توضیحات
فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع)؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی تاریخی گزارش های شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید درباره امام حسین (ع) :
۱- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید
این شرحی کی از بزرگ ترین و نیکوترین شروح نهج البلاغه و یکی از منابع مهم تاریخی به شمار میرود.[۱] ابن ابی الحدید در کنار شرح سخنان امیرالمؤمنین حضرت علی، گزارش هایی از تاریخ را بیان میکند که تنها منبع باقیمانده درباره برخی از این وقایع است. هم چنین ، گوشه هایی از تاریخ زندگانی برخی ائمه از جمله امام حسین در این کتاب وجود دارد. ارادت شارح به اهل بیت و[۲] بیزاری از دشمنان ایشان، روشن تر از آن است که نیازی به بیان آن باشد.
به دلیل این که شرح نهج البلاغه، یکی از منابع مهم و موثق تاریخی نزد بسیاری از تاریخ پژوهان به شمار میرود، بررسی وقایع تاریخی موجود در آن، به ویژه بخش مرتبط با سیره و سنت پیشوایان دین ، اهمیت ویژه ای می یابد.
این نوشتار به تحلیل تاریخی-روایی روایت های ابن ابی الحدید دربار امام حسین پرداخته است تا فرصتی برای نقد محتوایی تاریخ نگاری این شارح بزرگ نهج البلاغه فراهم آید. نگارنده در مقاله ای مستقل آسیب شناسی روایت های ابن ابی الحدید دربار امام حسین را مورد توجه قرار داده است.[۳] و بر حسب نیاز در این پژوهش به آن مقاله ارجاع داده شده است.
۱-۱. روش تاریخی در شرح نهج البلاغه
هر مؤلفی، شیوه و روشی در نگارش و ارائه محتوا دارد. کتاب ابن ابی الحدید پیش از آن که شرح خاص یک کتاب خاص باشد، موسوعه و دانشنامه ای در موضوعات گوناگون است. این نکته به دو امر بازمیگردد؛ نخست، شمولیت نهج البلاغه که به گفته شارح، علوم و فنون متنوعی را دربردارد. دوم، آشنایی ابن ابی الحدید با علوم اسلامی و غیر اسلامی که سبب بهره گیری از منابع گوناگون و دانش های متعددی چون کلام، ادب، تاریخ و فلک در شرح نهج البلاغه شده است. ابن ابی الحدید به طور مستقیم از کتابخانه دولتی بغداد استفاده میکرد[۴] و با علوم مختلف آشنا بود. نگاهی گذرا بر کتاب، گوناگونی زمینه هایی را نشان میدهد که شارح در بیان سخن امام مطرح میکند وی در شرح خود بر نهج البلاغه از چند روش بهره میبرد که عبارت هستند از: ۱- تاریخی؛ ۲-کلامی؛[۵] ۳- ادبی؛ ۴ – بلاغی؛ ۵- لغوی.
روش تاریخی در رأس روش های این شرح قرار دارد و میتوان آن را پیش از هر چیز، شرحی تاریخی دانست. ابن ابی الحدید در بسیاری از بخش های شرح خود بر کلام امیرالمؤمنین حضرت علی به بیان روایت های تاریخی و استناد به گزاره های تاریخی می پردازد. این روش در بسیاری موارد با بیان سند همراه است و خالی از تحلیل و نقد تاریخی نیست. نقل تاریخ به وسیله ابن ابی الحدید در حوزه ها و دوره های مختلف تاریخی، شرح نهج البلاغه را منبع قابل استنادی برای تاریخ پژوهان قرار داده است. هم چنین بسیاری از کتاب های پس از وی برخی از گزاره های تاریخی را تنها از شرح نهج البلاغه نقل میکنند و گویا ابن ابی الحدید در نقل متفرد است. ابن ابی الحدید از منابع تاریخی مهم و دست اولی استفاده میکند که امروزه برخی از مطالب آن را در سایر کتاب ها نمییابیم. در مجموع نام پنجاه و چهار کتاب و سی و هشت مورخ ، بدون بیان نام کتاب در روایت های تاریخی شرح نهج البلاغه دیده میشود.[۶] پیش از ورود به بحث، عنوان مهم ترین کتاب هایی را معرفی میکنیم که در وقایع نگاریهای حسینی در شرح ابن ابی الحدید میتوان یافت. هم چنین، اشخاصی را معرفی میکنیم که از ایشان نقل شده است ولی نام کتاب ایشان بیان نگردیده است.
۱- وقع صفین اثر نصر بن مزاحم بن سیار المنقری التمیمی الکوفی (متوفای ۲۱۲ه)؛
۲- مقاتل الطالبیین اثر ابو الفرج اصفهانی؛
۳- محمد بن عبد الله ابوجعفر اسکافی (م ۲۴۰ه. ق )؛ [۷]
۴- أبوعبد الله محمد بن عمر الواقدی (م. ۲۰۷ه. ق ) ابن الحدید در روایت هایی که بوستان درباره عاشورا و امام حسین از واقدی نقل میکند، کتابی را نام نمیبرد؛
۵- الغارات اثر ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال ثقفی (م. ۲۸۳ه. ق )؛
۶- علی بن محمد بن عبد الله أبو الحسن المدائنی(۱۳۵- ۲۲۵ ه)، مطالب فراوانی از این مورخ در شرح نهج البلاغه
نقل میشود. طبق قول شیخ طوسی، او مقتل الحسین داشته است.[۸] در روایت های تاریخی وی باید با دقت و تأمل نگریست؛ زیرا برخی از موارد آن با اصول شیعی اسلامی سازگار نیست؛
۷- زبیر بن بکار بن عبدالله قرشی أسدی مکی(۱۷۲ ۲۵۶ ه. ق ) در أنساب قریش؛
۸- عمرو بن بحر أبوعثمان، مشهور به جاحظ (۱۶۳ ۲۵۵ ه. ق ) در «الرسائل السیاسیه» که شارح بیان که از آن نامی برد، تنها با بیان نام مؤلف اکتفا میکند.
شرح ابن ابی الحدید در برخی از نقل ها متفرد است و منبع کتاب های دیگر شده است. این امر گاه در تحقیق کتاب های کهن و گاه در نقل های کتاب های تاریخی متاخر[۹] دیده میشود.
۱-۲. ویژگیهای شرح تاریخی
ویژگی های روش تاریخی ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه را می توان به شرح زیر بیان کرد:
۱- فراوانی منابع و مصادر دست اول که بسیاری از آنها، بهترین در موضوع خود هستند. بر خلاف روش معمول قدما که چندان به ارجاع اهمیت نمیدادند، شرح نهج البلاغه یکی از برجسته ترین کتاب هایی است که به این امر اهمیت میدهد. ابن ابی الحدید برای موضوعات گوناگون، منابع و مستنداتی تاریخی از کتاب ها، شخصیت ها و مشایخ معرفی میکند.
۲- بیان وقایع، رخدادها و روایت های تاریخی با استفاده از اسناد و یا آن چه از اساتید خود شنیده است. این کار وی؛ یعنی اسنادورزی در نقل مطالب در کنار بیان منبع، بر استواری نقل ها می افزاید. این امر، نشان دهنده اصرار وی بر رعایت امانت در نقل روایت های تاریخی و روایی است. هم چنین وی، پژوهش گران بعد از خود را در بازشناخت و تمییز مطالب یاری میکند.
۳- اجتهاد و نقد نقل ها، وی در کنار نقل مطالب تاریخی به نقد آنها میپردازد. در سایر موضوعات نیز، نقدگرایی شارح ستودنی است. با این حال، در مواردی با تساهل و سهل انگاری، روایت های متناقضی را بیان میکند که نکته ای منفی برای او شمرده میشود اما امروزه، فوایدی برای تاریخ پژوهان و تحلیل گران تاریخ دارد.
۴- عدم تعصب در نقل از شخص یا مذهب معین ، وی بدون توجه به مذهب مورخان و راویان از آنها نقل میکند ولی در مواردی که به نظر او در پذیرش مطلب بی تأثیر نبوده است به مذهب ایشان اشاره میکند، مثل مواردی که روایتی مورد طعن یکی از طرفین است و وی از مذهب طرف مخالف بر ضد او، سخنی نقل میکند، مانند خطبه شقشقیه.
۵- نقل گونه های مختلف یک روایت تاریخی که به تحلیل تاریخی و سنجش میزان اعتبار روایت و رفع تناقض های موجود کمک میکند و بر ترجیح روایتی بر دیگری اثر میگذارد.
۶- نیازمند بودن برخی روایت های تاریخی به آسیب شناسی و نقد منصفانه جهت پالایش این اثر بزرگ از برخی کژی ها.
۷- وجود روایت هایی که شرح نهج البلاغه تنها منبعی است که آنها را بیان میکند.
یادکرد اسامی منابع، محققان را در تکمیل یک منبع یاری میکند. کتابی هم چون الغارات[۱۰] ثقفی که این گونه گردآوری شده است، یکی از منابع مهم شرح نهج البلاغه است.
۲. بررسی تطبیقی روایت های تاریخی شرح نهج البلاغه در باره امام حسین
۲-۱. رویدادهای پیش از امامت امام حسین
برخی از روایت هایی که ابن ابی الحدید در لابلای شرح نهج البلاغه بیان میکند درباره دوران پیش از به امامت رسیدن امام حسین در زمان پدر، برادر و هنگام صلح امام حسن است. در ادامه به بررسی این گروه از روایت ها میپردازیم.
۲-۱-۱. سخن امام حسین با ابوذر غفاری در روز تبعید به ربذه
زمانی که ابوذر به دستور عثمان و به وسیله مروان به ربذه تبعید شد تنها از مردم، امیرالمؤمنین حضرت علی ، برادرش عقیل ، امام حسن، امام حسین و عمار یاسر به بدرقه او رفتند.[۱۱]سخن امام حسین خطاب به ابوذر در هنگام بدرقه چنین بود: عمو جان! خداوند متعال تواناست که آن چه را می بینی دگرگون سازد و خدای هر روز در شأن و کاری است. آن قوم، دنیای خود را از تو بازداشتند و تو، دین خود را از ایشان بازداشتی. تو از آن چه آنان از تو بازداشتند، سخت بی نیازی و ایشان به آن چه تو از آنان بازداشتی، سخت نیازمندند. اینک از خداوند، صبر و نصرت بخواه و از بی تابی و آز به خدا پناه ببر که «شکیبایی» از دین و کرامت است و «آزمندی» حتی یک روز را مقدم نمی دارد و بی تابی مرگ[۱۲]را به تأخیر نمی افکند.
منبع مورد استناد شارح به گفته خودش السقیفه و فدک،[۱۳] نوشته احمد بن عبدالعزیز جوهری (م. ۳۲۳ه. ق ) است، هم چنین کلینی (م. ۳۲۹ه. ق ) در الکافی[۱۴] آن را بیان کرده است.
۲-۱-۲. سخن امام حسین در پی سخن پدر و برادر برای تشویق کوفیان به حرکت به سوی صفین
امام حسین در پی سخنان پدر و برادر در ترغیب کوفیان به جنگ با معاویه بپاخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم کوفه ! شما یاران محبوب و گرامی هستید و شما چون جامه زیرین پیوسته به پوست هستید نه جام رو. اینک در خاموش کردن فتنه ای که میان شما برافروخته شده و آسان ساختن آن چه بر شما دشوار گشته است، کوشش کنید و بدانید با آن که شر جنگ بسیار و مزه آن ناگوار است ولی هر کس برای آن از پیش آماده شود، ساز و برگش را فراهم آورد و از خستگی آن پیش از فرا رسیدنش به ستوه نیاید، مرد شایسته جنگ است. هرکس پیش از آمادگی و رسیدن فرصت مناسب و بینش و کوشش کافی به آن دست یازد، سزاوار است که به قوم خود از آن سودی نرساند و خویشتن را هم به نابودی دهد. از خداوند[۱۵]مسئلت داریم که شما را با الفت خویش پشتیبانی نماید و استوار بدارد.[۱۶]منبع ابن ابی الحدید طبق گفته خودش، کتاب «نصر بن مزاحم» است.
۲-۱-۳. دعوت به حلف الفضول به وسیله امام حسین در زمان حکومت معاویه
شارح به نقل از زبیر بن بکار مینویسد: میان حسین بن علی و ولید بن عتبه بن أبی سفیان در باره مالی که در ذی المروه میان ایشان بود سخنی در گرفت. ولید آن روزها در روزگار معاویه، امیر مدینه بود. حسین فرمود که «یا ولید، حق من را میدهد یا این که شمشیر خواهم برداشت و آن گاه در مسجد خدا بپا می ایستم و به پیمان فضول فرامیخوانم». این سخن به گوش عبدالله بن زبیر رسید و گفت: به خدا سوگند! اگر به حلف الفضول فرا بخواند شمشیرم را خواهم برداشت و با او قیام خواهم کرد تا این که حقش را بستانیم یا این که همگی بمیریم. به مسور بن مخرمه بن نوفل الزهری نیز خبر رسید، او نیز چنین گفت. عبد الرحمن بن عثمان بن عبید الله التیمی نیز باخبر
گشت و او نیز چنین گفت. این جریان به گوش ولید بن عتبه رسید و حق حسین را داد تا امام راضی شد. زبیر گفته است که امام با معاویه نیز چنین جریانی بر سر زمینش داشته است که در آن امام، معاویه را به چهار امر مخیر می کند که[۱۷]چهارمین راه این بود که امام به حلف الفضول بپاخیزد. این مطلب در کتاب زبیر بن بکار که نقل شارح از آن است، یافت نشد. ولی ابن هشام،[۱۸]این روایت را با اندک اختلافی آورده است.
۲-۲. کینه ورزی ها نسبت به خاندان امام حسین
اوضاع فرهنگی جامعه اسلامی در دوران بنی امیه، بسیار تیره و گمراه بود، معاویه، شامیان را به گونه ای تربیت کرده بود که امیرالمؤمنین حضرت علی را سب نمایند، و نام فرزندان خویش را جز نام اهل بیت گذارند، نام علی را بر زبان نرانند و اگر حدیثی می خواستند از امیرالمؤمنین حضرت علی نقل کنند از ترس ، نام ایشان را با کنیه ای نامأنوس مانند ابو زینب می آوردند. [۱۹]دستور جعل احادیث به سود معاویه و علیه امام و لعن ائمه بر منابر اجرا
می شد.[۲۰] معاویه به سمره بن جندب، صد هزار درهم داد تا بگوید آیات ۲۰۴ و ۲۰۵ سوره بقره درباره منافقان، در شأن امیرالمؤمنین حضرت علی بن أبی طالب نازل شده و آیه ۲۰۷ درباره آن حضرت در شأن ابن ملجم نازل شده است. او مبلغ را تا چهارصد هزار[۲۱]درهم بالا برد تا سمره بن جندب پذیرفت.
شارح روایتی را از امام محمد باقر نقل می کند که مصایب اهل بیت پیامبر و شیعیان ایشان را از وفات پیامبر بیان می فرماید. غصب خلافت، خیانت کوفیان زمان امیرمؤمنان، پیمان شکنی یاران امام حسن و سرانجام شهادت امام حسین پس از آن که بیست هزار تن از اهل عراق برایش نامه نوشته بودند که بیا و سپس خیانت کردند، گرفتار آمدن امت به حَجّاج، قتل عام شیعیان، جعل فراوان احادیث و خفقان تا حدی بود که در روایتی آمده است:
شیعیان ما در هر سرزمینی بر اساس گمان کشته شدند و دست ها و پاها بریده گشت و هر که به حب ما و بریدن از دیگران در راه ما یاد می شد یا زندانی می شد یا مالش به تاراج می رفت یا خانه اش ویران می گشت… تا آن جا که اگر به مردی زندیق و کافر گفته شود برایش دوست داشتنی تر است تا این که شیعه[۲۲]علی خوانده شود.
۲-۲-۱. کینه از امیرالمؤمنین حضرت علی و اولادش نزد شامیان و عدم نام گذاری به نام ایشان
أبو الحسن المدائنی میگوید: مردی برایم حدیث کرد و گفت: در شام بودم، از هیچ کس نشنیدم که کسی را نام نهد یا صدا زند به ای علی! یا ای حسن! یا ای حسین! بلکه میشنیدم: معاویه، ولید و یزید. تا این که به فردی رسیدم و از او آب خواستم. او صدا زد: یا علی! یا حسن ! یا حسین! گفتم: آهای! شامیان که این نام ها را بر کسی نمی نهند. گفت: درست است، ایشان فرزندانشان را به نام خلفا نام می دهند و وقتی کسی از ایشان فرزندش را لعن کند یا دشنام دهد، لعن نام یکی از خلفا کرده است. حال آن که من ، فرزندانم را به نام دشمنان خدا میخوانم که اگر کسی[۲۳]از ایشان را دشنام دادم یا نفرین نمودم تنها دشمنان خدا را نفرین کرده باشم.
این روایت در کتاب های تاریخی زیر که به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفته است، موجود نیست: ابن اثیر، أسد الغابه؛ دینوری، الأخبار الطوال؛ ابن عبد البر، الاستیعاب؛ ابن حجر، الإصابه؛ ابن قتیبه ، الإمامه و السیاسه؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه؛ مسعودی، التنبیه و الإشراف؛ واقدی، الرده؛ ابن سعد، الطبقات الکبری؛ ثقفی کوفی، الغارات؛ ابن طقطقی، الفخری؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن جوزی، المنتظم؛ بلاذری، أنساب الأشراف ؛ ابن خلدون ، تاریخ؛ ذهبی، تاریخ الإسلام؛ طبری، تاریخ الطبری؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی؛ خلیف بن خیاط ، تاریخ خلیفه؛ ابن عبری، تاریخ مختصر الدول؛ بلعمی، تاریخنامه طبری؛ مسکویه، تجارب الأمم؛ ابن حزم، جمهره أنساب العرب؛ مؤلف مجهول، مجمل التواریخ و القصص؛[۲۴] مسعودی، مروج الذهب؛ نصر بن مزاحم ، وقع صفین.
۲-۲-۳. نذر زنان دشمنان اهل بیت به کشتن شتر برای کشته شدن امام حسین و ادای آن
شارح خبری را درباره عبدالله بن هانی از بنی أود، که بزرگ قوم خود بود، بیان میکند. او همه جا با حجاج همراه می شد و برای خوش خدمتی نزد حجاج ، سب و لعن اهل بیت را منقبت خود و قبیله اش میخواند. وی در این باره می نویسد: روزی حجاج به عبد الله گفت: «به خدا سوگند! تاکنون به تو پاداشی نداده ام ، آن گاه از رئیس قبیله بنی فزاره و رئیس یمانیه خواست تا دخترشان را به ازدواج عبد الله در آورند. ایشان ابتدا به شدت از این امر سر باز زدند که وی را هیچ مکرمتی نیست ولی بالاخره با تهدید تازیانه و شمشیر حجاج، هر دو پذیرفتند.
آن گاه حجاج به عبدالله گفت: تو را به عقد دختر رئیس فزاره و دختر رئیس همدان و بزرگ کهلان درآوردم. أود کجا و این جایگاه. عبدالله گفت: چنین مگو، خدا امیر را به صلاح آورد که ما را مناقبی است که هیچ کس از عرب ندارد.
گفت: آن چیست؟ پاسخ داد: امیرالمؤمنین عبدالملک هرگز در انجمن ما، دشنام داده نشده است. حجاج گفت: منقبت بزرگی است به خدا. عبدالله ادامه داد: هفتاد تن از ما در صفین، امیرالمؤمنین، معاویه را همراهی کردند و جز یک تن از ما با ابوتراب نبوده است و او نیز به خدا قسم، آن گونه که می دانیم انسان پستی بود. حجاج گفت: منقبت و فضیلتی است به خدا. گفت: زنانی از ما نذر کردند که اگر حسین بن علی کشته شود، هر یک، ده شتر قربانی کنند و چنین کردند. حجاج گفت: منقبتی است به خدا. گفت: به هیچ یک از ما، دشنام و ناسزا به ابوتراب و لعن او پیشنهاد نشد مگر این که اجابت کرد و حسن، حسین و[۲۵]مادرشان، فاطمه را بر لعن افزود. حجاج گفت: منقبتی است به خدا.
مسعودی در مروج الذهب،[۲۶] با اندک تفاوتی در سند، این روایت را بیان کرده است. این اختلاف سند، احتمال نقل از مسعودی را خدشه دار میکند.
۲-۲-۴. کینه مروان نسبت به امام حسین و رفتار شرم آور وی با سر مطهر امام (ع)
ابن ابی الحدید به نقل از اسکافی، درباره بخشی از دشمنی های مغیره بن شعبه نسبت به امیرالمؤمنین حضرت علی می نویسد و سپس یادآور می شود مروان بن حکم پست تر از آن است که در شمار صحابه فاسدالعقیده هم شمرده شود؛ زیرا وی مانند پدرش حَکَم بن ابی العاص مطرود و لعن شده از جانب پیامبر بود. مروان عقیده ای ناپاک داشت و الحاد و کفر وی سخت تر از پدرش بود. شارح در این باره می نویسد:
وی کسی است که روزی که سر حسین به مدینه که او آن روزگار، امیر آن بود _ رسید، سخنرانی کرد و سر امام را بر روی دو دست گرفت، حمل کرد و خواند: خوشا سردی و خنکی تو در دو دست و سرخی [خون ] که بر دو
گونه ات روان گشته، گویا دیشب را میان دو لشکرگاه [۲۷]گذرانده ای. آن گاه سر را به سوی مرقد پیامبر پرتاب کرد و گفت: ای محمد! امروز به جای روز بدر و این سخن او بر گرفته از شعری است که یزید بن معاویه هم روزی که سر[۲۸]امام حسین به او رسید به آن تمثل جست.
این روایت با این ابیات در کتاب دیگری جز شرح نهج البلاغه دیده نشده است. برخی منابع هم چون التستری در قاموس الرجال [۲۹]و الرحمانی الهمدانی در الامام علی بن ابی طالب[۳۰] این بیت را آورده اند که ارجاع هر دو به شرح ابن ابی الحدید است. شارح میگوید این روایت را ابوعبیده در کتاب المثالب آورده است. مورخانی چون ابوالفرج اصفهانی[۳۱]؛ ابن اعثم[۳۲]؛ طبری؛[۳۳] مقدسی در البدء و التاریخ[۳۴]؛ ابن کثیر در البدایه و النهایه؛[۳۵] و بلاذری در انساب الاشراف[۳۶] و دینوری در الأخبارالطوال[۳۷] این شعر را از یزید می دانند که در لحظه جسارت به سر مبارک امام و یا در واقعه حرّه خوانده شد. هم چنین، بدایع نگار در فیض الدموع،[۳۸] این بیت ها را از زبان مروان با کمی تفاوت آورده است.
۲-۲-۵. تنگ تر شدن عرصه بر دوست داران اهل بیت پس از شهادت امام (ع)
ابن ابی الحدید، درباره وضعیت دوست داران خاندان نبوت، پس از شهادت امام حسن بن علی مینویسد: از جرگه (دوستان آل الله ) کسی نماند، مگر این که بر جانش بیمناک بود یا در تبعید و فرار به سر میبرد. با این حال ، شارح این شرایط را نهایت شدت نمیداند. وی سخت تر شدن اوضاع را مربوط به پس از شهادت امام حسین میداند که عبدالملک بن مروان، بر اریکه قدرت نشست و پس از آن ، حجاج سرپرستی قوم را به دست گرفت.
در روزگار حجاج، هر که میخواست جایگاهی نزد او یابد، دست آویزی بهتر و خوش تر از اظهار نفرت و کینه نسبت به امیرالمؤمنین حضرت علی و بیزاری از او و محبت به دشمنانش نمی شناخت. نه تنها اشخاص بی دین ، بلکه به ظاهر اهل دین و مقدس مآبان نیز چنین بودند. ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: کار به آن جا رسید که مردمان چونان گشتند که شخصی از این که پدرانش ، نام علی بر او گذارده اند نزد حجاج شکایت برد که ایشان چهره ام را زشت[۳۹] داشته اند و حجاج صله اش را ولایتِ جایی قرار داد.
منابع دیگری که این روایت را ذکر کرده اند همگی با ارجاع یا به گواهی نص و تأخر تاریخ تألیف ، روایت را از شرح ابن ابی الحدید گرفته اند، مانند: مجلسی، بحار الأنوار؛[۴۰] المدنی، الدرجات الرفیعه؛[۴۱] الشیروانی، مناقب اهل البیت؛[۴۲] الرحمانی الهمدانی[۴۳]؛ النجمی، أضواء علی الصحیحین؛[۴۴] میر حامد حسین، عبقات الانوار؛[۴۵] شوشتری، احقاق الحق؛[۴۶] منبع خود را الاشتقاق ابن درید[۴۷]و وفیات الأعیان[۴۸]می شمرد اما ابن خلکان، هم روزگار شارح و وفات وی پس از او در سال ۶۸۱ه است. بنابراین، شاید هر دو از ابن درید گرفته باشند. تا آن جا که مشخص شد قدیم ترین منبع موجود، الاشتقاق ابن درید و سپس شرح نهج البلاغه است.
۲-۳. پیش گویی های مربوط به رویداد کربلا
شارح در فصلی با عنوان «فصل فی ذکر أمور غیبیه، أخبر بها الامام ثم تحققت» می نویسد: بدان که حضرت در این فصل به خدایی که جانش در دست اوست قسم یاد می کند که از هر چه تا قیامت بر ایشان رخ دهد خبر میدهم و این که کدام به مرگ طبیعی می میرند؟ و کدام کشته می شوند؟ و در کجا؟ و به دست که؟ و فرمانده کیست؟ و ساربان کدام است ؟ و رعیت که ؟ کدام هدایت یابد؟ و کدام گمراه ماند؟
ابن ابی الحدید این همه را برای حضرت امیرالمؤمنین به راحتی میپذیرد و مینویسد: این دعوی از ناحیه ایشان نه ادعای ربوبیت است و نه ادعای نبوت، بلکه می فرمود: رسول خدا بدان آگاهش ساخته است. سپس ادامه می دهد: ما خبر دادن او از غیب را آزموده ایم و آن را موافق واقع یافتیم. از این رو، بر راستی ادعای یاد شده استدلال آوردیم ، هم چون خبر دادن از کشته شدن خود[۴۹]و اخبار قتل پسرش حسین.
هم چنین شارح در فصلی با عنوان «الأخبار الوارده عن معرفه الامام علی بالأمور الغیبیه»[۵۰]به این مطلب میپردازد و در جای دیگری از شرح میخوانیم: به خطبه هایی دست یافتم که در آن به اخبار ملاحم پرداخته شده بود. این خطبه ها مشتمل بر مواردی بود که برخی انتسابشان به علی بن ابی طالب و برخی جایز نبود. در بیشتر آنها اختلال آشکاری وجود داشت و البته مواردی را که در این مقام نقل نموده ام از آن خطبه های مضطرب نیست بلکه مواردی است که در منابع مختلف آن را یافته ام. برخی از پیش گویی ها درباره کربلا و مسائل پیرامون آن به شرح زیر است.
۲-۳-۱. فرود امیرالمؤمنین حضرت علی در کربلا و سخن او درباره این سرزمین
شارح هنگام شرح سخن امیرالمؤمنین حضرت علی در مسیر شام[۵۱] حکایتی از نصر بن مزاحم[۵۲] نقل میکند در باره گذر امام از کربلا، فرود لشکر امام در این ناحیه[۵۳]و پیش گویی ایشان درباره سرزمین کربلا و اتفاقاتی که بعدها در آن خواهد افتاد.
او در این باره مینویسد: نصر گفت: از أبی عبیده، از هرثمه بن سلیم حدیث کرد،[۵۴] گفت: با علی در جنگ صفین بودیم. چون به کربلا رسید بر ما نماز گزارد. پس از سلام، مشتی از خاک آن برداشت و بویید. آن گاه فرمود: آه! شگفتا از تو ای خاک! از تو، مردمانی محشور خواهند شد که بدون حساب رسی وارد بهشت شوند. نصر گوید: هرثمه چون از جنگ به سوی همسرش که از شیعیان علی بود بازگشت، ماوقع را برایش باز گفت. گفت: آیا از این کار رفیقت اباالحسن در شگفت نیایی؟ آیا او را علم غیب است؟ همسرش به او گفت: مرد ما را به حال خود واگذار و شر مرسان، که امیرمؤمنان جز حقیقت نگفته است. هرثمه گوید: وقتی عبید الله بن زیاد، سپاهش را به سوی حسین گسیل داشت ، من نیز در خیل سواران بودم، چون به حسین و اصحابش رسیدم، منزل گاهی را که پیش تر با علی در آن فرود آمده بودیم بازشناختم و قطعه، زمینی را که خاک آن را برگرفته بود و سخنی که درباره اش فرموده بود به یاد آوردم. پس ادامه مسیر را ناخوش داشتم ، سوار بر اسبم پیش حسین رفته، ایستادم و بر او سلام کردم و آن چه را از پدرش در این منزل، شنیده بودم برایش بازگفتم. حسین گفت: با مایی یا بر ما؟ و من گفتم: ای پسر رسول خدا! نه با توام و نه ضد تو. فرزندان و خانمانم را گذاشته ام و از ابن زیاد بر ایشان میترسم آن گاه حسین فرمود: پس بگریز و بازگرد تا کشتارگاه ما را نبینی؛ زیرا قسم به آن که جان حسین در دست اوست، کسی امروز شاهد شهادت ما باشد و به یاری ما نیاید، حتما به دوزخ درآید. هرثمه گفت: از این رو، رو در راه کردم و شتابان گریختم، تا قتلگاه ایشان از من پنهان ماند.
ابن ابی الحدید به نقل از صاحب وقع صفین، دو روایت دیگر در این باره میآورد.[۵۵]ابن ابی الحدید این روایت را از وقع صفین[۵۶] نقل کرده است.
۲-۳-۲. یادکرد امیرالمؤمنین حضرت علی از حماسه ای که در آن حصین، فرزند تمیم، با امام حسین میجنگد و بر قتلش ترغیب میکند
ابن ابی الحدید در شرح خطبه ۱۷۶، فصلی آورده با عنوان «یادکرد خبر دادن علی به امور غیبی». او در این فصل، مطالبی را مطرح میکند که امیرالمؤمنین حضرت علی پیش از وقوع حوادث از آنها خبر داده است. از جمله این مطالب ، شهادت امام حسین و به دست دادن آگاهی هایی در بار قاتلان و یا همراهانش است. وی مینویسد:
یکی از ملاحم و اخبار غیبی علی این است که وقتی حضرت بر منبر خطبه میخواند و میفرمود: از من بپرسید پیش از آن که مرا از دست دهید، به خدا قسم! از من درباره گروهی که صد نفر را گمراه میکند یا صد نفر را هدایت میکند نمی پرسید، مگر آن که شما را آگاه میکنم از آن کس که بدان را می خواند و آن که راهبری ایشان میکند واگر میخواستم هر یک از شما را از جایی که خارج شده و آن جا که وارد میشود (آغاز و انجامش ) و همه امورش خبر میدادم. تمیم بن أسامه بن زهیر بن درید تمیمی به اعتراض برخاست، گفت: چند تار مو بر سر دارم؟ حضرت به وی فرمود: هان به خدا سوگند! آن را میدانم ، ولی چه دلیلی [بر درستی آن ] است اگر آن را به تو بگویم. از این برخاستن و سخنت خبر داده شده بودم، به من گفته شده که بر هر تار موی سرت، فرشته ای است که لعن تو گوید و شیطانی است که تو را تحریک کند و نشانه اش این است که در خانه ات فرومایه سخت دلی است که فرزند رسول[۵۷]خدا را می کشد و به کشتنش ترغیب می کند.
این روایت در ج ۲، ص ۲۸۶۲۸۷ شرح نهج البلاغه به نقل از الغارات ابن هلال ثقفی تکرار شده است. شرح نهج البلاغه، تنها منبعی است که به نقل از الغارات، این روایت را بیان میکند اما این روایت در الغارات تصحیح مرحوم محدث ارموی و تصحیح و ترجمه استاد عزیزالله عطاردی موجود نیست. شارح در ادامه، این خبر را مصداق تاریخی
میدهد و تأیید میکند که چنان شد که امیرالمؤمنین حضرت علی گفته بود. حصین فرزند تمیم در آن زمان، کودک شیرخواری بود و چندان زیست تا سالار شرطه ابن زیاد شد. ابن زیاد، او را سوی عمر بن سعد فرستاد و فرمان داد با امام حسین جنگ کند. او به حصین گفت: ابن سعد را از قول او تهدید کند که در آن تأخیر نکند. امام حسین[۵۸]صبح روزی به شهادت رسید که در شب قبل ، حصین نامه عبیدالله را به کربلا آورده بود.
۲-۳-۳. عدم یاری امام حسین به وسیله براء بن عازب
شارح در ادامه می نویسد: از آن جمله است گفتار علی به براء بن عازب از اصحاب رسول خدا که مقیم کوفه شد و به سال ۷۱ هجری در زمان مصعب بن زبیر در مدینه درگذشت.[۵۹] روزی حضرت به او فرمود: ای براء! آیا حسین کشته شود در حالی که تو زنده باشی و او را یاری نکنی؟ براء گفت: ای امیرالمؤمنین! هرگز چنین مباد. هنگامی که امام حسین کشته شد، براء این امر را یادآور میشد و میگفت: چه حسرت و اندوه بزرگی که در رکاب او حاضر نشدم تا به دفاع از[۶۰]او کشته شوم.
از منابع پیش از شرح نهج البلاغه که این گزارش را آورده اند، میتوان به الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد[۶۱]؛ الشیخ المفید (م. ۴۱۳ه. ق )، إعلام الوری بأعلام الهدی طبرسی (م. ۵۴۸ه. ق )؛[۶۲] مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام) ابن شهر آشوب (م. ۵۸۸ه. ق )[۶۳] اشاره کرد. اربلی (م. ۶۹۲ ه. ق ) یکی از معاصران شارح که وفاتش پس از وی است در کشف الغمه فی معرفه الأئمه،[۶۴] روایت را از ابن شهر آشوب بیان میکند.[۶۵]منابع متأخر مانند بحار الانوار از یکی از منابع پیش گفته، این موضوع را نقل میکنند.
۲-۳-۴. اشاره امیرالمؤمنین حضرت علی به واقعه طف
امام در خطبه ۱۰۴ پس از سخن از پیامبر به سرزنش و شکوه از سستی و کاهلی یارانش میپردازد و در جایی میفرماید: دست شما در دنیا قدرتمند و دست آن کس که شما را راهبری می کرد بازداشته شده شمشیرهایتان مسلط است بر اهل بیت کسانی که زعیم و راهبر شما بودند و شمشیرهای آنان از شما بازگرفته شده.
شارح در شرح این فراز میگوید: گویی امام به شهادت حسین و خانواده اش که در آینده ای نزدیک رخ خواهد داد اشاره میکند و انگار آن را با چشم میبیند و بر آن خطبه میراند و از آن چه[۶۶] برایش تجسم کرده اند و بدان با خبرش ساخته اند، سخن میگوید. حضرت پس از آن میفرماید: «هر خونی را خونخواهی است و خونخواه ما خداست که اگر در پی کسی[۶۷]باشد، آن کس او را عاجز نمیسازد و فرار کننده از دست او رهایی نیابد.» این دلالت بر خون خواهی الهی امام حسین دارد که ایشان فرمود: انتقام خون ما را خدا، خود بر عهده دارد.
۲-۳-۵. خبر دادن پیامبر درباره دوزخی بودن سمره بن الجندب به خاطر جنگ با امام حسین (ع)
عبدالله بن سعد به نقل از حجر بن عدی گفت: به مدینه آمدم و نزد أبو هریره نشستم، گفت: کیستی؟ گفتم: از مردم بصره ام. باز گفت: سمره ابن جندب چه میکند؟ گفتم: زنده است. گفت: طول عمر هیچ کس را چون او دوست نمیدارم. پرسیدم: چرا چنین است ؟ گفت: رسول خدا که درود خدا بر او باد به من و او و حذیفه بن الیمان فرمود: از شما آن که بعد از همه بمیرد اهل دوزخ است» حذیفه بر ما پیشی گرفت. من اکنون آرزومندم بر سمره پیشی گیرم. گفت: سمره بن جندب زنده ماند تا شاهد شهادت حسین بود. احمد بن بشیر از مسعر بن کدام روایت کند که سمره بن جندب در ایام رفتن حسین به کوفه در رأس شرطه عبید الله بن زیاد بود، و مردم را تحریک میکرد که به جنگ با[۶۸]حسین از کوفه خارج شوند.
در برخی روایت ها به جای سه نفر، به ده تن اشاره شده که البته آخرین آنها سمره است. نکته جالب در دیدگاه قابل تأمل کسانی چون صاحب امتاع الاسماع است که تصدیق قول پیامبر و پیش گویی دوزخی بودن این شخص را سقوط او در دیگ پر از آب گرم میداند. او مرگ سمره را در سال ۵۸ه. ق. در عهد معاویه میداند که با روایت شارح[۶۹]مغایر است.
این روایت در البدایه و النهایه،[۷۰] آمده است و برایش توجیهاتی بیان شده است. فسوی در المعرفه و التاریخ[۷۱] و بیهقی در دلائل النبوه[۷۲] آن را نقل میکنند. او به بیع خمر در زمان خلیفه دوم مشهور است و شارح در شرح مینویسد که معاویه ، دین او را به جعل[۷۳]حدیث خرید.
۲-۳-۶. حبیب بن حمار و خالد بن عرفطه
این دو نفر که از مدعیان دوستی و پیروی امیرالمؤمنین حضرت علی بودند، از اعضای لشکر عمر سعد میشوند شارح به روایت از حسن بن محبوب از ثابت ثمالی، از سوید بن غفل می نویسد: روزی علی خطبه میگفت. مردی از پای منبر به پا خاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! از وادی القری میگذشتم که خالد بن عرفطه را مرده یافتم، برای او از خدا غفران طلب. امام فرمود: به خدا سوگند! نمرده است و نمیرد تا این که سپاه گمراهی را فرماندهی کند که حبیب بن حمار علمدار آن است. ناگاه فردی دیگر از پای منبر برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین، من حبیب بن حمار هستم و شیعه و محب شمایم. امام فرمود: تو حبیب بن حمار هستی؟ گفت: آری، امام برای بار دوم پرسیدند: تو را به خدا! آیا حبیب بن حمار تویی؟ گفت: آری به خدا قسم! فرمود: هان که به خدا سوگند! تو بی تردید حامل آن پرچم خواهی بود و آن را از این دروازه داخل خواهی کرد. سپس به باب الفیل در مسجد کوفه اشاره فرمود، ثابت گوید: به خدا سوگند! زنده بودم و ابن زیاد را دیدم، وی عمر بن سعد را سوی حسین بن علی فرستاد و خالد بن عرفطه را بر مقدمه و پیش آهنگی لشکر گمارد و حبیب بن حمار را علمدار و حامل پرچم گذارد و او [۷۴]از باب الفیل داخل شد.
عسقلانی،[۷۵] شوشتری در احقاق الحق[۷۶] و حلی در کشف الیقین[۷۷] همگی به هنگام نقل این روایت به شرح ابن ابی الحدید ارجاع داده اند.
۲-۳-۷. خبر دادن میثم تمار به مختار از قیام او به خون خواهی امام حسین و انتقام از
عبیدالله از موارد اِخبار امیرمؤمنان به غیب و پیش گویی آن حضرت به عاقبت کار، جویریه، میثم تمار و رشید هجری است. بر اساس روایت های تاریخی عبیدالله وقتی حاضر جوابی و شجاعت و بی باکی میثم را دید او را به همراه مختار بن ابی عبیده ثقفی به زندان انداخت.
میثم در زندان به مختار می گوید که تو از بند رها می شوی و به خون خواهی حسین برمی خیزی، این جبار را که ما در زندان او اسیر هستیم خواهی کشت و با همین پاها، پیشانی و گونه هایش را لگدمال میکنی.
زمانی که ابن زیاد می خواست مختار را بکشد، پیکی نامه ای از یزید به عبید الله داد که در آن ، خبر آزادی مختار بود؛ زیرا خواهر مختار، همسر عبدالله بن عمر بن الخطاب از شوهرش خواسته بود برای رهایی مختار نزد یزید واسطه شود. یزید این وساطت را پذیرفت و نامه رهایی مختار را با پیک فرستاد. میثم همان گونه که امام به او وعده داده بود، سه روز بعد؛ یعنی ده روز پیش از رسیدن امام حسین به عراق به ضرب نیزه [۷۸]شهید شد.
قدیم ترین منابع که این گزارش در آن ها آمده است الغارات، ثقفی (م. ۲۸۳ه. ق )؛[۷۹] الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، مفید (م. ۴۱۳ه. ق )؛[۸۰] إعلام الوری بأعلام الهدی، [۸۱]طبرسی(م. ۵۴۸ه. ق ) هستند.
۲-۴. اظهار نظر در باره جایگاه امام حسین (ع)
۲-۴-۱. جایگاه امام حسین نزد خلیف دوم
شارح در این باره مینویسد: یحیی بن سعید روایت میکند: عمر فرمان داد حسین بن علی برای کاری نزد او رود، در راه ، حسین به عبد الله بن عمر برخورد، از او پرسید که از کجا آمده است. گفت: از پدرم بار خواستم تا ببینمش و اجازه ام نداد. از این رو امام حسین بازگشت. فردای آن روز عمر او را دید، گفت: ای حسین! چه باعث شد نزد من نیایی؟ فرمود: آمدم ولی در راه فرزندت عبد الله به من خبر داد که اجازه اش نداده ای پیشت آید، پس من بازگشتم. عمر گفت: آیا تو نزد من[۸۲]چون اویی! و آیا کسی جز شما موی بر سر [مردمان ] رویانده است.
منابع دیگر: نقل های این روایت در متون اندکی مختلف است. نقل ابن ابی الحدید با روایت دارقطنی سازگارتر است. احتمال می رود قدیمی ترین منبع در این باره کتاب های ابن سعد (م. ۲۳۰ه. ق )،
ابن حیون مغربی (م. ۳۶۲ه. ق ) و دارقطنی (۳۰۶۳۸۵ه. ق ) باشند. نص آن در کتاب ابن حیون چنین است:[۸۳]«وَ مَا أَنتَ وَ عَبدَ الله، هَل أَنبَتَ الشَّعرَ فی الرّأسِ إلّا اللهُ وَ أَنتُم؟»
در کتاب عِلَل دو روایت از آن وجود دارد: أنه قال للحسین: و هل أنبتَ الشعرَ علی الرأس غیرُکم و هل أنبتَ ما فی[۸۴]رؤوسِنا إلا الله تعالی و أنتم؟
ابن سعد (م. ۲۳۰) در طبقات [۸۵]و پس از وی و به نقل از او، ابن عساکر (م. ۵۷۱) در تاریخ مدینه دمشق؛[۸۶] و ترجمه الإمام الحسین،[۸۷] روایت می کنند: إنما أنبتَ فی رؤوسنا ما تری اللهُ ثمّ أنتم.
برخی معاصران مانند الأمینی در سیرتنا و سنّتنا[۸۸] و المرعشی در شرح إحقاق الحق،[۸۹]این مطلب را نقل کرده اند.
۲-۴-۲. جایگاه امام حسین نزد پیامبر
شارح به نقل از زبیر بن بکّار در أنساب قریش، روایت هایی می آورد که به عنایت و توجه حضرت رسول به اهل بیت و به ویژه امام حسین اشاره میکند. او می نویسد: روایت شده است که رسول خدا نام حسن و حسین را روز هفتم ولادتشان بر ایشان نهاد و نام حسین را از نام حسن برگرفت و جعفر بن محمد روایت کرده است که فاطمه حسن و حسین را در روز هفتمشان سر بتراشید و موهاشان را وزن کرد و هم وزن آن نقره صدقه داد. زبیر گفت: زینب دختر أبی رافع روایت میکند: فاطمه (علیها السلام) دو فرزندش را نزد رسول خدا (ص) برد، آن هنگام که حضرت در بیماری به سر می برد که به رحلتش انجامید. فاطمه فرمود: یا رسول الله! این دو فرزندان تو اند، چیزی برای ایشان به ارث بگذار. حضرت فرمود: «أمّا حسنٌ فإنّ له هَیبتی[۹۰]و سؤددی، و أمّا حسینٌ فإنّ له جرأتی و جودی.» در خبر آمده است که پیامبر با دو نوه دختری خویش شوخی می کرد. حسین را می گرفت، روی شکمش می گذاشت. در حالیکه حسین به پشت خوابیده بود به او می فرمود:[۹۱]«حُزُقَّه حُزُقَّه، تَرَقَّ عَینَ بَقَّه».[۹۲]
[۹۳]این عبارت نوعی از سجع است که زنان هنگام بازی با اولاد می گویند.
۲-۵. جزییات رویداد کربلا
شارح سخنی را از قول جاحظ، نقل میکند که به شمارش کشتگان بنی اسد می پردازد که فلان در فلان جا، چگونه کشته شد.[۹۴] او در نقد شرح حماسی جاحظ از این کشتگان می گوید: این هم از کارهای ابوعثمان است که چیزی را به زور به دیگران میبندد. ای کاش! کشته شدگان کربلا را نام می برد که بیست سرور از یک خاندان بودند که در یک ساعت کشته شدند. امری که همسانی برایش در جهان و میان عرب و عجم نیست. چون حذیفه بن بدر در جنگ هباءه همراه سه یا چهار تن از افراد خانواده اش کشته شد، اعراب او را بسی بزرگ داشتند و مثل ها در آن باره زده شد. چون جریان کربلا پیش آمد که چنان سیلی بود که همه جویبارها را در خود فرو برد.[۹۵] ای کاش! جاحظ، کشته شدگان خاندان ابوطالب را می شمرد که به روزگار او شمار ایشان چندین برابر کشته شدگان خاندان اسد که او نام برده است، بوده اند.[۹۶] عظمت واقعه کربلا به عنوان مصیبتی دردناک، ظلمی آشکار، نمونه سرفرازی و حمیت دینی برای شارح مطرح بو
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.