توضیحات
فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس علیه السلام بر اساس زیارتنامه ایشان :
۱. مقدمه
حضرت ابوالفضل العباس(ع) فـرزند امـیرمؤمنان علی(ع) در چهارم شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه از امّ البنین، دختر حزام بن خالدبن ربیعه بن عامربن کلاب بن ربیعه بن عامربن صعصعه متولد شد. از همان ابتدای حیات شریفش نور ایمان را از پدر بزرگوارش دریـافت نموده و در ظلّ هدایت دو برادر معصومش، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پرورش یافت و علوم و اسرار الهی را مستقیماً از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) آموخت.
در طی ۳۴ سال عمر گرانبارش گوهر ایمان به خدا را چنان در وجود خود پرورشـ داد کـه آثـار اخلاقی و عملی آن را با زیباترین جـلوه هایش در سـلوک مـؤمنانه خویش متجلی ساخته به نوعی که همگان، زبان به تحسین او گشوده و او را به لقب هایی با مضامین بلند و پرمعنا آراستند که هر کـدام بـیانگر بـخشی شخصیت ایمانی ایشان می باشد.
ولایت پذیری و اطاعت عباس(ع) او را بـسان تـکیه گاهی محکم و مورد اعتماد امام زمانش ساخته بود به گونه ای که هنگام شهادتش، امام حسین (ع) فرمود:«الان انکسر ظهری و قلّت حـیلتی»(ابـومخنف، ۱۴۱۷: ۱۹۴) اکـنون پشتم شکست و چاره ام کم شد.
حضرت عباس (ع) جزء معدود امـام زادگانی است که امام معصوم سفارش به زیارت ایشان نموده و متن زیارتنامه برای ایشان القا نموده است. زیارتنامه حـضرت عـباس(ع) از اسـتوارترین متون زیارتی است، که از امام صادق (ع) روایت شده است. محدث بـزرگ سـده چهارم، جعفربن محمدبن قولویه(متوفای ۳۶۹ه) این زیارت را نقل کرده است و در مقدمه کتابش شهادت داده که از هیچ راوی غـیر ثـقه روایـت نمی کند. این زیارتنامه توسط دیگر محدثین بزرگ شیعه از جمله شیخ مفید(۳۳۶ -۴۱۳ ه) در کـتاب«مـناسک المـزار» و نیز شیخ طوسی(متولد ۳۸۵ه) در کتاب «تهذیب الاحکام»که جزو کتب اربعه شیعه است و هـمچنین در کـتاب«مـصباح المتهجد و سلاح المتعبد» روایت شده و محدثین قرون بعد مانند ابن المشهدی در کتاب «المزار الکبیر» و فـیض کـاشانی در کتاب«وافی»و علامه مجلسی در کتاب های «ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار»، «بحارالانوار»، «زادالمـعاد» و مـحدث قـمی در «مفاتیح الجنان» این زیارتنامه را نقل کرده اند. این زیارتنامه، سندی قابل اعتماد در مورد قمر بـنی هـاشم محسوب می شود که در آن امام صادق(ع) ابعاد شخصیت ایمانی حضرت ایشان را برشمرده است. در ایـن نوشتار بـرآنیم تا با تحلیل فرازهایی از این زیارت نامه ابعاد شخصیت ایمانی حضرت عباس (ع) را بررسی نماییم.
۲. مـتن زیـارت نامه
حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَینِ الْعَسْکرِی بـِالْعَسْکرِ عـَنِ الْحـَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنْ أَبِیهِ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیرٍ عـَنْ مـُحَمَّدِ بـْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِی قَالَ قَالَ الصَّادِقُ (ع) إِذَا أَرَدْتَ زِیارَهَ قَبْرِ الْعَبَّاسِ بـْنِ عـَلِی (ع) وَ هُوَ عَلَی شَطِّ الْفُرَاتِ بِحِذَاءِ الْحَائِرِ [الْحَیرِ] فَقِفْ عَلَی بَابِ السَّقِیفَهِ وَ قُلْ:
سَلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مـَلَائِکتِهِ الْمـُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیائِهِ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ وَ جَمِیعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الزَّاکیاتِ الطَّیبَاتِ فِیمَا تَغْتَدِی وَ تـَرُوحُ عـَلَیک یا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ. أَشْهَدُ لَک بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفـَاءِ وَ النصِیحَهِ لِخـَلَفِ النَّبِی الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِیلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِی الْمـُبَلِّغِ وَ الْمـَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ.فَجَزَاک اللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ ص أَفْضَلَ الْجـَزَاءِ بـِمَا صَبَرْتَ وَ احْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ- فَنِعْمَ عـُقْبَی الدَّارِ لَعـَنَ اللَّهُ مـَنْ قـَتَلَک وَ لَعـَنَ اللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّک وَ اسْتَخَفَّ بـِحُرْمَتِک وَ لَعـَنَ اللَّهُ مَنْ حَالَ بَینَک وَ بَینَ مَاءِ الْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّک قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَن اللَّهـَ مُنْجِزٌ لَکمْ مَا وَعَدَکمْ جِئْتُک یا ابـْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَافِداً إِلَیکمـْ وَ قـَلْبِی مُسَلِّمٌ لَکمْ وَ أَنَا لَکمْ تـَابِعٌ وَ نصْرَتِی لَکمْ مُعَدَّهٌ – حَتَّی یحْکمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیرُ الْحاکمِینَ فَمَعَکمْ مَعَکمْ لَا مَعَ عَدُوِّکمْ إِنی بـِکمْ وَ بِإِیابِکمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ بِمَنْ خـَالَفَکمْ وَ قـَتَلَکمْ مـِنَ الْکافِرِینَ قَتَلَ اللَّهـُ أُمـَّهً قَتَلَتْکمْ بِالْأَیدِی وَ الْأَلْسُنِ- ثـُمَّ ادْخـُلْ وَ انْکبَّ عَلَی الْقَبْرِ وَ قُلِ: السَّلَامُ عَلَیک أَیهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ- الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمـُؤْمِنِینَ وَ الْحـَسَنِ وَ الْحُسَینِ ع السَّلَامُ عَلَیک وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بـَرَکاتُهُ وَ رِضـْوَانُهُ وَ عَلَی رُوحـِک وَ بـَدَنِک أَشـْهَدُ وَ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنَّک مـَضَیتَ عَلَی مَا مَضَی عَلَیهِ الْبَدْرِیونَ- الْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِی جِهَادِ أَعْدَائِهِ الْمـُبَالِغُونَ فـِی نُصْرَهِ أَوْلِیائِهِ الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فـَجَزَاک اللَّهـُ أَفـْضَلَ الْجـَزَاءِ- وَ أَکثـَرَ الْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ الْجـَزَاءِ وَ أَوْفـَی جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَی بِبَیعَتِهِ – وَ اسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلَاهَ أَمْرِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّک قَدْ بَالَغْتَ فِی النصِیحَهِ وَ أَعـْطَیتَ غـَایهَ الْمَجْهُودِ فَبَعَثَک اللَّهُ فِی الشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحـَک مـَعَ أَرْوَاحـِ الشـُّهَدَاءِ وَ أَعـْطَاک مـِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلًا- وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِکرَک فِی عِلِّیینَ وَ حَشَرَک مَعَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِک رَفِیقاً أَشْهَدُ أَنَّک لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکلْ وَ أَنَّک مَضَیتَ عَلَی بَصِیرَهٍ مـِنْ أَمْرِک- مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیینَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَینَنَا وَ بَینَک وَ بَینَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِیائِهِ فِی مَنَازِلِ الْمُخْبِتِینَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ(ابن قولویه، ۱۳۵۶: ۲۵۶)
۳. مفهوم شناسی ایمان
ایمان از ریشه «امن»، به معنای رساندن خود یا دیگـری، بـه امنیت یا گرویدن یا در امان گرفتن است و در اصطلاح اسلام، ایمان، تصدیق به خدا و پیامبران و ملائکه و جهان دیگر است. (طبرسی، ۱۳۷۲، ج۱: ۱۲۰).
ایمان باوری است که به قلبها گره می خورد. امام صادق(ع) در این مـورد مـی فرماید:«…إِنَّ الْإِیمَانَ مَا وَقَرَ فِی الْقُلُوب… » (کلینی،۱۴۰۷، ج ۲: ۲۶)ایمان چیزی است که در قلبها فرو رفته، استوار و ثابت باقی بماند.
و نیز در جواب مـردی کـه از تفاوت «ایمان»و «اسلام» پرسید، فـرمودند:«الْإِسـْلَامُ هُوَ الظَّاهِرُ الَّذِی عَلَیهِ النَّاسُ شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ إِقَامُ الصَّلَاهِ وَ إِیتَاءُ الزَّکاهِ وَ حِجُّ الْبَیتِ وَ صِیامُ شَهْرِ رَمَضَانَ فـَهَذَا الْإِسـْلَامُ…»(کلینی، ۱۴۰۷،ج۲: ۲۴) اسلام همان ظـاهری اسـت که مردم به آن می پردازند و آن عبارت است از: گواهی به«لااله الّا الله وحده لاشریک له» و«أنّ محمّداً عبده و رسوله» و به پای داشتن نماز و دادن زکات و حج به جا آوردن و ماه رمضان را روزه گرفتن، این اسلام اسـت.
امـام(ع) در ادامه فرمودند:«الْإِیمَانُ مَعْرِفَهُ هَذَا الْأَمْرِ مَعَ هَذَا فَإِنْ أَقَرَّ بِهَا وَ لَمْ یعْرِفْ هَذَا الْأَمْرَ کانَ مُسْلِماً وَ کانَ ضَالًّا»(کلینی، ۱۴۰۷،ج۲: ۲۴) ایمان معرفت این امر است پس اگر کسی به آن اقرار کـند و مـعرفت این امـر را نداشته باشد، مسلمان است و گمراه.
هنگامی که از علی(ع) درباره اسلام و ایمان پرسیده شد، فرمود: «أَمَّا الْإِیمَانُ فـَالْإِقْرَارُ بِالْمَعْرِفَهِ وَ الْإِسْلَامُ فَمَا أَقْرَرْتَ بِهِ وَ التَّسْلِیمُ وَ الطَّاعَهُ لَهُمْ» ایمان اقرار بـه مـعرفت اسـت، و اسلام همان است که به آن اقرار کرده ای و تسلیم و اطاعت از ایشان (پیامبر و أئمه(ع) و در ادامه فرمود «مَنْ عَرَّفَهُ اللَّهُ نفْسَهُ وَ نبِیهُ وَ إِمَامَهُ ثُمَّ أَقَرَّ بِطَاعَتِهِ فَهُوَ مؤمن» (هلالی، ۱۴۰۵،ج۲: ۶۱۰) هر کس که خداوند خود را و پیامبر و امامش را بـه او بـشناساند و او اقـرار به اطاعت آنان کند مؤمن است.
با توجه به این مطالب معلوم می گردد کـه اسلام آوردن، شهادتین را بر زبان جاری کردن است اما ایمان، معرفت پیدا کردن بـه آن است به عبارت دیـگر ایـمان یعنی اسقرار معرفت به یگانگی خدا و نبوت پیامبر(ص) و ولایت أئمه(ع) و عمل به دستورات آنها. از این رو در روایات آمده که هر مؤمنی مسلمان است ولی هر مسلمانی مؤمن نیست. مؤمن در واقع موضوعات اعتقادی خـود را از شک و تردید که آفت اعتقاد است امنیت بخشیده است. (طباطبایی، ۱۳۸۵، ج۱: ۸۶) براین اساس مؤمن کسی است که با دلبستگی و تسلیم به متعلَّق ایمانش که همان معرفت به یگانگی خدا و نبوت پیامبر(ص) و ولایـت أئمـه(ع) و عمل به دستورات آنهاست، آن را از نا امنی و اضطراب ایمن می دارد.
قرآن نیز ایمان خالصانه را مایه ایمنی افراد معرفی می کند:«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِک لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مـُهْتَدُونَ» (انعام: ۸۲) کسانی که ایمان آورده اند و ایمان خویش را به شرک نمی آلایند، ایمنی از آن آنان است و ایشان هدایت یافتگانند.
این ایمان می تواند دارای مراتب و درجاتی باشد، زیرا گاه پیش می آید که انسان بـه چـیزی اعتقاد پیدا می کند و فقط آثارش بر آن مترتّب می شود و گاهی این عقیده شدّت پیدا می کند و به پاره ای از لوازم آن هم ایمان پیدا می کند و زمانی از این هم شدیدتر می شود و به تمام لوازم آن عقیده مند مـی شود. در نتیجه مـؤمنان هم بر طبق درجات ایـمان، طـبقاتی دارند. (طباطبایی،۱۳۸۵، ج۱: ۸۶)
امام صادق(ع) تنها در یک جمله مراتب ایمان را روشن ساخته است: «الْإِیمَانُ هُوَ الْإِقْرَارُ بِاللِّسَانِ وَ عَقْدٌ فِی الْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکان» (کـلینی، ۱۴۰۷،ج۲: ۲۷) ایمـان اقـرار به زبان و اعتقاد به قلب و عمل به ارکان اسـت. سـپس امام(ع) روشن می سازد که گاهی انسان، مسلمان است بدون اینکه مؤمن باشد، این همان مرحله«الْإِقْرَارُ بِاللِّسَانِ» می بـاشد کـه مـمکن است مسلمان مرتکب گناه هم شود ولی در مسلمانی خود باقیست کـه با توبه و استغفار به خانه ایمان باز می گردد. در مرتبه بالاتر ایمان، یعنی «عَقْدٌ فِی الْقَلْبِ»، همان است کـه قـبلا بـیان شد، «…إِنَّ الْإِیمَانَ مَا وَقَرَ فِی الْقُلُوب…» (کلینی،۱۴۰۷، ج ۲: ۲۶) ایمان در قـلب هـا فرو رفته، استوار و ثابت گشته است زمانی که ایمان از این هم افزونتر گردد و به بالاترین مـرتبه خـود بـرسد، برکات و آثار آن در افعال انسان با اعضا و جوارح او نمایان می گردد. این هـمان مـرتبه «عـَمَلٌ بِالْأَرْکان » است؛ لذا فرازی از دعای عارفانه امیرالمؤمنین(ع) که به کمیل آموختند چنین است که:
«یا رَبِّ قـَوِّ عـَلَی خِدْمَتِک جَوَارِحِی وَ اشْدُدْ عَلَی الْعَزِیمَهِ جَوَانِحِی»(طوسی، ۱۴۱۱، ج۲: ۸۴۹) ای پروردگارم! اعضایم را در راه خدمتت نیرو بخش و دلم را بر عـزم و هـمّت محکم کن.
ایمان واقعی و کامل؛ شیوع پیدا کردن تسلیم عبودی در کلیه اعمال و افـعال انسان اسـت یا تعمیم حالت تسلیم به تمام احوال و افعال بنده و نفوذ آن در جمیع شئون می بـاشد. (طـباطبایی، ۱۳۸۶، ج۲: ۱۳۹-۱۴۲).
احادیثی که در این زمینه از أئمه (ع) رسیده است نیز حکایت از رتبه بندی ایمان دلالت دارد. در کافـی روایـتی اسـت که امام صادق(ع) در جواب ابی عمرو زبیری که پرسیده: من نقصان ایمان و تمامیت آن را فهمیدم، اینک بـفرمایید این زیادت ایمـان از کجا است؟ فرموده است: از آیه شریفه”وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَهٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یقُولُ أَیکمْ زادَتـْهُ هـذِهِ إِیمـاناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجـْسِهِمْ”… این آیه ایمـان کدامـیک از شما را زیاد کرد؟ اما کسانی که ایمان دارند، آیه ایمانشان را زیاد کند و شادمانی کنند. اما کسانی که بـیماری دل دارند، پلیدی روی پلیدیشان بیفزاید (توبه: ۱۲۵) و نیز آیه شریفه”نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیک نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هـُدی” مـا داستانشان را بحق برای تو گزارش می دهیم: آنها جوانانی بودند که بپروردگار خود ایمـان آوردند و بر هدایتشان افزودیم (کهف: ۱۲)، چون اگر ایمـان، کمـ و زیاد و تـمامیت و نقصان نمی داشت، دیگر ایمان هیچ کس از کسی زیادتـر نمی شد، و مردم همه از برخورداری از این نعمت یکسان می شدند و اصولا مردم همه یکسان می شدند و برتری ها هـمه از مـیان می رفت. آری، به خاطر همین تـمامیت ایمـان است که مـؤمنین داخـل بـهشت می شوند و بخاطر زیادی آن است که درجات مؤمنین در نزد خـدا مختلف می گردد و بهخاطر نداشتن آن، کسانی که در تحصیلش کوتاهی کرده اند به جهنم می روند (کـلینی، ۱۳۶۹، ج۳: ۶۲).
۴. تـحلیل فراز های منتخب
۱/۴- عبد صالح
در فـرازی از این زیارت نامه آمـده: السـَّلَامُ عَلَیک أَیهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ…. امـام صـادق(ع) می فرماید: سلام بر توای بنده صالح.
به تصریح قرآن کریم هدف از خلقت انسان بـندگی خداوند دانسته شده است:
«وَ مـا خـَلَقْتُ الْجـِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ»(ذاریـات: ۵۶) مـن جن و انس را نیافریدم مـگر بـرای اینکه عبادتم کنند.
انسانها در دنیا مورد آزمایش «عبد بودن» قرار می گیرند که تـمرین بـندگی نموده، در برابر دستورات الهی مطیع مـحض بـاشند. مقام بـندگی، مـقام بـس رفیع و بلندی است کـه هر کسی را توان رسیدن به آن نیست. انسانی که دارای ذاتی پاک و شخصیتی دور از هر گونه زشتی و کـژی بـاشد، «عبد صالح» و بنده نیکو می گـویند(فـخّار، ۱۳۸۸: ۳۵۹).
در ایـن فـراز از زیـارت نامه حضرت عـباس(ع) عـبد صالح خطاب می شود. مقام عبد صالح بودن از مقامات ویژه انبیاء الهی است که قرآن کـریم انبیاء را بـا این وصف ستوده است:
«ضَرَبَ اللّهُ مـَثَلاً لِلَّذیـنَ کـَفَرُوا امـْرَأَتَ نوحٍ وَ امـْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ»(تحریم: ۱۰) خدا برای کافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد که تحت (فرمان) دو بنده صالح ما بودند.
یا در آیات دیگری انبیاء الهی را به صـالح بودن وصف نموده است:
«وَ تِلْک حُجَّتُنَا ءَاتَینَاهَا إِبْرَاهِیمَ عَلی قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ إِنَّ رَبَّک حَکیمٌ عَلِیمٌ. وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ کلاًّ هَدَینَا وَ نُوحًا هَدَینَا مِن قَبْلُ وَ مِن ذُرِّیتِهِ دَاوُدَ وَ سـُلَیمَنَ وَ أَیوبَ وَ یوسُفَ وَ مُوسی وَ هَرُونَ وَ کذَالِک نجَزِی الْمُحْسِنِین. وَ زَکرِیا وَ یحَیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ کلُ مِّنَ الصَّالِحِینَ»(انعام ۸۳-۸۵)
«این برهان ما بود، که آن را به ابراهیم تلقین کردیم در برابر قومش. هر که را بخواهیم به درجاتی بالا می بریم. هر آینه پروردگار تـو حـکیم و داناست. و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همگی را هدایت کردیم. و نوح را پیش از این هدایت کرده بودیم و از فرزندان ابراهیم داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را هدایت کردیم. و نیکوکاران را این گونه جزا دهیم. و زکریا و یحـیی و عـیسی و الیاس، که همه از صالحان بودند. »
براساس هـمین مـقام والای عبد صالح است که انبیاء الهی از خداوند در خواست داشتند که خودشان و فرزندانشان در زمره صالحین قرار گیرند. قرآن از زبان حضرت ابراهیم(ع) حکایت میکند:
«رَبِّ هـَبْ لی حـُکْماً وَ أَلْحِقْنی بِالصَّالِحینَ»(شعرا: ۸۳) خـدایا بـه من دانش بخش و مرا به صالحان ملحق کن.
حضرت سلیمان (ع) نیز دعا می کند:
«وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِک فِی عِبَادِک الصَّالِحِینَ»(نحل: ۱۹)
و مرا به رحمت خود در زمره بندگان صالحت داخل کن.
بـه جـهت مقام والای ایمانی بندگان صالح است که روزی سرانجام بندگان صالح، زمین را به ارث خواهند برد:
«وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ» (الأنبیاء: ۱۰۵) و ما در زبور- پس از تورات – نوشته ایم که این زمـین را بندگان صـالح من به میراث خواهند برد.
حال سوال این است راز قرار گرفتن در زمره بندگان صالح چیست؟ از منظر قرآن کـریم ایمان به خدا و روز قیامت و امر به معروف و نهی از منکر و شتاب در خـیرات از مـهمترین ویـژگی های صالحین شمرده شده است:
«یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخـَیْرَاتِ وَأُوْلَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ» (آل عمران: ) آنان به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهی از مـنکر مـی کنند و در کارهای خیر شتاب می ورزند و آنان از افراد صالح و شایسته هستند.
یا در آیه ای دیگر ایمان به خـدا و عمل صالح را کلید ورود در زمره صالحان دانسته است:
وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فـِی الصَّالِحینَ (العنکبوت: ۹) کسانی را کهـ ایمـان آوردند و کردارهای شایسته کردند در زمره صالحان در آوریم.
با توجه به مفاد آیاتی که گذشت و سایر آیات قرآن کریم این نکته به دست می آید که مهمترین شاخصه عبد صالح بودن ایمان به خـداوند، رسول و ولی او و اطاعت از آنها و عمل صالح مطابق با این ایمان می باشد. حضرت عباس (ع) مصداق بارز این آیات می باشد. چراکه تعبیراتی که امام صادق (ع) در زیارت نامه ایشان به کار می بـرند، گـواه صادقی بر این مدعاست. در ادامه خطاب ” أَیهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ ” حضرت می فرماید: “الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ(ع)…” اطاعت از خداوند، رسول خدا و امام زمان خود مهمترین عمل صالح اسـت. زیـرا پیامبر(ص) در حدیثی فرمود: «فَالْعَمَلُ الصَّالِحُ طَاعَهُ الْإِمَامِ وَلِی الْأَمْرِ وَ التَّمَسُّک بِحَبْلِه»(مجلسی، ۱۴۰۳،ج۲۲: ۴۷۷) عمل صالح اطاعت از امام و ولیّ امر است و چنگ زدن به ریسمان او.
حضرت عباس(ع) پیرو راستین ولیّ امر خدا، سـیدالشهدا (ع) بـود و از رهگذر این پیروی به جایگاه صالحان در کنار انبیا و صدیقان و شهیدان راه یافت.
امام سجاد(ع) عمویش عباس (ع) را اینگونه توصیف فرموده است:
«کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیره صلب الإیمان و جاهد مـع أبـی عـبد اللّه الحسین علیه السلام و أبلی بـلاء حـسنا، و مـضی شهیدا»(ابن حیون، ۱۴۰۹، ج۳: ۱۸۴) عمویم عباس، بینش و بصیرتی تیز و عمیق، ایمانی محکم و استوار داشت.همراه برادرش امام حسین(ع) جهاد کرد و به خـوبی از عـهده آزمـایش بیرون آمد و شهید از دنیا رفت.
در حدیث فوق امـام سـجاد (ع) حضرت عباس (ع) را دارای ایمانی محکم و استوار می داند که توانست از امتحان الهی سر افراز بیرون بیاید. همین ایمان محکم و اسـتوار قـمر بـنی هاشم است که تسلیم محض امام حسین (ع) شد و خیر خـواه ایشان بود و وفاداری خویش را به برادر تا لحظه آخر عمر به اثبات رساند. کما اینکه در ابتدای زیارت حـضرت عـباس(ع) ایـنگونه ایشان را خطاب می کنیم:
أَشْهَدُ لَک بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَهِ لِخَلَفِ النبِی الْمـُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ وَ الدَّلِیلِ الْعَالِمِ وَ الْوَصِی الْمُبَلِّغِ وَ الْمَظْلُومِ الْمُهْتَضَمِ… (ابن قولویه، ۱۳۵۶: ۲۵۶) من گواهی می دهم که حضرتت مقام تـسلیم و تـصدیق و وفـاداری و خیرخواهی را نسبت به امام حسین(ع) آن امام مظلوم و جورکشیده از ظالمان، فرزند پیامبر اکـرم(ص) و سـبط بـرگزیده رسول و رهبر دانای خلق و وصی پیامبر و رساننده حکم خدا (و ارکان حقایق دین) به خـلق، در حـد کـمال داشتی.
با توجه به این فقره از زیارت نامه می توانیم جلوه های ایمان حضرت عباس (ع) را کـه او را شـایسته عبد صالح بودن نمود، بر شمرد:
الف:تسلیم امام بودن
تسلیم، رضا دادن بـه حـکم قـضا، و استقبال از تقدیر با خشنودی و رضایت است و نشانه تلاش و استقامت بنده و عدم دگرگونی ظاهری و بـاطنی در هـنگام نزول باها و مصائب و اطاعت از اوامر و نواهی خداوند، بدون شکوه یا شکایت است(مـیر سـید شـریف، ۱۴۱۲: ۲۵).
در احادیث ائمه(ع) «تسلیم امر الهی» یکی از مولفه های ایمان حقیقی شمرده شده است:
از پیامبر اکـرم(ص) در مـورد حقیقت ایمان سؤال شد، فرمود: «الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِیضُ إِلَی اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمـْرِ اللَّهِ».(بـرقی، ۱۳۷۱،ج۱: ۲۲۶)
در روایت امام رضا(ع) تسلیم یکی از ارکان ایمان دانسته شده است: «الْإِیمَانُ أَرْبَعَهُ أَرْکانٍ: التَّوَکلُ عـَلَی اللَّهـِ عـَزَّ وَ جَلَّ، وَ الرِّضَا بِقَضَائِهِ، وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ، وَ التَّفْوِیضُ إِلَی اللَّهِ».(کلینی،۱۴۰۷،ج۲: ۵۶).
حضرت عباس(ع) در بـرابر قـضای الهی و همراهی ولیّ خدا تسلیم محض شد و در این راه جان خویش را اهدا نمود. این جزء از ایمان راسـخ بـر نمی خیزد.
ب: تصدیق
تصدیق، تأیید قلبی وحدانیت خدا و اولیاء اوست و گاهی بـه جـای ایمان به کار می رود. هنگامی که از امـام بـاقر (ع) در مـوردآیه«إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» (آل عمران: ۱۹) سـوال شـد، فرمود:
«التسلیم لله و لأولیائه و هو التصدیق، و قد سمی الله الإیمان تصدیقا»(قمی،۱۴۰۴،ج۱: ۹۹)
امیرالمؤمنین علی(ع)نیز تـصدیق را از مـراتب بالای ایمان می دانند:
قال أَمـِیرِ الْمـُؤْمِنِینَ (ع)«لَأَنْسُبَنَ الیـَوم الْإِسـْلَامَ نسْبَهً لَمْ ینْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی- وَ لَا ینْسُبْهَا أَحـَدٌ بـَعْدِی الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ، وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیقِینُ، وَ الْیقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ، فَالتَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقـْرَارُ، وَ الْإِقـْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ، وَ الْأَدَاءُ هُ
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.