دعای خیر مرحوم شهید دکتر چمران و برادران، توانستیم ساعت بعد از ظهر خودمان را به نیرو های عراقی برسانیم به طوری که فاصله ما با آن ها کمتر از متر بود. به یکی از دوستانمان که در فاصله دورتری می خواستند تأمین ما را تقریباً برقرار بکنند اگر شناسایی شدیم سفارش کرده بودیم اگر ما از این تپه هم عبور کردیم شما به هیچ وجه از جایت حرکت نکن! از پناهگاهی که داری بیرون نیا! مگر اینکه با اسلحه به تو علامت بدهیم.

ما از این تپه به صورت خوابیده روی زمین، آهسته بالا رفتیم و همان طور به صورت خزیده به آن سمت تپه که نیرو های بعثی تجاوزگر اشغال کرده بودند، خودمان را رساندیم. بعد از عبور خزیده، آن برادرمان خیال کرد که پشت تپه ای که ما از آن عبور کردیم نیرویی نیست؛ بنابراین، از جایش حرکت کرد و شناسایی شد و رگبار کالیبر به سمت او بسته شد. ما دو نفر بودیم. ایشان فکر کرد تیراندازی به سمت ماست. گفتم: به سمت ما نیست. برویم تو جوی. من پریدم تو جوی؛ ولی ایشان نیامده. فکر کرد رگبار به سمت ماست، فرار کرد. ما هم از آن پناهگاه بیرون آمدیم. در نتیجه، شناسایی شدیم… دیدم که نفربر با سرعت به سمت ما نزدیک شد. متوجه شدم که نفربر عراقی است. از چنگ او فرار کردم و خودم را پرت کردم توی یک چاله. خیلی گشتند تا اینکه سرانجام نفربر آمد بالای سر من و هر چه گفت: بلند شو! دیدم اگر آنجا به تیر او از پا دربیایم بهتر از این است که به دست آن ها به اسارت بیفتم. او هم ترحمش گُل کرد و به جای اینکه شلیک بکند، هر چه به ما گفت: بلند شو، بلند شو! بلند نشدیم. آمد دست ما را گرفت و کشید داخل نفربر. در سلول برای اعتراف گرفتن چندین بار مرا به پایه چوبه دار بردند و شماره و را گفتند و دوباره برگرداندند. در طول روز چندین بار مرا بردند و آوردند. بالاخره شب مرا به مدرسه العماره بردند و یک تیمسار عراقی به افرادی که آنجا بودند، گفت: این حق خوابیدن ندارد، ما نیمه شب برای اعتراف گرفتن می آییم، اگر اطلاعات لازم را به ما نداد، سرش را با میخ سوراخ می کنیم! نیمه شب هم آمدند و سرم را با میخ سوراخ کردند ولی ضربه طوری نبود که راحت شوم. آن شب تیمسار عراقی مرا تحویل افسر داد و گفت: شب نباید بخوابد و باید اطلاعات را به ما بدهد. پس از رفتن او، افسری که آنجا بود، گفت: مثل اینکه اهل نمازی، برو وضو بگیر و نمازت را بخوان. من هم نماز را خواندم و دیدم که ماهی پلو زیادی که اگر دو نفر هم می خوردند سیر می شدند برایم آورد. پشت سرش هم یک لیوان چای شیرین. صبح زود هم بیدار کرد و پذیرایی نمود. وقتی که تیمسار آمد، یک احترام نظامی برای او گذاشت و گفت: از سر شب تا حالا از او بازجویی می کنم، جز اینکه می گوید من یک شاگرد هستم چیز دیگری نگفته است. در نتیجه، مرا با یک نگهبان به بغداد آوردند و تحویل دادند».

تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرورفت

سیدعلی اکبر ابوترابی در جبهه های نبرد، با شهید دکتر مصطفی چمران همگام بود. او مأموریتی پرخطر را پذیرفت و در پی آن به اسارت دشمن درآمد. همان گونه که اشارت رفت، نخست خبر شهادتش منتشر شد و چمران در روزنامه کیهان برای او سوگنامه ای نگاشت. او در این مقاله به تشریح خصال شخصیتی این همسنگر خویش پرداخته است. شمه ای از این روایت به شرح ذیل است: «من شهادت می دهم سیدعلی اکبر ابوترابی با همه وجود خود در راه خدا و اعتلای اسلام و پیروزی انقلاب و شکست جبهه کفر تا آخرین رمق حیات خود جنگید تا در آغوش شهادت فرورفت. من شهادت می دهم که سخت ترین مأموریت ها را عاشقانه می پذیرفت و هر چه وظیفه او خطرناک تر می شد خوشحال تر و راضی تر به نظر می رسید. من شهادت می دهم که عالی ترین نمونه پاکی و تقوا و عشق و محبت و شجاعت و فداکاری بود و روح بلند و ایمان کوه آسا و اراده فولادین او آنچنان از وجودش تشعشع می کرد که همه محیط را روشن می نمود و رزمندگان تحت فرمانش جذب و محو وجودش شده بودند و پروانه وار به دور شمع وجودش می گشتند و می سوختند. من شهادت می دهم که اولین کسی بود که با همراهی گروه چریکی خود وارد دُبّ حَردان معروف شد و ضربات سختی به دشمن زد که بالاخره او را وادار به عقب نشینی کرد. من شهادت می دهم که راز و نیاز شبانه اش با خدا و نماز صبحگاهش و دعا و استغفار و سخنان آتشین قبل از عزیمت به نبرد آن قدر سوزانگیز و عمیق و خالصانه بود که همه ما را منقلب می نمود و در روح دوستانش آتشفشان به پا می کرد. من شهادت می دهم، همرزمانش شهادت می دهند، آسمان بلند و ستارگانش شهادت می دهند که سیدعلی اکبر ابوترابی در منطقه اهواز با همه وجودش شب و روز در راه خدا علیه طاغوت، کفر و جهل مبارزه نمود و در یک مأموریت خیلی خطرناک بدون ذره ای ترس و وحشت به قلب دشمن نفوذ کرد و حماسه ناگفتنی از خود به یادگار گذاشت و با کفن خونین در اوج افتخار و شهادت به لقای پروردگار خود نائل آمد. خدایا تو که زود نیاکان را به سوی خود می بری و ما را از نعمت وجودشان محروم می کنی، تو می دانی که او چگونه مردی بود و با دوستان همرزمش چگونه رفتار می کرد و رزمندگان تحت فرماندهی اش تا چه اندازه او را دوست می داشتند و بعد از شهادت او می خواستند دیوانه وار

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *