تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین شامل 111 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ارزش ادراکات از نظر ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین :

چکیده

آن چه در این نوشتار در پی پژوهش آن هستیم، بررسی آرای سه فیلسوف بزرگ اسلامی در باب ارزش ادراکات است. ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین، هر کدام در این مورد صاحب آرا و نظریات خاصی هستند که توجه به آنها به منظور آشنایی با معرفت شناسی اسلامی ضروری است.

البته این بحث، تحت عنوانی مستقل و جداگانه در کتب و آثار علمی ایشان مطرح نشده، از این رو، سعی بر آن داشتیم تا با مراجعه به آرای اصلی ایشان در ابواب مختلف، مثل مباحث علم، نفس شناسی، مقولات، وجود ذهنی و… ملاک ارزش ادراکات به دست آید.

اکثر حکمای اسلامی، به واقع گرایی صور ذهنی نسبت به عالم خارج، قائل هستند و این مسئله را با ادّله مختلفی به اثبات رسانیده اند، اما این که آیا ملاک قابل توجهی مبنی بر تطابق ذهن و عین ارائه کرده اند یا خیر؟ مسئله ای است که در این نوشتار در پی پاسخ به آن هستیم.

کلیدواژه ها: علم، واقع نمایی، ارزش ادراکات، علم حضوری، علم حصولی، انطباع، صدور.

مقدمه

ارزش ادراکات یا واقع نمایی علوم، مسئله عمیق و دامنه داری است که از مباحث پر ماجرای فلسفه به شمار می رود. مسئله مطابقت میان ذهن و خارج از جهتی جزء اساسی ترین مسائل مبحث شناخت است که مرز رئالیسم از ایدئالیسم یا فلسفه از سفسطه را جدا می سازد.

اگرچه مبحث ارزش معلومات در میان متفکران مغرب زمین اقبال عام یافته است و سابقه آن را می توان به دوره ماقبل فلاسفه مشهور یونان قدیم، یعنی دوره سوفسطائیان و شکاکان رسانید، اما این مسئله در قلمرو فلسفه اسلامی تحت عنوان مشخص و جداگانه ای مطرح نشده است.

با مراجعه به آرای حکمای اسلامی می توان از لابه لای کلمات ایشان، پاسخ مسائل فوق را به دست آورد. اما به نظر می رسد پیش از شروع بحث نکاتی را که توجه به آن ضروری است – به طور اجمال – مطرح کنیم.

نکته اول

پذیرش جهان واقع و امری خارج از ذهن ادراک کننده مورد قبول تمامی فلاسفه مسلمان بوده و هست. در نظر این جماعت، اگر جهان خارج، هیچ در هیچ باشد یا حداقل ادراک ما با آن مغایر باشد، در هر صورت، دچار جهل در امر شناخت شده و در نهایت، به وادی پوچ انگاری فرو غلطیده ایم. اساسا فلاسفه اسلامی و حتی فلاسفه مغرب زمین پیش از کانت، معتقد بودند که جهان خارج و عالم واقع ثابت بوده و این ما هستیم که در مواجه با آن می بایست خود را با آن منطبق و هماهنگ سازیم. اگر احیانا صورتی در ذهن انسان مرتسم شد که بر خلاف جریان امور عالم واقع است، این عدم هماهنگی مربوط به نفس آدمی است، نفس و ذهن را باید اصلاح کرد، نه عالم خارج را. اما فیلسوف شهیر آلمانی ایمانوئل کانت، مدعی شد که این رابطه کاملاً معکوس بوده و این عالم خارج است که باید با من درک کننده هماهنگ شود. (کانت: ۱۳۷۰، ۹۰) مرحوم علامه طباطبائی در این باب چنین می نویسد:

ما انسان ها، اشیایی واقعا موجود هستیم و همراه ما اشیای دیگری نیز موجود است که گاهی در ما تأثیر می کند و گاهی از ما متأثّر می شوند، همان گونه که برخی مواقع ما در آن ها تأثیر کرده یا متأثّر می شوند. (طباطبائی: ۱۴۱۶، ۳)

مرحوم استاد مطهری نیز معتقدند:

فیلسوف به واقعیت های خارج از ظرف ذهن اذعان داشته و پاره ای از ادراکات را به عنوان حقایق و ادراکات مطابق با واقع می پذیرد… . (مطهری: ۱۳۷۸، ۱/۳۸)

به طور کلی، مسئله جهان واقع آن قدر در نظر فلاسفه اسلامی دارای اهمیت است که اگر کسی آن را انکار نماید به ناچار عنوان سوفسطایی را برای خود برگزیده است.

نکته دوم: انواع واقع گرایی

واقع گرایی بر دو قسم است: ۱. مستقیم ۲. غیرمستقیم.

در واقع گرایی مستقیم ادعا آن است که امور مورد ادراک ما، به طور مستقل وجود دا شته و حداقل برخی ویژگی هایی را که ما از آنها درک می کنیم، واجدند.

در این معنا، تعبیر «مستقیم» حاوی این نکته است که ادراک تصویری ما از اشیا، بدون حضور هیچ گونه واسطه ای تحقّق یافته است.

امادر واقع گروی غیر مستقیم، آدمی از طریق وساطت واسطه ای به ادراک اشیا نایل می آید.مطابق نظرات اکثر حکمای اسلامی که رابطه ادراک را با عالم خارج، ادراک حصولی می دانند، آرای ایشان بیشتر تحت عنوان واقع گروی غیر مستقیم می گنجد.

اکنون اگر اصل را علوم حضوری بدانیم، نه علوم حصولی در این صورت، با واقع گروی غیر مستقیم اند و پیروان حکمت متعالیه طرفدار واقع گروی مستقیم. این در حالی است که اگر کسی رابطه ادراک را با خارج منقطع دانست به ناچار به وادی پدیدگرایی و ایدئالیسم فروافتاده است.

نکته سوم: دیدگاه های مختلف

در باب ارزش ادراکات می توان به سه دیدگاه کلی اشاره کرد:

دیدگاه اول

دیدگاه کسانی که خاصیت و ویژگی ذاتی علم را کشف و حکایت از ماورای خود دانسته و معتقدند علم بدون واقع نمایی، چیزی جز جهل نیست. این رویکرد طرفداران توانایی دارد که از جمله آنها می توان به شیخ الرئس ابن سینا، شیخ الدین سهروردی و صدرالمتألهین شیرازی اشاره کرد. سعی این نوشتار بررسی آرای همین گروه است.

دیدگاه دوم

دیدگاه افرادی است که معتقدند صور ادراکی اساسا شانیت واقع نمایی دارند، لکن این حکایت در آنها بالفعل نیست. در این نگرش، صورت ادراکی به تنهایی چیزی جز یک امری که بالقوّه حاکی از خارج است، نیست. اما آن چه این قوّه را به فعلیت می رساند، پیوست ضمیمیه ای به آن است که همان حکم و تصدیق است.

به عبارت دیگر، صورت ادراکی اگر تنها باشد، بیرون نما نیستند، اما در عین حال، شأنیت حکایت گری را داراست، اکنون اگر به همین صورت ادراکی، نسبت و حکمی افزوده و ضمیمه شود و یا به تعبیر بهتر، صورت ادراکی جزئی از یک قضیه شود، در این هنگام، صورت ادراکی موضوع (یا تصور موضوع) در کنار صورت ادراکی محمول (یا تصور محمول) از رهگذر حکم، مصداق خود را در خارج نشان می دهد (مصباح یزدی: ۱۳۶۸، ۱/۱۶۴)

دیدگاه سوم

صورت های ادراکی به تنهایی فاقد ارزش و حتی فاقد ارزش بالقوّه معرفتی شناختی اند.

به نظر این جماعت، صورت ادراکی چیزی بیش از حضور آن صورت در مدارک علمی ما نیست. البته چنین چیزی هرگز ما را به خارج رهنمون نمی سازد. بنابراین، آن چه دارای خاصیت کشف و بیرون نمایی است تنها تصدیقات است.

بنابر آن چه گفته شد، ما تنها در زمینه تصدیقات است که می توانیم ادعا کنیم واقع گرا هستیم، نه در زمینه تصوراتی که حتی به صورت بالقوّه هم هیچ گونه کشف و حکایت از واقع ندارد. (صدر، ۲۵۶)

از آن جا که نظر فلاسفه بزرگ اسلام، از جمله ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین در قسمت اول می گنجد، ما تنها به بررسی دیدگاه اول پرداخته و بررسی دو نظر دیگر را به مجالی دیگر سپرده ایم.

واقع نمایی علم

دانستیم که در باب ارزش ادرکات و تصورات، گروهی از بزرگ ترین فلاسفه مسلمان همچون ابن سینا، شیخ اشراق و صدرالمتألهین، ویژگی ذاتی و لاینفک علم را واقع نمایی آن می دانند.

در این رویکرد، صورت های ادراکی بالفعل خاصیت بیرون نمایی داشته و همیشه شخص عالم را به خارج از خود هدایت می نماید. بنابراین، مطابقت میان علم و معلوم یا ذهن و خارج از خواص ضروری علم به شمار می رود. به عبارت دیگر، در این دیدگاه شاهد واقع گرایی در زمینه تصورات هستیم.

همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد، ابن سینا، سهروردی، صدرالمتألهین، پیرو این نظریه بوده و هر کدام با ارائه تقریری خاص از ماهیت علم، ارزش ادراکات را به اثبات رسانیده اند که در ادامه به بررسی نظر ایشان می پردازیم.

۱. شیخ الرئیس ابن سینا (۳۷۰ ۴۲۸ ه. ق)

صریح ترین بیان ابن سینا درباره ادراک را می توان در کتاب الاشارات و التنبیهات یافت:

ادرام الشی ء هو ان تکون حقیقته متمثله عند المدرک یشاهدها ما به یدرک فاما ان تکون تلک الحقیقه نفس حقیقه الشی ء الخارج عن المدرک اذا ادرک فیکون حقیقه ما لا وجود له بالفعل فی الا عیان الخارجه مثل کثیر من الاشکال الهندسیه بل کثیر من المفروضات التی لا تمکن اذا فرضت فی الهندسه مما لا یتحقق اصلا او مثال حقیقته مرتسما فی ذات المدرک غیر مباین له وهو الباقی. (ابن سینا: ۱۳۷۵، ۲/۳۰۸)

به این معنا که در یافتن چیزی عبارت است از این که حقیقت شی، در نزد درک کننده، تمثّل یابد و آن حقیقت را آن چه به واسطه او ادراک صورت می گیرد، مشاهده می کند (که البته این مدرک ممکن است نفس یا یکی از قوای نفس باشد) پس یا آن حقیقت در وقتی که دریافته می شود، عین حقیقتی است که در خارج از نفس مدرک است این احتمال صحیح نیست و یا این که مثال و حقیقت آن چیز در ذات درک کننده، نقش می بندد، به گونه ای که هیچ مباینتی در ماهیت با آن نداشته باشد و این احتمال باقی می ماند و صحیح است.

محقق طوسی در توضیح برهان شیخ الرئیس می نویسد:

شی ء بر دو قسم است: مادی و مجردد، در صورت اول، یعنی اگر مورد ادراک شی ء مادی باشد، حقیقت تمثّل یافته آن در نزد ادراک کننده، صورتی است که از حقیقت خارجی انتزاع شده است و اگر شی ء مادی مفارق بوده و مادی نباشد، نیاز به انتزاع نداشته و حقیقت متمثل آن همان وجود خارجی آن خواهد بود… . (طوسی: ۱۳۷۵، ۲/۳۱۰)

ایشان در ادامه ضمن بیان تقسیمی دیگر می نویسد:

شی ء مدرک یا خارج از ذات مدرک نیست یا خارج از ذات مدرک است، در صورت اول، حقیقت متمثله آن نفس حقیقت عینی همان شی ء خواهد بود، ولی در صورت دوم به دو نحو می باشد، اول این که صورتی منتزع از خارج باشد، دوم این که صورتی باشد که ابتدائا نزد مدرک حاضر است، خواه خارجیت مستفاد از آن باشد، خواه نباشد. به هر حال، ادراک عبارت است از: تمثّل حقیقت شی ء در نزد مدرک خواه بنفسه خواه بمثاله، که اگر شی ء مدرک، مادی بود به انتزاع نیاز دارد و اگر مفارق و مجرد باشد، بنفسه حاضر است و انتزاع لازم نیست. (همان، ۲/۳۱۲)

به نظر می رسد تقسیم بندی قطب در پاورقی اشارات جامع تر باشد:

شی ء مدرک یا مادی است یا مجرد، در صورت اول، ادراک از راه صورتی خواهد بود که از حقیقت خارجی آن انتزاع شده باشد و اگر مجرد باشد، خود به دو نحو است: اول این که شی ء مجرد خارج از ذات مدرک باشد که در این صورت، باز ادراک از راه صورتی خواهد بود که نزد مدرک حاضر است، ولی بر خلاف قسم قبلی نیاز به انتزاع ندارد. و دوم آن که خارج از مدرک نباشد که در این صورت، بنفسها نزد مدرک حاضر است. (همان، ۳۱۳)

اما نکته ای که هم در عبارت شیخ و هم در تعبیر محقق طوسی به آن اشاره شد، این بود که گفته شد: ادراک تمثّل حقیقت شی ء است «بنفسه» یا «بمثاله». مراد از «بنفسه» روشن است، ولی تعبیر «بمثاله» ابهام دارد.

فخر رازی در این جا نوشته است:

اگر مراد از مثال که نزد مدرک حاصل است چیزی است که مثل و مماثل معلوم است «فذلک معلوم البطلان بالضروره» و اگر مراد چیز دیگری است باید بیان شود. (فخررازی: ۱۴۰۴، ۱۳۷)

محقق طوسی در پاسخ، مراد از مثال را صورتی می داند که از شی ء انتزاع شده یا صورتی از شی ء است که نیاز به انتزاع ندارد. در هر صورت، مراد از مثال در تعبیر شیخ صورت شی ء است.

عین عبارت ایشان از قرار ذیل است:

والمثال فی قوله او یکون مثال حقیقته هو الصوره المنتزع من الشی ء او الصوره التی لا تحتاج الی الانتزاع فی الشی ء الذی لو کان فی الخارج لکان هو. (طوسی: ۱۳۷۵، ۲/۳۱۳)

آن چه تاکنون از عبارت شیخ، استفاده شد، چیزی نبود جز ارزش ادراکات، یعنی تطابق میان ذهن و عالم خارج که به صورت «غیر مباین له» در عبارت وی آمده بود. این در حالی است که عبارت شیخ در سایر آثارش نیز مؤید این مطلب است. در کتاب التعلیقات می نویسد: «المعلوم بالحقیقه هو نفس الصوره المنقشه فی ذهنک واما الشی ء الذی تلک الصوره صورته، فهو بالعرض معلوم فالمعلوم هو العلم والاکان یتسلسل الی غیر النهایه». (فخررازی: ۱۴۰۴، ۲۲)

معلوم حقیقی همان صورتی است که در ذهن تو نقش بسته است و اما شیئی که این صورت صورت اوست، پس بالعرض معلوم توست. بنابراین، معلوم همان علم توست والاتسلسل پیش می آید.

خلاصه از نظر ابن سینا، معرفت و شناخت از راه ادراک حسی یا ادراک عقلی به دست می آید. بدین معنا که ادراک عبارت است از پیدایش صورت آن چه ادراک می شود، در ذرات ادراک کننده با این حال، معتقد است که ادراک حسی به تنهایی برای اثبات واقعیت کافی نبوده و برای معرفت به هستی اشیا باید از عقل استمداد طلبید. (ابن سینا: ۱۳۷۹، ۷۷)

در نظر ابن سینا، نفس صور محسوس را به وسیله حواس و صور معقول آنها را به میانجی گری صور محسوس آنها درک می کند؛ یعنی معقولیت آن صور را از محسوس بودن آنها بیرون می کشد و باید معقول آن صور مطابق با محسوس آنها باشد وگرنه معقول آنها نخواهد بود. (همان، ۱۷۹) اگر توجه کرده باشیم، در این جا شیخ تطابق میان معقول و محسوس را فرض و واجب می داند، اما تطابق میان حس و خارج را خیر، البته این به دلیل اطمینانی است که ایشان نسبت به حواس دارد در التعلیقات آمده است.

فالمعلومات تحصل للانسان من خارج یا الانسان یدرک التخیل والمحسوس بواسطه الخارجیات فانما یحصل الشی ء اولا فی حواسنا ثم یرتفع منها الی خیالاتنا ثم الی عقولنا. (همان، ۲۰۰)

به این معنا که انسان به واسطه اشیای خارجی، صورت متخیل و محسوس را درک می کند، چراکه شی ء ابتدا در حواس ما حاصل می شود و سپس به خیال و عقل ما صعود می کند.

در باب بداهت عالم خارج نیز چنین می نویسد:

«وجود الاجسام واعراضها وبالجمله وجود العالم المحسوس، ظاهر» (همان، ۲۳۰)

به طور خلاصه، در نظر ابن سینا، حصول شناخت برای انسان از راه حواس است که حواس راه هایی هستند برای نفس آدمی تا شناخت را به واسطه آنها به دست آورد. بر اساس شناخت عقلی، عقل صورت موجودات را انتزاع می کند و به تعقّل معنای آنها می پردازد. این معقولات از آن جا که در نفس قرار دارند، عرض اند و نفس جوهر آنهاست. پس شناخت واقعی که مراحل دریافت و انتزاع را در خود جای داده، شناخت عقلی است، زیرا ادراک عقل نسبت به معقول نیرومندتر از ادراک حس نسبت به محسوس است، چون عقل امری ماندگارتر بوده و کلی را ادراک می کند و با آن متحد می شود. اما حس در برابر محسوس خود چنین نیست. (ابن سینا: ۱۳۶۴، ۱۶۸ و ۳۳۴)

مهم ترین اشکالی که بر نظر ابن سینا وارد است این است که نظر ایشان بیشتر با اصالت ماهیت هم خوانی دارد، زیرا وی علم را نوعی انطباع و حصول صورت تلقی کرد، صورتی که بیان دیگری از همان ماهیت شی ء است و چون اصالت ماهیت بر طبق نظر حق امری مردود به حساب می آید، از این رو، نمی توان نظر طرفداران حکمت مشاء را در باب ارزش ادراکات پذیرفت.

هم چنین مطابق نظر پیروان حکمت مشاء که ابن سینا سر سلسله آنها در جهان اسلام به شمار می رود، موجودات، حقایقی هستند که به تمام ذات از یکدیگر جدا و مستقل اند. از این رو، اگر این مبنا را در باب موجودات بپذیریم، دیگر نمی توانیم با اطمینان از تطابق میان عین و ذهن سخن بگوییم. چرا که صورت موجود به وجود ذهنی حالتی کاملاً جدا و مستقل از موجود خارجی داشته و هر کدام واجد ماهیت مخصوص به خود خواهند بود، بنابراین، هیچ کدام نمایان گر دیگری نخواهند بود.

۲. شیخ اشراق (۵۴۹ ۵۸۷ ه . ق)

شیخ شهاب الدین سهروردی، مؤسس حکمت اشراق، در بسیاری از آثار خود، حقیقت علم و ادراک را حضور دانسته و حضور را نیز چیزی جز وجود به شمار نیاورده است.

در نظر سهروردی، اصل وجود ذهنی امر مسلمی بوده، چنان که این مسئله نزد اکثر فلاسفه مسلمان امری غیر قابل انکار تلقی شده است. اما آن چه بیش از همه مورداختلاف واقع شده و بحث های فراوانی را برانگیخته است، همان نحوه وجود ذهنی و کیفیت ارتباط آن با جهان خارج است، چیزی که این نوشتار در صدد بیان آن است.

سهروردی بر این عقیده است که وجود ذهنی یک هویت مثالی است که به حسب طبیعت خاص خود از ویژگی انطباق بر خارج برخوردار است. به همین دلیل، وی تنها تفاوت میان یک موجود خارجی و یک موجود ذهنی را چیزی جز عینی بودن آن موجود خارجی و مثالی بودن آن موجود ذهنی، چیز دیگری نمی داند. (ابراهیمی دینانی: ۱۳۸۳، ۳۳۵)

شاید بتوان شیخ اشراق را اولین فیلسوفی دانست که ضمن قبول مثالی بودن وجود ذهنی، از انطباق میان ذهن و خارج به طور مستدل سخن گفته است. وی با قبول این نکته که ویژگی ذاتی علم، چیزی جز واقع نمایی نیست، می نویسد:

هر گاه آن چه از تو پنهان است دریابی و ادراک کنی، در یافتن و ادراک تو، به واسطه حصول مثال حقیقت آن باشد، در قوّت و نیروی در یابنده تو، زیرا هر گاه دانا شوی به آن چه ذات او از تو پنهان است، اگر به واسطه این دانایی از آن چیز، اثری در تو نیاید و حاصل نشود، لازم می آید که حالت پیش از آن دانایی و پس از آن در تو یکسان باشدو اگر پس از دانایی در تو اثری از آن حاصل شود و برابر و مطابق با آن چه دانستیم و معلوم توست، بدان طور که هست، نباشد، لازم می آید که حقیقت آن را به آن سان که هست ندانسته باشی، پس به ناچار باید دانسته تو با آن چیز مطابق باشد، از آن جهت که دانسته ای پس اثری که در تو حاصل شود، مثال آن چیز بود… . (سهروردی:۱۳۷۷،۲۲)

توضیح برهان شیخ اشراق این است که:

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *