تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت شامل 33 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زندگی با طعم ایثار و شهادت :

مقدمه

سبک زندگی مدافعان حرم بسیار خواندنی و جالب است. آقا مرتضی دبیرستانش را در خیابان عباس آباد رفت و سال آخر مقطع تحصیلی ‌اش را هم در مجتمع اندیشه صفا به پایان رساند. بلافاصله هم در رشته مهندسی عمران در دانشگاه شاهرود پذیرفته شد و اواخر سال به استخدام سپاه درآمد.

انتخاب مسیر جهاد و کمال

گویا اینان خوانده شده بودن برای ایثار و شهادت. مادر شهید مرتضی همیشه پدر آقا مرتضی در دورهمی خانواده از خاطرات دفاع مقدس تعریف می ‌کرد. آقا مرتضی خیلی با اشتیاق گوش می ‌داد و از پدرش سؤال می ‌کرد. همین مسئله باعث شد از همان کودکی عاشق شهدا و دفاع مقدس شود. برای همین اولین بار در اردیبهشت سال به مدت روز به سوریه اعزام شد. بار دوم مهر ماه به سوریه رفت و نهایتاً آبان‌ماه سال در استان دیرالزور در شرق سوریه در آزاد‌سازی بو کمال سوریه در عملیات شناسایی نقاط حساس دشمن به شهادت رسید. سه روز بعد از شهادت آقا مرتضی سردار قاسم سلیمانی اعلام کردند پاکسازی شهر بو کمال به پایان رسیده است. سردار سلیمانی پیشتر اعلام کرده بود تا سه ماه دیگر منطقه بو کمال از دست داعش آزاد می ‌شود. آن موقع زمان اعزام دوم آقا مرتضی به سوریه کمی به تأخیر افتاده بود. خیلی حسرت می ‌خورد و می ‌گفت: «دیدید جنگ تمام شد و من نتوانستم بروم آنجا کاری انجام بدهم.» من به او می ‌گفتم نگران نباش موقعش برسد می‌ روی.

اعزام به سوریه

یکی از همرزمان پسرم که خودش در این واقعه مجروح شده بود، این طور برای ما تعریف می ‌کرد که روز بیست‌ و سوم آبان ماه گویا گروهی از فاطمیون، حیدریون و زینبیون باید به مقری برای شناسایی می ‌رفتند. مرتضی با آنکه تازه از مأموریت برگشته و خسته بود، چون عقیده داشت کار جبهه نباید روی زمین بماند، به بقیه می ‌گوید بیایید این دوستان را به مقررشان برسانیم. خودش جلوتر از همه راه می ‌افتد. دوستش می ‌گوید با ماشین تا مسیری را می ‌توانستیم طی کنیم و بقیه مسیر را باید پیاده می ‌رفتیم. مرتضی به عنوان راهنما جلو می ‌دوید و من و بقیه پشت سرش می ‌دویدیم تا اینکه از طریق شکافتن دیوار یک ساختمان، داخل ساختمان دیگر رفتیم تا بتوانیم با رزمندگان به مقر اصلی برسیم. ناگهان داعش شروع به تیراندازی کرد. با مرتضی و گروه بچه‌ ها در داخل ساختمان ماندیم تا جو آرام ‌تر شود. بعد از یک‌ ساعت منتظر ماندن دیدیم خبری از تیراندازی دشمن نیست و به سمت ماشین‌ ها حرکت کردیم. قرار بود اول یکی از بچه‌ های گروه جلوتر حرکت کند که مرتضی گفت صبر کن اول من می‌ روم. اگر خبری نبود شما دنبالم بیایید. با بیرون آمدن مرتضی از ساختمان دشمن که در کمین بود، با خمپاره به سمت مان شلیک کرد که یک دفعه گرد و خاک همه جا را فرا گرفت. من مجروح شدم. در آن حال فکر می ‌کردم مرتضی رفته و ما را تنها گذاشته است، اما بعد متوجه شدم چند متر جلوتر از ساختمان یک نفر افتاده است. خودم را با حالت زخمی به او رساندم و دیدم مرتضی است. ترکش‌ های خمپاره به پهلو، صورت، سینه و پاهایش اصابت کرده و به شهادت رسیده بود. عکس محل شهادت مرتضی موجود است.

رابطه صمیمی مادر و پسر

مرتضی بیشتر بابایی بود و به لحاظ کارش از پدرش راهنمایی می ‌گرفت. در کل تودار بود و کار‌هایی که می ‌دانست از لحاظ احساسی من را نارحت می ‌کند به من نمی ‌گفت. بیشتر اوقات به من زنگ می ‌زد یا پیام می ‌داد «مامان ناراحت نیستی»، «زیاد فکر نکن» به این صورت دائم به فکر سلامتی من بود. مرتضی خیلی بچه شوخ طبعی بود و همه را شاد نگه می ‌داشت. در بیشتر مسافرت‌ ها با من بود. الان دیگر سفر رفتن بدون مرتضی برایم معنا ندارد. همیشه می ‌گفت: «چشم ‌تان به دهان رهبر باشد. باید در مسیر ولایت باشیم تا به سعادت برسیم و از مسیر حق منحرف نشویم.»

ازدواج ساده و آسان

همسر شهید می گوید: خواستگاری خانواده شهید از من به صورت سنتی بود. هنگامی که آقا مرتضی خواستگاری من آمدند سال سن داشتند و دانشجوی سال سوم رشته عمران بودند. در آذرماه عقد کردیم و مهر ماه سال شب تولد حضرت معصومه (س) سر زندگی مشترک مان رفتیم. آقا مرتضی تفکر معنوی بالایی داشت و خیلی دوست داشت زندگی ساده‌ ای را شروع کنیم. جهیزیه دخترکه یک عُرف بود ایشان به تعبیر هدیه از طرف پدر و مادر عروس می ‌دانست و سفارش می ‌کرد نباید در این قضیه سخت گیری شود. نکته مهمی که بنده هنگام خواستگاری از ایشان دیدم داشتن برنامه و هدف مشخص در زندگی بود. با وجود اینکه آن موقع شغل مشخصی نداشت، ولی می ‌گفت هر شغلی در آینده داشته باشم هدفم خدمت به اسلام است. هر زمان نیاز به جهاد باشد حتماً شرکت خواهم کرد. در حالی که آن موقع هنوز حرفی از جهاد در سوریه مطرح نبود ولی آقا مرتضی تکلیفش با خودش مشخص بود. من فکر می ‌کردم، چون در خانواده نظامی و انقلابی بزرگ شده، از چنین روحیه جهادی برخوردار است ولی بعد‌ها در زندگی مشترک مان متوجه شدم واقعاً ایشان به مسائل جهاد خیلی علاقه دارد. خیلی حرفه‌ ای آموزش ‌هایی از قبیل غواصی، راپل، پاراگلایدر و تیراندازی را دیده بود و نبوغ و مهارت خاصی داشت. پدر شهید در باره مهارت تیراندازی ‌اش می ‌گفت: «مهارت تیراندازی مرتضی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *