تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 44 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایتی از زنان صبور و شیمیایی :

بمباران شهر مرزی سردشت فجیع ‌ترین بمباران بعد از حمله به شهرهای ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن و اولین بمباران شیمیایی یک شهر در جهان است؛ اما جوامع بین‌المللی چقدر از این حمله بی ‌رحمانه به یک شهر غیر نظامی خبر دارند؟ به ‌راستی که هیچ! حتی خیلی از هم ‌وطنان خودمان نیز تا به امروز اسم شهر سردشت را نشنیده ‌اند تا چه رسد به اینکه بدانند سال پیش، روز هفتم تیر ساعت و دقیقه بعد از ظهر، اهالی سردشت در خانه های خود نشسته بودند که گاز سفید خردل توسط هواپیمای بمب ‌افکن، سقف خانه هایشان را شکافت. گاز خردل چنان راهش را در سینه کودکان، زنان و مردان پیدا کرد که با گذشت این‌همه سال هنوز سرفه هایشان بند نیامده و نفس ‌هایشان تنگ است. وقتی بمب ‌های شیمیایی منفجر شد، تا چند دقیقه اول، همه سالم بودند. حتی تعدادی از بچه ها به بازی کودکانه ‌شان در کوچه ها ادامه دادند. راستش این انفجارها و بمب ‌ها خنده را بر لب روستایی‌ های سردشت آورده بود که «این بمب ‌ها که مشقی بود! هیچ ‌کسی را نکشت!». اما هنوز دقایقی نگذشته بود که کودکان جلوی چشمان پدر و مادرها ایستاده افتادند و مردند. مادرها و پدرها جلوی چشم فرزندانشان جان دادند، آمار شهدا در چند دقیقه اول به نفر رسید و هیچ کاری از دست هیچ ‌کسی برنمی ‌آمد؛ تازه آن موقع بود که سردشتی‌ ها فهمیدند بمب شیمیایی یعنی این، یعنی مرگی که جان می ‌گیرد و تحمل.

زنان جانباز درصد و دیگر هیچ

وقتی واژه تحمل و صبر به گوش سردشتی ‌ها می ‌رسد زنان این دیار قد می کشند. زنانی که با وجود جانبازی، دو چندان از جانشان مایه گذاشتند و دم نزدند. حتی شماری از آن‌ها با وجود همه سختی ها روی عوارض بمب شیمیایی را کم کرده ‌اند و در صحنه های علمی و بین‌المللی درخشیدند. وقتی می شنوید که زنان جانباز درصد هستند توقع دارید با گذشت سال حالا اوضاعشان وخیم ‌تر شده باشد و تحمل شان کمتر و حرفی جزء گله و دغدغه های زندگی نداشته باشند؛ اما وقتی صدایشان را می شنوید با وجود اینکه خس‌خس سینه و تک ‌سرفه ها موسیقی متن گفتگویشان می شود؛ بازهم امید و آرزوهایشان از همه دردها و گلایه هایشان جلو می زند. زنان کٌردی که دل در گرو عشق به خانه و کاشانه دارند و اسم سردشت که می ‌آید اشک عشق و دل ‌تنگی روی صورتشان راه می ‌گیرد و تو می مانی و جمع اضداد. نمی دانی که باید غمگین باشی بر مصیبت و خاطرات تلخی که برایت تعریف می کنند یا شگفت ‌زده و مبهوت از همه امید و توانی که به ادامه زندگی دارند؟! با زن سخت‌کوش و جانباز سردشت همراه شدیم تا واژه های عشق، دل‌تنگی، شهادت، ظلم، امید، نفس، درد و شهر سردشت برایتان معنای عمیق ‌تری پیدا کند.

وقتی عشق مرا نجات داد

«شبنم شیخی» وقتی در سردشت شیمیایی شد فقط سال داشت. از تلخی های روزگار که یاد می کند باز هم لبخند از روی لبش گم نمی شود. می ‌گوید: «عشق من را نجات داد، عشقی که منجر به ازدواج شد. اوایل خانواده همسرم فکر می کردند شیمیایی بودن من واگیر دارد بعدها، هم خودم و هم دیگران فهمیدیم که فقط عشق است که در زندگی من واگیر دارد. با مرارت و سختی هر چه‌ تمام ‌تر مراحل زندگی را می ‌گذراندم. واژه عشق وقتی برایم کامل ‌تر شد که مادری را تجربه کردم. راستش معتقدم وقتی برای داشته هایت به قیمت شمردن نفس ‌هایت بجنگی آن‌ وقت است که از زندگی عادی هم لذت می ‌بری. حتی قدر نفس ‌های بدون سرفه ‌ات را خوب می دانی. برای من رسیدن به خواسته هایم بسیار سخت بود حتی مادر شدنم با همه فرق داشت. دو ماه آخر بارداری نخوابیدم تا خفه نشوم. زنده ‌بودنم معجزه بود. راستش من با معجزه مادر شدم این را دکترها می ‌گویند دومین فرزندم را که باردار شدم دکتر برگه سقط‌ جنین را دستم داد؛ اما آن ‌قدر حالم خراب بود که حتی نتوانستم سقط کنم. در ناباوری پزشکان، فرزندم به دنیا آمد.

دکتری شیمی گرفتم وقتی شیمیایی بودم

«شبنم شیخی» از تلخ ‌ترین خاطره زندگی ‌اش می ‌گوید وقتی که به خانه خاله ‌اش رفته بودند و همانجا طعم تلخ خردل در کامش ماند که ماند: «سرگرم بازی با بچه های خاله و خواهر سه ‌ساله ‌ام بودم. بمباران هوایی شد. حس کردم چشم‌ هایم می‌ سوزد پدرم وارد خانه شد و فریاد زد شیمیایی زدند دست و صورت تان را بشویید. آب‌ خانه خاله قطع ‌شده بود. هنوز گیج ‌و ویج بودم و نیمه هوش که ما را سوار بالگرد کردند و به بیمارستان ارومیه بردند. بچه ها را از پدر و مادرها جدا کردند. چشمانم نمی دید کور شده بودم. آن ‌قدر ترسیده بودم که فکر می کردم هر لحظه قرار است بمیرم. آرزو داشتم یک ‌بار دیگر صدای پدر و مادرم را بشنوم. ترس و درد داشت من را می کشت. یکی دو روزی گذشته بود. چشمانم جایی را نمی دید صدای پدرم را می شنیدم که با بغض و آه در راهرو بیمارستان فریاد می زد «شبنم شبنم» و من حتی توان یک کلمه حرف زدن نداشتم تا پدرم من را پیدا کند. لحظه های بسیار سخت و تلخی بود پدرم چند بار از کنارم رد شد؛ اما به دلیل سوختگی زیاد و متورم شدن صورتم من را نشناخت. دست‌آخر در بین آن ‌همه کودک پیدایم کرد. آن ‌قدر آن لحظه ها سخت بود که حساب ندارد. من که از آن روزها را گذراندم بیشتر قدر لحظه های زندگی را می دانم، حتی قدر دیدن را. قدر نفس کشیدن‌ های بدون سرفه را. در تمام این سال ‌ها آرام و آهسته درس خواندم و توانستم در رشته شیمی مدرک دکتری بگیرم و لذت دانستن را تجربه کنم و در کنار فرزندان و همسرم حس و حال خوبی داشته باشم.

خانه پدری و خنده هایش که دیگر نیست!

پروین تازه ‌عروس بود. آن روز به خانه پدری آمده بود تا از رضایتش در خانه همسر برای مادر بگوید و خیالش را راحت کند. خانه شلوغ بود برادرها و زن ‌برادرها هم بودند. بچه ها دورش را گرفته بودند هنوز شیرینی عروسی پروین در کامشان مانده بود و پروین تازه ‌عروس برای بچه ها از همیشه شیرین ‌تر به نظر می ‌رسید. دخترک ‌ها یواشکی نگاهش می کردند. ابروهای پروین باریک شده بود و گونه هایش سرخ. خواهرش شهین ساله باریکه ‌ای از پارچه را به دست پروین داد تا موهایش را گل کند، همان شکلی که وقتی پروین عروس شده بود برایش گل کرده بودند. پروین برادرزاده ها و خواهر و برادرهای کوچکش را که می دید قند توی دلش آب می شد. در همین چند روز که به خانه شوهر رفته بود دلش برای اهالی خانه پدری غنج می زد، نمی دانست قرار است زمان همین‌ جا برایش بایستد و همه عمرش او تنها باشد و همه عزیزانش نباشند. دلش می‌ خواست کارهای مانده مادر را برایش انجام دهد همه لباس‌ های نشسته را توی تشت ریخت و نشست به چنگ زدن. برادرهایش صلاح‌ الدین، حمید و رحیم با کف لباس ‌هایی که می شست بازی می کردند. شهین می ‌خواست در آب کشیدن لباس ‌ها به پروین کمک کند. ادریس ماهه همان ‌جا زیرآب ولرم تابستان از خنده ریسه رفته بود و با خنده او از گل از گل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *