تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امامت در مکتب عالم آل محمد (ص) سیری در بیانات امام رضا (ع) در مسأله امامت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل امامت در مکتب عالم آل محمد (ص) سیری در بیانات امام رضا (ع) در مسأله امامت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل امامت در مکتب عالم آل محمد (ص) سیری در بیانات امام رضا (ع) در مسأله امامت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل امامت در مکتب عالم آل محمد (ص) سیری در بیانات امام رضا (ع) در مسأله امامت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل امامت در مکتب عالم آل محمد (ص) سیری در بیانات امام رضا (ع) در مسأله امامت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امامت در مکتب عالم آل محمد (ص) سیری در بیانات امام رضا (ع) در مسأله امامت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امامت در مکتب عالم آل محمد (ص) سیری در بیانات امام رضا (ع) در مسأله امامت :

ژرفای امر عظیم وخطیر امامت

۱- براستی یکی از پیچیده ترین و بحث برانگیزترین مسائل و مباحث تاریخ اسلام امر امامت می باشد. به حدی بر سر این مسأله در جهان اسلام منازعه و مباحثه در گرفته که برخی بی محابا چنین ادعا کرده اند که:

«ماسلّ سیف فی الاسلام علی قاعده دینیه مثل ما سلّ علی الامامه فی کل زمان؛ ۱ شمشیری که برای امامت در هم زمانها کشیده شد، برای هیچ اصل دینی از نیام بر نیامد.»

امامت در تاریخ کلام اسلامی به حدی مورد تفاسیر و تعابیر گوناگون قرار گرفته و چنان در باب آن تشتت و تنوع آرا موجود است که مبالغه نیست که ادعا نمائیم این بحث در طیف استعمالاتش تبدیل به مشترکی لفظی شده است و آنچه مورد نقض و ابرام قرارگرفته و می گیرد در بسیاری مواضع از یک صنف و یک سنخ نیست. من باب مثال هر چند اهل سنت امام را حافظ شریعت از تحریف و تغییر و پاسخگو در مقابل شبهات معاندان می دانند و در این باب بسیار به شیعه نزدیک می باشند اما آنگاه که در میان آنها از خصایص امام سخن گفته می شود صراحتاً امام را چون امیر و حکمرانی می دانند که در مقام امارت و حکومت لازم نیست که به جمیع جنبه های دین الهی و تدبیر امور مسلمین وقوف کامل داشته باشد و علم یقینی و عصمت را دارا باشد.۲ به تعبیر برخی از معاصران:

«امامت نزد آنان، چیزی نیست جز ریاست عام برای تدبیر لشکریان و حفظ مرزها و رد مظالم و دستگیری از مظلوم و اقام حدود و تقسیم غنائم بین مسلمانان و همکاری با آنان در حج و جنگ، و در امامت علم افزون بر علم رعیت شرط نیست و امام با فسق و ستم و کارهای خلاف از امامت ساقط نمی شود و پیروی او بر امت واجب است اعم از اینکه فردی نیکوکار باشد یا فاجر و مخالفت با او و قیام بر ضد او و نزاع در امر امامت او بر هیچکس جایز نیست.»۳

حال این تلقی از امامت را در کنار تصویر شیعیان از امامت بگذاریم معلوممان می شود که در خیلی از مواضع بحدی تصویر طرفین از امامت متفاوت و گوناگون است که سخن گفتن از واحدیت مسأله مورد بحث به هیچ روی وجهی ندارد.

نزاع هایی نیزکه دراین میان درگرفته بیش ازآنکه به مراجع ومنابع مورداستناد طرفین بازگردد ریشه درتلقیات آنان دارد.یک طرف امامت را امری کاملا الهی وقدسی می داند وازاین روی نصیب خلق را درانتخاب وانتصاب آن هیچ می شمارد وطرف دیگر آن رامنصبی جهت رتق وفتق امور جاریه مسلمانان ومنتخب ومنصوب مردم.

شیعیان برآنند که توصیف امامت وتبیین عرصه های عمل وی نیز چون خود امامت فعلی است که جز برای معدودی میسور نیست. همانگونه که حقیقت قرآن در دسترس همگان نیست (انّه لقرآنُ کریم فی کتابٍ مکنون)۴ و فهم آیات الهی بدون طهارت سر برای کسی ممکن نمی باشد (لایمسه الا المطهرون)۵ همچنین امامت که مقام قرآن ناطق است و در حدیث ثقلین، عدل قرآن معرفی شده نیز مرتبه ای است که جز به طهارت سر و تصحیح خیال و کمال یافتگی نظری و عملی حاصل نمی شود. به تعبیر رسول اکرم (ص):

«ان حدیثَ آل محمدٍ صعبٌ مستصعبٌ لا یؤمن به الا ملکٌ مقربٌ او نبی مرسلٌ او عبدٌ امتحن الله قلبَه للایمان.» ۶

از این روست که در باب امامت شایسته تر آن است که نفوس مکتفی سخن بگویند و نفوس مستکفی تنها در صورتی در این وادی وارد شوند که محور بیان خود را سخن کامل معصوم قرار دهند. به بیان دیگر شناخت انسان کامل معصوم که مظاهر جمیع اسماء و صفات الهی است و صاحب نفس مکتفی می باشد تنها کار انسان کامل است وگرنه غیرکامل که صاحب نفس مستکفی است از عهده توصیف و تعریف و تشریح مقام انسان کامل بر نمی آید و مقام بلند ایشان را در مفهوم و اسمی مختصر می نماید.

بدین جهت شایسته ادب مقام شناخت ذروه امامت آن است که آنچه گفتنی است از لسان مبارک این بزرگان تقریر شود.

با نظر به نکات فوق می کوشیم تا در این مقال به کوتاهی بیانات گوهرین عالم آل محمد (ص) را جهت آگاهی یافتن از مقام امامت نقل و بررسی نمائیم.

۲- یکی از نکاتی که پیش از پرداختن به سخنان امام رضا (ع) در باب امامت حائز اهمیت است، ویژگیهای منحصربفرد عصر ایشان در طرح مباحث کلامی- اعتقادی از این دست می باشد. گواهی تاریخ بی هیچ تردیدی عصر ایشان را آبستن مباحث کلامی- اعتقادی متعددی از ناحیه جریانهای فکری مختلف نشان می دهد. آنچه به دامن زدن به اینگونه مباحث یاری می رساند علاوه بر دور شدن از عصر پیامبر (ص) و فاصله ای که میان عموم خلق با امامان معصوم علیهم السلام صورت پذیرفت آشنایی با ادیان و مذاهب دیگر و نیز خیل عظیم ترجمه آثار از زبانها و فرهنگهای دیگر و توسعه جهان اسلام و برخوردهای فرهنگی میان تمدنهای دیگر با تمدن اسلامی و نیز تفرق مسلمانان بصورت فرق و نحل گوناگون با مبانی بعضاً متفاوت و ظهور و قوت یافتن دو نحله فکری- کلامی عظیم در جهان اسلام- اهل حدیث و معتزله- می باشد. هر چند کوشش عمده خلفای عباسی سرگرم نمودن مردم به مباحث اختلافی میان فرق و نحل بود اما این نحوه پرداخت به مباحث کلامی- اعتقادی با صبغه عقلانی افزونتر یکی از خصایص عصر مأمون می باشد. وی- به هر انگیزه ای- توجه عجیبی نسبت به حکما و علما داشت و علاوه بر همنشینی مداوم با آنها و تشکیل جلسات متعدد مناظره میان سران فرق مختلف، رقم های هنگفتی جهت ترجمه آثار غیرعربی و غیراسلامی به دانشمندان- از هر دین و سرزمینی چون زرتشتی، صابئی، نسطوری، رومی، برهمن و…

می پرداخت. این حجم کثیر و متنوع از مطالب- که عمدتاً صبغه اعتقادی عقلی داشتند- برای جامعه ای که خلق کثیری از انسانهای ناآگاه به اصول عقاید و مهمات فکری در آن زیست می کردند موجب ایجاد شبهات فراوان و مخل تدین آنان بود. در این آشفته بازار دائماً تفاسیر و تعابیری در باب مسائل دینی در میان می آمد که کمتر

سابقه ای در تاریخ گذشته اسلامی برای آن می توان پیدا نمود و از آنجا که در دستگاه عباسیان برای پاسخگویی به این چنین شبهاتی مراجع علمی ای تمهید نشده بود جامعه از حیث اعتقادی دچار چند دستگی و سرگردانی غریبی شده بود. هر چند از یک سو با افزون شدن حجم شبهات لزوم به صحنه آمدن مراجع آگاه به دین و علوم مختلف بیش از پیش احساس می شد محدودیتهایی که بنی عباس برای قطب معارف دینی و اعتقادی- امامان معصوم علیهم السلام- ایجاد کرده بودند بر آتش معرکه نفت تشدید می پاشید و مسلمین را روز به روز از حقیقت اسلام دورتر می نمود. پیشنهاد ولایتعهدی از ناحیه مأمون هر چند به دواعی سیاسی خاصی صورت پذیرفت اما براستی فرصتی مغتنم و ارزنده بود تا جهان بشری و بویژه مسلمانان بتوانند چند صباحی پرده های جهالت و نادانی را کنار زنند و در خنکای شجره طیبه امامت تشویشهای ناشی از شبهات مردافکن را- که از هر سو به جامعه اسلامی وارد می شد- به سکون اطمینان و یقین مبدل سازند.

ایشان می کوشیدند تا روشی معتدل در مذاکرات و مباحثات خویش با ادیان و فرقه های مختلف داشته باشند. از این روی با اهل کتاب علاوه بر استفاده از اصول عقلانی غیرقابل تردید با استناد به کتب آنان به رد و اثبات مسائل می پرداختند و با فرق مختلف با استناد به آیات و احادیث محتوم الصدور از پیامبر (ص) محاجّه می نمودند. ایشان نه زیاده روی اهل حدیث را در نقل اخبار سره و ناسره درست می دانستند و نه افراط اهل اعتزال را در کاوشهای عقلانی شان. از این رو بی آنکه مستقیماً انتقادی را متوجه آنان سازند خود با شیوه ای که در مباحثاتشان در پیش می گرفتند راه روشنی را ترسیم نمودند.۷

به تعبیر مولانا: خواجه چون بیلی به دست بنده داد بی زبان معلوم شد او را مراد۸

این شیوه از بحث در مباحثات ایشان در مبحث امامت نیز به رأی العین قابل ملاحظه است. امامت در عصر ایشان دیگر تنها در بافت منقولات قابل بحث نبود و پرسش های تازه ای در میان مسلمین در این باب حادث شده بود که لزوم ورود به پاره ای از مباحث عقلانی را نشان می داد. پرسشهایی از این دست که «ملاک نیازمندی به امام در جامعه چیست؟ چه کسی بایستی پس از پیامبر (ص) حکومت کند؟ آیا اینکه آن فرد از جانب خدا باشد ضرورت دارد یا اینکه می تواند از ناحیه مردم نیز منصوب شود؟ آیا دو امام می توانند همزمان این مقام را تصدی نمایند یا خیر؟» گواهی روشن بر آن بود که جامعه نسبت به مباحث مربوط به امامت حساسیت افزونتری یافته است. ۹شاید مبالغه نباشد که گفته شود مهمترین مبحث مبتلابه عصر ایشان مسأله امامت بود که علاوه بر قرائن فوق دلیل مهم دیگری نیز در آن دخیل بود و آن مطرح شدن حق اهل بیت برای خلافت بود که مأمون ظاهراً بدان گردن نهاده بود و حضرت رضا (ع) نیز در مقاطع مختلف تلویحاً و تصریحاً از آن سخن می فرمود.۱۰

۳- اولین نکته ای که در باب امامت در بیانات حضرت رضا (ع) کاملاً مشهود است صراحت و شجاعت ایشان در بیان حق خود و خاندان گرامی شان می باشد. ایشان در سخنی که در این باب با علی بن حمزه دارند۱۱ علناً اعلام می دارند که در گفتن این حقیقت هیچ تقیه ای را بر خود روا نمی دانند و در این راه از رسول خدا (ص) پیروی می کنند. ایشان همچنین بی پرده می فرمایند که اگر اندک تردد و تذبذبی در این باب از خود نشان دهند نشان کذاب و دروغین بودنشان است. ایشان با رجوع به سنت نبوی می فرمایند که پیامبر (ص) در خطاب به ابولهب فرمود: «اگر من از ناحیه تو کمترین آسیبی را بیاندیشم بی شک دروغگویی بیش نیستم». ایشان در مقطعی از کلامشان از هیچکاره بودن خلیفه عصر خود (هارون الرشید) سخن می گویند و چه در عصر هارون و چه در زمان مأمون در سراسر محاجه هایی که با سران فرق مختلف دارند اندکی از حق الهی خود و خاندان مبارکشان به هر ملاحظه و مصلحتی تنزل نمی فرمایند.

این بی پروایی در بیان حق الهی امامان معصوم سنتی است معهود که حتی در بحبوحه های خفقان در عصر این بزرگواران، آشکارا و نهان، روزان و شبان از ناحیه این حضرات ملاحظه می شود. براستی علت تأکید این بزرگواران در این باب چیست؟ در روایات است که چون خلق با امام رضا (ع) به ولایتعهدی بیعت کردند حضرت پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «من علی بن موسی بن جعفرم و می گویم که امیر مؤمنان (مأمون)- که خداوند در درستکاری او را یاری کند و او را بر صراط مستقیم موفق بدارد- از حقوق ما خاندان، حقی را شناخت که دیگران آن را نشناختند و رحمی را که دیگران قطع کرده بودند وی وصل نمود.»۱۲

ایشان در ادامه کلام مبارکشان بر لزوم وفای به عهد و پرهیز از عهد شکنی در امر دین و بویژه حق خاندان پیامبر (ص) تأکید می نمایند و مفاد آنچه را حضرت وصی امیرالمؤمنین علی (ع) در خطبه شقشقیه در باب حق نا شناسی مسلمین و صبر بر آن فرموده اند آشکارا بیان می دارند.

«شخص وصی «امام علی (ع)»بر آن نابکاریها صبر نمود و پس از آن نیز در دوران زمامداری معترض آن نشد از بیم آنکه مبادا تفرقه ایجاد شود و اسلام سست گردد و رشته وحدت و اتحاد مسلمین بگسلد زیرا که افکار زمان جاهلیت در مغزها باقی بود و بدان نزدیک و قریب العهد بودند و منافقان کاملاً کمین کرده و در یافتن فرصت نشسته بودند تا دستاویزی پیدا کرده و فتنه ای بپا کنند.»۱۳

هر دو عبارت نقل شده عمق تلخی واقعه را برای امت تا سرحد فاجعه پیش می برد بویژه آنگاه که حضرت تعبیر به «قطع رحم» می فرمایند عیان می شود که وسعت ویرانی و عمق آن بسیار بیش از آن است که گفته ایم و شنیده ایم. برای فهم این نکته و پرسش که تأکید امامان معصوم تا به این حد بر چه امری دلالت دارد لازم است اندکی تعبیر «قطع رحم» را واشکافی نمائیم. از رسول اکرم (ص) منقول است حق متعال می فرماید:

«انا الله و انا الرحمن خلقتُ الرحم و شققت لها اسماً من اسمی فمن وصلها وصله و من قطعها قطعته» من الله هستم و من رحمانم. رحم را آفریدم و از اسم خودم اسمی برای او مشتق کرده ام. پس هر کس صله رحم کند من با او پیوندم و هر کس قطع رحم کند من نیز از او ببرم.۱۴

هر چند صله رحم و قطع آن در میان عوام معنایی در روابط خانوادگی یافته است و به دید و بازدید و پرس و جوی احوال و اوضاع خانواده اختصاص یافته اما در بیانات اولیاء دین و نیز در لسان حکما و عرفای عظام این تعابیر معنایی اوسع و عمیق دارد که دانستن آن از تعبیر حضرت رضا (ع) در عبارت فوق عقده گشایی می نماید. رحم ظرفی است برای تحقق و رشد. گاه در آن قطره ای آب صورت انسانی می یابد و گاه نیز در آن انسانی برای تحقق به مقام انسانیت در نشئه طبیعت طریق استکمال و استعلا را طی می نماید. همانگونه که جسم جنین برای پروردگی در رحم مادر نیازمند آن است که از طریق عروق و اعصاب به مادر متصل باشد تا از آن مجرا نیازهای خود را برطرف نماید انسان خواهان سعادت و کمال نیز برای کمال و فضیلت یافتن بایستی به صراط مستقیم و سراج منیر علم و هدایت متصل باشد به آنجا که خوراک روح نور علم و عمل صالح است. و گرنه در تیه ضلالت و بیغوله شیاطین به سراب ناکجاآباد منتهی خواهد شد. این اتصال رحم بر اساس آنچه از عقل و نقل به دست می آید چیزی جز قرار گرفتن در سایه دانا و آگاه به طرق آسمان هدایت نیست و اینان همان انبیا و امامان عظیم الشأنند. برخی نادانان با ختم نبوت گمان بردند که این رشته قدیم وقویم گسسته شده در حالی که تصریحات کتاب و سنت این شجره مبارکه را تا پایان جهان واجد ثمرات نیکو می داند. و این همان قطع رحمی است که حضرت رضا (ع) از آن با تلخی تمام سخن می گویند و نتیجه چنین گسستی جز این نیست که جنین مسلمانی بی تغذیه وبدون داشتن مراقبی مسئول در رحم روزگارجهالتها وزیاده خواهیها سقط شود و بیشینه، ناقص العضوی برون آید. این همان ثلمه ای است که امامان معصوم و بی شهوت جاه و مقام را بدان وا می داشت تا از غصب حق خود سخن بگویند و نیز آنگاه که در می یافتند اصرار بر احقاق حقشان به وحدت مسلمین آسیبی می رساند طریق صبر و صلح پیش می گرفتند. آنان خود زینت خلافت و امارت بودند و هیچ عنوان و منصب دنیوی اندکی بر آنان نمی افزود. آنچه از منظر دیگران دنیایی وسیع و عظیم به نظر می آمد در نظر این بزرگان «عطسه بزی» یا «کمتر از کفش پاره ای» لقب می گرفت و آنگاه که اصرار جماعت در میانشان می آورد تنها به عهد خویش با حق می اندیشیدند. مولانا در این باب از امام علی (ع) در اواخر دفتر اول سخنان بلندی رانقل می فرماید:

پیش من این تن ندارد قیمتی بی تن خویشم فتی ابن الفتی خنجر و شمشیر شد ریحان من مرگ من شد بزم و نرگسدان من۱۵ وی پس از این نقل قول از حضرت روشن بینانه می فرماید:

آنکه او تن را بدین سان پی کند حرص میری و خلافت کی کند زان بظاهر کوشد اندر جاه و حکم تا امیران را نماید راه و حکم تا امیری را دهد جانی دگر تا دهد نخل خلافت را ثمر۱۶

و آنگاه که خلق را به جهت اشتغال به دنیا چنان خواب گرفته است که بر سرابی مالیخولیایی مشغولند گویا این خواب زدگان غره دنیا را چنین ندا می دهد که: رفتن این آب فوق آسیاست رفتنش در آسیا بهر شماست

چون شما را حاجت طاحون نماند آب را در جوی اصلی باز راند ناطقه سوی دهان تعلیم راست ورنه خود آن نطق را جویی جداست.

۴- بررسی وجوه مصادیق «اولی الامر»۱۷ در کتب اهل سنت فاصله تلقی فریقین را در امر امامت به روشنی نشان می دهد. در کتب آنان کمینه پانزده احتمال در باب مصادیق اولی الامر رفته که عبارتند از: «اهل حل و عقد»؛۱۸ «فرماندهان سپاه»؛۱۹ «امانتداران»؛۲۰ «فرمانروایان»؛۲۱ «فقها و عالمان دین»؛۲۲ «صحابه پیامبر»؛۲۳ «حاکمان عادل»؛۲۴ «حاکمان، فرماندهان فقیهان، امامان معصوم»؛۲۵ «حاکمان، سلاطین، قضات»؛۲۶ «ارباب عقل و اندیشه»؛۲۷ «طبقات با نفوذجامعه»؛۲۸«ابوبکر، عمر، عثمان، علی و ابن مسعود»؛۲۹ «ابوبکر و عمر»؛۳۰ «خالدبن ولید»؛۳۱ «عبدالله بن حذافه».۳۲

دنیوی کردن امر امامت موجب آن شد که آن را چون هر منصب دیگری بتوان نصب و عزل نمود و پای انتخاب و انتصاب را در میان آورد. جالب آنکه در این انتصابها و انتخابها نیز مشی واحدی را پیش نگرفتند: اولی را گروهی انتخاب کردند دومی را اولی منصوب کرد سومی را شورایی و. …

امام رضا (ع) که از سطحی نگری پاره ای از مسلمین در امر امامت واقف بودند صریحاً هر گونه دسترسی عقول بشری را به این ساحت اعلی محال می دانستند و بر آن بودند آنچه شناختی و دریافتنی نیست انتخاب کردنی نیز نمی باشد. «هل یعرفون قدرَ الامامه و محلها من الامه فیجوز فیها اختیارهم؟ ان الامامه اجّلُ قدراً و اعظم شاناً و اعلی مکاناً وامنع جانباً و ابعدُ غوراً من اَن یَبلغها الناس بعقلهم او ینالوها بآرائهم او یقیموا اماماً باختیارهم.»

آیا منزلت و موقعیت امام را در میان امت می دانند تا انتخاب و اختیار آنان در آن روا باشد. امامت قدرش والاتر و شانش بزرگتر و منزلتش عالی تر و مکانش منیع تر و ژرفایش عمیقتر از آن است که مردم با عقل خود به آن نائل شوند یا به آرائشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی منصوب کنند.

تأکید بر ناتوانی خلق از شناخت امام در واقع نشان دادن فاصله عمیق میان نفوس مکتفی و مستکفی است. در کتب عقلیه نفوس انسانی را به مکتفی و مستکفی تقسیم می نمایند.۳۳ نفوس مکتفی آنانند که به ذات خود و باطن ذات خود به علل ذاتی خود، در خروج از نقص به کمال اکتفاء کنند و بسنده باشند و نفوس انبیا و اولیاء الهی به حسب فطرت از این قبیل اند. نفوس مستکفی کسانی هستند که به ذات خود و باطن ذات خود در استکمال کافی نباشند و به مکمل خارجی نیازمند باشند. نفوس مکتفی غنی از تعلم و تفکرند و دارای روح قدسی و مؤید به روح القدس می باشند. و چون مفیض علی الاطلاق فعلیت محض است و در فاعلیت تام می باشد و فیض او آنا فاناً فائض است و نفوس مکتفی نیز واجد قبول تامند لذا چنین نفسی مظهر تام اسمای تعلیمی و تکوینی «و علم آدم الاسماء کلها»۳۴، «کل شیء احصیناه فی امام مبین»۳۵ و واسطه فیض و امام معصوم است.

نفوس مکتفی واجد مقام شامخ «توجه» بلکه مقام منیع و رفیع «همت» بلکه مقام اشمخ «امر» می باشند. اما نفوس مستکفی غرقه غبی و غفلت می باشند. مولانا همواره از تفاوت انسانهای فعلیت یافته (صرف نظر از اینکه مکتفی کامل باشند یا مستکفی) با انسانهایی که از صورت انسانی فاصله چندانی نگرفته اند سخن می گوید. در مقطعی از دفتر سوم از پندارهای خلق در باب این نفوس عالیه انتقاد می کند و می فرماید: تو بگویی مرد حق اندر نظر کی در آرد با خدا ذکر بشر خر از این می خسبد اینجا ای فلان که بشر دیدی تو ایشان را نه جان کار از آن ویران شدست ای مرد خام که بشر دیدی مر ایشان را چو عام تو همان دیدی که ابلیس لعین گفت من از آتشم، آدم ز طین چشم ابلیسانه را یکدم ببند چند بینی صورت آخر چند چند۳۶

این ظاهرنگری و صورت پرستی و ایراد احکام بر اساس آن ناشی از غفلت از وحی الهی است. براستی یکی از مهمترین کاربردهای وحی نشان دادن اعماق امور است. به وسیله وحی است که از عوالم دیگر خبری یابیم و عمق و ژرفای مقام ولایت، امامت و. .. را می فهمیم. از طریق وحی است که از وجود قوانین مندرج در نظام هستی آگاه می شویم. عدم توجه به وحی و ایمان ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *