توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تجربه حسی و رابطه آن با کلیت و استقراء :
تجربه حسّی چیست؟[۱]
حدود چهارده سـال پیـش نـخستین بار بود که میوهء کیوی را دیدم،پرزهایش را لمس کردم و سپس آن را پوست کندم و خوردم.نزدیک پنـجاه سال پیش-۵۱ سالگی من-هم عقربی دستم را نیش زد،درد آن چنان سریع و شدید احساس شـد که بیدرنگ و در جا یـکّه خـوردم،عقرب را از دستم جدا کردم و کشتم و بیش از یک ساعت از شدّت درد به خود می پیچیدم.
این قبیل نمونه های ملموس و تجربی،که برای نخستین بار در زندگی هر کسی اتفاق می افتد فراوان است و هر فردی بـه شمار داده های حسّی خویش از آنها دارد، چرا که هر صورت محسوس تجربی از دیدنیها، شنیدنیها، بسودنیها،بوئیدنیها و چشیدنیها برای هر کسی آغازی داشته و نخستین تجربه وی بوده است.
بدیهی است که در هر تجربه بـاید بـین اندام حسّی و عین محسوس خارجی رابطه مخصوص-و به اصطلاح قدما وضع و محاذات خاصّی-برقرار باشد وگرنه تجربه صورت نخواهد گرفت.در همان دو مثال کیوی و عقرب، اگر کیوی را پوست نکنده در دهان مـی گذاشتم طـبعا پرزهای آن زبانم را آزار می داد و مزه مطبوع نداشت،پس کیوی پوست کنده است که وقتی با پوسته کام و زبان تماس می یابد فعل و انفعال مخصوص انجام می گیرد و مزه دلنشین احساس می شود و سـپس تـصوّری از آن، در ذهن می ماند.همچنین در مورد عقرب، اگر به دست نچسبیده بود و یا نیش نداشت یا نیش را فشار نمی داد یا بجای دست به ناخن یا به کفش می خورد، حادثه عـقرب گـزیدگی و درد و…رخ نـمی داد و تصوّری از آن بعد از پنجاه سال بـاقی نـمی ماند،امـا به محض اینکه رابطه مخصوص-همانند هر رابطه طبیعی دیگری میان دو شی ء طبیعی -برقرار شد ضرورتا و قهرا تأثیر و تأثری پدید مـی آید[۲] و از آن پس،تـصوّر یـا صورتی در ذهن حاصل می شود و همان طور که از سوزاندن آتـش و مـسموم ساختن زهر نمی توان ممانعت کرد از حصول این تصویر،یا صورت ذهنی،هم نمی توان ممانعت بعمل آورد.
بر این اساس مـی توان گـفت:اولا رابـطه ذهن و عین-با صرف نظر از پاره ای دستکاریها و تصرّفات و مایه گذاریهای ذهـن-رابطه ای است طبیعی، علّی- معلولی با همان سنخیّت علّت و معلول،یعنی تصوّر برخاسته از عقرب زدگی را هیچگاه نمی توان از جویدن کـیوی بـه دسـت آورد و بعکس.به خوبی می توان فهمید که چرا از آتش ضعیف سوزش ضـعیف و بـه دنبال آن تصوّر ضعیف پدید می آید و از آتش قوی سوزش شدید و در پی آن،تصوّر روشن و متمایز حاصل می شود؟جهت این وضـوح و تـمایز در انـتساب هر اثر به منشأ تأثیر خاص
خـودش، این است که ما واقعا از راهـ انـدامهای حسّی با خود شی ء محسوس متصل می شویم و تأثیر آن را بحکم اتّحاد عالم و مـعلوم در مـنشأ تأثیر و قائم به آن [۳]، در اندامهای حـسّی خویش می یابیم.این تـأثیر و تـأثر و این سنخیّت و پیوستگی و وابستگی اثـر (صـورت ذهنی)به منشأ تأثیر (عین خارجی)واقعیتی است عینی با پیوندی استوار کـه مـانند همهء فعل و انفعالها و روابط اشـیاء طـبیعی بـهیچ روی رخنه بردار نـیست.
ثـانیا صورتی که در ذهن پدیـد آمـده، واقعا حالت یا کیفیتی برای ذهن پدید آورده که پیش از آن،در ذهن نبوده است،و خود هـمین صـورتهای ذهنی پیش از آن که حکم یا تـصدیقی در مـورد آنها بـعمل بـیاید،واقـعا از چیزی حکایت می کنند و بـه اصطلاح«بیرون نمایی»دارند.
ثالثا اگر آدمی تنهای تنها زندگی می کرد و نیازی به رفتن به سـراغ تـجربه جدید مبتنی بر این فرض اسـت کـه ابـژه ای را کـه مـی خواهیم تجربه کنیم هـمان شـرائط و علل و اسباب پیشین را دارد و طبعا همان اثر پیشین را در ما بر جای خواهد نهاد(و این هم قبول«تـأثیر»اسـت و هـم «سنخیّت»)
ایجاد ارتباط با دیگران نمی داشت،بـا هـمان تـصوّرات تـنها، مـعیشت خـود را تأمین می کرد،همچنان که حیوانات-اگر بگوییم تصدیق و حکم ندارند -با همان تصوّرات نیازهای زندگی خود را برطرف می کنند و به دیگر سخن: هم انسان و هم حیوان با کـسب هر تصوّر،علم تصوّری تازه ای [۴] بدست می آورد که بدون مرتبط ساختن آن به سایر تصوّرها آثار ویژه ای دارد و موجود مدرک با یافتن تصوّر و آثار آن،در برابر آنها واکنش متناسب نشان می دهد.حیوانات-مـخصوصا ردهـ های بالا از قبیل اسب و سگ و فیل-وقتی غذای مطبوعی در جایی یافتند از آن پس حتی مکان آن را هم می شناسند یعنی تصویری از آن دارند و در همان مکان به دنبال آن می روند.آدمیان- حتی کم هوشترین آنها-هـم هـمین طورند،یعنی همین که نخستین بار چیزی را تجربه کردند و تصویر یا تصوّری از آن به دست آوردند،اگر دلنشین یا مورد نیازشان بود بار دیگر بـه سـراغ آن-یعنی به سراغ ما بـازاء تـصورّی که در ذهن دارند -می روند و اگر آن را زیانبار یافتند حتی از مکانی هم که ما بازاء این تصور را در آن یافته اند دوری می جویند و اگر نه مطبوع بود و نه نـامطبوع-مـانند سنگها،بوته ها،درختها،جـانوران و مـحسوسات فراوان دیگر که قهرا در معرض حواس ما قرار می گیرند-باز هم صورت های آنها در ذهن ما می ماند ولی نسبت به آنها بی تفاوتیم تا وقتی دوباره به ما بازاء همین صورتها برخورد کـنیم و تـصویر دیگری بر روی تصویر پیشین بیفتد و آن را اگر کمرنگ شده باشد،به حال اول بازگرداند.
در واقع هر تجربه نخستینی اثر و تصوّر خاصی را پدید می آید که همواره از ما بازاء خودش حکایت خواهد کرد و در تـکرار هـر تجربه ای هـم-خواه تصور امر مطبوع پدید آید خواه نامطبوع و خواه تصوّر هیچکدام-آنچه در بار دوم یا بارهای بعد اتـفاق می افتد،اگر همه شرائط و علل و اسباب از هر جهت همانند همان شـرائط و عـلل و اسـباب نخستین باشد بحکم اصل«هوهویت یا اینهمانی» درست مشابهمان چیزی است که بار اول اتفاق افتاده است.
و اگـر اوضـاع و احوال و علل و اسباب دگرگونه شود و یا به اصطلاح وضع و محاذات شی ء خارجی و انـدامهای حـسّی عـوض شود و از نیمرخ یا از برش دیگری از همان شی ء،صورت برداری شود،تجربه تازه ای است غیر از تجربه پیـشین که وقتی با آن در کنار هم قرار گیرند،همان شی ء را از دو زاویه یا از دو برش نـشان می دهند و از این حیث،و بـلحاظ بـهم پیوستن و نشان دادن متعلّق تجربه از دو برش، مجموع دو تجربه از تک تک آنها کاملتر است، نه این که تجربه اول-از آن حیث که خود،یک تجربه است-کامل شده باشد. همچنین اگر تجربه سوم با همان علل و اسـباب و شرایط اولی یا دومی انجام گیرد تصوّری بیش از آنها نمی دهد و اگر با علل و اسباب و شرایط دیگری انجام شود تصویر یا تصور تازه ای از رویه،لایه، نیمرخ یا برش دیگر همان شی ء قـبلی بـه ما می دهد که مجموع این سه تجربه به عنوان مجموع-نه بلحاظ تک تک آنها-و از آن جهت که شی ء را از سه برش نشان می دهد،از دو تای اولی کاملتر است، و همچنین است تجربه چهارم،پنجم و…هر کدام از این تجربه های تازه را هم که برش و رویه تـازه ای را نـشان مـی دهند می توان تک تک و یا با بقیه،لحاظ کـرد و گـفت با فرض تحقق علل و اسباب ما بازاء هر کدام و یا ما بازاء مجموع آنها به عنوان یک مجموعه و مـرکب تـا بـینهایت،تحقق پذیر است.
اکنون با تعمّق و تأمل در بیان مذکور باید دیـد حجیّت و اعتبار تجربه در چیست؟آیا مراد از تجربه همان نخستین ارتباط اندامهای حسّی ما با اشیاء ملموس و محسوس خارجی است یـا مـراد تـکرار همان است و یا تکرار عمل تجربه در شرائط دیگر و با علل و اسـباب دیگر؟اگر مـقصود شقّ اوّل باشد ظاهرا هیچکس منکر این نباشد که بهر حال تصوّرات ما از یک جایی آغاز مـی شوند و نـخستین تـصوّر ما،همانند همه امور عینی طبیعی، مولود تأثیر علل و اسباب ویژه ای اسـت و مـیان ایـن تصویر یا تصوّر و آن علل و اسباب رابطه ضروری و سنخیّت برقرار است-شوری از ابژه ای است کـه بـعدها نـمکش می نامیم و شیرینی از عینی است که ممکن است بعدها آن را عسل یا شکر بنامیم و…-و اگـر در ایـن رابطه ضروری و این سنخیّت کمترین تردیدی روا داریم پرداختن به تجربه بعدی و بعدی یـکسره بـیهوده اسـت،زیرا رفتن به سراغ تجربه جدید مبتنی بر این فرض است که ابژه ای را کـه مـی خواهیم تجربه کنیم همان شرائط و علل و اسباب پیشین را دارد و طبعا همان اثر پیشین را در ما بـر جـای خـواهد نهاد(و این هم قبول«تأثیر»است و هم«سنخیّت») و الاّ اگر با فرض وحدت شرائط،در اصل تـأثیر و یـا در سنخیت میان اثر و مؤثر تردید داشته باشیم،پرداختن به تجربه برای حـصول اطـمینان یـا یقین،کاری بی بنیاد و بیهوده است،چرا که اولا متضمن تناقض است،ثانیا ممکن است اصلا اثـری پدیـد نـیاید، ثالثا به فرض هم اثری پدید آید همان اثری نباشد که از تـجربه انـتظار داریم.
بنابراین باید بپذیریم که در همان تجربه نخستین و در همان اولین ارتباط میان اندام حسّی و عین خـارجی بـحکم ضرورت تأثیر و تأثر یا علّی-معلولی،ضرورتا تصویر،یا تصوّری تنها از هـمان رویـه یا برش و لایه ای که با اندام حـسّی مـرتبط و مـتصل بوده به دست آمده است و اگر ایـن تـصویر بهمان حال مانده و محو یا کمرنگ نشده باشد هر قدر هم تجربه تـکرار شـود؛بشرط وحدت شرائط چیز تـازه ای بـه دست نـخواهد آمـد.
آری اگـر تصویر،کمرنگ شده باشد تجربه جـدید بـا همان وحدت شرائط،آن را فقط به حال اول بازمی گرداند و اگر شرائط دگرگون شده بـاشد و مـثلا تصویر یا صورت از لایه و رویه و بـرش جدید شی ء خارجی گـرفته شـود، تجربه تازه ای خواهد بود کـه بـا تجربهء پیشین رویهم رفته، آن شی ء را بهتر-یعنی از دو حیث-نشان خواهند داد. پس تکرار تجربه بـه مـعنی واقعی کلمه،-یعنی تکرار عـین یـا مـشابه همان تجربه اول-واقـعا از بـسط و تولید معرفت تازه،سـترون اسـت.
تا اینجا به دست آمد که خود تصوّر تجربی-بما هو تصوّر-بدون حـکم و تـصدیق، واقعا نوعی شناخت بلکه بن و بـنیاد و أسـّ و اساس هـرگونه شـناخت بـعدی است و سرّ آن سخن مـعروف که:«من فقد حسّا فقد علما»در همین جا است زیرا کسی که شامّه ندارد از تـصوّرات بـوها و کسی لامسه ندارد از تصوّرات ناشی از مـلموسات از قـبیل زبـری،نـرمی،صـافی و سفتی و هرکس چـشم یـا گوش یا ذائقه نداشته باشد از تصوّراتی که از طریق اینها به دست می آید محروم و به همان انـدازه هـم از شـناختهای مبتنی بر این تصوّرات،بیبهره است.
اصـل ایـنهمانی و کـلّی سـازی
تـصوّرات یـاد شده هر کدام در همان تجربه نخستین، «بسیط و تک بعدی است »یعنی یک جا،بدون جدائی، انفصال و انفکاک خصوصیتی از خصوصیت دیگر دست می آید و چنانکه گفتیم خود،معرفتی اسـت فردی که نیاز معیشت حیوان و انسان را برآورده می سازد امّا از این به بعد، انسان دست کم در مرحله ای از رشد ذهنی خویش- که درست و دقیق معلوم نیست و ظاهرا از فردی تا فرد دیگر بـر حـسب شدّت و ضعف هوش طبیعی و شرائط خانوادگی و اجتماعی متفاوت است-به بنیادی ترین و اساسی ترین اصل عقلی،فلسفی،علمی و منطقی،یعنی «اصل هوهویت یا اینهمانی» (identity) می پردازد.
این ذهن رشد یافته وقتی نـخستین بـار،تنها یک مصداق عینی مشخص را می یابد می گوید:هرگاه همه شرائط و علل و اسبابی که این فرد یا این شی ء را پدید آورده است بی کم و کاست تـحقق یـابند چنین فردی یا چنین شـیئی تـحقق می یابد و برای این«هرگاه»نمی تواند حدّ و مرزی تعیین کند یعنی بصورت نامتعین (indefinitely) برای آن،تکرار فرض می کند.البتّه این عدم تعیّن با عدم تناهی هـم مـی سازد زیرا وقتی می گوئیم هـرگاه الف پس ب،مـمکن است الف بینهایت بار تکرار شود و ممکن است فقط چندبار و یا بسیار فراوان تکرار شود امّا به بینهایت نرسد-هرچند تحقق بینهایت اشیاء یا حوادث در عالم محال یا مجهول است و«بـینهایت»، فـقط یک مفهوم مبهم ذهنی است که حتی خود ذهن هم از کنه و حقیقت آن آگاه نیست-و این است معنی درست و دقیق آن گفته که:«الکلّی ما لا یمتنع فرض صدقه علی کثیرین»چرا کـه «فـرض صدق »تـنها در صورتی معنا دارد که یک فرد یا یک مجموعه متعین خاصّ را-هرچند محسوس و ملموس و تجربی-در نظر بگیریم و بـگوییم هرگاه همه علل و اسباب و شرائط تحقق این فرد، یا این مـجموعه تـحقق یـابد به هر تعداد بار تحقق علل و شرائط، مشابه همین ها تحقق خواهد یافت و معنی این اصل که «حـکم الأمـثال فی ما یجوز و فی ما لا یجوز واحد»هم همین است.راستی آیا کـلیّت یـا کـلّی غیر از این است؟«فرض»و «فرض صدق بر کثیرین»معنایی غیر از این دارد؟آیا مفهوم -آن طور که کانت گـمان می کند-باید همواره پیش از تجربه باشد تا بتواند کلّی محسوب شود؟اگر کلّی با فـرض و با لحاظ و اعتبار ذهـن کـلّی می شود پیش از تجربه (a priori) و بعد از تجربه (a postriori) آن یکسان است،زیرا این ذهن است که می گوید:این مفهوم یا ماهیتی که من از این فرد خاص یا مجموعه خاصّ دارم- خواه ما بازاء آن محسوس و ملموس و تـجربی باشد و خواه غیر تجربی مانند ما بازاء مفاهیم ریاضی هرگاه یعنی به فرض این که علل و اسباب و شرائط آن ما بازاء حتی تا بینهایت تحقق یابد،آن هم تا بینهایت تحقق خواهد یافت،در ایـن فـرض و لحاظ و اعتبار فرقی میان ما بازاء پیش از تجربه و بعد از تجربه نخواهد بود.
بنابراین، این گفته کانت که:«تجربه به ما می آموزد که چیزی چنین و چنان است امّا نمی آموزد که بـه گـونه ای دیگر نمی تواند باشد،زیرا اگر قضیّه ای داشته باشیم که وقتی ادراک می شود ضروری ادراک می شود قضیه ای پیش از تجربه خواهد بود…بعلاوه،تجربه فقط به احکام خود کلیّت مفروض و نسبی مـی دهد نـه کلیت حقیقی و دقیق [۵]» ناصواب است،زیرا کلیتی که براساس تعریف یاد شده و با آن شیوه از تجربه به دست آمده،کلیّتی حقیقی و دقیق است و تلاشی هم که خود کانت بعمل آورده سـرانجام حـاصلی بـهتر از این نداشته است.
البتّه بـاید بـه ایـن نکته بسیار مهمّ و بنیادین توجّه داشت چنانکه گفتیم ذهن،کلّی را پس از یافتن یک فرد و تحصیل مفهوم و ماهیّت آن با فرض و اعتبار مزبور مـی سازد،امـا ایـن که ما بازاء مفروض این مفهوم در خارج تحقق خـواهد یـافت یا نه،تنها از راه علم به علل و اسباب و یا از طریق استدلال قطعی و یا از راه تجربه مصادیق معلوم خواهد شد،یـعنی پسـ از آنـ که در حوزه حس و تجربه مصداق یا مصادیقی یافتیم که با نـخستین مورد تجربه شده ای که فرض کلیت برایش کرده ایم انطباق دارد قهرا درمی یابیم و یا حکم می کنیم که این فرد -دسـت کـم از لحـاظ ظواهر-همانند آن اوّلی است،اگر چه در ورای ظواهر با آن متفاوت باشد.مـثلا وقـتی در تجربه اوّل سیبی را شیرین یافتیم،سپس با تحقق علل و اسبابی مشابه همان علل و اسباب پیدایش سبب اول،سـیبی بـا هـمان شیرینی یافتیم، بلحاظ حکم عقل چون علل و اسباب پیدایش دو سیب مشابه اسـت بـاید دومـی از هر جهت، هم در ظاهر و هم در باطن مشابه اولی باشد،و همه آثار، نمودها و از جمله شیرینی آنـها، بـا بـقیه اجزاء و تکیه گاه های این نمودها -خواه جوهر و خواه عرض -با پیوند استوار علّی -معلولی بـا هـم مرتبط باشند.امّا بلحاظ ادراک حسّی،که در آن،تنها نمودهای حسّی-از جمله شیرینی -دریافت مـی شود و حـسّ بـه ورای نمودها راه ندارد، می توان فقط از این دیدگاه حسّی گفت که نمود شیرینی در هر دو سـیب یـکی است اگر چه ورای ظاهر آنها با هم متفاوت باشد.(اینجا،جای یک بـحث گـسترده و مـستوفایی است که رابطه اعراض،آثار،نمودها یا ظواهر با تکیه گاه آنها-اعم از جوهر یا عـرض-چـگونه رابطه ای است؟ذاتی است یا عرضی؟آیا بین آنها سنخیت هست یا نه و اگر هست چـگونه قـابل اثـبات است؟و…)
*** براساس آنچه تاکنون در مورد مفهوم کلّی و چگونگی پیدایش و شکل گیری آن گفته شد مانند حکیمان والا مقام خـودمان نـمی توان گـفت که«حسّ در پیدایش مفاهیم کلّی فقط زمینه ساز است و نفس یا ذهن اسـت کـه آنها را می سازد»،زیرا این پرسش مطرح می شود که میان این زمینه سازی و آن عمل کلّی سازی ذهن چه رابـطه ای وجـود دارد؟چه می شود که وقتی اندامهای حسّی از آتش شدید متأثر می شوند نفس،مفهوم آتـش شـدید می سازد و وقتی از گرمای بسیار خفیف منفعل مـی شوند نـفس،مـفهوم آتش خفیف ایجاد می کند؟چرا وقتی ذائقه از عسل مـتأثر مـی شود ذهن،مفهوم شیرینی دلنشین می سازد و وقتی همان ذائقه از آب انگور میخوش منفعل می شود ذهـن، مـفهوم شیرینی آمیخته به ترشی می سازد؟
چـرا وقـتی حسن را مـی بیند مـفهوم حـسن را و وقتی محمود را می بیند تصوّر یا مـفهوم مـحمود را می سازد؟ خلاصه این شکاف نهفته امّا عمیق میان زمینه سازی حواس و مفهوم سازی ذهن-آنـهم سـاختن مفهومی درست،هماهنگ،متناسب،همسنخ،هـمانند،و بنابر حکمت متعالیه عـین هـمان چیزی که در حواسّ پدید آمـده اسـت -چگونه پر می شود؟و وحدت ساختار شناسائی از
آغاز انفعال و اثرپذیری حواس تا تکوّن مفهومی که دنـباله هـمان انفعال و اثرپذیری-و به یک مـعنی هـمان-اسـت با فرض زمـینه ساز شـمردن کار حواسّ چگونه قـابل اثـبات است؟آیا این همانند نوعی چشم بندی و جادو نیست که در حواسّ فقط یک رشته فعل و انفعال انـجام گـیرد و نفس یا ذهن هم بدون ارتـباط طـبیعی و اتّحاد سـاختاری بـا آنـ فعل و انفعال،پیش خـود و از خود،مفهومی بسازد؟و گزافی و تحکّمی بگوییم این مفهوم با آن فعل و انفعال مرتبط و متحد است؟آیا با ایـن دیـدگاه،«بیرون نمایی»و «کاشفیّت علم»را مخدوش نکرده ایم؟آیا پیـوند سـاختاری شـناخت را از هـم نگسسته ایم؟
پس،اگـر بگوییم میان آن زمـینه سازی حـواس و این مفهوم سازی ذهن، رابطه طبیعی و ساختاری برقرار است باید بپذیریم که این مفهوم مولود و محصول هـمان فـعل و انـفعال است و هر کاری هم که ذهن انـجام دهـد بـر روی هـمان اثـر فـعل و انفعال انجام می دهد و در نتیجه رخنه و شکاف یاد شده هم پدید نمی آید و بیرون نمائی و کاشفیت که صفت ذاتی علم است آسیب نخواهد دید.
گمان می کنم بحثهای طولانی و دراز دامـنی هم که همواره میان«تسمیه گرایان»و«مفهوم گرایان»و «واقع گرایان»با شدّت و حدّت مطرح بوده و راه بجایی نبرده است مولود همین دور شدن از تعریف درست کلّی بوده و با بیان پیشنهادی ما شاید نزاع فیصله یـابد،زیـرا هیچکدام آنها واقعا معنی محصّل و مشکل زدایی ندارد.
سخن کانت هم که کلّی و جزئی و شخصی را صورت ذهن می گیرد و به یاری شاکله و زمان، با آن همه پیچیدگی،در صدد تبیین و توجیه«کلّی»بـرمی آید پذیـرفتنی نیست،زیرا به نظر وی-همان طور که در آغاز نقل شد-اساسا«کلّی»از«تجربه»به دست نمی آید و اساس این مقاله،در نقض و نفی این گفته اسـت.
شـاید با بیانی که از کلّی بـه عـمل آوردیم-اگر رسا باشد- بتوان بسیاری از آراء دیگر را در این باب بررسی و نقّادی کرد.
خود تصوّر تجربی-بما هو تصوّر -بدون حکم و تصدیق،واقعا نوعی شـناخت بـلکه بن و بنیاد و أسّ و اسـاس هـرگونه شناخت بعدی است.
تعریف رایج از کلّی
امّا بیان دیگری که همواره از کلّی به دست داده اند این است که:ذهن، نخست یک تصوّر فردی شخصی مانند تصوّر محمود را بدست می آورد،سـپس صـورت دیگری مانند صورت حمید را می گیرد، و این دو صورت را با هم می سنجد،خصوصیات فردی هر کدام را حذف می کند و وجوه مشترک آنها را نگه می دارد.به این کار،تقشیر، تجرید یا انتزاع می گویند.پیـدا اسـت که صـورت تقشیر شده،مانند روی سکّه ای است که اندکی صاف و هموار و محو و کمرنگ شده و درست نمی تواند ماهیّت سکّه را نـشان دهد.حال اگر بر محمود و حمید،احمد را هم بیفزائیم و همان عـمل تـجرید و تـقشیر را انجام دهیم صورت مشترک میان سه نفر در همان حال که بر هر سه نفر کمابیش قابل انـطباق اسـت،حکایتگریش از هر کدام آنها مات تر و کمرنگ تر می شود و اگر شمار افراد همچنان بیفزاید تـا مـثلا بـه صد نفر برسد بهمان اندازه از میزان دقت حکایت و دلالت،کاسته می شود.
امّا بهر حال کارمایه ایـن تقشیر و تجرید و دستکاری ذهن همان چیزی است که از دو،سه،… و صد نفر به دسـت آمده و هرگز نمی تواند بـر بـیش از آنها دلالت کند،وگرنه فرع زائد بر اصل خواهد شد، بنابراین اگر بگوییم«کلّی»-یعنی همین صورت دستکاری و تجرید شده-بر صد و یک نفر دلالت می کند،هیچ مبنائی نخواهد داشت،چه رسد بـه این که بگوییم بر بینهایت دلالت دارد.مگر این که بگوییم ذهن، همین که صورتی را تجرید کرد یا یک توجّه و التفات دیگر،با استفاده از همان اصل «هوهویت »حکم می کند که این صورت تجرید شده در صورت تـحقق عـلل و اسباب ما بازاءهایش،می تواند تا بینهایت ما بازاء داشته باشد. امّا این فرض،خروج از موضوع بحث است، زیرا فرض این است که با خود همین عمل تقشیر و تجرید،«کلّی»بـه دسـت بیاید نه با استفاده از التفات جدید و از اصل «هوهویت »،چرا که در اینصورت نیازی به تجرید نیست بلکه-همان طور که به تفصیل گفته شد-هر فرد واحد شخصی مانند محمود را هـم مـی توان با گنجانیدن در اصل «هوهویت»،کلّی کرد.
خلاصه، اگر مراد از کلّی،مفهومی است که تنها با تجرید و تقشیر به دست آمده فقط و فقط بر همان تعدادی قابل اطلاق است کـه تـجرید و تـقشیر شده اند و آن تعداد ممکن اسـت دو، سـه،ده،صـد،هزار و بیشتر باشند و پیداست که چنین مفهومی همواره با یافتن فرد جدید فربه تر خواهد شد و هیچ کرانه و پایانه ای نخواهد داشت بـلکه حـتّی از هـر فردی به فرد دیگر هم متفاوت خواهد بـود زیـرا ممکن است یک نفر فقط سه فرد از یک نوع را دیده و با تجرید آنها مفهومی کلّی ساخته باشد و دیگری هـفت فـرد از هـمان نوع و یکی دیگر پنجاه و پنج فرد و…
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.