تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت، محتوای خود را در قالب 74 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از دفاع مقدس تا دفاع از حریم اهلبیت :

مدافعان حرم همچون کوهی استوار در هر زمین که پای بگذارند گرداگرد خود را از زمین لرزه ‌های نامردمان حفظ می ‌کنند. اینان با پاشیدن بذر ایمان و اعتقاد به رهبر آزادگان جهان درخت آزادی را می‌ پرورانند و امید به پیروزی نهایی حق در ذره ذره وجودشان نهادینه شده است. این هفته به استان خوزستان، شهر اهواز، منطقه حصیرآباد و به سراغ رزمنده‌ ای به نام حاج کریم شالباف رفت که از جمله همین آزادمردان است؛ فردی که گوشه‌ ای از داستان دلیری‌ هایش انسان را به شگفتی وا می ‌دارد. رزمنده‌ ای که خود را سرباز رهبری می ‌داند و از دوران نوجوانی پای در میدان نبرد نهاده و تاکنون از پای نایستاده است و بار‌ها مجروحیت نیز نتوانسته او را از میدان به در کند. او در جریان مبارزه با تکفیری‌ های داعشی در آنِ واحد از چند نقطه مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد؛ اما با همان حال دست از مبارزه برنمی ‌دارد و تنها مکر و ترفند فرماندهان است که می ‌تواند اندکی او را آرام نگه دارد.

منطقه حصیرآباد

شالباف رزمنده ای از مدافعان حرم. او می گوید: حصیرآباد از مناطق قدیمی و اولیه اهواز است که در کارنامه خود مبارزات با رژیم طاغوت و پرورش دلاور مردانی همچون شهید حجت‌الاسلام مصطفایی، شهید علیرضا نظر آقایی، شهید سید طاهر جزایری، و علمایی همچون آیت الله سید طیب و سید محمود میر سالاری را به افتخار دارد. منطقه حصیرآباد از لحاظ اقتصادی فقیر، اما ا ز لحاظ معنوی همین کافی است بگوییم که شهید در دفاع مقدس تقدیم انقلاب نموده و سرداران بسیاری. از جمله شهید علی هاشمی، شهید پژوهنده، شهید محمد سواری، شهید مصطفی بختیاری، شهید سید حمید بن شاهی و در سال‌های اخیر نیز شهدای مدافع حرمی همچون عبدالکریم اصل غوابش (ابو مجید) و حاج جاسم حمید (ابو احمد). در سال حدود پنج یا شش ماه مانده به جنگ وارد بسیج شدم و دوره ‌های آموزشی را پشت سر گذاشتم. با شروع جنگ تحمیلی که همزمان با آغاز سال تحصیلی بود مدرسه را رها کردم و عازم جبهه شدم. من آن موقع باید به کلاس سوم راهنمایی می ‌رفتم. سال به صورت رسمی وارد سپاه و سال بازنشسته شدم، از سال تا به امروز هم در سوریه، عراق و هر جایی که لازم بوده فعالیت داشته و دارم.

کم سن و سال در دوران دفاع مقدس

در روز‌های آغاز جنگ من و چند نفر از دوستانم برای اعزام به جبهه در صف رزمندگان قرار گرفتیم؛ اما به دلیل سن کم و کوتاهی قد، ما را از صف بیرون کردند و راضی نمی‌ شدند که ما را با خود به جبهه ببرند. یک بار من به همراه شهید محمد آذرسا از حصیرآباد تا مسجد جزایری پیاده رفتیم. مسجد در کوچکی در خیابان پشتی داشت. ما از آن در وارد مسجد شدیم. تعدادی بسیجی در صف ایستاده بودند. من و دوستم هم بین آنها ایستادیم و با همان صف به سمت ماشین اعزام به جبهه حرکت کردیم؛ البته باز هم ما را بیرون کردند و هر چه خواهش کردیم بی ‌نتیجه بود، در حین برگشت جهت ساخت نارنجک دستی تعدادی وسیله از ابزار یراقی خریدیم، که آن را به یادگار دارم. آن روز‌ها وسیله دفاعی نداشتیم؛ لذا مثل سایر نقاط استان، خیا‎بان ها را سنگر و پناهگاه می ‌کردیم و با ساخت کوکتل مولوتف آماده دفاع همه‌ جانبه بودیم. خیابان های محلات ما از جمله حصیرآباد، بیست متری شهرداری، آسیاباد و زیتون کارگری همگی مورد اثابت گلوله توپخانه عراق که تا نزدیکی اهواز آمده بود قرار گرفته و شهدای زیادی داده بودیم، از طرفی هم هر از چند گاهی هواپیما‌های عراقی در آسمان جولان می ‌دادند. یک بار هم از مسجد امام حسن مجتبی (ع) که مسجد محله‌ مان بود نیرو اعزام می ‌کردند. در آن اعزام هم ما را راه ندادند و ما‌ گریه‌ کنان به خانه برگشتیم. مادرم حال مرا که دید گفت چی شده چرا ‌گریه می ‌کنی؟ من هم ماجرا را گفتم، ایشان با صلابت همیشگی ‌اش دست من را گرفت به سمت مسجد حرکت کردیم. سید محمود جزایری که خود از رزمندگان و مبارزان قبل از انقلاب و فرزند شهید و برادر شهید است، ما را از دور دید گفت ننه خلیل این پسرت را نیار تو مسجد خسته‌ مون کرده از بس میاد اصرار می ‌کنه، مادرم گفت به تو چه مربوطه؟ تو چه کاره‌ ای؟ جنگه و مملکت نیاز به نیروی رزمنده داره، من پنج تا پسر دارم این یکی خمسشونه، تو حق نداری از صف بیرونش کنی. آقای جزایری در برابر صحبت ‌های شجاعانه مادرم حرفی برای زدن نداشت و تسلیم شد و قبول کرد که من را به جبهه اعزام کند.

تلخی‌ و شیرینی‌ دوران دفاع مقدس

همه خاطرات دفاع مقدس ماندگار و فراموش نشدنی هستند. می ‌توان گفت خاطرات و صحنه ‌های دفاع مقدس، کلاس خودسازی هستند. کسانی که در جبهه ‌های جنگ حاضر می‌ شوند معمولا انسان های سخت‌کوش و با اراده‌ ای بار می ‌ایند که در کار‌های مختلف با انگیزه و موفق ظاهر می‌ شوند. حضور ما در جبهه یک حضور معنوی، تکلیفی و الهی بود، حضوری مزین به رنگ و بوی محرم و قیام عاشورا، لحظه لحظه جنگ خاطره و ارزشمند است.

تلخ ‌ترین خاطرات دوران دفاع مقدس از دست دادن یاران و دوستان است. ما معمولا در هر عملیاتی تعدادی از دوستانمان را از دست می ‌دادیم. امروز نیز در ماجرای سوریه برخی از دوستانم از دوران دفاع مقدس از جمله سردار فرشاد حسونی زاده، سردار جبار عراقی، کریم غوابش، جنت مکان، سردار کجباف، سید جاسم نوری، سردار جان محمد علیپور، حاج سعید سیاح طاهری، روزبه هلیسایی و جبار دریساوی را از دست دادم، در همین مکانی که الان حضور داریم اولین جلسات اعزام به سوریه را برگزار کردیم. در دوران جنگ تحمیلی نیز منزل ما یکی از مراکز گردهمایی رزمندگان بود و ما به صورت خانوادگی در خدمت انقلاب و پشتیبانی جنگ بودیم. دوستانم به شوخی به خانه پدری ما لقب هتل شالباف داده بودند. اوایل جنگ در پایگاه مسجد امام حسن مجتبی (ع) حتی غذای کافی هم نداشتیم، به همین خاطر خیلی وقت‌ ها دوستان به خانه پدر ما دعوت می‌ شدند. در خصوص سوریه بنده با اینکه بازنشسته شده بودم بر حسب تکلیفی که بر عهده خود می ‌دیدم و با پیگیری‌ های برادر بزرگوار، ابو علی، جلسات اول را همچون دفاع مقدس به صورت خودجوش تشکیل دادیم و با حضور فداییان رهبری، در نهایت دوستان توانستند به سوریه اعزام شوند و تکلیف خود را انجام دهندکه جا دارد از فرماندهان محترم سپاه در استان تشکر ویژه‌ ای داشته باشیم. ما معتقدیم که لباس سربازی بازنشستگی ندارد و زمان و مکان نمی‌ شناسد ما به کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا معتقد هستیم. خداوند به ما توفیق داد که در صف اسلام قرار بگیریم. من بعد از بازنشستگی سه سال معاون ثبت اسناد و مدارک بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس استان خوزستان بودم، بعد از آن بحث سوریه را پیگیر شدم، حدود سه سال در سوریه شرکت داشتم، یک بار هم در استان حماء منطقه شیخ هلال مجروح شدم و چهار فشنگ کلاش به بدنم اصابت کرد.

نحوه مجروحیت

دقیقا اسفند سال و شب عید بود، دشمن از قبل مواضع ما را به شدت مورد تهدید قرار داده بود، مرتب عملیات انتحاری وانفجاری انجام می ‌داد و چند نقطه را با هم می‌زد. النصره و داعش از دو طرف جاده و از دو سمت عملیات می ‌کردند و فشار خیلی زیاد بود، ما شبانه‌روز در نقاط مختلف درگیر بودیم. ما مسئولیت نگهداری و حفظ و حراست آن مناطق به خصوص منطقه استراتژیک شیخ هلال را برعهده داشتیم. منطقه شیخ هلال از این جهت منطقه استراتژیکی است که دارای نیروگاه برق است و جاده حماء به حلب، تمام تردد‌ها به سمت منطقه خناصر، حلب، حمص و سایر نقاط از همان منطقه صورت می‌ گیرد. دشمن اهمیت این منطقه را می ‌دانست از این جهت هجوم آورده و منطقه را گرفته بود. بعد از اینکه دوستان با بیسیم اطلاع دادند بنده حرکت کردم و با اینکه می ‌دانستیم دشمن نقاط مختلف را گرفته و تعداد زیادی از نیرو‌ها و دوستان سوری را به شهادت رسانده به همراه یکی دو نفر به سمت منطقه‌ ای که تماما دست داعش بود، جهت کمک به فرماندهی و ساماندهی نیرو‌ها حرکت کردیم. حسب تکلیفی که داشتیم وارد منطقه‌ ای شدیم که در دست دشمن بود و به قلب دشمن زدیم. شهید جبار عراقی در منطقه مسئولیت شیخ هلال را بر عهده داشت که به دلیل حضور طولانی در منطقه، چند روزی به مرخصی رفته بود و در همان چند روز منطقه تحت تسلط داعش درآمده بود. جبار عراقی در ماموریتی که بعد از برگشتش از مرخصی داشت در منطقه خناصر به شهادت رسید. هر روز در مناطق مختلف درگیری داشتیم، بمب ‌گذاری‌ ها و تله‌ گذاری‌ ها در نقاط مختلف صورت می‌گرفت. آن شب خوابم نمی ‌برد، بالاخره ساعت شب خوابیدم و ساعت صبح بیدار شدم، مشغول نماز بودم که بیسیم زنگ زد. با عجله نمازم را خواندم و بیسیم را جواب دادم. پشت بیسیم یکی از پاسدار‌های اصفهانی بود و ما را به اسم صدا زد و با حالت اضطراب گفت به ما حمله شده، گفتم کجا؟ گفت شیخ هلال. آن پاسدار بعد‌ها شهید شد. آن شب باران شدیدی می ‌امد و بسیار سرد بود، زمین کاملا لغزنده، یخ‌زده و غیرقابل کنترل بود. یکی از بچه ‌های خوب، شجاع و قابل اعتماد سوری به نام نقیب احمد جلوی من را گرفت وگفت کجا، گفتم به شیخ هلال می ‌روم، گفت شیخ هلال که درگیری شده و به دست داعش افتاده. گفتم به هر حال تکلیف این است که برویم و کمک کنیم. او گفت نمی‌گذارم تنها بروی و با من آمد؛ اما نیروی دیگری نبود که با ما بیاید. من ضمن تماس با سید مجید به سمت شیخ هلال حرکت کردم. سید گفت صبر کن صبح شود تا نیرو‌های کمکی را بفرستیم. شرایط جاده هم طوری بود که فقط از ساعت صبح تا ساعت – بعد از ظهر می ‌توانستیم در آن جاده تردد کنیم و بعد از آن مگر در موارد استثناء اجازه تردد داده می‌ شد. ما مجبور شدیم در آن وقت صبح و در آن می‌ شد شرایط سخت به جاده بزنیم. من رانندگی می ‌کردم، تقریبا چیزی حدود یا تا سرعت داشتم مسافت زیاد بود و باید هر طور شده خودمان را می ‌رساندیم، با سرعت در حرکت بودیم که ناگهان کنترل ماشین از دستمان خارج شد و از جاده منحرف شدیم ماشین روی تپه خاکی در جایی قبل از منطقه سعن قرار گرفت، چهار چرخ ماشین روی هوا بود، دژبانی آن منطقه به کمک ما آمد، ماشین را که به دود کردن افتاده بود رها کردیم و با پای لنگان شروع به دویدن کردیم و به سمت منطقه بدر راهی شدیم. بدر و بدر نام ارتفاعاتی مشرف به منطقه هستند که پایگاه ‌های ما در آنجا قرار داشتند. با پایگاه تماس گرفتیم تا از سمت سعن برای ما ماشین فرستادند. سه نوجوان از بچه ‌های نبل الزهرا آمدند و ما به آنها ملحق شدیم و به سمت شیخ هلال به راه افتادیم، دشمن جاده ‌ها را قطع کرده بود و راه ارتباطی وجود نداشت. به منطقه بدر رسیدیم. نقیب گفت شیخ هلال سقوط کرده و احتمال سقوط بدر و هست، من گفتم تا صبح که نیرو‌ها برسند باید کاری بکنیم. هر چه مانده را جمع کنیم و برای کمک بچه ‌های شیخ هلال ببریم. حدود متر باید از ریگزار بالا برویم، آن هم از کنار جاده‌ ای که مرتب تله‌گذاری می‌ شود و صبح و شب تلفات می ‌دهد. به پای تپه رفتیم هر چه به عربی و فارسی داد زدم که شما‌ها که هستید کسی جواب نمی ‌داد، شک داشتیم که داعش در پایگاه باشد. به تپه که رسیدیم از ماشین پیاده شدم و به سمت سیم خاردار‌ها رفتم دست بردم که سیم‌خاردار‌ها را بلند کنم و از آن عبور کنم و مرتب به زبان عربی داد می‌زدم که من فلانی هستم وسایل و سلاح‌ها را بردارید تا به کمک شیخ هلال برویم، ناگهان دیدم که داعشی‌ ها روی خاکریز هستند، ما مات و مبهوت حضور داعشی‌ ها شده بودیم و داعشی‌ ها مات

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *