تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان، محتوای خود را در قالب 66 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برخی از ویژگی های انسان، هویت اصیل انسان :

خصوصیت های فراوانی در انسان نهادینه شده است که هویت اصیل او را حیات متألهانه تشکیل داده، زمینه خلافت الهی او را تعبیه نمود. ذیلاً به برخی از آن ویژگیها اشاره می شود:

قوی تر بودن سپاه جهل و غضب و شهوت انسان از سایر حیوانات

یکم. ستاد جهل، سپاه غضب و لشکر شهوت انسان بیش از نیروهای تهاجمی و تدافعی حیوانهای دیگر است؛ لذا، توانمندی اسارت همه آنها را دارد و قفسه های باغ وحش که اسارتگاه انواع وحوش و انحاء طیور و اقسام مارهای دمان و افعیهای سمّی است، گواه صادق صلابت انسان و ضعف جانوران دیگر است. راز این درنده خویی و ستبری، نه آن است که انسان بدتر از دیگر مهاجمان حیوانی است، بلکه رمز این سطوت و سیطرت را باید در گنجینه نهایی و نهانی هویت او جست وجو کرد؛ زیرا تمام این نیروهای مهاجم، حجاب آن گوهر ثمین و درّ یتیم اند تا از گزند سارق درون و آسیب رهزن بیرونْ مصون بماند.

مگر نه آن است که قفل آهنین و مِغلاق فولادین را برای نگهداری جوهر نایاب می سازند؛ مگر نه آن است که حجاب غلیظ و ضخیم را برای کالای کمیاب تعبیه می نمایند. چون در نهانخانه فطرت آدمی، گوهر معرفت توحید به نضد و نظم کشیده شد و در جام جم او دُرّ شناخت وحی و نبوّت و رسالت و خلافت و امامت و ولایت متبلور شد و در اُسطرلاب سپهرنمای او کوکب معاد شناسی و قیامت باوری می درخشد، چنین موجودی که هویت او را عرفان اسمای حسنای الهی و برهان آیات سبحانی و قرآن آسمانی سامان می بخشد، سزاست که حجابهای ناگشودنی و قفلهای بازنشدنی برای صیانت آن تعبیه شود؛ لذا معمار ازل، دالان ورودی کاخ دل را با نیروهای فراوان تهاجمی و تدافعی آرایش داد تا بیگانه به حرم یگانه بار نیابد و او را از بارگاه صعود به کارگاه سقوط هابط نکند و همانند شهاب رَصَد، هر شیطان استراق سمعْ کننده ای را رجم نماید و دست هر ناپاکی را از مساس با صحیفه قلب و تورات دل و زبور روح و قرآن جانِ چنین حی متألّهی کوتاه نماید که: لا یمسّه إلاّ المطهّرون.[۱]

رسالت اصلی انسان در معرفت هویت اصیل خویش است از یک سو و مهار مهاجمان و گشودن قفلهاست از سوی دیگر. در این حال، تمام نیروهای ستادی و سپاهی که رهزن راه سالک نا آزموده بودند، معاون و دستیار او خواهند شد و همانند مرکب راهوار و ره توشه راهی مشتاق، او را تأیید می نمایند. اگر کسی هویت اصیل خود را فراموش کرد و هدف نهایی خویش را به دست نسیان سپرد و در نبرد داخلی بین هوا و هدا و جنگ درونی بین عقل و نفسْ منهزم شد، آنگاه بِطنه را بر فطنه و ولیمه را بر عزیمه رجحان می بخشد و حقیقت خویش را منکوس می کند و هدف را وسیله قرار داده و وسیله را هدف تلقی می نماید و تمام نیروهای علمی و فنّی خود را در خدمت شهوت و غضب درمی آورد. در این حال است که استحقاق داغِ بل هم أضل[۲] را پیدا می کند و محکوم علاجِ «کی» خواهد شد که گفته اند: «علاجِ کی کنمت آخر الدواء الکی».[۳]

خلاصه آنکه چون در حیوان و مانند آن گوهری همتای گوهر هویت انسان نیست، حاجب و دربان و قفل متقن و رمزی برای آنها تعبیه نشد؛ بر خلاف انسان که به پاس حرمت گنجینه گرانبهای فطری او داشتن قفلهای فولادین و رمزی لازم است و بر انسان سالک است که در پرتو پیوند با خداوندی که مفاتیح غیب به دست اوست و مقالید آسمان و زمین به نزد اوست، بتواند مفتاح دل را به دست آورد، او کلیدادار کعبه قلب شود که گشودن و بستن، قبض و بسط، اقبال و ادبار و بالاخره، تمام شئون آن در اختیار چنین صاحبدل باشد که کسوت فتح لفتوح شایسته اندام موزون اوست.

استطاعت فراوان انسان برای عبور از طبیعت به فرا طبیعت

دوم. توان تحرّک، قدرت جهش، اقتدار پرواز و بالاخره، استطاعت سفر انسان از مکانی به مکان دیگر، بیش از هر دونده و پرنده حیوانی است؛ زیرا انسان با استخدام وسایل مادی، استظهار از عوامل و اسباب علمی و فنّی، اقتدار به زیرآوردن چرخ نیلوفری را دارد. این قدرت فائق برای آن نیست که انسان با استمداد از ابزار حرکت، فقط از دریا به صحرا سفر کند یا از صحرا به دریا برود یا از شرق به غرب آید یا از غرب به شرق برود یا از شمال به جنوب آید یا از جنوب به شمال برود یا از هوا به زمین آید یا از زمین به هوا برود و مانند آن؛ بلکه تمام وسائل سفر که در قلمرو قدرت انسان است، برای عبور وی از نحلت مادی به ملّت الهی و ارتحال او از هوا به هُدا و انتقال او از الحاد به توحید و بالاخره، برای عروج او از محدوده جهات شش گانه به منطقه بدون جهت و از مدار بسته طبیعت به ساحت وسیع و باز فراطبیعت است.

زیرا اگرچه خاصیت بال و پر مرغ مُلکی آن است که وی با قدرت پرواز از جهتی به جهت دیگر منتقل می شود، لیکن خصوصیت جناح قلب و بال دل، همانا پرواز از جهت به سمت بی جهتی است؛ آنجا که شرق او عین غرب است، شمال او متن جنوب است و اَمام او نَفْس خَلْف است؛ زیرا آنجا منطقه تجلّی خاص مبدئی است که اوّلیت او عین آخریت است و ظاهریت او متن باطنیت است و جمال او نفس جلال است؛ چون بسیط الحقیقه است و چنین حقیقتی بدون لوث تعین و رَوْث تشخّصِ اشیا عین آنها خواهد بود.

نیل به چنین مقام والایی، ویژه خلیفه الهی است؛ زیرا اگرچه فرشتگان از جناحهای ملکوتی برخوردارند، چنان که در قرآن کریم نیز آمده است: …جاعل الملائکه رسلاً أُولی أجنحهٍ مثنی و ثلاث و رباع یزید فی الخلق ما یشاء… ،[۴]لیکن نه برای پرواز به بارگاه منیعِ …دَنَا فتدلّی فکان قاب قوسین أو أدنی،[۵] بلکه فقط برای مادون آن؛ چون برای هر کدام و نیز برای مجموع آنان مقام محدودی است که فراتر از آن میسور آنها نخواهد بود و برای امتثالِ فرمانِ و ما منّا إلاّ له مقام معلوم[۶]ناچار به خضوع در محور ویژه اند و هرگز پرواز از مقام معلوم به مقام نامعلوم مقدور آنان نیست.

آری، صاحبدلی که قلب وی عرش خدای رحمان است، چنان مقتدر است که از فرش به عرش پرواز نماید اولاً و جزء حاملان عرش خدا شده و بار توانفرسای عرش ربوبی را با توان الهی و اذن خدایی چونان ملائکه حمل کند ثانیاً و از آن منزلت عظما رحلت نماید و در اقیانوس اسمای الهی، بدون غرق شدن در آن غوص کند ثالثاً و از آن مکانت عُلیا کوچ کند و با صحو بعد از محو و بقای بعد از فنا بار رسالت خدا را به خلق برساند و از منظر الهی در کثرت بنگرد و آنها را به وحدت فراخواند و واسطه العقد حق و خلق شود و سالار قافله هستی امکانی گردد تا همگان را در بستر صراط مستقیم به مقصد اسنی نائل نماید رابعاً؛ که تحریر آن به عهده رحیق مختوم در شرح حکمت متعالیه و اسفار اربعه است.

از این رهگذر، ارج جناح جان و ارزش بال دل و ثمن کالای توانمندی جهش از جهت به بی جهت روشن خواهد شد که همه اینها عناصر محوری هویت اصیل انسان را که حی متأله است، تشکیل می دهد. اگر کسی در اثر سوء نسیان خدا هویت خویش را از یاد ببرد: …نَسُوا اللّه فَأنساهُم أنفسهم… ،[۷] پرواز معکوس خواهد داشت و از اوج بی جهتی به حضیض جهتْ مدار هبوط می کند و از قلّه حریت به دامن رقّیت سقوط می نماید و از عرش لامکانی به فرش متمکن تنزل می یابد، آنگاه به جای رهایی از کثرت به دام تشتّت می افتد و در اثر حُبّ جمّ: و تحبّون المال حبّاً جمّاً،[۸] به جمع ثروت مبتلا می شود: …جَمعَ مالاً و عدّده یحسبُ أنّ ماله أخلده،[۹]و به جای نیل به کوثرِ آزادی به تکاثر بردگی تن در می دهد و سرانجام در روز معادْ، منکوس الرأس محشور می گردد: …إذ المجرمون ناکسوا رؤوسهم… .[۱۰]

چنین کسی که صحنه دل را از مهر دلدار تهی کرد و آن را جایگاه گِل نمود، هرچه باید بیرون از محدوده دل باشد، در حریم دل جا می دهد و خود در درون همان نامحرمان غرق می شود؛ مانند ناخدایی که در اثر غفلتْ کشتی را سوراخ کرده و کالاهای ثمین آن را از دست داده و آب را که باید در بیرون کشتی پشتوانه مجرا و مُرسای آن باشد، به درون کشتی آشنا نموده، آنگاه در همان آب بیگانه مهاجم به درون کشتی، غرق شده است:

آب در کشتی هلاک کشتی است آب اندر زیرِ کشتی پُشتی است[۱۱]

مرآت الهی بودن هویت انسان

سوم. انسان بیش از موجودهای طبیعی دیگر آفرینش آیتی دارد؛ یعنی هویت او مرآت خداست و غبار غیریت در چهره چنین آیینه ای ننشسته است؛ به طوری که تمام لایه های درونی هستی او را فطرت خداخواهی و خداجویی تشکیل می دهد و چیزی از بیرون نیز حجاب خدابینی او نخواهد بود؛ پس اگر وی خود را به تباهی آلوده نکند، هم آئینه جان او شفاف می ماند و هم مرآت جهان هستی برای او هماره متبلور است. چنین موجودی زندگی آیتی دارد؛ یعنی تمام شئون او آیت، علامت و نشانه خدای بی نشان است؛

به طوری که وی در عین تنعّم از سلامت بدن و تمکن از مال و تعیش معتدلانه، از شهود جمال الهی محجوب نخواهد بود؛ زیرا اصل هستی، کمال وجودی و تمکنهای مادی و معنوی او همگی آیت و آیینه عنایت الهی اند و خاصیت آیت و مرآت، همانا اراده واقع است و بی پرده اسرار جهان را نشان می دهد؛ یعنی انسانِ آیتی و مرآتی، مانند کسی است که در قصر شفّاف بلورین به سر می برد که در عین زندگی در درون قصر از جهات شش گانه بیرون آن آگاه است؛ از بالا و پایین باخبر، از شرق و غرب مستحضر و از جلو و دنبال مطّلع است و هیچ حجابی برای او متصور نیست؛ زیرا نه اصل هستی وی غبار خودبینی گرفته است و نه اساس بنیان او گرد گناه یافته است و نه اثاث منزل او رین حرام دیده است؛ لذا، چنین انسانی برای آگاهی از بیرون خود نیازی به کندن و شکافتن ندارد؛ زیرا جدار شفّاف و بلورین او حاجب شهود بیرون نیست.

امّا اگر به غرور و خودخواهی آلوده شد و به نیرنگ طبیعتْ تن در داد و به آوایی که از خانه صیاد بیرون آمد، گوش فرا داد و به عِشوه دنیایی که مکاره می نشیند و محتاله می رودْ مجذوب شد، چنین کسی درخانه سنگی و گِلی به سر می برد که تمام ابزار آن حجاب اند و هرگز بدون خراب شدن یا شکستن آنها مشاهده بیرون از آن ممکن نیست؛ لذا همین که حجاب سلامت پاره شد و دیوار جاه مند بودن ویران شد و سقف سرمایه داری فروریخت، آنگاه بیرون از خود را می نگرد و به استغاثه می افتد و نیایش فراموش شده را به یاد می آورد و تضرّع و لابه و ناله از دست داده را دوباره برمی گرداند.

سرّ اینکه افراد عادی در حال سلامت و توانگری کمتر به یاد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *