تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت کاریزماتیک حضرت ابوالفضل (ع) با تاکید بر نقش ایشان در حادثه کربلا :

طرح مسأله

نام کربلا و عباس (ع) چـنان بـا یکدیگر عجین شده اند که نه حادثه کربلا را می توان بی عباس تحلیل کرد و نه شخصیت عباس (ع) را مـی توان بـی کربلا شـناخت. به دیگر سخن در حادثه کربلا، عباس (ع) به عنوان علمدار حسین (ع) و به عـنوان سـقای تـشنگان و به عنوان سفیر حسین (ع) و به عنوان تکیه گاه حسین (ع) و سرانجام به عنوان ملجأ آرامـش اهـل حـرم، از نقشی چند وجهی برخوردار است. از این رو است که جزء جزء حادثه با او به پیـش مـی رود و در عین حال همین امر موجب می شود که ابعاد شخصیتی او نیز در جای جـای حـادثه مـجال بروز و ظهور یابد، تا جایی که اگر بگوییم که کربلا مهمّترین و معتبرترین مفسر کـاریزمای عـباسی است، سخنی به گزافه نگفته ایم.

اگر چه این گفته که: «عباس (ع) بی کـربلا مـعنایی نـدارد چنان که کربلا بی عباس»، ممکن است از بیان علمی، میلی به اغراق گویی ادبی و احساسی و شاعرانه داشـته بـاشد، اما با این وجود توغل و غور در ماجرای کربلا و خاصّه دقت در ریزه کاری های سـه روز آخـر یـعنی روزهای هشتم و نهم و دهم محرم سال ۶۱ و نقش آفرینی های بی بدیل ماه بنی هاشم در این سه روز پرالتهاب، مـعنای اغـراق آمـیز بیان فوق را به مفهومی حقیقی که در واقعیت تاریخی جلوه گر می شود، باز مـی گرداند. عـجین شدن شخصیت عباس (ع) با کربلا و بردوش کشیدن این همه از نقش های بزرگ، در این میدان سخت، خود مـبین شـخصیت استثنایی، کاریزماتیک، جذّاب و تاثیرگذار اوست. بنا براین موضوع اصلی مقاله بررسی و تـبیین هـمین شخصیت کاریزماتیک و چگونگی بروز و ظهور آن در روند حـادثه کـربلا مـی باشد.

روش تحقیق

مانند هر تحقیق تاریخی دیـگر البـته روش تحقیق در این مقاله در مرحله اول جمع آوری داده های معتبر از دل منابع معتبر می باشد و در مرحله بـعد دسـته بندی و تحلیل این مطالب و داده ها در چـهارچوب «نـظریه کاریزما» و شـناسایی ابـعاد شـخصیت فردی، خانوادگی، سیاسی و تاریخی عباس بـن عـلی در قالب این نظریه است. سیر تدوین مقاله نیز به این شکل اسـت کـه ابتدا تعریف و شاخصه های کاریزماتیک آن گـونه که مشهور است بـیان شـده و سپس مقاله به سه بـخش تـقسیم شده و در هر بخش با امعان نظر به همین نظریه، به تحلیل زندگی عـباس پرداخـته شده است. در بخش نخست اشـاراتی بـه ریـشه های شکل گیری شخصیت کـاریزماتیک عباس (ع) می شود و در بخش دوم جلوه گری کـاریزمای عباس (ع) در کربلا تحلیل می شود و سرانجام در بخش سوم کاریزمای تاریخی عباس (ع) در پرتو حادثه کربلا مورد بـررسی قـرار می گیرد.

جامعه شناسی و کاریزما

امـروزه نـقش کاریزما در رهـبری اجـتماع و رهـبری سازمان های اجتماعی مورد تـوجه محققان قرار گرفته است. محققان جامعه شناسی، از جمله کارل ماکس وبر آلمانی (۱۸۶۴-۱۹۲۰م) نویسنده کتاب مـشهور «جـامعه شناسی اقتصاد» و نظریه پرداز برجسته در مباحث اجـتماعی، فـرهنگی و اقـتصادی و نـیز کـانگر آمریکایی[۱] (نویسنده کـتاب «رهـبری کاریزماتیک در سازمانها» که برای تالیف ان در ۱۹۹۸م جایزه گرفت)، به تشریح نقش کاریزما در راهبری اقوام و ملل و جـوامع تـاکید ورزیـده و به تبیین جنبه های روان شناسانه و جامعه شناختی عـنصر کـاریزما و بـیان شـاخصه ها و کـارکردهای آن پرداخـته اند. توجه در این شاخصه ها که بدانها خواهیم پرداخت، به خوبی نشان می دهد که عباس بن علی بن ابیطالب ملقّب به قمر بنی هاشم قطعاً یکی از شخصیت های کاریزماتیک تـاریخ تشیّع و تاریخ اسلام و بلکه تاریخ انسانی به حساب می آید. او جذاب و زیبا است، نجیب و مهربان است، ایثارگر و فداکار است، شجاع و مهیب است، از اصالت و حسب و نسبی ممتاز برخوردار است، قامتی بلند، پیـکری قـوی و تنومند و سیمایی آرام بخش دارد. در عین حال در جای جای معرکه نینوا در صف مقدم همه حوادث قرار گرفته، بسان پروانه بر گرد وجود امام حسین (ع) می چرخد و با طمأنینه ای مثال زدنی به نـگهبانی از خـیام و حرم خانواده ای گرفتار آمده در محاصره پرداخته و هیچ چیز برای خود نمی خواهد. طمأنیه او، میدان خشن کربلا را تا حدود زیادی بر حسین (ع) و اهل بـیت و یـارانش تلطیف و قابل تحمل می کند. تـجمیع و تـبیین این همه از بزرگی ها و خصال عالی انسانی و فداکارنه در یک شخص، جز در قالب نظریه و عنوانی جامعی چون «کاریزما»، دشوار است. طبعاً ما مستنداً به بیان یـکایک مـصادیق گفته های فوق خواهیم پرداخـت امـا قبل از هر چیز لازم است بحثی کوتاه پیرامون معنا و مفهوم کاریزما داشته باشیم.

ریشه کلمه کاریزما

کاریزما به معنی فرهمندی یا محبوبیت ذاتی بر گرفته شده از کلمه یونانی خاریسما است. خـاریسما خـود از ریشه خاریتاس به معنی متانت، جذابیت، برکت و موهبت است. این معنا و مفهوم از کاریزماتیک در متون مقدس عیسوی هم در مورد عیسای مسیح و روح القدس به کار رفته و ایشان با موهبت های خداوندی مانند قـدرت شـفابخشی و وحی و امـثال آن دارای شخصیت های کاریزماتیک بوده اند. (بروس کوئن، ۱۳۷۶ش: ۲۳۸)

تعریف و شاخصه های کاریزما

کاریزما، به اصطلاح به خصوصیت کسی گـفته می شود که به شخصه و یا به عقیده دیگران دارای رهبری فوق العاده اسـت. ایـن اصـطلاح غالباً در علوم سیاسی و اجتماعی به کار می رود تا زیر مجموعه ای از رهبرانی را که می توانند با نیروی شخصی خـود تـاثیرات عمیق و استثنایی در پیروان خود ایجاد نمایند.

بنابراین رهبر کاریزماتیک دارای خصوصیت الهام بخشی بـه پیـروان را دارد، بـی آنکه از اهرم زور یا عوامل مادی استفاده کند. محققان شرایط خاصّ اجتماعی و سیاسی را نیز در بروز و ظـهور رهبران کاریزماتیک موثر می دانند و معتقدند که چه بسا راهبران کاریزما قبل از این شـرایط فردی عادی بوده اند. از هـمین رو اسـت که ظهور رهبر کاریزماتیک را انعکاسی از خواسته های مردم زمانه خود تلقی کرده اند که در شخصیت یک رهبر متبلور شده و آن رهبر تبدیل به نمادی از آرمانهای پیروان خود می گردد. (همان)

محقق معاصر آمریکایی جـی. آ. کانگر، و همکارش کانانگو در کتاب «رهبری کاریزماتیک در سازمان ها» به شاخصه های رفتاری رهبران کاریزماتیک به شرح زیر اشاره می کنند:

– رهبران کاریزماتیک چشم اندازهای متفاوت و متضادی با وضع موجود دارند.

– رهبران کاریزماتیک ریـسک های شـخصی بالایی را با ایثارگری خود قبول می کنند.

– رهبران کاریزماتیک به آزادی عمل پیروان خود اعتقاد دارند.

– رهبران کاریزماتیک انگیزه های خود را به روشنی بیان می کنند.

– رهبران کاریزماتیک با آگاهی از شرایط و تنگناها دست بـه اعـمال غیر مترقبه و ابتکاری می زنند.

(Conger. Jay. A, 1987: 637 -647 )

کاریزما یک نظریه انسانی

آوردن ریش یونانی کاریزما و نقل حضرت مسیح به عنوان یک شخصیت کاریزما و نیز تحقیقات نوین محققان غربی چون وبر و کانگر، نباید ایـن تـلقی را ایجاد کند که کاریزما صرفاً ماهیتی غربی و برخاسته از مغرب زمین دارد. بلکه باید گفت؛ کاریزما امری است انسانی، فراگیر و فطری است که تقریبا از قدیم الایام در همه فرهنگ ها وجود داشـته اسـت. البـته در عصر معاصر، غربی ها سعی کـرده اند از ایـن نـظریه برای مقاصد اقتصادی و مدیریتی خود نیز بهره ببرند.

در ایران باستان سخن فراوانی از فرّه ایزدی به میان رفته است تا آنجا کـه ایـن امـر یکی از مبنایی ترین مباحث در شناخت فرهنگ باستانی ایران زمـین و مـذاهب زرتشتی و مزدکی و مانوی و زروانی به شمار می آید.

در فرهنگ اسلامی نیز بنابر آیات و روایات فراوان، همه انبیاء و اولیاء الهی از ایـن نـیرو بـرخوردار بوده و در رأس ایشان نبی مکرّم اسلام حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) از این نورانیّت و شکوه و وقار خدادادی (= لدنّی و وَهبی ) برخوردار بوده اند. این کاریزما در ائمه اطهار (علیهم السـّلام) نـیز تـا چنان پایه است که علی رغم نهی خود ایشان عده ای در حق ایـشان بـه غلو افتاده و دم از خدایی ایشان می زدند. بنابراین مساله کاریزما به عنوان یک عنصر انسانی، تاریخی و جهانی بـه شـمار رفـته و همواره مورد توجه اقوام و جوامع و فرهنگ های مختلف بوده است و به همین جـهت از کـارکردهای تـاریخی و اجتماعی تحول آفرینی نیز برخوردار بوده است.

شخصیت کاریزماتیک قمر بنی هاشم

نویسنده مـقاله بـر ایـن باور است که برای درک شخصیّت کاریزمای عبّاس بن علی باید به سه مقطع و یـا سـه مرحله جدا گانه توجه شود. این سه مقطع عبارتند از:

الف : زمینه های شـکل گـیری شـخصیت کاریزمای عبّاس (ع) تا قبل از حادثه کربلا

ب: بروز و جلوه گر شدن شخصیت کاریزمای عباس (ع) در مـیدان کـربلا

ج: آثار ماندگار شخصیت کاریزمای عبّاس (ع) بعد از حادثه عاشور تا به امروز

در واقع تـمام مـطالب مـستند این مقاله، در این سه محور فوق دسته بندی و جای گرفته اند. در قسمت الف؛ بیشتر مـطالب مـشعر بر شکل گیری اولیه شخصیت عباس (ع) و توجه به خانواده و خاندان اوست. در قسمت ب؛ کـربلا فـی الواقـع به عنوان جلوه گاه بروز شخصیّت کاریزماتیک و جذّاب عباس (ع) مطرح می گردد. به دیگر سخن کربلا ظـرفیتی را ایـجاد مـی کند که در طول سه روز عباس (ع) تمامی ابعاد شخصیّت جذاب خود را به رخ تاریخ مـی کشد. در قـسمت ج؛ به ماندگاری نام عباس (ع) و نیز احترام خاندان و نوادگان عباس (ع) و نیز به باورهای مردم از دیرباز تا کـنون در بـاره عباس (ع) پرداخته شده است. از سوی رمز ماندگاری شخصیت عباس (ع) به همراه جـاودانه شـدن کربلا و حسین (ع) نیز مورد توجه قرار گـرفته اسـت. چـرا که خیلی از افراد دیگر هم در کربلا بـودند امـا اینکه چرا نام عباس (ع)، دوشادوش نام حسین (ع)، قهرمان اصلی کربلا تا این پایـه و عـظمت ماندگار شده است، ریشه در ویـژگی های فـوق العاده و منحصر بـه فـرد عباس (ع) دارد که مقاله به اعتبار همین ویـژگیها، قـائل به شخصیّت کاریزمایی برای او است.

الف) زمینه های شکل گیری شخصیت کاریزمای عـباس (ع) تـا قبل از حادثه کربلا

در طلیعه ورود به ایـن بخش طرح این سـوال بـسیار مهم است که اساساً چـگونه بـرخی از انسانها در فرایند تکوین شخصیتی و هویتی خود دارای خصلت های ویژه ای می شوند که جذبه خـاصی در ایـشان پدید آورده و همین جاذبه باعث قـدرت رهـبری در ایـشان و پیدا کردن یـاران و طـرفداران می شود؟

در پاسخ به این سـوال نـمی توان به یک عامل خاص اشاره کرد. لااقل تحقیق در زندگی عباس (ع) که مورد بحث مـا مـی باشد، نشانگر این است که چندین عـامل مـختلف وی را رفته رفـته بـه یـک شخصیت کاریزما تبدیل کـرده است. در این جا اجمالا به سه عامل مهم در خصوص ایشان اشاره می گردد:

۱- نقش ژن و مـیراث هـای شخصیتی خاندانی

اساسا انتقال خصلت های روحـی و خـُلقی و روی هـم رفـته ویـژگی های شخصیتی از والدین بـه فـرزندان امری ثابت شده است. این انتقال کیفیات روحی و روانی، تقریبا پا به پای انتقال ژنتیک کمیات مادی و جـسمی پیـش مـی رود. به دیگر سخن همان طور که فـرزنـدان از نـظر قـیافـه و انـدام شـباهت های زیــادی به والدین خود پیدا می کنند، از نظر اخلاقیّات و رفتارها نیز مانندگی های بسیاری را از ایشان به ارث می برند. مهمتر آن که امروز ثابت شده که گاه برخی از این ویژگی های جسمی و یا خـصلت های اخلاقی نه تنها از والدین بلکه از اجداد و حتی اجداد بسیار پیشتر به ارث می رسد. بنابراین در تحلیل شخصیّت کاریزمای عباس بن علی(ع) نمی بایست از این موضوع مهم غفلت ورزید. در میان اجداد پدری عباس، (عباس بـن عـلی بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف) جد اعلای او یعنی عبدمناف، به زیبایی شهرت داشته و به او «قمر البطحاء» می گفته اند. ((قزوینی، ۱۴۲۶ق: ۱۱۳)

از نظر رفتاری تمامی اجداد پدری عباس (ع) یعنی بـنی هـاشم از بهترین و اصیل ترین و شریف ترین نسب های عرب به شمار رفته و بزرگانی چون هاشم و عبدالمطلب و پیامبراسلام (ص)، ابوطالب و حمزه و عباس از همین تیره بوده اند. از نظر مادری هـم، نـه تنها خود ام البنین زنی مـنتخب بـا ویژگی های برجسته اخلاقی و جسمی بوده است، بلکه جدّ مادری وی، یعنی حزام بن خالد بن ربیعه از قبیله بنی عامر بن صعصعه از مهم ترین قبایل عـرب بـوده است. (دینوری، ترجمه مـحمود مـهدوی دامغانی، ۱۳۷۱ش: ۳۰۱) خاندانی که در دل خود لبید بن ربیعه را پروریده است. بنابراین عباس (ع) از نظر مادری نیز به دو سه واسطه به یکی از نوابغ شعر وادب عرب یعنی لبید شاعـر مشهور مخضـرم (شاعرانی را که هـر دو دوره جاهلیّت و اسـلام را درک کردند، مخضرم می گفتند) باز می گردد.

در سفینه البحار آمده است که: «لبید» شاعر معروف مخضرم هو ابوعقیل بن ربیعه العامری، عموی حزام بن خالد بن ربیعه است و این حـزام پدر ام البـنین مادر عـباس (ع) است . بنابراین لبید می شود عموی جد مادری عباس (ع). او از شعرای اصحاب معلقات سبع بوده و گویند ۱۴۰ سال عمر کـرده است. پیامبر اسلام (ص) فرمود ه اند: أَصدَقُ کَلِمَهٍ قَالَتهَا العَرَبُ کَلِمَهُ لَبِـیدٍ:

ألَا کُلُ شَیئٍ مَا خَلَا اللهَ بَاطِلُ

وَ کُلُّ نَعِیمٍ لَا مَحَالَهَ زَائِلُ

(قمی، ۱۴۱۴ق: ۷/۵۶۴). البته در نسب ام البنین چند قول آمده اسـت کـه مشهورترین و دقیق ترین قول همان است که آمد. در زیر کتاب های ارزشمند؛ «تاریخ اهـل البـیت نـقلا عن الائمه (علیهم السلام)» از ابن ابی الثلچ بغدادی متوفی ۳۲۵ قمری و «شرح الاخبار فی فضایل الائمـه الاطهار علیهم السلام » از ابن حیون مغربی متوفّی ۳۶۳ قمری آمده است که پدر ام البنین، حـزام بن خالد بن ربـیعه عـامر(الوحید) بوده است. (ابن ابی الثلج، ۱۴۱۰ ق: ۹۴؛ ابن حیون، ۱۴۰۹ ق: ۳/۱۸۲ ). شیخ مفید پدر ام البنین را حزام بن خالد بن دارم معرفی کرده و به پیروی او در «اعلام الوری» (طبرسی، ۱۳۹۰ش: ۲۹۳) و در «مناقب آل ابی طالب» (شهرآشوب، ۱۳۷ق: ۳/۳۰۴) و در «عمده عیون صحاح الاخبار فی مـناقب امام الابرار» (ابن بطریق، ۱۴۰۷ق: ۳۰) و در «کشف الغمه فی معرفه الائمه» به جای ربیعه «دارِم» آمده است (اربلی، : ۱/۵۸۹)، اما ابن ادریس متوفی ۵۹۸ قمری در کتاب «السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی و المستطرفات»، به سختی قول شیخ مـفید را در نـسب ام البنین رد می کند و می گوید: «شیخ ما مفید در کتاب ارشاد مادر عباس (ع) ام البنین را دختر حزام بن خالد بن دارم می داند و این خطا است زیرا ام البنین مادر عباس (ع) سقا، یا اباقربه، مـقتول بـه کربلا و صاحب رایه الحسین، ام البنین بنت حزام بن خالد بن ربیعه است و این ربیعه برادر لبید شاعر است. (ابن ادریس، ۱۴۱۰ق: ۱/۶۵۶ ) افرادی چـون رضی الدین حلی علی بن یوسف برادر عـلامه حـلی به پیروی از ابن ادریس، عبّاس را از نوادگان ربیعه می دانند نه دارِم. (رضی الدین حلی، ۱۴۰۸ق: ۲۴۲)

طبعاً با توجه به اینکه در فرهنگ عمومی مردم در جاهلیت و صدر اسلام انتساب به خاندان ها برای اشخاص اعـتبار مـی آورده اسـت، این امر باعث می شده کـه هـم عباس (ع) در کانون توجه باشد و هم اینکه خود عباس (ع) با اشعار به این حسب و نسب دو گانه از نوعی احساس علو طبع درونی و ذاتی بـرخوردار بـاشد.

۲- نـقش تربیت خانوادگی

تربیت خانوادگی و مخصوصاً نقش پدر و مادر در تـربیت فـرزند بسیار مهم است. عباس (ع) این توفیق را داشته است که حضرت مولی الموحدین و امیرالمومنین علی (ع) پدر و ام البنین مادر او باشد. ام البنین در واقـع یـک زن مـنتخب و برگزیده بود که توسط عقیل که در شناخت نسب و حسب قـبایل عرب شهرتی داشت برای همسری علی (ع) انتخاب شده بود. از نشانه های شرافت و نجابت ام البنین این است کـه از کـودکی عـشق عمیق به اولاد فاطمه را در قلب و وجود فرزندان خود غرس کرد. ام البنین بـه خـوبی جایگاه علی و خاندانش و از همه مهمتر علی و فرزندانش از فاطمه (علیها السلام) دختر رسول (ص) خدا را درک کرده و بدون هـیچ گـونه حـسادت، اخلاص عمیقی در فرزندان خود نسبت به فاطمه و اولاد او به وجود آورده بود. میلاد عباس (ع) بـه احـتمال زیاد در سال ۲۶ هجری قمری واقع شده است. (سماوی، ۱۴۲۳ق: ۳۷)

ام البنین از اینکه فرزند ماه جـبینی از عـلی بـن ابیطالب زاده است بسیار خوشنود بود، تا جایی که در هنگام تولد عباس سروده است:

اعـیذه بـالواحد من عین کل حاسد

قائم و القاعد مسلمهم و الجاحد

صادرهم و الوارد مولودهم و الوالد

او را به خدای واحـد مـی سپارم از چـشم هر حسودی؛ چه آنان که نشسته اند و یا ایستاده، چه آنان که مسلمانند و یا مـنکر، چـه آنان که می روند و یا می آیند و چه از فرزندانشان و یا از پدرانشان. (ابن حبیب، ۱۴۰۵ق: ۳۵۱) این اشـعار نـشان دهـنده این است که عباس (ع) از همان بدو تولد مورد توجه همگان و در معرض حسادت دیگران بوده اسـت.

از رجـزهایی که عباس (ع) و برادرانش در آخرین حملات خود به سپاه عمر سعد دارند، نـشانه های زیـادی از بـزرگی شخصیت فردی و خانوادگی ایشان هویدا است. عمدتا به اینکه فرزند علی هستند مفاخره می کنند و گـاه در کـنار عـلی به خاندان مادری خود نیز اشارات افتخارآمیزی دارند. چنانکه جعفر کوچکترین بـرادر عباس (ع) در آستانه شهادت خود در کربلا در رجزی گوید:

انی انا جعفر ذوالمعالی ابن علیّ الخیر ذوالنوال

حسبی بـعمّی شـرفا و خالی احمی حسینا ذی الندی المفضال

(مجلسی، ۱۳۶۴ش: ج ۴۵ ص ۵۸)

عباس (ع) همچنین این توفیق را داشته اسـت کـه از گاه تولد تا شهادت از سال ۲۶ تا ۴۰ قـمری بـه مـدت حدود ۱۴ سال از محضر پدر بزرگوار خود حضرت عـلی (ع) بهره برده است و پس از آن از محضر برادران بزرگ مرتبه خود؛ امام حسن (ع) و امام حـسین (ع)، تـلمذ کرده و مراتبی از فضل و کمال را نـزد آن دو بـرادر بزرگ طـی کـرده اسـت. طبیعی است که عباس (ع) با چـنین خـانواده ای – در صورتی که استعداد ذاتی داشته باشد- بتواند در اسرع وقت به شخصیتی جـذّاب و کـاریزماتیک تبدیل شود و عباس (ع) این قابلیت ذاتـی را از خود نشان داد.

۳- نقش ویـژه گـی های فردی جسمی و اخلاقی (قـمر بنی هـاشم و ابوالفضل(ع))

همانطور که گفته شد عباس (ع) با وجود برخورداری از اصل و نسب و حسب عـالی و نـیز بهره مندی از تربیت فوق العاده در کانون خـانواده ای سـرشار از عـلم و معنویّت، باز هـم اگـر استعداد ذاتی نمی داشت، شـاید بـه آن درجه از کاریزمایی که ایشان بدان نایل شدند، دست نمی یافت. چه بسا افراد زیادی کـه در چـنین بسترهای مساعدی بوده اند، اما هرگز نـتوانسته اند بـه مقامی شـایسته دسـت یـابند. از همینجا است که عـنصر سوم مطرح می شود و آن عبارت است از ویژگی های فردی جسمی و اخلاقی عباس (ع).

دقت و اهمیّت دادن به دو عنوان مـشهور عباس (ع) قبل از القاب و عناوینی که او در کربلا بـه خـود اخـتصاص داد، مـا را مـتوجه عمق شخصیّت فـردی عباس (ع) می نماید. این دو عنوان عبارتند از لقب «قمر بنی هاشم» ناظر به برجستگی های جسمی و ظاهری عباس (ع) و کـنیه «ابـوالفضل» (بـحرانی، ۱۴۱۳ق: ۷/۲۸۳) ناظر به فضایل معنوی و مراتب جوانمردی و کـرم و بـزرگی نـفس ایـشان. بـاید التـفات داشت که گرفتن لقب و یا کنیه (البته غیر از کنیه ای که ناظر بر ذات است نظیر اینکه به پدری که نام فرزندش حسن است بگویند ابوالحسن، اما این مـسلم است که عباس (ع) فرزندی به نام فضل نداشته است بنابر این کنیه او ناظر به معنا است یعنی صاحب فضل) امری سهل الوصول نیست. زیرا دستیابی به چنین القاب و کُنایی، مـعمولاً در بـستر زمانی و محیطی و در شرایط خاص امکان پذیر است، که رفته رفته از سوی جامعه و مردم به شخصی به خاطر قابلیتی اعطا می شود. بنابراین هر لقب یا کنیه ای نشانه رسوخ خصلتی مـمتاز و ثـابت، در فرد دارای آنها به شمار می آید.

در مقاتل الطّالبیین وصف جالبی از ویژگی های جسمی عباس (ع) شده است و به نظر می رسد، بعدها محققانی چون مجلسی دوم در «بـحارالانوار» عـین همین گفتار را نقل کرده اند. ایـن تـوصیف چنین است: «عباس مردی زیبا روی و روشن چهره بود و چون بر مرکب خوش هیکل عربی می نشست، پاهای او بر زمین کشیده می شد» (ابوالفرج اصفهانی، ترجمه فاضل، ۱۳۳۹ش: ۱/۱۲۵) او را قـمر العـشیره هم گفته اند (قمی، ۱۳۸۵ ش: ۴۸۴). ابـراهیم مـحمد زکی گوید: عباس را قمر بنی هاشم می نامیدند به خاطر جمال و زیبایی و جلال و شکوه و فضل و علم. (ابراهیم زکی: ۱۴۲۴ق: ۳۲) در «المزار» آمده است که او را قمر بنی هاشم لقب داده اند، به جهت زیبایی اش، چـنانکه بـه عبدمناف «قمر البطحاء» و به عبدالله پدر پیامبر(ص) «قمر الحرم» می گفتند(قزوینی، ۱۴۲۶ق: ۱۱۳). در «موسوعه العتبات العباسیه» آمده است که: کان یقال له قمر بنی هاشم یرکب الفرس المطهم و رجلاه تخطان فی الأرض» (خـلیلی، ۱۴۰۷ق: ۸/۷۱)

طـبعاً زیبارویی و قـامت بلند که از صفات زیبای جسمی است در کنار فضل و بزرگ منشی، افزون بر شأنیت خاندانی و خانوادگی او، از بارزترین عـناصری بوده اند که شخصیّت عباس بن علی(ع) را رفته رفته به سمت نـوعی کـاریزما و فـرهمندی و جاذبه سوق داده است.

ب: بروز و جلوه گر شدن شخصیت کاریزمای عباس (ع) در میدان کربلا

یک رابطه متقابل مـیان عـباس (ع) و کربلا وجود دارد. عباس با همه وجود و هستی خود در خدمت کربلا است. او همه جـای صـحنه های مـهم و حساس کربلا حضور دارد. آن هم در نقش های مهم فرمانده، علمدار، سقّا در شرایط مرگ و زندگی و در حالی که آب در مـحاصره پانصد دشمن مسلح است، یار امین و بازوی راست قهرمان اصلی کربلا یعنی امـام حسین (ع) و نگهبان آرامش بـخش خـیامی که در خطری بسیار هولناک قرار گرفته اند. اینها همه خدماتی هستند که عباس (ع) با تمام وجود در طبق اخلاص می نهد. اما کربلا هم خدمتی بزرگی به عباس (ع) کرده است. کربلا آینه انعکاس شـخصیت کاریزماتیک عباس (ع) است. کربلا آین تمام نمای صفات و خصال برجسته و عالی عباس (ع) است. معمولاً برای پی بردن به شخصیت هر فرد می بایست ده ها سال وقت صرف شود، اما کربلا در سه روز از تاریخ خـود ( روزهـای هشتم و نهم و دهم محرم ۶۱ قمری) از چنان ظرفیت عظیمی برخوردار می شود که عباس (ع) می تواند همه شجاعت، ایثارگری، نجابت، مهربانی، وفاداری، قدرت رهبری و فرماندهی، امانتداری و دهها صفات عالی انسانی دیـگر را بـه اکمل وجه، به منصّه نمایش و ظهور بگذارد. واقعاً قدرت انعکاس و نمایش دهندگی کربلا در این سه روز، در طول تاریخ کم نظیر و بلکه بی نظیر است. عظمت حسین (ع) در این نمایشگاه بزرگ جلوه گر مـی شود. شـخصیّت های دیگر از اصحاب حسین (ع) نیز هر چه دارند از ایثار و شجاعت در همین میدان نمایان می شود و از آن طرف، شخصیّت های لشکر روبه رو هم، همه صفات غیرانسانی خود را نمایان و برملا می سازند. این خاصیت کـربلایی اسـت کـه حسین (ع) فرزند رسول خدا بـرای پاسـداری از شـرافت و ارزش های انسانی و دفاع از اسلام راستین محمدی و علوی حاضر نیست با بیعتی ننگین از همه آن بلاها و سختی ها رها شود. این قطعه اسـتثنایی از تـاریخ واقـعا کار را برنویسنده یک متن واقعی تاریخی سخت مـی کـند و ناخودآگاه او را به سمت احساس می کشاند، اما این احساس خود بخشی مهم از حقیقت واقعی کربلا است، تا جایی کـه بـدون آنـ و به دور از آن نمی توان تصویری درست از کربلا و نقش افراد شاخصی چـون حسین (ع) و عباس (ع) و زینب ارائه نمود.

به هر حال مسایل مهمی در صحنه کربلا رخ دادند که میدان دار واقعی در همه آنها عباس (ع) اسـت در ایـن جا به اهم این مسایل اشاره می شود:

۱- کربلا و عباس سـقّا

اسـاساً در نبردهای دنیای قدیم که از تکنولوژی های نوین نظامی بی بهره بودند، سعی می کردند از عوامل طبیعی بـه نـفع خـود بهره ببرند و یکی از عوامل مهم طبیعی آب بوده است. فرماندهان دسترسی سریعتر بـه آب و مـانع شـدن طرف مقابل را از رسیدن به آن یک راهبرد نظامی مهم تلقی می کردند. در جنگ بدر در زمان رسـول گـرامی اسـلام (صلوات الله علیه) و در نبرد صفین در زمان حکومت علی (ع) اهمیّت موضوع آب کاملاً مشهود است. در کـربلا از هـمان روزهای اول نزول و اسکان کاروان در کربلا (از روز سوم یا چهارم ماه محرم سال ۶۱)که در حـدود هـشتاد کـیلومتری از کوفه قرار داشته است، آب مسأله ساز شد. شاید روایت زیر اولین برخورد بر سـر آب در کـربلا به شمار آید. این زمانی است که نگذاشتند امام وارد کوفه شود و امام و یـارانش را بـه سـمت بیابان های بالا دست کوفه راندند. تا آنجا که به کربلا رسیدند. در کتاب «الامامه و السیاسه» چـنین آمـده است:

«فقال الحسین (ع) ایّ ارض هذه؟ قالوا کربلا قال: هذه کرب و بلاء قال: فـنزلوا و بـینهم و بـین الماء ربوه فاراد الحسین و اصحابه الماء فحالوا بینهم و بینه فقال شهر بن حوشب: لا تشربوا مـنه حـتی تـشربوا الحمیم فقال عباس بن علی: یا ابا عبدالله نحن علی الحق فنقاتل؟ قـال نـعم» (ابن قتیبه، ۱۴۱۰ ق: ۲/۱۱) سپس عباس با جمعی بر او حمله برد و او را کنار زد و از آب نوشیده و مشک ها را پر آب کردند. (همان: ۲/۱۱) این اولیـن کـشمکش بر سر آب بود که قطعاً زمان آن به همان روزهای اول ورود به کربلا مـی بـاشد. از این زمان تا روز عاشورا چندین بار عـباس و یـارانش خـود را به آب رسانده و مشک ها را پر آب کرده به خـیمه گـاه امام رساندند. اما مهم ترین نبرد بر سر آب روز هفتم و یا هشتم محرم بوده اسـت کـه غالب مورّخان آن را به شکل تـقریباً واحـدی بیان کـرده اند.

هـنگامی کـه تشنگی بر حسین (ع) و یـارانش غـلبه یافت امام، عباس (ع) را با سی سوار و بیست پیاده برای آوردن آب به لب فرات فـرستاد (دیـنوری، ترجمه دامغانی، ۱۳۷۱ ش: ۳۰۱؛ ترجمه طبری، ۱۳۷۵ ش: ۷/۳۰۰۸)

عباس (ع) بـا این جماعت به سـوی آب رفـته، در حالی که نافع بن هـلال در پیـشاپیش سواران قرار داشت به نزدیک شریعه رسیدند. هنگامی که به نزدیکی آب رسیدند، عـمروبن حـجاج با فوج زیادی مانع شـدند و عباس (ع) آنـان را کنار زد. پس مشک ها را پر از آب کـرده بـه امام و یاران رساندند. (دیـنوری، تـرجمه دامغانی: ۳۰۲)

دستور جلوگیری از آب روز هفتم محرم از عبیدالله زیاد رسیده بوده و عمر سعد با این دسـتور عـمروبن حجاج را با پانصد سوار به کـنار شـریعه فرات رسـاند کـه مـانع رسیدن یاران حسین (ع) بـه آب شود. (همان: ص ۳۰۱ ) چون خبر موفقیت عباس (ع) در بردن آب به عبیدالله رسید، پیام های سخت تری داد و عمر سعد را بـه جـنگ ترغیب نمود. بدینسان وقوع جنگ در روز پنـجشنبه حـتمی شـد (هـمان: ص۳۰۲ )در هـمین زمان بود کـه امـام مهلت خواست و عباس (ع) را برای مهلت خواستن نزد ایشان فرستاد. (همان: ص۳۰۲)

این همه سختگیری عبیدالله در بازداشتن ایـشان از آب، نـه تـنها اینکه منشأ لجاجت و قساوتی از سوی عبیدالله بــن زیـاد داشـت، بـلـکـه از نــظــر نـظامی هم عبیدالله می دانست که آزادی کامل امام حسین (ع) و یاران استـوارش، می تواند مقاومت ایشان را افزایش داده و باعث طولانی شدن کار شده و موجبات تفرقه و سستی را در لشکر او فراهم آورد. لشکری که علی رغم تـعداد زیاد یک دست نبوده و فضای تردید و شک نیز در آن بسیار بود.

البته عبیدالله برای بستن آب دست به توجیهی نیز می زند تا بلکه با این توجیه حقانیت و مشروعیّت به این کار زشـت خـود بدهد و آن اینکه طی نامه ای که سه روز قبل از شهادت امام حسین (ع) به عمر بن سعد می فرستد، می گوید: «میان حسین و یاران وی و آب حایل شو که حتی یک قطره از آن آب را ننوشند، همانطور که با مـتقی پاکـیزه خوی مظلوم امیرمومنان عثمان بن عفان این چنین کردند». ( طبری، ترجمه پاینده، ۱۳۷۵ق: ۷/۳۰۰۷) اشاره عبیدالله به محاصره و قتل عثمان خلیفه سوم در سال ۳۶ در کوفه اسـت کـه از ماجراهای تاریک و مجهول تاریخ اسـلام بـوده و حتی تا کنون به قطعیت قاتل عثمان معلوم نشده است. در حالی که اتفاقاً در آن ماجرا همکاری امام علی (ع) برای نجات عثمان مسلم است. (تجارب الامـم، تـرجمه امامی، ۱۳۶۹ش: ۱/۴۱۴ -۴۲۱ ) در هر حال تـا آخـرین روزها یعنی تاسوعا و عاشورا باز عباس (ع) با شجاعت خود تلاش کرد تا خیمه گاه امام و یاران خالی از آب نباشد. از این رو است که موضوع آب و عباس (ع) در کربلا از بهم پیوستگی عمیقی برخوردار شـده اسـت. مورّخان نیز در اعطای لقب سقّا و کنیه أبَا قِربَه (مشکدار) برای عباس (ع) هم داستانند. (قمی، ۱۳۸۵ ش: ۴۸۴)

۲- کربلا و رایزنی های عباس (ع)

موضوع دیگری که در کربلا نقش عباس (ع) را پرفروغ می سازد انتخاب او از سوی امام حسین (ع) بـرای گفتگوهای حـساس با دشمنان است. عباس (ع) هم امین حسین (ع) است و هم شهامت ابلاغ پیام او را در شرایط سخت محاصره به دشـمن را دارد.

در چند روز آخر که وقوع جنگ حتمی شد و معرکه کربلا به اوج روزهـای خـطر و التهاب نزدیک می شد، تنها کسی که از سوی امام پیام های امام را با دشمنان رد و بدل می کرد، عباس (ع) بـود. ( ابـن سعد، ترجمه دامغانی، ۱۳۷۲ ش: ۵/۹۸ ) از جمله در روز نهم که فشار دشمن به دستور عبیدالله زیاد افـزونی یـافت، امـام عباس (ع) را نزد ایشان فرستاد. طبری گوید: روز نهم عباس (ع) گفت: برادر قوم آمدند. حسین (ع) گفت: عـباس (ع) برادرم جانم فدایت برنشین و پیش آنان برو و بگو چکار دارید و مقصودتان چیست؟ (ترجمه طـبری، ۱۳۷۵ش: ۷/۳۰۱۲) عباس بن علی (ع) بـتاخت بـیامد و به آنها رسید و گفت: ای حاضران! ابوعبدالله از شما می خواهد که امشب بروید تا در این کار بنگریم که میان شما و او در این باب (جنگ) سخنی نرفته بود. (همان: ۷/۳۰۱۳)

در روایتی دیگر از امام حسین (ع) آمـده است که گفت: ای عباس پیش ایشان بازگرد و اگر توانستی تا صبح دم هجوم ایشان را عقب بینداز و امشب را از ما بازشان دار. شاید امشب برای پرورگارمان نماز کنیم و دعا و استغفار نماییم. خدا می داند کـه مـن نماز کردن و قرآن خواندن و دعای بسیار و استغفار را دوست می داشته ام. (همان: ۷/۳۰۱۴)

به نظر می رسد در همان روز تاسوعا یا یک روز قبل از آن بود که میان امام حسین (ع) و عمر سعد سخن هایی رفـت و در هـمان جا بوده است که امام برای پرهیز از جنگی نابرابر و ناخواسته، سه پیشنهاد مختلف و در واقع سه راه را با عمر سعد در میان نهاد. ابن قتیبه آورده است که:

قال الحسین یا عـمرُ: اخـتر منّی ثلاثَ خصال، إمّا تترکنی أرجِعُ کما جِئتُ فإن أبَیتَ هذه فأُخری سیّرنی الی التُّرکِ أُقاتِلُهُم حتی أموتَ أم تسیّرنی فأضع یدی فی یده فیَحکُم فی بما یریدُ. (ابن قتیبه دینوری، ۱۴۱۰ق: ۲/۱۱)

عـمر سـعد ایـن پیشنهادها را با عبیدالله مطرح کـرد و او بـه سـختی این پیشنهادها را رد کرده و عمر سعد را دستور می دهد تا برای بیعت گرفتن و تسلیم حسین (ع) به زور متوسل شود.

۳- کربلا و امان دادن به عباس (ع)و عـکس العـمل تـند او و برادرانش

یکی از مسایل مهم که به نوبه خـود بـر عظمت وفاداری عباس (ع) و مآلاً بر ازدیاد جنبه کاریزمایی و جذّابیت تاریـخی او مخصوصـاً در صحن کربلا افــزوده است، مسأله امان دادن به او از سـوی افـرادی از طـایفه مادریش می باشد.

هنگامی که در روز تاسوعا وقوع جنگ حتمی شد، شـمر بن ذی الجوشن که مادر عباس ام البنین را خواهر خود می دانست، برای عباس (ع) و برادرانش امان آورد اما آنها گفتند: «خدا تـرا لعـنت کـند و امان ترا نیز لعنت کند اگر تو دایی ما باشی چـگونه بـه ما امان می دهی که به فرزند رسول الله امان ندادی؟!» (ابن اثیر، ترجمه حالت و خلیلی، ۱۳۷۱ش: ۱۱/۱۶۳). در «لهوف» سخن عـباس را چـنین گـوید: «دستهایت بریده و امان نامه ات ملعون باد ای دشمن خدا ما را می خوانی که بـرادر و سـرورمان حـسین بن فاطمه (علیها السلام) را رها کرده و در خط مطرودان و ملعونان و فرزنان ملاعین خدا در آییم.» ( سـید بـن طـاووس، ۱۳۸۰ش: ۱۳۲)

تذکر این نکته لازم است که در عصر جاهلی مردان به زنان هم قبیله خود «خـواهر» مـی گفتند. و دایی قلمداد شدن شمر در این ماجرا از این سبب است وگرنه شمر برادر واقـعی ام البنین نـبوده است. اما امان نامه دیگری نیز توسط «عبدالله بن ابی محل» که ام البنین عـمه او بـوده است از ابن زیاد برای عباس (ع) و برادرانش گرفته شد، اما ایشان به غلام عـبدالله بـن ابـی محل که حامل پیام و امان نامه او بود گفتند: «به دایی ما سلام برسان و بگو مـا نـیاز به امان نامه او نداریم، امان خداوند برای ما بهتر از امان نامه ابـن سـمیه اسـت». (ابومخنف، ۱۳۶۴ش: ۱۰۳) عشق عباس (ع) به حسین (ع) به گونه ای است که حتی ذره ای تردید هم در برابر ایـن امـان نـامه ها به خود راه نداده و بلکه دراثر شخصیت کاریزمای او دیگر برادران هم به او تـأسی کـرده و از هر سازشی در آن شرایط دشوار پرهیز نمودند.

۴- کربلا و وفا داری عباس (ع) به امام حسین (ع)

اساساً عشق عمیقی مـیان امـام حسین (ع) و عباس (ع) برقرار بود که در جای جای سرزمین کربلا نمایان می شـد. از جـمله وقتی که شب عاشورا وقوع نبرد نـابرابر قـطعی شـد امام حسین (ع) فرمودند: از تاریکی شب استفاده کـنید و بـروید و هر مردی از شما دست یکی از مردان اهل بیتم را بگیرد و در آبادی ها پراکنده شوید تا ایـنکه خـداوند گشایشی ایجاد کند زیرا ایـن قـوم مرا مـی طلبند و اگـر بـه من دست یابند از تعقیب دیگران دسـت مـی کشند. اولین فردی که در مقابل این گفتار سوزناکانه و متهورانه و شجاعانه عکس العمل نـشان داد عباس (ع) بود که گفت: چرا این کـار را بکنیم آیا برای ایـنکه بـعد از تو باقی بمانیم؟ خدا هرگز چـنین روزی را نیاورد. (ابومخنف کو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *