تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اخلاق در قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره) :

اخلاق در لغت و اصطلاح

اخلاق جمع خُلق و خُلُق است. ‎[۱]‎ و از مباحث مهم قرآنی است؛ چرا که این کتاب ‎ ‎ آسمانی یکی از اهداف انبیا را تزکی مردم معرفی کرده است. انسان بدون دستیابی به ‎ ‎ اخلاق شایسته، مقام خلیفه الله را درک نخواهد کرد. انسان منهای اخلاق، چون حیوان ‎خطرناکی است که میان ظلم و عدل فرقی نمی گذارد و همه چیز و همه جا را به آتش ‎ ‎ می کشد و موجب فساد عالم می شود.

برای فهم اهمیت و ضرورت اخلاق، می توان به آیات و روایات زیر استدلال کرد: ) هُوَ الّذِی بَعَثَ فِی الاُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلّمُهُمُ الْکِتابَ ‎ ‎ والْحِکْمَه وَإن کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلال مُبِین (؛ ‎[۲]‎ او کسی است که در میان ‎ ‎ جمعیتِ درس نخوانده، رسولی از میان خودشان برانگیخت که آیاتش را برای ‎ ‎ آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنها کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد ؛ ‎ ‎ مسلّماً پیش از آن در گمراهی کامل بودند. ) لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أنفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکّیهِمْ وَیُعَلّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَه وَإنْ کَانوُا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ (؛ ‎[۳]‎ خداون ‎بر مؤمنان منت نهاد، هنگامی که در میان آنها پیامبری از میان خودشان ‎ برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت ‎ ‎ بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند. در سور مبارکه شمس نیز فرموده است: ) قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَکّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا (؛ ‎[۴]‎ هر کس نفس خود را پاک و تزکیه ‎ ‎ کرده رستگار گشته، و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ‎ ‎ ساخته، نومید و محروم گشته. ) قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَکّی * وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّی (؛ ‎[۵]‎ به یقین کسی که پاکی جست (و ‎ ‎ خود را تزکیه ساخت) رستگار شد و (آنکه) نام پروردگارش را یاد کرد، سپس ‎ ‎ نماز خواند. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «إنَّما بُعِثْتُ لاُتمّم مَکارِمَ الأخْلاق » ؛ ‎[۶]‎ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: به درستی که من برای کامل کردن مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام. قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) : « لَوْ کنّا لا نَرجُوا جَنَّه ولا نَخْشی ناراً وَلا ثواباً وَلا عِقاباً لَکان یَنْبَغی لَنا أِن نُطالِبُ بِمَکارِمَ الأخلاق» ؛ ‎[۷]‎ امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرمایند: اگر ‎‎ امیدی به بهشت نداشته باشیم و از دوزخ نترسیم و امید به ثواب و عقاب هم در ‎ ‎ کار نباشد، باز هم سزاوار است که به دنبال مکارم اخلاق باشیم.

تاریخچ بحث اخلاق

بحث های اخلاقی از نخستین روز حضور بشر در عرص وجود مطرح بوده است؛ ‎ حضرت آدم (علیه السلام)، مسائل اخلاقی را به فرزندانش آموزش داد و انبیای پس از او نیز ‎ ‎ مردم را با مسائل اخلاقی آشنا می ساخته اند.

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وامامان معصوم (علیهم السلام) همگی معلم اخلاق بوده اند و روایات ‎بسیاری را در این زمینه بیان فرموده اند؛ به خصوص حضرت علی (علیه السلام) که در نامه ای به ‎ ‎فرزندش امام حسن (علیه السلام) ، مسائل اخلاقی را به صورتی جامع یادآور شده است. نخستین کسی که کتابی با عنوان علم اخلاق نوشته، اسماعیل بن مهران ابی نصر ‎ ‎ سکونی است که در قرن دوّم می زیست و کتابی را با نام صفه المؤمن و الفاجر ، به رشت ‎ ‎ تحریر درآورد. مرحوم علامه آغا بزرگ تهرانی، در کتاب الذریعه، نام ده ها کتاب را که در زمین اخلاق نگاشته شده، یاد کرده است. از جمله آثار معروف در علم اخلاق می توان از رساله الحقوق امام سجاد (علیه السلام) یاد ‎ ‎ کرد که شرح های مختلفی بر آن از سوی عالمان و دانشمندان نوشته شده است.

فرق خلق و ادب

«اخلاق عبارت است از ملکات راسخ در روح، و وصفی است از اوصاف روح؛ ولی آداب عبارت است از هیأت های زیبای گوناگون که اعمال صادر از آدمی بدان متصف ‎می شود». ‎[۸]‎ به دیگر سخن، اخلاق به عالم درون، و آداب به ظرافت و زیبایی های بیرون ‎مربوط است. استاد شهید مطهری (رحمهالله) دربار تفاوت اخلاق و آداب گوید: اخلاق مربوط است به خود انسان ؛ یعنی مربوط است به اینکه انسان به غرایز ‎ ‎ خودش چه نظامی بدهد ؛ خودش را چگونه بسازد ؛ نظام دادن به غرایز را اخلاق می گویند. انسان دارای غرایز مختلفی است، همچون قوه شهویه، قو غضبیه. قو ‎ ‎ شهوانی کارش جلب منافع است. انسان را وادار می کند که منافع خودش را ‎طلب بکند. قو غضبیه قو دفع است ؛ نیرویی است که به طور خودکار، انسان را ‎وادار می کند که چیزهایی را که برای خودش بد و مضرّ تشخیص می دهد، دفع ‎ ‎ کند. یک قو دیگر هست به نام قو عقل که قو حساب گری است، هر قوّه ای فقط ‎ ‎‎ کار خودش را حساب می کند ؛ مثلاً شهوت خوردن در انسان هست، آن قوّه ای که کارش خوردن است، دیگر حسابی در دستش نیست، فقط احساس لذّت ‎ ‎ می کند. می گوید فقط باید بخورم، همچنین است قوّ غضب ؛ ولی اینها باید ‎ حسابی داشته باشند، باید انسان به این قوا یک نظمی بدهد. شما اگر یکی از قوا ‎را آزاد بگذارید که کار خودش را انجام بدهد، این آزادی شما را فاسد می کند ؛ ‎ ‎ مثلاً چشم از دیدن یک اموری لذّت می برد، دیگر حسابی در کارش نیست. زبان می گوید: من از خوردن فلان چیز لذّت می برم، بگذار لذتم را ببرم ؛ امّا یک حساب دیگری هست و آن اینکه تنها این نیست که باید لذّت ببری، بعد از این ‎ ‎ لذّت باید ببینی بر سر این اجتماع بدنی و شخصیت انسان چه می آید. باید عقل بر این بدن و بر این شخصیت حکومت کند و به هر کدام سهمی بدهد. این معنای نظام دادن به غرایز است. در اخبار و روایات نیز به سهم بندی ‎ ‎ غرایز اشاره شده است ؛ تمام غرایز و اعضای بدن حق دارند و چون عقل به ‎تنهایی قادر نیست که به حساب اینها برسد، دین با تکالیفی که دارد، سهم بندی های اینها را مشخص می کند. ما به این مسئله اخلاق می گوییم. اما آداب مربوط به سهم بندی غرایز نیست، بلکه مربوط به این است که انسان ‎غیر از مسئل اخلاق، به اموری اکتسابی که باید اسم آنها را فنون گذاشت، احتیاج دارد ؛ یعنی به یک سلسله صفت ها احتیاج دارد. باید آنها را یاد بگیرد؛ ‎ مثلاً انسان احتیاج دارد که خط نوشتن را یاد بگیرد. یاد گرفتن خط و نوشتن ‎ جزو آداب است. نوشتن، فن است، هنر است. این آداب در زمان های مختلف ‎ ‎ فرق می کند ؛ اما اخلاق با مقتضیات زمان عوض نمی شود. ‎[۹]‎ در قبال این نظر، برخی صاحب نظران معتقدند که هم کارهای ارزشی انسان که به ‎ ‎ خوب و بد متّصف می شوند، در قلمرو اخلاق قرار می گیرند. ‎[۱۰]‎

چند پرسش مهم و اساسی

پرسش یکم. آیا روحیات و اوصاف انسان تغییرپذیر است یا خیر؟ عدّه ای عقیده دارند که روحیات انسان تغییر نمی پذیرد؛ این گروه به ادلّه ای تمسک ‎ ‎ جسته اند که عبارت است از:

یکم: روایات

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : « النّاس کَمعادِن الذّهب وَالفضَّه حِبارُهم فی الْجاهلیَّه حِبارُهم ‎ ‎ فِی الإسلام » ؛ ‎[۱۱]‎ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: انسان ها مانند معادن طلا و نقره هستند؛ بهترین آنها در جاهلیت، بهترین آنها در اسلام خواهند بود. قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) : «إذا سَمِعْتُم إن جَبَلاً زالَ عَنْ مَکانِه فَصَدِّقوهُ وَاِذا سَمِعْتُم بِرَجُل زالَ عَنْ خُلْقِه فَلا تُصَدِّقُوه فَاِنَّه سَیَعُودُ إِلی ما جُبِلَ عَلَیه» ؛ ‎[۱۲]‎ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ‎ ‎ فرمودند: زمانی که شنیدید، کوهی از مکان خود کنده شده است، آن را قبول ‎ ‎ کنید ؛ ولی اگر شنیدید، شخصی از خلق و خوی خود دست برداشته، آن را ‎ ‎ تصدیق نکنید، زیرا شخص به آن چیزی که سرشت اوست باز می گردد. پاسخ این روایات کاملاً واضح و روشن است:

1. این روایات با بسیاری آیات سازگاری ندارد، زیرا از آیات استفاده می شود که ‎ ‎ هدف از رسالت انبیا تعلیم و تربیت انسان ها بوده است، و اگر انسان تربیت پذیر نباشد، ‎ ‎ ارسال انبیا لغو خواهد بود.

2. این روایات با روایاتی که انسان را قابل تزکیه و تعلیم می داند، تعارض دارد.

3. این روایات با بدیهیات مخالف است، زیرا ما در جامع خود افرادی را مشاهده ‎می کنیم که انسان های خوبی بوده اند؛ امّا در ادامه دچار انحراف شده اند یا انسان هایی که ‎ ‎ دچار انحراف بوده اند؛ امّا هدایت شده اند.

4. منظور این روایات، تغییرناپذیری انسان نیست، بلکه انسان ها را به دو دسته تقسیم کرده است: دست نخست آنها که خوبند و دست دوّم آن ها که خوب ترند.

5. وجود پاداش ها و کیفرها در هم حکومت ها نشان می دهد که انسان تغییرپذیر ‎ ‎ است؛ در غیر این صورت وجود این قوانین بی مفهوم بود. دوم: روح و جسم انسان رابطه نزدیکی با اخلاق دارند؛ یعنی اخلاق هر فرد، تابع ‎ ‎ چگونگی آفرینش اوست و چون جسم و روح انسان عوض نمی شود، پس اخلاق و ‎ ‎ روحیات او هم تغییر پذیر نخواهد بود. این عده برای اثبات کلام خود به این اشعار ‎ ‎ تمسّک کرده اند:

بر سـیه دل چه سود خواندن وعظ نــرود مـیـخ آهـنـیـن بـر سـنگ /چــون بـود اصـل گـوهـری قابل تــربــیــت را در او اثـر بـاشـد

ســگ بـه دریـای هفتگانه مشوی چـون کـه تـر شـد پـلـیدتر باشد /خـر عـیـسی گـرش بـه مکه برند چـون بـیـایـد هـنـوز خـر بـاشد

پاسخ این دلیل هم کاملاً واضح و روشن است:

1. کسی منکر ارتباط جسم و روح با اخلاقیات نیست؛ ولی این همه به نحو مقتضی است؛ نه علت تامّه.

2. در جامعه افرادی را می بینیم که اخلاق و روحیات آنها کاملاً عوض شده است و ‎ راه زندگی خود را تغییر داده اند؛ عکس آن نیز کاملاً صادق است.

3. اگر این سخن قابل قبول باشد، جبر را در پی خواهد داشت، زیرا صاحبان اخلاق ‎خوب یا بد توانایی تغییر آن را ندارند و احتمال دارد افرادی که این مسائل را تبلیغ ‎ ‎ می کنند بخواهند خود را از گناهان مبرّا ساخته، از زیر بار مسئولیت ها شانه خالی کنند.

پرسش دوّم. آیا ارزش های اخلاقی در اسلام، از امور نسبی است یا مطلق؟

آیات و روایات نشان می دهد که مسائل اخلاقی نسبی نیست، بلکه از امور مطلقه ‎ است: ‎‎) قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطّیِّبُ وَلَوْ أعْجَبَکَ کَثْرَه الْخَبِیثِ (؛ ‎[۱۳]‎ بگو ناپاک و پاک ‎ مساوی نیستند ؛ هر چند فزونی ناپاک ها تو را به تعجب و شگفتی آورد. ) وَیُحِلُّ لَهُمُ الطّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ (؛ ‎[۱۴]‎ خداوند طیبات را برای آنها حلال ‎ ‎ گردانیده و خبائث را بر آنها حرام کرده است. براساس دو آیه فوق، مسائل اخلاقی اموری مطلق است. در روایتی از امام علی (علیه السلام) ‎ ‎ آمده است: « أیُّها النّاس لا تُسْتَوْحِشُوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلّه أهْلِهِ » ؛ ‎[۱۵]‎ ای مردم! در راه هدایت از ‎ ‎ کمی نفرات وحشت نکنید. پرسشی که ممکن است در این جا مطرح شود این است که در اسلام در بعضی ‎ موارد، دروغ و غیبت جایز شمرده شده است؛ مانند دروغ گفتن برای اصلاح بین مردم ‎ ‎ و یا کسی که به او ظلم شده است؛ بنابراین می توان ارزش های اخلاقی را از امور نسبی ‎ ‎ دانست. در پاسخ باید گفت که در بحث نسبت اصل ثابتی وجود ندارد؛ یعنی نمی توان گفت، ‎ ‎ دروغ خوب است یا بد، بلکه بدی و خوبی آن زمانی روشن می شود که از سوی اکثریت ‎ ‎ جامعه مورد قبول قرار گیرد؛ در حالی که در اسلام دروغ و ظلم مطلقاً بد است، خواه ‎ ‎ اکثریت مردم بپذیرند یا نپذیرند و احسان و عدل خوب است؛ خواه جامعه آن را قبول ‎ ‎ داشته باشند یا خیر. این مسئله یک اصل ثابت در اسلام است؛ ولی مواردی از آن استثنا ‎ ‎ شده است. این مسئله، غیر از نسبی بودن مسائل اخلاقی است و به آن ربطی ندارد. قلم و بیان از توصیف شخصیتی که تمام وجودش، سوز و گداز و عشق به محبوب ‎ ‎ ازلی و مظاهر تامّ آن بوده عاجز است؛ تنها می توان با بیان قطره ای از دریای متلاطم و ‎ ‎ موّاج معارف بلند امام، به امواجی از آن شخصیت پی برد؛ از این رو با الهام از قلم ‎ ‎نورانی و ملکوتی ایشان، نکاتی دربار مسائل اخلاقی و تربیتی از نگاه این روح بزرگ ‎ ‎ الهی بیان می کنیم؛ شاید راه گشای طالبان سیر به کوی دوست و لقای او گردد.

اهمیت تهذیب نفس در نگاه امام

آن که در کتاب و سنت، و سیر اولیای دین اندکی تأمل به مرتب والای تهذیب نفس نزد ‎ ‎ آنان پی می برد. آن جا که خدای عزّوجّل پیامبرش را چنین می ستاید: ) وَإنّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ (؛ ‎[۱۶]‎ و راستی که تو را خویی والاست، و رسالتش را بر مبنای رساندن به رحمت ‎ ‎ بی منتهای خویش منصرف می سازد: ) وَمَا أرْسَلْنَاکَ إلا رَحْمَه لِلْعَالَمِینَ (؛ ‎[۱۷]‎ و ما تو را جز ‎ رحمتی برای جهانیان نفرستادیم. چون رسیدن به این رحمت، در عوالم وجود، جز با تلاوت، تعلیم کتاب و حکمت، ‎برای تحقق تزکی نفس ممکن نیست، با چنین بعثتی که موجب برانگیختن هم حقیقت ‎ ‎ انسان می شود، بر مؤمنان به آن رسالت منّت نهاده است. ‎[۱۸]‎ کسی که چون امام خمینی (رحمهالله) با نگاه ژرف به معارف بی کران کتاب و سنّت بنگرد، ‎قطعاً اهتمام به تهذیب نفس، اساس هم حرکاتش خواهد بود، زیرا بی تهذیب نفس، نه ‎ ‎ می توان به حقایق این مائد الهی رسید و نه می توان کسی را در ابعاد دین حرکت داد. ‎ ‎ چنان که ایشان خود این گونه بودند و در موارد گوناگون نیز این حقیقت را بیان ‎ ‎ می کردند: تعدیل قُوای نفسانی، غایت کمال انسانی بوده و منتهای سیر کمالی بسته به آن است ‎ ‎ و غفلت از آن، خسارت عظیم و خسران و شقاوت غیر قابل جبرانی دارد و انسان تا در ‎ ‎ عالم طبیعت است، ممکن است قوای سرکش خود را تعدیل کند و نفس چموش ‎ ‎ سرکش را در مهار عقل و شرع کشد. ‎[۱۹]‎

‎ بهترین زمان خودسازی

انسان تا وقتی که در عالم طبیعت و اختیار حضور دارد، امکان جهت دادن به قوای ‎ ظاهر و باطنش را به طرف کمال مطلق و سعادت ابدی و نیز تغییر جهت به این سوی ‎ دارد؛ لیکن شرایط این حرکت در اوقات مختلف عمر متفاوت است. امام خمینی (رحمهالله) در مواردی متعدد، به نعمت جوانی توجه داده است؛ یعنی تا ‎ زمینه های حرکت موجود و موانع مفقود است، باید آن را غنیمت شمرد: در جوانی، تهذیب نفس بسیار اسهل است از ایام پیری و ضعف که قدرت از ‎ ‎ دست می رود و ریش اخلاق فاسده که اصلش از حب دنیا و نفس است، ‎ استحکام پیدا می کند و تصفیه و تهذیب بسیار مشکل می شود. ‎[۲۰]‎ ایشان در نامه ای خطاب به فرزندشان چنین می نویسند: باید توجه کنی که برای جوانان توبه آسان تر و اصلاح نفس و تربیت باطن ‎سریع تر می تواند باشد. در پیران هواهای نفسانی و جاه طلبی و مال دوستی و خود ‎ بزرگ بینی، بسیار افزون تر از جوانان است. روح جوانان لطیف است و ‎ انعطاف پذیر، و آن قدر که در پیران حب نفس و حب دنیا است، در جوانان نیست. جوان می تواند با آسانی نسبی خود را از شرّ نفس امّاره رها سازد و به ‎ معنویات گرایش پیدا کند. در جلسات موعظه و اخلاق آن قدر که جوانان تحت ‎ ‎ تأثیر واقع می شوند، پیران نمی شوند. جوانان متوجه باشند و گول وسوسه های نفسانی و شیطانی را نخورند. مرگ به ‎ ‎ جوانان و پیران، به یک گونه نزدیک است. کدام جوانی می تواند اطمینان حاصل ‎ ‎ کند که به پیری می رسد و کدام انسان از حوادث دهر مصون است؟ حوادث ‎ روزانه به جوانان نزدیک تر است. ‎[۲۱]‎ امام در همین نامه می نگارند: از وصیت ها ‎]‎ ی ‎[‎ من… به تو که از نعمت جوانی برخورداری، آن است که ‎ معاشران خود و دوستان خویش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به ‎ معنویات و آنان که به حب دنیا و زخارف آن گرایش ندارند و از مال و منال، به ‎ انداز کفایت و حدّ متعارف پا بیرون نمی گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به ‎گناه نیست و از اخلاق کریمه برخوردارند، انتخاب کن که تأثیر معاشرت در دو ‎ ‎ طرف صلاح و فساد اجتناب ناپذیر است و سعی کن از مجالسی که انسان را از ‎ یاد خدا غافل می کند، پرهیز نمایی که با خوگرفتن به این مجالس، ممکن است ‎ از انسان سلب توفیق شود که خود مصیبتی است جبران ناپذیر. ‎[۲۲]‎ در ادامه نیز می فرمایند: مگذار خدای نخواسته، فرصت از دستت برود و در اصلاح اخلاق و کردار خود ‎بکوش. ‎[۲۳]‎ دانش و بینش، دو مشخصه مهم حیات انسانی و وجه تمایز آن با سایر نمودهای ‎ ‎ حیات در پهن گیتی است؛ با این حال، اگر این دو عنصر ارجمند، به ساحت عمل راه ‎ ‎ نیابند و بر اخلاق، منش و رفتار انسانی اثر نگذارند، حرمت و کرامت انسانی شکل ‎نخواهد گرفت و آدمی چون ظرفی گلین خواهد بود که در آن جواهراتی چند نهاده اند؛ ‎ بی آن که ظرف کم ترین ارزش افزوده ای یافته باشد. انسان زمانی انسان است و به کرامت انسانی بار می یابد که خاک وجودش با زلال ‎دانش و بینش درهم آمیزد. دانش در این میدان، با هم ارجمندی که دارد، تنها نوعی ابزار و ضرورت است. ‎بینش و ایمان نیز یک گذرگاه است و اخلاق و عمل، مقصد و نتیج نهایی؛ از این رو، ‎ ‎ قرآن هرچند ایمان و علم را با ارزش شمرده است؛ ولی نگاه نهایی و ارزشی انسان را به ‎ساحت عمل مربوط دانسته است: ) یَرْفَعِ اللهُ الّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالّذِینَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (؛ ‎[۲۴ ‎ خداوند اهل ایمان و برخورداران از دانش را از میان شما انسان ها، بر اساس ‎ ‎ درجات و مراتب، رفعت می بخشد و خداوند به آنچه انجام می دهید، بس آگاه ‎ ‎ است. از این آیه و بسیاری از آیات دیگر چنین برمی آید که علم و ایمان، و دانش و بینش ‎ ‎ به منزل دو عدد هستند که در یکدیگر ضرب می شوند و حاصل ضرب آنها، اخلاق و ‎ ‎ عمل است، پس رابط متقابلی میان حاصل ضرب، و اعداد درهم ضرب شده وجود ‎ ‎ دارد، چنان که همین رابط میان عمل اخلاقی و ایمان و عمل آدمی مشهود است: ) ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلائِفَ فِی الأرْضِ مِن بَعْدِهِم لِنَنظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ (؛ ‎[۲۵]‎ پس شما را ‎ ‎ جانشین نسل های پیشین در روی زمین قرار دادیم، تا بنگریم که چگونه عمل ‎ می کنید.

امروزه امام خمینی (رحمهالله) برای بسیاری انسان ها نامی آشناست و هر یک او را از زاویه ‎نگاه و آگاهی و دلبستگی های خود می شناسند. اهل سیاست، حکومت و مدیریت، او را ‎ ‎ یک سیاستمدار، اهل فقه، فلسفه و عرفان او را یک فقیه، فیلسوف و معلم عرفان نظری ‎می شناسند، و کاوش گران علوم تربیتی، رهروان عرفان عملی و شیفتگان اخلاق و منش ‎ انسانی، او را انسانی نمونه، خود ساخته و ذوب شده در اخلاق الهی معرفی می کنند. او ‎ ‎ به راستی این همه بود و از این جامعیت بهره داشت، اما آنچه به او جذابیت و ‎ ‎ محبوبیت بخشیده بود و او را تا اوج یک قهرمان، در قلب یک ملت بالا می برد، اخلاق ‎ ‎ و منش متعالی ایشان بود، چنان که انبیا چنین بودند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که خدا او را به اخلاق، بردباری، دلسوزی و کرامت ستوده است. ‎) وَإنّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ (؛ ‎[۲۶]‎ همانا تو از اخلاق و منشی بس عظیم برخورداری. ) وَلَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ (؛ ‎[۲۷]‎ و به راستی اگر تو خشن و ‎ ‎سخت دل بودی، از پیرامون تو پراکنده می شدند. بدیهی است که نرم دلی و مهربانی، از خصلت های نیک و ارجمند انسانی است؛ ولی ‎ ‎ این پرسش مطرح است که چرا خدا از میان هم کرامت های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ، این ‎ ‎ صفت را «جذابیت آفرین» معرفی کرده است؟ در پاسخ شاید بتوان گفت که محبت به انسان ها، عشق به آنها، صبوری در برابر آنها ‎ ‎ و تحمل خشونت و ناسپاسی آنان، تنها حاصل کسی است که در سایر زمینه ها نیز ‎ ‎ ساخته ش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *