تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول شامل 106 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت اول :

۱- دعوت از «خواص» برای روشنگری و اقدام به موقع

تعریف و جایگاه خواص در نگاه رسول الله (قدس سره)

رسول خدا (قدس سره) فرمودند: «عوام امت من اصلاح نمی شوند، مگر با اصلاح خواص.» شخصی پرسید: خواص امت چه کسانی هستند؟ فرمود: «خَوَاصُ اُمَّتِی اَرْبَعَ: اَلْمُلُوکُ وَ الْعُلَماءُ وَ الْعُبَّادُ وَ التُّجَّارُ؛ خواص امت من چهار دسته اند: زمامداران، دانشمندان، عابدان و تاجران.»

شخصی دیگر پرسید چگونه؟ پیامبر (قدس سره) فرمود: «اَلْمُلُوکُ رُعَا الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الرَّاعِی ذِئْباً فَمَنْ یَرْعَی الْغِنَمَ؟ وَ الْعُلَمَاءُ أَطِبَّاءُ الْخَلْقِ فَإِذَا کَانَ الطَّبِیبُ مَرِیضاً فَمَنْ یُدَاوِی الْمَریِضَ؟ وَ الْعُبَّادُ دَلیِلُ الْخَلْقِ فَإِذَا کَانَ الدَّلِیلُ ضَالّاً فَمَنْ یَهْدِی السَّالِکَ؟ وَ التُّجَّارُ اُمَنَاءُ اللهِ فِی الْخَلْقِ فَإِذَا کَانَ الْأَمِینُ خَائِناً فَمَنْ یُعْتَمَدُ؛[۱] زمامداران چوپانان مردم اند؛ وقتی چوپان گرگ شود، گوسفندان چگونه بچرند؟ و علما طبیبان مردم اند؛ وقتی طبیب بیمار باشد، بیماران را چه کسی درمان کند؟ بندگانِ عابد خداوند، راهنمای مردم اند؛ اگر راهنما گمراه شود، چه کسی رهرو را هدایت می کند؟ و تاجران امین مردم اند؛ وقتی که امین خیانت کند، به چه کسی باید اطمینان کرد؟»

حساسیّت موقعیت خواص در آین قرآن

قرآن کریم دربار اهمیت موقعیت و رسالت خواص، نکات جالب توجهی دارد که برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- بزرگ ترین خیانت به فرهنگ و عقید انسان، تحریفِ آگاهانه و مغرضان علما و خواصّ است: (یقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکذِبَ وَ هُمْ یعْلَمُون)؛[۲] «بر خدا دروغ می بندند، در حالی که می دانند.»

۲- تمام اخبار و اطلاعات جامعه برای همگان نیست و در بعضی امور، تنها خواص را باید در جریان گذاشت. (فَلا تَبْتَئِس)؛ [۳]«پس محزون مباش.»

۳- منافقان در فکر تشکیک و تفرقه در میان خواص و اهل حقّ هستند؛ چراکه از اثرگذاری خواص در جامعه مطلع اند: (وَ مِنْهُمْ مَنْ یسْتَمِعُ إِلَیک حَتَّی إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِک قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْم مَاذَا قَالَ آنِفَاً؟)؛[۴] «و از میان [منافقان] کسانی اند که در ظاهر [سخنان] تو گوش می دهند، ولی چون از نزد تو بیرون می روند، به دانش یافتگان می گویند: هم اکنون چه گفت؟»

توجّه امام حسین (علیه السلام) به خواص

تاریخ ثابت کرده است که خواصّ هر امّتی بی نیاز از روشنگری و شنیدن تحلیل درست و بی پرده نیستند. صِرف خواصّ دینی یا سیاسی بودن، سبب «اطلاع» و «بصیرت» نیست؛ بلکه باید گاهی در همایشی دور هم جمع شده و به جای اتلاف وقت و هزین بیت المال، به بصیرت افزایی پرداخته شود.

در زمین دعوت از خواص برای شنیدن حقایق یا یادآوری مسائل مهم و ارزشی، طبق خطب منا، باید به نکات زیر توجه داشت:

۱- قبل از وقوع حادثه باید خواص را جمع کرد و روشنگری نمود؛ وگرنه معلوم نیست در بحبوه فتنه چگونه عمل کنند؛ چنانچه امام حسین (علیه السلام) چندین سال قبل از واقع عاشورا و در زمان حیات معاویه، بزرگان را دور هم جمع کرد و این خطبه را ایراد فرمود: «فَلَمَّا کانَ قَبْلَ مَوْتِ مُعَاوِیه بِسَنَهِ حَجَّ الحُسَینُ بْنُ عَلِی صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ… فَجَمَعَ الْحُسَینُ (علیه السلام) بَنِی هَاشمٍ؛ یک سال قبل از مرگ معاویه، امام حسین (علیه السلام) به حج رفتند. …آن حضرت بنی هاشم را [که به حج آمده بودند] جمع کرد.» تا روشنگری را از اینجا آغاز نماید.

۲- اجتماعات بصیرت افزا باید با «محوریت دین و عالمان ربّانی» اداره شوند؛ وگرنه کسب مقصود حقیقی محقق نمی شود؛ چنانچه امام حسین (علیه السلام) قریب به ۷۰۰ از رجال و معروفین به دین و دینداری و حدود ۲۰۰ نفر از انصار را جمع کرد و به ایراد این خطبه بصیرت افزا با محوریت آموزه های دینی پرداخت: «أَرْسَلَ رُسُلًا لَا تَدَعُوا أَحَداً مِمَّنْ حَجَّ الْعَامَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (قدس سره) الْمَعْرُوفِینَ بِالصَّلَاحِ وَ النُّسُک إِلَّا اجْمَعُوهُمْ لِی فَاجْتَمَعَ إِلَیهِ بِمِنًی أَکثَرُ مِنْ سَبْعِمِائَه رَجُلٍ وَ هُمْ فِی سُرَادِقِهِ عَامَّتُهُمْ مِنَ التَّابِعِینَ وَ نَحْوٌ مِنْ مِائَتَی رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِی (قدس سره)؛ افرادی را فرستادند و فرمودند: احدی از اصحاب پیامبر (قدس سره) که معروف به صلاح و عبادت هستند و امسال به حج آمده اند را ترک نکنید و آنان نزد من جمع نمائید. در منا بیش از هفتصد نفر نزد آن حضرت در خیمه اش جمع شدند که اکثر آنان از تابعین بودند و حدود دویست نفر نفر از اصحاب پیامبر (قدس سره) بودند.»

۳- فعالیتهای بصیرت افزایی امّت اسلامی، باید توسط «بهترین افراد امّت» در «بهترین مکانها» و «بهترین زمانها» که اثرپذیری را بیش تر می کند، صورت گیرد؛ چنانچه حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) موسم حج را برای این امر مهم انتخاب کردند: «فَجَمَعَ الْحُسَینُ (علیه السلام) بَنِی هَاشِمٍ رِجَالَهُمْ وَ نِسَاءَهُمْ وَ مُوَالِیهُمْ وَ شِیعَتَهُمْ مَنْ حَجَّ مِنْهُمْ وَ مِنَ الْأَنْصَارِ مِمَّنْ یعْرِفُهُ الْحُسَینُ (علیه السلام) وَ أَهْلُ بَیتِه؛ پس امام حسین (علیه السلام) مردان و زنان و طرفداران و شیعیان بنی هاشم که به حج آمده بودند و کسانی از انصار که به حضرتش و اهل بیت او ارادت داشتند، همه را گرد آورد. .»

۴- اولویت دعوت با بزرگانی است که هوای «اصلاح» جامعه و امت اسلامی را در سر دارند و به عبادات و حلق درس اندک خویش دل خوش نکرده و به «رسالتهای اجتماعی» خویش بها می دهند: «أَرْسَلَ رُسُلًا لَا تَدَعُوا أَحَداً مِمَّنْ حَجَّ الْعَامَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (قدس سره) الْمَعْرُوفِینَ بِالصَّلَاحِ وَ النُّسُک إِلَّا اجْمَعُوهُمْ لِی.»[۵]

نتیجه

از موقعیت و نقش خواص در جامعه و جریانات نباید غافل شد، حتی در منبرهای عادی وعظ و روضه ها نیز باید خواص را دعوت کرد و به بصیرت افزایی آنان پرداخت.

۲- حقگویی با اقرار و صدای بلند

ضرورت حق شناسی و تبعیّت از حق در قرآن

قرآن دربار «حق شناسی» و «حق گویی» و «حق جویی» آموزه های فراوانی دارد که بعضی از آن نکات عبارت اند از:

۱- حتّی کسانی که مانند اولیای خدا در راه حقّ هستند لازم است برای ماندن در راه و زیاد شدن نورِ هدایت دعا کنند: (وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدی)؛[۶] «و کسانی که هدایت شدند، هدایت آنان افزوده می گردد.»

۲- مهر و محبّت ها نباید شما را از راه حق و حقیقت منحرف سازد: (شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکم أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ)؛[۷] «برای خدا گواهی دهید هر چند بر ضرر خود یا پدر و مادر و خویشان شما باشد.»

۳- در فرهنگ قرآن، تسلیم حقّ نشدن سفاهت است: (إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ)؛[۸] «آگاه باشید که ایشان خود سخت بی خردند.»

۴- منافقان کسانی اند که از شنیدن حقّ، کر و از گفتن حقّ، گنگ و از دیدن حقّ، کورند، پس ایشان (به سوی حقّ) باز نمی گردند: (صُمٌّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یرْجِعُون)؛[۹] «آنان کر و گنگ و کورند و از ضلالت خود برنمی گردند.»

۵- کسانی که از حقّ تبعیت نکنند، از حیوانات پست تر هستند: (أُولئِک کالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِک هُمُ الْغافِلُونَ)؛ [۱۰]«آنها مانند چهارپایانند، بلکه بسی گمراه ترند (زیرا قوه ادراک مصلحت و مفسده داشتند و باز عمل نکردند) آنها همان مردمی هستند که غافل شدند.»

دعای امام جواد (علیه السلام) برای حق شناسی و تبعیت از آن

حق شناسی و حقگویی آنقدر مهم و با ارزش است که امام جواد (علیه السلام) در دعاهایشان می فرمودند: «اللَّهُمَّ أَرِنِی الْحَقَّ حَقّاً فَأَتَّبِعَهُ وَ أَرَنِی البَاطِلَ بَاطِلاً حَتَّی أَجْتَنِبَهُ؛[۱۱] خدایا! حق را به من بنمایان تا به دنبالش روم و باطل را هم به من بنمایان که دنبالش نروم.»

حق گویی در آین روایات

دربار حق شناسی و حقگویی در روایات مطالب فراوانی یافت می شود؛ اما به ذکر دو نمونه اکتفا می کنیم:

۱- بهترین مبارزه آن است که در برابر ستمگر، حق گفته شود؛ پیامبر گرامی (قدس سره) می فرماید: «أَفْضَلُ الْجَهَادِ کلِمَه حَقٍّ عِنْدَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ؛ بهترین جهاد، سخن حقی است که نزد پادشاه ستمکار گویند.»[۱۲]

۲- باتقواترین مردم کسی است که حق بگوید، چه به نفع یا بر ضررش باشد؛ پیامبر گرامی (قدس سره) در این رابطه می فرماید: «أَتْقَی النَّاسِ مَنْ قَالَ الْحَقَّ فِی مَا لَهُ وَ عَلَیهِ؛ پرهیزکارترین مردم آن کسی است که کلمه حق را بر زبان جاری سازد و لو بر ضررش باشد.»[۱۳]

بین «مبارزه» و «حق گویی» و «تقوای الهی» ارتباط محکم و استواری وجود دارد. تا تقوای الهی نباشد، حق گویی به معنی حقیقی کلمه شکل نمی گیرد و اولین گام مبارز اهل تقوا، بیان حق در برابر و دربار ستمگران است.

تأکید ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) به خواص دربار افشای حقیقت

بعضی نکاتی که در این زمینه از خطب منا استفاده می شود، عبارت است از:

۱- باید همواره خدای سبحان را مبدأ و مظهر حق و حقیقت دانست و در ابتدا و حین مبارزه از او «استمداد» طلبید: «فَقَامَ فِیهِمُ الْحُسَینِ (علیه السلام) خَطِیباً فَحَمِدَ اللهَ وَ أثْنَی عَلَیهِ؛ امام حسین (علیه السلام) در مقابل آنان برای خطابه ایستاد و خداوند را حمد و ثنا گفتند.»

۲- در بیان حق و در دوران خطرناک فتنه، جایی برای کلی گویی و پرده پوشی بیجا نیست. باید با «رُک گویی»، سراغ اصل جریان رفت و مردم را معطل نکرد: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ هَذَا الطَّاغِیه قَدْ فَعَلَ بِنَا وَ بِشِیعَتِنَا مَا قَدْ رَأَیتُمْ وَ عَلِمْتُمْ وَ شَهِدْتُم؛ اما بعد، این طغیانگر دربار ما و شیعیان ما آنچه دیدید و می دانید و حاضر بوده اید، روا داشت.»

۳- تکلیف خود را روشن کنید. اگر حق است، باید «تصدیق» شود و اگر باطل است، باید آن را «تکذیب» کرد: «فَإِنْ صَدَقْتُ فَصَدِّقُونِی وَ إِنْ کذَبْتُ فَکذِّبُونِی؛ اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم، تکذیب کنید.»

۴- دانستن حق کافی نیست؛ بلکه تصدیق حق و نقل آن و جمع کردن یار برای یاری آن تکلیف است: «وَصَفْتُمْ مَقَالَتِی وَ دَعَوْتُمْ أَجْمَعِینَ فِی أَنْصَارِکمْ مِنْ قَبَائِلِکمْ مَنْ أَمِنْتُمْ مِنَ النَّاسِ وَ وَثِقْتُمْ بِهِ فَادْعُوهُمْ إِلَی مَا تَعْلَمُونَ مِنْ حَقِّنَا؛ وصف این مجلس مرا با خود ببرید و سخنان مرا بازگو کنید، آنان را به آنچه از حق ما می دانید، دعوت کنید.»

۵- هر چند خدا وعد یاری و حفظ حق را داده است؛ اما ما نباید از «بیان و یاری حق» کوتاهی کنیم. تمام ترس ابا عبدالله (علیه السلام) این بود که نگفتن حق، عادت کهن مردم شود و به نابودی آن منجر گردد: «فَإِنِّی أَتَخَوَّفُ أَنْ یدْرُسَ هَذَا الْأَمْرُ وَ یذْهَبَ الْحَقُّ وَ یغْلَبَ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُون؛ من می ترسم این امر [ولایت] کهنه شود و حق از بین برود و مغلوب گردد؛ ولی خداوند نور خود را کامل خواهد کرد، اگر چه کافران را خوش نیاید.»

نتیجه

بیان و تبلیغ حق و حقیقت خیلی مهم است، لذا حضرت، خواص را به خدا و رسول الله (قدس سره) و قرابتش به پیامبر (قدس سره) سوگند می دهد که از آن غفلت نکنند و پشت گوش نیندازند.

۳- چرا شیعه هستیم؟

حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) در ادام خطبه، مردم را متوجه حقیقت ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) کرده و «هفده فضیلت»[۱۴] ایشان را برمی شمرد و حضار در جلسه، آن صفات منحصر به فرد را تأکید و تصدیق کردند. صفات مذکور که مهم ترین اسناد تشیّع ما نیز محسوب می شود، عبارتند از:

۱- برادر و هم پیمان با پیامبر (قدس سره): «أَنْشُدُکمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) کانَ أَخَا رَسُولِ اللَّهِ حِینَ آخَی بَینَ أَصْحَابِهِ فَآخَی بَینَهُ وَ بَینَ نَفْسِهِ وَ قَالَ: أَنْتَ أَخِی وَ أَنَا أَخُوک فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَه قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَم؛ شما را به خدا! آیا می دانید وقتی که رسول خدا (قدس سره) در میان صحابه و یارانش پیمان برادری می بست، برای برادری خویش، علی را برگزید؟ گفتند: خدایا! تو را گواه می گیریم که درست است.»

۲- مسدود نبودن درب خانه اش: «أَنْشُدُکمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (قدس سره) اشْتَرَی مَوْضِعَ مَسْجِدِهِ وَ مَنَازِلِهِ فَابْتَنَاهُ ثُمَّ ابْتَنَی فِیهِ عَشَرَه مَنَازِلَ تِسْعَ لَهُ وَ جَعَلَ عَاشِرَهَا فِی وَسَطِهَا لِأَبِی ثُمَّ سَدَّ کلَّ بَابٍ شَارِعٍ إِلَی الْمَسْجِدِ غَیرَ بَابِهِ فَتَکلَّمَ فِی ذَلِک مَنْ تَکلَّمَ فَقَالَ: مَا أَنَا سَدَدْتُ أَبْوَابَکمْ وَ فَتَحْتُ بَابَهُ وَ لَکنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی بِسَدِّ أَبْوَابِکمْ وَ فَتْحِ بَابِه؛ شما را به خدا! آیا می دانید آنگاه که پیامبر (قدس سره) محل ساختن مسجد و خان خویش را خریداری کرد و در کنار مسجد، دَه حجره ساخت، نُه باب از این حجره ها را به خود و حجر دَهُمی را که در وسط آنها قرار داشت به پدرم علی (علیه السلام) اختصاص داد؟ پس دستور داد دَرِ تمام حجره ها را که به مسجد باز می شد، ببندند، آنگاه فرمود: من این دستور را از پیش خود صادر نکردم؛ بلکه خدا چنین فرمانی را به من داد؟ همگان جواب دادند: خدا را گواه می گیریم که درست است.»

۳- مسجد، منزل اوست: «ثُمَّ نَهَی النَّاسَ أَنْ ینَامُوا فِی الْمَسْجِدِ غَیرَهُ؛ وَ کانَ یجْنِبُ فِی الْمَسْجِدِ وَ مَنْزِلُهُ فِی مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ (قدس سره) فَوُلِدَ لِرَسُولِ اللَّهِ (قدس سره) وَ لَهُ فِیهِ أَوْلَادٌ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَم؛ [آیا پیامبر (قدس سره)] مردم را از خوابیدن در مسجد منع نکرد، مگر علی (علیه السلام) را که حجره اش در داخل مسجد و در کنار حجر رسول خدا (قدس سره) قرار داشت و در همین حجره بود که بر علی (علیه السلام) حالت جنابت رخ می داد و خداوند در همین منزل فرزندانی به رسول خدا و علی (علیهما السلام) بخشید؟ جواب دادند: خدا را گواه می گیریم که درست است.»

۴- انحصار سکونت در مسجد: «أَ فَتَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ حَرِصَ عَلَی کُوَّه قَدْرَ عَینِهِ یدَعُهَا مِنْ مَنْزِلِهِ إِلَی الْمَسْجِدِ فَأَبَی عَلَیهِ ثُمَّ خَطَبَ فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِی أَنْ أَبْنِی مَسْجِداً طَاهِراً لَا یسْکنُهُ غَیرِی وَ غَیرُ أَخِی وَ ابْنَیهِ قَالُوا: اللَّهُمَّ! نَعَم؛ آیا می دانید عمر بن خطاب اشتیاق فراوان داشت که از دیوار خانه اش روزن کوچکی به مسجد باشد که بتواند داخل مسجد را ببیند؛ ولی رسول خدا (قدس سره) اجازه نداد؟ آیا پیامبر (قدس سره) در خطبه اش نفرمود که: چون خدا او را به بنا کردن مسجد پاک و مطهری مأمور ساخته است، از این رو نباید به جز من و برادرم علی و فرزندانش شخص دیگری در این مسجد سکنا گزیند؟ جواب دادند: خدا شاهد است که درست است.»

۵- امر به مردم برای تبلیغ ولایتش: «أَنْشُدُکمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (قدس سره) نَصَبَهُ یوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ فَنَادَی لَهُ بِالْوَلَای وَ قَالَ لِیبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ! نَعَمْ؛ شما را به خدا! آیا می دانید که رسول خدا (قدس سره) علی را در غدیر خم به مقام ولایت نصب کرد، سپس دستور داد که این جریان را حاضران به غایبان برسانند؟ جواب دادند: خدا شاهد است که درست است.»

۶- حدیث منزلت: «أَنْشُدُکمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (قدس سره) قَالَ لَهُ فِی غَزْوَ تَبُوک أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَه هَارُونَ مِنْ مُوسَی وَ أَنْتَ وَلِیُّ کلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِی؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ! نَعَمْ؛ شما را به خدا! آیا می دانید که رسول خدا (قدس سره) در جنگ تبوک به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی. همچنین فرمود: تو پس از من ولیّ و سرپرست تمام مؤمنانی؟ جواب دادند: خدا شاهد است که درست است.»

۷- جریان مباهله: «أَنْشُدُکمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (قدس سره) حِینَ دَعَا النَّصَارَی مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ إِلَی الْمُبَاهَلَه لَمْ یأْتِ إِلَّا بِهِ وَ بِصَاحِبَتِهِ وَ ابْنَیهِ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ! نَعَم؛ شما را به خدا! آیا می دانید که رسول خدا (قدس سره) آنگاه که مسیحیان نجران را به مباهله فرا خواند، برای نفرین آنان کسی را با خود نیاورد، مگر علی و همسرش و دو فرزند او را؟ جواب دادند: خدا گواه است که درست است.»

۸- کرّار و غیر فرّار: «أَنْشُدُکمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّهُ دَفَعَ إِلَیهِ اللِّوَاءَ یوْمَ خَیبَرَ ثُمَّ قَالَ لَأَدْفَعُهُ إِلَی رَجُلٍ یحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ یحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ کرَّارٍ غَیرِ فَرَّارٍ یفْتَحُهَا اللَّهُ عَلَی یدَیهِ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ! نَعَمْ؛ شما را به خدا! آیا می دانید که رسول خدا (قدس سره) در جنگ خیبر پرچم اسلام را به دست علی (علیه السل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *