تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل رویکردشناسی کلامی فلسفه قیام حسینی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل رویکردشناسی کلامی فلسفه قیام حسینی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل رویکردشناسی کلامی فلسفه قیام حسینی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل رویکردشناسی کلامی فلسفه قیام حسینی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل رویکردشناسی کلامی فلسفه قیام حسینی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل رویکردشناسی کلامی فلسفه قیام حسینی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رویکردشناسی کلامی فلسفه قیام حسینی :

مقدمه

واقعه عاشورا، رویدادی است که تاریخ اسلام و بلکه بشریت، همانندی برای آن سراغ ندارد. فرهنگ عاشورا ابعاد مختلفی دارد و از جنبه های گوناگون قابل تحلیل و بررسی است. در میان ابعاد گسترده این رویداد بزرگ، به بُعد عاطفی آن بیش از ابعاد دیگر عنایت شده است؛ اما در کنار این برخورد، به تدریج رویکرد تحلیلی به این واقعه نیز شکل گرفته است که در آن، افزون بر چشم دل، با چشم عقل و خرد نیز به این واقعه نگاه می شود.

تحلیل عقلانی حادثه عاشورا هنگامی ارزشمند و ثمر بخش است که بتوان بین عناصر و مؤلفه های گوناگون این رخداد، هماهنگی ایجاد کرد و با نگره ای جامع و کامل، برای آنها تبیینی معقول و پذیرفتنی ارائه نمود. این مهم وقتی ظهور می یابد که پیش از هر چیز، زمینه های کلامی و اعتقادی حرکت و قیام امام حسین(ع) به درستی مورد عنایت قرار گیرد، چراکه آن اصول و پیش فرض های کلامی، به مثابه زیر ساخت آن تحلیل عقلانی، نقش مؤثری در بررسی عناصر تاریخی، سیاسی و جامعه شناسی واقعه طفّ برعهده دارد.

ازآن جاکه در این عرصه، رهیافت های گوناگون و متضاد و در برخی موارد، مناقشه انگیزی وجود دارد، پژوهش حاضر در پی آن است که با نگاهی توصیفی ـ انتقادی به بررسی این آرا پرداخته، و مبانی و جوانب نهفته شان را تا حدودی نمایان سازد. بدیهی است در این راستا، نگارنده صرفاً به بیان رویکردهای کلامی این حادثه می پردازد و از پرداختن به دیگر عناصر فکری صاحب نظران درباره هزینه های تاریخی، سیاسی و جامعه شناسی حادثه عاشورا می گذرد. به دیگرسخن، بحث حاضر در پی آن نیست که علل و عوامل وقوع این حادثه را که سرانجام به شهادت امام انجامید، بررسی کند، بلکه درصدد است از دیدگاه تحلیل گران، به بررسی انگیزه های اعتقادی و کلامی که امام را به این حرکت وا داشته است، بپردازد.

نکته دیگر آنکه نقد و تحلیل مبانی کلامی یادشده، نیازمند پژوهش های گسترده و عمیقی است که مجالی فراخ تر می طلبد؛ ولی از آن جا که نگارنده دراین باره بی نظر نیست، به اختصار در هر مورد به داوری پرداخته است.

به اعتقاد نگارنده، پنج رهیافت کلامی مستقل و اصلی درباره واقعه عاشورا وجود دارد که در آثار مورخان، مقتل نویسان و تحلیل گران این واقعه به چشم می آید. در ادامه به بررسی و ارزیابی این دیدگاه ها خواهیم پرداخت.

دیدگاه اول: هدف قیام، تعبد به شهادت

براساس این برداشت، تعبد بر اجرای فرمان الاهی باعث شد تا امام از تسلیم و تعبد، پای در راه نهد و حرکت عاشورایی را آغاز کند. مشیت خدای تعالی بر این قرار گرفته است که حضرتش را در خون، غلتان، و خاندانش را اسیر دست دشمنان ببیند. امام با آگاهی از این دستور، تمام هستی خویش را در طبق اخلاص نهاد و آن را بی چون وچرا تقدیم حضرت حق نمود. براساس این دیدگاه حرکت عاشورایی به دلیل آنکه سرانجامش در آغاز پیدا بود، در حوصله تدبیر و عقل نمی گنجد و راهی برای توجیه آن، جز تعبد نمی ماند.

می توان ادعا کرد که این دیدگاه، سنتی ترین دیدگاه درباره حادثه عاشور است که از دیرباز مورد توجه بوده است. مرحوم کلینی در کتاب کافی حدیثی را بااین مضمون نقل می کند امام حسین(ع) دستور محرمانه آسمانی داشت که برای کشته شدن حرکت کند. با توجه به اینکه مرحوم کلینی در مقدمه کافی، تمام روایات کتاب را صحیح انگاشته است، استظهار می شود که ایشان به این دیدگاه گرایش داشته است.

سیدبن طاوس نیز در مقدمه لهوف پس از آنکه اخبار مربوط به شهادت امام را از پیش از واقعه کربلا می آورد، اشاره به اشکال کسانی می کند که نمی توانند شهادت را به مثابه یک سعادت درک کنند؛ کسانی که آن را تهلکه و خودکشی معنا کرده اند. وی در پاسخ به این اشکال، به روایتی از ابوایوب انصاری استناد می کند که آیه وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَه را درست عکس این نظر تفسیر می کند.

دربندی در اسرارالشهاده تصریح می کند که اگر امام(ع) مسلم را به کوفه می فرستند تا از مردم بیعت بگیرد و نیرو تهیه کند، برای این بوده است که این نیروهای چند هزار نفری نیز که مسلم تدارک می کند، در کربلا کشته شوند و به فیض شهادت برسند.

یکی از نویسندگان معاصر نیز پس از آنکه فلسفه قیام را شهادت معرفی می کند، در تأیید این برداشت، چنین می نویسد: «حسین (ع) می توانست پیروز شود، ولی پیروزی را کنار زد و شهادت را برگزید؛ چون پیروزی، درخشندگی شهادت را فاقد بود».

به نظر می رسد برخی از روایات درباره حادثه عاشورا همچون تعبیر «إنّ الله شاء أنْ یراک قتیلاً»، صاحب نظران را بدین سو جهت داده است که امام و یارانش برای خودشان شهید شدند، یعنی چون به لحاظ معنوی، افرادی عالی مقام بودند و خداوند آنها را دوست می داشت، آنان را به سوی خود طلبید.

نقد و نظر

درباره این دیدگاه، نقدها و تحلیل های ذیل را می توان بیان کرد:

۱.به نظر می رسد این برداشت بیشتر، از نگاه معنوی و عاطفی به حادثه عاشورا نشأت گرفته و نگره سیاسی و اجتماعی به آن واقعه عظیم را به کلی مغفول نهاده است. این ادعا که امام حسین (ع) براساس دستوری خاص و با تعبد به فرمان الاهی به استقبال شهادت رفته و تنها، همین انگیزه او را به حرکت و قیام واداشته است، با تکالیف اجتماعی و فردی که ازسویی به واسطه جنبه بشری و ازسوی دیگر به واسطه امامت متوجه ایشان بوده است، نمی سازد و نمی تواند برای دیگران معقول و پذیرفتی باشد.

۲.این برداشت با بسیاری از بیانات و گفته های آن حضرت همخوانی ندارد. امام بارها قیام خود را در راستای اجرای عدالت، اصلاح امت پیامبر(ص) و مخالفت با حکومت یزید معرفی کرده که همه، انگیزه هایی معقول، فهمیدنی و عقلایی است؛ بنابراین، سخن از مصلحت خفی که در حوصله تدبیر و عقل نمی گنجد، سخنی بی دلیل است. البته در این شکی نیست که این حادثه بنابر اراده الاهی مقدر شده و از ناحیه عالم غیب، توجهی خاص به این حادثه بوده است و این عنایت خاص، پیش از قیام امام حسین (ع) و در نصوص بسیاری، مورد تأکید قرار گرفته است تا ارزش، اهمیت، عمق و تأثیر آن در حیات بشری بیشتر روشن شود؛ ولی این مطلب از جایگاه عقلانی آن نکاسته، آن را از دسترس فهم بشر خارج نمی سازد.

۳.این برداشت، واقعه عاشورا و رفتار امام را یک قصه غیرتربیتی برای بشر می نمایاند که نمی تواند و نمی باید الگوی رفتار سیاسی و اجتماعی مردم قرار گیرد. به طور قطع، نمی توان این برداشت خشک و جامد را درست دانست و از آثار و پیامدهای اخلاقی، تربیتی و سیاسی آن رویداد سترگ چشم پوشید. استاد شهید مرتضی مطهری دراین باره می نویسد: یکی از اموری که موجب می گردد داستان کربلا از مسیر خود منحرف گردد و از حیّز استفاده و بهره برداری عامه مردم خارج شود و بالأخره، آن هدف کلی که از امر عزاداری آن حضرت در نظر است، منحرف گردد، این است که می گویند حرکت سیدالشهداء معلول یک دستور خصوصیو محرمانه به نحو قضیه شخصیه بوده است و دستوری خصوصی در خواب یا بیداری به آن حضرت داده شده است؛ زیرا اگر بنا شود که آن حضرت یک دستور خصوصی داشته که حرکت کرده، دیگران نمی توانند او را مقتدا و امام خود در نظیر این عمل قرار دهند و نمی توان برای امام حسین (ع) مکتب قایل شد. برخلاف این که بگوییم: حرکت امام حسین (ع) از دستورهای کلی اسلام استنباط و استنتاج شد. همو در جای دیگر می گوید: اینکه می گویند: عارفاً بحقه، معرفت امام لازم است برای این است که فلسفه امامت، پیشوایی و نمونه بودن و سرمشق بودن است. امام انسان مافوق است و نه مافوق انسان، و به همین دلیل می تواند سرمشق باشد. اگر مافوق انسان می بود، به هیچ وجه سرمشق نبود. لهذا به هر نسبت که ما شخصیت ها و حادثه ها را جنبه اعجازآمیز و مافوق انسانی بدهیم، از مکتب بودن و از رهبر بودن خارج کرده ایم. برای سرمشق شدن و نمونه بودن، اطلاع صحیح لازم است؛ اما اطلاعات غلط و تحریف شده، نتیجه معکوس می دهد و به هیچ وجه الهام بخش نیکی ها و محرک تاریخ در جهت صحیح نخواهد بود.

۴.نکته دیگر که در تحلیل و نقد این رویکرد لازم به ذکر است، آنکه برخی از مخالفان این رویکرد، در ردّ آن بسیار کوشیده اند که علم غیب امام را به گونه ای مخدوش ساخته یا آن را مسکوت گذارند.

از نظر این دسته، روایاتی که به برخی از آن ها اشاره کرده ایم به لحاظ سند یا دلالت، قابل تأمل اند. آنها از این رهگذر به این نتیجه می رسند که چون امام به پایان این حرکت و قیام علم نداشته و از شهادت خویش در این راه خبر نداشته است، پس نمی توان ادعا کرد که امام به قصد شهادت حرکت کرده است.

به نظر می رسد، این پاسخ در نقد رویکرد اول صائب و استوار نباشد؛ زیرا راه آگاهی از پایان کار در قصه امام حسین (ع) منحصر در علم امامت نیست، بلکه از پیشگویی های رسول اکرم(ص) و حضرت امیر(ع) نیز می توان به آن دست یافت. ازاین رو، توفیق نظریه تعبد، در گرو اتخاذ موضعی کلامی درباره علم امام، و در انحصار آن نیست. در تحلیل دیدگاه چهارم، باز به این بحث نظری خواهیم داشت. در پایان این بخش، این تذکر ضروری می نماید که به اعتقاد نگارنده، آن دسته از صاحب نظران که معتقدند امام به قصد شهادت حرکت کردتا با شهادت خود موجب بیداری امت اسلامی گردد و پایه های حکومت یزید را به لرزه درآورد، در دیدگاه اول نمی گنجند و با طرف داران نظریه تعبد هم نظر نیستند. آنان با این تحلیل، به حرکت امام صبغه ای عقلانی می دهند و در همین جا، خود را از مدافعان دیدگاه اول جدا می سازند. از نظر نگارنده، می توان این دسته از تحلیل گران عاشورا را ـ که کم تعداد هم نیستند ـ در دیدگاه دیگری گنجاند که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

دیدگاه دوم: شهادت امام حسین، فدیه گناهان امّت

رویکرد اول، در چند سده اخیر گاه صبغه ای افراطی نیز به خود گرفته است. برخی از اندیشمندان و عالمان دینی بر آن رفتند که امام به استقبال شهادت رفت تا افزون بر قرب به درگاه حق و تعالی معنوی آن حضرت و یارانش، باعث شود که شیعیان گنهکار به واسطه عزاداری و گریه بر او، مورد مغفرت و رحمت ربوبی قرار گیرند و از وجود او در آخرت بهره برند. مرحوم ملامهدی نراقی، به گونه ای بر این نظریه صحّه می گذارد. وی در ابتدای کتاب محرق القلوب که آن را در شرح مصایب امام حسین (ع) نگاشته است، می نویسد: احادیث موثقی وارد است که حکایت دارد که اگر حضرت پیامبر(ص) می خواست فاجعه کربلا را از سر امام حسین (ع) برگرداند، می توانست، ولی این کار را به دلایلی که بعضی بر ما مکشوف است و بعضی را فقط خدا و رسول می دانند و عقل ما از درک آن ها عاجز است، به عمل درنیاوردند. قطعاً منافع شهادت لاتعد و لاتحصی است؛ از جمله حقانیت طریق آل محمد(ص) و بطلان طریقه مخالفانشان را مبرهن می دارد… دیگر آنکه بسا عاصی تبه روزگار که به سبب گریه بر او آمرزیده و رستگار می شوند و بسا مجرم خاکسار که به جهت زیارت آن برگزیده اخیار مستحق رحمت پروردگار می شوند. وی در عبارتی دیگر، به نظریه فدیه تصریح می کند. بنگرید: امام حسین (ع) چون طالب اعلی مراتب سعادت بود و طالب مجاهده و ریاضتی بود در راه خدا که قابلیت داشته باشد که رفع ناخوش ها و آثار بد از جمیع نفوس متحده به او، یعنی نفوس شیعیان و دوستان او کند و سبب تواند شد از برای رسیدن به شفاعت کبری که مقتضی استخلاص همه محبان و موالیان باشد… لذا به شهادت راضی شد تا این مرتبه از برای او باشد و بدون شهادت، وصول به این مرتبه ممکن نبود… به این سبب هم حضرت پیغمبر(ص) از خدا سؤال نکرد که آن بلا را از او رفع کند.

این گونه نظرها که ازسویی، صبغه ای خردگریز ـ اگر نگوییم خردستیز ـ دارند و ازسوی دیگر، به هیچ عنصر سیاسی در حادثه عاشورا ملتزم نیستند، راه را برای رواج یک برداشت صوفیانه و نه سیاسی از واقعه عاشورا فراهم ساخت و در اینجاست که امامان، هویتی غیرسیاسی می یابند. دقیقاً در همین راستاست که واعظ مشهوری هم چون ملاحسین کاشفی سبزواری دست به نگارش روضه الشهداء می زند؛ کتابی که مبنای روضه خوانی در دوره صفویه و پس از آن می گردد. براساس این برداشت نیز همچون دیدگاه اول، حادثه عاشورا واقعه ای براساس تکلیف شخصی و دستور خصوصی می گردد که گرچه منزلت امام از لحاظ معنوی بسیار رفعت می یابد، اما به همان میزان، بعد سیاسی قضیه محدود می شود. بسیاری از نواندیشان دینی در چند دهه اخیر، با تشبیه این رهیافت به آموزه فدیه در مسیحیت، آن را انحرافی در اندیشه شیعی دانسته اند و درخصوص آثار زیان بار آن هشدار داده اند. ما در نقد این نظر فقط به نقل عبارتی از شهید مطهری بسنده می کنیم:

امام کشته شد تا گناهان امت بخشیده شود! بدون شک این یک فکر مسیحی است که در میان ما نیز رایج شده است. این فکر است که امام حسین (ع) را به کلی نسخ می کند و او را به صورت سنگر گنهکاران درمی آورد؛ قیام او را کفاره عمل بد دیگران قرار می دهد… چیزی که هست فرق ما با مسیحیان این است که می گوییم یک بهانه ای لازم است؛ به قدر بال مگسی اشک بریزد و همان کافی است که جواب دروغ گویی ها، خیانت ها، ظلم ها، و آدم کشی ها بشود… مکتب امام حسین (ع) به جای این که مکتب احیای احکام دین باشد… مکتب ابن زیادسازی و یزیدسازی شد. در حقیقت، این برداشت افزون بر بستر کلامی یادشده، با نظر به قرائتی مخدوش از بحث شفاعت، قوت بیشتری گرفت که خوشبختانه در سایه تنویر و تبیین اسلام شناسان و نواندیشان متعهد، این دیدگاه تاحدود زیادی به محاق رفته است.

دیدگاه سوم: قیام امام برای حفظ جان

این دیدگاه که گاه به نظریه دفاع هم تعبیر می شود، بر آن است که امام از آغاز حرکت تا پایان حادثه عاشورا، یعنی از مدینه تا کربلا، پیوسته موضعی دفاعی داشت و حتی پاسخ به دعوت مردم کوفه نیز تدبیری دفاعی بود و اگر امام امارت کوفه را در دست می گرفت، دست به هجمه علیه حکومت اموی نمی زد.

این دیدگاه مبتنی بر این فرض استوار است که امکان براندازی و تشکیل حکومت، به هیچ نحو نبوده و نیز، صلح و تقیه و تسلیم هم منطقی و موجه نبوده است؛ زیرا به بنی امیه مشروعیت می داده است. یکی از طرف داران این دیدگاه می نویسد: «اساساً بیرون آمدن امام حسین (ع) از مدینه به مکه به طرف عراق، برای حفظ جان بوده، نه خروج و نه قیام و نه جنگ با دشمن و نه تشکیل حکومت که از همه خیالات، خیالی تر و واهی و سست و بی بنیان تر است». یکی دیگر از تحلیل گران عاشورا که به گونه ای از این دیدگاه دفاع می کند، تصریح می کند که امام می دانست درهرحال، چه با یزید بیعت کند و چه با او به مخالفت برخیزد، سرانجامی جز شهادت ندارد؛ ازاین رو، راهی جز گریز نداشت. روایات و گزارش هایی بستر این رویکرد فکری را فراهم کرده اند؛ ازجمله اینکه امام وقتی از مدینه خارج شد، این آیه را تلاوت فرمود: «فخرج منها خائفاً یترقب قال رب تجنی من القوم الظالمین»؛ و یا این پاسخی که امام به پرسش ابوهرم داد که چرا از مدینه و مکه خارج شده است: «بنی امیه اموالم را ضبط کردند و من صبر کردم؛ شأن و آبرویم را زیر پا گذاشتند باز صبر کردم؛ اما آن گاه که قصد جانم را کردند، گریختم»؛ هم چنین، سخنی که امام با محمد حنفیه دارند: «ای برادر! از آن می ترسم که یزید بن معاویه در حرم خونم را بریزد».

نقد و نظر

۱.این سخن درست است که امام در نخستین گام، یعنی خروج از مدینه، حرکتی دفاعی و برای حفظ جان انجام داده است؛ همچنین روشن است که امام برای این که خونشان در مکه که حرم امن الاهی است، ریخته نشود، از آن شهر خارج شدند؛ ولی این همه، هیچ منافاتی با جهت گیری کلی این حرکت که صبغه ای انتقادی داشت و درجهت تأمین مصالح اسلام و امت اسلامی و مخالفت با حکومت طاغوت بود، ندارد. وانگهی تمام تهدیدها و اذیت های حکومت اموی نسبت به آن حضرت، دقیقاً ناشی از برخورد انتقادی و مخالفت صریح آن امام همام با یزید یان بوده است. پس، واقع آن است که عدم تأمین جانی امام، ناشی از قیام آن حضرت بوده است و نه برعکس. به بیان دیگر، خطراتی که از ناحیه حکومت وقت متوجه آن حضرت شده بود، علت مخالفت آن حضرت با جابران نبود؛ بلکه اثر مخالفت آن حضرت بود. منشأ احساس خطر امام حسین (ع) این بود که با حکومت سر سازش نداشت و می دانست که این حکومت، دربرابر مخالفت او راهی جز مرگ نمی گذارد.

۲.این نظر با خطبه های انقلابی نیز به هیچ وجه سازگار نیست. امام در بیاناتی متعدد، مبارزه با حکومت یزیدیان را وظیفه دینی هر مسلمان می خواند و حرکت خود را هم در این راستا تلقی می کند. حضرت در منزل بیضه و در حضور لشکریان طاغوت و پیش از رسیدن به کربلا چنین می فرماید: مردم! پیامبر خدا(ص) فرمود هر مسلمان با سلطان زورگویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الاهی را درهم می شکند و با سنت و قانون پیامبر(ص) از در مخالفت درآمده، ولی او در مقابل چنین سلطانی با عمل و یا گفتار، اظهار مخالفت ننماید، خداوند او را به محل همان طغیان گر در آتش جهنم داخل می کند.

امام در ادامه همین خطبه، خود را پرچم دار و رهبر این نهضت معرفی می کند. حال، آیا منصفانه است که از همه این تعابیر چشم پوشی کنیم و آن ها را مغفول و یا مسکوت بگذاریم و مدعی شویم که خروج امام از مدینه و مکه، تنها برای فرار از مرگ بود، نه برای مبارزه با حکومت یزید؟!

۳.این سخن که «امام حتی درصورت بیعت، سرانجامی جز شهادت نداشت» نادرست است؛ زیرا ما در هیچ یک از مدارک تاریخی، دستوری درباره قتل بدون قید و شرط حسین (ع) نمی بینیم. آنچه از مدارک مختلف تاریخی و روایی برمی آید این است که حکومت اموی در درجه اول می خواهد که حسین (ع) بیعت کند و درغیراین صورت، تصمیم به قتل او دارد. نامه ای که یزید به حاکمش در مدینه نوشته است، به خوبی نشان دهنده این واقعیت است: «همین که نامه من به تو رسید، بی درنگ حسین و ابن زبیر را برای بیعت با من بخوان و اگر بیعت نکردند، گردنشان را بزن و سرشان را برای من بفرست» خود امام نیز این واقعیت، یعنی دو راهی بیعت کردن یا کشته شدن را در گفت وگویش با فرزند عمر، صریحاً بیان کرده است: «ای فرزند عمر! عمال یزید اگر مرا بیابند رها نمی کنند و اگر نیابند دنبال می کنند تا اینکه یا از من به زور بیعت بگیرند یا خونم را بریزند». از جمله امام به خوبی استنباط می شود که درصورت بیعت، جان امام آسیب نمی بیند؛ در نتیجه، این ادعا که امام حتی درصورت بیعت، تأمین جانی نداشته و به اجبار این مسیر و این حرکت را درپیش گرفته، سخنی بی دلیل است.

دیدگاه چهارم: فلسفه قیام، فقط احیای حکومت اسلامی

براساس این نگرش که از آن به «نگره انقلابی به حادثه کربلا» نیز می توان تعبیر کرد، امام در قیام خود، تنها یک هدف را دنبال می کرد و آن عبارت بود از براندازی حکومت طاغوت و تشکیل حکومت دینی براساس سنت محمدی(ص) و علوی (ع). در این دیدگاه، روند مسایل، حوادث و رفتارهای امام کاملاً بشری انگاشته می شود و در تبیین انگیزه کلامی و اعتقادی امام نیز بر همان اساس مشی می گردد. امام حرکتی انقلابی را برضد ظلم و باطل، و به قصد استیلا بر حکومت آغاز کرد و از ابتدا تا انتهای نهضت، تنها همین امر، محور و خط مشی رفتار و گفتار امام بوده است. طرف داران این نظر می کوشند تا ثابت کنند که حرکت امام پیش از برخورد با سپاه ابن سعد، براساس گمان امام به پیروزی بوده است و از آنجا که این گمان مستند به اَمارات و شواهد فراوان بود، بنابراین، قیام امام برای رسیدن به حق خود، نه تنها امری عقلایی است، بلکه انجام آن بر امام واجب است. از این نقطه نظر، اوضاع و شرایط تاریخی در زمان حکومت یزید، مانند تشکیل نیروهای داوطلب در کوفه و بیعت آنان با مسلم بن عقیل، ضعف حکومت نوپای یزید، آمادگی افکار عمومی و شایستگی امام برای حکومت، به صورت کامل برای شروع نهضت آماده بود و در این موقعیت، احتمال پیروزی بیش از پنجاه درصد بوده است. این تحلیل بسیار تلاش می کند تا با بحث های تاریخی و جامعه شناسانه ضریب امکان براندازی خلافت اموی را در درجه ای بالا نشان دهد تا در این راستا، نظریه انقلاب که توفیق آن در گرو این امکان است، اثبات شود.

این دیدگاه، در میان عالمان دینی همانند رویکرد اول، سابقه ای دیرین دارد. شاید بتوان ادعا کرد که نخستین کسی که این نظریه را به شکل منطقی و منسجم بیان داشت، سید مرتضی است که در کتاب تنزیه الانبیاء آن را نگاشته است. پس از وی، مرحوم شیخ طوسی نیز همین نظر را پسندیده و به آن ملتزم شده است. آنچه میان این دو عالم بزرگ تمایز می نهد، تفاوت رأی آنها درباره علم امام است. شیخ طوسی دراین باره که آیا جایز است امام (ع)، دانسته خود را به کشتن دهد، اظهار تردید می کند، ولکن مرحوم سید مرتضی بر آن می رود که جایز نیست امام (ع) دانسته به سوی قتلگاه خویش رود. بدیهی است که دست کم به اعتقاد سید مرتضی، امام (ع) از پایان کار خویش در این قیام آگاهی نداشته است. از برخی عبارات شیخ مفید هم برمی آید که وی مؤید همین نظر است. بنگرید: «اینکه گفته اند: امام حسین (ع) می دانست اهل کوفه یاریش نمی کنند و در این سفر کشته می شوند، ما این مطلب را تصدیق نمی کنیم؛ زیرا هیچ دلیل عقلی و نقلی بر آن نداریم…» وی همچنین تصریح می کند که اجماع شیعه بر آن است که امام (ع) تنها، عالم به احکام است و درباره وقایع آینده، علم تفصیلی ندارد. گویا این دیدگاه تا چندین قرن، مورد پذیرش عالمان دینی بود

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *