توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان شامل 66 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سنگر به سنگر با کربلایی های خان طومان :
«رسیدن بخیر رفقا. خوش آمدید کربلایی های خان طومان. چه عجب یاد ما کردید! می دانم خسته از یک راه طول و درازید و مجال گلایه نیست. اما اگر بدانید در ۵ سالی که بی شما اندازه ۵۰ سال طول کشید، چه بر ما گذشت، خودتان می شوید سنگ صبورمان و سراپا گوش می شوید برای شنیدن درددل هایمان. جانم برایتان بگوید که… خوش به حالتان که در آن اردیبهشت غمبار، مثل ما با دنیایی از غم و حسرت به مازندران برنگشتید. از غربت آن روزها هرچه برایتان بگویم، کم است. همه اهالی شهرهای مازندران به احترامتان جمع شده بودند اما انگار هیچ کس نبود. جای خالی شما، زخم روی زخم هایمان می زد و نیشتر به قلب مان. از روزگار خودمان – لشکر جامانده ها- که بگذارید چیزی نگویم؛ جامانده هایی که با رفقایشان بار سفر بسته بودند و بدون آنها برگشته بودند و حالا دست خالی و سرافکنده، درِ خانه هایشان را می زدند. خدا هیچ کس را شرمنده رفیقش نکند. اما همان خدا می داند عهد کرده بودیم بدون شما به وطن برنگردیم. خودش از آن بالا شاهد بود چند بار به خط زدیم تا برگردانیم تان اما باران آتش دشمن، همین دلخوشی را هم از ما گرفت…القصه رفقا! خوب جایمان گذاشتید و رفتید. خوب داغ حسرت به دلمان گذاشتید. خوب…
اما همین که بعد از ۵ سال، چشممان را روشن کردید و برگشتید، دم تان گرم. معلوم است هنوز ما را یادتان نرفته. دلمان خوش شد هنوز از آن بالا نگاهمان می کنید و حواستان هست به حال نزارمان. و چه خوش موقع به دادمان رسیدید نورچشمی های حاج قاسم. درست در روزهایی که یک ویروس منحوس، جنگ را آورده پشت در خانه هایمان و هرکدام در گوشه عزلت خودمان گرفتار شده ایم. راستی حتماً باد به گوشتان رسانده که سردار در ستایش از جهاد جانانه تان سنگ تمام گذاشت. چه می گویم؟ شما که خودتان همسایه حاج قاسم هستید و ما جامانده ها باید از شما بخواهیم سلام مان را به محضرش برسانید… دیگر سرتان را درد نیاورم. حالا و بعد از ۵ سال چشم انتظاری، سلام. اگر از احوالات ما خواسته باشید، دیگر ملالی نیست وقتی شما از ما دور نیستید… چشم ما روشن، چشم مازندران روشن، چشم ایران روشن.»
۲، ۳ روز است آرام و قرار از دل همرزمان شهدای سرافراز خان طومان رفته و احتمالاً کارشان شده کاغذ پشت کاغذ سیاه کردن برای نوشتن چیزی شبیه آنچه خواندید. حالا دیگر، روز وصال است بعد از ۵ سال شمردن روزها. بالاخره روز موعود رسید و از شام بلا، رفقایشان را آوردند… ما هم فرصت را غنیمت شمردیم و امروز که مازندران آغوش باز کرده برای فرزندان از سفر بازگشته اش، گوش دل سپردیم به دل گویه های یکی از رزمندگان مدافع حرم مازندرانی تا برایمان از رفقایی بگوید که در کربلای خان طومان، فدایی حرم خانم زینب (س) شدند. رزمندهای که خود را با نام جهادی «حیدر» معرفی می کند و به رسم رفقایش، شیوه گمنامی انتخاب کرده…
پایان فراق شهدایی که هرکدام اجر ۲ شهید دارند
مانده سر دوراهی اشک و لبخند. گاه اشک حسرت می شود هم نفس لحظه هایش و گاه لبخند می نشیند روی لب هایش از فکر تجدید دیدار با رفقای مخلصی که ۵ سال با یادشان زندگی کرده. صدایم رشته افکارش را پاره می کند. تا می گویم: «این روزها با آمدن ۵ مهمان عزیز از خان طومان، برای مازندرانی ها روزهای خاص و مبارکی است…»، می گوید: «این شهدای عزیز، فقط متعلق به ما مازندرانی ها نیستند. آن ها متعلق به همه مردم ایران هستند چون برای دفاع از امنیت و ناموس تمام مردم ایران از آسایش و زندگی و خانواده خود چشم پوشیدند و به صف مدافعان حرم ملحق شدند. در مقام و جایگاه این شهدا همین بس که مقام معظظم رهبری در حق شان فرمودند: «هر شهید مدافع حرم، اجر دو شهید را دارد چون آنها هم هجرت کردند و هم جهاد.» این روزها دل ما هم مثل دل همه آنهایی که چشم انتظار بازگشت پیکر مطهر این شهدا بودند، شاد است. ماجرا برای ما البته کمی متفاوت است، آخه ما با این شهدا رفاقت داشتیم و روزها و شب هایی را در ماموریت های حساس با آنها زندگی کردیم…»
اگر شهید نمی شد، تعجب می کردیم
گفت وگویمان بی مقدمه تبدیل می شود به محفل روایتگری درباره شهدای خان طومان و رفقای تازه از راه رسیده: «با رضا حاجی زاده، بیش از باقی شهدای خان طومان دم خور بودم. درست است که من ساکن چالوس بودم و او ساکن آمل اما ازآنجاکه ۵ سال در لشکر ۲۵ کربلای مازندران در یک گردان بودیم و در ماموریت های داخلی و خارجی در کنار هم خدمت کرده بودیم، آشنایی و دوستی داشتیم. هر وقت یاد رضا می افتم، خاطراتش با دو ویژگی در ذهنم تداعی می شود: «حساسیت به بیت المال و شجاعت». آقا رضا در گردان شهره بود به پاکی. مراقبت از بیت المال، دقت در حلال و حرام، عشق به خانواده و پرهیز از نگاه به نامحرم، آنقدر در وجودش برجسته بود که همه یک سهمیه شهادت برایش کنار گذاشته بودند. اینطور بود که اگر شهید نمی شد، تعجب می کردیم. نمی دانید در آن بحبوحه جنگ و آتش و خون، چطور حواسش به حفظ بیت المال بود و هر وقت هم لازم می شد، سفارشش را به دیگران می کرد. اما از آن طرف هم باید بودید و شجاعتش را در سخت ترین لحظات در میدان جنگ می دیدید…»
دوئل رضا با تک تیرانداز داعشی، نگذاشت زمینگیر شویم
«مأموریت اول مان به سوریه در سال ۹۴ بود و در همان مأموریت اول هم شجاعت رضا حاجی زاده به همه اثبات شد. در یکی از عملیات ها، در منطقه ای در حلب گیر افتاده بودیم. بچه ها یکی یکی گلوله مستقیم می خوردند و روی زمین می افتادند؛ شهید مرادخانی و شهید شیخ الاسلامی را همین طور از دست دادیم و چند مجروح هم روی دستمان ماند. کار، کار تک تیرانداز داعشی بود؛ نیروی کارکشته ای که هر لحظه هم جایش را تغییر می داد. تنها کسی که با شمّ بالای نظامی اش توانست نقطه کمین تک تیرانداز دشمن را شناسایی کند، رضا بود.
لحظات هنرنمایی رفیق عزیزش در میدان جنگ، مثل یک فیلم از جلوی چشم هایش می گذرد و انگار خون تازه ای می دود در رگ هایش. آقا حیدر مکثی می کند و در ادامه می گوید: «خوب است بدانید یکی از تخصص های رضا هم همین تک تیراندازی بود. خلاصه از آن به بعد آن میدان، به صحنه دوئل رضا و تک تیرانداز دشمن تبدیل شد و کسی که از این نبرد مستقیم سربلند بیرون آمد، رضا بود. شهید حاجی زاده گرچه از ناحیه دست مجروح شد اما در پایان آن کش وقوس پرگلوله توانست تک تیرانداز دشمن را به هلاکت برساند. همین کافی بود تا یگان ما بتواند قد راست کند و شروع به پیشروی کند. در نهایت هم به لطف خدا توانستیم منطقه موردنظر در عملیات را تصرف کنیم.»
مگر می شود تانک از نفر بترسد؟
«فروردین سال ۹۵ برای دومین مأموریت به سوریه رفتیم. خوب یادم است روز ۱۵ فروردین وارد سوریه شدیم و بلافاصله رفتیم خط «خان طومان» را از گردان قبلی تحویل گرفتیم؛ یک شهرک راهبردی در جنوب غرب «حلب». به یک هفته هم نکشید که با اولین حمله از طرف دشمن مواجه شدیم. درست روز ۲۱ فروردین بود که تبادل آتش شروع شد. آن روز رضا در خط دیگری مستقر شده بود. بعد از پایان درگیری دوستان تعریف کردند: «یک لحظه متوجه شدیم تانک های دشمن وارد منطقه شهری خان طومان شده اند. خبر رسید گروهی از بچه ها کمی دورتر از ما به دردسر افتاده اند و نیاز به کمک دارند. اوضاع که اینطور شد، رضا حاجی زاده تعلل نکرد. آرپیجی ۷ را برداشت و به طرف تانک ها رفت. باور نمی کنید با همان سلاح معمولی و با آن جثه کوچکش دنبال تانک ها می کرد و از فاصله ۵۰، ۶۰ متری به آنها شلیک می کرد. جوری شده بود که سرنشینان تانک ها از شجاعت رضا شوکه شده بودند و این تانک ها بودند که از دست او فرار می کردند!» با آن حرکت شجاعانه شهید حاجی زاده، بچه هایی که در نقطه ای دیگر گرفتار شده بودند هم توانستند خلاصی پیدا کنند و ابتکار عمل را به دست بگیرند و در ادامه بر دشمن مسلط شوند.»
آنچه شنیده ام شبیه فیلم های جنگی است. می گویم: علاوه بر شجاعت مثال زدنی، این حرکت را حاجی زاده از آمادگی روحی بالایش برای شهادت حکایت داشته… این را که می گویم، انگار داغی در دل مدافع حرم دیروز تازه می شود. لحظاتی به سکوت می گذرد و بعد می گوید: «رضا یک دوست صمیمی داشت به نام «روح الله صحرایی». از وقتی روح الله در حلب شهید شد، روح رضا را هم با خودش برد. مدام دلتنگ او بود و از فراقش گلایه می کرد. یک فیلم هم از رضا وجود دارد که ظاهراً او را در حال ساختن یک مقبره برای روح الله نشان می دهد. در همان فیلم با شهید روح الله صحرایی درد دل می کند و جملاتی با این مضمون می گوید: «بی معرفتی کردی آقا روح الله. رفتی و ما رو تنها گذاشتی. کاش من رو هم با خودت می بردی…» اصلاً کاملاً معلوم بود بعد از شهادت روح الله، رضا دیگر زمینی نیست و هر لحظه آماده پریدن است. خیلی هم بین شان جدایی نیفتاد و حدود ۴ ماه بعد، رضا هم رفت پیش روح الله… ظهر روز ۱۶ اردیبهشت از مقر با هم به طرف خط حرکت کردیم اما آنجا از هم جدا شدیم. رضا در کنار بچه های فاطمیون مستقر شده بود و در همان سنگر هم به شهادت رسید.»
کار برای خانم زینب (س) که درجه نمی خواهد
چشم هایش را می بندد. انگار دارد با دلش کلنجار می رود تا به پایان روایت داستان رضا رضایت بدهد. چشم هایش را که باز می کند، سراغ فصل دیگری از کتاب خاطراتش می رود و می گوید: «از توانمندی های «محمود رادمهر» هرچه بگویم، کم گفته ام. حسابی اهل مطالعه بود؛ چه در حوزه نظامی و چه حوزه های دیگر. دیده بان بود و در بحث توپخانه و طراحی عملیات از بهترین ها بود. مخلص کلام اینکه یک نخبه نظامی واقعی بود. خوب یادم است در اولین حضورش در سوریه ازآنجاکه در دیده بانی و هدایت آتش بسیار خوب عمل کرده بود، از طرف فرماندهی تصمیم گرفتند به او ارتقای درجه بدهند. محمود اما قبول نکرد و گفت: «ارتقای درجه برای چه؟ من هرچه کردم، برای خدا و خانم زینب (س) کردم.» خوب یادم است در آن مأموریت، یک هفته بیشتر در سوریه ماندیم که بچه های فاطمیون را آموزش بدهیم. شهید محمود رادمهر هم آموزش دیده بانی و هدایت آتش را بر عهده گرفت. یکی از همان شب ها موقع استراحت با لحن خاصی گفت: «چقدر خوبه که موندیم و داریم به بچه ها آموزش می دیم. خوشحالم که داریم یک کار مفید انجام می دیم.»
محم
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.