تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود شامل 45 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بانویی که عضو شورای مرکزی سپاه غرب کشور بود :

خانم مرضیه دباغ از سال های – فعالیت سیاسی خود را با پخش اعلامیه آغاز کرد و فعالیتش با ورود به تشکیلات شهید سعیدی افزایش یافت. پس از شهادت آیت الله سعیدی در سال مبارز را با قدرت بیشتری دنبال می کند که در نهایت هم به دستگیری او در سال توسط ساواک منجر می شود. او در کمیته مشترک ضد خرابکاری به همراه دخترش زندانی می شود و زمانی که در اثر شکنجه به سختی مریض شد از زندان آزاد می شود و دخترش به تنهایی در زندان می ماند.

او پس از آزادی تحت عمل جراحی قرار گرفته و از مرگ نجات می یابد؛ با این حال پس از چند ماه مجددا دستگیر می شود، این بار در زندان به بحث با مارکسیست ها می پردازد و زنان زندانی را به گرد خود جمع می کند. او در سال از کشور خارج می شود و در پایگاه های نظامی مرز لبنان و سوریه آموزش های رزمی و چریکی را سپری کمی کند و در بسیاری از فعالیت های مبارزاتی شرکت فعال دارد. در خارج از کشور با نام هایی نظیر زینب احمدی نیلی و خواهر طاهره شناخته می شد؛ اما درحال حاضر تنها نام طاهره دباغ برای او برجا مانده است.

او پس از هجرت امام خمینی (ره) وظایف درونی بیت امام را برعهده گرفت. او در بهمن ماه سال در نوفل لوشاتو بود. هنوز امام خمینی (ره) به ایران نیامده بود که موضوع بستن فرودگاه پیش آمد. یک هفته پیش از پرواز امام یعنی پنجم بهمن، شب به دباغ فرمودند بروید برادر هایی را که در ساختمان کار می کردند جمع کنید، وی همه برادران را در اتاقی که حضرت امام معمولا مصاحبه می کردند جمع کرد.

حضرت امام خمینی (ره) در این شب فرمودند «من بیعتم را از دوش همه شما برداشتم. هر کدام از هر کشوری آمده اید یا هر کجا ساکن بوده اید و کار می کردید برگردید به کشور ها و شهر های خودتان و به زندگیتان بپردازید. من با احمد به ایران می روم. اگر اتفاقی نیفتاد شما بعد بیایید».

مرضیه دباغ از واکنش حضار چنین می گوید «همه یکباره گریستند و هر کسی چیزی می گفت و هر کدام با زبان حال خودشان چیزی می گفتند. از گفته ها شنیده می شد که اگر هزاران جان داشته باشیم در راه شما و آرمان انقلاب فدا خواهیم کرد. مرضیه دباغ در مورد آم شب می گوید که بنده به یاد مظلومیت امام حسین (ع) افتادم؛ ولی یاران خالص حسین ماندند و آنان که برای دنیا آمده بودند فرار را بر قرار ترجیح دادند، اما یاران امام در نوفل لوشاتو جز یک نفر، همه خاص بودند و همراه امام به ایران بازگشتند».

او همچنین گفته است که خطرات زیادی امام را برای بازگشت به ایران تهدید می کرد. از یک طرف ممکن بود آمریکایی ها هواپیمای امام را در هوا بزنند یا خود فرانسوی ها که هواپیما را در اختیار امام می گذارند، هواپیما را به عنوان این که دزدیده شد به اسرائیل ببرند و در اختیار دشمن بگذارند یا این که وقتی وارد فرودگاه مهرآباد می شوند تله ای کار گذاشته باشند و همه از میان بروند؛ ولی در چهره های آن ها می دیدم که هیچ کس چنین احساسی نداشت، حضرت امام می فرمودند که شما مردم بهتر از مردم زمان پیغمبر اکرم هستید، چون واقعا همین حالات را در رفتار مردم دیده بودند.

دباغ در قسمتی از خاطراتش می گوید «تعدادی از بچه های دانشگاه های علم و صنعت، شریف و تهران از طریق شهید سعیدی با بنده ارتباط داشتند که پس از شهادتش این ارتباط به صورت مستقیم شد، بخصوص دو سه تا از بچه های خواهر شوهرم که دانشجو بودن در خانه ما رفت و آمد داشتند که برخی کار ها مانند توزیع اعلامیه و تکثیر کتاب ولایت فقیه حضرت امام را انجام می دادیم.

همین باعث شد که بچه های دیگری هم به خانه ما راه پیدا کنند، ولی قضیه وقتی حاد شد که یکی از این بچه ها ازدواج کرد و متاسفانه کارتش را به نشانی منزل ما چاپ کرد که همین باعث شد منزل ما لو برود که فردای عروسی وقتی برای بیرون گذاشتن آشغال های عروسی به در کوچه رفتم ساواک به داخل منزل ریخت و داماد و بقیه را دستگیر کرد و خودشان هم تقریبا یک هفته در منزل ما مستقر بودند که پس از مدتی آمدند خود من را نیز دستگیر کردند».

در آن زمان حتی دختربچه ساله ی خانم دباغ از شکنجه زندان ساواک در امان نبود، رضوانه یک شعری را از رادیو بغداد در دفترش نوشته بود که آن را روز ها در مدرسه با همکلاسی هایش می خواند. به خاطر این دفتر و از طرفی هم به دلیل این که در بدن خانم دباغ جای سالمی برای شکنجه کردن وجود نداشت و بدن وی عفونت کرده بود، دخترشان رامورد شکنجه می دادند.

به گفته دباغ پس از چند روزی که این شکنجه ها را انجام می دادند و بعد از نیمه شب صدای زنجیر بند را شنیدم. وقتی زنجیر بند باز شد از لای دریچه سلول نگاه کردم دیدم دو تا سرباز زیر بغل این بچه را گرفته اند و وسط راهرو انداختند که هر چه با سطل آب روی صورتش می ریختند به هوش نمی آمد. من هم با مشت به در می کوبیدم. صدای فریاد های من خیلی توی راهرو پیچیده بود. آیت الله ربانی شیرازی (رضوان الله تعالی علیه) توی بند ما بود که صدای فریاد های من را می شنید، شروع کردند با یک صوت قشنگی آیه «واستعینوا بالصبر والصلوه و انها لکبیره الا علی الخاشعین» خواندند. من مقداری آرامش یافتم.

احساس کردم دارم کار خطایی انجام می دهم؛ استغفار کردم. قدری به خودم آمدم. حالم کمی خوب شده بود یک پتوی سربازی آوردند و دخترم را در آن گذاشتند و بردند. فکر کردم تمام کرده و از دنیا رفته است. خدا را شکر کردم که دیگر به دست این دژخیمان شکنجه نمی شود و دیگر کار های خائنانه این ها را نباید تحمل کند؛ ولی پس از روز یک شب در سلول باز شد و یک نفر را داخل انداختند که دیدم دخترم رضوانه است بغلش کردم و در گوشش گفتم که چیزی نگو، چون ممکن است اینجا ها میکروفن کار گذاشته باشند و مشکل ایجاد شود. فقط در گوشم بگو کجا بودی؟

دستهایش را نشانم داد که روی مچ جفت دست این دختربچه سیزده چهارده ساله جای دستبند ها دیده می شد، دستبند هایی که با آن به تخت بیمارستان ارتش بسته شده بود. بسختی نفس می کشید، البته هنوز هم که بیش از سال از آن زمان می گذرد با این که قلبش عمل شده و دریچه گذاشته اند گاهی اوقات اصلا صوت ندارد و نمی تواند حرف بزند وقتی هم سالم است صدایش لرزش دارد.

مرضیه دباغ در بهمن اجازه یافت که به ایران بیاید. وی در اوایل درگیری هایی با منافقین داشت؛ که به دنبال آن جلساتی را با تعدادی از آقایان گذاشته که بعد ایشان به همراه مرحوم لاهوتی و تن دیگر از آقایان ماموریت یافتند که برای تشکیل سپاه پاسداران به منطقه غرب بروند.

این گروه در پاوه، کرمانشاه، ایلام و چند شهرستان بزرگ دیگر سپاه تشکیل دادند و بعد به همدان رفته که به دلیل جو خاص همدان و این که همه گروه ها آنجا پایگاه داشتند آیت الله مدنی در جلسه ای به این نتیجه رسید که فرماندهی سپاه همدان را مرضیه دباغ برعهده بگیرد تا سپاه منسجم شود. تقریبا تا اواسط سال مسئولیت سپاه همدان با وی بود.

پس از آن مسئولیت آموزش بسیج را به عهده گرفته و سپس دوره نماینده مجلس شورای اسلامی شد. همین

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *