تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت با 75 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اخلاق و معنویت و مادیت :

قبل از ورود به مقدمه باید بگویم دو موضوع هست که قریب الافق هستند ولی من با عنوان «عشق، نقطه تلاقی حکمت و عرفان» بیان کرده ام. موضوع این بوده است که بنده مبانی حکمی امکان نظریه عرفانی یا به تعبیر دیگر نظریه ولایت یا انسان کامل که جامع حکمت و عرفان است، را بیان کنم. اینها دو موضوع اصلی است که من به عنوان ایده فکری در اینجا دارم و در حد وقتی که هست اصولی را ذکر می کنم. ولی اینکه چرا بحث را با این عنوان و با واژه عشق بیان کردم، در یک مقدمه کوتاهی توضیح می دهم.

بنده عادت بدی دارم که گاهی اوقات وقتی یک کتاب خوبی را در جایی مانند کتابفروشی می بینم که حالا یا به موضوع و یا به نویسنده آن علاقه دارم، کتاب را از آخر می خوانم. در واقع می خواهم زودتر ببینم که این مؤلف چه گفته است؟ آخرش را شروع می کنم و یک صفحه می خوانم و همین طور صفحه قبلی و. .. یکباره می بینم که نیم ساعت است که دارم این کار را می کنم و بعد به خود می گویم خب از همان اول از اول می خواندی! ولی چه کنم که عادت است دیگر! بنده خلاف عادت معمول به دلیل ضیق وقت و. .. این عادت بد را در عنوان این سخنرانی پیاده کردم. آنچه که بنده به عنوان « عشق، نقطه تلاقی حکمت و معرفت» می گویم نتیجه سخنانم است نه موضوع بحث من. من اول نتیجه را گفتم به این دلیل که اگر بیانم قاصر بود و یا وقت ناکافی بود و یا چیزی از ذهنم رفت، نتیجه را اول گفته باشم. این است که سخنرانی را در واقع از آخر قرائت کرده ام. این مقدمه اول بنده بود.

ناتوانی اخلاق کانتی

حکمت فی الجمله مفهوم روشنی است و خیلی در آن بحث زیادی نداریم. ببینیم این مسأله معنویت به چه معناست؟ اصطلاحی که ما در زبان فارسی از معنویت می فهمیم معادل اسپریچوالیتی یا دیواینیتی است. یعنی وقتی می گوییم معنویت، اصلاً به بحث کلام و معنا و. .. کاری نداریم و منظور از معنویت، نقطه مقابل مادیت است. شروع می کنیم و با همین تحلیل کار را پیش می بریم. انسان یک وقتی خود را یک موجود مادی تصور می کند و بر اساس این تلقی همه کارهای خود را سامان می دهد. این یک مدل از زندگی و یک مدل از تفکر است. یک وقتی هم است که می گوید: نه! ما دارای معنویت هم هستیم. آن وقتی که می گوییم معنویت، باید ببینیم چه معانی ای می تواند متضمن معنویت باشد؟ سؤال این است که اگر ما دین داشته باشیم، دارای معنویت هستیم؟ یا اگر اخلاق داشته باشیم، دارای معنویت هستیم؟ همچنین آیا اگر عرفان داشته باشیم، دارای معنویت هستیم؟ اجمالاً ما می خواهیم پاسخ اینها را به صورت منطقی بیان کنیم. عرض کردم موضوع اصلی این است که مبادی حکمی معنویت را بیان کنیم، یعنی بگوییم اگر ما منطقاً بخواهیم معنویت داشته باشیم به عنوان عرفانی که مؤدی به معنویت بشود، باید چه راه هایی را طی کنیم؟ و همچنین در چه راه هایی نمی توانیم این را داشته باشیم؟ چون ممکن است که بعضی افراد بگویند که ما احساس معنوی داریم ولی ما الآن با احساس معنوی کار نداریم و می گوییم که منطقاً چه وقت می توان معنوی بود؟ یعنی چگونه انسان سیر بکند تا بتواند به معنویت متصل بشود؟ ممکن است یک اشکال اولیه به نظر برسد که انسان اگر یک موجود اخلاقی باشد، معنوی است و اخلاق ما را به معنویت می رساند. سنبل این موضوع در دوران جدید کانت است. یعنی در واقع ما همه حقایق معنوی را به اخلاق فروبکاهیم. حال سؤال این است که اخلاق کانتی، چگونه اخلاقی است؟

هر وقت بگوییم معنویت، یعنی مقابل مادیت و مادیت یعنی اینکه اعمال و رفتار انسان بر اساس منافع و خودخواهی باشد. یعنی فرد فقط می گوید: پول من، زن من، کار من، خانه من، علم من و. … یعنی اگر شما ببینید یک نفر در ایران تمام مردم تهران را خرج می دهد و تغذیه می کند و متوجه بشوید که او همه این کارها را برای اینکه رئیس جمهور شود می کند، درآن صورت تمام کارهای او برای ما هیچ ارزشی ندارد در صورتی که ماهیت کار وی همان کار خیر و کار خوب است. ولی ما می گوییم که وی برای منافع خود این کار را می کند و از یک منفعت کوتاه مدت میگذرد تا به یک منفعت بالاتر برسد. حال یک دانشمندی را فرض کنید که کتاب های زیادی می نویسد و روشنگری می کند و مردم را هدایت می-کند ولی در انتها تمام این کارها را برای شهرت می کند. باز تمام کارهای او برای ما بی ارزش می شود. وقتی ما می گوییم معنویت، یعنی اینکه از مادیت که چیزی محسوس و مشهود بوده و به ما برمی گردد، عبور کنیم. بنابراین اگر شما صحبت از اخلاق می کنید و بعد می گویید این اخلاق، منشأش منِ استعلایی است که در پس همه کارهای من مثل تکلیف، آزادی و. .. هست، می گوییم که شما به چه دلیلی به اخلاق قائل می شوید؟ و آخر همه حرفهای شما چیست؟ آیا این معانی ای که شما می فرمایید این معانی یک مطلبی است که شما به این دعوت می کنید که انسان ها از خود مادی شان فراتر بروند؟ البته کیفیت بیان گزاره ها مهم نیست! فرم قاعده اخلاقی و اینکه بگویید که قاعده این است که همه افراد دیگر هم مثل من عمل کنند و کلیت پیدا کند را کار نداریم. آخر کار شما بالأخره چه می گویید؟ آخر کار، شما می گویید یک کاری بکن که از این منافع و وجود شخصی و مادی فراتر برویم؟ آن وقت سؤال می کنیم که چرا باید این کار را بکنیم؟ ممکن است که کسی فلسفه نفهمد ولی بالأخره انسان محسوسات خود را درک می کند!

اگر شما معتقدین به اخلاق کانتی، به من بگویید که باید از منافع خود بگذرید و خود را به زحمت بیندازید و من بپرسم چرا؟ و آنگاه شما پاسخ دهید: برای اینکه شما انسان شوید؛ بنده هم خواهم گفت که اگر انسان شدم، چه می شود؟ با لفظ که نمیشود افراد را فریب داد! انسان بودن به چه معناست؟ اصلاً من می خواهم خانه ام خیلی وسیع باشد، شما انسان باش! انسانیت مال شما و خانه خوب مال من! انسانیت مال شما و زن و بچه خوب مال من! یعنی شما باید این حرفها را از قالب الفاظ بیرون بیاورید. این دعوتی که شما می کنید، دعوت خروج از منافع است یا باقی ماندن در حد منافع؟ اگر شما دعوت به خروج از منافع می کنید من می گویم چرا؟ به چه دلیل باید این کار را بکنم؟ من نمی کنم! شما می گویید که تو انسان نیستی، من می گویم: نباشم! می گویید که شما مطابق قاعده تکلیف انسانی عمل نمی کنی، من می گویم؛ نکنم! باید ببینیم به خاطر این موضوع چه مشکلی برای من پیش می آید و در عمل چه چیزی برای من حاصل می شود؟ این است که اخلاق کانت در عالم هیچ اثری نکرد. البته کانت مباحث زیادی طرح کرده است ولی اخلاق او نمی تواند ملت ها را اخلاقی کند. به قول آیت الله حسن زاده ریسمان بازی آخوندی است. یعنی ما در کلام یک ترفندهای فنی می زنیم، ولی مردم را نمی تواند جذب کند! با این اخلاق که می گوید باید به تکلیف خود عمل کنیم، فرد می گوید که من چرا باید به تکلیف خود عمل کنم؟ یعنی باید الزام وجودی برای ما داشته باشد. با حرف که نمی شود سر مردم را کلاه گذاشت! اینها کلاه گذاشتن های عالمانه است. کلاه گذاشتن، حتماً این نیست که چک بی محل بکشید.

از اینجا می توان نتیجه گرفت که اگر شما در وجود، به امر ورای ماده قائل نباشید توجیهی برای این مسأله وجود ندارد که چرا ما باید به ورای منافع مادی خود عمل کنیم! جمله «اگر خدا نباشد، هیچ چیز نیست» که از داستایوفسکی نقل می-کنند، حرف درستی است. یعنی اگر کسی قائل به خدا به عنوان یک مبدأ متعالی مطلق نباشد آن وقت اگر به وی بگویی که بیا از منافع خود بگذر، خواهد گفت که برای چه بگذرم!

پس در بخش اول خواستم بگویم که اخلاق بدون پشتوانه متافیریک و تفسیر آنتولوژیک، جواب منطقی نمی دهد. باید مبنای آنتولوژیک داشته باشد که آن مبنا ما را به ورای محسوس ببرد. اگر شما آخر حرفت، محسوس بود، نمی توانید اخلاق را توجیه کنید! اگر هم بگویید که یک منِ استعلایی و. .. داریم، می گوییم که این حرفها را بگذارید کنار و آخرش به ما بگویید که حقیقتی جز منافع من هست یا نیست؟ اگر هست شاید من به آن معتقد شوم و از منافع خود بگذرم، وگرنه نمی گذرم.

محدودیت تصور خدای متباین با عالم

سؤال بعدی این است که اگر مانند متدینین گفتیم که خدا هست، آیا صرف وجود خداوند برای زندگی معنوی کافی است؟ باز می خواهم بگویم: نه! شاید اینجا کمی مشکل ایجاد شود. می گوییم وقتی خداوند باشد، دو مدل ما می توانیم تصور کنیم. اول اینکه این خدا که یک واقعیت متعالی است، به لحاظ وجودی یک ربطی به ما دارد و دوم اینکه هیچ ربطی ندارد. یعنی یک تصور از خدا این است که خداوند یک موجود متباین با همه عالم است و در یک گوشه ای از عالم قرار دارد. مثلاً بتوان گفت که خدا مانند یک کهکشان یا سیاره ای که در فاصله ۳۰۰میلیون سال نوری با ما قرار دارد، در یک گوشه ای از عالم قرار گرفته است. اگر شما الآن قائل به چنین کهکشانی بشوید و بگویند که بسیار قوی است و اصلاً همه انرژی عالم از اوست، خواهید گفت که به من چه ربطی دارد و باید ببینم این خدا با من چه ارتباطی دارد و چرا باید به خاطر این خدا کاری انجام بدهم؟ یک تفسیر، تفسیر قشری در دین است که می گوید گذشتن از مادیت برای این است که شما بعد از این دنیا باز هم باقی هستی و خدا بر اساس آن دستوراتی که به شما داده است، به شما پاداش می دهد. باز هم خواهیم گفت که بعدش چه می شود؟ اینجا یک درجه منطق عقلایی به دیندار شدن ما کمک می کند. می گوییم درست است! الآن یک مقدار کمتر مشتهیات خود را برآورده می کنم و کمتر می خورم و به دیگران کمک می کنم ولی بعداً در یک حیات ابدی باقی می مانم و هرچه که در اینجا بود هزار برابر خدا پاداش می دهد. منطق عقلایی و کاسبکارانه می گوید که این حرف درست است. این روایت را از نهج البلاغه امیرالمؤمنین شنیده اید که عبّاد و متدینین سه دسته اند؛ یک عده خدا را بر اساس منافع و مصالح عبادت می کنند که این عبادت تجار است. بعضی نیز از ترس عبادت می کنند و از عذاب آخرت می ترسند. این عبادت عبید یا عبادت بردگان است. گروه سوم نیز به این دلیل خدا را عبادت می کنند که او لایق و سزاوار عبادت است که عبادت احرار است. بدون اینکه بخواهیم در شأن متدینین گروه اول و دوم تخفیف قائل بشویم چرا که بالأخره یک درجه از ایمان به غیب را پیدا کرده و باورشان شده است که بالأخره یک چیزی ورای موجود مادی وجود دارد، باید بگوییم این سنخ از رویکرد به دین، ماهیتاً معنویت نیست. معنویت، عبور از خود و منافع خود است. همانطور که وقتی یک نفر شهر تهران را دائماً به خاطر رئیس جمهور شدن، رزق و روزی دهد، می گویید که به خاطر خودش کرده است و در واقع منافع کم را داده و منافع زیاد گرفته است، در اینجا هم همانطور است. فقط به جای دنیا، آخرت قرار گرفته است. یعنی شما به قول حافظ، فقط وعده نسیه را باور کرده اید و البته از این جهت، مسلم و مؤمن هستید و به آن حقایق می رسید ولی صحبت ما بحث معنویت است. یعنی این فرد، یک انسان معنوی نیست هرچند متدین هم هست. متدینی است که با خدا در حال تجارت است و بده بستان می کند. البته مبارکش هم باشد و معامله خوبی است و در قرآن هم به رسمیت شناخته شده است. بالأخره در آخرت پاداش می گیرید اگر درست عمل کنید ولی این هدف نهایی قرآن کریم نیست و آن «رضوان الله اکبر» نیست.«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعی إِلی رَبِّک راضِیَهً مَرْضِیَّهً» نیست. یعنی اینکه خداوند از تو راضی باشد و تو هم از خداوند راضی باشی. این هدف با هدف بهشت، جهنم و حورالعین و. .. خیلی فاصله دارد. بنابراین ما اگر تفکرمان اینطور باشد، یک تفکر دینی ه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *