تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم، محتوای خود را در قالب 43 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روز جانباز در میان جانبازان مدافع حرم :

وقت برگشتن از نقاهتگاه، در بزرگ آهنی که روی پاشنه می‌چرخد صدایش دیگر آن صدایی نیست که وقت آمدن به گوشمان رسید. وقت آمدن به نقاهتگاه در دلمان غوغا بود غوغایی از جنس غربت، از جنس دل‌تنگی و از جنس بازمانده‌های جنگ؛ اما وقت بازگشتن که با تک‌تک ساکنان نقاهتگاه هم‌سخن شدیم و گفته و ناگفته‌هایشان را از زبان و نگاهشان شنیدم. آنچه به یادمان مانده بود صدای «راضی‌ام به رضای خدا» بود، صدای عشق و دل‌بستگی به سرزمینی بود که برای دفاع از حرمش جان‌به‌کف، رفته بودند. وقت برگشتن این صدای غربت نبود که در گوشمان زنگ می‌زد؛ بلکه صدای «نعره حیدری» زینبیون پاکستانی بود که نقاهتگاه را به لرزه می‌انداخت، رمزی که در شروع عملیات فریاد می‌زدند تا رعشه به جان دشمن بی اندازند. در مسیر رسیدن به نقاهتگاه «جانبازان مدافع حرم فاطمیون و زینبیون» بارها و بارها از خودمان پرسیدیم؟ کجا بودند این‌ها؟ چرا طی همه این سال‌ها از جانبازان مدافع حرم غافل بودیم؟ به حتم آن‌وقتی که شهدای مدافع حرم بردوش شهر تشییع می‌شدند جانبازان حرم داشتند زخم‌هایی که بر تنشان نشسته بود را تاب می‌آوردند.

این رضایت از کجا آمده است؟

همان موقع که شهدا را تشییع می‌کردیم چرا از خودمان نپرسیدیم حتماً باید جانبازان مدافع حرمی نیز در این میانه باشند؟ دریکی از همین ساختمان‌های قد کشیده شهر، به‌دوراز چشم هزاران عابری که بی‌خبر می‌گذرند.

وقت آمدن به نقاهتگاه بارها از خودمان پرسیدیم چطور با آن‌ها روبه‌رو شویم؟ چطور حجم دل‌تنگی‌های هایشان را درک کنیم؟ وقت برگشتن به این فکر می‌کنیم که آن‌ها چطور به این آزادگی رسیدند؟ چطور در راه جانان این‌چنین بی‌پاوسر شدند اما راضی؟

وقتی شما رقیب باشید

وقت آمدن به نقاهتگاه که در بزرگ آهنی روی پاشنه چرخید و ما ماندیم و حیاط بزرگ نقاهتگاه اول‌ازهمه، چند دست لباس افغانی که روی بند رخت تاب می‌خورد به استقبال ما آمد، انگار در بدو ورود چشمانمان را لباس‌های افغانی پرکرد، تا به یادمان بی اندازد اعضای تیپ فاطمیون آن‌قدرها هم با ما غریبه نیستند. آن‌ها همان‌هایی هستند که سال‌ها در کنار نسل ما و در مدارس ما درس‌خوانده‌اند. خیلی از آن‌ها با ما همکلاسی بوده‌اند. همان موقع هم استعدادهای خود را نه‌تنها به ما، بلکه به معلمانمان هم نشان دادند حالا همان اتفاق ها دوباره تکرار شده است. در مدرسه مبارزه با تکفیری‌ها مستعدها اینجا جمع شده‌اند . همکلاسی‌های ما بار دیگر استعداد خود را به نمایش گذاشته‌اند.

اینجا باید هزار گوش شد تا شنید

طبقه به طبقه، اتاق به اتاق، تخت به تخت می‌رویم تا بشنویم آنچه را که می‌گویند. برای شنیدن همه کم‌حرفی‌های آن‌ها، هزار چشم و گوش لازم است. بیش از هر چیز دیدن تصویر شهید ابو حامد (شهید توسلی) موسس تیپ فاطمیون بر دیوار اتاق هایشان باعث می‌شود لب به سخن باز کنند. انگار شهادت ابو حامد برای آن‌ها بدو یک تاریخ است. به زمان جراحت‌ها، عملیات‌ها حتی اعزامشان به جبهه سوریه که اشاره می‌کنند آن را به قبل و بعد تاریخ شهادت ابو حامد ربط می دهند. این رسم آن‌هاست برای زنده نگه‌داشتن سالار تیپ فاطمیون در دفاع از حرم بی بی زینب(س).

پرستاری که شاهد ماجراست

پرستار باشی و مدافع حرم ،آن‌وقت این‌چنین آرام و آهسته بین زخم‌خورده‌ها راه می‌روی و شانه‌های مردانه‌شان را می‌فشاری و با آن‌ها خاطره بازی می‌کنی. این‌ها شرح‌حال «عبدالرحیم رجبی» پرستار ایرانی است. پرستار رجبی قبل از اینکه از پروسه درمان و پرستاری حرفی بزند کلامش به نقل از دلاوری و جنگاوری‌های جوان‌های تیپ فاطمیون و زینبیون باز می‌شود. هرچند خودش هیچ‌گاه دست به تفنگ نبرده و در بیمارستان‌های صحرایی پرستار زخمی‌ها بوده است ؛اما شاهدی پرماجرا از شجاعت رزمندگان این جبهه است. برایمان روایت می‌کند: «یکی از جوان‌های تیپ فاطمیون با پای قطع‌شده خودش را به بیمارستان صحرایی رساند وقتی شرح‌حالش را دیدیم متوجه شدیم بیش از دو روز است که در اصابت با یکی از جنگ‌افزارهای دشمن پایش را ازدست‌داده ؛اما به این دلیل که صلاح جنگی علاوه برقطع عضو باعث سوختن هم شده بود و شوختگی باعث شده بود مویرگه ها خونریزی نکنند . این رزمنده دو روز به‌صورت سینه‌خیز از بین داعشی ها حرکت کرده تا خودش را به بیمارستان برساند. شجاعت آن‌ها در بین رزمندگان مدافع حرم زبانزد است.»

کلاهی برای دوستی

اینجا در یک قاب می‌توان دوستی پرستار ایرانی و جانبازان پاکستانی را شاهد بود وقتی پرستار رجبی در حین پرستاری کلاه رنگی و سنتی پاکستانی‌ها را بر سرش می‌گذارد می‌گوید: «این کلاه را یکی از جوان‌های شجاع پاکستانی که بیش از سال است دوره درمانش را در این نقاهتگاه می‌گذراند به من هدیه داده است. هر وقت به اینجا می‌آیم این کلاه را بر سرم می‌گذارم تا ارتباط و دوستی بیشتری با من احساس کند. آن‌ها سن و سالی ندارند اغلب ساله‌اند پر از شور و شوق برای زندگی و عاشق اهل‌بیت (ع). خیلی از آن‌ها در همین نقاهتگاه فارسی را یاد گرفته‌اند ما علاوه بر اینکه نگران جسم آن‌ها هستیم. پرستاری از روح آن‌ها را بر خودمان واجب می‌دانیم.»

شهید باشی و زنده

یک اتاق و یک عباس جانباز و سقف سفید بالای سرش. اولین بار که به سوریه اعزام شد. سالش بود هنوز بارگاه حرم حضرت زینب (س) در مردمک چشمانش نقش داشت که با ضرب گلوله تک‌تیرانداز دشمن جانباز اهل‌بیت (ع) شد. امروز عباس نه از رنج قطعی نخاع در ناحیه گردن حرفی می‌زند و نه از روزگاری که در نقاهتگاه می‌گذراند. او هنوز ازحلاوت زیارت حضرت زینب (س) می گوید و حلاوتی که در کامش مانده و این روزها آرزوی زیارتی دیگر دارد.

می‌پرسم: عباس آقا چطور شد که اعزام شدی به جبهه سوریه؟

-داوطلبانه رفتم. دوست داشتم هر چه زودتر برای زیارت بی‌بی زینب (س) راهی شوم برای رفتن سر از پا نمی‌شناختم.

– خانواده‌ات ایران هستند؟

-بله مادرم به دیدنم می‌آید اوایل خیلی ناراحت بود، اما حالا راضی‌اش کردم. به او گفتم مادر جان من راضی‌ام تو هم راضی باش. برادرم هرروز اینجا کنارم می‌ماند و از من پرستاری می‌کند.

-عباس آقا این روزها دلت چه می‌خواهد؟

– الآن کاری که از دستم برنمیاد ؛فقط دلم می‌تواند بخواهد . دلم می خواهد یک بار هم که شده همه جانبازان وابسته به تخت را برای زیارت بارگاه بی‌بی زینب (س) به سوریه ببرند .می دونم خیلی سخته؛ اما میشه. کار نشد نداره.

عباس همان‌طور که از اشتیاقش برای زیارت تعریف می‌کند؛ یکی از دوستان قدیمی‌اش وارد اتاقش می‌شود برای عیادتش آمده. به‌محض دیدنش از موقعیت جبهه و آزادسازی یک‌به‌یک شهرهای سوریه می‌پرسد هرچند دستانش به زیر ملحفه سفید بی‌حرکت کنارش دراز شده‌اند و نمی‌تواند به نشانه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *