تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری شامل 29 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاطرات سال ها چشم انتظاری :

روایت اسرا و خانواده های انان در انتظار و فراق و بسیار خواندنی و شنیدنی است. اسرایی که با مقاومت شان در دوره اسارت در چنگال رژیم بعث جنگی به مراتب سخت تر از رزمندگان خط مقدم را تجربه کردند. بیش از ۴۳ هزار آزاده دفاع مقدس نشان از زخم عمیق اسارت بر پیکر خانواده هایی دارد که سال ها انتظار، بلاتکلیفی و هجران عزیزشان سخت ترین روزهای زندگی شان را ساخته است. در میان اعضای خانواده این آزادگان، شاید همسران روایت گر دردی عمیق تر از جای خالی مردانشان داشته باشند. بخصوص آن هایی که حتی از همسرشان نامه ای هم دریافت نکردند و از سرنوشت شریک زندگی شان در زندان های رژیم بعث بی اطلاع بودند. چند روایت کوتاه از همسر آزادگان سر افراز جنگ تحمیلی در ادامه می آید:

بین خنده و گریه گم شده بودم

آذردخت غرایاق زندی همسر آزاده جانباز سید محی الدین مطهری می گوید: «مرداد ۱۳۶۹ خبری در شهر پیچید. قرار بود اسرا مبادله شوند. با شنیدن این خبر تمام بدنم یخ کرد. نمی دانستم باید باور کنم یا نه. گاهی افکار منفی به سراغم می آمد که نکند محی الدین در این گروه ها نباشد. یا اینکه جانباز شده باشد. پدر شوهرم توصیه به توکل کرد. یکی از اقوام خبر داد که هر شب رادیو اسامی اسرا رو اعلام می کند. گوش به رادیو سپردیم. چند شب گذشت، دیگر ناامید می شدم که شب پنجم اسم محی الدین را اعلام کرد. قطره های اشک پشت پلکم جمع شد. می دانستم از پس هر دوره تلخی، دوره ای شیرین در راه است؛ حالا بعد این همه فراق، زندگی رنگ و بوی جدیدی برایم می گرفت. آن لحظه به زمین افتادم و از شوق ضجه زدم.

قرار بود کاروان اسرا را از نوشهر به خانه بیاورند. جمعیت زیادی در حیاط موج می زد. خودم را داخل آشپزخانه سرگرم کرده بودم. دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت؛ فقط می خواستم فشار ثانیه ها را کم کنم. یک دفعه از داخل کوچه داد زدند: «آمد. . . آمد!» نفهمیدم چه شد؛ پای برهنه و بدون کفش خودم را پرت کردم توی حیاط. من و پدر شوهرم جلوتر از همه رفتیم. احساس ترس داشتم. مدام آخرین دیدار در ذهنم مجسم می شد. بین خنده و گریه گم شده بودم. در میان جمعیت جایی را جدا کردند تا من و پدر شوهرم دیدار اول را با محی الدین داشته باشیم. ثانیه شماری می کردم. به ناگاه چهره اش را دیدم که به سمتمان آمد. تا چشم درچشم شدیم غم این همه سال توی دلم راه گم کرد. می خواستم به پایش بیفتم ولی دستم را گرفت. می خواستم ثابت کنم که چقدر وابسته اش بودم. بوسه ای به دستانش زدم. اشک مجالی نمی داد که هر دو حرفی بزنیم. احساس یک خواب کوتاه و شیرین را داشتم. مدت ها بود که حسرت تکرار دیدار آخر با من بود. حالا خدا با مهربانیش همه خواب ها را تعبیر کرده بود. »

هشت سال زمان کمی برای دوری و تنهایی نبود

صدیقه خارا همسر آزاده مهرعلی دستجردی می گوید: «خبر اسارت علی را از رادیو شنیدیم؛ همین طور خبر آزادیش را. یک لحظه برگشتم به سال های انتظار. روزهایی که دلم تنگ و چشمانم از دوری علی گریان بود. باورم نمی شد؛ یعنی دوره تنهایی و اندوه تمام شد؟! تنها سجده شکر می توانست کمی از هیجان آن لحظه ها کم کند. مادر شوهرم قلبش گرفته بود و نفس نفس می زد. پدر علی هم مدام تسبیح را دور دستش می چرخاند و می گفت: «الهی صد هزار مرتبه شکر. » همه رو باخبر کردیم. فردایش، جلوی در خانه، صفی از اقوام و دوستان بود که برای چراغانی و مهیاکردن بساط استقبال جمع شده بودند. خانه پر شده بود از شیرینی و گل. چون اطلاع دقیقی از لحظه ورود آزاده ها به کشور نداشتیم، هر ثانیه منتظر خبری از هلال احمر بودیم تا بگویند کی باید به استقبال برویم.

تنها چیزی که آن روز انتظارش را داشتم، خبر آمدن علی بود. اما انگار حکمت خدا به این بود که باز هم امتحانم کند. غرق شادی و آماده کردن وسایل استقبال بودیم که دایی ام زنگ زد و گفت: «صدیقه جان! یک چیزی میگم ناراحت نشی ها! همه آزاده ها اومدن ولی خبری از علی نیست!» نمی خواستم تسلیم حرف دایی بشوم و قبول کنم که علی برنمی گردد. با بغض شکسته گفتم: «دایی با من شوخی نکن! علی برمی گرده من مطمئنم! به امید همچین روزی صبر کردم. » از شدت ناراحتی و فشار عصبی ضعف کردم. گوشی تلفن از دستم افتاد. همه چیز دور سرم می چرخید. پدر و مادرش توی سرشان می زدند. برادران علی هم به گریه افتادند. برای کسی باورپذیر نبود.

صدای تیک تیک ساعت هم برایم دلخراش بود. فردای آن روز، یکی از برادران علی پیشنهاد داد برویم دنبالش؛ شاید هلال احمر و سپاه خبری داشته باشند. بعد از کلی پرس وجو معلوم شد علی ر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *