تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بیان فضائل پیامبر اکرم (ص) در احتجام امام علی (ع) با عالم یهودی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بیان فضائل پیامبر اکرم (ص) در احتجام امام علی (ع) با عالم یهودی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بیان فضائل پیامبر اکرم (ص) در احتجام امام علی (ع) با عالم یهودی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بیان فضائل پیامبر اکرم (ص) در احتجام امام علی (ع) با عالم یهودی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بیان فضائل پیامبر اکرم (ص) در احتجام امام علی (ع) با عالم یهودی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بیان فضائل پیامبر اکرم (ص) در احتجام امام علی (ع) با عالم یهودی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بیان فضائل پیامبر اکرم (ص) در احتجام امام علی (ع) با عالم یهودی :

احتجاج امام علی (ع) با عالمی یهودی: عالم یهودی از اهل شام به یثرب وارد شد. او تورات، انجیل، زبور و صحف انبیا را خوانده بود. با گروهی از اصحاب رسول الله (ص) که در بین آن ها امام امیرالمؤمنین (ع) و دانشمند امت ابن عباس و ابومعبد جهنی بودند، برخورد کرد. پس بین او و امام مناظره طولانی ای رخ داد. که بخشی از آن را در این جا می آوریم. یهودی روی به جماعتی آورد و به آن ها گفت: ای امت محمد، هیچ درجه و فضیلتی از انبیا و مرسلین را ندیدید مگر آن که همه آن ها را به پیامبر خودتان نسبت دادید. حال حاضرید به سئوالات من پاسخ دهید؟ قوم از جواب او ساکت شدند. مگر امام که به سوی او رفت و فرمود: بلی، من حاضرم و این را باز تکرار می کنم که خداوند متعال هیچ درجه و فضیلتی به انبیا و مرسلین عطا نفرمود، و همه آن را بلکه چندین برابر آن را به محمد عطا فرمود. عالم یهودی گفت: آیا تو پاسخ مرا خواهی گفت؟

حضرت فرمود: آری امروز برای تو فضایلی از رسول خدا (ص) را ذکر خواهم کرد که موجب روشنایی چشم مؤمنان و برطرف کننده تردید شک کنندگان در فضایل آن حضرت شود. آن حضرت هرگاه فضیلتی را برای خود برمی شمرد می فرمود: مرا هیچ فخری بر آن نیست. و من اکنون به نوعی فضایل آن حضرت را ذکر می کنم که هیچ خللی در شخصیت انبیای دیگر پیش نیاید و این را فقط و فقط به جهت شکر خداوند در بخشش هایش به محمد همانند آنچه به تمام انبیا داده است ذکر می کنم.

عالم یهودی گفت: من از شما می پرسم و تو پاسخ خود را آماده کن.

حضرت فرمود: شروع کن.

عالم یهودی گفت: از حضرت آدم (ع) شروع می کنم. خداوند ملائکه را به سجده او واداشت. آیا محمد یک چنین فضیلتی را دارا می باشد؟

حضرت فرمود: همین گونه است، ولی این را بدان اگر خدا ملائکه خود را به سجده آدم واداشت، این سجده طاعت نبود که ملائکه آدم را عبادت کنند. بلکه این سجده نوعی اعتراف به فضیلت آدم و رحمتی از ناحیه خداوند بود. ولی به محمد (ص) برتر از آن عطا شد. خداوند در جبروت خود همراه تمام فرشتگان بر او درود فرستاد و همه مؤمنان را موظف به صلوات فرستادن بر او کرد. این فضیلتی افزون بر فضیلت آدم (ع) است.

یهودی: آدم پس از خطای خودش به سوی خدا توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت.

حضرت فرمود: همین طور است، ولی حضرت محمد (ص) بزرگ تر از این برایش اتفاق افتاد بی آن که مرتکب خطایی شده باشد. خداوند درباره آن حضرت در قرآن فرموده است: (لِیغفر لک الله ما تقدَّم مِن ذنبک وما تأخَّر)[۱]: تا خداوند از گناهان گذشته و آینده تو درگذرد. و آن حضرت در روز قیامت به هیچ گناه و خطایی خوانده نخواهد شد.

عالم یهودی گفت: حضرت ادریس (ع) خداوند او را مقامی بسیار رفیع بخشیده و او را پس از وفات از تحفه های بهشت اطعام کرد.

حضرت فرمود: همین طور است ولی برای محمد (ص) بهتر از آن عطا شد. خداوند درباره او فرمود: (ورَفَعناک ذکرک)[۲]: و نام تو را بلند گردانیدیم. و همین آیه در رفعت مقام او از جانب خدا کفایت می کند و چنانچه حضرت ادریس از تحفه های بهشت پس از وفات اطعام شده، حضرت محمد (ص) در زندگی از دنیا اطعام شده است. روزی آن حضرت دچار گرسنگی شدیدی شد، در این وقت جبرییل با جامی از تحفه های بهشت نزد آن حضرت آمد. جام با تحفه در دست آن حضرت به تهلیل گفتن (لا اله الا الله) رب جلیل وتسبیح و تکبیر پرداخته و حمد الهی را به جای آورد… و آن جام را اهل بیت آن حضرت به دست گرفته و همان جملات از تکبیر و تهلیل را تکرار کرد. در این موقع یکی از اصحاب قصد گرفتن جام را کرد، که جبرییل جلو آمد و جام را گرفت و به پیامبر گفت: آن را که تحفه ای از تحفه های بهشت است و خداوند برایت فرستاده است میل کنید و این را بدان که خوردن آن جز برای نبی یا وصی نبی جایز نیست. و ما اهل بیت با آن حضرت آن را میل کردیم و الان که این مطالب را می گویم گویا مزه لذیذ آن را احساس می کنم.

عالم یهودی گفت: این حضرت نوح (ع) است برای ذات اقدس الهی صبر و شکیب ورزیده هنگامی که از سوی قوم خود تکذیب شد، آنان را معذور داشت.

حضرت (ع) فرمود: همین طور است. ولی حضرت محمد (ص) در راه خدا صبر و شکیب کرده و زمانی که مورد تکذیب و طرد قوم خود قرار گرفت، حتی زمانی که او را با سنگ زدند قوم خود را معذور داشت. و “ابولهب” با بی شرمی به پای مبارک آن حضرت در بالای کوه زنجیر بست. وقتی از سوی قوم این گونه مشقت و زحمت به پیامبر رسید خداوند به “جابیل” فرشته کوه وحی فرمود: کوه را بشکاف که در تحت امر محمد باشی. “جابیل” نیز نزد آن حضرت حاضر شد و گفت: من تحت فرمان شمایم اگر بفرمایی کوه را بر سر این قوم فرود آورده و همه را از دم هلاک خواهم کرد. ولی رسول خدا (ص) فرمود: من به رحمت عالمیان مبعوث شده ام و دعای شبانه روز من این است که خدایا امتم را هدایت فرما؛ زیرا آنان نمی دانند. وای بر تو ای یهودی، حضرت نوح (ع) وقتی شاهد غرق شدن قوم خود بود، تنها به رقت فامیلی اظهار کرده و گفت: (إنَّ ابنی من أهلی)[۳]: فرزند من اهل من است. و خداوند فرمود: (إنَّه لیس من أهلک إنَّه عمل غیر صالح)[۴]: او از اهل تو نیست، عمل او عمل غیر صالح است. با این فرمایش خواست او را تسلی دهد. ولی حضرت محمد (ص) وقتی دشمنی قوم بر او بالا گرفته و کار به شمشیر کشید، رقت فامیلی بر او غلبه نکرده و به دید رحمت بر آنان نظر نکرد.

یهودی گفت: زیرا نوح بر قوم خود نفرین کرد و آسمان سیل آسا باریدن گرفت.

حضرت فرمود: همین طور است ولی آن دعا از سر غضب بود و آسمان سیل آسا برای محمد از سر رحمت بارید. این بدان خاطر بود که آن حضرت پس از مهاجرت به مدینه در روز جمعه گروهی نزد وی آمده و گفتند: ای رسول خدا، ما را دریاب که بسیار درمانده و از کمبود آب مضطرب و بی تابیم، آن حضرت نیز دست خود را به اندازه ای برای دعا بالا برد که سفیدی زیر بغلش نمودار شد. این در حالی بود که هیچ ابری در آسمان نبود. خداوند خیلی زود این دعا را اجابت فرموده و آنان را سیراب کرد. شدت باران به نوعی بود که جوانان برومند هر چه تلاش کردند که سریع به منازل خود بروند، نتوانستند. این بارش هفت روز طول کشید. در جمعه بعد خدمت پیامبر (ص) رسیده و از سر شکایت از شدت باران، خواستار بند آمدن آن شدند. در این حال آن حضرت تبسمی فرموده و گفت: این سرعت ملالت آدمی زاد است؛ سپس دست به دعا برداشته و عرضه داشت: پروردگارا، این باران را در اطراف مدینه بباران، بر سر مردم شهر مریز و آن را در اصول نباتات، زراعات و چراگاه حیوانات بفرما؛ پس از آن در خارج شهر مدینه باران می بارید و در اثر کرامت آن حضرت نزد خداوند عزوجل، قطره ای باران در مدینه نمی بارید.

یهودی گفت: حضرت هود (ع) که خداوند او را بر دشمنانش نصرت داد و آنان را با باد هلاک گردانید. آیا این گونه محمد را یاری کرده است؟

امام (ع) فرمود: همین طور است. ولی به حضرت محمد (ص) بهتر از آن عطا شده است. خداوند در روز خندق با بادی که سنگ ریزه های معرکه را برداشته و بر روی دشمنان می زد و نیز با لشکریانی از ملائکه او را یاری کرد. خداوند محمد (ص) را با هشت هزار فرشته بر هود تفضیل داد و دیگر آن که او را بر هود تفضیل داد. زیرا باد قوم عاد، باد غضب و خشم، و باد محمد (ص) باد رحمت بود. خداوند فرمود: (یاأیها الَّذین آمَنوا اذکروا نعمه الله علیکم إذا جاءتکم جنودٌ فأرسلنا علیهم ریحاً وجُنوداً لم تَرَوها)[۵]: ای کسانی که ایمان آورده اید نعمت خدا را بر خود یاد آرید، آنگاه که لشکرهایی به سوی شما آمدند. پس بر سر آنان تندباد و لشکرهایی که آن ها را نمی دیدید فرستادیم.

عالم یهودی گفت: خداوند برای حضرت صالح (ع) ناقه ای خارج کرد تا برای قومش عبرتی باشد.

امام (ع) فرمود: همین طور است و به حضرت محمد (ص) بهتر از آن داده شده است. ناقه حضرت صالح با او هیچ کلام و سخنی نگفت و حتی به نبوت او شهادت نداد. من با حضرت محمد (ص) در یکی از غزوات بودم، ناگاه دیدم که شتری به ما نزدیک می شود؛ سپس نعره ای زد و خداوند آن را به سخن آورده و گفت: ای رسول خدا، فلان کس آن قدر از من کار کشید تا پیر شدم و حال می خواهد سرم را ببرد، من از این کار به تو پناه می آورم. رسول خدا (ص) با شنیدن این کلام به دنبال صاحب این شتر فرستاد و از او طلب بخشش کرد. صاحب شتر نیز او را به حضرت بخشیده و آن را آزاد کرد.

عالم یهودی گفت: این ابراهیم (ع) است که خداوند او را با عبرت هایی به معرفت و شناخت آگاه گردانید و در نهایت دلایل او نشانه ایمان او به خداوند شد.

حضرت فرمود: آری همین طور است. به حضرت محمد (ص) برتر از آن داده شده است. [خداوند او را با عبرت هایی به معرفت و شناخت خود آگاه کرد، در نهایت دلایل او نشانه نمایش به خداوند شد] حضرت ابراهیم در آن وقت پانزده ساله بود و محمد (ص) هفت سال بیشتر نداشت. گروهی از تجار مسیحی با کالای خود ما بین صفا و مروه رفت و آمد کردند. یکی از مسیحیان با دیدن آن حضرت او را به صفت، نشانه و خبر مبعوث شدن و آیاتش شناخت، همگی به آن حضرت گفتند: ای پسر اسم تو چیست؟ گفت: محمد. گفتند: اسم پدرت چیست؟ گفت: عبدالله. و با اشاره به زمین گفتند: اسم این چیست؟ گفت: زمین. و با اشاره به آسمان گفتند: اسم این چیست: گفت: آسمان.

گفتند: پروردگار آن دو کیست؟ گفت: خدا. سپس آن حضرت ایشان را سرزنش کرده و فرمود: آیا مرا در باره خداوند عزوجل به تردید و شک می اندازید؟ وای بر تو ای یهودی! آن حضرت به تمام این عبارات بر معرفت خداوند عزوجل ایمان یافت. با اینکه تمام قوم او کافر بودند. آنان تقسیم اموال و مشاورت خود با ازلام و تیر کرده و بت می پرستیدند و آن حضرت فقط می گفت: لا اله الا الله.

عالم یهودی گفت: حضرت ابراهیم (ع) با سه پرده از نمرود محجوب گردید.

حضرت فرمود: چنین است؛ پیامبر از قاتل خود با پنج پرده محجوب گردید. سه پرده به سه پرده، دو پرده آن حضرت، نشانه فضل و برتری اوست. خداوند عزوجل در وصف محمد (ص) می فرماید: (وجعلنا مِن بین أیدیهم سدّاً)[۶]: ما فراروی آن ها سدی قرار دادیم. این پرده اول. (ومِن خلفهم سدّاً): و از پشت سرشان سدی قرار دادیم. این پرده دوم. (فَأغشَیناهُم فهم لا یبصرون): و پرده ای بر چشمان آن ها گسترده ایم که نمی توانند ببینند. و این هم پرده سوم. سپس فرموده است: (وإذا قرأت القرآن جعلنا بینک وبین الَّذین لا یؤمنون بالاخره حجاباً مستوراً)[۷]: هنگامی که قرآن بخوانی میان تو و کسانی که به آخرت ایمان ندارند، پرده ای پوشیده قرار می دهیم. این هم پرده چهارم. سپس فرمود: (فهی إلی الاذقان فهُم مُقمحون)[۸]: به طوری که سرهایشان را بالا نگاه داشته و دیده فرو بسته اند. و با این تعداد پرده و حجاب ها به پنج می رسد.

عالم یهودی گفت: این ابراهیم است که فرد کافر از برهان نبوت او مبهوت شد.

حضرت فرمود: همین طور است، تکذیب کننده بعثت بعد از مرگ نزد محمد (ص) آمد، او همان “ابی بن خلف جمحی” است. روزی استخوان کهنه ای را نزد آن حضرت آورده و آن را مالیده و پراکنده ساخت. گفت: ای محمد، (مَن یحیی العظام وهی رَمیم)[۹]: چه کسی این استخوان را که پوسیده است زندگی می بخشد؟ خداوند زبان محمد (ص) را به آیات محکم گویا فرموده و ابی را توسط برهان نبوت او مبهوت کرد و فرمود: (قُل یحییها الَّذی أنشأها أوَّل مرَّهٍ وهو بکلِّ خلقٍ علیم)[۱۰]: بگو همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد و اوست که به هر آفرینشی داناست. و آن فرد تکذیب کننده مبهوت بازگشت.

عالم یهودی گفت: این حضرت ابراهیم (ع) است که از سر غضب، بت های قوم خود را برای خدا خرد و نابود کرد.

حضرت فرمود: همین طور است و حضرت محمد تعداد ۳۶۰ بت را از خانه کعبه به زیر کشیده و آن ها را از جزیره العرب نفی کرد و پرستندگان آن ها را با شمشیر خوار و ذلیل کرد.

عالم یهودی گفت: این حضرت ابراهیم (ع) است که پسر خود را دست و پا بسته به زمین خوابانید.

حضرت فرمود: چنین است و حضرت ابراهیم پس از این کار فدی یافت. ولی حضرت محمد (ص) را مصیبتی سخت تر رسید. آن حضرت بر سر جنازه عمویش “حمزه” حاضر شد. همو که اسدالله و اسد رسول و یاور دین او بود و جدایی او همچون جدایی روح از جسد است. با این حال اظهار حزن و شورش نکرده و به موضع او از سر احساس خود و اهل بیت او نگاه و نظری نینداخت. تا با این صبر و تسلیم، امر بودن موجبات خوشنودی خداوند را در تمام اعمال فراهم کند. و فرمود: اگر “صفیه” خواهر او محزون نمی شد، جنازه او را هم ترک می کردم تا روز قیامت از بطن درندگان و چینه دان پرندگان محشور شود. اگر از این پس از من سنت نمی شد، به طور حتم این کار را می کردم.

عالم یهودی گفت: این حضرت ابراهیم (ع) است که قومش او را روانه آتش می کردند و او صبر و شکیبایی فرموده تا خداوند عزوجل آتش را بر او سرد و سلامت گردانید. آیا یک چنین فضیلتی را مشمول محمد (ص) کرده است؟

امام (ع) فرمود: همین طور است، حضرت محمد (ص) وقتی وارد خیبر شد یک زن یهودی او را مسموم کرد، خداوند سم را در دل آن حضرت سرد و سلامت داشته تا اجل او فرا رسد. آن سم به نوعی بود که وقتی در دل واقع می شد، همچون آتش تمام آن محیط را می سوزاند و این از قدرت خداوند است که انکارناپذیر است.

عالم یهودی گفت: این حضرت یعقوب (ع) است که از ناحیه اولاد و اسباط خیر بسیاری نصیب او گردید، مریم دختر عمران نیز از دختران او بود.

فرمود: همین طور است، حضرت محمد (ص) از این بابت دارای خیر بیشتری است؛ زیرا فاطمه سرور بانوان جهانیان از دختران او و حسن و حسین دخترزاده او می باشد.

عالم یهودی گفت: این حضرت یعقوب (ع) است که در فراق و دوری فرزند خود به قدری شکیب و صبر ورزید که از سر حزن مشرف به مرگ شد.

امام (ع) فرمود: همین طور است، حزن یعقوب حزن دوری بود که منجر به نزدیکی و ملاقات شد و حضرت محمد (ص) هنگامی که نور چشم و فرزند او ابراهیم در حیات آن حضرت وفات یافت، با این کار مورد احترام واقع شد تا ثواب او بسیار شود. پس آن حضرت فرمود: جان محزون است و قلب در جزع و ما بر تو ای ابراهیم محزون و غمناکیم ولی هیچ سخنی که موجب سخط الهی شود، بر زبان نرانیم. و در تمام این امور دنبال رضای الهی و در تمام افعال در پی تسلیم بودن محض به درگاه خداوند بود.

عالم یهودی گفت: این حضرت یوسف (ع) است که سختی دوری و فراق پدر چشید و برای پرهیز از گناه گوشه زندان را برگزید و تک و تنها در چاه انداخته شد.

حضرت فرمود: همین طور است، حضرت محمد (ص) سختی، مرارت غربت، فراق، دوری اهل و اولاد و مال را چشید، از حرم امن الهی مهاجرت کرد و هنگامی که خداوند این حال او را مشاهده فرمود خوابی را همچون خواب یوسف به او نمایاند و راستی وصدق آن را برای جهانیان نشان داده و فرمود: (لقد صدق الله سوله الرُّؤیا بالحقِّ لتدخُلُنَّ المسجد الحرام إن شاء الله آمنین مُحَلِّقین ومُقَصِّرین لا تخافون)[۱۱]: همانا خدا جواب پیامبرش را به حق داده است که اگر خدای خواهد، هر آینه به مسجدالحرام درخواهید آمد. در ایمنی، سر تراشیده و کوتاهی مو بی آن که بیمی داشته باشید. و اگر یوسف در زندان محبوس شد. رسول خدا (ص) خود را در شعب ابی طالب به مدت سه سال محبوس کرده در حالی که تمام اقارب و فامیل با او قطع رابطه کردند، و کفار او را به شدت در تنگنا قرار دادند. در این میان خداوند ضعیف ترین خلق خود را امر فرمود تا آن عهد مکتوب ایشان را در قطع رحم با آن حضرت بخورد. اگر یوسف در چاه انداخته شد، حضرت محمد (ص) از ترس دشمنش در غار مخفی شد تا اینکه به همراه خود فرمود: ( لا تَحزن، انَّ الله معنا)[۱۲]: اندوه مدار، خدا با ماست. و خداوند با این کلام وی را در قرآن مدح فرموده است.

عالم یهودی گفت: این حضرت موسی بن عمران (ع) است که خداوند به او توراتی را عطا فرموده که در آن حکم او مستور است.

حضرت فرمود: همین طور است، به حضرت محمد (ص) برتر از آن داده شده است. به آن حضرت سوره بقره و مائده در برابر انجیل داده شده و طواسین و طه و نصف مفصل و حوامیم در برابر تورات داده شده و نصف دیگر مفصل و تسابیح در برابر زبور داده شده و سوره بنی اسراییل و برائت در برابر صحف ابراهیم و صحف موسی (ع) عطا شده است؛ پس خداوند عزوجل محمد را به سبع طوال و فاتحه الکتاب که سبع مثانی و قرآن عظیم است، افزون و یاری بخشید و کتاب و حکمت نیز عطا گردید.

عالم یهودی گفت: خداوند عزوجل محبتی از خود در قلب موسی (ع) نهاد.

حضرت (ع) فرمود: همین طور است، به حضرت محمد (ص) برتر از آن عطا شده است. خداوند درباره او نیز همین محبت را نهاده است. بگو ببینم خداوند چه کسی را شریک در این اسم کرده (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد أنَّ محمَّداً رسول الله) که شهادت به وحدانیت خداوند تنها با شهادت به رسالت محمد به کمال می رسد. در هیچ مکان آواز به ذکر نام خدا بلند نشود، مگر آن که بعد از آن اسم گرامی آن حضرت بلند شود.

یهودی گفت: خداوند به ما در موسی وحی فرستاد. این نشان از فضیلت جایگاه موسی نزد خداوند عزوجل دارد.

حضرت (ع) فرمود: همین طور است، خداوند مادر محمد (ص) را نیز مشمول لطف خود فرموده و به او رسانید که نام پسر تو محمد است تا این که آن بانوی گرامی گفت: من و تمام جهانیان شهادت می دهیم که محمد همان رسول الله منتظر است و تمام فرشتگان بر انبیا شهادت دادند که ایشان در کتب نام خود ثبت کرده اند، و در سایه لطف خداوند به آن بانو بود که نام آن رسول گرامی را به او اعلام کرد و این تنها به جهت فضل منزلت او نزد خداوند بود. تا این که آن بانو در خواب دید که به او می گویند هر آینه در شکم تو سرور و آقایی است؛ پس هرگاه او را زاییدی نامش را محمد گذار و خداوند نام او را از یکی از نام های خود مشتق ساخت. خداوند محمود و او محمد است.

عالم یهودی گفت: این حضرت موسی (ع) است که خداوند او را نزد فرعونیان فرستاد و معجزه بزرگی را به دست او نمایان کرد.

حضرت (ع) فرمود: همین طور است، حضرت محمد (ص) به سوی فراعنه بسیاری فرستاده شد. افرادی همچون “ابوجهل بن هشام”، “عتبه بن ربیعه”، “شیبه”، “ابوالبختری”، “نصر بن حارث”، “ابی بن خلف”، “منبه” و”نبیه” دو فرزند حجاج و به سوی پنج نفر از مسخره کنندگان: “ولید بن مغیره مخزومی”، “عاص بن وائل سهمی”، “اسود بن عبد یغوث زهری”، “اسود بن مطلب” و “حارث بن طلاطله”، تا معجزاتی در آفاق و انفس بر ایشان نشان دهد. تا اینکه به خوبی آشکار گردید که او بر حق است.

عالم یهودی گفت: خداوند برای موسی از فرعون انتقام سختی گرفت.

حضرت (ع) فرمود: همین طور است، خداوند برای محمد (ص) نیز انتقام سختی از این فراعنه گرفت. درباره مسخره کنندگان ایشان خداوند فرمود: (إنّا کفَیناک المُستَهزِئین)[۱۳]: ما مسخره کنندگان را از تو دفع می کنیم. پس هر پنج نفرشان را در روز احد به قتل رسانید.

روزی “ولید بن مغیره” جای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *