توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اربعین نمایشگاه اقتدار عاشقان؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اربعین نمایشگاه اقتدار عاشقان با 118 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل اربعین نمایشگاه اقتدار عاشقان:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل اربعین نمایشگاه اقتدار عاشقان به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل اربعین نمایشگاه اقتدار عاشقان با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اربعین نمایشگاه اقتدار عاشقان تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اربعین نمایشگاه اقتدار عاشقان :
اربعین سالار شهیدان جایگاه ویژه ای در فرهنگ شیعی دارد. نقل است که چهل روز پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانش، جابربن عبد الله انصاری، صحابی رسول خدا (ص)، به زیارت قبر مطهر امام حسین رفت. عطیه بن سعد بن جناده عوفی کوفی، که شاگرد ابن عباس و از مفسران قرآن بود، همراه جابر بود. عطیه می گوید، با جابر بن عبدالله انصاری به منظور زیارت قبر امام حسین (ع) وارد کربلا شدیم. جابر در شریع فرات غسل کرد و لباس های نیکو پوشید و با ذکر خدا به سمت قبر مطهر حرکت کرد. جابر که نابینا بود از من خواست که او را به قبر برسانم. چون به قبر رسید، افتاد و غش کرد و هنگامی که بر رویش آب پاشیدم به هوش آمد و سه بار گفت: یا حسین. آنگاه گفت: ای حسین چرا جوابم را نمی دهی؟ و خود پاسخ داد: چگونه می توانی جواب دهی در حالی که رگ های گلویت را بریده اند و بین سر و بدنت جدایی افتاده است. شهادت می دهم که تو فرزند خاتم النبیین و سید المؤمنین و پنجمین فرد از اصحاب کساء هستی. پس به امام حسین و یارانش سلام و درود فرستاد. به این ترتیب جابر به عنوان نخستین زائر قبر مطهر امام حسین مفتخر گردید. ذکر واقع زیارت جابر و سخنانی که با سالار شهیدان گفت، همیشه از روضه های سوزناک مجالس اربعین بوده است.
بنا به قولی، اهل بیت حضرت اباعبدالله (ع) را که به اسیری به شام برده بودند، در بازگشت به سوی مدینه بنا به درخواستشان از مسیر کربلا حرکت کردند و در روز اربعین به کربلا رسیدند و به زیارت و عزاداری پرداختند و جابر بن عبدالله را در آنجا ملاقات کردند. برخی گفته اند در این روز سر مطهر سید الشهداء را به بدن مبارکش ملحق و دفن نمودند. حکیم الهی قمشه ای در نغم حسینی می سراید:
قافل عشق شه بی معین شد به سر تربت شاه، اربعین
جابر و خیل غم و آل رسول کرد به یکباره در آنجا نزول
چشم اسیران دیار دمشق دید دگر مقتل سلطان عشق
برخی این قول را ضعیف می شمارند، اما چنانکه گفته اند بعید نیست که آل الله در بازگشت به مدینه، تمایل به زیارت قبر امام حسین داشته و در خواست کرده باشند که از کربلا عبورشان دهند. پس از شهادت امام حسین (ع) آنها در حالی کربلا را ترک کرده بودند که پیکرهای بی سر و پاره پار عزیزانشان در بیابان کربلا رها شده بود. بسیار بر اهل بیت دشوار بود که بدون بازگشت به کربلا و زیارت شهدا به مدینه برگردند. بنا بر قولی دیگر، در روز بیست صفر، یعنی اربعین حسینی، اهل بیت را از شام به سوی مدینه حرکت دادند. برخی هم اربعین را روز ورود اهل بیت به مدینه ذکر کرده اند.
چنانکه در منابع معتبر آمده است، زیارت امام حسین(ع) معروف به زیارت اربعین در این روز مستحب است. در حدیثی آمده است که از علامات مؤمن زیارت اربعین است. شیخ طوسی این زیارت را از حضرت صادق (ع) نقل کرده است: «السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و نجیبه، السلام علی صفی الله و ابن صفیه…» از این رو، قرن هاست که زیارت اربعین و اقام عزا در روز اربعین در میان شیعیان رواج دارد.
اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید گوئیا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست کز اسیران ره شام خبر می آید
روضه خوانی مرحوم شیخ احمد کافی
از نوجوانی از اساتیدم که تحصیل کرد نجف اشرف بودند، خاطراتی از سفر پیاده از نجف به کربلا شنیده بودم. در این سفر که علما و طلاب، به مناسبت های گوناگون از جمله در اربعین حسینی، با پای پیاده به زیارت خامس آل عبا می رفتند، اتفاقات گوناگونی رخ می داد؛ از عبادت ها و مناجات ها تا مباحثات علمی بین اهل علم و وقوع مکاشفات و خوارق عادات و حتی بر اساس آنچه نقل شده است، گاه توفیق تشرف به محضر صاحب ولایت کلیه (عج). یکی از اساتیدم از روضه خوانی مرحوم شیخ احمد کافی در این مسیر خاطراتی نقل می کرد. از آرزوی هایم درک این تجرب معنوی و سفر روحانی بود. در سال های اخیر که پس از برقراری آرامش نسبی در عراق، این زمینه فراهم شده و سفر پیاده از نجف تا کربلا در ایام اربعین به راه افتاده است، همواره مترصد فرصتی برای این سفر بودم، ولی توفیق رفیق نبود. تا اینکه امسال برآن شدم که تأخیر بیش از این روا نیست و خوب است اقدام کنم.
دشواری سفر در ایام اربعین
برای ویزا اقدام کردم و در جستجوی راهی برای رفتن بودم، اما به جهت ازدحام زوار و دشواری سفر در ایام اربعین، نگرانی ها و تردیدهایی داشتم. قیمت بلیط هوا پیما به دو میلیون هم رسید و بالإجبار از سفر هوایی منصرف شدم. تا اینکه ظهر روز چهارشنبه هفدهم ماه صفر و نوزدهم آذرماه ، عزم را جزم کردم که این سفر را به صورت زمینی انجام دهم. ساعت دو بعد از ظهر با یک سواری که سه مسافر دیگر داشت، از خیابان چهارمردان قم به سمت شهر مرزی مهران حرکت کردم. همراهانم سه نفر افغانی بودند که بستگان و دوستانشان مرتب به آنها زنگ می زدند و در جریان لحظه به لحظه سفر قرار می گرفتند؛ این امر نشان می داد که تا چه اندازه پیوند فامیلی در بین آنها مستحکم است.
سیگار
ممنوع!
پس از حدود ده دقیقه حرکت، راننده سیگارش را روشن کرد. با لحن ملایمی گفتم ما حاضریم توقف کنیم تا شما سیگارتان را در بیرون بکشید و سپس حرکت کنیم. گفت نه، اگر اینطور باشد ما به موقع به مقصد نمی رسیم. بعد معلوم شد که حق با ایشان بود، چون هر ده دقیقه ای یک سیگار می کشید؛ اگر قرار بود هم سیگارها را در بیرون از ماشین بکش، سفر ما چند روز طول می کشید. راضی شدیم که لا اقل کمی شیش ماشین را برای خروج دود باز بگذارد و تحمل کنیم. اندکی گذشت که ضبطش را روشن کرد با یک موسیقی مبتذل. گفتیم آقا ما داریم برای زیارت امام حسین می رویم، این موسیقی حد اقل برای این ایام مناسب نیست. گفت من بدون موسیقی خوابم می برد. گفتیم، خوب یک نوار مداحی یا دستکم موسیقی مجاز گوش کن. گفت من فقط همین ها را دارم و آنها را ندارم، به علاوه آنها حال نمی دهند و من خوابم می برد. بالأخره راضی شدیم که حد اقل صدایش را کم کند. از جزئیات دیگر سفر صرف نظر می کنم. به حدود بیست کیلومتری مهران که رسیدیم، با ترافیک سنگینی مواجه شدیم، بطوری که در یکساعت نتوانستیم بیش از یک کیلومتر طی کنیم. راننده چون بومی آن منطقه بود، یک راه خاکی فرعی از بیابان و از میان مزارع پیدا کرد و ما را از آن ترافیک وحشتناک نجات داد و به مهران رساند.
به سوی مرز
از شهر مهران تا مرز حدود کلیومتر فاصله است. این جاده مملو از جمعیتی بود که به علت نبود وسیل نقلیه، به سوی مرز پیاده در حرکت بودند. گاهی یک نیسان باری می آمد و عده ای می پریدند و سوارش می شدند. پس از طی چند کیلومتری، نیسانی رسید و عده ای بسویش هجوم آوردند که من هم یکی از آنها بودم. با هر زحمتی بود به نیسان آویزان شدم و در حدود سه کیلومتری مرز ما را پیاده کرد. مابقی راه را پیاده رفتم. وارد پایان مرزی شدم، دیدم حساب و کتابی درکار نیست؛ نه بازرسی ای، نه سؤال از پاسپورت و کارت شناسایی ای؛ البته چنانکه گفتم، من ویزا داشتم، اما کسی مدرکی مطالبه نکرد. همراه جمعیت وارد خاک عراق شدم. ده ها هزار جمعیت را دیدم که در آن تاریکی شب در آن بیابان نا امیدانه در انتظار اتومبیل برای سفر به نجف هستند. تا چشم کار می کرد جمعیت بود، اما حتی یک اتوبوس یا وسیل نقلی دیگر دیده نمی شد. عجب هماهنگی و مدریتی! احساس نا امیدی طبیعی بود، چون حتی اگر صدها اتوبوس هم می آمد، برای حمل آن جمعیت کافی نبود؛ در حالی که حتی یک اتوبوس هم دیده نمی شد.
در مسیر بدره
شب از نیمه گذشته بود. در این میان دیدم عده ای به سویی در حرکتند. از مأموری پرسیدم این جاده به کجا می رود. گفت به سوی نجف و اولین شهر در این مسیر بدره است. همراه جمعیت حرکت کردم. پس از طی مقداری از مسیر، یک سواری ظاهر شد و عده ای به سویش هجوم آوردند و پنج نفر سوار شدند. حرکت را ادامه دادم، پس از مدتی سواری دیگری رسید، به سرعت همراه گروهی به سمت سواری دویدیم و سوار شدیم. راننده دو چک مسافرتی پنجاه هزارتومانی درآورد و به عربی گفت این مقدار تا نجف. گفتیم قبول است. گفت نه، اول فلوس را بدهید تا حرکت کنم. پول را دادیم، چند بار شمرد تا اینکه مطمئن شد درست است. حرکت کردیم. این بار هم مثل مسیر قم تا مهران، در صندلی عقب چهار برادر افغانی بودند و من در صندلی جلو. گاهی به ذهن خطور می کرد که نکند این راننده یک داعشی باشد. هیچ علامتی که خلاف این را نشان دهد وجود نداشت و وسیله نقلیه اش شخصی و بدون هیچ گونه علامت یا مجوز حمل مسافر بود. این راننده هم مانند رانند ایرانی مسیر قم تا مهران، پیوسته سیگار می کشید. اذان صبح به جایی رسیدیم که اولین موکب پذیرایی از زوار در آنجا مستقر بود. نماز صبح را خواندیم و یک ظرف نخود پخته به عنوان صبحانه صرف کردیم، همراه با یک چای غلیظ و پر شکر. حدود ساعت ده و نیم صبح روز پنج شنبه به نجف اشرف رسیدیم. در مسیر در چندین نقطه، ایست های بازرسی ماشین را بازرسی مختصری کردند و از راننده سؤال هایی دربار مبدأ و مقصد و هویت مسافران پرسیدند.
چون به نجف رسیدیم، بدون فوت وقت به سمت حرم مولی امیر المؤمنین حرکت کردم. بر اثر کثرت جمعیت، امکان دست رسی به ضریح مطهر نبود؛ در خارج از ضریح، زیارت نامه را خواندم و حرف هایم را با مولی زدم. پس از اقام نماز ظهر و عصر، راه کربلا را از خدام پرسیدم که گفتند مستقیم از داخل بازار سرپوشیده برو. راه را ادامه دادم، از کنار وادی السلام عبور کردم تا به نقطه ای در خارج از شهر رسیدم که ایستگاهی صلواتی برپا بود. در ظرفی یک بار مصرف مقداری نان لواش ریز شده بود و یک ملاقه آبی با طعم آب کله پاچه بر روی نان و مقداری چربی هم در کنارش. چربی را در سطل زباله انداختم و غذا را که به انداز کافی چرب بود صرف کردم و یک چایی هم که قبلا وصفش گذشت، رویش.
اشاره رمزی عدد
مسیر کربلا را پرسیدم، که گفتند از حرم امیر المؤمنین (ع) تا حرم امام حسین (ع) یکصد و ده کیلو متر است، که به اشاره رمزی عدد هم باید توجه داشت. ماشین هایی بودند که مسافران را برای کربلا سوار می کردند. از کسی پرسیدم مگر قرار نیست پیاده این مسیر طی شود؟ گفت: چرا، ولی نه هم مسیر را؛ چند کیلومتر مانده به کربلا پیاده می شویم و باقی ماند راه را پیاده می رویم. با خود گفتم، البته اشکالی ندارد؛ اما اگر نیتم پیاده روی است، این یک تقلب و کلاه شرعی است. تصمیم گرفتم تا توان دارم و پاهایم همراهی می کنند، پیاده راه را طی کنم. البته کسان دیگری هم در حال حرکت بودند. چنان آمادگی در خودم احساس کردم که گویی هزار کیلو متر هم باشد، با عشق این مسیر را طی می کنم.
عمق معرفت و محبت شیعیان عراق
پس از طی چند کیلومتر، دیدم در کنار جاده، حسینه ها و چادرهایی به نام موکب برپاست که از زوار پذیرائی می کنند. هر موکب متعلق است به عشیره ای و به اسمی از اسماء معصومین یا اهل بیت و یاران آن ها و یا یکی از مفاهیم مرتبط نامیده شده است؛ مثل موکب قتیل العبرات (ع)، حوراء زینب (س)، علی اکبر، عبدالله رضیع، زید ابن علی، دعبل خزائی… و در هر موکبی ایستگاهی صلواتی و افرادی که در خدمت عاشقانه به زوار اباعبدالله، سر از پا نمی شناسند.
از اینجا بود که کم کم به عمق معرفت و محبت شیعیان عراق نسبت به اهل بیت، خاصه سالار شهیدان پی بردم. این درجه از دلدادگی مردم عراق نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت کاملا برایم حقیقت تازه ای بود که هرگز پیش از این تصورش را نمی کردم. این عشق و ایثار در دو صحنه خود را نشان می دهد. صحن اول جمعیتی است از زن و مرد و پیر و جوان که با وجود تهدیدها و خطرهای فراوان و نا امنی ها، از نقاط دور و نزدیک عراق با پای پیاده و گاه با پای برهنه در این ایام عازم کربلا هستند. بر پرچمی بر روی چادر موکب فدیه الحسین نوشته بودند: «لو تمطر دواعش هم نزور حسین» به این مضمون که اگر داعشی های آدم کش همچون باران بر ما بریزند، دست از زیارت امام حسین بر نمی داریم. این زیارتی است که در بسیاری از موارد، زائرانش جانشان را از دست داده اند. بر پرچمی در موکب طریق الشهاده نوشته بودند:
لو قطعوا ارجلنا و الیدین نأتیک زحفاً سیدی یا حسین
اگر دست و پای ما را قطع کنند، با سینه خیز به سویت می آییم ای آقایم، ای امام حسین!
بر
پاکنندکان موکب خدام علی الأکبر نجف اشرف، این ابیات را نوشته بودند:
تمشی إلیک توسلا خطواتی و أعدها إذ أنها حسناتی
/
و وددت لو أن الطریق لکربلاء من مولدی سیرا لحین مماتی
/
لأنادی فی یوم الحساب تفاخرا أفنیت فی حب الحسین حیاتی
عاشقانه و با جان و دل
بسوی تو گام بر می دارم و آنها را به عنوان حسناتم می شمارم. دوست داشتم اگر سیر در راه کربلا از زمان تولد تا مرگم ادامه داشت، در روز قیامت با افتخار ناله سر دهم که تمام عمرم را در محبت به امام حسین گذراندم.
صحن دوم، حضور جمعی است که عاشقانه و با جان و دل، چنان از زوار پذیرائی می کنند که زبان از بیانش عاجز و قلم از نگارشش ناتوان است. پیر و جوان و کودک از هم اصناف و طبقات در این حماس انسانی و معنوی مشارکت دارند.هرچه دارند سخاوتمندانه در کف اخلاص می نهند و محترمانه تقدیم زوار حسینی می کنند. قبایل و عشایر در این خدمت گذاری عاشقانه از هم سبقت می گیرند، نه همچون رقابت ریایی، بلکه از باب سابقوا فی الخیرات. صفا و پاکی و خلوص و بی ریایی و عشق، از تمام وجودشان پیداست. بر موکبی نوشته بودند: «لا تسألنی ابن من، والأهل أین، هاک اسمی خادماً عند الحسین.» مضمونش این است که از اسمم و نام پدرم و اهلم نپرسید؛ من خادم درگاه حسینم. این اکرام و اطعام را نه از باب صدقه ای به فقیری، بلکه از باب پذیرائی از عزیزترین مهمان، انجام می دهند. نه تنها در این خدمت منتی بر کسی نمی نهند، بلکه منت دیگران را برای قبول این خدمت می پذیرند و این کار را مای افتخار و شرف خود می دانند. بر بسیاری از موکب ها می دیدی که این مضمون را نوشته اند. مثلا بر موکب طریق النجاه، متعلق به عشیر خفاجه نوشته بود:
حب الحسین هویتنا و خدمه زوار الحسین شرف لنا
محبت به امام حسین (ع) هویت ماست و خدمت به زوار آن حضرت مای شرافت ماست.
بر موکب خدام سفیر الحسین نوشته بودند:
کل الخدم تنهان شفناه بالعین بس بکرامه تعیش خدام الحسین
تیتر نوشته های اربعینی
به تجربه یافته ام که هم خدمتکاران خوار می شوند، جز خدمت گزاران امام حسین (ع) که با عزت و کرامت زندگی می کنند. در جایی نوشته بودند: حب الحسین یجمعنا دوما خادم الحسین. عشق به امام حسین ما را به عنوان خادمانش گرد هم می آورد. موکب سبایا نینوا اهالی الموصل شعارشان این بود که: «والله لن تمحو ذکرنا و لن تمیت وحینا.» آیا امثال داعش می توانند بر چنین ملتی حکومت کنند!
بر پارچه ای این حدیث نبوی به نقل از جامع السعادات نراقی مکتوب بود که: «جاهل سخی احب الی الله من عابد بخیل.» این فقط شعار و نوشته نبود که بر در و دیوار می دیدی، که شعار زیبا نوشتن کار سختی نیست و از همگان بر می آید. آنچه گویاتر و رساتر و بسی زیباتر از شعارها بود، این بود که در عمل این مهمان نوازی و عشقبازی را مشاهده می کردی. زنی روستائی را می دیدی که با چهره ای آفتاب سوخته و پای برهنه و ترک خورده از مسافتی دور عازم کربلا بود، به همراه گوسفندی که شاید تنها سرمایه زندگیش بود، برای زوار سالار شهیدان. پیرمردی را می دیدی که چهار زانو در وسط خیابان نشسته به عنوان میزی برای سینی خرمایی که بر سر دارد و زائران عابر از آن بر می دارند؛ و جوانی که در همین وضعیت، سینی غذا و آش بر سرش و کسی هم پشت سرش ایستاده و ظرف های آش را از آن سینی بر می دارد و به زوار می دهد؛ و نوجوانی که با قهو تلخ از شما پذیرائی می کند؛ و کودکی با دشداش عربی که مصرّانه جام شربتی را در کامت می ریزد. آنچه از مهمان نوازی و سخاوت عرب در افسانه ها و اشعار خوانده بودی، در آنجا آشکارا با دوچشمت می دیدی و تجربه می کردی. شنیدم رانند تاکسی ای که امسال وضع مادی اش مناسب نبود و چیزی برای پذیرائی از زائران نداشت و تمام سرمایه اش همان تاکسی بود که با آن برای زن و بچه اش رزق حلال بدست می آورد، تاکسی را فروخته و در این مراسم خرج زوار حسینی کرده است. اشکال نکنید که این کار درست نیست، البته که حق با شماست؛ اما سخن در روحیه و عمق شور و عشق این مردم به خاندان رسالت است. همه چیز زیبا و شیرین بود، از چای بسیار شیرین و پرشکرش تا قهوه بسیار تلخ و بی شکرش.
سراسر مسیر نجف تا کربلا مزین بود به شعارها، احادیث، اشعار زیبا و آموزنده، و تصاویر شهدا. گاه صحرای کربلا به صورت ماکتی به نمایش درآمده بود. در جایی با ابتکاری زیبا در یک سو تصاویر شهدای کربلا با اسامی شان همراه با سلام بر آنها و در سوی دیگر تصاویر اشقیا با اسامی آنها همراه با لعن بر آنها به چشم می خورد. مثلا در کنار تصویر حبیب نوشته بودند: سلام الله علی حبیب ابن مظاهر؛ و درکنار تصویر یکی از اشقیا نوشته بودند: لعنه الله علی شبث ابن ربعی.
تصاویر علماء و شهدای مدافع حرم
تصاویر شهدای جنایات صدام و فرقه های تروریست تکفیری و تصاویر بزرگان و علما زینت بخش خیابان ها و کوچه ها بود. تصویر سید شهیدان قرن پانزدهم هجری اسلام، شهید سید محمد باقر صدر مثل خورشیدی در آن میان می درخشید. در گوشه و کنار، تصاویری هم از امام راحل و عظیم الشأن و مقام معظم رهبری همراه با سخنانی از آن بزرگان به چشم می خورد. تصویر مادر شهیدی را دیدم که یازده فرزندش توسط تکفیری های درنده خو و خشک مغز و بی عاطفه به شهادت رسیده بودند.
در تمام مسیر و تقریبا از هم موکب ها، نوای مداحی و عزاداری پخش می شد. مداحی ها بسیار پخته و سوزناک و جذاب و دلنشین و در عین حال، تا آن اندازه که می توانستم عربی محلی را بفهمم، دارای محتوای معرفتی و احساسی عمیق به نظر می رسیدند.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.