توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی و تحلیل مواضع مخالفان در برابر اصلاحات سیاسی دوران خلافت امام علی (ع) :
مقدمه
دوران حکومت کوتاه امام علی (ع) الگویی برای بشریت و گنجینه ای ارزشمند برای طالبانعدالت و اصلاح است. مسئل اصلاحات، از مباحث بسیار مهم در دوران حاکمیت امام به شمار می آید. امام در وضعیتی حکومت را به دست گرفتند که جامع اسلامی در دوران بیست و پنج سال بعد از رسول اللّه(ص)بحران ها، کژی ها و تغییر سنّت ها را پشت سر گذاشته بود. از دید امام چنین جامعه ای بسیاری از سنّت های نبوی.
را فراموش کرده و برای احیاء ارزش های عصر نبوی، به اصلاحات اساسی در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی نیازمند بود. امام شرط پذیرش حکومت را پذیرش اصلاحات موردنظرش توسط جامعه مطرح کرد و بعد از به دست گیری قدرت، به اجرای طرح های اصلاحی خویش از همان روز نخست همت گماشت و تا لحظ شهادت، بر دیدگاه ها، آرمان ها و اهداف اصلاحی خویش پای فشرد. شهادت ایشان، با پافشاری امام بر اهداف اصلاحی اش مرتبط است.
امیر مؤمنان همّت خود را به حدّی صرف اجرای اصلاحات کرد تا آنچه در نظر و اندیشه به آن معتقد بود، در حدّ مقدور و میسور در صحن عمل ارائه نماید. طبیعت جامعه و زمان، در مقایسه با دوران رسول اللّه (ص)تفاوت های بسیاری یافته بود. بعد از رسول اللّه(ص)تغییرات و تحوّلاتی در جامعه اتفاق افتاد که آن را دگرگون کرد. امام اصلاح وضع موجود را مهم ترین وظیف خویش می دید، ولی مشکلات گسترده و عدیده ای بر سر راه اصلاحات وجود داشت که این حرکت را دچار مشکل می ساخت. بسیاری از مونع در راه اصلاحات، از اوضاع و احوال آن روزگار و رسوبات برجای مانده در پس زمینه های اذهان و تغییر و تحوّلات ناشی از ترکیب یک جامع بسیط نشأت می گرفت.
امام علی (ع) در ریشه یابی مشکلات و موانع اصلاحات این دوران، در خطب نهج البلاغه به وجوه مختلف آن اشاره می کند: «فانّا مستقبلون امرا له وجوه و الوان»(سید رضی، ۱۹۶۷: ۱۳۶). به یقین آچه در حکوم امام علی (ع) در مقابل اصلاحات وی قد علم کرد، مسئله ای تک فاکتوری نبوده و مؤلّفه های پیچیده ای را با خود به همراه داشته است.
پرسش هایی که این پژوهش در پی پاسخ به آنهاست، عبارتند از:
-ریش موانع اصلاحات امام علی (ع) در چه مسائلی نهفته است؟
-تحوّلات ۲۵ ساله بعد از رحلت رسول اللّه (ص)چه موانعی بر سر راه اصلاحات امام علی (ع) ایجاد کرده بود؟
-نگرش مردم نسبت به اصلاحات امام علی (ع) چگونه بود؟
-چه گروه هایی مانع تحقّق اصلاحات امام علی (ع) بودند؟
رسوبات برجای مانده از جاهلیت و به تعبیر دیگر، حاکمیت روح جاهلیت و بازگشت به ارزش های آن از موانعی بود که بر سر راه اصلاحات مهم قد علم کرد و مانع اندیشه های اصلاحی امام شد.
امام (ع) موقعیت خویش را در راه اجرای اصلاحات، همانند آغاز بعثت پیامبر و پیکار با جاهلیت معرفی می کند و معتقد است که ورای ظاهر دینی مخالفان اصلاحات مثل ناکثین، قاسطین و مارقین روح جاهلیت و بازگشت به ارزش های آن نهفته است: «آگاه باشید که وضعیت امروز شما همانند روزی است که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد. »(همان: ۵۷)در جای دیگر می فرماید:
و بدانید که شما بعد از آنکه هجرت کردید، دو مرتبه اعرابی(به لحاظ دیدگاه ) شدید و بعد از وحدت دو مرتبه متفرق شدید. شما رابطه تان با اسلام جز به اسم نیست و شناختنان نسبت به ایمان جز به ظاهر نیست و شما بند اسلام را گسستید و حدود الهی را تعطیل کردید و احکام او را از بین بردید(ابن ابی الحدید، ۱۳۸۵ ق: ۱۹۷/۱۳).
به عقید مونتگمری وات وقوع قیام های دوران خلافت امام علی (ع) ثابت می کند که این قیام ها صرفا معلول مخالفت با حکومت امام نبوده است، بلکه از برخی ویژگی های عام ناشی شده است. او روحی بادیه نشینی و تمایل اعراب به بازگشت به سنّت ها و اعتقادات جاهلی و باورهای کاریزمایشان را از دلایل بروز برخی بحران های آن دوران می داند که سد محکمی در برابر اصلاحات امام بود. برای نمونه مونتگمری وات به قیام خوارج اشاره می کند(وات، ۱۳۷۰: ۲۱-۲۲).
تقابل قریش-عرب
تحوّلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دوران خلفا، به تقابل دوگان قریش-عرب انجامید. این تقابل، آشکارا به زیان امام علی (ع) در دوران حکومتش تمام شد و یکی از موانع اصلاحات امام گردید.
سیاست های دولت اسلامی در دو ده گذشته، بر پاشن ملاک های قبیله ای انجام گرفته بود. بازگشت به منطق قبیله در آن دوران، به سرعت انجام گرفت و هیچ کس را یارای مقاومت در برابر آن نبود. براساس این سیاست، ثروت در مدینه انباشته شد و شکاف طبقاتی و انفجار فرهنگی را به دنبال آورد. اساس بر انباشت سریع و ناگهانی ثروت در مرکز خلافت استوار شد که از توزیع نابرابر غنایم و خراج حاصل شده بود. در چنین شرایطی، سخت گیری های عمر بر قریش نه تنها کارساز نبود، بلکه نتایج معکوس داشت و چنان که برخی ورایات و محقّقان معاصر اشاره کرده اند، می توان در ورای خنجر ابو لؤلؤ، غلام ایرانی مغیره بن شعبه، دستان اشراف قریش را جستجو کرد (شهیدی، ۱۳۸۳: ۱۳۸).
عثمان که با توجه به سنّت های قبیله ای و حمایت اشرا به قدرت رسیده بود، سیاست اقتصادی عمر را در توزیع نابرابر بیت المال ادامه داد و علاوه بر آن، به بخشش های ویژه به خویشان روی آورد و دست اشراف قریش را در ثروت اندوزی باز گذاشت و خود پیشتاز خرید زمین های سلطنتی کسری و قیصر و دیگر سرزمین های خوش آب و هوا توسّط قریش و صحابه گردید(طبری، ۱۳۲: ۲۱۳۰/۵-۲۱۳۲). سهم انصار و دیگر قبایل عرب نسبت به قریش، ناچیز بود و آنان جز شکوه های بی نتیجه در مساجد و محلات مدینه چار دیگری نداشتند (کاندهلوی، ۱۹۶۸: ۳۵۴ /۱-۳۶) بدین ترتیب، اشراف قریش با تبدیل سهم غنایم و خراج به زمین، دشت ها و باغات وسیعی را در عراق، شام، مصر و ایران به دست آوردند و درآمد سالان این زمین ها که ملک خصوصی اشراف قریش به شمار می آمد، سالانه به مدینه سرازیر می شد. تراکم ثروت در مدینه، در دستان جماعتی معین، اخلاق و فرهنگ جدید خلق نمود.
این سلسله تحوّلات موجب شکاف وسیع طبقاتی بین قریش و دیگر قبایل و دستجات عرب شد. با بروز این شکاف، اسباب شورش عمومی بر ضد عثمان و قتل خلیفه فراهم گردید. عُمَر ده سال قبل، این وضعیت را بنا به نقل بعضی مورّخان پیش بینی کرده بود:
«بدانید که من اسلام را چونان شتری گرفته ام که به سن کامل شده است و مگر از کامل جز کاستن انتظار می رود. بدانید که قریشیان میخواهند مال خدا را خاصّ خویش کنند. بدانید تا پسر خطاب زنده است، نمی شود. من جلوی گذرگاه حرّه می ایستم و گلوی قریشیان را و بند شلوارشان را می گیرم که به جهنم نروند» (طبری، ۱۳۶۲: ۲۲۹۰/۶).
تقابل دوگانه عرب-قریش که در نتیج تحوّلات دوران خلفای پیشین زاده شده بود، بستر هم مناقشات در خلافت پرتلاطم امیر مؤمنان (ع) واقع شد. شورش بر ضد عثمان و قریش در اکثر شهرهای عرب نشین فراگیر شده بود و بدین جهت، برخی مورّخان، این حادثه را انقلاب عرب بر ضد قریش دانسته اند. اعتراضات قبایل بر ضد قریش، در نهایت به قتل عثمان انجامید(همان: ۲۲۷۵/۶؛ ابن عثم کوفی، ۱۳۷۲: ۴۷۸ به بعد ).
امام علی (ع) پس از قتل عثمان، در حالی به خلافت رسید که اوضاع مدینه از هر لحاظ، با شرایط بیعت با خلفای پیشین متفاوت بود. بیعت با سه خلیف قبلی، تحت اشراف همه جانب قریش انجام می گرفت و آنان به رغم اختلافات درونی که در خلافت نیز تجلّی می کرد، سرانجام به اجماع نظر می رسیدند و با بیعت آنان دیگر مردمان نیز اعم از انصار و غیره با خلیف برخاسته از قریش و تحت حمایت آنان اتفّاق می کردند، اما بیعت با امام علی (ع) در شرایطی به کلّی متفاوت بود. مدینه زیر گام های معترضان کوفه، بصره و مصر بود و قریش در آن موقعیت احوالی پراکنده داشت. بسیاری در خانه ماندند و برخی چون محمد بن ابی بکر با معترضان همکاری داشتند و برخی به بهانه حج به مکه رفتند و برخی هم به نزد معاویه در شام پناه بردند. در این بین، در میان قریشیان دربار خلافت امام علی (ع) اجماع و اتفاقی نبود. مدّتی از خلافت امام (ع) نگذشته بود که آن دسته از رهبران قریش مثل طلحه و زبیر نیز که با امام بیعت کرده بودند، از او گسستند و در جبه مخالفان حضرت ایستادند و تقابل دوگان قریش-عرب را کامل کردند. دو جنگ جمل و صفین از بنیاد، به دست قریش ساخته و هدایت می شد و با مرگ طلحه و زبیر و پایان نبرد جمل، تقابل قریش-عرب در امام و معاویه تعیّن یافت. امیر مؤمنان در توصیف این تقابل و رفتار قریش می فرماید:
«بار خدایا از تو بر قریش یاری می خواهم که پیوند خویشاوندیم را بریدند و کار را بر من واژگون گردانیدند و برای ستیز با من فراهم گردیدند در حقی -که از آن من بود، نه آنان- و بدان سزاوارتر بودم از دیگران، و گفتند حق را توانی به دست آورد و توانند تو را از آن منع کرد. پس کنون شکیبا باش افسرده، یا بمیر به حسرت مرده، و نگریستم و دیدم نه مرا یاری است، نه مدافعی و مددکاری جز کسانم، که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم. پس خار غم در دیده خلیده، چشم پوشیدم و گلو از استخوان غصه تاسیده، آب دهان را جرعه جرعه نوشیدم و شکیبایی ورزیدم درخوردن خشمی که از حنظل تلخ تر بود و دل را از تیغ برنده، دردآورتر» (سید رضی، ۱۳۶۸: ۲۵۰ -۲۵۱ ).
تقابل قریش-عرب با توجه به منطق قبیله، آشکارا به زیان امام (ع) و سدّی در راه اصلاحات بود. این نکته را امام و مخالفان او به ویژه معاویه و بسیاری از ناظران به عیان می دیدند. حجّاج بن خزیمه در جواب معاویه، به همین مطلب اشاره می کند که گرچه جمل مهاجر و انصار و اعیان حجاز و اکابر یمن و معارف مصر با او بیعت کرده اند، ولی کار لشکر «او هنوز چنان منتظم نگشته است و مهمّات او استحکامی نپذیرفته که از مدینه تواند جنبید»(ابن اعثم، ۱۳۷۲: ۴۰۰). در واقع سپاه امام (ع) فاقد انسجام و یکپارچگی لشکر شام بود. پیروان امام بیشتر از قبایل متفرّق و متخالف ربیعه، یمنی ها و ضعفای مهاجر و انصار بودند؛ درحالی که سپاه معاویه به ویژه در سطوح فرماندهی، همگی از قریش و از عصبیت و یکپارچگی خاصّی برخوردار بودند. ادام بیان حجاج این مطلب را به وضوح می رساند «امروز لشکری که تو داری همه موافق تواند. لشکر یکدل و موافق، اگرچه به عدد اندک باشد، بر لشکر فراوان که موافق نباشد، غلبه کند. پس کیفیت لشکر تو زیادت از لشکر اوست و همه موافق و مطیعند.» بر این اساس به معاویه توصیه می کند: «وقت آن است که با علی (ع) مخالفتی کرد و پیش از آنکه او قوّتی گیرد و عدّت سازد، باید بر سر او رفت و کار او باید ساخت. چون کار او نظمی و نظامی یابد، یقین است که شام را با تو نگذارد و به حجاز و عراق، بی شام راضی شود و تو را اگر حجاز و عراق نباشد که شام در دست تو باشد، راضی باشی؟» (همانجا)
مغیره بن شعبه با اشاره به همین مطلب، توصیه می کند که امام (ع) معاویه را مدّتی در شام باقی گذارد(همان: ۴۰۰-۴۰۱). جالب این است که امام (ع) در پاسخ به مغیره، سخن او را رد نکرد و اذعان کرد که اگر از زاوی منطق قبیله ای و تقابل قریش-عرب به مسئله نگریسته شود، مطلب همان است که مغیره می گوید، ولی اگر از زاوی منطق قرآن نگریسته شود، مسئله به صورت دیگر است و معاویه حتی برای یک لحظه هم برای امام (ع) قابل تحمّل نیست. امیر المؤمنین (ع) فرمود: «ای مغیره! این نصایح، سخت نیکو گفتی و من نیک می دانم که مرا جانب معاویه می باید داشت، اما فرمان باری تعالی که به حضرت رسالت(ص)نازل شده است، عزّ مِن قائل، (و ما کنت متّخذ المضلّین عَضُدا)، مرا از رعایت جانب معاویه منع می کند و نیز حال ظلم و اسراف معاویه معلوم کرده ام، نمی خواهم که او را فرا سر مسلمانان، امیر کنم و بر هیچ ولایت عمل دهم؛ مع ذلک بدو چیزی می نویسم و از متابعت مسلمانان او را خبر می دهم و او را به اطاعت و متابعت خود خوانم. اگر رشد خویش بازیابد و بیعت کند، در رعایت جانب او هیچ سخن نباشد، و الا که ابا نماید و گِرد منازعت و مخالفت گردد، حکم کار او با خدای سبحانه اندازم و می نگرم تا خود چگونه باشد» (همان: ۴۰۱).
مغیره از نگرش حاکم بر جامعه، یعنی تقابل عرب-قریش به مسئله می نگرد و پاسخ می دهد: «در جمل امور غرض طراوات کار خلافت و رونق مهم امامت تو داشتم. چون امیر المؤمنین (ع) بر این منوال می فرماید، باید دانست که با معاویه این جنس درنگیرد و کار، میان شما دور و دراز کشد»(همانجا)
ارزیابی های ناظران در مدینه و شام که ناظر بر شرایط عینی طرفین منازعه است، تحوّلات خلافت در دوران امام و اطمینان معاویه از نتایج مخالفت با امام را به وضوح نشان می دهد. آنچه در جنگ صفین پیش آمد و به حکمیت شد و به دنبال آن فروپاشی سپاه امام (ع) انجامید، در تقابل قریش-عرب باید ارزیابی شود. وقتی امام (ع) با انتخاب ابو موسی اشعری مخالفت می کند و ابن عباس را پیشنهاد می دهد، اشعث بن قیس، رئیس قبایل یمنی، ضمن مخالفت اظهار می دارد که چون ابن عباس و عمرو بن عاص هر دو مضری و از قریش هستند، نمی توان قبول کرد که در یک چنین حکمیتی هر دو نماینده از یک قبیله باشند(منقری، ۱۳۷۰: ۵۰۰).
نارضایتی اشعث و کوفیان از خواست علی (ع) ، برگرفته از تقابل قریش-عرب بود. آنان که عملکرد گذشت قریش را نسبت به قبایل یمنی دیده بودند، راضی به پذیرش خواست علی (ع) نبودند و نظر حضرت را از زاوی تقابل می نگریستند. به اشعث گفتند که امام (ع) نگران است که ابو موسی اشعری از عمرو عاص فریب بخورد. وی که عمیقا بر این باور بود که قریش آنان را بازی داده است، پاسخ داد: «به خدا حتی اگر داوران در بعضی موارد به ضرر ما حکم کنند، اما یکی از آنها یمنی باشد، بسیار بر من گواراتر است از اینکه کاملا به نفع ما حکم کنند، ولی هر دو از مضر(قریش)باشند» (همانجا). پس از آن مسئل تقابل عرب -قریش در جریان پیدایش خوارج هم بی تأثیر نبود.
فقدان کارگزاران شایسته و کافی
وجود عناصر کارآمد، عامل کلیدی در موفقیت نهاد حاکمیت و پیشبرد اندیشه های اصلاحی است تا حکومت با تکیه بر آنها بتواند به تفسیر مطلوب ساختارهای اجتماعی بپردازد و آرمان های بلند و سترگ خود را در جامعه عملی سازد. حکومت علوی با هم غنا و برخورداری از کارآمدی ذاتی، در مقول کارکردی، به دلیل فقدان همین عناصرنتوانست به آرمان های والای خود دست یابد. حکومت امام (ع) کارآمد است؛ زیرا در حوز کارشناسی و ارائ تصویری واقع بینانه از وضعیت حقیقی و فهم وضعیت مراد و هدایت عملی، برنام کاملا کارآمدی دارد، ولی همین امر با فقدان عناصر موفّق و کارآمد، در تاریخ ناکام ماند. روشن است که کارآمدی حکومت، نمی تواند موفّقیتی حاصل کند و لازم است عناصری کارآمد و کاردان هم در صحنه باشند.
یکی از لوازم و مقدّمات عملی شدن اندیشه های اصلاحی امام (ع) وجود کارگزاران و افراد شایسته و کارآمد بود تا افکار و اندیشه های اصلاحی حضرت را در کنار او محقّق سازند، ولی واقعیت این است که تعداد چنین افرادی در کنار امام (ع) اندک بود. سستی در انجام وظایف، فقدان کارآیی و تجرب لازم، نداشتن فرمانبری لازم از امام (ع) و افتادن در دام نیرنگ دشمن با تطمیع و تهدید، از جمله مشکلات عمده ای است که کارگزاران حکومت علوی با آن مواجه اند. روایات مختلف تاریخی، نامه ها و خطابه هایی که حضرت با کارگزاران خود دارد، از این مشکلات، حکایت می کنند.
گاه نشانه هایی را می بینیم که گویی امام (ع) در اعزام نیرو، با کمبود روبه رو بوده اند؛ به ویژه در مأموریت هایی که به افراد بسیار معتمد نیاز بوده است، آن حضرت در مرز بن بست بوده اند. برای مثال، امام (ع) چه کسی را به شام اعزام کند که در برابر تطمیع های معاویه نلغزد. آنچه در پیوند با توبیخ شخصیت بزرگی چون عثمان بن حنیف می بینیم (سید رضی، ۱۹۶۷: ۴۱۶-۴۲۰)، بیش از هرچیز گویای احساس خطر امام (ع) از لغزش پاک ترین یاران خویش بر سر سفره اشراف است. علاوه بر این، تعدادی از عناصر باوفا و همراه حضرت، مانند عمار بن یاسر، مالک و محمد بن ابی بکر نیز در صحن نبرد با دشمن، یا در راه انجام وظیفه و یا به دلایل دیگر از دست رفتند.
از طرف دیگر، برخی از این افراد که کاملا مورد اعتماد امام بودند و می توانستند تکیه گاه او به شمار آیند، با اهداف و استراتژی های امام چندان موافقتی نشان نمی دادند و گاه این مخالفت را ابراز می کردند. عبد اللّه بن عباس، پسر عموی امام (ع) و از همراهان ایشان در دوران حاکمیت، در بعضی از حوادث، نظرش موافق و همراه امام نبود. ابن عباس سیاست امام علی (ع) را در خصوص عزل کارگزاران عثمان، به خصوص معاویه نمی پسندید (ابن کثیر، ۱۹۶۶: ۲۰۵/۳)، با عقید امام دربار شهر و مردم کوفه موافق نبود(ابن اثیر، ۱۳۸۵ ق: ۲۰۵ /۳)و برخی شیوه های امام را برنمی تابید.
وضعیت برخی دیگر از والیان و کارگزاران نیز به طور خاص از نامه هایی که حضرت به آنان نوشته روشن می شود، از جمله منذر بن جارود عبدی(سید رضی، ۱۹۶۷: ۴۶۱-۴۶۲)، اشعث بن قیس(همان: ۳۶۶)، مصقل بن هبیره(همان: ۴۱۵)، کمیل بن زیاد نخعی(همان: ۴۵۰-۴۵۱). البته در نامه به کمیل، ناتوانی یا سستی در انجام وظیفه مورد سرزنش امام قرار گرفته است، نه خیانت یا موارد مشابه آن. این موارد نشان دهند وضعیت و فضای حاکم بر رفتار و همراهی کارگزاران حکومت علوی است.
فاصل رهبری با اصحاب و پیروانش
یکی از دلایل ناکامی برنامه های اصلاحات از دید جامعه شناسان، وجود فاصله بین رهبری اصلاحات و یاران و پیروان آن است. آگاهی دقیق رهبر از شرایط و ویژگی های موجود در جامعه و برنامه های اصلاحی، موجب می شود که او نسبت به سایر افراد جامعه، پیشروتر باشد. در این مواقع، لازم است رهبر از طرق آموزش پیروان، سعی در پر کردن فاصل میان خود و بقی افراد جامعه کند. عدم موفّقیت در این زمینه، مشکلات را در برنامه های اصلاحات به وجود خواهد آورد.
در مطالع برنامه های اصلاحی امام علی (ع) در دوران حکومتش، این مسئله آشکار می شود که بین امام و اصحاب و یاران وی فاصله ای قابل توجه وجود داشته است. این فاصله حتی بین امام و نزدیک ترین یارانش وجود داشته است. پیش تر اشاره شد که عبد اللّه بن عباس، از یاران و اصحاب خاصّ امام، در برخی موارد، دیدگاهی مغایر و متفاوت با امام (ع) داشت. ابن عباس پاسخ مثبت امام به شورشیان و پذیرش خلافت را به این صورت صحیح نمی دانست و معتقد بود که حضرت بایستی به خانه یا به ملک خویش در ینبع می رفت و در آنجا می ماند تا مردم بعد از درماندن در کار تعیین خلیفه، به سراغ او می آمدند. ابن عباس در پاسخ به پیشنهاد امام (ع) مبنی بر اینکه به شام رود و ولایت آنجا را بر عهده گیرد، مدعی بود: این رأی محکم نیست. معاویه، فردی از بنی امیه، پسر عموی عثمان و ولایتدار او در شام است و یقین ندارم که به قصاص خون عثمان گردنم را نزند. کمترین کارش این است که مرا زندانی کند و بر من چیره شود. ابن عباس در پاسخ به این پرسش امام (ع) که چرا معاویه باید چنین کند؟می گوید: «به سبب خویشاوندی میان من و تو، آنچه به گردن تو نهند، به گردن من هم نهند، لیکن به معاویه بنویس و بر او منّت گذار و به او وعده بده.»علی (ع) فرمود: «سوگند به خدا، هرگز چنین نخواهد شد»(مسعودی، ۱۹۸۴: ۳۶۳/۲؛ طبری، ۱۹۸۳: ۴۰۰ /۴-۴۳۹ ).
این روایات شخصیت متفاوت و فاصل دیدگاه امام (ع) را با ابن عباس، مشاور نزدیک امام، نشان می دهد. ابن عباس فردی تیزبین در صحن سیاسی بود و چون ارتباط نزدیکی با عمر داشت، انگیزه ها و فرصت طلبی های قدرتمندان و جاه طلبان را زیر نظر می گرفت، اما امام (ع) به حق و رسالت دینی خود کاملا یقین داشت و حاضر نبود به خاطر مصالح سیاسی، اصول خویش را به مخاطره افکند. او آماد مبارزه با نابرابری های غالب اجتماعی بود.
برخوردهای متعدّد امام (ع) در دوران حکومتش با اصحاب و یاران فاصل رهبری را با آنان نشان می دهد. در جنگ جمل، بعد از پایان جنگ، امام دستور داد تا کسی را تعقیب نکنند. هرکس تسلیم شد، او را نکشند و مجروحی را از بین نبرند و به جز آنچه دشمن در جنگیدن از آن بهره می برده، اجاز برداشتن اموال شخصی مردم را ندارند. این امر برای افرادی که تاکنون، پس از پیروزی در هر جنگ غنایم فراوانی به دست می آوردند، شگفت آو بود و بر اثر این فاصل دیدگاه و هدف، به امام (ع) اعتراض می کردند. اگرچه امام به آنان پاسخ داد که اگر بنا به تقسیم اموال باشد، عایشه سهم کدام یک از شما خواهد بود، و آنان را شرمنده کرد، ولی این مشکل برای اذهان ساده اندیش اصحاب امام باقی ماند که چگونه ممکن است ریختن خون قومی روا باشد، اما برداشتن اموالشان نه!(ابن قتیب دینوری، ۱۹۶۷: ۱۵۱).
بعضی اختلاف نظرها و فاصله ها در دیدگاه و عملکرد بین امام (ع) با نزدیک ترین یار و همراهش مالک اشتر بود. مالک شخصیتی است که در حوادث و جنگ های آن دوران در کنار علی (ع) ایستاد و سرانجام جانش را در راه و آرمان امام (ع) داد. وقتی عدّه ای از بیعت با امام خودداری کردند، مالک از امام خواست کسانی را که از بیعت خودداری کرده اند، مجبور به بیعت کند، مگر این که ضمانت بیاورند که خلاف نمی کنند. امام با این نظر مخالفت کرد و فرمود: آنها را به حال خودشان رها کن، و ادامه داد که من خود، ضامن آنها هستم (همان: ۱۴۳ ). بخشی از اختلاف ها بین امام و مالک، برخاسته از دو نگرش در واگذاری مسئولیت ها و پست هایی اجرایی بود. شخصیت لازم برای زمامداری در دیدگاه امام علی (ع) با تحقّق شرایط زیر بروز می کرد.
۱- پیشتازی در ایمان و دیانت.
۲- برخورداری از فضایل اخلاقی و صفاتی همچون امامت.
۳- دور بودن از صفات ناپسند اخلاقی.
۴- اطاعت صحیح و کامل از فرامین الهی.
۵- علم و آگاهی لازم برای زمامداری(سید رضی، ۱۹۶۷: ۴۲۶ ).
فاصله و اختلاف دیدگاه و عمل میان امام و نزدیکان و کارگزارانش بیش از این موارد است. بعضی از فرمانداران امام از درک درست و اندیشه و تبعیت از رفتار امام باز ماندند و نه تنها به کمک او نشتافتند و باری از دوش وی برنداشتند، بلکه خود به مانعی بر سر راه و برنامه های امام تبدیل شدند. مصقله بن هبیره، فرماندار امام در اردشیر خرّه، بعد از خیانت به امام، به سوی معاویه در شام گریخت (مسعودی، ۱۹۸۴: ۴۱۹ /۲). مسیب بن نجبه فزاری، فرماند سپاه امام (ع) بود که برای مقابله با فرماند سپاه معاویه، عبد اللّه بن مسعده فزاری که برای غارت به شهرهای مدینه و مکه آمده بود؛ پس از آنکه مسیب، عبد اللّه را شکست داد، عبد اللّه با او وارد مذاکره شد و خویشاوندیشان را به او یادآور شد، مسیب نیز تحت تأثیر خوی و خصلت های قبیلگی، راه او را گشود و او به شام فرار کرد (یعقوبی، بی تا: ۹۸/۲-۹۹).
وقتی چنین فاصله ای بین امام (ع) و اصحاب خاصّش وجود داشته باشد، بین امام (ع) و مردم عامی به مراتب فاصله بیشتر بوده است. از این نوع فاصله، می توان به برخورد امام و مردم همراهش با مغلوبان و غنایم جنگ جمل اشاره کرد. علی (ع) در این جنگ، بر یاران بانگ می زد و می فرمود: هیچ کس را تعقیب نکنید و هیچ زخمی ای را نکشید و هیچ مالی را غارت نکنید و هرکس بر زمین سلاح گذارد و در خانه بماند، در امان خواهد بود. یاران امام (ع) که این برخورد حضرت را برنمی تافتند و این جنگ را نیز همچون سایر جنگ ها می دیدند و پس از پیروزی در فکر غنایم بودند، به امام می گفتند: چگونه کشتن ایشان رواست، ولی اموال و اسیر گرفتن آنان بر ما ناروا و حرام است؟ امام (ع) به آنان می فرمود: «یکتاپرستان را نمی توان به اسارت گرفت و اموال ایشان را نمی توان به غنیمت برد. فقط آنچه را در جنگ به کار برده اند، می توان تصرّف کرد. آنچه را که نمی دانید، رها کنید و به آنچه فرمان داده می شوید، عمل کنید» (دینوری، ۱۹۶۷: ۱۵۱).
اوج فاصله بین رهبری و مردم همراهش را در سال ها و ماه های پایانی عمر شریف امام (ع) می توان یدد. برخی گفتارهای نهج البلاغه، از این فاصله حکایت می کند. این گفتارها و خطبه ها، متعلّق به واپسین روزهای حیات امام (ع) است.
از گفتارهای آن حضرت: «ای شما غافلان از خودبیگانه که آنی مورد غفلت نباشید و ای رهاشدگان که از هم کارهاتان بازخواست می شوید، این چگونه توجیه پذیر است که شما را از خدای روی گردان و به غیر او روی آور می بینیم؟گویی شما نه انسان که چارپایانی بی اراده اید که شبانشان به چراگاه و آبشخوری آلوده برده است! فرهنگ مردم این جامعه به رفتار دامی زبان بسته ماند که علوفه اش دهند و خود نداند که چه سرنوشتی را چشم دارد؟» (سید رضی، ۱۹۶۷: ۲۵۰).
امام (ع) در گفتاری دیگر فاصله خود را با مردم زمانه اش چنین بیان می کند: «با شمایم ای جان های ناهماهنگ و دل های پراکنده که با تن ها در صحنه اید و خردهاتان را همراه ندارید. بر آنم که با حقیقت آشناتان کنم و شما می رمید، چنان که بزغالگانی را هراسان از غرش شیران می یابند و هیهات که با چون شمایانی بتوانم از چهر عدالت پرده برگیرم یا کژی ها را راست کنم» (همان: ۱۸۸-۱۸۹؛ معادیخواه، ۱۳۸۰: ۳۳۸).
با چنین فاصل زیادی که میان امام (ع) و مردم وجود داشت، وقوع آنچه رخ داد، چندان هم دور از ذهن نمی نمود. آنان مردمی بودند با افکار، ارزش ها و اهدافی متفاوت با امام. به همین دلیل، اندیشه و رفتار امام را در چارچوب افکار خود تحلیل می کردند و در برابر آن موضع می گرفتند. موضعی که اندک اندک منفی شد و رابط آنها با امام را تیره کرد.
تفاوت امام و مردم در نگرش به اصلاحات
امام علی (ع) با حمایت گسترده مردم به خلافت رسید و پس از چندی، اکثریتی که او را به خلافت رسانده بودند، از وی کناره گیری کردند و او را در اجرای اصلاحاتش تنها گذارند. علت این کناره گیری، تفاوت نگرش امام با این اکثریت در اهداف اصلاحی بود. اصلاحات در هر جامعه وقتی می تواندبه موفّقیت نزدیک شود که رهبر اصلاحات و مردم اصلاح طلب، هدف و مقصود واحدی را دنبال کنند.
تفاوت دیدگاه امام و مردم در اصلاحات را باید از دو زاویه بررسی کرد:
الف)مسائل مربوط به قبایل و محورهای قدرتمند جامعه
در آن جامعه، قدرت تنها از آن قریش بود و دیگران با توجه به نفوذ و قدرت قریش توان تشکیل دولت فراگیر را نداشتند. در طول بیست و پنج سال بعد از رحلت رسول اللّه(ص) دو خاندان کوچک قریشی بنی تمیم و بنی عدی و یک نفر از بنی امیه، یعنی عثما بن عفان حکومت کردند. در پایان بیست و پنج سال، شاخ قریش حاکم شکست خورد. پس از شکست قریش سیاسی (قریش منهای بنی هاشم)، علی بن ابی طالب نامزد جناح دیگر قریش که مخالف قریش سیاسی بود، با کمک قبایل مخالف قریش که در دوران حاکمیت قریش کمتر سهمی در قدرت داشتند، روی کار آمد. سابق درخشان امام (ع) ، و همراهی نکردن و درنیامیختن او با خلفای پیشین، موجب شد تا گروه های مخالف قریش به حضرت توجه کنند. در کنار آن باید به نقش فعّال شیعیان و علاقه مندان امام مثل عمار بن یاسر و مالک اشتر اشاره نمود (ر. ک: یعقوبی، بی تا: ۱۷۹/۲؛ دینوری، ۱۳۶۸: ۱۴۳). پیروزی امام علی (ع) پس از عثمان، تا حدود زیادی به معنای غلب مخالفان قریش و خط ضد اموی بود. این مخالفان از حمایت قبایل عراق و مهاجران مصری و همدلی و همراهی انصار و مردم بومی مدینه بهره مند بودند. تعدادی از مهاجران نیز که در رأس آنان عمار بن یاسر بود، جزو این گروه به حساب می آمدند. در کنار این افراد، گروهی از خود قریش، به دلیل بی توجهی عثمان به آنان و توجه خاصّش به امویان، در کنار مخالفان قرار داشتند. طلحه و زبیر در رأس این گروه بودند. هم اینان مدّعی بودند که عثمان از سنّت رسول اللّه (ص) فاصله گرفته است.
پس از آنکه مردم امام (ع) را به خلافت رساندند و با او بیعت کردند، جناح های دیگر قریش، بر ضد امام (ع) دست به فعّالیت زدند و جنگ های جمل و صفین را به وجود آوردند و اتّحاد نخستین قبایل عراق را که در حمایت از امام به وجود آمد، در هم شکستند و اتحاد جدیدی از قبایل شام و حتی عراق بر ضد امام پدید آوردند. این اتّحاد موفّق شد که جنگ داخلی دیگری به وجود آورد و باقی ماند یاران امام (ع) را درگیر این جنگ کند. قبایل عراقی در این جنگ ها از زاوی منافع قبیله، در کنار امام (ع) قرار گرفته بودند. معاویه اتّحاد جدیدی به نمایندگی از جناح شکست خورد قریش ایجاد کرده بود و قدم به قدم به سوی قدرت پیش می آمد و در چنین موقعیتی او برند این حرکت می شد. چنین تحوّلی در آن جامعه بر این اساس بود که قبایل نقش بسیار مهمی داشتند و منافع قبیله ای بسیار اهمیت داشت.
سه عنصر قریش، مواضع سایر قبایل و در نهایت اسلام و گرایش اسلامی، تعیین کنند مسیر این تحوّلات بود. بر این اساس، قریش بر امور مسلّط بود و سایر قبایل اهرم روی کارآمدن قریش سیاسی بودند و اسلام نیز بهانه ای برای عامّ مردم و قریش برای سهم گیری در قدرت بود. در مقابل این جناح، امام قرار داشت که زاوی دید ایشان به مسائل را از زاوی منافع قبیله ای می نگریستند، می کوشید همه چیز را از زاوی اسلام، شامل کتاب و سنّت نبوی ببیند و این چیزی بود که گروه های دیگر حتی قبایل عراقی مخالف قریش جز در حد یک بهانه به آن توجهی نداشتند و جز در قالب منافع قبیله ای خود که اساس آن دفاع از منافع اشراف بود، به آن نمی گریستند.
از نظر امام (ع) تفاوتی آشکار بین نوع نگرش و اهداف ایشان در اصلاحات با مردم وجود دارد. امام (ع) اسلام خواه است و مردم، خودخواه و خواهان منافع قبیله ای هستند. به همین دلیل، مردم در زمین اصلاحات، امامی را می خواستند که به درد آنها بخورد و منافع قبیله ای آنان را تأمین کند؛ درحالی که امام، مردمی را در مسیر اصلاحات می خواست که به درد اسلام بخورند و دغدغ آنان در مسیر اصلاحات، بازگشت به اسلام و سنّت نبوی باشد. امام (ع) در خطب ۱۳۶ نهج البلاغه به وضوح این مسئله را بیان می کند: «لیس أَمری و امرُکم واحدا، إِنّی أُریدکم لِلّه و أَنتُم تُریدوننی لِأَنفُسِکُم»: کار من و شما یکسان نیست. من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خود می خواهید(سید رضی، ۱۹۶۷: ۱۹۴).
نگاه امام (ع) به اصلاحات، اختلاف اساسی با نگرش مردم داشت. نگاه امام، نگاهی الهی و دینی بود، درحالی که دید مردم، به چارچوب منافع قبیله ای شان محدود می شد. مردم انتظار داشتند که عراق مرکزیت خویش را در برابر شام و دیگر مراکز قدرت حفظ کند، غنائم بیشتری از فتوحات از مرزها برسد و برخلاف دوره های قبل که قریش سهم آنان را نادیده می گرفت، سهم بیشتری به آنها تعلّق گیرد و آرامش بیشتر یداشته باشند، تا بتوانند در پناه آن آرامش، زندگی ای همراه با رفاه داشته باشند. سهم آنان از بیت المال همانند قریش قرار داده شود، ولی در مقابل، برای موالی و عجم ها سهم مساوی در نظر گرفته نشود. همچنین به اشراف نیز منافع ویژه ای تعلّق گیرد تا عوام مردم را داشته باشند وگرنه ممکن است وقتی منافعشان اقتضا کند، به معاویه دست اتحاد بدهند و علیه امام شورش کنند. البته، در کنار اینها به احکام عبادی مثل نماز و روزه و اعمال مستحبّی بپردازند.
ب)مسائل بیست و پنج سال گذشته
برای مشخص شدن دلیل اختلاف نگرش امام (ع) و مردم در اصلاحات، لازم است رویدادها و حوادثی که طی بیست و پنج سال بعد از رحلت رسول اللّه (ص)رخ داده است، مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.
ابو بکر با یک حرکت سریع و با شیوه ای خاص، در سقیفه به قدرت رسید و به دنبال آن، از افراد جامعه بیعت گرفته شد و مخالفان بیعت سرکوب شدند (ابن ابی الحدید، ۱۳۸۵ ق: ۴۰/۶؛ امینی، ۱۹۷۷: ۷۵/۷-۵۶؛ ابن عبدربه، ۱۳۸۴: ۲۵۳/۲) و از کسانی که راضی به بیعت با خلیفه نبودند، به زور بیعت گرفته شد. قدم بعدی، فتوحات در مرزهای بیرونی جزیره العرب بود که این فتوحات، پیروزی و سرازیر شدن غنائم گسترده به مرکز خلافت را به همراه داشت. فتوحات و غنائم گسترد آن، وضع مسلمانان و جامع نوپای اسلامی را به شدّت دگرگون کرد. جمل این جنگ ها با کفار بود، نه با اهل قبله، و مسلمانان همگی به دنبال فتوحات و غنائم آن بودند و اختلافی میان خود آنها نبود.
ثروت بی حد و حصر مناطق فتح شده و سرازیر شدن آن به مرکز حکومت اسلامی و تقسیم براساس سوابق صحابه (ماوردی، ۱۴۰۶ ق: ۲۰۰؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۸۵: ۲۱۴/۱۲) علی رغم خشونت و سخت گیری عمر در بهره برداری آن از یک سو و نداشتن برنامه ای مدون برای بهره برداری از ثروت به دست آمده، ناچار جامع بی آلایش اقتصادی آن روزگار را دستخوش نوعی اقتصاد طبقاتی نمود.
این وضعیت در کنار اصالت امنیت در برابر جهت گیری عدالت گون حکومت در جامعه آن روز، به رشد و تکوین«مؤلّفه ای»انجامید که علی رغم تلاش های عمر در جلوگیری از تبعات آن، جامعه را در آستان تحوّلی مغایر با ارزش های پذیرفته شده در دوران پیامبر و ابو بکر قرار داد. این تحوّل که بیشتر، از درون جامعه و با اتکا بر نخبگان آن رخ داد، در دوران عثمان به خوبی خود را نمایان ساخت و نسبت دین و سیاست را علی رغم بقای ظواهر دین، به شدّت به نفع سیاست عرفی و برگرفته از ارزش های جاهلی و قبیله ای و غلب پاره ای از فرهنگ های دیگر تغییر داد.
حکومت در دست قریش ماند و روزبه روز تا روزگار خلافت عثمان، دولت قریشی نیز حتی اموی تر شد و اریستوکراسی و نظام شاهی گسترده ای پدید آمد که همه چیز را برای خود می خواست و با دید منافع قبیله ای و تعصّب عربی و دور از اسلام، امپراتوری عظیم را اداره می کرد. اختصاص هم منافع حاکمیت به خاندان اموی آن هم با سابق تاریک آنها در دوران نبوی، سبب شد تا سایر قبایل که سهم خویش را غارت شده می دیدند، به مخالفت و شورش بپردازند.
افراط عثمان و کارگزاران او در برخورد با مردم در ادار جامعه و اهمّیت خاص قائل شدن برای یک جریان قومی که مبلغ ارزش های جاهلی بود (ر. ک: ابن عبدربه، ۱۳۸۴ ق: ۲۶۷/۴؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۸۵ ق: ۱۹۹/۱؛ امینی، ۱۹۷۷: ۲۶۸/۸؛ راغب اصفهانی، ۱۳۷۸ ق: ۲۱۲/۲؛ ابن کثیر، ۱۹۶۶: ۱۵۲/۷)، حکومت وقت را با نوعی بحران مشروعیت روبه رو ساخت. در جامع دینی که ارزش های اعتقادی هنوز نقش فعّالی در مشروعیت حاکمیت دارند، به دلیل برهم خوردن نسبت دین و دولت و اقدامات خلاف و یا غیردینی حکومت و به دلیل آنکه حاکم نیز از ویژگی های کاریزمایی و منزلت خاص دینی برخوردار نیست، به راحتی بحران به دولت مرکزی و آستان شخصی خلیفه کشیده می شود، تا آنجا که مخالفان و شورشیان بدون پرده پوشی از استعفا یا قتل خلیفه دم می زنند.
مجموع این مسائل و دشواری ها، سبب شد تا پس از شورش بر عثمان که نتیج اقدام سایر جناح های قریش بر ضد عثمان و خاندانش و نیز شورش قبایل عراق علیه جناح حاکم قریش بود، مردم در پی اصلاح گری باشند که اوضاع را سامان دهد و همه را شریک کند. با توجه به سوابق، موقعیت علمی و به ویژه زهد، کسی جز علی (ع) برای این کار اولی نبود. به علاوه، اکنون که عثمان به عنوان نمایند حزب قریش شکست می خورد، طبیعی بود که نمایند گروه مخالف بر سر کار آید و او کسی جز امام علی (ع) که از آغاز با خط حاکم از در مخالفت درآمده بود، نمی توانست باشد(جعفریان، ۱۳۷۴: ۲۲۷).
اما درخواست شمار اندکی از ناراضیان، احیای اسلام بود که این امر دغدغ امام (ع) نیز بود. اکثر مردم در پی آن بودند که آنچه هست، تقسیم شود و البته اشراف و خواص امتیازهای خود را داشته باشند. هدف امام و یاران خاصّش از اصلاح، آن بود که فساد از بین برود، عدالت اجتماعی در جامعه محقّق شود و حکومت، تنها در فکر جمع آوری غنائم از طریق فتوحات نباشد، بلکه به فکر تأمین اندیشه و تحقّق اخلاق در جامعه باشد.
خواست اصلی امام (ع) در پذیرش حکومت، احیای سنّت نبوی بود و امام کارش را در این چارچوب آغاز کرد. در آغاز کار، مردم حاضر بودند و تعهّد همکاری دادند. امیر مؤمنان (ع) برپای این تعهّد، بر آن شد تا دست ظالمان را کوتاه کند و حق مظلومان را بستاند؛ صدرنشینان را پایین بیاورد و حقوق طبقات پایین را بدهد. اما اکثریت مردم مخالف خواست امام (ع) بودند. اسلام موردنظر امام که در پی اصلاح آن بود، چندان میان مردم استوار نبود. در طی بیست و پنج سال گذشته، کار فرهنگی و تربیتی لازم صورت نگرفته بود. جایگاه قبیله که پیش از آن استحکام داشت، مستحکم تر شد. اما نگران این وضعیت بود؛ به همین دلیل در خطب قاصعه به این وضعیت، سخت می تازد. «پس آتش عصبیت را که در دل هاتان نهفته است، خاموش سازید و کینه های جاهلیت را براندازید که این حمیّت در مسلمانان از آفت های شیطان است و نازیدن های او و برآغالیدن ها و افسون دمیدن های او. . . هان بت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.