توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم شامل 114 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بصیرت آفرینی در کلام امام حسین (ع) [شرح خطبه منا] – قسمت دوم :
اشاره
حضرت اباعبدالله الحسین (ع) قبل از اقدام به قیام عاشورا در موارد متعددی به تبیین اهداف و آرمانهای بلند این قیام و حماسه پرداخت و همگان را نسبت به انگیز اصلی از این قیام آگاه ساخت؛ یکی از مواردی که آن حضرت (ع) به این نکته اشاره فرمود، خطبه ای بود که در سرزمین «منا» و در جمع رجال دینی و سیاسی جهان اسلام ایراد فرمود.
در شماره گذشته به بخشی از این خطبه پرداخته شد و در آن به مواردی همچون: «دعوت از خواص برای روشنگری و اقدام به موقع»، «حقگویی با اقرار و صدای بلند»، «انگیزه اصلی از شیعه بودن»، «عبرت از سرنوشت شوم علمای یهود» و. . . اشاره شد؛ اکنون ادام این موضوع ارائه می گردد.
۵- جایگاه اجتماعی علماء و دانشمندان
حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در بخشی از این خطبه می فرماید: «ثُمَّ أَنْتُمْ أَیَّتُهَا الْعِصَابَهُ عِصَابَهٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَهٌ وَ بِالْخَیرِ مَذْکورَهٌ وَ بِالنَّصِیحَهِ مَعْرُوفَهٌ وَ بِاللَّهِ فِی أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَهٌ یهَابُکمُ الشَّرِیفُ وَ یکرِمُکمُ الضَّعِیفُ وَ یؤْثِرُکمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَکمْ عَلَیهِ وَ لَا یدَ لَکمْ عِنْدَهُ تَشْفَعُونَ فی الْحوَائِجِ إِذَا امْتَنَعَتْ مِنْ طُلَّابِهَا وَ تَمْشُونَ فِی الطَّرِیقِ بِهَیبَهِ الْمُلُوک وَ کرَامَهِ الْأَکابِر؛[۱] سپس شما، ای گروه به هم پیوسته، گروهی هستید نامور به دانش و نامدار به نکویی، معروف به خیر خواهی، و به لطف خدا در دل مردم شکوهمند هستید. شرافتمند و دولتیار از شما پروا کند و ناتوان گرامیتان دارد و آن کس که بر او دست مزیتی ندارید شما را بر خویش رجحان دهد. هر گاه حاجتمندان از رسیدن به نیاز خود محروم مانند، شما را واسطه آرند و شما به شکوهی چون شوکت شهر یاران و بزرگواری بزرگان در راه گام بر می دارید.»
قبل از پرداختن به شرح و تفصیل این بخش، به جایگاه اجتماعی علما و دانشمندان از منظر قرآن کریم اشاره می کنیم.
قرآن و شأن حقیقی علماء و دانشمندان
قرآن کریم به عنوان خاتم کتب نازل شده از طرف خداوند سبحان، باید جامع هم نیازهای بشر تا روز قیامت باشد. از این رو، دربار شأن حقیقی علماء و دانشمندان، به ویژه علمای دین که مفسران و معلمان شریعت هستند، چند شرط بیان می کند:
۱- برخورداری از جایگاه معنوی:
همانطور که تقیّد علما، جامعه را به گلستان شدن، نزدیک می کند، عدم اعتقاد و پایبندی علما نیز سبب انحراف مردم می شود؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: (وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکم وَ لا تَکونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بهِ)[۲]؛ «و بدانچه نازل کرده ام – که مؤید همان چیزی است که با شماست – ایمان آرید؛ و نخستین منکر آن نباشید.»
۲- امانت داری علمی:
در اندیش وحی و قرآن کریم علماء، امانت داران علوم وحیانی و میراث داران انبیای الهی اند؛ لذا باید از هرگونه تحریف و سانسور حقایق به شدت پرهیز کنند. قرآن کریم در مذمّت تحریف و سانسور حقایق توسط علمای یهود می فرماید: (أَ فتَطْمَعُونَ أَنْ یؤْمِنُوا لَکمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یسْمَعُونَ کلامَ اللَّهِ ثُمَّ یحَرِّفُونَهُ منْ بعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یعْلَمُونَ)؛[۳] «(پس ای مؤمنان!) آیا انتظار دارید (که یهودیان سرسخت،) به (دین) شما ایمان بیاورند؟ در حالی که عده ای از آنان، سخنان خدا را می شنیدند و پس از فهمیدنش، آن را تحریف می کردند با آنکه (حقّ را) می دانستند.»
۳- صداقت قولی و رفتاری:
صداقت قولی و رفتاری علماء آنچنان در رفتار و کردار آحاد جامعه مؤثر است که در قرآن کریم، دربار علمایی که از اعتماد مردم سوء استفاده کرده و توسط دروغ و رفتار اشتباه، به نام و نان می رسند،
سه بار کلم «ویل» به کار رفته است: (فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یکتُبُونَ الْکتابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا منْ عنْدِ اللَّهِ لِیشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا کتَبَتْ أَیدِیهِمْ وَ وَیلٌ لَهُمْ ممَّا یکسبُونَ)[۴]؛«پس وای بر کسانی که مطالبی را با دست خود می نویسند، سپس می گویند: این از طرف خداست، تا به آن بهای اندکی بستانند، پس وای بر آنان از آنچه دست هایشان نوشت و وای بر آنها از آنچه (از این راه) به دست می آورند!»
۴- عدم کتمان حقایق:
کتمان حقّ می تواند صورتهای مختلفی داشته باشد، گاهی با سکوت و عدم اظهار حقّ، گاهی با توجیه و گاهی با سرگرم کردن مردم به امور جزئی و غافل ساختن آنها از مسائل اصلی است. در مواردی همانند اسرار مؤمنان یا عیوب برادران دینی، کتمان واجب یا مستحبّ است.[۵]
اما جمل (یکتُمُونَ) در آیه شریفه (إِنَّ الَّذِینَ یَکتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بینَّاهُ لِلناسِ فِی الْکتابِ أُولئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللَّاعنُون[۶] «کسانی که نشانه های روشن، و رهنمودی را که فرو فرستاده ایم، بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب توضیح داده ایم، نهفته می دارند، آنان را خدا لعنت می کند، و لعنت کنندگان لعنتشان می کنند.») که دلالت بر استمرار دارد، شامل تمام کتمان کنندگان حق و حقیقت در طول تاریخ می شود. چنانکه لعنت پروردگار نیز تا ابد ادامه خواهد داشت. گناه کتمان، بیش تر از جانب علما است. لذا خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت تا حقایق را برای مردم بیان کرده و کتمان نکنند: (وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ الَّذِین أُوتُوا الْکتابَ لَتُبَینُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکتُمُونَهُ)؛[۷] «و [یاد آورید] هنگامی را که خداوند از کسانی که به آنان کتاب داده شده، پیمان گرفت که حتماً باید آن را [به وضوح ] برای مردم بیان نمایید و کتمانش مکنید.»
ویژگیهای علماء در بیان امام حسین (ع)
حضرت در ادام خطب «منا»، صفات نیکِ اجتماعیِ علماء و نگاه مردم به آنان را اینگونه برمی شمرند:
۱- شهرت علمی: «بِالْعِلْمِ مَشْهُورَه؛ نامور به دانش.» یعنی: شهرت علمی دارید و مورد رجوع و تکیه گاه علمی مردم هستید.
۲- ذکر خیر: «بِالْخَیرِ مَذْکورَهٌ؛ نامدار به نیکویی.» یعنی: یادتان نزد مردم نیکوست و شما را به بزرگی یاد می کنند.
۳- ناصح بودن: «وَ بِالنَّصِیحَهِ مَعْرُوفَهٌ؛
«معروف به خیرخواهی.» یعنی: به خیرخواهی و بیان نصایح معروف هستید و منابر اخلاق و عقایدتان پر رونق است.
۴- هیبت داشتن: «وَ بِاللَّهِ فِی أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَهٌ؛ به لطف خدا در دل مردم شکوهمند هستید.» یعنی: به خاطر خدا در نزد مردم هیبت دارید و شما را بزرگ می بینند وگرنه انسان در برابر همنوعش به راحتی سر تسلیم فرو نمی آورد.
۵- شرافت: «یهَابُکمُ الشَّرِیفُ؛ شرافتمند و دولت یار از شما پروا کند.» یعنی: بزرگان از شما حساب می برند و به خاطر جایگاهتان، خودشان را از شما کم تر می دانند و یا لاأقل وانمود می کنند که کم تراند.
۶- کرامت: «وَ یُکرِمُکمُ الضَّعِیفُ؛ ناتوان گرامیتان دارد.» یعنی: مورد اکرام ضعیفان هستید؛ همواره ضعیفان به خاطر نصایح شما امیدوار بوده اند.
۷- منشأ اثر بودن: «وَ یؤْثِرُکمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَکمْ عَلَیهِ وَ لَا یدَ لَکمْ عِنْدَهُ؛ آن کس که بر او دست مزیتی ندارید شما را بر خویش رجحان دهد.» یعنی: بر کسانی که هیچ فضیلتی بر آنان ندارید، مؤثر هستید و شما را بر خویش مقدم می دارند.
۸- شفیع بودن: «تَشْفَعُونَ فِی الْحَوَائِجِ إِذَا امْتَنَعَتْ مِنْ طُلَّابِهَا؛ هر گاه حاجتمندان از رسیدن به نیاز خود محروم مانند، شما را واسطه آرند.» یعنی: هنگامی که حقّی از آنان سلب یا خورده شود، در حاجتها شفاعتشان می کنید.
۹- مشی مُلوکانه: «وَ تَمْشُونَ فِی الطَّرِیقِ بِهَیبَهِ الْمُلُوک وَ کرَامَهِ الْأَکابِرِ؛ شما به شکوهی چون شوکت شهر یاران و بزرگواری بزرگان در راه گام بر می دارید.» یعنی: شما مانند پادشاهان پر کبکبه و دبدبه راه می روید و کرامت و شکوه بزرگان را دارید.
فلسف این خصائص!
امام حسین (ع) هم این صفات و شئونات را فقط و فقط برای یک مسئله می داند که آن را تحت قالب استفهام اقراری بیان می فرماید: «أَ لَیس کلُّ ذَلِک إِنمَا نلْتُمُوهُ بِمَا یرْجَی عِنْدَکمْ مِنَ الْقِیامِ بِحَقِّ اللَّهِ وَ إِنْ کنْتُمْ عَنْ أَکثَرِ حَقِّهِ تُقَصِّرُونَ؟؛[۸] آیا همه اینها برای این نیست که امید می رود حقّ الهی را اقامه نمایید؟ حال آنکه از اکثر حقوق الهی کوتاهی کرده اید؟»
آری هم این خصائص و ویژگیهای علما و دانشمندان فقط برای ادای حقّ الهی است و هدف غائی و نهایی، بندگی و احیای حق الله است.
نتیجه
اگر عالم و دانشمندی در روستا یا شهر یا کشور خویش، دارای جایگاه اجتماعی برجسته ای است، فقط باید آن را در خدمت اقامه حقوق اجتماعی و دینی قرار دهد؛ و از این فرصت ها و شئونات برای «ایفای هرچه بهتر تکلیف» بهره ببرد نه در جهت «سوءاستفاده از جایگاه و علاقه مردم».
۶- دغدغه و درد دین داری!
فرمایش حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در این خطبه که می فرماید: «أَ لَیسَ کلُّ ذَلِک إِنَّمَا نِلْتُمُوهُ بِمَا یرْجَی عِنْدَکمْ مِنَ الْقِیامِ بِحَقِّ اللَّهِ» علاوه بر اینکه فلسف اصلی ویژگیهای علما را بیان می دارد، به نکت دیگری نیز اشاره دارد و آن اینکه انسان بایستی در همه حال و هم زمانها و مکانها توجه ویژه ای به دین و آیین خود داشته باشد و این از جمله دغدغه های اساسی زندگی او باشد.
از جمله وظایف و تکالیف مؤمن این است که رهزنان دین و دین داریِ خود را کشف کرده و تلاش کند تا همواره از آنها دوری کند. در این باره، سفارشات زیادی از ائمه اطهار) رسیده که از آن جمله می توان به جمل معروف امیرمؤمنان علی (ع) اشاره کرد که می فرماید: «اِحذَرُوا علَی دِینِکم![۹] [مردم!] مراقب دین داریتان باشید.»
هرآنچه برای انسان داری اهمیّت باشد، در حفظ و حراست از آن کوتاهی نمی کند؛ پس کسی از دین و آیین خویش حراست و پاسداری خواهد کرد، که دغدغه و درد دین داری داشته باشد؛ حال چنین شخصی وظیفه دارد رهزنان این مسئله را شناخته و از آنان دوری کند و چنانچه موقعیّت مقابله و نهی از منکر برایش به وجود آمد، به تکلیف امر به معروف و نهی از منکر خویش عمل نماید.
بهشتیان و دغدغ دین داری اُمتشان
قرآن کریم هنگام سخن از احوال و اوصاف بهشتیان، به نکت بسیار مهمی اشاره می کند که بسیاری از مردم زمان امام حسین (ع) نسبت به آن غافل بوده و آن «بی تفاوتی» نسبت به حوادث و رخدادهای پیرامون زندگی است؛ قرآن در رد اندیش بی تفاوتی می فرماید: (وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ یتَساءَلُونَ)؛ «و بعضی بهشتیان رو به دیگری نموده و از یکدیگر سؤال می کنند (که رمز این همه کامیابی در اینجا چیست)؟» (قالُوا إِنَّا کنَّا قَبْلُ فِی أَهلِنا مشْفِقِینَ)؛ «گویند: ما پیش از این (در دنیا) نسبت به اهل و امّت خویش خیرخواه بودیم (و آنان را از عذاب الهی هشدار می دادیم)» (فَمَنَّ اللَّهُ عَلَینا وَ وَقانا عَذابَ السمُومِ)؛[۱۰] «پس خداوند بر ما منّت نهاد و ما را از عذاب سوزان حفظ کرد.»
فرقی نمی کند که آیات فوق را دربار خانواده بدانیم یا دربار امّت اسلامی؛ چراکه امّت اسلامی نیز خانواده بزرگی است که پاسداری و بی تفاوت نبودن نسبت به آن تکلیف شرعی و عقلی هر دین داری است.
حبیب قرآن؛ حبیب امام حسین (ع)
«پاسداری از دین و معتقدات» از ویژگیهای بارز هم شهدای کربلا بود؛ آنان همگی بر اساس وظیف حراست از دین به کربلا آمدند. «حبیب بن مظاهر» یکی از شخصیتهای برجست تاریخ بشریت است که در رکاب امام و معشوق خویش، خود را فدا کرد و محاسن سپیدش را با خون خود خضاب نمود و تا آخرین لحظات عمر خویش دست از دین داری برنداشت.
شهید مرتضی مطهری درباره حبیب بن مظاهر می نویسد: «منطق شهید از یک طرف منطق عشق الهی است، و از طرف دیگر منطق اصلاح اجتماعی. دو شخصیت مصلح و عارف را اگر ترکیب کنند و از آنها یک انسان به وجود بیاورند، شهید به وجود می آید. . . حبیب بن مظاهر به وجود می آید؛ البته شهدا هم در یک درجه نیستند؛ اما حبیب فقط به خاطر ریش و موی سپیدش نبود که حبیب شد. حبیب به خاطر اعلام علنی موضعش در کوفه و حمایت از امام حسین (ع) و سخنرانی شورانگیزش در شب عاشورا چنان شور و حرارتی در میان کربلاییان ایجاد کرد که همه از توصیف آن عاجزند.»[۱۱]
نتیجه
حال و روز کسی که از روی درد و دغدغه به فرهنگ و دین نگاه می کند، با کسی که هزار بهانه برای پاس دادن توپ فرهنگ به زمین دیگران و توجیه تنبلیش می تراشد، بسیار متفاوت است. حبیب بن مظاهر ثابت کرد که باید به پای دین و فرهنگ، خونِ دل خورد و جان را فدا کرد؛ اما دامن رهبر را رها نکرد. به ویژه زمانی که آن رهبر نگاهی عاشورایی به فرهنگ و حوادث جامعه دارد و فرهنگ را همانند هوایی می داند که استشمام می کنیم[۱۲]
۷- وضعیت اسفناک علمای امت در منطق حسینی
امام حسین (ع) بیش و پیش از آنکه مقتول دست و شمشیر مردم بشود، در سکوت بی جای عده ای و فتوای عده ای دیگر محکوم به «خروج از دایر دین» گشت؛ لذا دقیق تر آن است که بگوییم: حضرت قبل از کشته شدن در معرکه و کارزار کربلا، در بالای منبرهای کسانی شهید شد که داعیه دار اسلام و نگران مصالح مؤمنین بودند.
اباعبدالله الحسین (ع) در ادامه ذکر صفات اجتماعی علما و دانشمندان، به واکاوی یک فاجع تدریجی می پردازند! واقعیتی که پرده از چهر کسانی برمی دارد که مدتی با تکیه بر اعتماد مردم، نه تنها خدمتی به دین نکردند، بلکه همواره از دین برای کسب نان و نام استفاده نمودند. امام حسین (ع) صفات زشت و کوتاهی های اجتماعی اهل علم و آگاهان را اینگونه برمی شمارد:
۱- تحقیر ولایت: «فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِ الْأَئِمَّهِ؛ حقّ امامان را خوار شمردید.» یعنی: شما حقّ امامت را کوچک کردید. مهم ترین مصادیق تحقیر ولایت اهل بیت) دو چیز است:
الف) سوق دادن مردم به سمت خواستن حوائج مادی از اهل بیت (ع) و عدم بصیرت افزایی در این زمینه؛
ب) عدم پذیرش ولایت و سنگ اندازی در مسیر حاکمیت دینی.
۲- تضعیف حقوق ضعیفان: «فَأَمَّا حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَیعْتُمْ وَ أَمَّا حَقَّکمْ بِزَعْمِکمْ فَطَلَبْتُمْ؛ امّا (در خصوص) حقّ ناتوانان (باید گفت) آن را تباه ساخته اید، ولی آنچه را حقّ خود پندارید خواسته و بدان دست یافته اید.» یعنی: حقّ ضعیفان را تباه کردید، اما گمان می کنید که حق دارید! وقتی کسی خود را محصور به بیت و اطرافیانش کرده باشد، طبیعتاً از حال مظلومان و ضعیفان اطلاع پیدا نمی کند و این خود از اولین مصادیق تضعیف حقوق کسانی است که حقشان در جامعه پایمال شده است.
۳- صرف نکردن مال در راه خدا: «فَلَا مَالًا بَذَلْتُمُوهُ؛ نه مالی را بخشیدید.» یعنی: مالی در راه خدا بذل و خرج نمی کنید. خرج کردن مال در راه خدا، فقط برای مردم نیست، بلکه اهل علم و علما نیز نباید از آن غافل شوند. نباید دین، وسیل نان آوری عده ای شود، بلکه باید نان را نیز فدای دین کرد.
۴- عافیت طلبی: «وَ لَا نفْساً خاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِی خَلَقَهَا؛ نه جانی را در راه جان آفرین به خطر افکندید.» یعنی: جانتان را هم برای خدا به خطر نمی اندازید. وقتی کسی برای خدا و برای حمایت از مظلومان و ستمدیدگان حاضر نشد اسم و رسم خویش را به خطر بیندازد، به طریق اولی نخواهد توانست از جان خود بگذرد؛ لذا عافیت طلبی پیشه می کند. خداوند روح امام راحل و همه شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی را شاد کند که اوراق زرّین انقلاب را با خون و فداکاریهایشان نوشتند.
۵- عدم قیام علیه دشمنان خدا: «وَ لَا عَشِیرَهً عَادَیتُمُوهَا فِی ذَاتِ اللَّهِ؛ با هیچ گروهی برای خدا [و اجرای احکام دین خدا] در نیافتادید.» یعنی: اگر حق و تلاش برای اعتلای کلم حق، خوب است، برای همه خوب است؛ پس چرا دیگران را امر به خوبی کرده و خود و بیت و عشیره تان را فراموش کرده اید؟ آیا فقط استفاده از فضا و شرایطِ آرام بعد از فتنه ها حق شماست؟ آیا تکلیفی برای براندازی فِتَن روزگار ندارید؟
۶- آرزوهای بلند: «أَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ علَی اللَّه جنَّتَهُ وَ مُجَاوَرَهَ رُسُلِهِ وَ أَمَاناً مِنْ عَذَابِهِ؛ شما از خدا آرزوی بهشت و همجواری پیامبران و امان از عذابش را دارید.» یعنی: آرزوی بهشت الهی دارید و می خواهید در کنار پیامبران باشید و از عذاب الهی محفوظ بمانید. قطعاً راه بهشت از دنیا و رسیدگی به حال مستضعفان و پیروی محض از ولی الله یا ولی امر می گذرد. چرا فقط به جوایز و هدایای مسابق ایمان و خدمت صادقانه دل خوش کرده اید و تلاشی نمی کنید؟
۷- مستحق عذاب الهی: «لَقَدْ خَشِیتُ عَلَیکمْ أَیهَا الْمُتَمَنُّونَ عَلَی اللَّهِ أَنْ تَحُلَّ بِکمْ نَقِمَهٌ مِنْ نقِمَاتِهِ؛ ای کسانی که چنین آرزویی از خداوند دارید من بر شما از آن ترسم که انتقامی از انتقامهای خدایی بر سرتان فرود آید.» یعنی: من می ترسم که مستحقّ عذاب الهی شوید. عذابی که به خاطر بی توجهی به تکالیف اجتماعی و سیاسی به وجود آورده اید. عذابی که ناشی از رها کردن مردم به فقر فرهنگی و فکریشان به وجود آمده است. عذابی که فقط برای دور شدن از آن به تکرار مکرراتی پرداختید که دردی از کسی دوا نمی کرد.
۸- عدم اکرام نیکان: «لِأَنَّکمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کرَامَهِ اللَّهِ مَنْزِلَهً فُضِّلْتُمْ بِهَا وَ مَنْ یعْرَفُ بِاللَّهِ لَا تُکرِمُونَ؛ شما از کرامت الهی به پایگاهی رسیدید که بر دیگران برتری یافتید؛ بر کسانی که به خداشناسی معروفند اما (از مردم) بزرگداشتی نمی بینند.» یعنی: شما به خاطر خدا به چنین جایگاه اجتماعی رسیده اید و حال آنکه شما هرکه را به خدا شناخته شده بود، اکرام نکردید. فلسف وجود شما تصاحب مناصب دینی و سیاسی نبود؛ بلکه به قول شهید مظلوم؛ آیت الله بهشتی، فلسف وجودی هم ما خدمت به مردم و فدا شدن در راه دین است. وگرنه مردن، عادتی بیش نیست و شهادت و فداکاری نمودن، هنر است.
۹- بیکاری و تنبلی: «وَ أَنْتُمْ بِاللَّهِ فِی عِبَادِهِ تُکرَمُونَ وَ قدْ ترَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَهً فَلَا تَفْزَعُونَ؛ شما را به خاطر خدا در میان مردم ارجی است، وحال آنکه به چشم خود می بینید که پیمانهای الهی شکسته شده ولی نمی هراسید.» یعنی: شما به خاطر خدا در میان بندگانش احترام دارید در حالی که شاهد نقض پیمانهای الهی هستید و کاری نمی کنید؛ وقتی می بینید که حلال خدا حرام شده و حرام خدا حلال گشته است، وقتی می بینید که مساجد و نمازخانه ها در حال تعطیلی و یا کمرن
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.