توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روشی برای زندگی؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روشی برای زندگی با 91 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل روشی برای زندگی:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل روشی برای زندگی به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل روشی برای زندگی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روشی برای زندگی تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روشی برای زندگی :
این متن ترجمه اى از نوار ضبط شده توسط دکتر قاسم کسروان متخصص اعصاب و روان در لبنان است، دکتر قاسم کسروان پزشک و متخصص امراض عصبى است و داراى تخصص از دانشگاههاى پاریس مى باشد. این پزشک شاعر داراى مقالات بسیارى نیز در این مورد است. همچنین جدیترین کتاب وى با نام الطریق الى الحب الالهى چند ماهى است که در لبنان به چاپ رسیده است.
متن
دوست من، هدف از این نوار این است که وسیله اى باشد تا هریک از افراد جامعه بوسیله آن بتوانند با کمترین هزینه و راحت ترین وسیله، براى خود، جلسه روان درمانى تشکیل دهند و بدین وسیله یاریگر خود در سختیها و مشکلات زندگى باشند.
بجاى آنکه ترانه هاى سرگرم کننده گوش دهیم مى توانیم این نوار را تهیه کرده و زمانى که مشغول کار هستیم یا هنگامى که دراز کشیدیم و یا آن گاه که در حالت استراحت به سر مى بریم، بدان گوش دهیم و از طریق آن، افکار خود را تغییر داده و به درون خود مراجعه نمائیم و کمى به این قضیه فکر کنیم که آیا ما شیوه صحیحى در زندگى خود داریم یا اینکه شیوه هاى صحیح بسیارى پیوسته در مقابل ما هستند تا بوسیله آنها بر اضطرابها و نگرانیهاى خود غلبه نمائیم. هدف این نوار، از بین بردن اضطراب و نگرانى و ایجاد تحول دورنى براى دستیابى به سعادت است ما در این عصر، که عصر اطلاعات و فن آورى است، احساس کردیم انسانى که پس از گذشت هزاران سال با شیوه خاصى از زندگى مأنوس شده و به میزان محدودى از اطلاعات خو گرفته، امروز با هجوم بسیارى از اطلاعات و منابع و مراکز تحلیلى مواجه است، چیزى که قبلا با آن روبرو نبوده است و اکنون نیز فرصتى براى سازگارى با آن ندارد و مدت زمانى که در اختیار اوست تا بتواند خود را بدان مأنوس نموده و به تبع آن، تحولى در خود ایجاد نماید، بسیار اندک است.
در ۲ نسل پیشین، تلویزیون و تلفن و کامپیوترو اینترنت و … وجود نداشت. همه اینها امروز، منجر به ایجاد حالت انزجار در دستگاه عصبى (اعصاب) شده است و این حالت انزجار به سبب مواجهه با وضعیت جدید و تحلیل آن و واکنش در مقابل حجم عظیم اطلاعات پدیدار شده است. این انزجار در حقیقت همان اضطراب و نگرانى است که در دورن انسان پدید مى آید. و به شکل افسردگى بروز پیدا مى کند. بنابراین افسردگى روحى بطور قطع، نتیجه عدم سازگارى با دنیاى جدید است. دنیایى که اجداد ما قبلا در آن زندگى نکرده اند و مانیز از نظر فیزولوژیکى، هنوز بدان عادت نکردیم. مشکل بزرگ این است که ما تحول دورنى که به ناگهان در وجودمان رخ داده است را احساس نمى کنیم وعادت کردیم که دائما، طبیعت و سرشت و مزاج معین و مشخصى داشته باشیم و هیچ وقت از آن حالت خاص خارج نشویم. مى گوئیم: فلانى طبیعتا فردى عصبى است و دیگرى طبیعتا گوشه گیر ومنزوى است و به دیدن هیچکس نمى رود یا در جمع با کسى صحبت نمى کند. ما این گونه عادت کردیم که همدیگر را عبوس و با لباسهاى مکشى و تیره ببینیم که همکاران در زمان کار همیشه راز دار است و شادى و غمش را باکسى در میان نمى گذارد و حتى اگر شده یکبار در سال به یک پزشک اعصاب و روان مراجعه کنیم تا از سلامت روحى و روانى خود مطمئن شویم.
همه بیماریهاى روانى، درد آور نیستند. وقتى به افسردگى و یا فشار روحى مبتلا مى شویم، احساس درد در اعضاء و اندامهاى بدنمان نمى کنیم. به همین جهت، هنگام ابتلاء به این بیمارى، نزد پزشک نمى رویم تا با او مشورت کنیم بلکه آن گاه که اولین دردى در دندانمان احساس مى کنیم به پزشک مراجعه مى کنیم و گاهى بخاطر عوارض دیگرى که حالتهاى بد روحى و روانى سبب ایجاد آنها مى شوند با پزشک مشورت مى کنیم مثل: دردهاى سر وشانه و دردهاى معده و سینه و … اما هیچ وقت به پزشک مراجعه نمى کنیم تا به او بگوئیم: روح و روانم مرا به درد آورده است!
دوست من، گوش دادن به این نوار، تو را وادار مى کند که براى یک لحظه هم که شده، در مسیر صحیح زندگى قرار گیرى و بدون آنکه نزد پزشک بروى، جلسه روان درمانى براى خود برگزار نمایى تا شاید بتوانى اندیشه ات را تغییر دهى. اگر بتوانى در ملاکهاى و معیارهاى سنجش خود، تغییر ایجاد نمایى، سنجیدن برایت آسان مى شود. پس اندیشه،همان معیار ماست. شاید ما در این ۶۰ دقیقه بتوانیم چیزى را تغییر دهیم. تو مى توانى خلال این دقایق، زندگیت را تغییر دهى پس خوشبخت باش!
در تحلیل و بررسى افسردگى، اولین چیزى که مى خواهم بگویم، نگاه فلسفى و واقع بینانه به هستى و و جود خودمان است. زمانى که در پاریس درس مى خواندم، متوجه افسردگى روحى شدیدى در خود شدم. با خود خلوت کردم و تصمیم گرفتم در مورد این موضوع مقاله اى تحت عنوان «شادى از دست رفته» یا «بدبختى تصنعى» بنویسم. من زندگى مى کنم. چقدر باید در این لحظات، خوشبخت باشم؟ انتظارم براى رسیدن به سعادت به درازا کشیده. مدت زیادى است که در انتظار خوشبختى نشسته ام …. منظورم این است که اگر بخواهیم عمر خود را محاسبه کنم همانگونه که در خصوص عمر بشر گفته شده عمر انسان حدود، شش هزار وپانصد سال است و هر ۲۰ سال، یک نسل مى گذرد. انسان ۳۲۵ نسل را پشت سر گذاشته است.
از پروردگار عالمیان طلب آمرزش و مغفرت مى کنم و او را شکر مى کنم که نعمت مشاهده نور و روشنى را قبل از بازگشت به تاریکى بر من عطا فرمود. دوست من، آن مقدمه را گفتم تا این حقیقت را آشکار سازم که ما اکنون در واقعیت مشخص و حالت روحى معینى زندگى مى کنیم و همه ما مدت زمان زیادى انتظار کشیدیم تا به این زندگى آزاد وارد شویم.
زمانى که در دنیاى پدران و نیاکان خود بودیم، در حقیقت در داخل سلولها جاى داشتیم. اما با بى صبرى منتظر بودیم تا نوبت ما فرارسد و سخن گوییم و با دستهاى خودمان کار کنیم و بتوانیم هر کارى مى خواهیم، انجام دهیم و به سعادت و خوشبختى برسیم.
هدف از این زندگى چیست؟ هدف این انتظار طولانى چیست؟ هدف از گذشتن از میلیونها بلکه میلیاردها جسم براى رسیدن به زندگى آزاد چیست؟
نور و روشنى را مى بینیم، کار مى کنیم و با اراده حرکت مى کنیم.
بنابر این هدف این زندگى چیست؟ اگر در مورد هدف زندگى بپرسیم، در مى یابیم که جاى آنکه این سوال راهبردى را از خودمان بپرسیم، زندگى مى کنیم.
هدف ما در این زندگى چیست؟ یکبار این سوال را براى دانشجویان در دانشگاه مطرح کردم. معمولا این گونه پاسخ مى دادند: هدف، ثبات و پایدارى است عده اى مى گفتند: هدف این است که انسان خانه اى را بنیان نهد. عده اى دیگر مى گفتند: هدف، تربیت خانواده اى شریف است. عده اى نیز گفتند: هدف این است که انسان، تحصیلات دانشگاهى اش را به پایان برساند. برخى دیگر این گونه پاسخ دادند که هدف این است که انسان یک شریک شایسته و لایق برگزیند و محتاج دیگران نباشد یا حتى در تعلیم و طبابت و منزل و ماشین و … به خود کفایى برسد.
اما پاسخ حقیقى این است که هدف زندگى تنها یک چیز است: سعادت.
اگر هدف از زندگى، ازدواج باشد، چه بسیار مردمى را مى بینیم که ازدواج کردند اما سعادتمند نیستند و برخى، منزل و ماشین و حتى مال و فرزند و همسر دارند اما احساس خوشبختى نمى کنند. اما چه بسیار افرادى هستند که احساس سعادت و خوشبختى مى کنند در حالى که این وسایل مادى را ندارند. بنابر این هدف از زندگى، سعادت است مى توان فقیر بود اما خوشبخت یا مجرد بود اما خوشبخت و یا متاهل بود و سعادتمند با فرزندان و یا بدون فرزند.
مى توان در جوانى یا در زمان پیرى سعادتمند بود. پس این گونه نیست که عدم وجود این وسایل مادى انسان را از رسیدن به سعادت منع کند.
اگر ماهیت سعادت را جستجو کنیم، مى توانیم آن را براى خود ایجاد نمائیم.
بنابراین هدف از زندگى، «آرامش» است تا به مرحله اى از عمر برسم و بگویم: «اى نفس مطمئن و دل آرام، به سوى پروردگارت باز آى که تو خشنود و او راضى از توست باز آى و در صف بندگان خاص من در آى و در بهشت من داخل شو» و اگر مطمئن نبودم، خواهم گفت: به من گفته شد: «اى نفس غیر مطمئن، به سوى پروردگارن باز آى اما نه خشنودى و نه او راضى از توست و در صف بندگان خاص من وارد نشو و در بهشت من نیز داخل نشو».
بنابراین باید نگرانى و اضطراب را در وجود خود از بین ببریم و تنها یک هدف واحد در زندگى داشته باشیم: «سعادت» و اکنون چگونه؟! برخى مى گویند: او خوشبخت نیست زیرا هنوز ازدواج نکرده است و من به او مى گویم: چقدر در مورد زوجهاى سیاه بخت و نا موفق مى دانى و تا چه اندازه از زندگى آنها اطلاع دارى؟ زوجهایى که بر روز و ساعتى که در آن پیمان زوجیت بستند، لعنت مى فرستند و برخى از آنها چون قادر به بچه دار شدن نیستند، در زندگى احساس نگون بختى مى کنند. من به آنها مى گویم: «شاید برخى وجود داشته در اینکه خداوند رسیدن من به خواسته هایم را کمى به تاخیر انداخته، چرا که او عالم به عاقبت امور است».
داستان حصرت موسى (ع) را آن گاه که خواست با حضرت حضر (ع) همنشین شود و نیز اخبار مارجریس را بازگو کردم. داستان حضرت موسى (ع) در قرآن کریم نیز آمده است. خضر (ع) به موسى (ع) گفت: «من با تو رابطه دوستى برقرار مى کنم به شرط آنکه در مورد هیچ چیز از من سوال نکنى تا خودم تو را از آن باخبر سازم». زمانى که به روستا رسیدند، یک کشتى اجاره کردند. حضرت خضر آن کشتى را خراب و معیوب ساخت. موسى (ع) گفت: «تو این کشتى را خراب کردى و این کارى ناشایسته است» خضر (ع) پاسخ داد: «تو هرگز نخواهى توانست در کنار من صبور بمانى و بردبارى پیشه کنى».
پس از آن طفل صغیرى را دیدند. خضر (ع) آن طفل را کشت. موسى (ع) گفت: «تو انسان پاک و بى گناهى را کشتى» خضر پاسخ داد: «آیا نگفتم که تو نمى توانى در کنار من صبر پیشه کنى؟» سپس به روستا رسیدند و از اهالى آن روستا درخواست غذا کردند، اهل روستا با آن دو غذا ندادند. آن گاه موسى و خضر (ع) دیوارى را یافتند که داشت فرو مى ریخت، پس آنرا تعمیر کردند. موسى (ع) گفت: «اگر خواستى، پاداش بگیر» خضر (ع) گفت: «این دیوار، میان من و تو جدایى افکنده» سپس دلیل کارهایى که انجام داده بود را براى موسى (ع) بازگو کرد و گفت: «در مورد آن کشتى، باید بگویم پادشاهى بود که مى خواست تمام کشتیهاى خوب را براى خود مصادره نماید. من آن کشتى را خراب و معیوب ساختم تا پادشاه نتواند آن را از آن خود کند و در مورد آن کودک نیز باید بگویم: پدر و مادرش افرادى صالح بودند، اما این کودک، فردى ناصالح بود. من او را کشتم تا پروردگار، فرزندى بهتر با آن دو عطا فرماید. اما در مورد دیوار، باید بگویم زیر آن دیوار، گنجى براى دو فرزند یتیم مدفون بود. من خواستم با تعمیر کردن دیوار، گنج را حفظ کنم تا هر وقت این دو کودک، بزرگ شدند، گنج را بر دارند» این قصه را فقط براى آن مى گویم که شاید فرزندى که روزى متولد مى شود در آینده شخص نا صالح شود و چه بسیار مردمى که به خود مى گویند: «اى کاش تو متولد نمى شدى».
شاید خیر تو در این است که در دنیا فرزندانى نداشته باشى و در عوض در آخرت، فرزندانى جاودان همچون مروارید هایى گرانبها داشته باشى.
دلیل این احساس بدبختى، به شکست فرزندانمان در تحصیل بر مى گردد. داستان «سامى» را بخاطر دارم. پدرش از محافظان یکى از شخصیتهاى برجسته کشور بود. سامى، ۴ خواهر داشت و در خانواده تک پسر بود.
خانواده اش بخاطر وجود او، بسیار احساس خوشبختى مى کرند. پدر و مادر، تمام خواسته هاى مادرى و معنوى سامى را بر آورده مى کند و معتقد بودند که فرزندانشان نابغه اى است که در شهر مى درخشید. سامى، ۱۲ ساله بود. یکروز که در امتحانات، مردود شده بود، به خانه آمد و نخواست خانواده اش را از مردودى اش در امتحانات با خبر کند.
مادر گفت: «پسرم، غذا برایت آماده کنم؟» سامى پاسخ داد: «نه، مى خواهم به حمام بروم» ناگهان مادر صداى شلیک تفنگ از حمام شنید به سرعت به سوى حمام رفت و دید سامى، به سوى خود تیر اندازى نمود و خود را مجروح ساخته است. سامى تا مادر را دید، گفت: «مادرم، خواهش مى کنم مرا سریعا به بیمارستان برسان، من نمى خواهم بمیرم. من فقط مى خواستم از این طریق به شما نشان دهم که از مردود شدنم چقدر ناراحتم» او را سریعا به بیمارستان بردند اما در راه مرد. مادر گفت: «اى کاش سامى زنده مى ماند، اما گچ کار مى شد یا بنا مى شد یا کفاش، فقط در کنار من مى ماند» مادر، این جمله را بعد از گذشت مدتها گفت. بنابر این اگر عاقلانه به واقعیتى که در آن زندگى مى کنیم، نظر افکنیم در مى یابیم که مى توانیم با عینیت گرایى به چگونگى وضعیتى که در آن زندگى مى کنیم، هر گونه که باشد با آرزو، خوش بینى و عشق، سعادتمند باشیم بى آنکه تصویر خوشبختى را به شکل ثابت در ذهنمان تثبیت نمائیم.
مثلا مى گوئیم: «اگر فرزندم در مدرسه، موفق و ممتاز نباشد، من خوشبخت نیستم» و اگر موفق نشود؟!
پس من مى خواهم خوشبخت باشم. هدف، موقعیت نیست چه بسیار افرادى که داراى موقعیتها و پستهاى رفیع هستند اما خوشبخت نیستند. ما در آرزوى رسیدن به سعادت هستیم. آن گاه به سعادت و خوشبختى دست یافتیم، این سعادت مانع نمى شود که ما
دیگر در آرزوى رسیدن به موقعیتهاى برتر نباشیم بلکه مى توانیم سعادت را بر پایه دستیابى به آنچه آرزویش را داریم، بنا کنیم.
امروز، بیمارى از قشر فقیر داشتم. شوهرش نقاش بود و در عالمى خاص سیر مى کرد. او بیش از آنکه در واقعیت تلخى که در آن قرار داشت، زندگى کند، در رؤیاى خود مى زیست. وضع کارش خوب نبود و نمى توانست بطور مرتب و به میزان کافى براى خانواده اش پول در آورد. بیشتر اوقات در خانه نبود و تانیمه هاى شب مشغول کار بود. با افکار خود مبارزه مى کرد تا آن را بر بوم نقاشى متمرکز سازد. او به همسر و ۵ فرزندش که در خانه منتظر و چشم به راه او بودند، توجهى نداشت. همسرش در خانه به تنهایى، بار زندگى را بر دوش مى کشید و شب و ورز براى نظافت منزل و خوراک و پوشاک کار مى کرد و زمانى که به پول نیاز پیدا مى کرد، نزد خانواده اش که مى توانستند او را کمک مالى کنند، نمى رفت آن زن، به افسردگى روحى مبتلا شده بود و این حالت، دیگر براى او قابل تحمل نبود از او در مورد
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.