تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زمین‌گیر شدن آمریکا در طبس، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل زمین‌گیر شدن آمریکا در طبس شامل 45 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل زمین‌گیر شدن آمریکا در طبس:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل زمین‌گیر شدن آمریکا در طبس را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زمین‌گیر شدن آمریکا در طبس توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زمین‌گیر شدن آمریکا در طبس را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زمین‌گیر شدن آمریکا در طبس :

ایالات متحده امریکا برای آزادسازی گروگان‌های امریکایی که به دست دانشجویان پیرو خط امام به هنگام تسخیر سفارت امریکا بازداشت شده بودند در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ دست به حمله نظامی با عنوان «عملیات نجات» زد. اما این عملیات که به دستور جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت امریکا اجرا شده بود با شکست مواجه شد.

همیلتون جردن یکی از مشاوران وقت جیمی کارتر و رئیس ستاد کاخ سفید در دولت او، در کتاب خاطرات خود که با عنوان «بحران» توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی ترجمه و منتشر شده است به خوبی ابعاد دیگری از این حادثه را روایت می‌کند که بخشی از آن از نظر می‌گذرد. همیلتون جردن در خاطرات خود به نقل از «چارلی بکویث» رهبر عملیات نجات، زمین‌گیر شدن نیروهای امریکایی در طبس را چنین بازگو می‌کند: خودم از زبان خود سرهنگ بکویث شنیدم که در آنجا چه اتفاقی افتاد. بکویث حافظه‌اش را مروری کرد: بیشترین نگرانی من از امنیت عملیات بود.هنگامیکه صبح روز یکشنبه به طرف مصر حرکت کردیم، من حس خوبی داشتم. خلبانی که قرار بود ما را با خود ببرد به طرف من آمد و با عصبانیت گفت: «این طوری که شما دارید عمل می‌کنید، باید خودتان نیز مسئولیتش را به عهده بگیرید.»

من گفتم:«رهبری این عملیات با من است. اتفاقی افتاده است؟» او گفت:«چه مقدار بنزین بزنم؟» از خلبان پرسیدم که آیا می‌داند مقصد حرکتمان کجاست و او گفت که چیزی نمی‌داند و فقط به او دستور داده‌اند که در یک جهت خاص و با حفظ یک ارتفاع مشخص پرواز کند. این جواب او واقعاً حس خوبی به من داد. ژنرال جونز به نوبه‌ خود سعی کرده بود که مأموریت‌مان سری بماند.

در مصر، نود و هفت عضو تیم دلتا برنامه‌ای را که قرار بود در ایران هم ادامه پیدا کند- خوابیدن در روز و کار کردن در شب – شروع کردند. صبح روز پنجشنبه آن‌ها آماده می‌شدند که به کویر شماره‌ یک ایران بروند. تشخیص اینکه آن‌ها یک عده شبه‌نظامی خبره هستند، دشوار بود. لباس‌های جین پوشیده بودیم و پوتین‌هایمان واکس نخورده بود. کت‌هایمان نیز همان کت‌های خاکی نظامی بودند -این بار ولی با رنگ مشکی و بر روی شانه‌هایمان پرچم آمریکا قرار داشت که یک تکه روبان روی آن را پوشانده بود. پس از عبور از دیوار ساختمان سفارت، آن تکه روبان را برمی‌داشتیم. افراد تماماً کلاه‌هایی مانند نگهبانان نیروی دریایی و یک پیراهن فلانل تیره‌رنگ پوشیده بودند. بعضی از افراد ریش گذاشته بودند و موی سرشان هم بلند بود. اگر در ایران مشکلی پیش می‌آمد، افراد می‌توانستند برای اینکه خیلی جلب توجه نکنند کت‌هایشان را کنار بگذارند. استتار کردن با لباس‌های پر زرق و برق احمقانه است. مثل این است که آدم خودش را با دست خودش لو بدهد.

پیش از سوار شدن به سی ۱۳۰ که قرار بود در راه رفتن به کویر شماره یک از خاک عمان عبور کند، بکویث اعضای تیم دلتا را در آشیانه‌ هواپیما دور هم جمع کرد و در میان سروصدای زیاد موتورها از یکی از افسران خواست که چند صفحه‌ای از کتاب مقدس را با صدای بلند بخواند. پس از آن، گروه به رهبری چارلی سیخکی سرود «خداوند نگه‌دار آمریکاست» را خواند. روانشناسی که با گروه کارکرده بود به بکویث گفت: «سوگند به خدا که شما روحیه‌ مساعدی برای انجام کار پیدا کرده‌اید».

بکویث به یاد می‌آورد: «یکی از مشکلات من همین بود. هر لحظه باید روحیه بچه‌ها را بالا می‌بردم. ما هم انسان هستیم دیگر. در براگ وقتی که آن مزخرفات را در روزنامه‌ها دیدم، با خودم گفتم که خب این بار دیگر مجبورند که ما را به آنجا اعزام کنند و باز از پنتاگون دستور می‌رسید که ما هنوز باید در حالت آماده‌باش قرار داشته باشیم. قبل از اینکه مطمئن شویم دیگر رفتنی هستیم، هفت یا هشت مرتبه در چنین حالتی قرار گرفتیم. ولی بعد از آن دعا و خواندن سرود «خداوند نگهدار آمریکاست»، همه ما خوشحال بودیم! خدا می‌داند که همگی شاد و خوشحال بودیم. می‌توانستی خوشحالی زایدالوصف آن‌ها را در چهره‌هایشان ببینی!»

پرواز به ایران در کمال آرامش انجام گرفت. به قدری جا تنگ بود که در هر سانتی‌متر مربعی از هواپیما یک نفر به حالت نشسته یا ایستاده قرار داشت. یکی از نیروهای جاسوسی تیم دلتا به من گفت: «فکر می‌کردم که این هم یکی دیگر از همان تمرینات است و ما باز هم باید مشغول بازی بشویم. ولی پس از پیاده شدن به خودم گفتم که نه این دیگر واقعیت دارد».

بعد از پیاده شدن از هواپیما، بکویث در اطراف منطقه به گشت‌زنی پرداخت. تا حدود یاردی پایین جاده را دید زد. هنگامی که آن‌ها نور چراغ اتومبیل‌هایی را که به طرفشان می‌آمدند دیدند، شروع کردند به تیراندازی و اتوبوسی را که پر بود از ایرانی‌های وحشت‌زده متوقف کردند. آن‌ها را پیاده کردند و به کنار جاده بردند.

بکویث گفت: «این اتفاق مرا نگران نکرد. یکی از افسرها دوید طرف من و گفت که چه کار باید کرد و من به او گفتم چیزی نیست. ما تمرین مربوط به متوقف کردن وسایل نقلیه را قبلا انجام داده بودیم. اتوبوس اولی را متوقف کردیم و فقط زمانی که تعداد آن‌ها به ده رسید نگرانی‌های من شروع شد. بعد از آن با مشکل پارک کردن آن وسایل مواجه بودیم.

چهار هواپیمای دیگر گروه، مابقی افراد و سوخت مورد نیاز هلی‌کوپترها را با خود آوردند. به محض اینکه هواپیماها به زمین نشستند آن‌ها را با تورهای مخصوص استتار پوشاندند. همه چیز طبق برنامه پیش می‌رفت. افراد منتظر بودند تا با استفاده از تاریکی شب، توسط هلی‌کوپترها به مکانی در نزدیکی کوه‌ها منتقل شوند.

پس از گذشت چهل و پنج دقیقه، بکویث از طریق امکانات ارتباطی مطمئنی که دم دست دارد با ژنرال وات تماس می‌گیرد: «من تعدادی هلیکوپتر نیاز دارم!» وات به او می‌گوید که یکی از هلی‌کوپترها تنها هفت دقیقه با آن‌ها فاصله دارد، اما رسیدن شش هلی‌کوپتر دیگر چهل و پنج دقیقه طول می‌کشد. آن‌ها تا طلوع آفتاب به مکان مورد نظر دوم نمی‌رسیدند و این خطر وجود داشت که ردیابی بشوند. اما بکویث باید تصمیمی می‌گرفت: «لعنتی‌ها، من این همه راه نیامده‌ام که الان برگردم. ما ادامه خواهیم داد»!

در این هنگام بکویث حتى اطلاع نداشت که دو تا از هلی‌کوپترها اصلا نتوانسته‌اند به کویر شماره‌ یک برسند. او به من گفت: «در آن زمان من از این موضوع اطلاعی نداشتم و برایم هم مهم نبود. تنها چیزی که نیاز داشتم شش عدد هلی‌کوپتر بود و ما در آنجا هر شش تا را داشتیم». بکویث از هلیکوپتری به هلیکوپتر دیگر می‌رفت، افراد را سوار می‌کرد و دقت می‌کرد که همه چیز مرتب باشد.

ناگهان یکی از کمک خلبان‌ها گفت: «سرخلبان از من خواست به شما بگویم که ما فقط پنج هلی‌کوپتر قابل استفاده داریم».

بکویث فریادزنان گفت: «لعنتی‌ها، ما باید حرکت کنیم. شماها زبان خاص خودتان را دارید و می‌دانید که چگونه با اصطلاحات پروازی با همدیگر صحبت کنید. بروید ببینید چه اتفاقی افتاده است و به من خبر بدهید. من باید حرکت کنم!»

بکویث مشغول سوار کردن افرادش می‌شود. سرهنگ کایل سرخلبان به طرف او می‌آید

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *