تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دکترین مهدویت؛ نظریه پردازی براساس فرهنگ مهدوی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل دکترین مهدویت؛ نظریه پردازی براساس فرهنگ مهدوی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل دکترین مهدویت؛ نظریه پردازی براساس فرهنگ مهدوی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل دکترین مهدویت؛ نظریه پردازی براساس فرهنگ مهدوی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دکترین مهدویت؛ نظریه پردازی براساس فرهنگ مهدوی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دکترین مهدویت؛ نظریه پردازی براساس فرهنگ مهدوی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دکترین مهدویت؛ نظریه پردازی براساس فرهنگ مهدوی :

مقدمه

متون و منابع دینی، جهت استخراج اعتقادات، اخلاق، آداب، نظریه های علمی و کاربردی و طرح مدل های دینی، به مثابه سرچشمه و اصل برای مؤمنان تلقی می گردد. همواره اندیشه ورزان مسلمان آموزه های دینی را برای توده مردم نقل کرده اند و به ترویج و توسعه فرهنگ اسلامی همت گمارده اند. باوجوداین، آنان آموزه های دینی را برای ارائه سلسله اصول و مبانی راه بردی جهت نظریه پردازی و پرداختن به تحلیل های فکری در زمینه های متفاوت انسانی و اجتماعی کمتر به کار برده اند. با توجه به این که امروزه در عصر مدرن، جوامع دینی بسیار به نظریه پردازی در حوزه های متفاوت حیات بشری نیازمندند و نظر به این پیش فرض کلامی که تعالیم دینی در حوزه های متفاوت، اصول راه بردی می تواند داشته باشد، پس ناگزیر باید در متون دینی کاوش شود و سیاست های کلان دینی در حوزه های ممکن برای نظریه پردازی، استخراج گردد. طبیعی است جوامع دینی بیش از آن که به جعل و اختراع الفاظ و اصطلاحات نیازمند باشند، به ارائه منظم، منطقی و سیستماتیک آموزه های دینی نیاز دارند.

با توجه به این که از دیدگاه کلامی، مهدویت به مثابه رکن اساسی اعتقاد دینی، مورد توصیه و تذکر پیشوایان دین قرار گرفته است، پرسش اصلی در این مقاله بدین شرح است که آیا می توان از آموزه مهمی چون مهدویت در نظریه پردازی و مدل سازی در حوزه های متفاوت فردی و اجتماعی استفاده نمود، به طوری که مؤلفه های دینی و اعتقادات کلان اسلامی در آنها حضور داشته باشد؟ برای مثال، همان طور که می توان از نامه امام علی علیه السّلام به مالک اشتر اصول مدیریت اسلامی را استخراج نمود، آیا می توان با سخنان، پیش فرض های کلامی، سنت و سیره مهدوی در عرصه های اجتماعی، اصول مهدوی را برای کمک به عرصه های بشری استخراج کرد؟ طبیعی است که باید توجه داشت، حیات مهدوی در عرصه فردی بسیار

متفاوت با حیات مهدوی در عرصه اجتماعی است؛ در عرصه فردی با خواندن روایت ها و پیام های مهدوی و ترویج سیره ایشان، دیگران را می توان به سوی اعتقادات دینی تحریص و تشویق نمود، اما در عرصه های اجتماعی، ترویج و توسعه مبانی دینی نیازمند الگوها و مدل های کلان و کلی است و تنها از این راه می توان در عرصه اجتماعی و عمومی به ترویج و گسترش عناصر و مؤلفه های دینی پرداخت. تیتوس بور کهارت، هنرشناس اسلامی می گوید:

اگر فردی از من درباره اسلام بپرسد، من در پاسخ می گویم که وی مسجد قرطبه در اسپانیا و یا مسجد ابن طولون را در مصر بنگرد [۱]

در واقع، سخن او اشاره به این معناست که عظمت و شکوه اسلام باید بتواند خود را در آثار فرهنگی و شئون اجتماعی هم چون معماری، هنر، ادبیات، مدیریت، نظم اجتماعی، توسعه شهری، مناسبات اجتماعی و روابط انسانی نشان دهد، نه این که دین به حوزه فردی و عبادی محدود شود و تنها نمونه های شخصی اسلام استناد شدنی باشد. ازاین رو، نشان دادن اهمیت و کارکرد عملی دین در پاسخ به پرسش های مخاطبان و حوزه های نظری و عملی، از جنبه های مقایسه ای و تطبیقی ادیان با یک دیگر است و تنها بررسی درونی دین برای نشان دادن اهمیت آن بسنده نمی کند.

مؤلفه های اصلی فکر شیعه از منظر پدیدارشناسی

هریک از ادیان و مذاهب، دارای مؤلفه های اصلی و بنیادی هستند که ستون و پایه ادیان را تشکیل می دهند، به طوری که اگر این پایه های اصلی فروریزد، مذهب نیز نابود می گردد. شناخت این مؤلفه ها و پایه ها با نگاه بیرونی و روش پدیدارشناسانه امکان پذیر است. در واقع، برای شناخت مبانی دین لزوما نیاز نیست که آن را از منظر فرد معتقد به مذهب بنگریم، بلکه هرپدیده ای در روش پدیدارشناسانه، مؤلفه های اصلی خود را بر مخاطبان می نمایاند و عناصر درونی خود را آشکار می سازد. به همین جهت، شاید فرد محققی که از منظر بیرونی و با نگاهی توصیفی و پدیدارشناسانه به موضوع می نگرد، بهتر بتواند مؤلفه های اصلی یک مذهب یا تفکر را تشخیص دهد، زیرا او بدون دل دادگی و تعلق خاطر به موضوع می نگرد و در بیان پایه های فکری یک دین ساده تر می تواند قضاوت و داوری کند.

از دیدگاه پدیدارشناسی که بسیاری از دین پژوهان برجسته معاصر چون ژیلسون، میرچاالیاده، هانری کربن، آنه ماری شیمل، فریدریک هایلر و امثال آنها به آن وفادار بوده اند، پدیده «خودش را نشان می دهد» یا «می گذارد دیده شود».[۲] در این شیوه پژوهشی، بدون آن که درباره صدق و کذب پدیده داوری و قضاوت کنیم، با آن ارتباط برقرار می نماییم تا مبانی، پایه ها و عناصر درونی و اصلی آن را بشناسیم.

به گفته مک کواری:

بدین ترتیب پدیدارشناسی اساسا عیان کردن و پدیدار ساختن آن چیزی است که خودش را پدیدار می سازد؛ برداشتن حجاب محجوبان و کنار زدن است، بدان سان که به ما رخصت می دهد آن چیزی را ببینیم که می گذارد، دیده شود که چیست.

به تعبیر کوئنتین لوئر روش پدیدارشناختی. .. روش استدلال نیست بلکه روش توصیف است و در آن امید می رود که دیگران نیز امور را به همین سان می بینند. [۳]حال اگر با توجه به شیوه پدیدارشناسی و توصیفی، به مذهب شیعه نظر شود و هدف محقق، تشخیص عناصر و مبانی اساسی و بنیادی فکر شیعه باشد، بی تردید پاره ای از مبانی دینی نسبت به دیگر عناصر دینی، نمود و جلوه درخشان تری خواهد داشت؛ زیرا تمامی اعتقادات و مبانی دینی در درون مؤلفه های یک مذهب یا دین اهمیت یک سانی ندارند، بلکه رتبه هایشان نسبت به هم متفاوت است. برای نمونه، با دقت در عناصر و مؤلفه های اعتقادی مذهب شیعه دیده می شود، اعتقاد به امامت و مهدویت، یکی از عناصر استوار و مبنایی شیعه است که آن را متمایز می سازد؛ به طوری که با نبود این مؤلفه ذاتی، اندیشه شیعه فرومی ریزد، به همین جهت، این عنصر کلان و اصلی، در تعارض با تفکر شیعه زیر سؤال برده می شود. پاره ای از

مخالفان به درستی فهمیده اند که پذیرش یا انکار تشیع، بر داوری درباره این مؤلفه اساسی استوار است.

البته افزون بر شیوه پدیدارشناسی، اگر از منظر دیگر شیوه ها هم چون شیوه کلامی یا تاریخی هم به شیعه پرداخته شود، باز به این نکته می رسیم که در این مذهب و حتی در دیگر فرق اسلامی، مسئله مهدویت موقعیت و منزلت خاصی دارد؛ این دیدگاه ها نیز به مانند دیدگاه پدیدارشناسی، مسئله امامت مهدوی را به منزله بنیاد تفکر شیعه به ثبوت می رسانند. برای مثال، از امام صادق علیه السّلام درباره ارکان شیعه پرسیده اند که ایشان در جواب، به پنج مؤلفه و عنصر دینی اشاره فرمود: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. [۴]آن گاه که از مهم ترین مؤلفه پرسیدند، ایشان ولایت را مهم ترین خواندند. بنابراین سخن، مسئله ولایت که پس از نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با امامان استمرار یافته، مهم ترین عنصر کلامی است؛ به طوری که شریعت پس از وفات نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از منظر تفسیر امام معصوم که ولایت دارد، استمرار می یابد.

جایگاه ممتاز مهدویت اندیشی در تفکر شیعه به قدری است که پاره ای از شرق شناسان و شیعه شناسان که در صدد شناخت عناصر کلان این مذهب بوده اند، متوجه این مؤلفه گردیده اند. هانری کربن در حوزه کلام اسلامی و حامد الگار در حوزه فلسفه سیاسی از جمله کسانی اند که در این باره اظهارنظر نموده اند. بنابر اعتقاد هانری کربن اعتقاد به مهدویت عنصر اصلی فکر شیعه است که تا اندازه ای این مذهب را از دیگر مذاهب ممتاز می سازد و سبب پویایی و حیات آن می شود.

وی که به شناخت فرقه های شیعی توجه بیشتری نموده، آشکارا مسئله امامت و مهدویت را مهم برمی شمرد.[۵]

هم چنین حامد الگار، تئوری پرداز سیاسی که درباره اندیشه های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تکیه بر تئوری مذهب تحلیل می کند، آن گاه که به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه های وقوع این انقلاب می پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فکر شیعه اشاره می کند:

  1. .

    اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت؛

  2. .

    اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین علیه السّلام؛

  3. .

    عدم مشروعیت بخشی به تمامی حکومت های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را رکن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش ها و حرکت های آزادی بخش و تحول آفرین جوامع شیعه برمی شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می داند. حامد الگار در کتاب خود پیرامون انقلاب اسلامی به گونه ای ژرف و عمیق به این امر مهم می پردازد و برخلاف بسیاری از دیگر تئوری پردازان انقلاب اسلامی که به عناصر دیگری از فکر شیعه اشاره می کنند، ریشه های فکری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و کلیدی فکر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می پردازد و دکترین امامت را که مهدویت از مصادیق آن به شمار می رود، بنیاد فکری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می کند.[۶]

ازاین رو، محققان پدیدارشناس، در تفکر شیعه مهدویت را عنصری ذاتی و بنیادی یافته اند؛ به گونه ای که در تحلیل اندیشه های کلامی و جوامع شیعی به راحتی نمی توان این عنصر فکری را نادیده گرفت؛ در بسیاری از نظریه پردازی ها از جمله فلسفه تاریخ، فلسفه سیاست، عرفان اسلامی، کلام اسلامی، آینده جهان و بشریت، نجات و رستگاری و دیگر عرصه های اجتماعی و فردی، مسئله مهدویت حضور تام و تمامی دارد. بنابر دیدگاه پدیدارشناسی، اگر فردی بخواهد بدون دل دادگی و تمایل درونی به مبانی شیعه بنگرد و نگرش شیعه را در حوزه های مذکور بیان دارد، بی تردید به سوی مهدویت کشیده خواهد شد؛ نگرش بیرونی به این مسئله حتی بدون باور قلبی و از غیر دیدگاه کلامی، معطوف به اندیشه مهدویت خواهد بود. به همین دلیل، افرادی چون هانری کربن و حامد الگار در بیان منطق بسیاری از اندیشه ها، الگوها و فعالیت های کلامی و سیاسی شیعه، متوجه فرهنگ مهدوی شده اند.

تفاوت آموزه مهدویت با دکترین مهدویت

باوجود آن که در اصطلاح شناسی کلمه «دکترین» گفته شده که از معانی آن آموزه و هم چنین اعتقاد و تصدیق نمودن یک مسئله است، اما معانی ضمنی متنوع و متعددی در علوم متفاوت برای دکترین به کار رفته است.[۷] آن چه در اصطلاح دکترین مهدویت بدان توجه می شود، تنها مهدویت به مثابه آموزه ای در کنار دیگر آموزه های دینی نیست، بلکه آن گاه که با نگاه به فرهنگ مهدوی، راه کارهای راه بردی و اصول کلان را استخراج می کنیم و از آنها در نظریه پردازی ها بهره می گیریم، از آن به دکترین مهدویت تعبیر می کنیم. در واقع، دکترین مهدویت، راه کار آموختن از مهدویت به مثابه یک خطمشی راه بردی در نظریه پردازی هاست؛ آن گاه که اصول و مبانی مهدوی در نظریه پردازی ها به کار برده شوند. با توجه به این که نظریه پردازی باید بر چارچوبه های آن تکیه کند، دکترین مهدویت نیز هم می تواند الهام بخش نظریه ها باشد و هم می تواند در اثبات، پایداری و توجیه پذیری نظریه ها در عرصه های علوم انسانی به کمک اندیشه ورزان دینی آید.[۸] گفتنی است، همه آموزه های دینی توانایی ندارند که به دکترین تبدیل شوند، زیرا همه تعالیم دینی مقام و منزلت آموزه ای هم چون مهدویت را ندارند و از پایه ها و استوانه های دین تلقی نمی گردند. برای مثال، پاره ای از مباحث کلامی در فرهنگ اسلامی به جهت اختلاف فرقه های مذهبی پیرامون آنها توانایی ندارند که به دکترین تبدیل شوند، اما مهدویت در همه فرقه های اسلام، جایگاه و منزلت دکترین را دارد و هم چون نبوت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم همگانی است. هم چنین چه بسا مبحثی در مذهب و فرقه ای خاص، اعتقادی کلان و اصلی باشد و هم چون مبحث امامت در تفکر شیعه جایگاه دکترین را دارا باشد، اما در نزد دیگر فرقه های مذهبی به منزله دکترین تلقی نشود. ازاین رو، می توان گفت پاره ای از مباحث اعتقادی در بعضی از مذاهب اسلامی نیز توانایی «دکترین» شدن را ندارند؛ از جمله، مباحث اختلافی در اعتقادات که اهمیت کلان ندارند، مانند مسئله جزیره خضراء، وجود زن و فرزند برای امام مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف، علایم غیر حتمی در عصر ظهور و امثال آن در مباحث مهدوی هیچ گاه منزلت دکترین را نمی یابند، زیرا همگان به آنها باور ندارند و همه عالمان اسلامی درباره آنها با یک دیگر موافق نیستند.

مجموعه تعالیم، سخنان، توقیعات و مبانی کلامی برخاسته از اعتقاد به امامت مهدوی در عصر غیبت، فرهنگ مهدوی را شکل می دهد که به آن «آموزه مهدویت» می گویند، اما آن گاه که این آموزه یک خطمشی برای نظریه پردازان گردد و آن را به عنوان اصلی بدیهی، بی چون وچرا، کلان، بنیادین و اصیل بپذیرند و جنبه راه بردی و عملی به خود بگیرد، از آن به «دکترین» تعبیر می شود.[۹] دکترین مهدویت به جهت توانایی و قابلیت راه بردی، در نظریه پردازی های دیگر عرصه های بشری نیز می تواند مؤلفه و عنصر مهمی باشد، به گونه ای که اندیشه ورزان در عرصه های متفاوت فردی و اجتماعی با تدبر و غور در فرهنگ مهدوی می توانند به استخراج و پایه گذاری مجموعه ای از اصول دینی و مهدوی در حوزه های تخصص خود دست یازند و به طراحی و شکل گیری نظریه هایی اقدام ورزند که دکترین مهدویت می تواند در آنها حضور داشته باشد. در واقع، اندیشه ورزان نظریه هایی را که در عرصه های متفاوت پیش می نهند، با بهره مندی از تعالیم دینی و مهدوی شکوفا می سازند و می پرورانند. با اندیشه در عرصه های علوم انسانی به ویژه فلسفه تاریخ، سیاست، تعلیم و تربیت، عرفان، انسان شناسی، جامعه شناسی، تبیین آینده جهان و مانند اینها، توانایی دکترین مهدویت را در تحقق نظریه ها و حوزه های یادشده خواهیم یافت؛ هرچند این مهم تنها با سخت کوشی برخواهد آمد.

گفتنی است که دین زبان عرفی و عمومی دارد. هیچ گاه پیامبران مانند فیلسوفان متافیزیک گرا نبودند تا سخنان را دشوار سازند و میان حقیقت و عمل فاصله افکنند.

ازاین رو، اگر اندیشه ورزان در متون دینی تحقیق کنند و هم چون غواص در دل دریا به غواصی بپردازند، چه بسا در عرصه تخصصی خود به مبانی استواری دست یابند. اما این مبانی هم چون سنگ در دل کوه و گوهر در اعماق دریا نیازمند پرداخت، استخراج و کاوش سخت کوشانه است. در واقع، نیاز به نظریه ها و ساختن سیاست های کلان زندگی، ما را ملزم می سازد تا به جست وجو در آموزه های دینی پرداخته و به استخراج و اکتشاف اصول دینی همت گمارده و سپس از آنها در نظریه پردازی خود استفاده نماییم. در واقع میان دین و نظریه دینی تفاوت است؛ در نظریه دینی فرضیه پیش فرض ذهنی و افق دید وجود دارد، درحالی که آموزه های دین که به همان شکل اولیه و مقبول مورد استفاده مؤمنان است، نیاز به هیچ پرداخت و چارچوبه سازی ندارد.

تلاش در به کار بردن اصطلاح دکترین برای مفهوم و مؤلفه راه بردی مهدویت از آن روی است که از آموزه مهدویت در عرصه نظریه پردازی و تئوری سازی در عرصه ها و حوزه های امکان پذیر بتوان بهره گرفت. در واقع، میان وجود حقیقت در متن دین با استفاده از آن در نظریه ها و سیاست های کلان دست کم یک تفاوت وجود دارد و آن استخراج و بیرون کشیدن گوهری از دل پدیده است. همان طور که ما به فهم متون دینی اقدام می ورزیم و با فهم مفردات سخن پیشوایان دینی به آنها عمل می کنیم، هم چنین برای کشف اصول و مبانی نظری از میان متون دینی و استفاده از آنها در نظریه پردازی های خود نیز باید جداگانه بکوشیم. هردو عمل نیز نوعی دین داری به شمار می روند که به وسیله پیشوایان دینی توصیه و ترغیب شده است. امیر المؤمنین می فرماید:

هذا القرآن إنّما هو خط مستور بین الدّفتین لا ینطق بلسان و لا بدّ له من ترجمان؛ [۱۰]

قرآن خطی است نوشته شده که میان دو جلد پنهان است. زبان ندارد تا سخن گوید. و نیازمند کسی است که آن را ترجمه کند.

فهم تحلیلی و ساده سخن و در معنایی عمیق تر و گسترده تر، فهم و استخراج اصول و مبانی دینی جهت به کارگیری در نظریه سازی ها در عرصه های زندگی از مصادیق این ترجمه و واداشتن به سخن است.

بنابراین، به نظر می رسد آن گاه می توان از اعتقاد به مهدویت در متون دینی به «دکترین» می توان تعبیر نمود که آن را نظریه ای راه بردی و نه آموزه دانست؛ زیرا چنان که اشاره شد، عنصر و مؤلفه افزون تری در مفهوم دکترین وجود دارد که آموزه های دینی را از سطح باور صرفا مذهبی بالاتر می برد. دکترین برای آموزه ای با جایگاه بنیادی و بدیهی، اختلاف و نزاع ناپذیر و راه بردی به کار می رود که می توان با آن در عرصه ای نظریه پردازی کرد. پس این گونه اعتقاد و باور به مهدویت را «دکترین» می نامیم؛ زیرا در عرصه های بشری راه بردی است و از آموزه مهدویت تنها در این صورت به دکترین تعبیر می شود. منظور از گزینش کلمه «دکترین» برای مهدویت، تنها گزینش کلمه ای مترادف با معنای آموزه نیست، بلکه منظور آموزه ای است که در عرصه های فردی و جمعی، سیاست های کلان و نگرش راه بردی دارد.

هم چنین منظور از مهدویت، فرهنگ مهدوی است. این اصطلاح کلیه عناصر مهدوی از جمله: سخنان، توقیعات، تاریخ حضور امام مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف از قرن سوم تاکنون، پیش فرض های کلامی پیرامون مهدویت و همه مؤلفه هایی را که از طریق امامت و ولایت مهدوی به فرهنگ شیعی و اسلامی وارد شده، شامل می شود؛ زیرا گاه پیش فرضی کلامی هم چون حضور و ولایت امام مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف موجب می شود که

عالمان دینی نظریه ها و مباحث فقهی و کلامی خود را هم سوی با مباحث مهدوی قرار دهند. برای مثال، فقیهان در بحث از نظریه های سیاسی متوجه بوده اند که ولایت در عصر غیبت امام معصوم به امام یا کسی متعلق است که به ایشان منسوب باشد و این منصب به هیچ گونه در عصر غیبت از آن فرد دیگری نخواهد شد.

بنابراین، در نظریه پردازی پیرامون مهدویت، هدف تنها استناد به سخنان ایشان نیست، بلکه در سطحی وسیع تر، مقصود از آن، نظریه پردازی پیرامون مقام، منصب و موقعیت امامت مهدوی است؛ این امر تنها محدود به سخنان مهدوی نمی گردد و همه عناصر موجود پیرامون شخصیت مهدوی را دربر دارد.

تمایز آموزه دینی و نظریه پردازی دینی

آموزه دینی که بر هریک از تعالیم متون مقدس اطلاق می شود، با نظریه پردازی دینی که علاوه بر متون دینی، بر فرآیند انسجام بخشیدن به مفاهیم نظری و مجموعه ای از اطلاعات، پیش فرض ها و قوانین استوار است، متفاوت می نماید.

درباره تعریف و مفهوم نظریه تعاریف بسیاری ارائه شده است، به طوری که کثرت این تعاریف ما را ناگزیر می سازد تا از ابتدا به تعریف خاصی وفادار شویم.[۱۱] نظریه، حکم و بیانی کلی و جامع است که مجموعه ای از اطلاعات و داده های متفاوت و پراکنده را سامان بخشیده و با یک دیگر پیوند می دهد و روابط بامعنایی را میان آنها می آفریند، به طوری که هرنظریه ای به استدلال و اثبات ادعای خود مبنی بر ایجاد رابطه با معنا میان داده های خودش نیاز دارد. بنابراین، هرنظریه از مجموعه داده ها، پیش فرض ها و روابط تشکیل شده که با پیوند و ایجاد ارتباط میان آنها، تبیینی از واقعیت را ارائه می دهد. هرنظریه ای در عرصه علوم انسانی، بر گزینش و انتخاب مقدمات، اصول، پیش فرض ها و مبادی استوار است که روند پذیرش عمومی آن مقدمات و مفروضات، نظریه پرداز را وادار می سازد تا به دنبال اثبات این داده ها باشد، به طوری که جریان آزمون نظریه و اثبات مبادی آن امری

دشوار، مبهم و نیازمند کوششی طولانی است. هرنظریه ای (استقرایی یا قیاسی) مراحلی برای نظریه پردازی دارد؛ هم چون طرح سؤال، تبیین پیش فرض ها و مقدمات ذهنی، ارائه راه حل، توضیح و تفسیر نظریه و تبیین مصادیق خارجی. نظریه پرداز که با تکیه بر مبانی دینی به طرح نظریه ای خاص در یکی از حوزه های فرهنگ می پردازد، ناگزیر است علاوه بر انسجام بخشیدن به اطلاعات و داده های دینی در تبیین واقعیت، به رابطه مؤلفه ها و داده های برون دینی و اصول حاکم بر نظریه پردازی نیز التفات داشته باشد. در واقع، نظریه پردازی دینی نیازمند اطلاعات و مبادی تصوری و تصدیقی برگرفته از دین و اصول حاکم بر طراحی نظریه به همراه اطلاعات علمی است. هریک از این امور، در نظریه پردازی و ایجاد رابطه میان داده ها برای تبیین واقعیت، نقش دارند. ازاین رو، برخی از اندیشه ورزان درباره نسبت میان مبانی دین و دانش در نظریه پردازی و نقش آن دو گفته اند که نظریه پردازی دینی، به آموزه های دینی و دانش بشری و علاوه بر آنها آگاهی بر اصول حاکم بر مراحل نظریه پردازی نیازمند است.

مؤلفه های نظریه پردازی

با تعامل آموزه های دینی و آگاهی ها و معرفت های بشری در حوزه های متعدد می توان نظریه پردازی کرد، مشروط به این که در نظریه ها علاوه بر ممکن دانستن کشف حقیقت دینی، تکیه بر متون دینی و دغدغه در تشخیص دقیق و صحیح تعالیم دینی، به عناصری هم چون معرفت بشری، تجربه تاریخی بشر و فرهنگ که متشکل از عناصری چون دین و اخلاق است، توجه شود. با توجه به این ویژگی ها می توان نظریه های متفاوتی را در حوزه ها و عرصه های علمی و اجتماعی بیان نمود.

در هرجامعه ای با استفاده از علم تجربی و تجربه تاریخی بشر، می توان به نظریه پردازی پرداخت، اما با این تفاوت که برای نظریه پردازی در هرجامعه ای باید به فرهنگ آن جامعه نظر شود، به طوری که اگر بخواهیم در جامعه توتم پرستی

هم چون هندوستان و یا در جامعه اسلامی مثل ایران به نظریه پردازی بپردازیم، ناگزیر به سوی نظریه های متفاوتی کشیده خواهیم شد؛ زیرا مبانی، اصول و ضوابط فرهنگی مورد اعتقاد توده مردم در هرجامعه ای متفاوت است و در هرفرهنگی تنها با تکیه بر عناصر فکری همان جامعه به قرائت خاصی از معماری، ادبیات، هنر، توسعه شهری، روابط و مناسبات انسانی، جامعه شناسی، انسان شناسی می توان گرایش پیدا نمود. برای مثال، اگر خواسته شود تا در حوزه معماری به ارائه طرح و مدل خاصی بپردازیم، هم باید به علم تجربی در عرصه مهندسی معماری و تجربه تاریخ بشری در این حوزه و هم به شرایط فرهنگی آن جامعه توجه کنیم. هیچ گاه یکسان بودن مدل معماری در جامعه اسلامی با مدل معماری در جامعه غیر اسلامی مطلوب نیست؛ تعالیم اسلامی درباره روابط و مناسبات انسانی و خانوادگی اندیشه های خاصی دارد که فرهنگ اسلامی را از دیگر فرهنگ ها متمایز می سازد.

در نگاه معماران پست مدرن، تعالیم دینی، امری شخصی و خصوصی تلقی می گردد و از هم سان اندیشی و نظام اخلاقی پایدار، پرهیز می شود، اما در نگاه معماران اسلامی، مفهوم حریم و چارچوبه های اخلاقی، محوری است. ازاین رو، تفاوت فرهنگی در کلیه عرصه های اجتماعی می تواند ما را به طرح مدل های متفاوت زندگی سوق دهد و هیچ گاه علم و تجربه بشری ما را از فرهنگ که عناصر اصلی آن دین و اخلاق است، بی نیاز نمی سازد.

حال با توجه به تفاوت فرهنگی در جوامع گوناگون باید توجه داشت که باید بر اساس عناصر فرهنگی هرجامعه، به ارائه نظریه پرداخت و باید تفاوت فرهنگی را در نظریه پردازی ها در نظر داشت. مسلمانان باید در حوزه های متفاوت اجتماعی و فردی به ارائه مدل هایی بپردازند که از عناصر فرهنگی خودشان برآمده باشد. هم اکنون مشکل مهم جوامع دینی در حوزه های متفاوت، از خاطر بردن الگوهای فرهنگی برای ارائه راه کارهای نظری و راه بردی است؛ در این جوامع به عناصر خودی وقعی نمی نهند. امروزه چنین چیزی، در بسیاری از عرصه های مهم فرهنگی

مشهود است و در زمینه هایی مانند مدیریت، هنر، سیاست، فلسفه تاریخ، عرفان، انسان شناسی، روابط و مناسبات اجتماعی، توسعه شهری و معماری، همان الگوها و مدل هایی اجرا می شود که در دیگر جوامع غربی وجود دارد. به همین دلیل، فرهنگ بومی با گذشت زمان از دیگر فرهنگ ها تأثیر و الهام می پذیرد، حال آن که جوامع اسلامی ا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *