توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برابری قرآن با اهل بیت (علیهم السلام) :
ضرورت تبیین خصایص تکوینی و تشریعی اهل بیت(علیهم السلام)
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) از آن جهت که انسان کامل و مظهر اسم اعظم الهی اند، دارای مزایای وجودی ویژه اند که مستلزم یک سلسله حقوق و استحقاقهای خاص خواهد بود. برای اینکه وظایف دیگران نسبت به آن ذوات مقدّس روشن گردد، لازم است طی چند فصل به خصایص تکوینی و تشریعی آنان اشاره شود تا بعد از آشکار شدن آن مزایای الهی، تکلیف دیگران که در حقیقت تشریف آنهاست، در پیشگاه ذوات نوری خاندان وحی و وَعْی و صاحبان بیوت طاهر و رفیع معلوم گردد؛ تا از گزند انحراف و تفریط از هسته مرکزی ولایت مصون شوند و از آسیب انحراف و افراط از آن سالم بمانند؛ چونان قرآن کریم که شناخت ناب آن، جهت صیانت از تفریط توهّم تحریفِ متن آن و افراط فتوا به قدیم بودن لفظ آن، لازم خواهد بود. اکنون به نَمی از یمْ و حُبابی از عُباب می پردازیم؛ به امید آنکه با اغتراف از بحر ولا و اعتراف به قصور، تقصیرِ اقترافِ خطا و تجرّی اعتسافِ هوا بخشوده شود.
اهل بیت(علیهم السلام)جامع کتاب تکوین و تدوین و شامل نشئه حقیقی و اعتباری
فصل یکم. اهل بیت وحی(علیهم السلام) جامع کلام تکوین و تدوین و واجدکتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقی و اعتباری اند. چنین جامعیتی، نه در خود نظام سه گانه کیان (عالم عقل، عالم مثال، عالم طبیعت) است و نه در وُسع منظومه شمسی قرآن؛ زیرا اوّلی، چون تکوین صرف است، غیر از بود و نبود، چیزی در آن نیست و دومی چون تدوین محض است، غیر از باید و نباید، چیزی در آن راه ندارد؛ زیرا اِخبارهای آن نیز نظیر اِنشاهای آن، از حوزه لفظ، مفهوم و حکایتهای حصولی بیرونی نیست. البتّه مراحل برین قرآن که به کتاب مبین و أُمّ الکتاب منتهی می گردد، چنان که از آن مقام منیع تنزّل یافت، موجود عینی است؛ نه اعتباری و کتاب تکوینی است؛ نه تدوینی.
امّا انسان کامل که مَثَل اعلای آن اُسْرَه عصمت و طهارت(علیهم السلام) است، گذشته از حوزه فراگیر تکوین، از منطقه گسترده اعتبار نیز برخوردار است؛ زیرا انسان، موجود متفکر و مختاری است که صرف نظر از قوانین کیان هستی، از مقرّرات اعتباری پیروی می نماید؛ گرچه پشتوانه این مقرّرات اعتباری، همانا آن قوانین تکوین خواهد بود و اصول آن نظام عینی، سایه فکن فروع این منظومه اعتباری است. از این جهت، هیچ موجودی به جامعیت انسان کامل نخواهد بود و همانا اوست که می تواند، کوْنِ جامع باشد.
جامعیت عینی و علمی اهل بیت(علیهم السلام)
فصل دوم. جامعیت عینی و علمی اهل بیت نبوّت و امامت (علیهم السلام) به این معناست که هر کمال ممکن را بدون نقص، واجد و هر چه را که دارا می باشند، مصون از عیب است و هر چه در مرحله حدوث واجد بودند، در مرحله بقا نیز دارا خواهند بود؛ یعنی از جهات چهارگانه مزبور کامل اند؛ زیرا نه فاقد کمالی هستند تا در حوزه تکامل آنان نقص راه یابد، و نه آنچه دارند آفت زده است تا در قلمرو تعالی آنها عَیب رخنه نماید و نه در مرحله حدوث، فاقد فضل و فیض ویژه بوده اند که مسبوق به نقص باشند و نه در نشئه بقا فاقد فوز و فیض می شوند تا ترقّی آنان ملحوق به نقص یا عیب گردد.این مقام جمع الجمعی مربّع را می توان از عدیل بودن آنان با کتاب بی بدیل الهی، یعنی قرآن استنباط کرد؛ زیرا رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) طبق نقل محدّثان اسلامی، اعمّ از شیعه و سنّی فرموده اند: «إنّی تارک فیکم ما إنْ تَمَسَّکتُم به لن تَضِلُّوا بعدی؛ أحدُهما أعظمُ من الآخر: کتابَ الله، حبلٌ ممدودٌ من السماء إلی الأرض وعترتی أهلَ بیتی، و لن یفْتَرِقا حتّی یرِدا عَلی الحوضَ؛ فَانْظُرُوا کیف تَخْلُفُونی فیهما»[۱]. مخاطبان این پیام، وارثان تمدّن غنی و قوی اسلام در پهنه زمان و در گستره زمین اند؛ یعنی نه نسل هیچ عصر و زمانی از آن توصیه سعادت آفرین مستثناست و نه مردم هیچ مصر و دیاری از آن، جدا خواهند بود. چنین وصیت فراگیری، نشان از هماهنگی کامل کمال تکوین انسانی و تدوین الهی است؛ به طوری که تمام مردم روی زمین تا بامداد معاد، دربخش علم وعمل، نیازمند به رهنمود و رهبری قرآن وعترت اند و هیچ مکتبی تا شامگاه تاریخ بشری پدید نمی آید، مگر آنکه عرضه جهان بینی و جهان آرایی آن بر قرآن و عترت(علیهم السلام) لازم خواهد بود و پاسخ نفی یا اثبات آن را نیز می توان از ثَقَلین استنباط کرد. چنین کاری عزم جامعه انسانی و جزم امّت اسلامی را طلب می کند تا توان استنطاق از آن دو وزنه وزین را در هاضمه فکری خویش احیا نمایند اولاً و گوشِ هوش را برای اِصغای آوای حیات بخش آن دو وزنه وزین آماده کنند ثانیاً و نقدهای صاحب نظران و نیز تحلیلهای سودمند صاحب بَصَران را بعد از جمع بندی برای تنفیذ نهایی به بارگاه ثَقَلین، معروض دارند ثالثاً؛ تا از این صعود و هبوط و از آن سؤال و جواب، کام فکر بشر شیرین و گام عمل انسان استوار گردد.
اگر در تعبیرهای روایی از قرآن به عنوانِ ثَقَل اکبر یاد شده، برای آن است که حفظ حریم قرآن در محورهای تبیین و تفسیر اولاً و تعلیل و تنقیح ثانیاً و حمایت و دفاع ثالثاً و احیای حدود و اجرای سایر احکام آن رابعاً، به عهده عترت طاهرین(علیهم السلام) و پیروان راستین آنان خواهد بود و در این راه موظّف اند که از بَذْل نَفْسِ نفیس دریغ نکنند و در ایثار و نثار و جهاد و اجتهاد، منافسه و مسابقه و مسارعه نمایند؛ وگرنه از لحاظ جامعیت کمال و جمال و جلال، هرگز انسان کامل که نمونه ممتاز آن اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) هستند، از قرآن کریم، قاصر و ناقص نخواهد بود؛ وگرنه به همان مقدار قصور و نقص، بین ثَقَلین، افتراق پدید می آید در حالی که اطلاق نصوص متواتر این مبحث، طارد آن تفرقه است.
هماهنگی آیات قرآن با یکدیگر
فصل سوم. همان گونه که قرآن کریم تِبْیان هر چیز است، لذا خود باید بین بوده و مصون از هرگونه ابهام باشد و هر آیه ای با آیه هم پیام خویش هماهنگ است و هیچ آیه ای با آیه دیگر اختلاف، مخالفت و محاربت نداشته و نخواهد داشت و با کمک برخی از آیات، اسرار نهفته بعض دیگر آیات مسانخ، روشن می گردد و از این رهگذار گفته می شود که «القرآن یفَسِّرُ بعضُه بعضاً»؛[۲] زیرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرموده است: «إنّ الکتاب یصَدِّق بَعْضُهُ بعضاً و إنّه لا اختلافَ فیه فقال سبحانه: و لو کان من عندِ غَیرِ الله لَوَجَدُوا فیه اختلافاً کثیراً [۳] وإنّ القرآن ظاهَره أنیقٌ و باطنَه عمیق لا تَفْنی عجائبه ولا تنقضی غرائبه ولا تُکشَفُ الظلماتُ إلاّ به… »؛[۴] «وَینْطِقُ بعضه ببعضٍ و یشْهَدُ بَعْضُه علی بعضٍ و لا یختلف فی الله ولا یخالِفُ بصاحبه عن الله».[۵]
هماهنگی سیرت و سنت اهل بیت(علیهم السلام) با یکدیگر
اهل بیت وحی(علیهم السلام) نیز مُبَین همه احکام و حِکم الهی بوده و مُفَسِّر راستینِ آیات خداوندند و بی نیاز از تعلیم بشری می باشند؛ زیرا همه آنان در محضر ربوبی از فوز تعلیم اسمای حُسنا متنعّم شده اند؛ لذا، سیرت و سنّت آن ذوات نورانی، نه تنها با همدیگر اختلاف، مخالفت و محاربت نداشته و نخواهد داشت، بلکه هماره هماهنگ و مُفَسِّر و ناطق و شاهد گویای یک دیگر بوده و هستند. از این جهت، هم صاحبان فقه اکبر در تبیین اصولِ اعتقادی و اخلاقی از متون روایی، کلام هر کدام از سخنگویانِ معصوم یا تقریر و امضای آنان را مُفسّر کلام یا سکوت دیگری می دانند و هم صاحبان فقه اصغر در تحریر احکام فقهی و حقوقی، چنین مَنْهج و روشی را پیش رو دارند؛ چنان که صاحب جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام چنین می فرماید: «اِنّ کلامهم(علیهم السلام) جمیعاً بمنزلهِ کلامٍ واحدٍ، یفَسِّرُ بَعْضُه بَعْضاً».[۶]لذا هم می توان کلامی که صدور آن مسلّم است و جهت صدور آن نیز منزّه می باشد، به طوری که تاریخ صدور آن سهمی نداشته باشد، به هر کدام از معصومین(علیهم السلام) اسناد داد و هم سخن هر یک از آنان را به کمک سخن دیگری شرح کرد؛ چنان که خود آن ذوات مقدّس چنین بوده اند؛ البتّه گاهی ممکن است حدیثی را که در ظرف زمانی خاص یا وعای مکانی مخصوصْ صادر شده است، نتوان آن را به غیر گوینده اش نسبت داد؛ چنان که فتوای تقیه ای گاهی از همین قبیل است.
قرآن و عترت، پیروز همیشگی میدان تحدی و مسابقه
فصل چهارم. همتایی همه جانبه قرآن و عترت(علیهم السلام) وجوه تشابه فراوانی را به همراه دارد که یکی از آنها پیروزی هر کدام از این دو در میدان تحدّی و صحنه مصاف کتابهای تکوینی با هم و کلامهای تدوینی با یک دیگر است؛ یعنی همان طور که قرآن کریم در ساهره مسابقه و میدان سباق، گوی سبقت را از آنِ خود می نماید و هماره سابقِ غیرِ مسبوق است، عترت طاهرین(علیهم السلام) نیز در منافسه های فرهنگی و نیز در مسابقه های عدل و احسان، همواره اِمام و اَمام دیگران بوده و هرگز مأموم و خَلْف کسی قرار نمی گرفتند و نمی گیرند. زیرا هر کدام از آن ذوات مقدّس به نوبه خود، قرآن ممثّل اند و حقیقت قرآن، همیشه حاکمِ غیر محکوم و غالبِ غیر مغلوب خواهد بود؛ زیرا گرچه سراسر نظام آفرینش سپاه الهی اند، لیکن پیام آوران کلام و کتاب خدا چونان وحی الهی، سپاه ویژه پروردگارند که حکم قطعی پیروزی آنها امضا شده است؛ چون خداوند در عین آنکه فرمود: …لله جنودُ السموات والأرض… [۷] و نیز فرمود: …و ما یعْلَمُ جنود ربّک إلّا هو… ، [۸] لیکن درباره سلسله انبیا و مرسلین و امامان معصوم (علیهم السلام)، که جانشینان آن ذوات طاهر می باشند، چنین فرموده است: کتَبَ اللهُ لأغْلِبَنَّ أنا و رُسُلی… [۹] و نیز فرموده است: و اِنّ جُنْدَنا لهم الغالبون.[۱۰]آنچه در این باره از قرآن مجید استعانت شد، می توان مضمون آن را از سخنانِ عِدْل قرآن، یعنی عترت طاهرین(علیهم السلام) استمداد نمود که به عنوان شاهد، کلام اوّلین امام همام، یعنی حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) و سخن آخرین امام معصوم، یعنی حضرت مهدی منتظر، ولی عصر (ارواحنا فداه) یاد می شود که هر دو بزرگوار چنین فرموده اند: «…و لولا ما نَهَی اللهُ عنه من تزکیهِ المرء نَفْسَه، لَذَکرَ ذاکرٌ فضائلَ جَمَّهً، تَعْرِفُها قلوبُ المؤمنین ولا تَمُجُّها آذانُ السامعین؛ فَدَعْ عنک مَن مالَتْ به الرَمیهُ؛ فإنّا صنائعُ رَبِّنا و الناسُ بعدُ صنائعٌ لنا… ».[۱۱]زیرا امتیاز صنیع و ساخته و پرداخته بدون واسطه خداوند با سایر مصنوعها که توسّط مجاری فیضْ ساخته می شوند و به وسیله یا وسائل متوسّط پرداخته می گردند، امری است مسلّم؛ لذا، چیزی در مصاف دانش و صحنه ارزش، همتای آن نخواهد بود. از این جهت، سخنی که از رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به ارث رسیده است، حضرت علی بن ابی طالب(علیه السلام) آن را به عبارت دیگر، میراث آیندگان خود قرار داده و چنین فرموده اند: «لا یقاسُ بآل محمّدٍ(صلّی الله علیه وآله وسلّم) من هذه الأمه أحدٌ ولا یسَوّی بهم مَن جَرَتْ نِعْمَتُهُم علیه أبداً. هم أساسُ الدین وعمادُ الیقین؛ إلیهم یفی ءُ الغالی و بهم یلْحَقُ التالی و لهم خصائصُ الولایه و فیهم الوصیهُ و الوراثهُ» [۱۲]؛ یعنی هرگز هیچ فرد عادی با اُسْرَه و دوده عصمت و طهارت(علیهم السلام) سنجیده نمی شود.
زیرا انسانهای کامل و خلفای واقعی الهی را با یک دیگر مقایسه می کنند؛ نه با افراد عادی؛ از آن جهت که اینان، اهل بیت وحی(علیهم السلام) مجاری نعمت و ولی اِنعام اند و هیچ گاه مُتَنعِّم را با مجرای نعمت و واسطه اِنعام، قیاس نمی کنند؛ برای اینکه این ذوات نورانی مظهر اسمای حُسنای خداوندند و ذات اقدس الهی با هیچ فردی مقایسه نمی شود؛ چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این باره فرموده است: «. ..و لا یدْرَک بالحواس و لا یقاسُ بالناس…».[۱۳]
همتایی انسان کامل و قرآن در عدم قیاس با غیر خود
آنچه بالاصاله و بالذات برای خداوند ثابت است، بالتّبع بلکه بالعرض برای مظاهر اسمای او ثابت خواهد بود؛ از این جهت، انسان کاملْ همتای قرآن کریم خواهد بود که آن نیز کلامی است که با کلام هیچ گوینده دیگر مقایسه نمی شود و سخن هیچ گوینده دیگر برابر او نخواهد بود؛ یعنی مقایسه و تسویه کلامی که متکلّم آن خداست و نیز سنجش و برابری انسانی که بدون واسطه صنیع خداوند است، با کلام دیگران و نیز با مصنوعهای با واسطه خداوند روا نیست.
آنچه در این باره گفته شد، شرح کوتاهی از یک جمله رسول گرامی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است که فرمود: «نحن أهلُ بیتٍ لا یقاسُ بنا أحدٌ» [۱۴]، هنگامی که برجستگان صحابه پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) صلاحیت قیاس با معصومین(علیهم السلام) را ندارند و همتای آنان نیستند، حتماً افراد دیگر، فاقد چنین صلاحیت خواهند بود، به عنوان نمونه می توان به روایات ذیل توجه کرد: عَبّاد بن صُهَیب، می گوید: به حضرت امام صادق، جعفر بن محمّد(علیهماالسلام) عرض کردم: مرا از حال ابی ذر با خبر کنید که آیا او افضل است یا شما اهل بیت(علیهم السلام)؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: ای فرزند صُهَیب! ماههای سال چقدر است؟ گفتم: دوازده تا. فرمود: چند ماه، جنگ و خونریزی در آن حرام است؟ گفتم: چهار ماه. فرمود: ماه مبارک رمضان از آن چهار ماه است؟ گفتم: نه. فرمود: ماه مبارک رمضان افضل است یا ماههای حرام؟ گفتم: ماه مبارک رمضان. فرمود: همچنین ما اهل البیت(علیهم السلام) اَحَدی با ما قیاس نمی شود. اباذر در گروهی از اصحاب رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حضور داشت که آنان درباره فضایل این امّت اسلامی مذاکره می کردند. ابوذر گفت: افضل این امّت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است و اوست تقسیم کننده بهشت و دوزخ و اوست صِدّیق این امّت و فاروق آن و حجّت خدا بر این امّت؛ در این حال، همگان از او رو برگرداندند و گفتار او را انکار و تکذیب کردند؛ سپس ابو امامه باهلی از بین آنان به سوی رسول گرامی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رفت و آن حضرت (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را از مذاکره آگاه نمود. رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «مَا أظَلَّتِ الخَضْراءُ و لا أقَلّتِ الغَبْراءُ (یعنی منکم یا امامه) من ذی لهجهٍ أصدقُ من أبی ذرٍ»؛[۱۵] یعنی آسمان سبزرنگ بر راستگوتر از ابی ذر سایه نینداخت و زمین خاکستری رنگ، راستگوتر از ابی ذر را به دوش نکشید و آن را حمل نکرد. البتّه منظور همانا سنجش ابی ذر با افراد عادی دیگر است؛ وگرنه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) که به مثابه لیله قدر از لحاظ زمان و به منزله کعبه از جهت مکان اند، با هیچ فرد دیگر قیاس نمی شوند.
تعادل، تعامل و تلازم قرآن با عترت
تا کنون روشن شد که هر کدام از قرآن و عترت در عین حال که معادل یک دیگرند، ملازم هم نیز هستند؛ چون پیام حدیث معروف و متواتر ثَقَلین، گذشته از تعادل و تعامل آنها با هم، تلازم و تصاحب آنها را نیز به همراه دارد و آنچه در باره عدم انفکاک این دو از یک دیگر وارد شده، به مثابه شرح همان اصل عدم افتراقی است که از حدیث ثَقَلین استنباط می شود، از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) رسیده است که: «اِنّ اللهَ تبارک و تعالی طَهَّرَنا وعَصَمَنا وجَعَلَنا شهداءَ علی خلقه وحُجَّتَه فی أرضه وجَعَلنا مع القرآن وجَعَلَ القرآن مَعَنا لا نُفارِقُه ولا یفارِقُنا».[۱۶] فصل پنجم. زندگی و مرگ هر چیزی، مناسب با هستی همان شی ء است؛ هر چیزی که از گزند علل و عوامل مرگ مصون است، از چشمه سار ابدیت سهمی خواهد داشت؛ چنان که چیزی که در معرض آفت و بیماری است، از گزند زوال در امان نخواهد بود. بیماری یا مرگِ حکمت نظری، از مغالطه، جهل، اشتباه و خطا رخ می دهد؛ چنان که مرض یا موتِ حکمت عملی از ظلم، جهالت، استئثار، طغیان و مانند آن پدید می آید، اگر کتابی آخرین پیام حکمت نظری را با عصمت از سهو، نسیان، خطا، جهل.
جاودانگی قرآن و عترت
مغالطه و نظایر آن ارائه کند و آخرین پیام حکمت عملی را با طهارت از لوث عصیان، ظلم، جهالت، استکبار، استعمار، استعباد، استثمار و مانند آن تبیین نماید و این عصمتِ حِکمتَین، همچنان مُستدام باشد، چنین کتابی مصون از بیماری و مرگ خواهد بود؛ لذا، سهمی از جاودانگی دارد و اگر انسان کامل، معادل چنین کتاب شد، مقام منیع ولایی او از دسترس علل و عوامل بیماری، زوال و مانند آن مصون خواهد بود. خداوند، قرآن کریم را به عنوان کتابی که به هیچ وجه بطلانِ علمی و عملی (حِکمتَین) در او راه ندارد، معرّفی کرد و در این باره چنین فرمود: …وإنّه لَکتابٌ عزیزٌ لا یأتیه الباطلُ من بین یدیه و لا من خلفه تنزیلٌ من حکیمٍ حمیدٍ. [۱۷]با گذشت روزگاران و پدیدآمدن تحوّلهای عمیق مبانی حکمت نظری ومبادی حکمت عملی، هیچ گونه خللی در ارکان بنیادین علمی و عملی قرآن رخنه نمی کند؛ وگرنه در معرض بطلان واقع می شد؛ در حالی که خداوند نزاهت آن را از تطرّق بطلان و راهیابی گزاف و فساد و مانند آن خبر داد؛ پس چنین کتابی حتماً مظهر اسم «هو الباقی» خواهد بود و اگر انسانهای کاملْ چونان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) معادل چنین کتابی شده اند، آنان نیز مظهر بقای الهی خواهند بود.
رمز چنین مظهریتی، همانا عصمت آنان از خطا، سهو، نسیان، و نزاهت آنان از عصیان می باشد و از همین رهگذر، معصوم بودن آن ذوات نوری از جهت علم و عمل تثبیت می گردد؛ چنان که غیر از افراد یا جوامعِ طاهر از لَوْث عصیان و رَوْث طغیان و فَرْث تطاول، کسی به شناخت آنان دسترسی ندارد و مقام منیع آنان را ادراک نمی کند و از فیض آنها فایز نمی گردد و از کوثر آنان رَیان نمی شود؛ زیرا این ذوات نورانی همتای قرآن کریم اند که خداوند در باره آن فرموده است: إنّه لَقرانٌ کریمٌ فی کتابٍ مکنونٍ لایمَسُّه إلّا المُطَهَّرون.[۱۸]یعنی با ظاهر قرآن کریم باید با طهارت ظاهری بدنْ توسّط وضو یا غسل یا تیمّم تماس گرفت و با باطن قرآن مجید که همان معارف الهی و حکمتهای خداوندی هستند، باید با طهارت باطنی (دل) توسّط تزکیه و تهذیب ارتباط برقرار نمود و اگر در این مطلب یاد شده بین قرآن و عترت تفکیک شود، مستلزم افتراق بین آنهاست که چنین جدایی طبق حدیث متواتر و مقبول ثَقَلین، مطلبی است باطل و ناشدنی؛ پس عترت همانند قرآن معصوم اند اولاً و نیل به ولای آنان بدون طهارت روح میسور نیست ثانیاً و شریعت آنها در کنان ولایت آنان مستور است ثالثاً؛ چنان که ظاهر قرآن کریم در کنان کتابِ مکنون، محجوب است؛ لذا، برای ولای آنان مراتب طولی است که برخی از آنها باطن بعض دیگر محسوب می گردد رابعاً؛ چنان که قرآن نیز دارای بطون طولی می باشد.
همسانی کتاب آسمانی با آورنده آن یا جانشینان او.
فصل ششم. هماهنگی کتاب آسمانی با آورنده آن یا با جانشینان معصوم پیام آوران کتاب، اختصاصی به قرآن و عترت ندارد؛ بلکه هر انسان کاملی که توفیق وحی یابی بهره او شد، چنین عبد صالحی با کتاب آسمانی خاص خودْ قرین و همتای آن بوده و از او جدا نخواهد شد و حقانیت و قداست هر دوی آنها برای همیشه محفوظ است.
گرچه برخی از احکام مربوط به مِنهاج و شریعت آن به وسیله مِنهاج و شریعت پیام آور خاتم، منسوخ می گردد، لیکن خطوط کلّی دین که همان اسلام می باشد، و نیز راههای اصلی راجع به اخلاق، حقوق و فقه، همچنان مصون می باشد؛ لذا، معنای تصدیق قرآن نسبت به ره آورد پیامبران پیشین(علیهم السلام) نه تنها اعتراف به صدق و حق بودن آنها در ظرف نزول خود آنها و عصر حجّیت و اعتبار آنهاست، بلکه اذعان به صدق و حق بودن آنها برای همیشه تا شامگاه تاریخ سنجش و اعتبار خواهد بود؛ زیرا فقط برخی از احکام جزیی راجع به مِنهاج و شریعت سابق نسخ شده است: …لکلٍ جَعَلْنا منکم شِرْعَهً ومِنْهاجاً [۱۹]؛ پس هماره محورهای اصلی کتابهای آسمانی سَلَف، سالم از نَسخْ و مَسخ و رَسْخ و فَسْخ خواهد بود.مقام ولایی انسانهای کامل نیز، که هماهنگ با حق و صدق بودن آن صحایف زرّین متافیزیکی است، مصون از تغیر و دگرگونی می باشد؛ لذا، هر مسلمانی به حقانیت آنان در طول تاریخ ایمان داشته و نیز به ساحت قدس آنان در تمام مراحل نیایش و ستایش تکریم شده و آن ذوات نوری به عنوان مجاری فیض الهی دائماً در ندا و نجوا، توسل و تبرّک مطرح اند؛ چنان که در مَدار وراثت اهل معرفت نیز هر سالکی، میراث بَرِ شأنی از شئون آنان است که البتّه همه آنان زیر مجموعه خاتمشان حضور و ظهور خواهند داشت:
نام احمد نام جمله انبیاست چون که صد آید نود هم پیش ماست[۲۰]و جریان جاویدِ «العلماءُ ورثهُ الأنبیاء» [۲۱]، در هر عصری جلوه خاص دارد. اکنون که ثابت شده تمام کتابهای آسمانی اصیل و غیر محرَّف، حق بوده و هستند و خواهند بود و تمام پیامبران الهی، مُحِقّ و صادق بوده و هستند و خواهند بود (به استثنای آنچه به احکام منسوخ از لحاظ شریعت و مِنْهاج بر می گردد)، معنای …لا نُفَرِّقُ بین أحدٍ من رُسُله… [۲۲] آشکار خواهد شد؛ لیکن لازم است پیرامون دو آیه دیگر که ناظر به تفاضل درجات انبیا و مرسلین است: یکی آیه تلک الرُسُلُ فضَّلْنا بعضَهم علی بعضٍ منهم من کلّم اللهُ… [۲۳] و دیگری آیه و لقد فَضَّلْنا بعضَ النبیین علی بعضٍ و آتینا داودَ زبوراً [۲۴] تأمّل شود که معیار فضیلت چیست و مدار تفاضل، کدام یک از کمالهای وجودی خواهد بود و راه اثبات آن بعد از فراغ از اصل ثبوت چیست؟
برابری درج وجودی هر پیامبر با کتاب آسمانی خود
یکی از راههای اثبات افضل بودن انسان کامل نسبت به انسان متکامل دیگر، آن است که ثابت شود کتاب آسمانی یکی بر صحیفه سماوی دیگری رجحان دارد؛ چون اگر میزان ارزیابی صحیفه ها روشن گردد، معیار سنجش صاحبان آن صحایف و حاملان آن کتابها نیز معلوم می گردد؛ زیرا قبلاً بیان شد که هر پیام آوری امّت خود را به سطح معین و ویژه کتابِ مخصوص خود دعوت می کند؛ نه بالاتر از آن و خود نیز همتای ژرفا یا ارتفاعِ همان کتاب خواهد بود؛ نه عمیق تر از آن و یا مرتفع تر از آن؛ پس درجه وجودی هر انسان کاملی معادل درجه کمالی کتاب خاص همان انسان کامل می باشد. چون طبق آیه و أنزلنا إلیک الکتابَ بالحقّ مصدِّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مُهَیمِناً علیه… [۲۵] قرآن کریمْ مُهَیمِن و ناظر و مُشرِف و مُسَیطِر بر صحایف سَلَف است، رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز که همتای قرآن کریم است، مُهَیمِنْ بر انبیای گذشته است که با صحایف آسمانی خویش همتایند؛ زیرا مقدّمه خارجی در این قیاس مساوات که صدق قیاس مزبور در گرو صدق آن مقدّمه خارجی است، صادق است؛ پس به شهادت آیه ۴۸ سوره «مائده» می توان مصداق بارز دو آیه قبلی را که حکایت از تفاضل اجمالی برخی از مرسلین و نیز بعضی از انبیا نسبت به مرسلین و انبیای دیگر داشتند، استنباط نمود. بعد از این، نوبت به ائمّه معصومین(علیهم السلام) می رسد که این ذوات نوری با رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در برخی از مراحل وجودی، نور واحد بوده و هستند و از سوی دیگر، همه آنان همتای قرآن کریم اند و در هیچ مرحله از مراحل کمالِ وجودی از آن جدا نخواهند بود؛ زیرا افتراق آنها از قرآن در بعض مراتب، با اطلاق نفی جدایی آنها از یک دیگر که مضمون روشن حدیث شریف ثَقَلین است، منافات دارد؛ چنان که اگر اهل بیت عصمت(علیهم السلام) فقط همتای مراحل متوسّط یا نازل قرآن باشند، نه قرین اوج آن و همتای مرحله بَرین آن، با سخن حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) که فرمود: «أنْزِلُوهم بأحْسن منازل القرآن» [۲۶]، مناسب نخواهد بود. ممکن است در این باره بعداً مطلبی بازگو شود. البتّه نیل به چنان مقام منیع، مخصوص اهل بیت طهارت (علیهم السلام) خواهد بود؛ زیرا مساس باطنی و ادراک حقیقی قرآن که همان تماسّ قلبی با کتاب خداست، مشروط به طهارت کبراست؛ چنان که محتوای آیه لا یمَسُّه إلّا المُطهَّرون [۲۷] همین است و صاحبان طهارت کبرا غیر از معصومین (علیهم السلام) کسی نخواهند بود؛ چنان که پیام آیه إنّما یریدُ اللهُ لِیذْهِبَ عنکم الرّجسَ أهلَ البیت و یطَهِّرکم تطهیراً [۲۸]، همین است؛ یعنی از مجموع این دو حَصْرِ حاصِر، همتایی اهل بیت طهارت (علیهم السلام) با قرآن کریم و نیز مُهَیمِن بودن آنان بر انسانهای کامل دیگر، طبق آیات گذشته، استظهار خواهد شد و چنین جمع ب
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.