تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] شامل 111 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زندگی نامه مالک اشتر نخعی(۲) [در دور? خلافت عثمان] :

بروز بی عدالتی ها و تباهی ها در حکومت عثمان

عثمان پس از فوت عمر، در روز چهارم محرم سال ، هجرت به خلافت رسید، و خلافت او حدود دوازده سال طول کشید، و سرانجام در اواخر سال ، روز چهارشنبه بعد از عصر، به دست مسلمین، در خانه اش در مدینه کشته شد. () در عصر حکومت عثمان، بدعتها و بی عدالتی ها و تباهی های فراوانی رخ داد، مانند، حیف و میل بیت المال، تبعیض، گماردن خویشان فاسق خود بر پستهای حساس کشور، تبعید اصحاب بزرگوار تبعید شدگان رسول خدا (ص)، تبدیل حکومت عدل اسلامی به امپراطوری ننگین و طاغوتی و… ( که بعضی از آنها در ضمن مطالب آینده ذکر می شود. ) () همین امور، باعث تحریک و نارضایتی شدید و شورش اصحاب رسول خدا (ص) و مسلمانان آزاده بر ضد حکومت او شد، و سرانجام او را با شدیدترین برخوردها کشتند.

برای اینکه چگونگی مبارزات مالک اشتر و نقش او را در پیشبرد اهداف اسلامی در یابیم، به مطالب زیر توجه کنید:

نفرین مالک اشتر بر عثمان در کنار قبر ابوذر

یکی از ستم های عثمان این بود که ابوذر غفاری، یار راستین رسول خدا (ص) بر جرم حق گویی، به ربذه تبعید کرد و او تنها در بیابان ربذه، غریبانه و مظلومانه به شهادت رسید. در سال هجرت (نهمین سال خلافت عثمان) بکرین عبداللَّه، علقمه ابن قیس و… که یک کاروانی را تشکیل می دادند، به سوی مکه برای انجام مراسم عمر حج حرکت کردند. در آن وقت مسیر راه مکه، در کنار ربذه قرار داست. همسر ابوذر ( و به نقل از دیگر دختر ابوذر ) می گوید: هنگامی که در ربذه آثار مرگ در چهره ابوذر آشکار شد، گریه کردم. پرسید: چرا گریه می کنی؟ گفتم: چگونه گریه نکنم، که در این بیابان کفنی ندارم که تو را با آن کفن کنم. ابوذر گفت: گریه نکن، هنگامی که از دنیا رفتم، کنار جاده بنشین، جمعیتی از راه می رسند و مرا دفن می کنند. روزی در جنگ تبوک من با جماعتی در محضر پیامبر (ص) بودم، به ما رو کرد و فرمود: یکی از شما در بیابان از دنیا می رود، و گروهی از مومنان کنار جنازه او حاضر می شوند. همه کسانی که آن روز در محضر پیامبر (ص) بودند، در غیر از بیابان از دنیا رفته اند و غیر از من کسی نمانده، پس آن شخصی که در بیابان از دنیا می رود، و جمعی از مومنین کنار جنازه می آیند، من هستم. ابوذر از دنیا رفت، همسر (یا دخترش ) روی او را پوشانید و کنار جاده آمد. ناگاه کاروانی را که از عراق می آمدند، دید. خود را به آنها رسانید و گفت: این، (اشاره به جنازه ابوذر) یار با وفای پیامبر خدا (ص) است که از دنیا رفته است. کاروانیان از مرکب ها پیاده شدند و کنار جنازه ابوذر نماز خواندند و او را به خاک سپردند. مطابق بعضی از روایات، عبداللَّه بن مسعود بر جنازه ابوذر نماز خواند، و مطابق بعضی دیگر، مالک اشتر بر جنازه او نماز خواند و دیگران اقتدا کردند: نیز روایت شده: مالک اشتر، کفن گران قیمتی به همراه داشت، با آن کفن، پیکر مطهر ابوذر را تکفین نمود.

پس از آنکه جنازه ابوذر را به خاک سپردند مالک اشتر در کنار قبر ابوذر، متوجه خدا شد، و چنین دعا و نفرین کرد:

خدایا! این ابوذر، یار رسول خدا (ص)، بنده تو در میان بندگان است، و در راه تو با مشرکان جهاد کرد. لَم یُغیّر و لَم یُبدّل، لکنّه رأی منکِرا فعیّره بلسانه و قلبه حتی جُفی و نُقی و حُرم و احتَقَرَ، ثُمّ مات غَریباً؛ او چیزی از دین را تغییر نداد و جابجا نکرد. وقتی خلافت و زشتی را (در دستگاه عثمان) دید، با زبان و قلبش اعتراض کرد. از این رو به او ظلم کردند و او را از وطن دور ساختند، و محروم نمودند و کوچک شمردند. سپس غریبانه از دنیا رفت.

آنگاه مالک اشتر چنین دعا و نفرین کرد:

اللهم فَاقصِم مَن حَرَمَهُ و نَفاهُ عن مهاجره و حرم رسول اللَّه؛ خدایا! آن کس ( عثمان ) را که ابوذر را محروم ساخت، و او را از هجرتگاهش و از حرم رسول خدا (ص) تبعید نمود، منکوب و هلاک گردان. () به این ترتیب، در آن وقت که مردم از ترس حکومت عثمان دم فرو بسته بودند و اکثریت در خفقان سخت بودند، فریاد مالک به نفرین بر ضد عثمان بلند بود و همان راه ابوذر را می پیمود.

اعتراض شدید مالک و همراهان، به فرماندار کوفه

هنگامی که عثمان بر مسند خلافت تکیه زد، یکی از کارهایش این بود که عُمال و حُکّامی را که از طرف عمر در استان ها و شهرها نصب شده بودند، از حکمرانی برکنار کرد و به جای آنها خویشان خود را از بنی امیه و…را گماشت؛ مثلا معاویه را استاندار شام کرد: عبداللَّه بن عامر، پسر دایی خود را استاندار بصره نمود، عبداللَّه بن سعد، برادر رضاعی خود را سرپرست مالیات و وزیر جنگ مصر کرد، و ولید بن عقبه برادر مادری خود ()، را حاکم و فرماندار کوفه نمود.

ولید شخصی بود که اگر او را جرثومه فساد بنامیم، گزاف نگفته ایم او علنا شراب می خورد، حتی در نماز جماعت صبح، که نماز جماعت مردم بود، بر اثر مستی، نماز صبح را چهار رکعت خواند و بعد از نماز گفت: اگر بخواهید، بیشتر بخوانم! و اموال بیت را در راه تباهی های خود، حیف و میل می کرد. ولید از زبان رسول خدا(ص)، به عنوان فاسق معرفی شده بود، و پیامبر (ص) فرموده بود که او اهل جهنم است. پدرش «عُقبه» جزء مشرکان بود و علی (ع) او را در جنگ بدر کشت، و در جنگ احد هنگامی که حضرت حمزه (ع) شهید شد، ولید و عمرو عاص، از خوشحالی شراب خوردند و به رقص و ساز و آواز پرداختند.

برای اینکه ولید را بهتر بشناسند، به این روایت توجه کنید: روزی ولید: نزد امام حسن (ع) به حضرت علی (ع) ناسزا گفت، امام حسن (ع) به او فرمود (تو را از اینکه به علی (ع) ناسزا بگویی سرزنش نمی کنم، چرا که آن حضرت تو را به جرم شراب خواری هشتاد تازیانه زد و پدرت را در جنگ بدر به فرمان رسول خدا (ص) کشت، و خداوند در آیات متعدد، علی (ع) را مومن نامید، و تو را فاسق خواند… ()

مسلمانان کوفه از تبهکاری های ولید به ستوه آمدند، و نسبت به او متنفر شدند، حتی در یکی از روزها که بر فراز منبر سخن می گفت، او را سنگباران کردند و انزجار خود را به او آشکار نمودند. کار به جایی رسید که روزی جماعتی از مسلمین غیور کوفه که پیشاپیش آنها مالک اشتر بود به اقامتگاه او در دارالاماره حمله کردند، او را در حال مستی دیدند که روی تخت خود خوابیده بود، فریاد بر او زدند تا بیدار شود، بیدار نشد. سپس شراب زیادی که خورده بود، استفراغ کرد. در این حال، دو نفر از مهاجمین به نام ابو زینب و ابو جنب، انگشترش را از دستش خارج ساختند و او نفهمید. سرانجام مالک اشتر و گروهی از مسلمانان کوفه، به عنوان اعتراض به سوی مدینه حرکت کردند، تا در آنجا حکم عزل ولید را از جانب عثمان بگیرند. ()

تقاضای عزل ولید، از عثمان

مالک اشتر همراه گروهی از مسلمین کوفه، برای اعتراض به تباهی های ولید بن عُقبه فرماندار کوفه، به مدینه نزد عثمان آمدند، و قاطعانه بدی های ولید را برشمردند، و از او خواستند که او را از فرمانداری برکنار کرده، و فرماندار لایقی به جای او نصب کند. در این مجلس، بین عثمان و گروه اهل کوفه، چنین گفتگو شد:

عثمان: در میان شما چه کسی گواهی می دهد که ولید شراب خورده است، ؟

گروه: ابو زینب و ابو جندب، گواهی می دهند که ولید شراب خورده است.

عثمان: در حال خشم خطاب به ابو زینب و ابو جندب از کجا می دانید که ولید شراب خورده است، شاید نوشیدنی دیگری بوده است؟

ابو زینب و ابو جندب: همان شرابی که ما در عصر جاهلیت می نوشیدیم، او نوشیده بود.

عثمان: آیا دیدید که او شراب نوشید؟

آنان: نه ندیدیم.

عثمان: پس به چه دلیل می گویید او شراب خورده است؟

ابو زینب و ابو جندب: شرابی را که او خورده بود، دیدیم استفراغ کرد و از ریش او شراب گرفتیم، و این انگشتر او است در حالی که مست بود ما از دستش در آوردیم و او نفهمید.

عثمان در حال خشم فریاد زد: برخیزید و از نزد من دور گردید!

گروه مسافر، به ناچار از نزد عثمان بیرون آمدند، در حالی که جانشان در خطر بود و از برخورد عثمان بسیار ناراحت و دلسوخته شده بودند و با یک جهان آه و حسرت به خانه امیرمومنان علی (ع) پناه بردند و از محضر آن حضرت استمداد نمودند.

فریادرسی علی (ع) از گروه مظلوم

امیر مومنان علی (ع) پس از شکایت گروه اهل کوفه، بی درنگ برخاست و نزد عثمان آمد و به او فرمود:

تو شاهدان عینی را از خود رانده ای، و حدود الهی را باطل نموده ای. عثمان در حالی که سخت آشفته بود، گفت: نظر شما ای ابو الحسن، چیست؟ امام (ع) گفت: نظر من این است که به دنبال رفیقت (ولید) بفرستی، و او را در اینجا حاضر کنی تا محاکمه شود، اگر شهود، گواهی بر شرابخواری او دادند و او دلیلی بر رد شهود نداشت، من بر او حد شرابخواری را جاری سازم. عثمان چاره ای ندید جز اینکه ولید را احضار کند. از سوی دیگر، ابوزینب و ابو جندب آمدند و گواهی دادند و برای علی (ع) ثابت شد که ولید شراب خورده است. ولید دلیلی برای رد شهود نداشت، ناگزیر عثمان، تازیانه را به سوی امام علی (ع) افکند. امام آن را برداشت تا حد شرابخواری را (که تازیانه است) بر ولید جاری سازد. در این هنگام، ولید تسلیم نمی شد و عقب نشینی می کرد. حضرت (ع) او را گرفت و بر زمین کوبید، ولید به امام ناسزا گفت. حضرت (ع) گفت: تو چنین حقی نداری! امام (ع) بر عثمان فریاد کشید و فرمود: بلکه شدیدتر از این حق را دارم، وقتی که شانه خالی می کند و مرا از اجرای حد و حقّ الهی باز می دارد. سرانجام عثمان مجبور شد ولید را از فرمانداری کوفه برکنار کند، و به جای او سعید بن عاص را که از خویشانش بود و از اشراف قریش به حساب می آمد برگزیند و همراه گروه معترض روانه کوفه کند. ()

خلافکاری های سعید بن عاص و اعتراض مالک اشتر

سعید بن عاص به کوفه آمد. در آغاز به منبر نرفت، و گفت: ولید فرماندار سابق، مرد پلید و کثیفی بود، منبر و محراب را آلوده کرده است، دستور داد منبر را شستشو کنند، گروهی از بنی امیه که اطرافش را گرفته بودند او را سوگند دادند که این کار (تطهیر منبر) را انجام ندهد و گفتند: این کار برای تو که از طرف عثمان آمده ای، زشت است. اگر دیگران این کار را بکنند، بر تو سزاوار است که جلوگیری کنی. واضح است که اگر این کار را انجام دهی، برای ولید (برادر مادری عثمان) همیشه مایه ننگ خواهد بود. سعید اصرار کرد و گفت: حتما باید منبر تطهیر شود. سرانجام منبر را شست و سپس بر فراز آن رفت و سخنرانی کرد و تا مدتی خود را طوری به مردم نشان داد، که رفتارش مورد رضایت مردم قرار گرفت. ()

ولی چندان نگذشت که عده ای از اشراف و دوستانش که در عصر خلافت عُمر با آنها رفیق بود و در جنگ قادسیه با آنان همدم بود و عده ای از قاریان (اهل ظاهر) بصره، در اطراف او گرد هم آمدند، و در جلسات شب نشینی های او شرکت می کردند و دمخور او می شدند و از هر دری سخن می گفتند. (به جای مردان صالحی چون کمیل، مالک اشتر و افراد اصیل کوفه، با عده ای طرفدار عثمان و یا بی تفاوت و یا توجیه گرانِ «ابن الوقت»، همنشین و همدم گردید) طولی نکشید که سعید نیز همچون ولید، دست تجاوز به اموال مسلمین دراز کرد و به حیف و میل بیت المال و تبعیض و تقرب خویشان و پارتی بازی و رشوه خواری پرداخت. مالک اشتر که نه با ولید (فرماندار سابق) پدر کشتگی داشت، و نه با سعید (فرماندار جدید) عقد اخوت بسته بود، بلکه اسلام و دستورات عدل اسلامی را میزان قرار داده بود، و دلش برای اسلام می تپید، خود را برای اعتراض و مخالفت با سعید آماده ساخت. مردان نخع (خاندانش) را با خود همدست کرد و در انتظار فرصت بودند که در یک وقت مناسبی، اعتراض خود را آشکار سازند.

یک روز سعید آشکارا در میان اجتماع مردم و در مقر فرمانداری، اعلام کرد که سرزمین های عراق، بوستان قریش و بنی امیه است. مالک اشتر از این سخن، بسیار خشمگین شد و فریاد زد: آیا تو می پنداری سرزمین های آباد عراق که سپاه اسلام آن را به دست آورده اند و شمشیرهای ما آن را در اختیار اسلام قرار داده، بوستان قریش و بنی امیه است؟، نه، هرگز. سوگند به خدا هیچ یک از شما در بهره گیری از بیت المال، بر ما اختیاری ندارید.

در این هنگام عبدالرحمن اسدی رئیس شرط سعید، به مالک اشتر با خشم و تندی گفت: آیا سخن این شخص را نمی شنوید؟ در این هنگام آنها در حضور سعید، به طرف رئیس شرطه، هجوم بردند و او را به سختی کوبیدند و نقش بر زمین کردند، و سپس پایش را گرفتند و در زمین کشاندند و به کنار انداختند و از دارالاماره خارج شدند. ()

گسترش اعتراضات به سعید، و نامه او به عثمان

پس از این ماجرا، اعتراض کنندگان، از جمله مالک اشتر مبارزه منفی کردند. به این معنا که در مجالس و محافلی که سعید تشکیل می داد؛ شرکت نمی نمودند و از جماعت آنها دوری می کردند، بلکه میان خود، مجالس تشکیل داده و با بیان خلاف های سعید و عثمان، به افشاگری بر ضد آنها می پرداختند، و مردم را بر علیه حکومت سعید می شوراندند. سعید خود را در فشار معترضین دید و برای عثمان چنین نامه نوشت: جمعی از اهالی کوفه با هم اجتماع کرده و به بیان عیوب تو و من می پردازند اگر این وضع ادامه یابد، ترس آن است که جمعیت آنها بسیار شود و اسباب زحمت فراهم گردد…

فرمان تبعید مالک و همدستان او، از جانب عثمان

هنگامی که نامه به دست عثمان رسید، عثمان به خیال این که می توان با تبعید چند نفر، آنها را خاموش کرد، و احساسات سایر مردم را فرو نشاند، در پاسخ نامه، فرمان تبعید آنان را به شام صادر کرد، و چنین نوشت: ای سعید! به فرمان من آنان را از کوفه به شام تبعید کن، تا سیاستمدار حزب اموی؛ معاویه، به کارشان رسیدگی کند. از سوی دیگر، نامه ای برای معاویه نوشت: به دستور ما جمعی از مردم کوفه نزد تو آورده می شوند، با آنها تماس بگیر، اگر قانع شدند و توانستی آنها را رام کنی، که آنها را بپذیر و اگر تو را خسته کردند، آنها را به کوفه باز گردان.

مالک اشتر و همراهان در تبعیدگاه شام

سعید بر اساس فرمان عثمان، مالک اشتر و چند نفر از همدستانش مانند: کمیل بن زیاد، صعصعه بن صوحان و ثابت بن قیس و… را به شام تبعید کرد، وقتی آنان به شام رسیدند، نخست معاویه از راه تطمیع و سازش با آنان برخورد کرده، از آنان استقبال گرم نمود و در کلیسای «مریم» که از بدترین کاخهای شام بود جای داد و همچون عراق، حقوق و غذایشان را در اختیارشان گذاشت و گاهی با آنان ملاقات و گفتگو می نمود و آنان را احترام می کرد، در یکی از جلسات با آنان به طور مشروح گفتگو کرد و گفت: شما جمعی از امّت عرب هستید، دارای دندان ، زبان و قدرت بیان می باشید. در پرتو اسلام بر مقام ارجمندی نایل شدید و با «مجاهدات» در اختیار خود در آوردید. به من گزارش رسیده که شما با طایفه قریش برخورد بد می کنید. اگر قریش نبود، شما ذلیل بودید؛ همان گونه که امروز آنان پیشوایان شمایند، برای شما سپری هستند. آنان با صبر و مقاومت، مخارج شما را تامین می کنند، سپر خود را رد نکنید.

سپس معاویه خشمگین شد و فریاد زد: سوگند به خدا من شما را به چیزی امر نمی کنم مگر اینکه نخست خودم و افراد و خانواده و نزدیکانم را امر می کنم. طایفه قریش می داند که ابوسفیان شریفترین این طایفه است. جز اینکه پیامبر اسلام (ص) در میان قریش، به امتیازاتی از طرف خدا برگزیده شده است… به عقیده من، اگر همه مردم از ابوسفیان به وجود می آمدند، همه زیرک و هوشیار بودند.

اعتراض تبعید شدگان به گفتار معاویه

گفتار معاویه وقتی که به اینجا رسید، مالک اشتر و همدستانش؛ سخن او را قطع کردند و یکصدا گفتند: دروغ می گویی. خداوند شخصی (آدم ع) را که از ابوسفیان بهتر بود، با دست قدرت خود آفرید و روح مخصوصش را در او دمید و به فرشتگان فرمان داد تا او را سجده کنند در عین حال در میان انسانها افراد خوب و بد و فاسق و احمق و زیرک وجود دارد. معاویه که با این اعتراض تیرش به سنگ خورده بود، در حالی که خشمگین بود، برخاست و از نزد آنها بیرون رفت. شب بعد بار دیگر معاویه نزد تبعید شدگان آمد و دوباره با آنان، به گفتگو نشست و به آنان گفت: یا برای من مایه خیر و نیکی باشید و یا سکوت کنید و با سرپنجه فکر و اندیشه، آنچه به نفع شما و خاندان شما و به نفع عموم مسلمانان است طلب کنید و زندگی کنید و من نیز با شما زندگی می کنم.

تبعید شدگان: تو لایق آن مقام نیستی تا با تو کنار بیاییم و همدم شویم، و اطاعت از تو کنیم، چرا که اطاعت در معصیت خدا روا نیست.

معاویه: مگر در آغاز شما را به تقوا و اطاعت خدا و پیامبرش امر نکردم و نگفتم که همه ما با هم به ریسمان الهی چنگ بزنید و از همدیگر جدا نشوید.

تبعید شدگان: بلکه تو ما را امر به تفرقه و خلافت آنچه از جانب پیامبر (ص) به ما رسیده نمودی.

معاویه: من هم اکنون شما را به اطاعت از خدا و رسول دعوت می کنم و اگر بر خلاف این گفته باشم، توبه می نمایم. شما را به اتحاد و انسجام و پیوستن به جماعت سفارش می کنم و از تفرقه بر حذر می دارم. به پیشوایانتان احترام کنید و آنان را به کارهای نیک رهبری نمایید و در هر فرصتی نصیحت کنید.

تبعید شدگان فریب ظاهرسازی و چرب زبانی معاویه را نخوردند و با قاطعیت گفتند: ما به تو امر می کنیم که از مقام خ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *