تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 90 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایت هایی از سردار حاج قاسم سلیمانی :

حاج مرتضی حاج باقری سال برای اجرای عملیاتی برای جذب نیرو و تشکیل گردان تخریب به مدت دو ماه از زادگاهش اصفهان برای انجام مأموریت به کرمان و لشکر ثارالله مأمور شد. خودش می گوید حاج قاسمِ فرمانده، رفتار و تواضعش همانند بسیجی ها بود. آن موقع که به او قاسم سلیمانی می ‎ گفتند او را در جلسه ‎ ای دیدم و جذبه ‎ قاسم دلم را ربود.

نمی دانم در طول مصاحبه چند بار نام حاج قاسم را بر زبان آورد ولی هر جمله‎ای که در کلامش جان می گرفت، از نام حاج قاسم محروم نبود. جملات را با نام حاج قاسم آغاز می کرد و نام حاج قاسم زینت‎ بخش پایان کلامش بود. این چند روز که با دوستان و هم رزمان حاج قاسم صحبت می کردم لابه لای حرف هایشان گریزی به نام حاج مرتضی حاج باقری می زدند که در دل بسیاری از خاطرات حضور داشت. حاج باقری از فرماندهان و نزدیکان حاج قاسم در لشگر ثارالله بوده که در مقاطع مختلف جهادگری شهید سلیمانی، یار و رفیق او بوده است.

بی ‎آنکه سوالی از حاج قاسم بپرسم؛ صندقچه اسرار می گشاید و فصل‎ به ‎فصل از راز ماندگاری مردی می گوید که عزیز دل ها شد. همه‎ کلامش با گویش شیرین اصفهانی‎، در دو کلمه ادا می شود: «حاج قاسم»

حاج باقری در تمام طول مصاحبه بر این نکته تاکید دارد که صحبت هایی که من و دیگر دوستان درباره حاج قاسم می کنیم، با حاج قاسم خیلی فاصله دارد. کسی باید درباره حاج قاسم صحبت کند که در مسیر حاج قاسم باشد به ارزش ها و ویژگی های حاج قاسم نزدیک باشد. من فکر می کنم بیان کلمات از زبان من درباره حاج قاسم، نه تنها حق مطلب را ادا نمی کند و او بیش از پیش شناخته نمی شود، بلکه ظلمی در حق این شهید والامقام است.

همه‎ مردم فکر می کنند حاج قاسم سلیمانی یک فرمانده عالی رتبه‎ نظامی است. به نظر شخص من بیست درصد از آن‎چه در وجود و شخصیت حاج قاسم بود؛ نظامی بود و هشتاد درصد آن ویژگی های شخصیتی ‎‎ بود که سبب شد حاجی سردار دل ها شود. خصوصیات و ویژگی های اخلاقی و معنوی حاج قاسم، ارتباط با خدا، نماز شب های حاج قاسم، گریه های حاج قاسم مثال زدنی است. حاجی خدا را در همه کارها ناظر بر اعمالش می دید و من فکر می کنم اگر جمعیتی پنجاه میلیونی در ایران و عراق برای بدرقه و تشییع پیکر این شهید حضور داشتند، به دلیل بعد نظامی او نبود بلکه محبتی بود که خدا از محبت حاج قاسم در دل مردم نشانده بود. شاید یک درصد مردم حاج قاسم را دیده بودند و تقریباً می شود بگوییم حاج قاسم را کسی ندیده بود ولی حاج قاسم در دل مردم جا داشت و همه‎ مردم بعد از شهادت این بزرگ مرد، سیاه پوش شدند و برایش رخت عزا به تن کردند.

حاج قاسم مصداق بارز «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ »

اگر کسی کوتاه ترین ارتباطی حتی در اندازه دو یا سه دقیقه را با حاج قاسم داشته باشد، مثلاً به اندازه‎ی اینکه (در فرودگاه از لحظه سوار شدن در اتوبوس تا خروجی گیت فرودگاه همراهی اش کرده باشد) بی‎شک اذعان خواهد کرد که در این مسیر کوتاه، مرید و دلبسته‎ حاج قاسم شده است. حاج قاسم جاذبه‎ ای مثال زدنی داشت و جذبه‎اش از دافعه‎اش بسیار بیشتر بود. او بسیار خوش اخلاق بود، در حقیقت حاج قاسم مصداق بارز «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ » بود.

خاطرم هست مقام معظم رهبری فرمودند: «در جلسات مسئولین به دنبال حاج قاسم می گشتم. فکر می کردیم حاج قاسم نیامده است، خوب که نگاه می کردیم حاج قاسم را در گوشه ‎ای و یا پشت ستونی می دیدیم.»

حاج باقری در وصف کرامات حاج قاسم می گوید حاجی در کربلای پنج روی رانین (شلوار جنگی) نوشت بعد از شهادتم حاج یونس زنگی ‎آبادی فرمانده لشکر باشد اما نمی دانست یونس شهید شده. من باور دارم هر که مزار حاج یونس را زیارت کند به زیارت مزار حاج قاسم رفته‎ است، چون حاج قاسم به اندازه چشمانش به حاج یونس زنگی‎ آبادی اعتماد داشت. او معتقد است بعد از حاج قاسم صدمه بزرگی به اسلام و انقلاب وارد شد که جبران پذیر نیست.

موکب عشق، اکنون سوریه اینجاست

در خاطرات حک شده از حاج قاسم به نوروز و سیل خوزستان اشاره می کند و می گوید در این اتفاق، برخی ها فقط برای درج عکس و نمایش مجازی به خوزستان رفته بودند، اما حاج قاسم فقط دو روز به مناطق سیل زده رفت. او در میان جوان های خوزستانی سخنرانی کرد و گفت شما جوان های خوزستانی که همیشه مشتاق دفاع از حرم بودید و آرزو می کردید به جمع مدافعان حرم بپیوندید؛ اکنون سوریه این‎جاست.

کمک کنید سیل و گِل را از خانه های مردم دور کنید. حاج قاسم با تدبیر خود تمام موکب هایی که در اربعین در مسیر نجف و کربلا به زائرین خدمت می کردند را فرا خواند و مسئولیت هر منطقه از خوزستان را به یک موکب داد و موکب استان کرمان در منطقه حمیدیه قرار گرفت و از صفر تا صد مسئولیت امداد و پاک سازی و تعمیر منازل به آن منطقه را تا به امروز بر عهده دارند و در حال انجام آن ها هستند. در واقع وجود حاج قاسم امنیت بود، وجود حاج قاسم خدمت بود، وجود حاج قاسم جهاد بود، وجود حاج قاسم ایثار بود. حاج قاسم خودش را نمی دید، چون اساساً در پی نشان دادن خود نبود، خداوند حاج قاسم را به تمام جهان نشان داد.

گوش و چشمتان به کلام حضرت آقا باشد

خاطرم هست مقام معظم رهبری فرمودند: «در جلسات مسئولین به دنبال حاج قاسم می گشتم. فکر می کردیم حاج قاسم نیامده است، خوب که نگاه می کردیم حاج قاسم را در گوشه ‎ای و یا پشت ستونی می دیدیم.»

حاج قاسم سالی دو بار رزمندگان قدیمی جبهه و جنگِ لشکر ثارالله را به مدت دو یا سه روز دور هم جمع می کرد و در قالب اردو یا سفر به خوزستان، تهران یا کرمان می برد و در آن جلسات به بچه ها می گفت: «دلتان را به دوره های چهار و پنج ساله خوش نکنید، گوش و چشمتان به کلام حضرت آقا باشد.» حاج قاسم می گفت: «خط قرمزتان حضرت آقا باشد و کسی که انقلاب و ولایت فقیه را قبول داشته باشد؛ از ماست.» حاجی گوش و چشمش به کلام حضرت آقا بود و در ارتباط با خدا واقعاً غرق می شد. وقتی حاج قاسم نماز را با صوت بلند می خواند و ما پشت سرش ایستاده بودیم، احساس می کردم که در مسجدالحرام نماز می خوانم و شکل معنوی دیگری را در ارتباط با خدا تجربه می کردیم حتی گاهی شدت این فضای معنوی به گونه‎ای بود که حس می کردم پشت سر آقای بهجت نماز می خوانم. یکی دیگر از خصایص حاج قاسم این بود که کم می خوابید و کم غذا می خورد و کم حرف می زد و آن‎ هنگام که حرف می زد؛ بی‎شک می توان گفت برای هر جمله ای که بیان می کرد؛ می شد یک کتاب نوشت. او بیشتر اهل کار و عمل بود تا اهل حرف زدن. سخن حاج قاسم تأثیرگذار بود. او چهل سال لباس نظامی را از تنش در نیاورد و چهل سال نماز شب ‎اش ترک نشد و می توان گفت نمازهای شب او سپری در جبهه های نبرد برایش بود.

حلقه وصل

باید بگویم در جنگ های نظامی و روی کاغذ و با تحلیل اعداد و ارقام، اگر پنجاه درصد کشوری در اختیار متجاوزان باشد، هیچ قدرت نظامی نمی تواند آن را آزاد کند. بنابراین در جنگ های سوریه و عراق و… چیزی به‎ غیر از ارتباط معنوی حاجی با خدا نمی توانست هشتاد و پنج درصد از سوریه که دست داعش بود را نجات دهد. حاج قاسم با توکل و هوش نظامی و با عده‎ای معدود توانست این کشور را به مردم و ملت سوریه بازگرداند. این اتفاق در عراق هم افتاد. شصت ‎‎و ‎پنج درصد عراق در دست داعش بود. نیروی معنوی، گریه های شبانه و نماز شب ها حاج قاسم در کنار قدرت نظامی او، در این فتوحات مؤثر بود.

من هیچ‎گاه بی ‎تابی و اشک های حاج قاسم بعد از فوت مادرش را فراموش نمی کنم. او مخلص پدر و مادر بود. وقتی به منزل پدر و مادر می رفت مردم روستا با مشکلات خاص خودشان نامه هایی را به حاجی می دادند. حاج قاسم با روی خوش همه‎ نامه ها را می گرفت، می خواند و پاسخ می داد. حاج قاسم مردمی و خاکی بود. رفتار و کردار حاج قاسم او را سردار دل ها کرد

ما ملت امام حسینیم

باور دارد کلام و حرف حاج قاسم سلیمانی از کتاب ها نبود و حرفش، حرف دل و حکمت بود. حاج باقری می گوید وقتی حاج قاسم می گفت: «ترامپ قمارباز، ما را از شهادت می ترسانی! ما ملت شهادتیم ما ملت امام حسینیم…» این کلمات کلماتی نبود که در کتاب ها باشد این کلمات در هیچ کتابی نوشته نشده و کلماتی بود که از دل حاج قاسم برآمده بود و بر دل و جان دنیا رسوخ کرد.

رفتار و عملکرد حاج قاسم به گونه‎ ای بود که هیچ‎گاه نیروهایی که با نام فاطمیون، حیدریون، زینبیون، حزب‎الله، جیش الوطنی سوریه و…شناخته می شوند، به درخواست حاج قاسم به مشتاقان حرم اهل بیت نپیوستند بلکه حاجی با رفتار و اخلاق و عملکردش کاری کرده بود که آنان فدایی اهل بیت (ع) شده و به کمک حاج قاسم آمده بودند و او را در مقابله با داعش همراهی می کردند. آن ها توانستند گروهای چریکی مخالف دولت سوریه و عراق را نابود کنند. جنگ کلاسیک با جنگ چریکی خیلی متفاوت است و توکل و اخلاص و توسل به ائمه اطهار (ع) رمز پیروزی حاج قاسم بود. من یک بار هم ندیدم حاجی در بیست ‎و ‎چهار ساعت بتواند بیشتر از پنج ساعت بخوابد. حاج قاسم این‎قدر در بین این نیروها عزیز بود اگر در بین‎شان قرار می گرفت، آن ها به دورش حلقه می زدند تا اگر حادثه ‎ای رخ داد، آنها فدایی حاج قاسم شوند.

جنگ و مبارزه با داعش بخشی از فعالیت های چهل ساله حاج قاسم بود. بعد از جنگ در مبارزه با اشرار جنوب شرق کشور که استان های خراسان جنوبی و زاهدان، بندرعباس، کرمان و بخشی از استان یزد را نا امن کرده بودند، همین تلاش و جهاد شهید قاسم سلیمانی توانست امنیت بخش زندگی ساکنان آن بخش ها باشد تا اکنون اهالی آن مناطق بتوانند در امنیت به اشتغال و کشاورزی بپردازند. در واقع همه‎ ملت ایران، ملت عراق و سوریه و حتی یمن مدیون شهید حاج قاسم سلیمانی هستند. حاج قاسم خودش را فدا کرد تا ما به اسلام و ولایت نزدیک تر شویم تا ما با افتخار و عزت زندگی کنیم.

حاج قاسم در هر نقشی، عالی بود، پای پدرش را شست

خاطرم هست حاج قاسم پدرش (مشد حسن آقا) را برای زیارت امام رئوف به مشهد برده بود. یکی از دوستان با چشم خود دیده بود که حاجی در صحن رضوی نشسته و پای پیرمردی که بعد از سلام و احوال‎پرسی فهمیده بود پدر بزرگوارشان است را با آب ولرم که در درون یک ظرف بود، ماساژ می داد. حاجی با تمام مشغله ‎ای که داشت از پدر و مادرش غافل نمی شد. او با همه‎ مشغله‎ کاری که داشت، اگر فرصتی پیدا می کرد، به کرمان می رفت. یاد دارم در فرودگاه برادر همسرشان (محمود) به استقبالش می آمد و حاج قاسم را در مسیری یک ‎صد و هشتاد کیلومتری به شهرستان «رابُر» و روستای قنات‎ ملک می برد تا به دیدار پدر و مادر برود. حاجی تقریباً یک یا دو ساعتی را در محضر پدر و مادر بود. در این زمان پدر و مادر را غرق بوسه می کرد و از آن ها قدرت می گرفت و می خواست که برایش دعا کنند. من هیچ‎گاه بی ‎تابی و اشک های حاج قاسم بعد از فوت مادرش را فراموش نمی کنم. او مخلص پدر و مادر بود. وقتی به منزل پدر و مادر می رفت مردم روستا با مشکلات خاص خودشان نامه هایی را به حاجی می دادند. حاج قاسم با روی خوش همه‎ نامه ها را می گرفت، می خواند و پاسخ می داد. حاج قاسم مردمی و خاکی بود. رفتار و کردار حاج قاسم او را سردار دل ها کرد. آن‎چه باعث ماندگاری و مکتب سلیمانی شد، رفتار حاج قاسم بود. در طول سال که سیصد و شصت و پنج روز است، به گمانم سیصد روز در کنار خانواده نبود و همه این ایام مشغول جهاد بود، اما در همه‎ ایامی که در کنار خانواده بود با خانواده و فرزندانش رفیق بود. با آن ها مشورت می کرد. با نوه ها بازی می کرد تا جبران فاصله و فراق را کرده باشد. حاج قاسم در هر نقشی که بود، عالی بود. او اهل ورزش بود و به کوه‎نوردی علاقه داشت و ارتباط صمیمانه ‎ای را با جوان ها برقرار می کرد. بنابراین من معتقدم اگر امروز حاج قاسم، حاج قاسم شده است؛ هشتاد درصد از شخصیت غیرنظامی‎اش مؤثر و تأثیرگذار بوده است.

در دل ‎ تاریخ جوانه زد و ریشه اش ماندگار شد

شنیده ‎ام قاسم سلیمانی بعد از این‎که برای تحصیل به کرمان آمد به مسافرخانه‎ کسری رفت و به صاحب مسافرخانه گفته بود، می توان این ‎جا کار کرد و جای خواب داشت؟ صاحب مسافرخانه بعدها می گوید همیشه می دیدم این جوان به ظاهر هیچ ندارد ولی از صاحب رستوران و صاحب مسافرخانه بالاتر و غنی تر است و شخصیتی عجیب دارد. با طی کردن و عبور از این مسیرها، آن جوان در دل تاریخ جوانه زد و ریشه‎اش ماندگار شد.

خاطرم هست روزی تعدادی از دانشجوها درخواست داشتند که حاج قاسم را ببینند. به حاجی گفتم. شهید سلیمانی در آن موقع تازه درجه سرلشکری را گرفته بود. حاج قاسم گفت حیف وقت دانشجوها نیست که مرا ببینند؟ گفتم درخواست دانشجوها را به شما رساندم. مامورم و معذور…بالاخره مقرر شد در مکانی در تهران حاجی با دانشجوها دیدار کند. سکوت عجیبی حکم فرمایی می کرد و هیبت مردانه و لباس نظامی نشسته بر اندامش قدر سخن را همه گرفته بود. هیچ‎گاه صورت و احوال دانشجویان در آن دیدار را فراموش نمی کنم. حاج قاسم با همان طمانینه و لبخند زیبایش سکوت را شکست. انگار با دیدن جوانان خاطرات کودکی و نوجوانی خود را یاد آورد. حاج قاسم در بخشی از سخنرانی‎ اش گفت من هم قبل از این‎که برای کار و تحصیل از زادگاهم به کرمان بروم، در دوره‎ی قبل از انقلاب در روستای رابُر و کوهستان های قنات ‎ملک به کار دامداری و کشاورزی مشغول بودم و امیدوارم اگر فرصتی در دوران بازنشستگی پیش بیاید به زادگاهم بازگردم و همان کارهای کودکی و نوجوانی‎ ام را انجام دهم و کودکانه هایم را دوباره تجربه کنم. دوست دارم در زادگاهم به فعالیت های دامداری و کشاورزی برای کارآفرینی بپردازم.

مستحبات واجب و مکروهات حرام

هیج وقت ندیدم حاج قاسم یک ساعت قبل از اذان صبح خواب باشد. حتی اگ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *