تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره شامل 32 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اهداء زندگی دوباره :

سفره افطار را پهن کرده است نان ها را با وسواس طوری در بقچه پیچیده که هم گرم بمانند و هم بیات نشوند. صدای اذان که در فضای «بهشت زهرا» می پیچد. نان های تکه شده را در سفره می چیند زیر لب می گوید: «فرهادی نان تازه خیلی دوست داشت.»

پاره تنم را اهداء کردم

از لحظه ای که شروع به چیدن سفره افطار کرده لبخند روی لبانش جا خوش کرده است لبخندهایی که در مدت یک سال و نیم گذشته کمتر به سراغش آمده، مگر اینکه اینجا باشد کنار پسرش، کنار سنگ مزار فرهاد، از همان نوزادی با لفظ «فرهادی» صدایش می کرد. از همان وقتی که او را تنگ در آغوش می گرفت و پسرک نوزاد چشم از چشمش برنمی داشت. آن موقع هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد که قرار است فرهادی، فقط سال مهمانش باشد. فکرش را هم نمی کرد که فرهادی با مرگش جان تعداد زیادی از آدم های در صف دریافت عضو را نجات دهد. «فرهاد مقدم» در اوج جوانی و سلامت با این دنیا خداحافظی کرد و با رفتنش همه اعضاء و نسوج بدنش اهداء شد. مادر جوان همان طور که خانواده های داغ دیده در همسایگی فرهاد را برای خوردن افطاری دعوت می کند می گوید: «خودش خواست. خودش به دلم انداخت؛ و الا من و این همه دل کجا؟ من کجا طاقتش را داشتم که نسج و بافت از پاره تنم را اهداء کنم.»

وقت افطار فرهادی خوشحال است

«افسانه محمودی» مادر فرهادی همان طور که از فلاسک چای می ریزد و جواب سؤال های ما را هم می دهد. اطرافش را نیز می پاید، تنگ غروب شده و حضور کسانی که بی حساب وکتاب در بهشت زهرا قدم می زنند بیشتر به چشم می آید با دیدن هرکدام از آن ها دست بلند می کند و برای خوردن افطار بر سر سفره دعوتشان می کند. هر لقمه ای که به دست عابری می دهد حالش خوش می شود آقایی که در بهشت زهرا قرآن تلاوت می کند حالا به سفره افطار افسانه خانم رسیده برای مرد قرآن خوان چای داغ می ریزد و لقمه نان و پنیری کنار دستش می گذارد.

«مادر فرهادی برای آرامش دلش دست نیازمندان را به اندازه توانش می گیرد.» این جمله را یکی از کسانی می گوید که سر سفره افطار نشسته است و ادامه می دهد: «همه پنجشنبه ها و جمعه های ماه رمضان سفره افطار مادر فرهادی پهن است سنگ مزار فرهادی حال خوشی را برای همسایه های او رقم زده است این را همه می دانند. فرهادی خیر و برکت این قطعه بهشت زهرا است.»

غبطه خوردن به حال این خانواده

افسانه خانم سفره را آرام آرام جمع می کند هوا آن قدر تاریک شده که کمتر عابری در بهشت زهرا قدم بزند. خانمی نزدیک می شود و می گوید: «سلام مادر فرهادی! شما هستید؟ کمک لازم ندارید؟ خانم تازه رسیده رو به ما می گوید: «اینجا در این قطعه همه این خانم جوان و دست به خیر را به نام «مادر فرهادی» می شناسند خیلی از کسانی که فرزندان و همسران جوانشان را ازدست داده اند با دیدن این خانواده هزاران بار حسرت خوردند که چرا آن ها هم اعضاء بدن عزیزانشان را اهداء نکردند واقعاً حال این خانواده غبطه خوردن دارد ما که عزیز ازدست داده ایم این را درک می کنیم.»

خانم مسن خودش را فاطمه سادات معرفی می کند و توضیح می دهد: «پسر من هم جوان رفت. سالش بود. هر وقت که مادر فرهادی را می بینم گذشت، صبر و قهرمانی او را ستایش می کنم. عزیزان ما که رفتند کاش ما هم می توانستیم در لحظه حساس مثل مادر فرهادی تصمیم مناسب می گرفتیم. مثل این خانواده اعضاء بدن فرزندمان را اهداء می کردیم تا هم جان چند نفر را نجات می دادیم و هم روح عزیزانمان در آرامش بیشتری بود ما که اینجا هستیم وسعت روح این مادر، پدر و پسر ازدست رفته را درک می کنیم.»

فرهادی جان جانانم بود

افسانه خانم آرام آرم سفره افطار را جمع می کند انگار به دنیای دیگری وارد می شود به دنیای دل تنگی فرهادی؛ اشک به سراغش می آید: «با چنگ و دندان بزرگش کرده بودم سالم بود که به دنیا آمد. سالش شد که رفت. حس مادری را برای اولین بار با او تجربه کردم. وقتی فرهاد را در بغلم گذاشتند تمام وجودم شور و اشتیاق به زندگی بود. همه دنیا را برای او می خواستم، وقتی راه افتاد با هر قدمش حس می کردم که جانم جلوی چشمم است. انگار که قلبم از سینه ام بیرون آمده بود و جلوی چشمم راه می رفت. گاهی حس می کردم در معرض خطر است وابستگی من به فرهادی آن قدر زیاد بود که نیمه های شب از خواب بیدار می شدم و به او که در خواب ناز بود زل می زدم تا بالا و پایین شدن قفسه سینه اش را ببینم و مطمئن شوم که فرهادم نفس می کشد. این برای من یا عادت شده بود یا نبض زندگی ام در نفس فرهادی بود؟ درست نمی دانم؟ اما هر چه بود من هم با او بزرگ می شدم. قد و قامتش از من بلندتر شده بود سبیلش که سبز شد تابه چشمم می آمد برایش صلوات می فرستادم. خیلی خوب و مهربان بود احترامش همیشه سر جایش و با محبتی که به من و پدرش داشت دل بی قرار من برایش بی قرارتر می شد حق داشتم نه!؟ مادر بودم. هنوز سالم بود که پسرم یک سرو گردن از من بلندتر شد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *