تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ با 42 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ :

بانوان امدادگر که به «فرشتگان سفیدپوش» نیز معروف بودند با ایثار و فداکاری در طول شبانه روز دوشادوش مردان به کمک آسیب دیدگان جنگ می پرداختند تا ضمن نجات جان رزمندگان، آنها را به سلامت به آغوش خانواده‌هایشان بازگردانند. در طول سال‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، زنان مستقیم و غیر مستقیم پا به پای مردان در نقش‌های مختلفی از جمله امدادی درمانی، رزمی دفاعی، پشتیبانی تدارکاتی، فرهنگی تبلیغی حاضر بودند؛ هرچند کمتر به نقش زنان در جنگ تحمیلی پرداخته شده است؛ ولی واقعیت این است که در تک تک صحنه‌های دفاع مقدس حضور بانوان تاثیرگذار بود. در این میان بانوان امدادگر که به «فرشتگان سفیدپوش» نیز معروف بودند با ایثار و فداکاری در طول شبانه روز دوشادوش مردان به کمک آسیب دیدگان جنگ می‌پرداختند تا ضمن نجات جان رزمندگان، آنها را به سلامت به آغوش خانواده‌هایشان بازگردانند. براساس آمار بنیاد جانبازان و امور ایثارگران که در شهریور منتشر شد، در طول سال دفاع مقدس هزار و امدادگر و هزار و پزشک زن به جبهه‌ها اعزام شدند.

در آستانه سوم خرداد سالروز فتح خرمشهر، به سراغ یکی از بانوان امدادگر تبریزی رفتیم تا از حال و هوای آن روزها بشنویم. خدیجه افشردی، متولد سال از رزمندگان امدادگر دفاع مقدس است که وقتی در مقطع دوم دبیرستان بود برای امداد به اهواز اعزام می‌شود. او در یک خانواده مذهبی در تبریز متولد شد. خواهر و برادر دارد. به گفته خودش از همان اوایل انقلاب در راهپیمایی‌های ضد رژیم شاهنشاهی شرکت می‌کرد. به دلیل شرایط سخت آن دوران خواهرانش به علت حجاب موفق به ادامه تحصیل نمی‌شوند ولی او با غلبه به همه مشکلات و محدودیت‌ها، ادامه تحصیل می‌دهد.

افشردی از آن روزها خاطرات زیادی دارد، می‌گوید: «کلاس اول راهنمایی بودم که با روسری بلند و مانتو به مدرسه رفتم ولی مدیر مدرسه از ورودم ممانعت کرد ولی من روسری از سر برنداشتم و گفتم که اگر بی‌روسری باشم خانواده‌ام دیگر اجازه آمدن به مدرسه را نخواهد داد از این‌رو مقرر شد تا در داخل کلاس روسری را بردارم ولی در حیاط مدرسه حجاب داشته باشم».

سه ماه از شروع مدارس وقتی انقلاب به اوج خود رسید و مدارس تعطیل شد؛ فعالیت‌های اجتماعی او تازه آغاز گردید. او در این باره توضیح می‌دهد: «برادر بزرگترم کمی سخت‌گیر بوده و معتقد بود که دختر نباید زیاد بیرون خانه باشد و باید تا اذان مغرب و عشا به خانه برگردد ولی من تابو شکن بودم و دلم می‌خواست که در خط ولایت جانم را نیز اهدا کنم». افشردی به فعالیت گروه‌های مختلف در زمان انقلاب اشاره کرده و می‌گوید: «من همیشه در خط ولایت بودم و جزو گروه پیروان خط ولایت به فعالیت‌های خود ادامه می‌دادم که بعد از فرمان تاریخی امام رحمت‌الله مبنی بر تاسیس بسیج به این سمت آمده و با افتخار یک بسیجی شدم».

امدادگر هشت سال دفاع مقدس کمی سکوت کرده و به سال برمی‌گردد، گویی خاطرات تلخی برایش یادآور شده است، می‌گوید: «خدا منافقان را نابود کند که به مجروحین عملیات‌های مختلف رحم نکرده و هر مجروحی که به بیمارستان می‌آمد را مورد آسیب جدی‌تر قرار داده و یا شهید می‌کردند».

روایت بانوی تبریزی از امدادگری در دل جنگ هشت ساله

او ادامه می‌دهد: «دیگر وقت نگاه کردن نبود بلکه هر چه سریع‌تر امدادگری را یاد گرفته و به بیمارستان امام خمینی تبریز اعزام شدم». افشردی اشک‌هایش را از پشت عینک خود پاک کرده و می‌گوید: «اینجا تبریز بود ولی حتی راهروها هم پر از رزمندگان مجروح بود؛ اوضاع وخیم بود، وخیم». او یادآور می‌شود: «آن زمان برای مادرم ارثیه پدری رسید ولی او نصف بیشتر ارثیه خود را به خرید ملافه، پتو، میوه و تجهیرات بهداشتی برای درمان رزمندگان اختصاص داد».

از او می‌خواهم تا خاطره‌ای از آن دوران برایم بگوید، اندکی تامل می‌کند و پاسخ می‌دهد: «روزی مجروحی به نام کوروش را به بیمارستان آوردند که ترکش به گلویش اصابت کرده بود و دکتر اعلام کرد که اگر چرک و عفونت گلو مدام تمیز شده و جای رخم تمیز نگه داشته شود می‌توان امید به زنده بودن او داشت از این‌رو یکی از همکارانم به نام خانم لشکری سه روز پیاپی و بدون حتی یک لحظه چشم روی هم گذاشتن از او مراقبت کرد و در نهایت کوروش به هوش آمد و بعد از آن نام خود را حامد گذاشت». او ادامه می‌دهد: «در یک عملیات رزمندگان روز در محاصره بودند؛ آنها مجبور شده بودند تا به گیاه خواری روی بیاورند؛ وقتی به بیمارستان آمدند همگی بیهوش و جسمی نحیف داشتند؛ حتیرچند روزی به رنگ سبز استفراغ می‌کردند».

فایل پاورپوینت کامل روزهای امدادگری با طعم جنگ

او برایمان تعریف می‌کند که چطور دست تقدیر او را سمت مناطق جنگی می‌کشاند: «در مدرسه بودم که مدیر من را صدا زده و اعلام کرد که از بهداری سپاه خواسته‌اند تا به منطقه اعزام شویم؛ وقتی این حرف را شنیدم از شدت ذوق غش کردم ولی نگران بودم که مبادا پدرم یا برادرم مخالفت کنند». با لبخندی از سر هیجان آن دوران که بر لبش نشسته، ادامه می‌دهد: «آخر می‌دانید دقیقا روزی که قرار بود اعزام شویم عروسی برادرم بود و وقتی من ماجرا را به پدرم تعریف کردم با تعجب گفت که دخترجان الان چه وقت اعزام است و من جواب برادرت را چه بدهم؟».

افشردی گریزی به خاطرات روزهای پر فراز و نشیب اعزامش می‌زند و می‌گوید: «با پدرم قرار گذاشتیم تا هیچ‌کسی خبردار نشود و بعد از برپایی عروسی متوجه شوند که به منطقه رفته‌ام». او ادامه می‌دهد: «همراه با پدرم به سپاه رفتیم؛ او وارد اتاقی شد و به من اجازه نداد تا داخل اتاق شوم و بعد از ساعتی برگشت و رضایت‌نامه را دستم داد؛ من هم پاهای پدرم را بوسیدم».

اعزام به جبهه

سوم اردیبهشت سال او با نفر از دختران تا سال با قطار به منطقه اعزام می شود. خانم افشردی از حس غریبی که در آن روز داشت، تعریف می‌کند: «همه خانواده‌ها و دوستان و آشنایان برای بدرقه آمده بودند ولی من دلم می‌خواست تا پدر و مادر و خواهر و برادرهایم نیز بودند ولی حیف که آنها خبری نداشتند». او ادامه می‌دهد: «داخل قطار بودم و سوت قطار به صدا درآمد و داشتم راز و نیاز می‌کردم که یک لحظه از پشت جمعیت بدرقه کننده، پدرم را دیدم که داشت نگاهم می‌کرد و اشک می‌ریخت». این امدادگران ابتدا به تهران، سپس اندیمشک و در نهایت به اهواز اعزام می شوند.

خانم افشردی در این خصوص می‌گوید: «در اهواز فقط خانواده‌های نظامیان باقی مانده بود و به عبارتی خط دوم بود؛ ما را به ورزشگاه تختی بردند که کل ور

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *