توضیحات
فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی، محتوای خود را در قالب 92 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاطرات سفر تبلیغی :
«زهرا کاردانی» زنی است که همراه فرزند خردسالش و پابه پای همسر روحانی اش در مناطق محروم حضور پیدا می کند و پیوندی محبت آمیز و عمیق با مردم روستاها دارد.
درخیلی از روستاهای مناطق محروم، مسجد و مسجدی ها تمام سال را چشم به راه محرم و رمضان می نشینند تا یک روحانی عازم روستایشان شود تا هم نماز جماعت را به پا کند و هم دلشان را با موعظه و روضه صفا دهد. اما شرایط زندگی در بسیاری از این مناطق آنقدر سخت است که اکثر روحانی هایی که در طرح هجرت حوزه علمیه برای حضور در این روستاها اعلام آمادگی می کنند، به تنهایی و بدون همراهی زن و فرزند بار سفر می بندند. اما خیلی وقت ها زنانی هم پای همسرشان عازم روستاهای محروم می شوند و مهمان فرهنگ و سنت ها و زندگی ساده آن مردم می شوند تا فراتر از نماز و روضه و موعظه، با زنان و بچه های روستایی پیوند محبتی عمیق تر برقرار کنند. «زهرا کاردانی» یکی از همین زن هاست که حالا پنج سالی می شود همراه همسر و دو بچه خردسالش، هر محرم و رمضان از خانه و زندگی دل می کند و رابطه محبت آمیزش با روستانشینان از جنوب فارس تا روستاهای شمال و «زهکلوت» کرمان یک سفر تبلیغی زنانه را رقم می زند که با تمام سختی ها و شیرینی هایش، به تجربه ای زیبا و منحصر بفرد برای او تبدیل می شود. ایشان متولد سال ۱۳۶۸ است، حدود ۸ سال است که ازدواج کرده و یک پسر پنج ساله و یک دختر دو ساله دارد. گفت وگوی ما با خانم کاردانی را بخوانید.
خیلی معمولی طلبه شدیم
من در دانشگاه الزهرای مشهد گرافیک می خواندم و همسرم در دانشگاه فنی خیام مخابرات می خواندند. ایشان در جلسه خواستگاری اشاره ای کرد به اینکه دوست دارد طلبه شود و محیط حوزه را امتحان کند. من سال آخر دانشگاه بودم و احساس می کردم این چندسال همه آن چیزی که به ما یاد داده شد، فقط ظاهر هنر بود؛ در دانشگاه هیچ چیزی از روح هنر به ما آموزش نداده بودند. این موضوع خیلی من را اذیت می کرد و بعد از تحصیلم احساس می کردم به چیزی که می خواستم نرسیدم. خودم روزهای آخر دانشگاه به این فکر می کردم که شاید این گمشده را بتوانم در حوزه پیدا کنم. وقتی همسرم در جلسه خواستگاری این صحبت را مطرح کردند، من خیلی استقبال کردم و گفتم اتفاقا من هم خیلی دوست دارم این فضا را تجربه کنم.
ما اسفند ۸۹ عقد کردیم و فروردین ۹۰ با هم به یک سفر رفتیم و یکی از جاهایی که طی سفرمان از آن عبور کردیم، شهر قم بود. حضور ما در این شهر کاملا اتفاقی بود. قبل از ازدواج این شهر را دوست نداشتم چون به نظرم یک شهر دلگیر و کوچک می آمد. وقتی کسی وارد قم می شود اولین جایی که می بیند، میدان ۷۲تن است؛ دور این میدان بنرهای پذیرش حوزه نصب بود. به همسرم خیلی معمولی گفتم چقدر جالب که حوزه پذیرش زده، ایشان حرف من را پی گرفت و گفت ثبت نام می کنم. بعدا که از مسافرت برگشتیم، ایشان ثبت نام کرده بودند و شهریور ماه همان سال امتحان ورودی حوزه را داد و همینقدر معمولی و ساده همسرم وارد حوزه شد.
من را از فضای طلبگی ترسانده بودند
من در سال بعد یعنی سال ۹۱ در جامعه الزهرا پذیرش شدم. من چون در یک محیط غیرمذهبی مثل دانشگاه هنر حضور داشتم، هیچ ذهنیتی نسبت به فضای جامعه الزهرا و حوزه نداشتم. اطرافیان و دوستانم من را از آن فضا ترسانده بودند؛ می گفتند حتما محیط بسیار خشک و بسته ای دارد و تو با روحیه شوخ و پر شر و شوری که داری، آنجا اذیت می شوی. در حالیکه وقتی من وارد جامعه الزهرا شدم دیدم چقدر آن فضا و طلبه هایش با تصویر تیپیکالی که از یک خانم طلبه در ذهن ما ساخته بودند، متفاوت بود.
محیطش پر از آرامش بود ارتباط شاگرد و استادی پر از مهر و احترام. این ها برای من خیلی جذاب بود. در دانشگاه این ها را ندیده بودم. یک ویژگی بسیار خاص و متفاوت آنجا، بحث اعتماد محوری بود؛ اینکه آنقدر بین همه افرادی که آنجا حضور دارند، اعتماد پررنگ است که شرمنده می شوی و خیلی کارها را خودت به خودت اجازه نمی دهی که انجام بدهی. این تفاوت ها با محیط دانشگاه برای من خیلی محسوس بود.
بعد از اولین سفر، تابوها در ذهنم شکست
طلبه های حوزه علمیه از یک مقطع تحصیلی به بعد اگر احساس کنند که آمادگی حضور در مناطق محروم و ارتباط گرفتن با مردم در حوزه های مختلف اعتقادی و فرهنگی را دارند، می تواند برای سفر به این مناطق اقدام کنند. پدر همسرم همیشه به او توصیه می کرد زمانی لباس روحانیت را بپوشد که اگر در خیابان کسی سوالی در حوزه های مختلف اعتقادی پرسید، نگوید نمی دانم. او همین توصیه را برای سفر تبلیغی نیز مدنظر داشت. سال ۹۴ دیگر به این نتیجه رسید که این آمادگی را پیدا کرده و وظیفه دارد در مناطق محروم حضور پیدا کند. اولین سفرمان به یکی از روستاهای لارستان در جنوب فارس بود.
سال اولی که به اینجا آمدیم، پسرم یک سال و نیمه بود. خانواده و اطرافیان خیلی من را از غربت، از شرایط سخت مناطق محروم و یا از مریض شدن بچه ها و دسترسی نداشتن به امکانات می ترساندند. اما وقتی که آمدیم اول به خدا توکل کردم. من هربار که به سفر تبلیغی می روم، سلامتی بچه هایم را به خدا می سپارم. به خدا می گویم من بخاطر تو به این سفر آمده ام تو هم سلامتی بچه هایم را ضمانت کن. یکی دو سفر که به این مناطق آمدم، همه ترسم ریخت و تمام آن شماتت ها و هراس انداختن هایی که از طرف بقیه متوجه من می شد، اثرش را از دست داد. گاهی آدم از یک موضوع یا یک مکان، در ذهنش یک تابوها و تصاویری دارد که از قبل برایش ساخته شده است اما وقتی وارد آن فضا می شود و واقعیت ها را می بیند این تابوها می شکند.
اینجا همه وسایلش تبرّک است
به خانه ای که در اختیار طلبه ای که برای تبلیغ رفته قرار می دهند و اغلب کنار مسجد است، «خانه عالِم» می گویند. یک سوییت کوچک و جمع و جور که یک سالن ۹ متری و یک آشپزخانه کوچک دارد. این جا یک پنجره کوچک به مسجد دارد که به خاطر همین من خیلی این خانه را دوست دارم. اثاثیه آنجا خیلی ساده است؛ وسایلی که شاید اگر در خانه خودمان باشد، آن را به عنوان وسایل غیرقابل استفاده رد می کنیم. مثلا استکان و نبلکی های تابه تا. در واقع اعضای روستا اغلب وسایلی که در خانه شاید استفاده ندارند و تک افتاده را آنجا گذاشته اند اما من همین وسایل ساده را خیلی دوست دارم. چون همیشه فکر می کنم این وسایل سال ها همنشین معنویتی بوده اند که از مسجد سرچشمه می گیرد و «خانه عالِم» را هم در بر می گیرد. در واقع همه این وسایل تبرّک است. من همیشه می گویم این خانه را خیلی دوست دارم، خیلی نور دارد؛ اگرچه فقط همان یک پنجره رو به مسجد را دارد اما بخاطر همسایگی با مسجد، از در و دیوارش نور می ریزد. این را اغراق نمی کنم واقعا اعتقاد دارم.
تنها پنجره خانه کوچک ما، به مسجد روستا باز می شود
حالا احساس می کنم روح هنر که از سال آخر دانشگاه دنبالش بودم را در منطقه محروم جنوب فارس و در زهکلوت کرمان پیدا کردم.
دلم می خواهد بچه هایم بگویند همه جای ایران خانه داشتیم
بچه های من نسبت به دور شدن از خانه و اتاق و اسباب بازی ها هیچ واکنش منفی نداشتند؛ همیشه خیلی مشتاقانه از سفر به اینجا استقبال می کنند؛ سیدعلی که می گوید اینجا خیلی خوب است! اول ماه رمضان که رسیدیم اینجا، سیدعلی خیلی با هیجان گفت: «آخ جون! رسیدیم آن خانه مان که کنار مسجد است». یا هر از چندگاهی در طول سال می گوید«مامان یادت هست یک وقتی یک جایی بودیم که خانه مان کنار مسجد بود؟ کاشکی دوباره آنجا برویم» بازی کردن با بچه های اینجا را خیلی دوست دارد؛ در محیطی که ما فکر می کنیم غیربهداشتی است و فضای مناسبی برای بچه ها نیست. در حالیکه بچه ها این تصورات ذهنی را ندارند و خیلی خوب و راحت هم با محیط ارتباط می گیرند و هم از آن لذت می برند. از خاکی که اینجا کف کوچه است و ما می گوییم آلوده است، نهایت استفاده را می کنند. هر روز می روند خاک کوچه را الک می کنند. اغلب خانواده ها وسایل شن بازی بچه های شان را پشت ماشین می گذارند و مثلا به شمال و کنار دریا می روند تا آن ها بتوانند شن بازی کنند؛ اما بچه های من وسایل شن بازی شان را می آورند اینجا بازی می کنند و حسابی کیف می کنند.
بازی کردن با بچه های مسجد را خیلی دوست دارند. سیدعلی صبح ساعت ۹ و ۱۰ که به مسجد می رود، نزدیک غروب به خانه برمی گردد. آن هم با ناراحتی که چرا بچه ها خانه رفتند و من در مسجد تنها می شوم. نزدیک اذان که می شود می گوید: «بابایی! دارند قرآن می خوانند بدو برویم مسجد!» الان امسال هم که دخترم دو ساله شده، تا سیدعلی و پدرش می خواهند به مسجد بروند، سریع کفش می پوشد و می گوید من را هم ببرید. خدا را شکر از طرف بچه ها هیچ مشکلی نداشتم. در زهکلوت که بودیم همینطور. پیش آمده که بچه ها مریض شوند اما من این سختی و بیماری را به حساب حضور در اینجا نگذاشته ام چون طبیعتا هر جای دیگری هم که زندگی کنیم بچه ها مریض می شوند. من دلم می خواهد وقتی که سیدعلی و فاطمه سادات بزرگ شدند با افتخار بگویند ما همه جای ایران خانه داشتیم و با همه بچه های ایران بازی کردیم.
رفتار همسر طلبه خیلی تعیین کننده است
این سفرها برای من همراه با یک ایمان شد و متوجه شدم چقدر حضور من اهمیت دارد. من اینطور فکر میکنم اگر خانم های طلبه بدانند حضورشان در کنار همسرشان در این سفرها به مناطق محروم چقدر اهمیت دارد، حتما همسران شان را در سفرهای تبلیغی همراهی می کردند. موقع برگشتن از سفر اولم بازخوردها و صحبت های خانم های اهالی آنجا را که می شنیدم متوجه شدم حضور من و بچه هایم چقدر این سفر تبلیغی را برایشان دوست داشتنی کرده و رفتار من چقدر اهمیت داشته است.
رفتار همسر طلبه خیلی وقت ها به کل حضور آن طلبه برچسب خوب یا بد می زند؛ یعنی اگر من رفتارم را طوری مدیریت کنم که مردم اینجا با حضور من راحت باشند و بتوانند ارتباط برقرار کنند، با منبر شوهر من نیز ارتباط خوبی برقرار می کنند. حتی رفتار بچه خانواده خیلی تأثیر دارد. مثلا در یک روستا ناراحت شده بودند که پسر حاج آقای قبلی موقع نماز شیطنت می کرده و نمازگزارها را اذیت می کرده است. در کل نسبت به رفتارها و برخوردهای خانواده طلبه ای که آنجا حضور پیدا می کند، خیلی بازخوردهای عجیب و دور از ذهنی برای مردم ایجاد می کند که این نیاز به مدیریت را جدی تر میکند. هرچقدر احترام بیشتری بگذاری، محبت بیشتری کنی و خودت را علاقمند به فرهنگ و سنت ها و داشتههایشان نشان دهی، بهتر و بیشتر با تو ارتباط برقرار می کنند و بیشتر تو را دوست خواهند داشت.
باید بلد باشم مدیریت کنم
بعدها که با مردم روستا صمیمی شدم، مثال هایی که از دلخوری های شان نسبت به زن آقای قبلی می زدند برایم خیلی جالب بود؛ دلخور بودند که از توت های درخت شان نخورده و می گفته گنجشک روی آن ها می نشیند. یا برایش که سبزی می بردند، نمی خورد و اعتقاد داشت که باید به شکل شهری ضدعفونی شود. ناراحت بودند که نانی که برای او پخته بودند را دوست نداشته است. ممکن است من هم طبق ذائقه ام به بعضی چیزها علاقه نداشته باشم، اما هیچ وقت علاقه نداشتنم را به آن ها ابراز نمی کنم؛ وقتی برایم چیزی می آورند آن را نشانه محبت و لطف شان می بینم و حتما می گیرم و تشکر می کنم. شاید ما فکر کنیم خیلی مسأله عادی است که بگوییم چیزی را دوست نداریم اما برای آن ها احساس خوبی ایجاد نمی کند و من به عنوان همسر طلبه، اگر همین موضوع کوچک را مدیریت کنم، باعث می شود ارتباط خیلی خوب و محبت آمیزی بین ما شکل بگیرد.
بازخوردها خیلی برایم هیجان انگیز بود
واقعیت این است که حضور من و ارتباطاتم فضای متفاوتی از تبلیغ و برنامه همسرم نیست. من که علوم حوزوی خوانده ام می توانم به سوالات شرعی و اعتقادی هم جواب بدهم اما بخش اصلی حضور من به عنوان یک زن همین ارتباط صمیمی است که با خانم ها برقرار می کنم.
بازخوردهایی که از مردم می گرفتم خیلی برایم هیجان انگیز بود. آن موقع خیلی هم دختر پرشور و نشاطی بودم؛ خانم های اینجا حتی آن هایی که مسن بودند خیلی به من محبت می کردند و برایشان حس خوبی بود که مثل خودشان بودم و سعی می کردم با آن ها ارتباط صمیمی داشته باشم. می گفتند «تا الان هیچ زن آقایی را ندیده ایم که زیاد از خانه بیرون بیاید. تو اولین زن آقایی هستی که بیرون می آیی و با ما نان می پزی» من سعی می کردم با همه سنت هایشان آشنا شوم و با آن ها همراهی کنم. این همراهی خیلی به دلشان مینشست و دوستش داشتند.
محبت و صمیمیت، اثر تبلیغ را بیشتر می کند
این بذر محبت که در مدت زمان حضور یک ماهه من در آن منطقه بین ما کاشته می شود، باعث می شود این ارتباط ریشه دار شود و در تمام طول سال به شکل تلفنی ادامه پیدا کند. اگر مردم این روستا به قم یا مشهد بیایند با آن ها قرار می گذاریم و همدیگر را می بینیم. این علاقه به آن ها و به بافت و ساختارشان باعث می شود آن ها هم به من علاقه داشته باشند و این ارتباط عمیق و محبت آمیز اثر تبلیغ را بیشتر می کند؛ مثلا اگر همسر من بعد از سه چهارسال حضور در این منطقه بگوید فلان رسم یا سنت اشتباه است، حالا این ارتباط جواب می دهد.
من هیچ وقت مستقیم به آن ها نگفته ام حجاب تان را باید رعایت کنید؛ اما بعد از این عمیق شدن ارتباط و محبت دوطرفه، وقتی می گویم مثلا در عروسی ها این سنت که فقط یک تور روی سرتان باشد، اشتباه است و با آموزه های دینی همخوانی ندارد، حالا برایشان قابل پذیرش است و می دانند بخاطر دلسوزی و محبت است، نه امر و نهی. این چهارسال محبت دوطرفه، اینجا جواب می دهد.
حکایت سگی که پایم را گاز گرفت
محرم دو سال پیش من باردار بودم و همسرم سفر اول به «زهکلوت» را تنهایی رفت؛ چون می گفت هم مسیر طولانی را قرار است با اتوبوس برویم و هم اینکه امکانات آنجا برای تو که باردار هستی خیلی کم است. بعد که برگشت همسرم گفت آنجا امکانات خیلی کم بود ولی کاش می توانستی بیایی. من هم مشتاق شدم سفر بعد را همراه او بروم.
در زهکلوت سرویس بهداشتی به آن صورتی که ما فکر می کنیم وجود ندارد، یک دستشویی تک، بین چند خانه مشترک
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.