تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت شامل 92 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دین و استقلال اخلاق در دیدگاه کانت :

*-عضو هیأت علمی دانشگاه تهران

چکیده

در این نوشتار رابطه دین و اخلاق از دیدگاه کانت، یکی از بزرگ ترین متفکران مغرب زمین، بحث و بررسی می شود. مکتب اخلاقی کانت که یک مکتب وظیفه گرایانه است، بر آن است که عقل عملی با ارائه معیارهایی می تواند خوبی و بدی تمامی اعمال را مشخص کند. او اوامر عقل را به دو دسته شرطی و مطلق تقسیم می کند و اوامر مطلق که تنها اوامر اخلاقی است، از طریق فرمول ها و صورت بندی های قانون کلی، قانون کلی طبیعت، غایت فی نفسه بودن انسان، خودمختاری اراده و کشور غایات، قابل تشخیص است. در بحث ارتباط دین و اخلاق، صورت بندی خودمختاری اراده از ارزش فوق العاده ای برخوردار است.

این صورت بندی بر آن است که چنان عمل کن که اراده بتواند در عین حال به واسطه دستور اراده خود را واضع قانون عام لحاظ کند. از این رو، به نظر کانت، هر قانونی که از طریق اراده بشری نباشد، غیراخلاقی است. بنابراین، به نظر او، اخلاق مستقل از دین است و اوامر خداوند با خودمختاری انسان منافات دارد. او هم چنین از طریق اخلاق، خدا و جاودانگی نفس را اثبات می کند. بنابراین، اخلاق سرانجام به دین می انجامد. بررسی اشکالات دیدگاه کانت در این زمینه موضوع این مقاله است.

واژگان کلیدی: دین، اخلاق، کانت، خدا، جاودانگی نفس، خودمختاری اراده، دگرآیینی، کمال مطلق، برترین خیر.

از جمله مکاتب اخلاقی که بر آن است که ما می توانیم از طریق معیارهای عقل عملی به «بایدها» و «نبایدها»، «خوبی ها» و «بدی های» اخلاقی، مستقل از دین پی ببریم، مکتب وظیفه گرایانه ایمانوئل کانت است. وی به جای این که اخلاق را مبتنی بر دین و خدا سازد، دین و خدا را بر اخلاق مبتنی ساخت و خدا و جاودانگی نفس را بر اساس اخلاق اثبات کرد. کانت در مورد استقلال اخلاق از دین به طور روشن می گوید:

اخلاق از آن حیث که مبتنی بر مفهوم انسان به عنوان فاعل مختاری است که فقط از آن جهت که مختار است به واسطه عقل خودش خود را به قوانین مطلق ملزم و تکلیف می کند، نه نیازمند تصور موجود دیگری بالای سر انسان است تا تکلیف خود را بفهمد (بشناسد) و نه محتاج انگیزه ای غیر از خود قانون، تا به وظیفه خود عمل کند… بنابراین، اخلاق به خاطر خودش به دین نیاز ندارد، بلکه به برکت عقل عملی محض، خودکفا و بی نیاز است. (کانت، ۱۹۶۰: ۳)

از این عبارت به خوبی برمی آید:

۱. عقل عملی توان آن را دارد که به احکام اخلاقی نایل شود.

۲. انجام عمل اخلاقی نیازمند انگیزه ای غیر از عمل اخلاقی نیست.

۳. انسان از آن جهت که خودمختار است، نیازمند موجودی که برتر از وی بوده و به او امر و نهی کند، نیست؛ زیرا این موجود ماورای طبیعی با اختیار انسان منافات دارد، در نتیجه، اخلاق نیازمند خدا نیست.

وایت بک، یکی از مفسران بزرگ کانت، در مورد این عقیده او «که ما نمی توانیم اخلاق مبتنی بر دین داشته باشیم» چنین بیان می کند: اخلاق مبتنی بر الهیات یا دین، یعنی نظامی از قواعد اخلاقی که برگرفته از شناخت خداست، به سه دلیل وجود ندارد:

۱. ما شناختی از خدا نداریم، چون شناخت ما محدود به پدیدارهای حسیِ متناهی و مادی است، بنابراین، خدا در حوزه عقل نظری کاملاً دست نیافتنی است.

۲. اگر چنین شناختی از خدا داشتیم و آن را به عنوان یک مقدمه اخلاقی به کار می گرفتیم، خودمختاری اخلاقی از بین می رفت.

۳. قوانین اخلاقی وابسته به قانون گذار نیست، آن گونه که اختلاف در ذات و ماهیت خدا یا عدم خدا باعث اختلاف در تعیین تکلیف بشود. (بک، ۱۹۶۰: ۲۷۹)

در مورد دلیل دوم و سوم به تفصیل سخن خواهیم گفت، اما در مورد دلیل نخست، به طور اجمال می گوییم که کانت با طرح انقلاب کپرنیکی خود در قلمرو عقل نظری، طبیعی بود که شناخت نظری به امور ماورای طبیعی را انکار کرد. او برخلاف عقیده رایج بر آن بود که این خارج است که باید با ذهن سازگار و منطبق باشد، هم چنین مفاهیم و مقولات عقل نظری، تنها هنگامی کاربرد صحیح دارند که بر حوزه تجربه حسی اطلاق شوند. از این رو، شناخت نظری به عالم ماورای طبیعت که اموری غیرتجربی اند، در حوزه عقل نظری انکار می شود. در نتیجه، چون نمی توانیم شناختی از عالم ماورای طبیعت داشته باشیم، نمی توان اخلاقی مبتنی بر الهیات یا خدا داشت. (کانت، ۱۹۵۲: ۱۰۸؛ گاردنر، ۱۹۹۹: ۳۷)

در این جا، مجال آن نیست که به این مسئله بپردازیم که آیا کانت در این عقیده خود برحق بود یا نه، بلکه تنها به طور گذرا اشاره می کنیم که کانت بر خلاف نظر خود، مقولات فاهمه را نظیر «علت» و «وجود» که فقط بر حوزه تجربه اطلاق می شود، بر عالم نومن که امری غیرتجربی است، اطلاق کرده است و می گوید: عالم نومن وجود دارد و علت عالم پدیداری است و این در واقع، ناسازگار با فلسفه اوست.

دیدگاه کانت درباره اخلاق

کانت بحث خود را در باب اخلاق از اخلاق متعارف شروع می کند و با تحلیل آن سعی دارد تا اصول پیشینی آن را کشف کند. او استدلال خود را چنین آغاز می کند:

محال است چیزی را در جهان و حتی خارج از آن تصور کرد که بدون قید و شرط خیر باشد، مگر فقط اراده نیک و خیر را. (کانت، ۱۹۷۲: ۵۹)

اموری را که مردم معمولاً خیر می دانند، مانند هوش، شجاعت، ثروت و قدرت در بسیاری از موارد خیرند، ولی در همه اوضاع و شرایط خیر نیستند؛ یعنی هنگامی که اراده بد آنها را به کار می گیرد، کاملاً بد می شوند. بنابراین، آنها خیرهای مشروطند. آیا این طور نیست که شجاعت و هوش مجرم، جرم او را سنگین تر می کند و نفرت مردم را به او افزایش می دهد. از این رو، آنها تحت شرایط خاصی خیرند نه به طور مطلق. تنها اراده خیر می تواند خیر فی نفسه یا خیر مطلق و غیرمشروط باشد. پس اراده خیر، اراده ای است که در هر شرایطی که یافت شود، خیر است. (پیتن، ۱۹۵۳: ۳۴)

هم چنین اراده خیر نه به دلیل نتیجه یا آثار و یا شایستگی اش برای نیل به غایتی مطلوب، بلکه صرفا به حکم اراده آن،خیر دانسته می شود؛ یعنی فی نفسه خیراست (کانت،۱۹۷۲:۶۰) زیرا موفقیت در عمل، بستگی به عوامل متعدّدی دارد که خارج از کنترل ماست. (پیتن، ۱۹۵۳: ۴۳)

کانت برای این که ماهیت اراده خیر را روشن کند، از مفهوم تکلیف کمک می گیرد. اراده ای که از سر تکلیف عمل می کند، اراده خیر است (کانت، ۱۹۷۲: ۶۲) اما این طور نیست که هر اراده خیری، ضرورتا همان اراده ای باشد که از سر تکلیف عمل می کند، بلکه اراده کاملاً خیر یا اراده مقدّس هرگز از سر تکلیف عمل نمی کند، زیرا در خود مفهوم تکلیف غلبه بر خواست ها و امیال وجود دارد. اراده مقدّس یا کاملاً خیر، خودش را در اعمال خیر نمودار می سازد، بدون این که از امیال طبیعی جلوگیری کند یا آنها را بی اثر سازد، چرا که اصلاً میل طبیعی حسی ندارد، پس می توانیم فرض کنیم که اراده خداوند مقدّس است. (همان: ۷۸؛ پیتن، ۱۹۵۳: ۴۶)

اما به نظر کانت، تکلیف به معنای ضرورت عمل کردن از سر احترام به قانون است. (کانت، ۱۹۷۲: ۶۶) احساس احترام هنگامی حاصل می شود که ما قانون اخلاقی را تصور کنیم؛ یعنی هنگامی که ما قانون اخلاقی را تصور می کنیم، این شناخت، احساس احترام ما را برمی انگیزد و این احساس احترام نیز به نوبه خود ما را وامی دارد که قانون اخلاقی را دستور عمل خود سازیم. بنابراین، احترام انگیزه ای است که قانون اخلاقی را دستور عمل ما قرار می دهد و این احساس احترام، احساسی نیست که برخورداری از آن نیاز به تلاش ما داشته باشد، بلکه آن به طور انکارناپذیری از تصور ما از قانون اخلاقی پدیدار می شود. (کانت، ۱۹۵۶: ۷۸؛ سالیوان، ۱۹۸۹: ۱۳۳)

قانون اخلاقی در نظر ما انسان ها به صورت امر جلوه می کند، زیرا ممکن است تمایلات مانع انجام قوانین اخلاقی شوند. از این رو، کانت امر را این گونه تعریف می کند:

مفهوم اصل عینی تا آنجا که برای اراده الزام آور یا ایجاب کننده است، فرمان عقل و صورت بندی فرمان، «امر» نامیده می شود. (کانت، ۱۹۷۲: ۷۷)

کانت امر را به دو صورت تصور می کند: ۱. امر شرطی؛ ۲. امر مطلق یا تنجیزی. (همان: ۷۸) در امر شرطی، فرمان عقل با غایتی مشروط می شود؛ مثلاً اگر بخواهید زبان فارسی را بیاموزید، باید کتاب دستور زبان را بخوانید، بنابراین، امر شرطی دارای چنین صورتی است. اگر هر فاعل عاقلی هدفی را اراده کند، باید فعل خیر را به عنوان وسیله ای برای آن هدف بخواهد. هرگاه غایت تغییر کند، فعل نیر تغییر می کند (لیدل، ۱۹۷۰: ۱۱۳). کانت از دو نوع امر شرطی سخن به میان می آورد. اگر غایت صرفا چیزی باشد که یک شخص ممکن است اراده کند یا بخواهد، چنین امری، امر شرطی تردیدی یا امر مهارت نامیده می شود. اما گر غایت، غایتی باشد که هر فاعل عاقلی به طور طبیعی آن را می خواهد مانند سعادت، چنین امری، امر شرطی قطعی یا تأکیدی یا امر حزم و احتیاط نامیده می شود. شکل امر قطعی چنین است: اگر شما خواهان نیل به سعادتید که مطمئنا خواهانید، باید کارهایی مانند… انجام دهید. بعضی از نظام های اخلاقی مانند نظام ارسطو معتقدند که سعادت مبنای واقعی اخلاق است؛ یعنی این نوع امر را امر اخلاقی دانسته اند، ولی کانت جایز نمی داند که امر شرطی، امر اخلاقی باشد. اما جایی که فرمان عقل عملی، مشروط به غایتی نیست، بلکه عمل به خاطر خودش، یعنی به عنوان خیر فی نفسه و بدون ارجاع به غایتی دیگر خواسته می شود، در این صورت، امر، مطلق یا تنجیزی است. صورت کلی این نوع امر چنین است: هر فاعل عاقلی باید فعل خیر را فی نفسه بخواهد. کانت این نوع امر را امر یقینی می نامد که امر اخلاقی است. بنابراین، در امر اخلاقی، غایت در خود عمل است نه در نتیجه ای که از آن حاصل می شود؛ مثلاً وقتی گفته می شود: «دروغ نگو»، بدی عمل در خود عمل است نه در نتیجه آن، ولی در اوامر غیراخلاقی پای غایتی غیر از عمل و نیز سود و زیان در کار است، مثل این قضیه: «دروغ نگو تا خوشنام شوی» (کانت، ۱۹۷۲: ۷۸؛ پیتن،۱۹۵۳: ۱۱۴)

کانت اعتقاد دارد که اوامر مشروط، قضایایی تحلیلی اند، زیرا محمول این قضایا مندرج در مفهوم موضوع است. (کانت، ۱۹۷۲: ۸۰) ولی اوامر مطلق قضایایی تألیفی پیشینی اند. (همان: ۸۲) کانت تأکید می کند که به هیچ وجه ما نمی توانیم امر مطلق را با توسل به تجربه اثبات کنیم، زیرا این قضایا مشتمل بر «باید» هستند و «باید» که نوعی ضرورت است از تجربه اخذ نمی شود. بنابراین، این قضایا باید ناشی از عقل باشند نه تجربه، زیرا تجربه به ما نمی گوید که چه باید باشد، بلکه تنها می گوید که چه هست. فلسفه اخلاق کانت در واقع، تلاشی است برای پاسخ به این پرسش که چگونه اوامر مطلق یا قضایای تألیفی پیشینی، اخلاقی توجیه می شوند. (پیتن، ۱۹۵۳: ۱۲۸؛ لیدل، ۱۹۷۰: ۱۳۰)

کانت برای شناخت امر مطلق، صورت بندی ها یا فرمول های متفاوتی را مطرح می کند که از طریق آنها ما می توانیم امر مطلق را بشناسیم. او برای ما پنج صورت بندی مطرح می کند، اگرچه گرایش به این امر دارد که بگوید فقط سه صورت بندی وجود دارد. (کانت، ۱۹۷۲: ۹۸؛ پیتن، ۱۹۵۳: ۱۲۹) با طرح این صورت بندی ها، مخصوصا صورت بندی خودمختاری اراده مشخص می شود که چرا کانت معتقد است که اخلاق مستقل از دین است. اینک به طرح اجمالی آنها می پردازیم.

۱. صورت بندی قانون کلی

«فقط بر طبق دستوری عمل کن که با آن بتوانی در عین حال، اراده کنی که دستور مزبور قانون کلی و عمومی شود» (کانت، ۱۹۷۲: ۸۴)

۲. صورت بندی قانون طبیعت

«چنان عمل کن که گویی دستور عمل شما بناست به وسیله اراده، قانون کلیِ طبیعت شود» (همان)

کانت برای روشنی این صورت بندی ها، مثال های مختلفی را مطرح می کند که به اختصار به یکی از آنها اشاره می کنیم. شخصی را در نظر بگیرید که احتیاج به وام دارد و با این که می داند پرداخت آن در موعد مقرر برایش مقدور نیست، ولی باز وعده قطعی به بازپرداخت آن می دهد، چون اگر وعده قطعی ندهد کسی به او قرض نمی دهد. اما او هنوز آن اندازه وجدان دارد که از خود بپرسد که اگر به این شیوه خود را از مشکلات برهاند آیا خلاف قانون یا تکلیف نیست؟ اگر فرض کنیم که چنین کسی، چنین کاری را انجام دهد، دستور او این طور خواهد شد: هرکسی در هنگام احتیاج می تواند وام بگیرد و وعده پرداخت دهد با این که می داند قادر بر پرداخت آن در موعد مقرر نیست. اگر من این دستور را قانون عام طبیعت قرار دهم، چه خواهد شد. اگر این دستور قانون عام طبیعت شود، با خود متناقض می شود و دیگر نمی توان وعده کاذب داد، زیرا هیچ کس حاضر به شنیدن وعده ای نخواهد شد. به تعبیر دیگر، ما وعده کاذب می دهیم که از مشکلات مالی رهایی یابیم، ولی اگر وعده کاذب به یک قانون تبدیل شود، دیگر وعده راست باقی نمی ماند تا در پناه آن بتوان وعده کاذب داد و دیگر کسی به کسی اعتماد نمی کند تا به او قرض دهد. بنابراین، قانون وعده کاذب، خودشکن می شود و هیچ کسی قادر نخواهد بود که حتی براساس همین دستور عمل کند. (کانت، ۱۹۷۲: ۸۵؛ پیتن، ۱۹۵۳، ۱۵۲) بنابراین، امر در صورتی می تواند اخلاقی باشد که به صورت قانون عام یا قانون عام طبیعت درآید.

بر این صورت بندی اشکالات چندی وارد است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف) ملاک کلیت یا قانون عام طبیعت شدن، برای اخلاقی بودن کافی نیست، زیرا چه بسا اصولی که بتوانند قانون عمومی شوند، ولی تکلیف نیستند؛ برای مثال این دستور که: وقتی در تاریکی تنها هستی، داد بزن یا بند کفش چپت را اول ببند. در این جا ممکن است کسی پاسخ دهد که چنین مسائلی اخلاقی نیستند تا این معیار در مورد آنها صادق باشد. البته این درست است، اما کانت نمی گوید که چگونه تعیین کنیم که آنها اخلاقی اند. (فرانکنا، ۱۹۶۳: ۲۷)

ب) براساس این مثال، اخلاق کانت مبتنی بر حب ذات می شود، چون کانت می گوید که اگر من وعده کاذب بدهم دیگر کسی به حرف من گوش نمی دهد، در آن صورت، نمی توانم مشکلات مالی خود را برطرف سازم؛ یعنی به این دلیل اصل اخلاقی را محترم می شمارم که خواهان آنم که دیگران مشکلات مالی مرا برطرف سازند.

۳. صورت بندی غایت فی نفسه

«چنان عمل کن که انسانیت را چه در شخص خودت و چه در شخص دیگران همواره و در عین حال، به عنوان غایت به کار بری و نه صرفا به عنوان وسیله». (کانت، ۱۹۷۲: ۹۱)

براساس این اصل، برده داری خطاست، زیرا برده برای منفعت دیگران استثمار می شود و انسانیت در او به عنوان غایت فی نفسه تلقی نمی شود (تیتوس، کیتون، ۱۹۷۳: ۱۳۹) کانت با حکومت ستم گران مخالف است، زیرا ستم گران از پیروان و زیردستان خود صرفا به عنوان وسیله برای اغراض خود استفاده می کنند. از آن جا که هر شخصی به عنوان شخص، اعتبار و ارزش ذاتی و بنیادی دارد، بنابراین، هیچ کس حق ندارد در آزادی و سرنوشت دیگران مداخله کند و از آنها به عنوان وسیله ای صرف برای اغراض خود استفاده کند. (سالیوان،۱۹۹۴: ۶۵) کسی که برای گرفتن قرض، وعده قطعی به بازپرداخت آن می دهد، در صورتی که خود می داند قدرت بازپرداخت آن را ندارد، از دیگری به عنوان وسیله ای صرف برای اغراض شخصی خود استفاده می کند نه به عنوان غایت فی نفسه. شخصی را که من در نظر دارم برای منافع خود از او سوءاستفاده کنم، به هیچ وجه راضی نیست به این طریق با او برخورد شود. بنابراین، وعده کاذب، آشکارا غیراخلاقی است. (کانت، ۱۹۷۲: ۹۲)

این صورت بندی نیز دارای اشکالاتی است که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

الف) این صورت بندی با بیانی که کانت در مورد اراده نیک مطرح می کند، ناسازگار است. او درباره اراده نیک می گوید: اراده نیک نه به دلیل نتیجه، آثار یا شایستگی آن برای نیل به غایتی مطلوب خیر دانسته می شود، بلکه خیریت آن فی نفسه است. از این بیان روشن می شود که اراده نیک، هیچ غایتی جز خود ندارد و خیریت آن فی نفسه است، ولی این صورت بندی مطرح می کند که اراده غایت دارد و غایت آن، انسانیت است؛ یعنی خیریت اراده فی نفسه نیست، بنابراین، این دو بیان با همدیگر ناسازگارند.

ب) کانت برای تعا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *