تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین شامل 90 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بانوی کارآفرین و تامین معیشت خانواده معتادین :

یکی از بانوان کارآفرین نام دار کشور است زنی که به معنای تمام معرفت را در حق خانواده های آسیب دیده از درد اعتیاد، تمام کرده و با فعالیت در زمینه «مصنوعات بتنی طرح چوب» روزی رسان سفره ۱۲۰ خانواده آسیب دیده از اعتیاد شده است. ظهر از نیمه گذشته است طبق قرار قبلی به سراغش می روم قرارمان ساعت ۵ عصر است همین که می رسم با رویی باز به استقبالم می آید، تیم کاری اش حدودا ۶، ۷ نفری هستند.

مادران و خواهرانی آسیب دیده و رنج کشیده از درد اعتیاد، آنهایی که بیشتر سال های زندگی شان را با کابوس مواد و اعتیاد عزیزانشان طی کرده و در اوج ناامیدی به قول خودشان به خورشید امیدی به نام خاله ناهید رسیده اند.

خانم ناهید علیزاده یکی از کارآفرین نامدار کشور است، زنی که به معنای تمام مردانگی را در حق خانواده های آسیب دیده از درد اعتیاد، تمام کرده و با فعالیت در زمینه «مصنوعات بتنی طرح چوب» روزی رسان سفره ۱۲۰ خانواده آسیب دیده از اعتیاد شده است. دستانشان بهترین راوی برای مشکلات و سختی هایی است که پشت سر گذاشته اند تا به هر قیمتی که شده هم نان آور باشد و هم هنرمند.

تلخی های پرتکرار زندگی

خانم علیزاده ما را مهمان شنیدن سرگذشت روزهای تلخ و شیرینش می کند، روزهایی که شاید هر کدامشان برای او سنگینی گذر از سال ها سختی را داشته است. در بیستمین روز از مرداد ماه سال ۵۰ در خانواده ای از قشر متوسط جامعه دیده به جهان گشودم.

دفتر خاطرات ذهنش را به ۴۰ سال قبل ورق می زند روزهایی که پای درس معلم می نشست و خیالش را به آرزوهای کوچک و بزرگ پرواز می داد و بر صفحه سفید دفتر نقاشی نقش می داد. ذهن خلاقش قلم را چنان بر صفحه کاغذ به رقص می کشاند و نقش جان و جهان می کشید که هر بار در میان هم کلاسی هایش مورد تشویق معلم قرار می گرفت.

از کمترین ابزار زیباترین آثار هنری را خلق می کرد، گلدوزی، نقاشی و هر فعالیت هنری که نوآوری در آن می توانست وجود داشته باشد از چشم ناهید خانم پنهان نمی شد، علاقه شدید به انجام کارهای سختی که از عهده کسی برنمی آمد، خوراک کارش بود همین روحیه موجب شد که از همان کودکی به دختری توانمند و جسور در بین همسالانش تبدیل شود.

پدر بزرگ ترین مشوق ناهید

سال های کودکی به پایان رسید روزهایی که اگرچه به لحاظ مادی وضعیت مناسبی نداشتند اما مهربانی های بی دریغ پدر و تشویق های گاه و بی گاهش او را در مسیری فعالیت های هنری به نقطه ای رسانده بود که می دانست مسیر موفقیت را باید از وادی هنر سفالگری طی کند.

بیماری و مرگ نابهنگام پدر داغ سنگینی بود که ناهید در بحبه جوانی تجربه کرد و از آن پس نان آور خانواده شد، مجبور بود در کنار درس و تحصیل کار کند و سفالگری نقطه آغازی برای شروع فعالیت ش بود.

با خاک رس و خاک چینی، سفالینه های رنگارنگی می ساخت بی انکه آموزشی دیده باشد بلکه کارش را با بهره گیری از فکر خلاقش پیش می برد.

حدود سال ۶۵ ـ ۶۶ بود بصورت اتفاقی متوجه فعالیت چند نفر خانم زیر نظر یک استاد سمنانی در یک کارگاه سفالگری در سنندج شدم، آن زمان ها مثل امروز نبود که گل آماده وجود داشته باشد، چند نفری باید در حوضچه های سیمانی با پا گل را لگد مال می کردیم.

ریزترین مسائل مورد توجه استاد قرار می گرفت و می گفت گل سفالگری که در دست دارید حرمت دارد مقدس است، نباید اجازه دهید حتی کوچکترین ذره آن به زمین بیفتد، با وجود اینکه تازه وارد جمع شده بودم مو به مو دستورات استاد را انجام می دادم.

تمرین استاد

در همان آغازین روزهای ورودم به کارگاه بود که استاد به هر کدام از شاگردها مقداری گل داد و از همه خواست در خانه طرحی نو روی آن پیاده کنند تا براساس آن سطح هر کدام را مورد سنجش قرار دهد.

ساعت ها برای این موضوع فکر کردم، چراغ مطالعه طرحی بود که با دقت تمام از گل ساختم، آفتاب نزده از خانه بیرون زدم هیچ یک از شاگردان کار خود را نشان دیگری نمی داد و تک تک خدمت استاد رسیدیم.

اثرم که حاصل ساعت ها تلاش بود به دست استاد دادم، او نگاهی موشکافانه به طرح انداخت و بی آنکه سخنی بگوید آن را نقش بر زمین کرد، بدترین احساس ممکن را در آن دقایق در جسم و جانم حس می کردم، اما بی هیچ اعتراضی از محضر استاد خارج شدم.

بدون اینکه به هدف استاد از این کار فکر کنم، از چنین برخوردی ناامید شدم و از برخورد سنگدلانه استاد به خود می پیچیدم و زمزمه می کردم ای کاش به جای آنکه خرابش می کرد پول گل را می گرفت و طرحم را به خودم باز می گرداند.

بی خبر از هدف سازنده استاد در چنین برخوردی، ناامید از کورسوی روشنایی در راهی که هنوز در آغازین مراحلش بودم از برخورد سنگ دلانه استاد به خود می پیچیدم. اینکه دیگران چه طرحی را نزد استاد بردند و چه برخوردی دیدن را اصلا نپرسیدم، اما اجازه ندادم آن برخورد از ادامه راه دلسردم کند.

استاد ماهی یکبار برای ارزیابی طرح های شاگردان حضور می یافت و با توجه به خلاقیت، نوآوری و بازارپسند بودن و بدون آنکه بداند فلان طرح متعلق به کدام یک از شاگردان است هدیه ای در داخل آثار می گذاشت.

مبلغ هدیه من همیشه بیش از سایرین بود این رفتار استاد به شدت ذهنم را درگیر کرد با خود می اندیشیدم مگر می شود «نه به برخورد اولیه استاد که طرحم را آنگونه نقش بر زمین کرد و نه به سخاوت های امروزش…».

طاقت نیاوردم نزد استاد رفتم همه چیز را روی دایره ریختم و خواستم اگر امکان دارد دلیل به مهری آن روز و محبت امروزش را برایم بگوید، استاد گفت؛ آن کار را پایین تر از سطح توانایی تو می دیدم مطمن بودم می توانی اثری خلق کنی که چشم هر کسی را به تحسین وادار کند، اثرت را شکستم توقع من از تو بیش از آن اثر بود، جواب آن روز استاد آنقدر برایم شیرین بود که عزمم برای تلاش بیشتر و طی کردن پله های موفقیت چند برابر کرد.

راهم را پیدا کرده بودم

راهم را پیدا کرده بودم می دانستم مسیر سختی را در پیش دارم، اما چون عاشق کارم بودم همه سختی ها را به جان خریدم، هرچه که در ذهنم عبور می کرد اثری زیبا می شد که با حرکت سر انگشتانم به زیبای روی گل بی جان، جان می گرفت، طرح هایی که همیشه طرفداران زیادی داشت و استاد بلافاصله با نشان دادن طرح، مشتری جذب می کرد اگرچه طرح ها مال من بود ولی هرگز به خود اجازه ندادم در محضر استاد جسارت کنم و همواره خود را شاگرد ایشان می دیدم و به آنچه به عنوان حقوق و حق بیمه برایم پرداخت می کرد راضی بودم.

تقریبا ۲۳ ساله بودم که زندگی مشترکم را آغاز کردم و کمتر از یک سال از زندگی مشترکمان نگذشته بود که وجود فرشته کوچکی را در خودم احساس کردم خدا زیباترین لطف خود را شامل حالم کرده بود من مادر شدم، دختر زیبایم که به دنیا آمد پنجره های خوشبختی بیش از هر زمانی به رویم باز شد، مشکلات مالی زیادی داشتیم به پیشنهاد کانون پرورشی فکری کودکان استان مربی کودکان شده بودم هرچه در ذهن داشتم با زبان مادرانه بر سرانگشتان کودکان عضو کانون جاری می کردم.

از کارم خیلی راضی بودند البته در کنار کار در کانون با توجه به مشکلات اقتصادی که داشتیم در خانه هم کار می کردم وقت اداری را در کانون پرورشی فکری بودم و ظهر هنگام بعد از انجام کارها در حیاط خانه سفارشاتی را که می گرفتم با حساسیت و دقت تمام درست می کردم و شب هنگام خسته از کار روزانه و نظافت خانه و رسیدگی به کارهای همسر و دخترم میپرداختم و برای اینکه سرماه در دادن اجاره مسکن لنگ نمانیم ساعت ها پشت چرخ خیاطی می نشستم و برای مشتریانی که از همکاران، فامیل و یا در و همسایه بودند کار دوخت و دوز انجام می دادم.

کارزار ۱۰ ساله در برابر افیون سیاه

اعتیاد در زندگیمان ریشه دواند، همسرم گرفتار مواد مخدر شده بود و روز به روز به باتلاق پوچی و نابودی کشیده می شد، به انداز تک تک تارهای موی سرم برای نجاتش تلاش کردم بارها و بارها ترک می کرد اما چون اراده قوی نداشت دوباره به دامن اعتیاد باز می گشت، پدر دخترم بود برای نجاتش از هر راهی که فکر می کردم وارد شدم تا بلاخره خدا خواست و موفق شدم.

سخت بود ولی وقتی نجات پیدا کرد و شیرینی به روزهای تلخ زندگیمان سر کشید تمام خستگی روزهای تلخی را که تجربه کرده بودم فراموش کردم زندگی بار دیگر روی خوشش را به ما نشان داده بود، حاضر بودم برای استمرار این خوشبختی که برای بدست آوردنش به راستی کفش آهنین پاره کرده بودم هر کاری بکنم.

شیرینی به روزهای تلخ زندگیمان سر کشید تمام خستگی روزهای تلخی را که تجربه کرده بودم فراموش کردم

با وجود تمام سختی هایی که به آن اشاره کردم از ادامه تحصیل هم غافل نبودم و در رشته گرافیک درسم را ادامه دادم چون خودم را بسیار توانمند می دیدم.

خیلی ها ناامیدم کردند

با وجود شرایط سختی که به خاطر اعتیاد همسرم و نبود حامی مالی و…داشتم هرگز دست از تلاش برای گسترش و شاخ و برگ دادن به هنرم از پا نمی نشستم، شاید باور نکنید هزاران درب را می کوبیدم خیلی ها ناامیدم می کردند ولی هر بار با انگیزه بیشتری کار را دنبال می کردم فعالیت در زمینه مصنوعات بتنی طرح چوب را در سن ۳۲ سالگی آغاز کردم.

اگرچه همسرم بلاخره بعد از ۲۰ سال خون دل خوردن من و دخترم از دام اعتیاد نجات پیدا کرد، اما سرنوشت برای من و تک فرزندم که به حق تنها امید زندگی ام بود به گونه دیگر رقم خورد همسرم ساز جدایی کوک کرد و بی توجه به سرنوشت من و دخترم از ما جدا شد سراغ زندگی دیگری رفت.

جدا شدن از همسرم سخت بود، اما سال ها تلاش برای ترک اعتیادش و ادامه این زندگی با تمام سختی ها و ناملایمات زندگی تقریبا مرا آبدیده کرده بود نمی توانستم اجازه دهم که این جدایی زندگی من و دخترم را با چالش جدی مواجه کند برای همین جای خالی پدر را برای دخترم پر کردم و یک تنه ولی هدفمندتر از گذشته برای رسیدن به موفقیت جنگیدم.

این واقعیت است که کار برای بانوان در اجتماع سخت تر از مردان است ما برای اثبات توانایی خود نیاز به تلاش بیشتر برای جذب اعتماد داریم، همسرم اعتیاد داشت به همین دلیل نمی توانستم با هرکس نشست و برخاست کنم، می ترسیدم خدایی ناکرده حرف و حدیثی برایم درست شود.

آغاز یک مسیر موفق

برای فراگیری هنر مصنوعات بتنی طرح چوب نزد هیچ استادی آموزش ندیده بودم، شبی در خواب دیدم، نوری از آسمان به حیاط منزلمان وارد شده، به سمت نور حرکت کردم، درختی روی زمین افتاده وقتی جلو رفتم دیدم که روی این درخت نام پیامبر مکرم اسلام نوشته شده است با خود فکر کردم دیدن این خواب بی دلیل نیست.

نوآوری نیاز آن روز زندگی کاری من بود،کاری که استارت آن در همان اتاق چند متری خانه استیجاریمان در سه راه نمکی شهر سنندج زده شد، به خدا توکل کردم و گوشه فرش را جمع کردم بساط کارم را روی نایلون محکم پهن نمودم و برای نوآوری در کارم شروع به سرچ کردن در اینترنت کردم هرچه را می دیدیم به صورت آزمون و خطا می ساختم در بعضی موارد آنچه در ذهن مجسم کرده بودم با آنچه از آب در می آمد آسمان و زمین فاصله داشت، اما چون خدا می خواست همه طرح هایم مشتری پیدا می کرد طرحی که ایده ذهن و ساخت دستانم بود انگار از سوی مشتری سفارش گرفته باشم فورا مشتری را جذب می کرد.

هرکس کارم را می دید برای همکاری در بهترین شرایط پیشنهاد می داد، چه بسا اگر قبول می کردم الان به لحاظ مالی و موقعیت در بهترین وضعیت ممکن بودم، اما چون خودم سختی کشیده و جز خانواده های آسیب دیده از اعتیاد بودم درد کسانی را که شبیه خانواده خودم بودند را بیشتر درک می کردم، برای زنی که مجبور است برای تامین اجاره خانه و پرکردن شکم بچه هایش سخت ترین شرایط کاری را تحمل می کردم و حتی گاهی تهدید می شدم.

با تمام وجود ناراحت می شدم رضای خدا و کمک به همنوع اولویت اول و آخرم بود، نمی گویم اصلا نیاز مالی نداشتم اما مهم ترین هدفم کمک به کسانی بود که می دانستم روزهایشان را با سخت ترین شرایط به شب گره می زنند، دوست داشتم در حد توان حداقل گره کوچکی از مسیر زندگی پر از مشتقتشان باز کنم.

کمک به این خانواده ها بود که وجود ناآرامم را آرامش می بخشید حتی اگر درآمدی که کسب می کردم به اندازه تلاشم و حق واقعیم نباشد، اما معتقد بودم باید هنرم نان آور خانواده هایی باشد که دردی مانند خودم را تجربه کرده بودند.

سفارش کار می گرفتم اما مکانی برای کار کردن نداشتم به همین دلیل همچنان در گوشه حیاط خانه کار می کردم مستاجر بودیم و به همراه دخترم هر چند سال یک دفعه باید جابجا می شدیم.

بعد از ۱۴ سال کار در کانون پرورش فکری کودکان با توجه به اینکه از سن ۱۶ سالگی بیمه تامین اجتماعی پرداخت شده بود بازنشسته شدم و بازنشستگی وقت آزاد بیشتر برای کار در عرصه فعالیت جدیدی را که آغاز کرده بودم برایم ایجاد کرد.

هیچ مسئولی حمایتم نکرد

می توانستم کارم را توسعه بدهم، اما توسعه کار نیاز به حمایت داشت حمایتی که از سوی هیچ یک از دستگاه های متولی حوزه صنایع دستی و غیره از من صورت نگرفت و تقریبا هیچ مسئولی از فعالیتی که تقریبا در غرب کشور نمونه ندارد کوچکترین حمایتی نکرد تا اینکه آوازه فعالیت هایمان به گوش مسئولین دبیرخانه شورای مبارزه با اعتیاد استان رسید و آقای کریمی نخستین حامیمان در این عرصه شد.

بعد از سال ها مکانی در اختیارمان قرار دادند تا بتوانیم با گستردگی بیشتری به کارهایمان ادامه دهیم و تعداد بیشتری از خانواده های آسیب دیده از اعتیاد را زیر بال و پرمان بگیریم.

برای رسمیت بخشیدن هرچه بیشتر به فعالیت هایم در حوزه حمایت از خانواده های آسیب دیده انجمنی در زمینه اشتغال و توانمندسازی زنان و دختران خانواده های آسیب دیده و نیازمند جامعه ثبت کردم.

امروز سال ها از فعالیت انجمن «نسیم مهربانی کردستان» می گذرد انجمنی که ۱۰۰ نفر عضو از جامعه زنان آسیب دیده اجتماعی دارد و عمده فعالیت های آن حول شناسایی افراد نیازمند و کم توان جامعه و کمک و یاری کردن به این افراد در قالب ک

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *