تعداد بازدید
1 بازدید
ریال117.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج)، محتوای خود را در قالب 118 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک و معنایابی نشانه‎های پیش از ظهور قائم آل محمّد (عج) :

۱.مقدّمه

پیش‎گویی یا پیش‎بینی و نیز آخرالزمان از جمله کلیدی‎ترین مفاهیم مرتبط با نشانه‎های پیش از ظهور خاتم الأئمّه (عج) است. در روایات اسلامی از این نشانه‎ها با عنوان ملاحِم (برگرفته از لحم و کنایه از حوادث سختی که در آن گوشت بدن انسان می‎ریزد) و نیز فِتن (جمع فتنه که در قرآن کریم معانی سختی و بلا، وسوسه و گمراه کردن، دارد) یاد شده که در پیوند با آینده و اطّلاع از حوادث آن و نیز غیب‎گویی تبیین می‎شود. همچنین پیش‎گویی در منابع روایی مربوط به مهدویت و آینده‎پژوهی، به آشوب‎ها و شورش‎هایی اطلاق شده که در آینده‎ی جهان اسلام رُخ خواهد نمود (صادقی کاشانی، ۱۳۹۵: ۶۶). بنابراین، آنچه به عنوان نشانه‎های پیش از ظهور امام مهدی (عج) در دست است بیشتر برساختی روایی است که گفتار صریح آن‎ها در قرآن کریم یافت نمی‎شود (دائره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۷۴: ۱/ ۱۳۴). اعتبار سنجی این روایات منوط به پیش‎بینی‎ها و پیش‎گویی‎هایی است که به صورت مستند در کلام معصوم یافت شود و این در حالی است که بسیاری از این اخبار به دلیل مبنا قرار دادن دیدگاه‎های –صرفاً- صحابه و نیز برگرفتگی از آثار گذشتگان و غیر مسلمانان، شرایط بسنده را برای اعتماد ندارند (صادقی کاشانی، ۱۳۹۵: ۶۶).

در مطالعات و پژوهش‎های انجام گرفته درباره‎ی نشانه‎های آخرالزمان –همچون گسترش ترس و ناامنی، تهی شدن مساجد از هدایت، سردی عواطف انسانی، گسترش فساد اخلاقی و. ..- که هریک به ابعاد و سویه‎های گوناگون فردی، اجتماعی و فرهنگی رخداد‎های پیش از ظهور نظر داشته‎اند، یکی از مباحثی که کمتر بررسی شده تأثیر بینامتنی قرآن کریم بر ادراک این نشانه‎ها و نیز معنایابی مبتنی بر این بینامتنیت است. حال آنکه، بررسی روایات معتبر، بر اساس رابطه‎ی بینامتنیت که خود مفهومی است با کارکرد ادبی و هنری، رویکردی تازه نیست. نگاه دوباره به آثاری همچون تفسیر المیزان با توجّه داشتن به نظریه‎ی بینامتنیت، نشان می‎دهد که این نظریه سال‎ها در حوزه‎ی پژوهش‎های قرآنی و با نظر‎داشت به این حقیقت که قرآن کریم منبعی وحیانی است و نه بشری، مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراین، در این پژوهش، با توجّه به آنکه هدف ما بررسی حدیث نبوی (ص) درباره‎ی زمان ظهور امام مهدی (عج) بر مبنای بینامتنیت متأثّر از قرآن کریم است، ناگزیریم تا پیش از هر چیز، باز تعریفی از بینامتنیتِ متّکی بر نظریات ریفاتر ارائه کنیم. روشن است که این بازتعریف مبتنی بر حفظ ساحت قرآن کریم و با رویکرد پژوهش قرآنی است.

۲.بینامتنیت: از نظریه تا کاربرد

بینامتنیت یکی از اصطلاحات رایج در نظریه‎ی ادبی معاصر است که از دوره‎ی اوّل ساختارگرایی آغاز شد و با تکیه بر چهره‎هایی چون سوسور، باختین، کریستوا و بارت شکل گرفت. این حوزه‎ی مطالعاتی سه دوره‎ی پیشابینامتنیت، نسل اوّل و نسل دوّم را شامل می‎شود که هریک به نوبه‎ی خود در زمینه‎های مختلف زبان شناسی، نشانه شناسی، متن‎پژوهی و. .. راهی نوین را در پژوهش متون و معنایابی آن گشوده‎اند ( نامورمطق، ۱۳۹۴: ۱۲ تا ۱۹).

کریستوا- که خود واضع بینامتنیت است- و نیز رولان بارت پایه‎گذاران بینامتنیت هستند. این نظریه بر اساس رابطه‎ی هم حضوریِ میان چندین متن تعریف می‎شود به طوریکه بخشی از متن (۱) در متن دیگری(۲) حضور دارد (همان، ۱۳۸۶: ۸۷). چنانچه این هم حضوری را دو به دو میان متن‎ها تعمیم دهیم، به شبکه‎ای از متون می‎رسیم که هیچ یک مستقل از دیگری و در نتیجه خودبسنده نیست. بنابراین، هر متن به کمک متن پیشین معنایابی می‎شود و نیز به کمک متن پس از خود می‎شتابد تا معنای آن کشف و درک گردد (احمدی، ۱۳۹۳: ۱۹۳)؛ «در این صورت، تفسیری که یک خواننده‎ی معیّن از هر متن به دست می‎دهد، بستگی به تشخیص مناسباتِ آن متن با متون دیگر دارد… بنابراین، هرگز خوانشی قطعی از یک متن وجود ندارد، زیرا هر خوانش، متن تازه‎ای می‎آفریند؛ متنی که خود به بخشی از چارچوبی بدل می‎شود که متن اوّلیه در چارچوب آن تفسیر می‎شود» (ادگار و سج ویک، ۱۳۸۷: ۷۲).

در واقع بارت با تبیین نقش مؤثّر خوانش، بینامتنیت را علاوه بر کُنش با متن، در کُنش با مخاطب نیز قرار داد: «من (خواننده) موضوعی نادان که در برابر متن قرار گرفته باشد نیستم… آن من که با متن روبرو می‎شود، خود مجموعه‎ای است از متون دیگر، او کلّی است از رمزگان بی‎شمار و گم شده که تبار آن‎ها گم شده است» (احمدی، ۱۳۹۳: ۳۲۷).

از نگاه بارت هر متن بنیامتن است و هر خوانشی نیز بینامتن است. از این رو، هیچ متنی به خودی خود مستقل نیست بلکه آمیزه‎ای از نوشته‎های مختلف و برگرفته از مراکز فرهنگی بسیار است که آن را وارد روابط متقابل مکالمه، هجو، و مجادله می‎کند. در این میان، نقش خواننده به عنوان گرانیگاه این چندگانگی است: «خواننده فضایی است که همه‎ی نقل قول‎هایی که یک نوشته را می‎سازند، در آن، بی که هیچ یک از دست رفته باشند، نگاشته می‎شوند؛ وحدت یک متن نه در مبدأ بلکه در مقصد آن است» (آلن، ۱۳۹۲: ۱۱۲).

به این ترتیب، بارت در آستانه‎ی نسل دوّم بینامتنیت و در تکمیل عقیده‎ی کریستوا، با توجّه به اهمیّتی که به مخاطب و خوانش می‎داد، راه نوینی را پیشنهاد کرد که بینامتنیت بتواند در عرصه ی کاربرد مورد استفاده قرار گیرد. بر این اساس، او آغازگر راهی بود که ریفاتر، ژنی و. .. در پیش گرفتند (نامورمطلق، ۱۳۹۹۴: ۱۴۶ و ۱۶۳).

بر خلاف کریستوا و بارت که میان مفهوم بینامتنیت و مطالعه‎ی تأثیر و تأثّر متون، تفاوت می‎گذاشتند و نقد منابع را انکار می‎کردند، محقّقان نسل دوّم در پژوهش‎های خود نسبت به این مقوله بی‎توجّه نبودند. آن‎ها با ردّ بینامتنیت صرفاً نظری، سعی در کاربردی کردن بینامتنیت و ارائه‎ی تعریف دقیق‎تر از آن داشتند (همان: ۱۸۳ و ۱۸۹). لوران ژنی یکی از این محقّقان است که در جهت تحقّق این امر، خود را در مقابل دو بنیان‎گذار بینامتنیت قرار می‎دهد. اهمّیت او به عنوان پیشگام انتقال بینامتنیت از نظریه تا کاربرد پیش از ریفاتر و ژنت است. ژنی بینامتنیت را به دو صورت ضعیف و قوی تعریف می‎کند. از نظر او «چنان که ارتباط بینامتنی در دو متن در دو سطح صورت و مضمون انجام گیرد، بینامتنیت قوی است؛ امّا اگر این روابط در یک سطح (لایه) متوقف شود، بینامتنیت ضعیف تلقی می‎گردد» (همان: ۱۹۳).

میکاییل ریفاتر با رویکردی متمایل به بارت و ذهنیّت نظام‎مند و تعاریف مشخّص شناخته می‎شود (همان:۲۲۰). او متن را به عنوان گسترده‎ترین شاکله‎ی قابل تحلیل در ادبیات در نظر می‎گیرد طوریکه این متن در ساحت یکتایی خود، رمزگشایی خاص خود را تحت کنترل دارد. از نظر او «متن نه به موضوعات بیرون از خود، بلکه به یک بینامتن ارجاع دارد. ارجاع کلمات متن نه از ارجاع به چیز‎ها، بلکه از پیش‎انگاشت گرفتن دیگر متون نشئت می‎گیرد» (آلن، ۱۳۹۲: ۱۶۶). ریفاتر ارجاع بینامتنی و ارجاع فرامتنی را یکی از وجوه تمایز شعر و نثر می‎دانست. وی همچنین، تعریف مشخّصی از بینامتنیت و بینامتن ارائه کرد و از این رهگذار روابط بینامتنی حتمی و احتمالی را در نظام بینامتنیت گنجاند (نامور مطلق، ۱۳۹۴: ۲۱۲).

علاوه بر مطالب یاد شده، همخوانی قابل تأمّلی است که بینامتنیت ریفاتر با مبانی تفسیری ما دارد. بنابراین در این مقاله سعی شده، تا با تکیه بر این همخوانی و با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی به بازکاوی حدیث نبوی بپردازیم که در آن به فراگیری فساد اخلاقی برخاسته از هنجارشکنی فردی در قالب «تَشَبَّهَ الرِّجَال بِالنِّسَاءو…» اشاره شده است.

۱-۲. قرآن و کارکرد بینامتنیت ریفاتر

عمده تفاوت معنایابی متون ادبی با متنی همچون قرآن کریم، با تکیه بر بینامتنیت، خودبسنده بودن این کتاب است. اگرچه ریفاتر در تبیین هیپوگرام؛ تنها متن ادبی را خودبسنده می‎داند و در نظریات خود بیشتر بر شعر تکیه دارد؛ قرآن کریم متنی خودبسنده و فراتر از شعر است و این خودبسندگی تا جایی مورد اطمینان است که آیات متعدّدی از آن به تحدّی شناخته می‎شود. در عین حال این متن خودبسنده، در رابطه‎ی فرامتنی با خود نیز هست، و این باز می‎گردد به ساحت خود بینامتنی قرآن کریم. علّامه طباطبایی (ره) در این‎ باره چنین می‎نویسد: «خداوند سبحان که در قرآن تجلّی نموده کلام خود را به عنوان نور مبین و تِبیانَ کلَّ شَیء معرفی می‎کند و ممکن نیست چیزی نور باشد و معذلک دارای نقاط مبهم و تاریک بوده و محتوای آن روشن نباشد؛ و نیز ممکن نیست کتابی بیانگر همه‎ی معارف و اصول سعادت‎بخش انسانی باشد و خود بیّن و آشکار نباشد. چه اینکه ممکن نیست کلامی هدایت جهانیان را تأمین نماید و خود نیازمند به هادی دیگر باشد تا او را توضیح دهد. بنابراین، هیچ مطلب مبهمی در قرآن وجود ندارد، تا قرآن را به کمک غیر قرآن بشناسیم بلکه قرآن را باید به خود قرآن شناخت چه اینکه نور را باید با خود نور دید و بیّن بالذّات را باید با خود آن بیّن شناخت و چیزهای دیگر را به وسیله‎ی او مبیّن نمود» (طباطبایی، ۱۳۷۴: ۱۷).

۱-۱-۲. دلالت صریح و دلالت ضمنی:

ریفاتر دلالت پردازی را به عنوان عامل مهم در تمایز ارجاع فرامتنی و ارجاع بینامتنی می‎داند و بر این مبنا دلالت صریح و ضمنی را مطرح می‎کند: «دلالت پردازی صریح، نخستین خوانش محسوب می‎شود که در این لایه خواننده یا مخاطب به صورت اثر و روابط اجزای آن توجّه دارد. خوانش اوّل بر اساس روابط خطّی از سطر نخست تا سطر پایانی انجام می‎گیرد، امّا در لایه‎ی دوّم همان متن رمزگان‎های سطح زیرین و بنیادین خود را آشکار می‎سازد. خوانش این مرحله به صورت غیرخطّی و تودرتو انجام می‎پذیرد» (نامور مطلق، ۱۳۹۴: ۳۱۶).

این مفهوم در خوانش قرآن کریم، بر اساس سخن رسول گرامی اسلام (ص) و مبتنی بر چند لایه بودن قرآن کریم است. سخنِ « قَالَ رَسولُ اللهِ (ص): لِلقُرآنِ ظَهرٌ وَ بَطنٌ إلی سَبعَهِ أبطُنٍ؛ وَ فِی رِوایهٍ إلی سَبعینَ بَطناً»، آیات قرآن کریم را بر وجه ضمنی قرار می‎دهد. از این روی، ظهور یک معنای ساده و ابتدایی از آیه، یک دلالت صریح به شمار می‎آید که ظهور معنای وسیع‎تری به دنبال آن و همچنین ظهور معنایی در زیر معنای صریح قبل، در سراسر قرآن کریم قابل تعمیم است (فیض کاشانی، ۱۳۷۳: ۱/ ۳۷). این چند لایگی در معنایابی، منوط به دلالت ضمنی آیات است که از یک سو با خود آیات نسبت به هم در ارتباط است و از سوی دیگر با کلام مطّهرون؛ که مصداق اتمّ آن به رسول گرامی اسلام (ص) و ائمّه هدی (ع) باز می‎گردد.

قرآن کریم از دو دسته آیات تشکیل می‎شود: محکمات و متشابهات. در بحث محکمات، توانش عامّ و خاصّ تفسیری، در کنار هم، روی می‎نماید. امّا در بحث متشابهات توانش خاصّ تفسیری مطرح و ساحت این کتاب، صرفاَ خودبینامتن است؛ یعنی قرآن کریم تنها بینامتن حتمی خود است. علّامه طباطبایی (ره) با توجّه به بیانات ائمّه هدی (ع) در این باره می‎نویسد: «در قرآن مجید متشابه به معنی آیه‎ای که مدلول حقیقی خود را به هیچ وسیله‎ای به دست ندهد وجود ندارد. بلکه هر آیه‎ای اگر در افاده‎ی مدلول حقیقی خود مستقل نباشد به واسطه‎ی آیات دیگر می‎توان به مدلول حقیقی آن پی برد و این همان ارجاع متشابه است» (طباطبایی، ۱۳۵۳: ۵۱).در تبیین و تفسیر آیات محکمات، سخن رسول گرامی اسلام (ص) و ائمّه هدی(ع) بینامتن حتمی است. زیرا «موقعیّت پیغمبر اکرم (ص) و اهل بیت او در برابر قرآن موقعیّت معلّمین معصومی است که در تعلیم خود هرگز خطا نکنند و قهراً تفسیری که آنان کنند با تفسیری که واقعاً از انضمام آیات به همدیگر به دست می‎آید مخالف نخواهد بود». (همان: ۸۸)به این ترتیب، پیامبر اکرم (ص) و نیز ائمّه هدی (ع)، حجّیت سخن خود را بر پایه‎ی پیوندی که با قرآن کریم دارند، و نیز مقام عصمتی که برتر از مقام مطهّرون است به دست می‎آورند. سخن ایشان را با دو بینامتن حتمی می‎توان درک کرد: سخن خودشان و نیز قرآن کریم.

۲-۱-۲. بینامتنیت احتمالی و بینامتنیت حتمی (توانش عامّ و توانش خاصّ تفسیر)

تفاوت میان بینامتن و بینامتنیت، رویکرد تازه‎ای بود که ریفاتر تعاریف روشنی از آن ارائه کرد. او میان این دو مفهوم تمایز جدّی، منطقی و روشنی قائل شد. ریفاتر باز هم با تأسّی از نقش مؤثّر خواننده، حافظه او را محور ارتباط میان یک متن با بینامتن قرار داد. آنچه که پیش روی خواننده قرار می‎گیرد شبکه‎ای از متن‎های بهم مرتبط از نقل قول‎ها، اشارات، علائم و… است که گذر زمان آن را متناسب با دانش و حافظه‎ی خوانندگان، متحوّل، شفّاف یا تیره می‎سازد. در این بین، بینامتنیت فرآیند یا نیروی ارتباط دهنده‎ی میان متن با بینامتنی است که با نقش مؤثّر خوانش، دلالت پردازی آن نسبت به زمان و خواننده در نوسان است. این نگرش ریفاتر به بینامتن و بینامتنیت و اصالت خواننده و تکیه بر فرهنگ پیرامون خوانش، ما را با مجموعه‎ای از بینامتن‎ها مواجه می‎کند که هر یک در رویکرد تفسیری و معنایابی متن، تأثیرگذاری خود را می‎طلبد. از همین رو، ریفاتر به تعریف «بینامتنیت حتمی» و «بینامتنیت احتمالی» روی آورد (نامور مطلق، ۱۳۹۴: ۲۲۰ تا ۲۳۳).

«ریفاتر در پی مشاهده‎ی گوناگونی در بینامتن‎های دریافتی، دو گونه بینامتنیت را از یکدیگر متمایز می‎کند: بینامتنیت حتمی و بینامتنیت احتمالی. ملاک و میزان حتمی یا احتمالی بودن بینامتنیت، توجّه به متن یا فرامتن است. به عبارت دیگر، بینامتنیت هنگامی که در متن قرار گرفته باشد و غیر قابل حذف یا انکار باشد، بینامتنی حتمی یا اجباری محسوب می‎گردد، امّا بالعکس، هنگامی که بر اساس تجربیّات شخصی یک فرد و خواننده ایجاد گردد، بینامتنی احتمالی و تصادفی تلقی می‎شود» (همان: ۲۲۷).

این مطلب به درستی نشان می‎دهد که باید میان بینامتن‎های مختلف از لحاظ اتّکای به متن یا سوای متن، تفاوت قائل شد. از این رهگذار درک و دریافت قرآن کریم در دلالت صریح، با توانش عام همراه است امّا در دلالت ضمنی و لایه‎های مکنون خود، توانش خاص می‎طلبد: «بلندای معارف مکنون او را جز مطهّرون نمی‎یابند و مطهّرون را نیز معرّفی کرده، بطوریکه نه در امر اوّل (دلالت صریح و خوانش عامّ قرآن)، ابهامی راه دارد و نه در امر دوّم تیرگی رخنه می‎کند. بلکه با نورافکن نیرومند وحی به جهانیان فهمانیده که دست همگان به کُنه قرآن نمی‎رسد و تنها پاکانند که به کُنه آن می‎رسند» (طباطبایی، ۱۳۷۴: ۱/ ۱۸). بر این اساس و در درک قرآن کریم، معنایابی رسول گرامی اسلام (ص) و ائمّه هدی (ع) بینامتن حتمی محسوب می‎شود و «آنچه در این کتاب (قرآن) مجمل و نیازمند به توضیح باشد همین فرستاده، آن را برای مردم واضح می‎کند. انبیا نیز جانشینان خود را علم کتاب آموختند تا مرجعی برای بیان معانی کتاب و تفسیر مبهمات آن باشند و در تاریکی‎های بدعت و جهل انوار درخشنده‎ی آنان فرا راه عقول قرار گیرد و در برابر بدعت‎گذارانی که همه چیز را به دلخواه تفسیر و توجیه می‎کنند سدّ محکمی باشد» ( بیستونی، ۱۳۹۰: ۱/ ۴).

البتّه همین نگاه احتمالی و حتمی برای بینامتنیت سخن رسول گرامی اسلام (ص) و ائمّه هدی (ع) نیز قابل تعمیم است و بینامتن حتمی در این باره، سخن ایشان و نیز قرآن کریم است. در عیون الرّضا از زبان علی بن موسی (ع) می‎خوانیم: «به درستی در اخبار ما متشابه هست مانند متشابه قرآن، پس متشابه آن‎ها را به سوی محکم آن‎ها برگردانید و از خود متشابه پیروی نکنید که گمراه می‎شوید» (صدوق، ۱۳۸۳: ۱/ ۲۹۰).

۳.نشانه‎های ظهور؛ «إِذَا تَشَبَّهَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاء…»

۱-۳.گرایش به ارجاع فرامتنی و ارجاع بینامتنی

طرح نشانه‎های پیش از ظهور امام مهدی (عج) به صورت پیش‎گویی یا پیش‎بینی، خواه ناخواه، بحث پیرامون آن را به صورت ارجاع فرامتنی پیش روی ما قرار می‎دهد. ارجاع فرامتنی که بیشتر در بررسی نثر دیده می‎شود ارجاعی است که به جامعه و واقعیّت‎های برونی آن نظر دارد. ریفاتر در تبیین این ارجاع، نگرش بارت را مدّ نظر قرار می‎دهد و از این روی نقش مخاطب و خوانش در آن پررنگ است. بنابراین در ارجاع فرامتنی، خواننده در فهم و ادراک متن با آن سهیم است و می‎کوشد تا به واسطه‎ی جهان بیرونی و عینی به خوانش متن بپردازد و از آن رمزگشایی کند (نامورمطلق، ۱۳۹۴: ۲۱۳).

روایت منسوب به رسول گرامی اسلام(ص) درباب تشبّه مردان به زنان در آخرالزمان نیز از این دست نشانه‎هاست و در بازکاوی این روایت باید آن را در کُنش با جامعه‎ی آخرالزمان بررسی کرد. مخاطب این روایت در برخورد با آن با ارجاعی که به اوضاع جامعه و اجتماع دارد می‎تواند به روشنی به درک مفهوم درست و ملموس‎تری از آن برسد. در عین حال، پیوند سخن رسول گرامی اسلام (ص) و ائمّه هدی (ع) با قرآن به گونه‎ای است که علّامه طباطبایی (ره) می‎نویسد: « حجّیت بیان پیغمبر اکرم (ص) و امامان اهل بیت (ع) را باید از قرآن استخراج کرد» (طباطبایی، ۱۳۵۳: ۳۳). از این رهیافت، روایت منسوب به رسول گرامی اسلام (ص)، پیش‎درکی به صورت بینامتنیت با قرآن کریم دارد که با ارجاع بینامتنی به این کتاب، قابل دریافت است. یعنی، صرفاً به واسطه‎ی جهان عینی و بیرونی نمی‎توان به خوانش و درک کاملی از «تَشَبَّهَ الرِّجَال بِاالنِّساء…» نائل آمد. در تعریف ارجاع بینامتنی باید گفت در این نوع از ارجاع، خوانش متن به واسطه‎ی جهان متنی و روابط بینامتنی صورت می‎گیرد. (نامور مطلق، ۱۳۹۴: ۲۱۳)

یکی از مهمترین صورت‎های درک روایت «تَشَبَّهَ الرِّجَال…»، با ارجاع فرامتنی، صورت ظاهری آن است. بر اساس آن، باید به دنبال دگرگونی ظاهری زن و مرد و تمایل هریک از آن‎ها به شباهت جُستن به جنس مخالف، بود. سوای زمینه‎های روانشناسی و حتی فیزیولوژیکی نهفته در این تمایل، باید آن را به عنوان یک هنجارشکنی اجتماعی مدّ نظر قرار داد که به مرور زمان میوه‎های مسموم خود را به جامعه تحمیل خواهد کرد.

علی بن ابیطالب (ع) در اهمّیت شباهت جُستن در ظاهر می‎فرماید: «إِنْ لَمْ تَکنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ; فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْم إِلاَّ أَوْشَک أَنْ یکونَ مِنْهُمْ»؛ بنابراین تغییرات ظاهری تحولات باطنی را در پی خواهد داشت. و برای ایجاد تغییر و تحوّل در باطن فرد، باید به دستکاری در ظاهر او بپردازیم و یا امکان این کار را برای او فراهم آوریم. (باقری، ۱۳۸۸: ۹۱)

درک ظاهری روایت «تَشَبَّهَ الر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *