توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)]!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۳) [در دور? خلافت امیر مومنان علی (ع)] :
تلاش مالک اشتر برای تحقق خلافت علی (ع)
بعد از کشته شدن عثمان، مرحله جدیدی برای مسلمانان پدید آمد و آزمایش دیگری به روی آنان گشوده شد.
نظر مسلمانان برای خلیفه جدید، مختلف بود. جمع کثیری به انتخاب امیر مومنان علی (ع) نظر داشتند؛ ولی عده ای از طلحه، و عده ای از زبیر، و بنی امیه و همدستان آنان از معاویه و گاهی از مروان نام می بردند.()در این بحران حساس و توفانی، مسلمانان برجسته ای همچون عمار یاسر و مالک اشتر، ابوالهیثم و ابو ایوب، جز امیر مومنان علی (ع) هیچ کس را برای مقام رهبری، لایقتر و برتر نمی دانستند.
دانشمند معروف اهل تسنن، ابن ابی الحدید می نویسد: «فلمّا قُتل عثمانُ، أرادها طلحهُ و حرص علیها، فلولا مالکٌ اشترُ و قومٌ معه مِن شَجعانِ العربِ، جعلوها فی علیّ (ع) لم تصل إلیه أبدا؛ هنگامی که عثمان کشته شد، طلحه به خلافت طمع کرد و اصرار داشت که به این مقام برسد، اگر تلاش مالک اشتر و همدستان او از شخصیت هایی شجاع عرب برای خلافت حضرت علی (ع) نبود، هرگز مقام به آن حضرت نمی رسید.» سپس می نویسد: وقتی که با انتخاب خلافت علی (ع) طلحه و زبیر از دستیابی به خلافت محروم شدند، تصمیم بر مخالفت با علی (ع) گرفتند و عایشه را دستیار خود قرار داده و به بصره روانه شدند و در آنجا به آشوب و فتنه دست زدند و جنگ جمل را به وجود آوردند و آن جنگ، مقدمه جنگ صفین گردید. ()از این عبارت، به خوبی روشن می شود که مالک اشتر و همدستانش نقش اصلی و فعالی در تحقق خلافت حضرت علی (ع) بعد از عثمان را داشتند.
و در مورد دیگر، از کتاب الاوائل نقل می کند که مالک اشتر بعد از قتل عثمان، به حضور علی (ع) آمد و عرض کرد: برخیز تا مردم با تو بیعت کنند. آنان اجتماع کرده اند و به خلافت تو مایل و خشنود هستند، سوگند به خدا اگر برای تقاضای بیعت آنان جواب رد بدهی، برای چهارمین بار دو چشمانت اشکبار خواهد شد. (اشاره به اینکه سه بار: – بعد از پیامبر (ص) – بعد از ابوبکر – بعد از عمر، دیگران حق تو را ربودند، اکنون اگر کناره گیری کنی برای چهارمین بار، باز دیگران حقت را می ربایند.) حضرت علی (ع) برخاست و به محلی به نام «بِئر سکن» آمد در آنجا مردم ازدحام نموده. و با آن حضرت بیعت نمودند… . سپس می نویسد: به گفته بعضی، نخستین شخصی را که بیعت کرد مالک اشتر بود. او دست علی (ع) را گرفت و بیعت کرد و به طلحه و زبیر گفت: برخیزید و بیعت کنید. آنها نیز بیعت کردند و پس از آنان، اهل بصره و سپس سایر گروهها بیعت نمودند. ()
چنانکه در خطبه نهج البلاغه آمده، ازدحام مردم برای بیعت با علی (ع) بسیار شدید بود، که آن حضرت از ازدحام جمعیت چنین تعبیر می کند: فَمَا رَاعَنِی إلّا وَ النّاسُ کَعرف الضَّبُعِ؛ ازدحام جمعیت که همچون یال های کفتار ( بسیار و پی در پی ) بود، مرا به قبول خلافت واداشت. ماجرای بیعت به پایان رسید، بعد معلوم شد بعضی از اشخاص معروف، مثل عبداللَّه بن عمر و سعد وقّاص، بیعت نکرده اند. حضرت علی (ع) عبداللَّه را احضار کرد و فرمود: بیعت کن. او در پاسخ گفت: بیعت نمی کنم، تا همه مردم بیعت کنند. مالک اشتر که از لجاجت عبداللَّه، ناراحت شده بود، به علی (ع) عرض کرد: این شخص خود را از تازیانه و شمشیر تو ایمن می بیند. اجازه بده گردنش را بزنم. علی (ع) فرمود: من بیعت او را از سر اجبار نمی خواهم. رهایش کن برود. هنگامی که عبداللَّه رفت، امیر مومنان علی (ع) فرمود: او (عبداللَّه) در آن هنگام که بچه بود، بد اخلاق و تند خو بود و اکنون که بزرگ شده، بد اخلاق تر و تندخوتر می باشد. ()
مالک اشتر، شیعه حقیقی علی (ع)
مالک اشتر هنگام بیعت با حضرت علی (ع) سخنرانی کرد و در فرازی از آن چنین گفت: ایها الناس هذا وصی الأوصیاء و وارث عِلمِ الانبیاءِ العظیمِ البلاءِ الحسنِ العناء الذی شهد له کتاب اللَّه بالإیمان و رسوله بجنه الرضوان، من کلمت فیه الفضائل و لم یشک فی سابقته و علمه الأواخر و لا الأوائل؛ ای مردم! علی (ع) وصی و اوصیاء (پیامبران سابق) و وارث علم پیامبران است، در میان بلاها و آزمایش های بزرگ قرار گرفته و در میان رنج ها، مسوولیت الهی خود را به خوبی انجام داده است، کتاب خدا قرآن به ایمان او گواهی دهد و رسول خدا (ص) اقامتگاه او در بهشت رضوان شهادت داد. او کسی است که همه ارزشها و کمالات در وجودش تکمیل شده و هیچ کس از پیشینیان و آیندگان در سبقت او در راه ایمان و در علم او تردیدی ندارند. ()فراز بالا به روشنی بیانگر آن است که مالک اشتر، اعتقاد کامل به امامت علی (ع) بعد از پیامبر (ص) داشت و او در ارزش ها و کمالات بر همگان برتر و مقدم تر می دانست، همه شیعه اعتقادی بود و هم شیعه سیاسی.
نموداری از جنگ جمل
پس از آنکه حضرت علی (ع) رسما عهده دار مقام خلافت و رهبری شد، افراد قدرت طلب و هوا پرست از هر سو از لانه های خود بیرون آمدند و به کار شکنی پرداختند.
نخستین گروهی که مخالفت خود را علنی کرد، ناکثین (بیعت شکنان) بودند. طلحه و زبیر که داعیه خلافت داشتند و در حکومت امیر مومنان (ع) نمی توانستند بر دنیای خود رونق دهند و به حیف و میل بیت المال دست یازند، به فتنه انگیزی پرداختند. آنان با اینکه از نخستین بیعت کنندگان با علی (ع) بودند، بیعت خود را شکستند و به عنوان نخستین افراد، عَلم مخالفت برافراشتند و چون حنایشان در مدینه رنگ نداشت، بصره را به عنوان مرکز شورش و آشوب برگزیدند. آنان برای اینکه به شورش خود بر اساس مقام خواهی و گنج اندوزی بود، رنگ دینی بدهند. عایشه همسر رسول خدا (ص) را به عنوان ام المومنین دستیار خود نمودند. او را سوار بر شتر کرده، به مصر آمدند و با تبلیغات و دروغ پردازی خود، زیر پوشش مطالبه خون عثمان سپاه عظیمی برای خود جمع کردند و بصره را تصرف نموده و عثمان بن حنیف فرماندار منصوب شده از طرف علی (ع) را کتک زده و عزل نمودند.
امیر مومنان علی (ع) که مشغول عزل و نصب حکام بلاد و فرمانداری شهرها بود، ناگهان خود را در برابر دو دشمن داخلی دید؛ از یک سو، معاویه در شام ادعای استقلال می کرد و شهرها را تحت تصرف خود می آورد و از سوی دیگر، جنگ افروزان جنگ جمل به شورش و آشوب خود دامن می زدند. حضرت علی (ع) چاره ای جز جهاد و سرکوب مخالفان نداشت. در آغار تصمیم گرفت فتنه انگیزان بیعت شکن، طلحه و زبیر و همدستان آنها را سرکوب نماید. با سپاه خود از مدینه به سوی آنان حرکت کرد، سرانجام در بصره، جنگ جمل رخ داد که با پیروزی سپاه علی (ع) به پایان رسید. این ماجرا در سال ، در همان سال اول خلافت علی (ع) پدید آمد و موجب کشته شدن هزار نفر از طرفین (پنج هزار نفر از سپاه علی (ع) و سیزده هزار نفر از جنگ جمل) گردید. طلحه بر اثر تیر اندازی مروان (که جزء سپاه عایشه بود) کشته شد و زبیر که از جنگ کناره گرفته بود، توسط ابن جرموز، غافلگیر شد و کشته شد، و عایشه با کمال خواری به مدینه بازگشت. ()
مالک اشتر در جنگ جمل
مالک اشتر در این جنگ، یگانه سردار شهید سپاه علی (ع) بود و با تدبیر و سیاست و شجاعت خود، نقش بسزایی در پیروزی سپاه علی (ع) داشت، حضرت علی (ع) در آغاز جنگ، پرچم بزرگ را به دست پسرش محمد حنفیه داد و مالک اشتر را فرمانده جانب راست لشکرش کرد و عمار یاسر را فرمانده قسمت چپ لشگر نمود. ()برای روشن شدن این مطلب به نمونه های زیر از حمایت های مالک اشتر از امیر مومنان علی (ع) در ماجرای جنگ جمل، توجه کنید.
نامه مالک اشتر به عایشه و پاسخ عایشه
در آن هنگام که عایشه هنوز در حجاز بود، نامه ای به دستش رسید که مالک اشتر برای او نوشته بود، و در آن نامه چنین آمده بود. اما بعد؛ تو ای عایشه! همسر رسول خدا (ص) هستی. آن حضرت به تو فرمان داد که از خانه بیرون نروی، اگر بر خلاف این فرمان رفتار کنی، با تو می جنگیم، تا تو را به خانه ات باز گردانیم و بر سر جای خودت که خداوند برای تو پسندیده، بنشانیم. عایشه در پاسخ مالک اشتر چنین نوشت: اما بعد؛ تو نخستین عربی هستی که موجب فتنه انگیزی شد و مردم را به تفرقه افکند و با پیشوایان، مخالفت نمود و در قتل خلیفه (عثمان) کوشش کرد. خداوند خون خلیفه مظلوم را نادیده نمی گیرد و سرانجام شما را کیفر خواهد کرد. نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم، به زودی تو و امثال تو، از گمراهان را به کیفر اعمالشان می رسانم. ()
سخنرانی داغ و پر محتوای مالک در ذی قار
سپاه علی (ع) که در آغاز هفتصد نفر بودند، از مدینه بیرون آمدند. هنگامی که به ربذه، (یک فرسخی مدینه)، رسیدند، در آنجا خبر رسید که طلحه و زبیر و همدستان خود به مصر رسیدند و آنجا را به تصرف خود درآورده و مردم را بر حکومت علی (ع) می شورانند. امیر مومنان (ع) در آنجا نامه ای به ابو موسی، عامل خود در کوفه نوشت و آن را توسط محمد بن ابی بکر و محمد بن جعفر به سوی ابو موسی فرستاد. در آن نامه به او امر کرد مردم کوفه بسیج کرده و همراه خود به سپاه علی (ع) بپیوندند. آنگاه علی (ع) با سپاه خود حرکت کرد تا به محل ذی قار، (محلی بین بصره و کوفه) رسیدند. در آنجا به علی (ع) خبر رسید که ابو موسی در کوفه نه تنها مردم را بسیج نکرده بلکه آنها را به سکوت و بی طرفی دعوت می کند. سپس علی (ع) در ذی قار خطبه مفصلی خواند و مردم را از ماجراها و ماجراجویان مطلع نمود تو ماهیت و اهداف شوم مخالفان را توضیح داده و مردم را برای جهاد و نبرد با مخالفان دعوت کرد. در این هنگام، مالک اشتر برخاست و با سخنرانی عجیب خود سخنان امام را تایید کرد. دشمن را فاش ساخت و مردم را به جهاد دعوت نمود. او پس از حمد و ثنای الهی گفت: ای امیر مومنان! کلامت را شنیدم به خوبی سخن فرمودی و مقصود را روشن و شایسته ادا کردی. تو پسر عمو و داماد و وصی پیامبر ما هستی. تو نخستین کسی هستی که پیامبر (ص) را تصدیق نمودی و با او نماز خواندی و در همه جنگهای او شرکت کردی و در این امور بر همه افراد امت برتری داری. کسی که از تو پیروی کرد، به بهره و سعادتش رسید و پیروز و سعادتمند گشت و کسی که از تو نافرمانی کرد، به سوی اقامتگاه خود، هاویه دوزخ روانه شد.
ای امیر مومنان! سوگند به جانم! ماهیت طلحه و زبیر و عایشه بر ما روشن است. آنان بی آنکه از تو خلافی ببینند، از تحت فرمان تو خارج شدند. اگر آنان می پندارند که به عنوان مطالبه خون عثمان بیرون رفته اند، نخست باید به سراغ خودشان بروند؛ زیرا آنان نخستین افرادی بودند که ضد عثمان سخن گفتند و مردم را ضد او تحریص کردند. آنگاه در پایان گفت: و أُشهد اللَّهَ لئن لم یدخلا فیما خرجا منه لنلحقنّهما بعثمان، فإن سیوفَنا فی عواتقنا و قلوبَنا فی صدورنا و نحن الیوم کما کنّا أمس؛ و خدا را گواه می گیرم که اگر طلحه و زبیر به بیعت خود که از آن خارج شده اند، باز نگردند، آنان را قطعا به عثمان ملحق می کنیم. همانا شمشیرهای ما همراه ما است و دلهای ما در سینه هایمان استوار می باشد، و ما همان هستیم که دیروز (در برابر عثمان) بودیم. . ()
تصرف دارالاماره کوفه توسط مالک اشتر، و بیرون کردن ابوموسی
حضرت علی (ع) از ذی قار، فرزندش، حسن بن علی (ع) را همراه عمار یاسر به کوفه فرستاد تا مردم کوفه را برای جهاد با دشمن. دعوت کنند و ابو موسی (فرماندار نالایق کوفه) را سرانجام خود بنشانند. حضرت علی (ع) نامه تندی به ابو موسی نوشت و او را در آن نامه، خائن خواند و از مقام فرمانداری کوفه، عزل کرد و به متابعت از حسن (ع) و عمار دعوت نمود. امام حسن (ع) و عمار به کوفه آمدند، در مسجد و بیرون مسجد، مردم را به جهاد دعوت نمودند. ابو موسی همچنان کارشکنی می کرد و عثمان را به عنوان مقتول مظلوم یاد نموده و مردم را به شک و تردید و انحراف از مسیر امیر مومنان علی (ع) فرا خواند. امیر مومنان (ع) در ذی قار منتظر آمدن سپاه کوفه شد. ولی انتظار طول نکشید و از کوفه خبری نیامد. آن حضرت در این مورد بسیار ناراحت شد. در همین هنگام، مالک اشتر به امیر مومنان علی (ع) عرض کرد: اگر صلاح بدانی مرا به کوفه بفرست؛ زیرا اطاعت مردم کوفه از من نیکو است، امیدوارم که با من مخالفت نکنند. امیر مومنان علی (ع) به مالک اشتر فرمود: به طرف کوفه برو و به عمار یاسر و حسن (ع) بپیوند.
مالک اشتر با شتاب خود را به کوفه رسانید و در مسیر راه به هر قبیله و جماعت و گروه می رسید، آنان را دعوت می کرد تا با او به دارالإماره، (مقر فرمانداری) حرکت کنند. سیل مردم همراه مالک، وارد، دارالاماره شدند، و ماجرا را به ابو موسی (که بر بالای منبر سخن می گفت و عمار با امام حسن (ع) در حال اعتراض شدید، به او بودند) گزارش دادند. ابو موسی از منبر پایین آمد و به سوی دارالاماره حرکت کرد. هنگامی که وارد ساختمان شد، مالک اشتر بر سر او فریاد کشید و گفت: اُخرُج مِن قصرنا لَا أُمّ لَکَ، أَخرَجَ اللَّهُ نفسَک فواللَّه إنّک لمن المنافقین قدیما. ای مادر مرده! از ساختمان فرمانداری بیرون برو، خدا جانت را بگیرد! سوگند به خدا! تو از قدیم از منافقان بودی!
ابوموسی که سخت ترسیده بود، به مالک اشتر گفت: امشب را به من مهلت بده. مالک اشتر به شرط اینکه او از ساختمان فرمانداری بیرون برود، به او مهلت داد. ابو موسی از ساختمان خارج شد. مردم از هر سو آمدند تا اموال ابو موسی را غارت کنند. مالک اشتر از آنان جلوگیری کرد و گفت: من او را از فرمانداری عزل کردم و به او پناه داده ام. آنگاه مردم متفرق شدند. ()طبق نقل بعضی، مردم به غارت اموال ابو موسی پرداختند. مالک اشتر به ابو موسی گفت: این همان مردمند که آنان را گمراه می کردی: ابو موسی به تضرع و التماس افتاد و یک شب مهلت خواست. ()
سخنرانی مالک، برای بسیج عمومی به سوی جبهه
مالک اشتر به مسجد آمد. مردم از هر سو ازدحام کرده و در مسجد اجتماع کردند، مالک سخنرانی مفصلی کرد و مسایل را بیان نمود و مردم را برای جهاد با دشمنان بسیج کرد. نه هزار نفر از مردم کوفه در رکاب امام حسن (ع) به سوی ذی قار حرکت نمودند و در مسیر راه نیز افرادی پیوستند. ()حضرت علی (ع) در ذی قار به سپاه خود فرمود: به زودی دوازده هزار و یک نفر از کوفه می آیند و به شما می پیوندند. همان گونه که امام خبر داده بود، واقع شد و سپاه کوفه در رکاب امام حسن (ع) در حالی که عمار و مالک اشتر در پیشاپیش آنان بودند، با کمال شکوه به ذی قار رسیدند. آنان را شمردند به همان تعداد ( نفر) بودند. حضرت علی (ع) با آغوش باز از آنان استقبال کرد و مقدمشان را گرامی داشت، و برای آنان سخنرانی کرده و برای جهاد آماده ساخت، و سپس به سوی بصره حرکت نمودند. ()
در هم شکستن دو جانب دشمن با تیغ مالک
درگیری از هر سو شروع شد، طرفین گروه گروه به همدیگر حمله می کردند. برق شمشیرها و پرتاب نیزه ها و رگبارها تیرها و گرد و غبار همه جار را گرفته بود. مالک اشتر در کنار امام علی (ع)، چون شیر ژیان به سپاه دشمن حمله می کرد. در این بحران شدید، ناگاه علی (ع) به مالک فرمان داد که جانب چپ لشگر دشمن حمله کن. مالک این فرمان را گرفت و به جانب چپ دشمن حمله کرد، و آنان را تار و مار کرده و در هم شکست به طوری که جنگجویان جانب چپ دشمن، گریختند و به اطراف شتر عایشه پناهنده شدند و در آنجا به جنگ ادامه دادند. ()امام علی (ع) که ناظر صحنه بود، این بار جانب راست دشمن را در حال حمله شدید دید. به مالک اشتر فرمود: به جانب راست دشمن حمله کن. مالک آن چنان به آن جانب حمله کرد که فرمانده جانب راست دشمن، به نام هلال ابن وکیع به دست مالک کشته شد. ()
ضربه مالک بر عمرو بن یثربی و نظر او درباره شجاعت مالک
عمرو بن یثربی از قهرمانان سپاه جمل بود، و به عنوان رییس دودمان ضبحه (که بزرگترین گروه هواداران عایشه بود) یاد می شد، و از طرف عثمان از صاحب منصبان بصره به شمار می آمد. او در جنگ جمل، زمام شتر عایشه را در دست داشت، آن را به پسرش سپرد و به میدان تاخت و مبارز طلبید. علیاء بن هند از سپاه علی (ع) به جنگ او رفت. طولی نکشید که به دست او کشته شد، بار دیگر مبارز طلبید. هند بن عمرو به جنگ او رفت، هند نیز به دست او کشته شد. بار دیگر مبارز طلبید. زید بن صوحان به جنگ او رفت، زید نیز کشته شد. سپس بازگشت و مهار شتر عایشه را به دست گرفت در حالی که عربده می کشید و رجز می خواند. بار دیگر مهار را رها کرد و به میدان تاخت: به گفته بعضی عمار یاسر به جنگ او رفت و او را از پای در آورد.
جمعی چنین نقل کرده اند: هنگامی که عمرو بن یثربی می خواست به سوی میدان برود، به قوم خود گفت: ای قوم! من چند نفر از یاران امام علی (ع) را کشته ام. از این رو، آنان مرا می کشند. من باکی ندارم که بجنگم تا بیفتم؛ ولی شما دست از یاری عایشه برندارید، که مادر شما است و یاری او دین است و رها کردن او موجب عقوق می باشد. هرگاه در دام افتادم، مرا نجات دهید. قوم گفتند: در میان سپاه علی (ع) از هیچ کس خوفی در مورد تو جز مالک اشتر نیست. عمرو گفت: آری از او ترس دارم. آنگاه به میدان تاخت و مبارزه طلبید.
در این هنگام، مالک اشتر به میدان او آمد، در حالی که چنین رجز می خواند:
انی اذا ما الحرب ابدت نابها
و اغلقت یوم الوغا ابوابها
و مزقت من حنق اثوابها
کنا قداماها و لا اذنابها
لیس العدو دوننا اصحابها
من هابها الیوم فلن اهابها
لا طعنها اخشی و لا ضرابها
من در آن هنگام که جنگ نیش خود را نشان دهد و در روز درگیری، درهای خود را ببندند ( مرا در بن بست بگذارد) و از روی خشم لباسهای خود را پاره پاره نماید، در پیشاپیش جنگ خواهم بود، نه در دنبال آن. دشمنان در برابر ما دارای این ویژگی نیستند. کسی که امروز از جنگ ترسید، فریاد او به جایی نمی رسد. من نه از آسیب و زخم جنگ می ترسم و نه از ضربات پی در پی آن.
سپس مالک آنچنان بر عمرو بن یثربی حمله کرد، و به او ضربه زد که او از پشت اسب بر زمین غلتید. گردانی از دودمان ازد اطراف او را گرفتند تا او را از معرکه بیرون ببرند. او که بدن سنگین داشت و زخمی عمیق برداشته بود، نتوانست از میدان بگریزد. در این هنگام عبدالرحمن طود (یکی از سپاهیان علی (ع)) به او رسید و یک ضربت دیگر به او زد و بار دیگر به زمین افتاد. در این وقت تمردی از قبیله سدوس (از سربازان سپاه علی (ع)) برجهید و پای او را گرفت و کشان کشان به نزد امیر مومنان علی (ع) آورد. عمرو ناله کرد و از علی (ع) التماس نمود که مرا ببخش، زیرا شنیده شده که فرموده ای به زخمیان حمله نکنید. حضرت علی (ع) او را بخشید و او به سوی قوم خود بازگشت و در بستر مرگ افتاد و بر اثر آن ضربه مالک اشتر از دنیا رفت.
هنگامی که در بستر مرگ قرار گرفت؛ قوم او پرسیدند: تو را چه کسی کشت؟ ( خون تو بر گردن کیست؟) پاسخ داد: آنگاه که با مالک اشتر روبرو شدم، با اینکه سالم و شاد بودم او را ده برابر خود نگریستم و هنگامی که عبدالرحمن بن طود به من ضربه زد، با اینکه زخمی بودم، خود را ده برابر او یافتم. سرانجام ضعیف ترین مردم مرا به اسارت گرفت و کشان کشان نزد علی (ع) برد. بنابراین هماورد من مالک اشتر بود (خون من بر گردن اوست). ()دختر عمرو بن یثربی، اشعاری در مرثیه پدرش سرود و خواند، که دو بیعت از آن اشعار این بود:
لو غیر الاشتر ناله لندبته و بکیته مادام هضب أبان
لکنه من لا یعاب بقتله اسد الاسود و فارس الفرسان
اگر غیر از مالک اشتر، پدرم را کشته بود، برای او مادام که قله کوه ابان باقی است ناله و گریه می کردم؛ ()
ولی کشته شدن به دست مالک اشتر که شیرِ شیران و یکه سوار جنگاوران سوارکار است، عار و ننگ نیست. ()
به این ترتیب، دختر عمرو با افتخار به قاتل پدرش خواری قتل پدر را جبران می نمود.
کشته شدن چند جنگجوی دشمن به دست مالک
پس از کشته شدن عمرو بن یثربی به دست مالک اشتر، رزمجویان دشمن در اطراف شتر، از هر سو چشم به شتر دوخته بود تا به آن آسیب نرسد و برای گرفتن و نگهداری زمام شتر، اجتماع و ازدحام می نمودند، در این بین، پیری به میدان آمد و رجز خواند… و مبارز طلبید. مالک اشتر به سوی او پرید و بر فرق سرش شمشیر زد، او همانجا افتاد و کشته شد. بعد از او ابن جفیر ازدی به میدان تاخت و مبارز طلبید. مالک اشتر به میدان او رفت و او را نیز کشت. سپس عمیر غنوی، و بعد از او عبداللَّه بن عتاب و بعد از او جناب بن عمرو راسبی، پیاپی به میدان تاختند. مالک اشتر همه آنها را یکی پس از دیگری کشت، و به این ترتیب قهرمانان دشمن پیاپی با شمشیر آبدار و برّان مالک به هلاکت می رسیدند. ()
ضربه مالک بر محمد فرزند طلحه
پس از آنها، محمد پسر طلحه به پیش آمد و زمام شتر عایشه را به دست گرفته و آن را بوسید. عایشه پرسید: تو کیستی؟ او گفت: من محمد بن طلحه هستم. ای مادرم به من فرمان می دهی که اجرا سازم! عایشه گفت: به تو امر می کنم که بهترین انسانها باشی. آنگاه محمد زمام شتر را به دیگری سپرد و به میدان تاخت و مبارز طلبید. معرکر بن حدیر یکی از سربازان سپاه علی (ع) به جنگ او رفت، و به دست او کشته شد. محمد با غرور به طرف شتر بازگشت و مهار شتر را گرفت و بوسید. سپس بار دیگر به میدان تاخت و مبارز طلبید. مالک اشتر چون شیری که از کمینگاه خود رها شود، به سوی او جهید. طلحه دید، مالک اشتر به جنگ پسرش آمده، خود را سریع نزد پسرش رسانید و دستش را گرفت و به او گفت: ارجع یا بُنَیَّ عن هذا الاسد الضاری؛ پسرم! از این شیری که دنبال شکار می گردد، باز گرد. محمد به سخن پدر اعتنا نکرد و به میدان مالک اشتر رفت. وقتی که خود را تحت سیطره نیزه مالک دید، پا به فرار گذاشت. مالک او را دنبال کرد، تا به او رسید و ضربه ای بر پشت او وارد ساخت، که او بر اثر این ضربه به صورت بر زمین افتاد. مالک به بالین او آمد تا گردنش را بزند، محمد التماس عفو کرد و گفت: ای مالک! تو را به یاد خدا می آورم. سپس این آیه را خواند: حا میم… مالک اشتر از روی بزرگواری، از او (که زخمی بود) گذشت و او را بر مرکبش سوار نمود و به سوی قومش فرستاد. او بر اثر آن ضربه شدید، همان روز جان داد. مالک اشتر به پایگاه خود بازگشت و در این مورد این اشعار را خواند:
یذکرنی حامیم و الرمح شاجر
فهلا تلا حامیم قبل التقدم
هتکت له بالرمح جیب قمیصه
فخر صریعا للیدین و للفم
علی غیر شی ء غیر ان لیس
تابعا علیا و من لا یتبع الحق یندم
او (محمد بن طلحه) مرا به یاد خدا انداخت در آن وقت که نیزه با او به ستیز برخاسته بود، (و او را کوفته بود)
چرا او قبل از پیشدستی به میدان آیه حامیم را تلاوت نکرد؟ با ضربه نیزه، گریبان پیراهنش را پاره کردم، و از جانب صورت و دستهایش نقش بر زمین شد. این ضربه به خاطر آن بود که او در راه امام علی (ع) گام برنداشت و کسی از حق پیروی نکرد، پشیمان می شود. () سپس به میدان تاخت، و در حالی که در میدان جولان می داد چنین رجز می خواند:
هذا علیّ فی الدجی مصباح
نحن بذا فی فضله فصاح
این علی (ع) است که چراغ تابان تاریکی است، و ما در پرتو نور و مقام او سخنور توانا هستیم. ()
هلاک کعب بن سور قاضی بصره، به دست مالک
کعب بن سوره در مدینه می زیست. عمر بن خطاب در عصر خلافش، او را در ماجرایی، هوشیار یافت. وقتی در بصره تقاضای قاضی کردند، عمر او را قاضی بصره کرد. او بعد از عمر، در زمان عثمان نیز قاضی بصره بود (احتمالا حدود بیست سال قبل سابقه قضاوت داشت. ) این شخص در ماجرای تصرف بصره، به آشوبگران پیوست و فتوا داد: «عایشه مادر شما مردم است. از او پیروی کنید.» این عالم رسوا، در جنگ جمل، قرآنی را به گردنش آویزان کرده بود و مردم را بر ضد علی (ع) تحریک می نمود. سه نفر (یا چهار نفر از برادرانش که گول او را خورده بودند، ) کشته شدند. او در جنگ جمل، به میدان تاخت و چنین رجز خواند:
یا معشر الناس علیکم أُمّکم
فإنّها صلاتُکم و صومُکم
و الحرمه العظمی التی تعمُّکم
لا تفضحوا الیومَ فِداکم قومُکم
«ای گروه مردم! بر شما باد حمایت از مادرتان (عایشه) که او نماز و روزه شما است. و مقام محترم عظیمی است که در راس همه شما است: به امید آنکه امروز رسوا نگردید، قوم شما فدای شما باد.» مالک اشتر چون شیر به دنبال این شکار احمق رفت و او را به هلاکت رسانید. بعد از جنگ، هنگامی که علی (ع) در میان جنازه ها عبور می کرد چشمش به جنازه کعب بن سور افتاد، فرمود: این شخص بود که بر ضد ما به میدان آمد. در گردنش قرآن را آویزان کرده بود و می پنداشت مردم را به دستورات دعوت می نماید. با این که به محتوای قرآن، ناآگاه بود.
او بر اثر سرکشی و لجاجت، بیچاره و بدبخت شد. او دعا می کرد که خدا مرا بکشد! خدا او را کشت. سپس حضرت دستور داد او را نشاندند، و به او خطاب کرد و فرمود: ای کعب! من وعده خدا را حق یافتم، آیا تو آنچه را پروردگارت به تو وعده داده بود، حق یافتی؟ ()
حمله های قهرمانانه مالک همراه عمار بر شتر عایشه
هنگامی که در اواخر جنگ جمل، نشانه های شکست دشمن آشکار شد و بسیاری از آنها در اطراف شتر عایشه کشته شدند، هنوز شتر زنده بود و عایشه در درون هودج، طرفدارانش را به صبر و مقاومت دعوت می کرد و عده ای در اطراف شتر از او حمایت می کردند. امیر مومنان علی (علیه السلام) در این هنگام، دو سر لشگر سپاه خود «عمار یاسر» و «مالک اشتر» را طلبید، و به آنان فرمود: بروید و این شترها را هلاک کنید؛ زیرا تا این شتر زنده است، آتش جنگ خاموش نمی گردد به خاطر آن که دشمنان، آن را قبلّ خود قرار داده اند. عمار و مالک اشتر با دو نفر از جوان از طایفه مراد به سوی شتر حمله کردند. حمله ها و ضربات آنان موجب شد که شتر به زمین افتاد، در حالی که زوزه می کشید. در این هنگام سربازان دشمن که در اطراف شتر بودند، فرار کردند. امیر مومنان (علیه السلام) دستور داد هودج را از شتر جدا کردند و به محمدبن ابوبکر فرمود: عهده دار سرپرستی خواهرت باش. محمد او را به خانه عبداللَّه بن خلف خزاعی برد. ()
نجات عبداللَّه بن زبیر از دست مالک اشتر
عبداللَّه بن زبیر (خواهرزاده عایشه که مادرش اسماء نام داشت) از شجاعان لشگر عایشه بود. در سومین روز جنگ، نخستین کسی که به میدان تاخت و مبارز طلبید، عبداللَّه بن زبیر بود. مالک اشتر به سوی او شتافت، عایشه پرسید: چه کسی به میدان عبداللَّه خواهر زاده ام آمده؟ گفتند: مالک اشتر. عایشه گفت: وا ثکل اسماء! وای بر خواهرم اسماء مادر عبداللَّه! (بیچاره اسماء که بی فرزند شد!)()
مالک و عبداللَّه به همدیگر حمله کردند و همدیگر را مجروح نمودند و سپس گلاویز شدند، مالک عبداللَّه را بر زمین کوبید و بر سینه اش نشست. دو گروه به جنب و جوش افتادند. سپاه علی (علیه السلام) می خواست مالک را کمک کند و سپاه جمل می خواست عبداللَّه را نجات دهد: سه روز بود که مالک اشتر غذا نخورده بود و عادت او در جنگ در این بود که غذا نمی خورد. از سوی دیگر مالک، پیری بود که با جوانی شجاع گلاویز شده بود. عبداللَّه ( که می دید از چنگ مالک نمی توان رها شد. )فریاد زد: اُقتلونی و مالکا؛ من و مالک را با هم بکشید. سرانجام عبداللَّه در حالی که سخت زخمی شده بود، از چنگ مالک گریخت. ()بعدها عبداللَّه بن زبیر نقل کرد: من با مالک اشتر در جنگ جمل درگیر شدم. هنوز یک ضربه به او نزده بودم، او شش یا هفت ضربه به من زد. سپس پای مرا گرفت و مرا در گودال انداخت. زهیر بن قیس می گوید: در حمام با عبداللَّه بن زبیر ملاقات کردم. در ناحیه سرش، جای گودی ضربتی را دیدیم که اگر شیشه روغن را در میان آن می نهادم، در آن قرار می گفت: او به من گفت: آیا می دانی این ضربت را چه کسی به من زد؟ گفتم: نه. گفت: پسر عمویت مالک اشتر، این ضربت را ( در جنگ جمل) بر من وارد ساخت.
پاسخ کوبنده مالک به اعتراض عایشه!
روایت شده: پس از پایان جنگ، عمار یاسر و مالک اشتر به دستور حضرت علی (علیه السلام) نزد عایشه آمدند تا او را روانه مدینه کنند. عایشه به عمار گفت: همراه تو کیست؟ عمار جواب داد: مالک اشتر است. عایشه گفت: ای مالک! آیا تو خواهر زاده ام عبداللَّه را بر زمین زدی؟ مالک جواب داد: آری، اگر گرسنگی سه روز من نبود، امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از دست او راحت می کردم. عایشه گفت: ریختن خون مسلمان جایز نیست؛ مگر در یکی از سه مورد: – کفر بعد از ایمان. – زنای محصنه ( زنای کسی که همسر دارد). – قتل بدون مجوز. تو به خاطر کدامیک از این سه مورد، می خواستی او را بکشی؟ مالک جواب داد: من به خاطر بعضی از این سه مورد (کفر بعد از ایمان و قتل) با او جنگیدم. سوگند به خدا قبل از این واقعه، شمشیرم در او کارگر نشد و به من خیانت، با این شمشیر همدم نشوم!
مالک اشتر این ماجرا پر حادثه را با اشعار ناب خود چنین تبیین می کند:
اعاتش لولا کنت طاویا
ثلاثا لا لغیت ابن اختک هالکا!
غذاه ینادی و الرجال تحوزه
بأضعف صوت: اقتلونی و مالکا
فنجاه منی شبعه و شبابه
و إنی شیخ لم اکن متماسکا
و قالت علی أیّ الخصال صدعته
بقتل أتی أم رده لا أباً لکا
أم المحصن الزانی الذی حل قتله
فقلت لها: لا بُدَّ من بعض ذلکا
ای عایشه، اگر گرسنگی سه روز من نبود، پسر خواهرت را را هلاک شده می یافتی. آن روز صبح که مردها او را احاطه کرده بودند، با صدای ناتوان فریاد می زند: من و مالک را با هم بکشید. سیری و جوانی او، او را از دست من نجات داد، با توجه به این که من در سنی از پیری او هستم که ( بر اثر پیری) نمی توانم خود را نگهدارم. عایشه گفت ای پدر مرده! به خاطر کدام گناه، او عبداللَّه را بر زمین افکندی، آیا او کسی را کشته بود، یا مرتد شده بود؟ یا زنای محصنه انجام داده بود؟ تا کشتن او روا باشد. در پاسخ او گفتم: به خاطر بعضی از این امور (ارتداد و کفر بعد از ایمان) با او جنگیدم. ()
حمله های قهرمانانه مالک همراه عمار بر شتر عایشه
هنگامی که در اواخر جنگ جمل، نشانه های شکست دشمن آشکار شد و بسیاری از آنها در اطراف شتر عایشه کشته شدند، هنوز شتر زنده بود و عایشه در درون هودج، طرفدارانش را به صبر و مقاومت دعوت می کرد و عده ای در اطراف شتر از او حمایت می کردند. امیر مومنان علی (علیه السلام) در این هنگام، دو سر لشکر سپاه خود «عمار یاسر» و «مالک اشتر» را طلبید، و به آنان فرمود: بروید و این شترها را هلاک کنید؛ زیرا تا این شتر زنده است، آتش جنگ خاموش نمی گردد به خاطر آن که دشمنان، آن را قبلّ خود قرار داده اند. عمار و مالک اشتر با دو نفر از جوان از طایفه مراد به سوی شتر حمله کردند. حمله ها و ضربات آنان موجب شد که شتر به زمین افتاد، در حالی که زوزه می کشید. در این هنگام سربازان دشمن که در اطراف شتر بودند، فرار کردند. امیر مومنان (علیه السلام) دستور داد هودج را از شتر جدا کردند و به محمدبن ابوبکر فرمود: عهده دار سرپرستی خواهرت باش. محمد او را به خانه عبداللَّه بن خلف خزاعی برد. ()
نجات عبداللَّه بن زبیر از دست مالک اشتر
عبداللَّه بن زبیر (خواهرزاده عایشه که مادرش اسماء نام داشت) از شجاعان لشکر عایشه بود. در سومین روز جنگ، نخستین کسی که به میدان تاخت و مبارز طلبید، عبداللَّه بن زبیر بود. مالک اشتر به سوی او شتافت، عایشه پرسید: چه کسی به میدان عبداللَّه خواهر زاده ام آمده؟ گفتند: مالک اشتر. عایشه گفت: وا ثکل اسماء! وای بر خواهرم اسماء مادر عبداللَّه! (بیچاره اسماء که بی فرزند شد!)()
مالک و عبداللَّه به همدیگر حمله کردند و همدیگر را مجروح نمودند و سپس گلاویز شدند، مالک عبداللَّه را بر زمین کوبید و بر سینه اش نشست. دو گروه به جنب و جوش افتادند. سپاه علی (علیه السلام) می خواست مالک را کمک کند و سپاه جمل می خواست عبداللَّه را نجات دهد: سه روز بود که مالک اشتر غذا نخورده بود و عادت او در جنگ در این بود که غذا نمی خورد. از سوی دیگر مالک، پیری بود که با جوانی شجاع گلاویز شده بود. عبداللَّه ( که می دید از چنگ مالک نمی توان رها شد. )فریاد زد: اُقتلونی و مالکا؛ من و مالک را با هم بکشید. سرانجام عبداللَّه در حالی که سخت زخمی شده بود، از چنگ مالک گریخت. ()بعدها عبداللَّه بن زبیر نقل کرد: من با مالک اشتر در جنگ جمل درگیر شدم. هنوز یک ضربه به او نزده بودم، او شش یا هفت ضربه به من زد. سپس پای مرا گرفت و مرا در گودال انداخت. زهیر بن قیس می گوید: در حمام با عبداللَّه بن زبیر ملاقات کردم. در ناحیه سرش، جای گودی ضربتی را دیدیم که اگر شیشه روغن را در میان آن می نهادم، در آن قرار می گفت: او به من گفت: آیا می دانی این ضربت را چه کسی به من زد؟ گفتم: نه. گفت: پسر عمویت مالک اشتر، این ضربت را ( در جنگ جمل) بر من وارد ساخت.
پاسخ کوبنده مالک به اعتراض عایشه!
روایت شده: پس از پایان جنگ، عمار یاسر و مالک اشتر به دستور حضرت علی (علیه السلام) نزد عایشه آمدند تا او را روانه مدینه کنند. عایشه به عمار گفت: همراه تو کیست؟ عمار جواب داد: مالک اشتر است. عایشه گفت: ای مالک! آیا تو خواهر زاده ام عبداللَّه را بر زمین زدی؟ مالک جواب داد: آری، اگر گرسنگی سه روز من نبود، امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از دست او راحت می کردم. عایشه گفت: ریختن خون مسلمان جایز نیست؛ مگر در یکی از سه مورد: – کفر بعد از ایمان. – زنای محصنه ( زنای کسی که همسر دارد). – قتل بدون مجوز. تو به خاطر کدامیک از این سه مورد، می خواستی او را بکشی؟ مالک جواب داد: من به خاطر بعضی از این سه مورد (کفر بعد از ایمان و قتل) با او جنگیدم. سوگند به خدا قبل از این واقعه، شمشیرم در او کارگر نشد و به من خیانت، با این شمشیر همدم نشوم!
مالک اشتر این ماجرا پر حادثه را با اشعار ناب خود چنین تبیین می کند:
اعاتش لولا کنت طاویا
ثلاثا لا لغیت ابن اختک هالکا!
غذاه ینادی و الرجال تحوزه
بأضعف صوت: اقتلونی و مالکا
فنجاه منی شبعه و شبابه
و إنی شیخ لم اکن متماسکا
و قالت علی أیّ الخصال صدعته
بقتل أتی أم رده لا أباً لکا
أم المحصن الزانی الذی حل قتله
فقلت لها: لا بُدَّ من بعض ذلکا
ای عایشه، اگر گرسنگی سه روز من نبود، پسر خواهرت را را هلاک شده می یافتی. آن روز صبح که مردها او را احاطه کرده بودند، با صدای ناتوان فریاد می زند: من و مالک را با هم بکشید. سیری و جوانی او، او را از دست من نجات داد، با توجه به این که من در سنی از پیری او هستم که ( بر اثر پیری) نمی توانم خود را نگهدارم. عایشه گفت ای پدر مرده! به خاطر کدام گناه، او عبداللَّه را بر زمین افکندی، آیا او کسی را کشته بود، یا مرتد شده بود؟ یا زنای محصنه انجام داده بود؟ تا کشتن او روا باشد. در پاسخ او گفتم: به خاطر بعضی از این امور (ارتداد و کفر بعد از ایمان) با او جنگیدم. ()
محاصره حران، و نبرد پیاپی مالک در موصل
پس از پایان جنگ جمل، مالک اشتر همراه امیر مومنان علی (علیه السلام) چند روز در بصره ماندند و سپس با هم به کوفه آمدند، در آنجا حضرت علی (علیه السلام) مالک اشتر را به سوی شهرهایی که از جانب حکومت معاویه آسیب پذیر بود، فرستاد تا از نزدیک در مورد کنترل و نگهبانی آنها، نظارت کند؛ مانند: موصل، نصیبین، دارا، سنجار، هیت عانات و قسمتهایی از جزیره و… . قبلا معاویه شهرهای: رقه رها و قرقیسا را تصرف کرده بود و ضحاک بن قیس فهری را فرمانروای آن شهرها نموده بود. هنگامی که ضحاک از حرکت مالک اشتر با سپاهش، باخبر شد، شدیدا ترسید، برای مردم رقه (که اکثر مردم آن طرفدار عثمان بودند) پیام داد و از آنان کمک خواست.
آنان سپاه مجهزی به فرماندهی سماک به سوی «مرج مرینا»، (که بین حران و رقه قرار داشت ) حرکت کردند، و در آنجا آماده مقابله با سپاه مالک اشتر شدند. طولی نکشید که سپاه مالک اشتر فرا رسید و در همانجا جنگ شدیدی در گرفت. هنگامی که شب شد، ضحاک (که توان مقابله نداشت)، از تاریکی شب استفاده کرده و همراه سپاهش به شهر حران گریخت و در آنجا در میان قلعه حران متحصن شدند. صبح آن شب، وقتی که مالک اشتر چنین یافت، با سپاه خود سپاه ضحاک را تعقیب نمود تا به شهر حران رسید و آن شهر را در محاصره را تنگ تر نمود تا بر دشمن پیروز گردید. معاویه از ماجرا آگاه شد و سپاه عظیمی را به فرماندهی عبدالرحمن بن خالد برای پشتیبانی از ضحاک فرستاد. مالک اشتر از آنجا حرکت کرد و از دو شهر رقه و قرقیسا کمک خواست. آنان کمک نکردند. سرانجام با سپاه خود، به شهر موصل وارد گردید و در آنجا مدتی با سپاه ضحاک به جنگ پرداخت و ضربات سنگینی بر سپاه او وارد ساخت. ()
نموداری از جنگ صفین
کارشکنی و استبداد طلبی معاویه در برابر امیر مومنان علی (علیه السلام) و تجاوز او در شهرها، موجب شد که امیر مومنان (علیه السلام) تصمیم گرفت که مردم را بر ضد معاویه بسیج کند. به دنبال این تصمیم، ماجرای جنگ طولانی صفین رخ داد که از پنجم شوال سال آغاز شد، در این جنگ خونین و پیامدهایش که حدود ماه کشید، صد و ده هزار کشته شدند، که بیست هزار نفر آن از سپاه علی (علیه السلام) بودند. بعضی، تعداد، کشته ها را تا سیصد هزار نفر نوشته اند. ()
مالک اشتر در این جنگ یگانه سردار شجاع و قهرمان قهرمانان سپاه امیر (علیه السلام) بود. حضرت علی (علیه السلام) که در پشت پرده، عظمت و وسعت ویرانی های این جنگ را می دید، نامه های فراوانی برای معاویه نوشت. () تا بلکه آتش جنگ را خاموش کند؛ ولی معاویه به لجاجت خود ادامه داد و حاضر نشد تحت لوای علی (علیه السلام) در آید. او در دیار شام دم از خلافت می زد و به تجاوزات خود ادامه می داد و به عنوان مطالبه خود عثمان، مردم را تحریک می کرد و علی (علیه السلام) را قاتل عثمان معرفی می نمود. ()
مالک اشتر خروس بلند آواز و بزرگ منقار!
معاویه در یکی از نامه هایش با کمال خون گستاخی برای علی (علیه السلام) چنین نوشت:… سوگند به خدا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.