تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق شامل 76 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق :

آیا تقیه دلیل قرآنی دارد؟ فرق تقیه با نفاق چیست؟ منافق کسی است که زبان و قلبش دو تا باشد و بر این اساس درباره تقیه چنین توهم شده که شاخه ای از نفاق است. ما خواهیم گفت نه، بین فایل پاورپوینت کامل تقیه و نفاق از نسب أربعه، تباین است. البته فقط جنبه های کلامی و قرآنی را بحث کرده و به بحث های فقهی که مثلاً عمل به تقیه مجزی هست یا نه، نمی پردازیم. تقیه از کلمه «وَقی یقی» مشتق شده است. نه از «تقی یتقی» در واژه تقیه، تاء از ریشه کلمه نیست، چون در وَقی یقِی وقیهً واو حرف اصلی است که تبدیل به تاء، و در نتیجه «تقیه» شده است. «وقایه» در لغت به معنای سپر است، یعنی تقیه چونان سپر برای انسان ضعیفی است که در مقابل دشمن قوی قرارگرفته است.

تقیه، نشان دادنِ نوعی مماشات است. گاهی انسان طرف مقابلی دارد که آزادی های او را سلب کرده و اگر بخواهد طبق عقیده خود عمل یا اظهار نظر کند فوراً طرف مقابل آسیبی به او می رساند؛ لذا ناچار است برای حفظ جان، مال و آبروی خود به نوعی مماشات کرده و موافقت زبانی یا عملی به مخالف خود نشان داده و اظهار کند. اگر کسی قرآن کریم را مطالعه کند، خواهد دید که تقیه در اُمَم پیشین یک سنت حسنه بوده و قرآن نیز آن را امضا می کند. اما در میان اهل سنت، معروف است که شیعه اهل تقیه است و گویا شیعه آن را ایجاد کرده است! خیر، شیعه آن را ایجاد نکرده؛ بلکه تقیه را عقل و وحی امضا کرده و در اُمم پیشین مطرح بوده و در امّت اسلامی نیز ادامه یافته است.

ادّله تقیه

الف. آیات تقیه

آیه اوّل:

(مَن کفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ) «کسانی که بعد از ایمان کافر شوند ـ بجز آنهایی که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است ـ آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده اند، غضب خدا بر آنها است و عذاب عظیمی در انتظارشان!».

تفسیر آیه: در عبارتِ ( من کفر بالله من بعد ایمانه)، جزاء شرط «مَن» محذوف است. نظیر این در جاهای دیگر هم هست؛ مثلاً «إن یسرق» در ( إن یسْرِق فَقَدْ سَرَق اَخٌ لَهُ مِنْ قبل) که اصلش این است: إن یسرق فلا حرج و لا مشکل. در این موارد، جزاء محذوف است. در آیه مورد نظر جزاء آن فلاحرج است: «من کفر بالله من بعد ایمانه فلاحرج»؛ یعنی مؤمن پس از اظهار کفر، خیال نکند که ضرری به خدا می زند، نه، خدا بالاتر و برتر است. بعد می فرماید: ( إِلاَّ مَنْ أُکرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ) پس اگر انسانی را اجبار کنند که به زبان، کافر شود اما در قلب مؤمن باشد، او در پیشگاه خدا دارای مقام است. پس گروه نخست یعنی «من کفر بالله» جایگاه شان دوزخ است، و مطرودند اما انسانی که به زبان کافر شده در حالی که ایمان در قلبش باقیاست مورد استثنای خداوند قرار گرفته است. و سپس در آخر آیه می فرماید آن که در ظاهر و باطن کافر شود، گرفتار غضب و عذاب بزرگ الهی است.

شأن نزول این آیه داستان عمّاریاسر است، وقتی کفّار والدین عمّار را گرفتند آن دو حاضر نشدند به پیغمبر توهین کرده و از اسلام برگردند و زیر شکنجه کشته شدند؛ اما عمّار برخلاف پدر و مادر، اظهار کفر و برائت کرد و آزاد شد. البته جوانان مکه هم به آزادی او کمک کردند. عمّار نزد پیغمبر اکرم رفت، در حالی که گمان می کرد واقعاً کافر شده است؛ اما پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) با دست مبارک بر چشمان او کشید و اشک چشم او را پاک کرد و فرمود: «عمّار مُلِئَ ایماناً من قرنه الی قدمه» سپس ادامه داد که عمّار! «إن عادوا فَعُد» یعنی اگر این جریان تکرار شد برای حفظ جان و حفظ آبرویت با زبان از من تبرّی بجوی اما در قلب ایمان داشته باش. تمام تفاسیر بدون اختلاف می گویند این آیه درباره عمّار است و به عنوان نمونه به دو تفسیر مراجعه می کنیم.

مورد اوّل: قرطبی تفسیری به نام «الجامع لأحکام القرآن» دارد، که تفسیری فقهی است. او می گوید: «التقیه جائزه للانسان إلی یوم القیامه، اجمع اهل العلم أنّ من اُکره علی الکفر حتّی خَشِی علی نفسه القتل، أنَّه لا إثم علیه إنْ کفَرَ و قلبهُ مطمئن بالایمان و لا تَبینُ منه زوجته» (تقیه کننده، مرتد نیست). ولا یحکم علیه بالکفر هذا مذهب الشافعی.

مورد دوّم: کلمه ای از ابن کثیر است. وی که شاگرد ابن تیمیه نیز بوده، هنگامی که به آیه ( الاّ من اکره و قلبه مطمئن بالایمان) می رسد می گوید: «انه استثناء مِمّن کفر بلسانه و وافق المشرکین بلفظه مُکرَهَاً لما ناله من ضَرْب و اَذی و قلبُه یأبی ما یقول و هو مطمئن بالایمان بالله ورسوله». پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: آن پدر و مادر نیز راه بهشت را پیمودند. آن ها گرچه آگاه از این حکم الهی نبودند؛ اما جایگاهشان بهشت برین است. راه عمّار نیز که با راه آن ها مخالف بود، بهشت است.

آیه دوم:

(لاَّ یتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یفْعَلْ ذَلِک فَلَیسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیء إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً وَیحَذِّرُکمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ) «افراد با ایمان نباید بجای مؤمنان کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد، مگر این که از آنها بپرهیزد(و بخاطر هدف های مهمتری تقیه کند). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می دارد؛ وبازگشت(شما) به سوی خدا است». می فرماید: مؤمن حق ندارد کافران را اولیای خود قرار دهد. برخی «اولیا» را به معنای دوستان می گیرند؛ اما این معنا مورد قبول نیست. اولیا در آیه بدین معنی است که مؤمنان نباید کافران را اولی به نفس و مال خود بدانند و برای آن ها نوعی ولایت قائل شوند. و گرنه دوستی مجرد که انسان با همسایه کافرش برقرار کند اشکال ندارد. بنابراین مراد آیه نوعی ولایت است که طبق آن مؤمن تحت اراده کافر باشد. سپس می فرماید: ( إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً) ؛ مگر اینکه از روی تقیه باشد. فرض کنید که فردی در کشور کفّار زندگی می کند، کشوری که کافر، ولایت و حکومت دارد و هر نوع که بخواهد اثرگذار است. حال اگر فرد ناچار است که در آنجا زندگی کند و ولایت آن ها را امضا کند و أوامر آن ها را عمل کند، قطعاً حرام است؛ مگر اینکه تقیه باشد؛ یعنی اگر این کار را نکند جان یا مال او در خطر خواهد بود و یا ضرر بزرگ تری به جامعه اسلامی وارد می شود. تمام تفاسیر، این آیه را نیز پیرامون تقیه می دانند. آقای آلوسی تفسیری به نام «روحُ المعانی» دارد. وی در آنجا در عبارتی زیبا می گوید: «و فی الآیه دلیل علی مشروعیه التقیه وعرفوها بمحافظه النفس أو العرض أو المال من شر الأعداء» متأسفانه زمانی که تفسیر وی چاپ شد، مسائلی را که راجع به توسّل و موافق با عقاید امامیه بود حذف کردند! حال چگونه این حذف صورت گرفت باید درجای دیگر مطرح شود؛ در هر حال کتاب او تفسیر وزینی است و همه به آن اهمیت می دهند. تفسیر جمال الدین قاسمی (از علمای سوریه و سلفی و کم و بیش پیرو ابن تیمیه است. او درباره ( إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً) می گوید: «استنبط الأئمه (یعنی أئمه الفقه) مشروعیه التقیه عند الخوف وقد نقل الاجماع علی جوازها الامام مرتضی الیمانی فی کتاب ایثار الحق علی الخلق.».

آیه سوم:

(وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکهْفِ ینشُرْ لَکمْ رَبُّکم مِّن رَّحمته ویهَیئْ لَکم مِّنْ أَمْرِکم مِّرْفَقًا). «و(به آن ها گفتیم:) هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا می پرستند کناره گیری کردید، به غار پناه برید؛ که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما می گستراند؛ و در این امر، آرامشی برای شما فراهم می سازد!».

این آیه پیرامون اصحاب کهف است. اصلاً زندگی اصحاب کهف سراسر مبتنی بر تقیه بوده است. آن ها جمعیتی خداپرست بودند که در دربار پادشاهی بت پرست گرفتار شدند. براستی آن ها چه باید می کردند؟ دیدند اگر اظهار خداپرستی کنند، کشته می شوند؛ لذا ناچارشدند با دشمن در ظاهر هماهنگی کنند؛ و در قلب مخالفت.

قرآن داستان آن ها را این گونه نقل می کندکه گفتند ما از این درگاه فرار می کنیم و خودمان عملاً مُوحد می شویم و تقیه را کنار می گذاریم: ( وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ) یعنی از دربار و از خدایانی که عبادت می کردند جدا شدند و فقط خدا را پرستش می کردند. خطاب آمد که به غار پناه ببرید که خداوند منّان، رحیم است و رحمت خود را بر شما می فرستد و از روی رفق با شما سخن می گوید.

آنها هنگامی که وارد غار شدند شعارشان عوض شد! تا قبل از این، شعارشان زنده باد بت و امثال آن بود؛ اما هنگامی که وارد غار شدند گفتند: ( فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا) آنها آنجا تقیه را شکستند. اگر این دو آیه در کنار هم گذاشته شوند خوب می فهمیم که در امّت های پیشین نیز تقیه بوده است و خداوند متعال، با نقل این داستان، تقیه را امضا می کند. نکته بعدی این است که خداوند، اصحاب کهف را می ستاید؛ پس معلوم می شود که مسئله تقیه، با فطرت انسانی موافق است و هر انسانی باید برای حفظ جان، مال، آبرو و ضررهای دیگر، تقیه را سپر قرار دهد تا ضررها متوجه وی نشود.

عجیب این است که امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: مَثَل جناب ابوطالب همان مَثَل اصحاب کهف است. یعنی ابوطالب هم از روی تقیه کار می کرد تا بتواند پیغمبر را حفظ کند: «انَّ مَثل أبی طالب مَثل اصحاب الکهف اسروا الایمان و اظهروا الشرک فآتاهم الله أجرهم مرتین.» ایشان در جای دیگر می فرماید: «ان اصحاب الکهف أسروا الایمان وأظهروا الشرک فآتاهم الله أجرهم مرتین و إن أبا طالب أسر الایمان وأظهر الشرک فآتاه الله اجره مرتین وما خرج من الدنیا حتی اتته البشاره من الله بالجنه» حالا اگر سؤال شود با توجه به این روایات، چگونه ایشان در اواخر عمر می گوید: « الم تعلموا إنّا وَجَدنا مُحَمَداً رَسولاً *** کموسی خُطَّ فی أوّل الکتب» جوابش این است که در هفت هشت سالِ اول تقیه می کرد و بعدها که به شِعب رفت؛ یعنی آخر عمرش و زمان نقل این قول، تقیه را کنار گذاشت. این اشعار مربوط به اواخر عمر ابوطالب است.

آیه چهارم:

آیه مومن آل فرعون است: (وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یکتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یقُولَ رَبِّی اللَّهُ وَقَدْ جَاءکم بِالْبَینَاتِ مِن رَّبِّکمْ وَإِن یک کاذِبًا فَعَلَیهِ کذِبُهُ وَإِن یک صَادِقًا یصِبْکم بَعْضُ الَّذِی یعِدُکمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کذَّاب). «و مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می داشت گفت: آیا می خواهید مردی را بکشید بخاطر این که می گوید: پروردگار من «الله» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت، و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضی از عذاب هایی را که وعده می دهد به شما خواهد رسید؛ خداوند کسی را که اسرافکار و بسیار دروغگوست هدایت نمی کند».

سوره غافر در قرآن های چاپ جدید ایران، سوره مؤمن نیز نام گرفته البته قرآن های چاپ مصر و عربستان سعودی غافر است. غافر نامیده شده چرا که در ابتدای آن «غافر الذَّنب» ذکر شده است، و مؤمن نامیده شده چرا که «مؤمن آل فرعون» در آن ذکر شده است: ( وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یکتُمُ إِیمَانَهُ) وی در دل، مؤمن است؛ اما «یکتُمُ إیمانه» یعنی در زبان، کافر است؛ چراکه اگر غیر این بود خدماتی که نسبت به جناب موسی انجام می داد امکان پذیر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *