تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن :

تربیت را به لحاظ متعلق و مورد به دو قسم کلی می توان تقسیم کرد: ۱- تربیت جسم ۲- تربیت روح. برخی تربیت روح را به معنای رشد دادن و به فعلیت رساندن استعدادهای نهفته در آن می دانند (مطهری، /۸)، اما به گمان نویسنده چنان که در این نوشتار خواهد آمد، تربیت به معنای به فعلیت رساندن استعدادهای روح نیست؛ زیرا روح به معنای جان انسان، هم استعدادهای مثبت دارد و هم منفی، اما تربیت در صورتی تحقق پیدا می کند که استعدادهای مثبت رشد کند. نه استعدادهای منفی. از این رو مقصود از تربیت روح، ساختن و شکل دادن آن است، به گونه ای که انسان را به هدف آفرینشش برساند. در این صورت فعلیت استعدادهای مثبت لازمه تربیت و از پیامدهای آن شمرده می شود و نه خود تربیت.

تربیت چه به معنای نخست و چه به معنای دوم، تعلیم و آموزش را نیز در بر می گیرد، زیرا فرایند تعلیم و آگاهی بخشی، به فعلیت رساندن استعداد یادگیری (تعریف نخست) و نوعی شکل دادن و ساختن روح در جهت هدف آفرینش (تعریف دوم) است، اما همه کسانی که در حوزه تعلیم و تربیت بحث کرده اند، تعلیم را جدا و مستقل از تربیت تلقی کرده اند و به رغم ارتباط و پیوند کارکردی آن دو، برای هر کدام روش ها، عوامل و احکام ویژه ای برشمرده اند. شاید بدین خاطر که در ساحت وجود انسان، اندیشه و انگیزه به مثابه دو بال حرکت و صیرورت وجودی انسان، خاستگاه های متفاوتی دارند؛ اندیشه از قوه عاقله نشأت می گیرد، اما انگیزه تابع کشش ها و نیروهای تحریک کننده گوناگونی است که از جمله آن ممکن است قوه عاقله نیز باشد. از این رو ساحت نخست را به تعلیم و ساحت دوم را به تربیت اختصاص داده اند. به این ترتیب محدوده تربیت کوچک تر شده و معطوف به نیروها و کشش های مؤثر در انگیزش انسان و پیامدهای آن در شکل گیری روح و جان آدمی مطرح و مورد بحث قرار می گیرد.

در فرهنگ قرآن نیز تربیت روح در برابر تعلیم قرار داده شده است، اما نه به عنوان تربیت، بلکه به عنوان تزکیه؛

(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأمِّیینَ رَسُولا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَهَ وَإِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ)(جمعه/۲)

«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!»

(رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِک وَیعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَهَ وَیزَکیهِمْ إِنَّک أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ)(بقره/۱۲۹)

«پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار قادری). »

(کمَا أَرْسَلْنَا فِیکمْ رَسُولا مِنْکمْ یتْلُو عَلَیکمْ آیاتِنَا وَیزَکیکمْ وَیعَلِّمُکمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَهَ وَیعَلِّمُکمْ مَا لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُونَ)(بقره/۱۵۱)

«همان گونه (که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما کامل کردیم، ) رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد و آنچه را نمی دانستید، به شما یاد دهد. »

بنابراین اگر بخواهیم دیدگاه قرآن را راجع به تربیت بشناسیم، باید «تزکیه» را مورد بحث و تحلیل قرار دهیم تا مشخص شود که تربیت از نگاه قرآن چیست و چه مبانی، لوازم و پیامدهایی دارد. این نوشتار می کوشد به فراخور توان، از مجموع عناصر نظام تزکیه، به شناخت فایل پاورپوینت کامل روش تزکیه از نگاه قرآن بپردازد.

مفهوم تزکیه

برای شناخت روش تزکیه، قبل از هر چیز نیازمند شناخت مفهوم تزکیه هستیم. لغت شناسان عرب در رابطه با ریشه «زکو» که تزکیه از آن مشتق شده است، دیدگاه های متفاوت دارند؛ برخی آن را دارای دو معنا دانسته اند: یکی رشد و نمو و دیگری طهارت و پاکی؛

«أصل یدلّ علی نماء و زیاده. و یقال الطهاره زکاه المال. قال بعضهم: سمّیت بذلک لأنّها ممّا یرجی به زکاء المال، و هو زیادته و نماؤه. و قال بعضهم: سمّیت زکاه لأنّها طهاره، قالوا و حجّه ذلک قوله تعالی «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها» و الأصل فی ذلک کلّه راجع الی هذین المعنیین، و هما النماء و الطهاره. و من النماء زرع زاک: بین الزکاء. و یقال هو أمر لا یزکو بفلان، أی لا یلیق به. » (ابن فارس)

اما بیشتر لغت شناسان آن را به معنای نخست، یعنی رشد و نمو گرفته اند؛

«و الزکاء: النماء و الزیاده، یقال زکا الزرع، و الأرض تزکو زکوا من باب قعد. و أزکی: مثله. و سمّی القدر المخرج من المال زکاه، لأنّه سبب یرجی به الزکاء. . . و زکا الرجل یزکو: إذا صلح. و زکیته: نسبته الی الزکاه و هو الصلاح، و الرجل زکی، و الجمع أزکیاء. » (فیومی)

«زکا: أصل الزکاه النموّ الحاصل عن برکه اللّه تعالی، و یعتبر ذلک بالأمور الدنیویه و الاخرویه. یقال زکا الزرع یزکو إذا حصل منه نموّ و برکه و منه الزکاه لما یخرج الإنسان من حقّ اللّه تعالی الی الفقراء، لما یکون فیها من رجاء البرکه أو لتزکیه النفس أی تنمیتها بالخیرات و البرکات أولهما جمیعاً. و أقیموا الصلاه و آتوا الزکاه: و بزکاء النفس و طهارتها یصیر الإنسان بحیث یستحقّ فی الدنیا الأوصاف المحموده و فی الآخره الأجر و المثوبه. » (راغب اصفهانی)

نکته شایان توجه این است که لغت شناسانی که ریشه «زکو» را به معنای رشد و نمو گرفته اند، در مورد انسان به صلاح (مصباح اللغه) و طهارت (مفردات راغب) تعبیر کرده اند، گویا در مورد انسان لازم یا ملزوم معنای رشد و نمو مقصود است (بستگی دارد که رشد و نمو مستلزم طهارت و صلاح است یا بر عکس، طهارت و صلاح مستلزم رشد و نمو).

اما در قرآن کریم کاربرد مشتقات ریشه «زکو» از دو جهت شایان توجه است: نخست اینکه گاهی این مشتقات با مشتقات واژه تطهیر کنار هم به کار رفته است، مانند:

(خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها)(توبه/۱۰۳)

«از دارایی هایشان صدقه بستان تا آنان را پاک و منزه سازی. »

(ذلِکمْ أَزْکی لَکمْ وَ أَطْهَرُ)(بقره/۲۳۲)

«و این شما را بهتر و به پاکی نزدیک تر است. »

اگر اصل در استعمال تأسیس باشد نه تأکید، باید گفت این کاربرد نشانه تفاوت معنایی آن دو است.

نکته دیگر اینکه گرچه در بیشتر موارد مشتقات تزکیه به صورت مطلق و بدون همایش با واژه های دیگر به کار رفته است، مانند:

(مَنْ تَزَکی فَإِنَّما یتَزَکی لِنَفْسِهِ)(فاطر/۱۸)

«و هر که پاک شود، برای خود پاک شده. »

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکی)(اعلی/۱)

«هر آینه پاکان رستگار شدند. »

(وَ ذلِک جَزاءُ مَنْ تَزَکی)(طه/۷۶)

«و این است پاداش پاکان. »

اما در یک مورد که در مفهوم شناسی این واژه بسیار تعیین کننده است، در همایش با مشتق «تدسیه» به کار رفته است؛

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاهَا*وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا)(شمس/۱۰-۹)

«هر که در پاکی نفس کوشید، رستگار شد و هر که در پلیدی اش فرو پوشید، نومید گردید. »

شناخت مفهوم تدسیه نقش مهمی در شناخت مفهوم تزکیه به عنوان واژه متضاد آن دارد. بعضی از لغت شناسان واژه «دسّاها» را از ریشه «دسو» گرفته اند و برخی دیگر از ریشه «دسس». هر کدام باشد، معنای خفا و پنهانی در آن نهفته است. راغب می گوید:

«قال تعالی: «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»، أی: دسّسها فی المعاصی، فأبدل من إحدی السّینات یاء، نحو: تظنّیت، و أصله تظنّنت. » (راغب اصفهانی)

طریحی در «مجمع البحرین» می گوید:

«قوله تعالی: «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» أی فاته الظفر، من دس نفسه یعنی أخفاها بالفجور و المعصیه، و الأصل دسها فغیرت، فکل شی ء أخفیته فقد دسسته. » (طریحی)

ابن منظور در «لسان العرب» می نویسد:

«و دسَّه یدُسُّه دَسّاً إِذا أَدخله فی الشی ءِ بقهر و قوَّه. و فی التنزیل العزیز: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها. » (ابن منظور)

احمد بن فارس در «مقاییس اللغه» می گوید:

«دسو: الدال والسین والحرف المعتل اصل واحد یدل علی خفاء وستر یقال: دسوت الشئ ادسوه ودسا یدسو وهو نقیض زکا فاما قوله تعالی: «وقد خاب من دسّاها» فان اهل العلم قالوا الاصل دسّسها کانّه اخفاها. » (ابن فارس)

بنابراین در مفهوم تدسیه، پنهان کردن و پوشاندن نهفته است. متقابلاً اگر تزکیه را نقیض تدسیه بدانیم، چنان که ابن فارس می گفت، مفهوم آن باید آشکار کردن و نمایان ساختن باشد. این بدان معناست که مقصود از تزکیه در آیه کریمه و معنای کاربردی آن اگر نگوییم مفهوم لغوی اش ، رشد و نمو دادن نیست، گرچه در مفهوم رشد و نمو دادن، بیرون آوردن و آشکار ساختن وجود دارد، اما به هر حال آشکار ساختن و بیرون آوردن اعم از رشد و نمو دادن است و چنان که بعداً خواهیم گفت، این معنا با انسان شناسی قرآن سازگارتر است تا معنای رشد و نمو دادن.

حال در اینجا پرسش مهمی مطرح می شود که پاسخ به آن، مقصود از تزکیه را آشکارتر می سازد. آن پرسش این است که اگر بر اساس آیه کریمه، تزکیه نفس، آشکار کردن و بیرون آوردن نفس است، آن پوشش و ستری که نفس را احاطه و پنهان کرده است چیست؟ تزکیه کننده نفسش را از زیر کدام پوشش بیرون بیاورد؟

در این زمینه لغت شناسان قرآن و نیز مفسران دیدگاه های متفاوتی دارند؛ برخی می گویند مقصود از پوشش نفس، فجور و معاصی است. (طریحی) برخی می گویند مقصود کفر و ضلالت است. (فضل الله، ۲۴/۲۸۵) برخی می گویند مراد آلودگی مادی و هیولانی است. (آلوسی، ۱۵/۳۶۱) برخی همه اینها را مقصود می دانند؛

«و التزکیه هی التطهیر، و هو إزاله الأدناس و القذارات، فیشمل إزاله الاعتقادات الفاسده کالشرک و الکفر، و إزاله الملکات الرذیله من الأخلاق کالکبر و الشح، و إزاله الأعمال و الأفعال الشنیعه کالقتل و الزنا و شرب الخمر. » (طباطبایی، ۱/ ۳۳۳)

«تزکیه عبارت است از پاک کردن، یعنی زدودن ناپاکی ها و آلودگی ها، که شامل زدودن عقاید فاسد مانند شرک و کفر و ملکات زشت اخلاقی مانند کبر و بخل و اعمال و کارهای ناپسند مانند قتل و زنا و شرب خمر می شود. »

اما از دو جهت دیدگاه های فوق قابل تردید است: نخست اینکه همان گونه که اشاره شد، تزکیه به معنای بیرون آوردن و آشکار ساختن است و این مفهوم مستلزم آن است که پوشش از ابتدا وجود داشته باشد. در صورتی که پوشش عارضی و پسینی باشد، مفهوم مقابل پوشاندن، «نپوشاندن» می شود، نه آشکار ساختن.

دیگر اینکه اگر پوشش نفس، گناه و معصیت و ضلالت و امثال این امور باشد، در این صورت خطاب آیه متوجه گناهکاران و گمراهان خواهد بود. گویا خداوند می فرماید گناهکاران هنگامی رستگار می شوند که نفسشان را از آلودگی گناه و معصیت بیرون آورند. در حالی که این آیه خطاب به همه انسان هاست، چه گناهکار و چه بی گناه.

بنابراین باید گفت پوشش نفس، گناه و معصیت و کفر و ضلالت و امثال این امور نیست. آنچه به واقع نزدیک تر و با آموزه های دیگر قرآن نیز سازگارتر است، این است که مقصود از پوشش نفس، هواها و کشش های نفس است که از آغاز پیدایش نفس، آن را احاطه کرده و پوشانده است. از همین رو گاهی به جای تزکیه از تعبیر «نهی نفس از هوا» استفاده می کند؛

(وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی*فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِی الْمَأْوی)(نازعات/۴۱-۴۰)

«اما هر کس که از ایستادن در برابر پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا بازداشته، بهشت جایگاه اوست. »

به این ترتیب «تزکیه» عبارت خواهد بود از بیرون آوردن و آشکار ساختن نفس از زیر سلطه و حاکمیت هواها و شهوات و «تدسیه» عبارت می شود از مخفی نگاه داشتن نفس در زیر سلطه و حاکمیت هواها و شهوات و کمک کردن بر تدوام و بقای سلطه و احاطه هواها و کشش ها بر نفس.

ساختار نفس و شیوه تأثیر گذاری

با توجه به مقصود از تزکیه در قرآن، این پرسش شایان طرح است که نفس همیشه با هواها و شهوات همراه است و در حقیقت نفس مبدأ هواها و شهوات بوده و شهوات جزء قوا و استعدادهای آن به شمار می آید. با این حال چرا باید نفس را از هواها و شهواتش دور کرد؟ آیا مگر میان نفس و قوایش تضاد وجود دارد؟

پاسخ به این پرسش نیازمند شناخت نفس و چگونگی تأثیر هواها بر نفس است. در این راستا باید گفت آنچه از قرآن کریم فهمیده می شود، این است که نفس یک واقعیت دو سطحی است: یک سطح رویین که عبارت است از مجموعه قوا و نیروها که ارتباط تنگاتنگی با جسم و تن دارد و ویژگی اصلی اش تحرک و جنبش است. دیگری سطح ژرف و عمیق که محور و مرکز نفس را تشکیل می دهد و ویژگی اصلی اش کنترل و مدیریت قوا و نیروهاست که معمولاً از آن به «من» تعبیر می کنیم. در اصطلاح قرآن این محور و عمق نفس «قلب» نامیده شده است؛

«و القلب العضو المعروف. و یستعمل کثیراً فی القرآن الکریم فی الأمر الذی یدرک به الإنسان و یظهر به أحکام عواطفه الباطنه کالحبّ و البغض و الخوف و الرجاء و التمنی و القلق و نحو ذلک. فالقلب هو الذی یقضی و یحکم، و هو الذی یحبّ شیئاً و یبغض آخر، و هو الذی یخاف و یرجو و یتمنی و یسر و یحزن، و هو فی الحقیقه النفس الإنسانیه تفعل بما جهزت به من القوی و العواطف الباطنه. » (طباطبایی، ۹/ ۴۷؛ نیز رک: ۳/۵۶ و ۲/۲۲۴)

«قلب همان عضو معروف است. در قرآن کریم در مورد چیزی به کار می رود که انسان به واسطه آن درک می کند و عواطفش را همچون دوستی و دشمنی، ترس و امید، آرزو و اضطراب و. . . به وسیله آن اظهار می نماید. پس قلب همان چیزی است که حکم می کند، دوستی و دشمنی می ورزد، ترس و امید دارد، شادمان و اندوهگین می شود و این در حقیقت همان نفس و جان آدمی است که به وسیله ابزارهایی که بدان مجهز شده است، عواطفش را نشان می دهد. »

در آیه کریمه «نهی النفس عن الهوی» نیز این دو سطح کاملاً مطرح شده است، چون از یک سو نفس دارای هوا معرفی شده و از سوی دیگر نهی کننده ای فرض شده است که نفس را از پیروی هوا نهی می کند. این سطح از نفس غیر از قوا و نیروهاست، بلکه حقیقتی است که بر قوا و نیروها فرمان می راند. اگر بخواهیم نسبت میان قلب و قوای نفس را بسنجیم، می توان گفت این نسبت مانند نسبت مرکز گردباد و چتر آن می ماند که هر چه از عمق بالاتر می آید، گسترده تر و فراگیرتر می شود، در عین حال که حرکت و جنبش آن تابع حرکت و جنبش مرکز است.

از سوی دیگر در دیدگاه قرآن، ساختار اولی و اصلی قلب به گونه ای است که هم حقیقت نماست و هم حقیقت گرا؛ یعنی از یک سو شفافیت و دگرنمایی نسبت به حقایق دارد؛ حقایق را می شناسد و آن را از باطل تشخیص و تمییز می دهد؛

(فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)(شمس/۸)

«سپس بدی ها و پرهیزگاری هایش را به او الهام کرده. »

از سوی دیگر نسبت به حقایق شیفتگی و گرایش دارد، به گونه ای که اگر به حال خود واگذاشته شود، به صورت طبیعی به سمت حقیقت سیر می کند؛ «کل مولود یولد علی الفطره فابواه یهوّدناه وینصّرناه ویمجّسانه. » (مجلسی، ۵۷/۱۸۷) «هر نوزادی بر اساس فطرت توحید به دنیا می آید. این پدر و مادرش هستند که او را یهودی، نصرانی یا مجوسی می سازند. »؛

(فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا)(روم/۳۰)

«به یکتاپرستی روی به دین آور. فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است. »

علامه طباطبایی می فرماید:

«تکون سلامه القلب و صحته هی استقراره فی استقامه الفطره و لزومه مستوی الطریقه، و یئول إلی خلوصه فی توحید الله سبحانه و رکونه إلیه عن کل شی ء یتعلق به هوی الإنسان. » (طباطبایی، ۵/۳۷۸)

«سلامت و تندرستی قلب عبارت است از ثبات و پایداری اش در مسیر فطرت و ملازمت با راه راست که بر می گردد به خلوصش در توحید و اتکایش به خدا در مقابل هر آنچه که هوای انسان به او تعلق می گیرد. »

با توجه به تحلیل فوق، می توان دو نتیجه گرفت: یکی اینکه فلاح و رستگاری انسان ارتباط تنگاتنگی با قلب و نقش مدیریتی آن دارد، زیرا قلب اصل و اساس هستی انسان به شمار می آید که تمام نیروها و کشش ها در خدمت وی قرار داده شده است؛ «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیاتِ وَ إِنَّمَا لِإمْرِئٍ مَا نَوَی» (حرّعاملی، ۱/۴۸)

دیگر اینکه نقش مدیریتی قلب آن گاه به صورت صحیح و بایسته انجام می گیرد که با ساختار اولی و اصلی قلب هماهنگ باشد، وگرنه وجود این ویژگی ساختاری قلب، لغو و بی فایده بود؛ (یوْمَ لا ینْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ* إِلا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ) (شعراء/۸۹-۸۸)

«در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی بخشد، مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید. »

بر این اساس، حفظ و صیانت ساختار اصلی قلب که اصطلاحاً از آن به «فطرت» تعبیر می کنیم، برای رستگاری انسان اهمیت منحصر به فرد می یابد.

بر اساس آموزه های قرآن کریم، اگر هواها و کشش ها مهار نشود، نقش مدیریتی قلب را که در تصمیم و اراده ظهور می کند، به سمت اهداف وجودی خود سوق داده و از ساختار اولی و اصلی قلب که حق نمایی و حق گرایی است، دور می سازد و به تدریج ساختار اولی و فطرت انسان را نابود می کند. شیوه تأثیرگذاری هواها و کشش ها بدین گونه است که:

۱ هواها باعث تزیین عمل برای قلب می شود؛

(بَلْ سَوَّلَتْ لَکمْ أَنْفُسُکمْ أَمْرًا)(یوسف/۱۸)

«هوس های نفسانی شما این کار را برایتان آراسته. »

(وَکذَلِک سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی)(طه/۹۶)

«و این چنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!»

مقصود از نفس در این آیات قلب نیست، بلکه هواها و شهوات است، زیرا در مفهوم «تسویل» دو مؤلفه وجود دارد: یکی اینکه چیز مورد تسویل زشت باشد و ثانیاً نفس نسبت به آن آزمند و حریص باشد؛

«و التَّسْوِیلُ: تزیین النّفس لما تحرص علیه، و تصویر القبیح منه بصوره الحسن، قال؛ (بَلْ سَوَّلَتْ لَکمْ أَنْفُسُکمْ أَمْراً)(یوسف/۱۸)، (الشَّیطانُ سَوَّلَ لَهُمْ ) (محمد/۲۵). » (راغب اصفهانی)

و این با هوا و شهوت سازگار است، نه قلب حقیقت نما و حقیقت گرا. از همین رو تسویل به شیطان نیز نسبت داده شده است.

البته این تزیین به صورت زمینه سازی است، نه فاعلی؛ یعنی هواها زمینه می شود که عمل در نگاه قلب آراسته شود. فاعل تزیین برای قلب شیطان است؛

(الشَّیطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَی لَهُمْ )(محمد/۲۵)

«شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است. »

در برابر این تزیین که به یک اعتبار تزیین نفس و به اعتبار دیگر تزیین شیطان نامیده می شود، تزیین دیگری داریم که بدون دخالت هوای نفس انجام می گیرد که در قرآن کریم این تزیین به خداوند نسبت داده شده است؛

(وَلَکنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیکمُ الإیمَانَ وَزَینَهُ فِی قُلُوبِکمْ)(حجرات/۷)

«ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هایتان زینت بخشیده. »

۲ تزیین و آراستن عمل در نگاه قلب از آن رو که باعث ایجاد نگرش مثبت قلب نسبت به عمل می شود، سبب ایجاد تصمیم در قلب شده و فرمان انجام عمل صادر می شود. این حقیقتی است که هم قابل وجدان و دریافت درونی است و هم در آیات کریمه قرآن از آن یاد شده است؛

(وَزَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ مَا کانُوا یعْمَلُونَ)(انعام/۴۳)

«و شیطان هر کاری را که می کردند، در نظرشان زینت داد!»

(وَزَینَ لَهُمُ الشَّیطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ)(عنکبوت/ ۳۸)

«شیطان اعمالشان را برای آنان آراسته بود، از این رو آنان را از راه (خدا) بازداشت. »

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *