تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور شامل 88 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سلف و سلفی گری و آگاهی از زمان و شبهات نوظهور :

در اصول کافی حدیثی نقل شده است که در آن امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «العالمُ بزمانِه لا تهجُمُ علیه اللوابسُ»[۱]آن کس که آگاه به زمان خود باشد در مقابل گردبادهای شبهه قرار نمی گیرد. مراد از «آگاهی به زمان»، آگاهی به نیازها و سوالها و شبهات زمانه است. ولی چه شبهاتی؟ زمانی مسائلی مطرح بود و می گفتند: «اسلام با شمشیر پیشرفت کرده است نه با منطق و برهان». علما هم در جواب آن ها بحث ها کرده اند و کتابها نوشته اند. یا می پرسیدند: «چرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) زنان متعدد گرفت؟ یا اینکه چرا در اسلام چهار زن مشروعیت دارد؟» ولی الان شبهات ما، این ها نیست.

امروزه دو دسته شبهه مطرح می شود:

۱.شبهات مربوط به اصل دین:

متکلمان مسیحی در غرب این شبهات را مطرح می کنند و شاید نظرشان شبهه تراشی هم نیست، بلکه عقایدشان درباره مسیح همین است سپس این شبهات وارد کشور ما می شود. علما و طلاب باید این شبهات را پاسخ دهند. چند نمونه از این شبهات عبارتند از:

الف. شبهه نسبت به وحیانی بودن قرآن، می گویند: «قرآن وحی الهی نیست بلکه اندیشه های پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بعد از آنکه به مقام نبوت رسید خودش این افکار را برای مردم معرفی کرد».

ب. شبهه عرفی بودن دین، می گویند: «دین امری عرفی است بنابراین در هر زمان باید مطابق آن زمان، دین وضع و تفسیر شود».

۲.دسته ای دیگر از شبهات مربوط به مسائل امامت و ولایت است.

بحث ما درباره دسته دوم شبهات است. نکته اصلی بحث ما این است که بین عقل و دین رابطه ای تنگاتنگ است. محال است دین باشد و عقل برخلاف آن باشد. یا عقل باشد و دین برخلاف آن داوری کند. بین عقل و دین رابطه تنگاتنگ است و از هم جدا نمی شوند.

سلفیه:

گروهی در نجد و حجاز هستند (و کم کم به جاهای دیگر هم رسیده اند ) که به «سلفیه» مشهورند. در حال حاضر اگر یک جوان سنی بخواهد روشن فکر شود، روشن فکری او به صورت سلفی گری است. از آغاز قرن چهاردهم، مکتب «سلفیه» مشهور شد و گروهی آن را به عنوان «دین» و «مذهب» برگزیدند و خود را «سلفی» نامیدند و برخی، آن را «روش فکری» برای رسیدن به حقیقت اسلام دانستند. برای روشن شدن مطلب، لازم است با تاریخچه «سلفیه» و شیوه تفکر و روش استدلال آن ها در بحث های اعتقادی و فقهی بیشتر آشنا شویم.

تاریخچه سلفیه:

سلفی ها خود را پیرو مکتب «اهل حدیث» می دانند که در عصر عباسیان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شیعیان، پدید آمدند. پس از درگذشت احمد بن حنبل در سال۲۴۱ (هـ ق) که بنیان گذار مذهب اهل حدیث است، این شیوه در میان حنبلی ها ادامه داشت و حنبلی ها در اصول و فروع و عقیده و احکام، خود را پیرو اهل حدیث دانستند، خلفای عباسی از دوران «متوکل» تا زمان «مقتدر»، به ترویج این مکتب پرداختند. در سال ۳۰۵ (هـ ق)، ابوالحسن اشعری (م۳۲۴هـ. ق) تحت عنوان «احیاگری مکتب اهل حدیث» (و به طور اخص احمد بن حنبل)، مکتبی را پی ریزی کرد و خواست اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث ایجاد کند، زیرا عقیده آنان با خرافات زیادی آمیخته شده بود و پیوسته می گفتند «قرآن، قدیم است» و بشر در زندگی خود فاقد «اختیار»است و خدا دست و پا و چشم و دیگر اعضا را دارد. او برای اصلاح این مکتب، به پا خاست و توانست اصلاحاتی انجام دهد، ولی متعصبین اهل حدیث او را از خود طرد کردند. ابوعبداللّه حمرانی گفته است: «اشعری وارد بغداد شد و نزد رئیس مذهب «اهل حدیث» به نام بربهاری رفت و گفت: من با سران اعتزال مانند جبایی و ابوهاشم مناظره کرده ام و منطق یهود و نصارا را شکسته ام».

رئیس مذهب اهل حدیث گفت: «من از سخنان تو چیزی نمی فهمم و فقط به آنچه احمد بن حنبل گفته است، ایمان دارم». سپس اشعری برای جلب نظر اهل حدیث، کتاب «الابانه» را نوشت که تا حدی بیان کننده عقیده اهل حدیث است. با پیدایش مکتب اشعری، شکاف عظیمی بین اهل سنت و آن ها پدید آمد و پیوسته در جنگ و جدال بودند و گاهی اختلافاتشان به خون ریزی می انجامید، که علتش این بود که اشعری اصلاحاتی در عقیده اهل حدیث انجام داد و برای خود در مسایل عقیدتی مقامی قائل شد. در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز «سلف» و «سلفیه» به عنوان مذهب مطرح نبود تا اینکه ابن تیمیه (م۷۲۸ هـ ق) دعوت به شیوه «سلف» را شعار مکتب خود ساخت، ولی از کلمه «سلفیه» بهره نمی گرفت و می گفت ما تابع «اهل سنت و جماعت» هستیم که در سه قرن نخست می زیسته اند. یعنی از یازده تا سیصد (هـ ق).

پس از درگذشت ابن تیمیه و هجوم فقیهان همه مذاهب بر ضد او، دعوت به پیروی از اهل حدیث، (آن هم به شیوه این گروه محدود)، چندان رونقی نداشت و برخی از شاگردان او، مانند ذهبی (م۷۴۸هـ. ق) و ابن قیم (م۷۵۱هـ. ق) و ابن کثیر (م۷۷۴هـ. ق) نتوانستند شیوه او را ترویج و گسترش دهند و پیروانی فراهم آورند، زیرا او این فکر را در شام و مصر مطرح کرد که مرکز علم و دانش و قله فقاهت بود. این شیوه در سال های بعد، به وسیله محمد بن عبدالوهاب (م۱۲۰۶هـ ق) در سرزمین نجد که فاقد فرهنگ اسلامی و علمای برجسته بود، احیا گشت و گسترش یافت. و بر اثر حمایت آل سعود در آنجا به صورت مذهب رسمی درآمد و با تسخیر حرمین شریفین در پرتو حمایت استعمار انگلیس، بر این مناطق تحمیل گشت و تمام مراکز علمی و دانشگاهی و مساجد و منابر وعظ و خطابه رسمی در اختیار آنان قرار گرفت و گروه های دیگر، از این مراکز بی بهره شدند. از نظر محققان، شعار «سلفیه»، نخست در مطبوعات مصر مطرح شد؛ آن گاه که مصر به اشغال انگلستان درآمد و گروهی از مصلحان مانند سیدجمال الدین اسدآبادی (م۱۳۱۶هـ ق) و شیخ محمد عبده (م۱۳۲۳هـ ق) در مقابل هجوم فرهنگ و تمدن غرب، تصور کردند که راه رهایی از چنگ اشغال گران این است که در مقابل گروهی که فریب فرهنگ غربی را خورده و بیشتر در آن ها هضم شده بودند، مردم را به همان اسلام پیشینیان دعوت کنند. گروه اول برای اینکه حرکت خود را با شعاری زیبا، همراه کنند، شعار «سلفیه» را انتخاب کردند تا بگویند ما پیرو اسلام راستین قرون نخستین هستیم[۲] ولی آنان از احیای این مکتب، هرگز قصد تکفیر دیگران یا ایجاد شکاف در میان مسلمانان را نداشتند، بلکه از روی خوش بینی به صحابه و تابعان، این مسلک را ترویج کردند.

در سال ۱۹۲۹ میلادی که جمعیت «اخوان المسلمین» در مصر تشکیل شد. آنها نیز به این مسلک رغبت نشان دادند و خیال کردند، پیروی از گروه های نخستین اسلامی (صحابه و تابعین) نجات بخش امت اسلامی است. ولی در عین حال به همه فرقه ها، روی خوش نشان داده و غالبا به مسایل سیاسی و در رأس آن ها به تأسیس حکومت پرداختند. اما سلفی گری در نجد که خود را وارث محمد بن عبدالوهاب می دانست، موجی از تند روی و سخت گیری به راه انداخت و کم کم به تکفیر همه مسلمانان پرداخت و گاهی برای ساکت کردن مخالفان، شیعه را تکفیر کرد، اشاعره و صوفیه و مذاهب دیگر را اهل بدعت خواند و مدعی شد که اسلام خالص در اختیار سلف بوده و فهم آنان از کتاب و سنت برای همگان حجت است و هر کس از این راه، عدول نماید، بدعت گذار یا خارج از اسلام است.

باید توجه داشت اکنون سلفی های نجدی، یک گروه نیستند، بلکه گروهی «سلفی تبلیغی»اند، ولی گروهی دیگر گام فراتر نهاده و «سلفی جهادی» می باشند و می گویند با تشکیل جنبش های مسلحانه زیرزمینی، باید دولت ها را سرنگون کرد و قدرت را به دست گرفت و اسلام اصیل را پیاده کرد.

روش فکری سلفیه

مسئله مهم، آگاهی از روش فکری سلفیه است، آن ها دو روش دارند که به هم نزدیک است: گروهی فقط کتاب و سنت را حجت دانسته و از داوری های عقل کمک نمی گیرند. گروه دیگر می گویند قرآن و سنت وقتی برای ما حجت است که با فهم «سلف» همراه باشد، زیرا ما آیین خود را از آن ها گرفته ایم. آنان در تعبد به نص (کتاب و سنت)، بین خبر واحد و خبر متواتر فرق نمی گذارند و خبر واحد را در تبیین عقاید و معارف، حجت می دانند و چند وقت پیش در همایشی درباره «حجیت خبر واحد در عقاید» که در عربستان سعودی برگزار شد، همگان تصریح کردند که قول ثقه در عقاید برای ما حجت است. بر همین اساس خدا را با صفات بشری توصیف می کنند و برای او به خنده و گریه و آمدن و رفتن و نشستن و پا نهادن در جهنم معتقد هستند و می گویند: «صدای تختی که روی آن می نشیند، مانند صدای کجاوه، است! !» اکنون درباره شیوه آنان در استنباط عقاید، چند سؤال را مطرح می کنیم:

شیوه سلفیه در استنباط عقاید

سلفیه می گویند: «باید از صحابه و تابعان پیروی کرد، زیرا فهم آنان، مقیاس حق و باطل است» و در این مورد، به حدیث نقل شده از رسول خدا استدلال می کنند که فرمود: «خیرُ القرونِ قَرنی، ثمّ الذین یلُونَهم ثمّ الذین یلُونهم…»[۳] «بهترین مردم، مردم زمان من هستند. سپس مردمی که پس از آنان می آیند. سپس مردمی که بعد از آن گروه می آیند». آنگاه دوران هر کدام از سه گروه یاد شده را صد سال تخمین می زنند که مجموعا سیصد سال می شود.

ابن تیمیه، و پیروان مکتب او، با این حدیث، سه قرن نخست اسلامی را (که هر قرنی از نظر آنان صد سال است) ملاک حق و باطل شمرده و آنچه را که در این زمان انجام گرفته و یا به طور عملی آن را تأیید کرده اند، به صورت کامل می پذیرند، چون به باور آنان، پیامبر در این حدیث، این سه قرن را قرون ممتاز شمرده است. طبق این ادعا، امتیاز این قرن ها به خاطر کسانی است که در آن سیصد سال زندگی می کردند و خیر بودن آنان، موجب این است که گفتار و سکوت آنان را حجت بدانیم.

اشکالات این دیدگاه

این نظریه، با سئوالات و ابهامات زیادی همراه است.

سؤال اول

«قرن» در لغت عرب، بر خلاف اصطلاح معاصر، به معنی صد سال نیست، بلکه به معنی جمعیتی است که در یک زمان با هم زندگی می کنند و سپس جمعیت دیگر جای آنان را می گیرند و قرآن مجید هم کلمه «قرن» را در همین معنا به کار برده است. واژه «قرون» در قرآن کریم هفت بار به کار رفته و هرگز از آن، «قرن» اصطلاحی یعنی (صد سال) اراده نشده، بلکه به معنای «مردم یک زمان» به کار رفته است[۴] نمونه ای از این کاربرد، این آیه شریفه است: ( أَلَمْ یرَوْاْ کمْ أَهْلَکنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْن مَّکنَّاهُمْ فِی الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکن لَّکمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَیهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ)[۵] «آیا ندیده اند که چه اندازه پیش از ایشان جمعیت هایی را نابود کردیم که در زمین، آنان را توانمند ساخته بودیم؛ به گونه ای که به شما آن توان را نداده ایم و از آسمان به فراوانی برای آن ها باران فرستادیم و جوی ها از زیر ] پای [آنان روان ساختیم، ولی سرانجام به خاطر گناهانشان آنان را نابود کردیم و جمعیتی دیگر پدید آوردیم.» بنابراین، تفسیر حدیث «خیر القرون» به سیصد سال، هیچ پایه و اساسی ندارد و اصطلاح امروز نمی تواند، قرینه بر تفسیر حدیث باشد. ابن منظور در لسان العرب پیرامون توضیح «قرن» نوشته است: قرن نسلی را می گویند که پس از نسل دیگر می آید و در مقدار فاصله زمانی این دو فصل، نظرهای متفاوتی هست؛ مانند: ده سال، بیست سال، سی سال، شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال. در نهایه ابن اثیر آمده است: «قرن، به معنای مردم یک زمان بوده و از ماده «اقتران» گرفته شده است.[۶] گواه بر اینکه «قرن» به معنی مردم یک زمان است شعر شاعری است که چنین سروده:

اذا ذَهبَ القرنُ الذی انتَ فیهِم *** وخُلِّفتَ فی قرن فأنتَ غریبٌ

«هر گاه مردمی که تو در میان آن ها هستی بروند و تو در میان مردمی دیگر بمانی، در این هنگام غریب هستی.»[۷]

ابن حجر عسقلانی در تفسیر حدیث «خیرالقرون…» قرن را به معنای مردم یک زمان تفسیرکرده است: «القرنُ: اهلُ زمان واحد متقارب اشترکوا فی اَمر من الامور و یقال: اِنّ ذلک مخصوصٌ بما اذا اجتمعوا فی زمانِ نبی او رئیس یجمعهُم علی مله او مذهب او عمل، و یطلَق القرنُ علی مده من الزمان.»[۸] «قرن، مردم یک زمان را می گویند که در کاری از کارها با هم شریک باشند و گاهی به مردمی می گویند که در زمان یک پیامبر یا رئیس باشند که آن ها را بر یک روش یا مذهب یا کاری متحد سازد و قرن، گذشته از مردم، بر مقداری از زمان نیز گفته می شود.» ابن حجر سپس با یک محاسبه بی پایه، کوشش نموده مدت قرن را صد سال معرفی کند تا سیصد سال اول تاریخ اسلامی را شامل شود.[۹]

او گفته است «چون یک نفر از صحابه به نام ابوالطفیل پس از صد سال از هجرت درگذشته است، پس عصر صحابه را باید صد سال دانست»؛ اما باید توجه داشت که ملاک عمر بیشتر صحابه است (نه فرد نادر آنها) که در هفتاد سالگی درگذشته اند. خود او هم معتقد است که متوسط سن افراد همان هفتاد سال است.

یادآور می شویم با اختلاف زیادی که در مدت «قرن» وجود دارد، نمی توان آن را به صد سال تفسیر کرد. از این گذشته، قرآن بهترین مدرک است که هرگز قرن را به معنی صد سال ندانسته، بلکه آن را به معنای مردم یک زمان دانسته است و حداکثر مدت عمر مردم یک زمان را هفتاد سال حساب می کنند، نه بیشتر. فرض کنیم مقصود همان سیصد سال اول است؛ اکنون می پرسیم چگونه می توان آن سه قرن را، شریف ترین قرن ها خواند در حالی که آنچه که اهل حدیث، بدعت می خوانند، همگی در همان صد سال نخست یا کمی بیش از آن بوده است؟ ظهور «خوارج» در سال سی و نه هجری آغاز شد و بعدا هم ادامه یافت و بعد به فرقه های گوناگون تقسیم شدند. پایه گذار فرقه باطل «مرجئه» حسن بن محمد حنفیه است که در اواخر قرن نخست درگذشت، هر چند «ارجاء»در طول زمان معانی مختلفی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *