تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی شامل 89 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی :

فایل پاورپوینت کامل سوال از نعمت و شکر الهی

در ذیل بحث خیر و برکت در زندگی به بحث شکر رسیدیم. در سوره ی تکاثر اشاره شده است. «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ» (تکاثر/۸) به مصادیقی از نعیم اشاره کردند. در پایان فرمایشاتشان اشاره کردند که یکی از مصادیق نعیم که در روایات آمده است، نعمت ولایت است

همانطور که فرمودید، در بعضی از آیات قرآن هست که از بعضی نعمت ها سؤال ویژه می شود. یعنی نعمت ها، نعمت های مهم و بزرگی است «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» (صافات/۲۴) اینها را متوقف کنید، از اینها باید سؤال شود. باز در آیه ی سوره ی مبارکه ی تکاثر می فرماید: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ» که این تأکیدهایی که در آیه است، مثل «لام» تأکید و «نون» تأکید و جمله ی فعل مضارع، یعنی حتماً و البته از آن نعمت مهم سؤال می شود. روایات فراوان در ذیل این آیه داریم که بعضی از آن نعمت ها، نعمت صحت و عافیت بود که خدا در بدن ما قرار داده و ما آنها را شمردیم. انشاءالله که خدا ما را شاکر همه نعمت ها و سلامتی قرار بده و آنهایی که معلولیت دارند و مریض هستند، انشاءالله به حق پیغمبر و اهل بیت شفای روحی و جسمی کامل به همه مرحمت بفرمایند.

نعمت امنیت را اشاره کردیم که در روایت آمده است، سه نعمت مهمی که در کلمه ی نعیم در بعضی روایات اشاره شده است، یکی نعمت توحید است که شاید بتوانیم بدون مبالغه بگوییم، بزرگترین نعمت در عالم، نعمت توحید و خداشناسی و موحد بودن است. اینکه ما منعم را بشناسیم، سرچشمه ی همه ی نعمت ها خود خدای متعال است. یعنی دیگر بالاتر از این چیزی نداریم. اینکه خدایی داریم، ما را خلق کرده است، همه چیز به ما داده است، قدرشناسی نعمت یک طرف و قدرشناسی منعم هم یک طرف است. مرحوم آقای دولابی این جمله را زیاد تأکید می کردند و می فرمودند: «درک نعمه شکر نعمه، درک المنعم، شکر المنعم» یعنی شناخت نعمت، قدرشناسی و شکرگزاری آن نعمت است. شناخت منعم که خدای متععال است، در واقع شکرگزاری از خدای متعال است. اگر ما واقعاً درست خدا را بشناسیم و معرفت و محبتش را به دل و جان بپذیریم و اطاعت او را کنیم، حق منعم را هم به جای آوردیم که شکر منعم هم خیلی مهم است. خدای متعال در قرآن گلایه دارد که «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه» (انعام/۹۱) یعنی حق شناسی خدا را کسی به جای نیاورده است. حق خدا را ادا کند.

یادم هست که یکی از خانم ها زمان امام(ره) یک استفتایی از حضرت امام کرده بودند که من گاهی می نشینم برای مظلومیت و غربت خدا گریه می کنم. آیا این گریه ی من اشکالی دارد یا اشکالی ندارد؟ ایشان فرموده بودند: تعبیر به مظلومیت و غربت در مورد خدای متعال تعبیر زیبایی نیست. تعبیر قرآن زیباست «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه» حق خدا ادا نمی شود و نشده است. قدرشناسی از خدا نشده است. البته دعا کردند، نیت شما خوب است. اینکه یاد خدا هستید، می دانید که حق خدا از همه بیشتر ضایع می شود. از همه بیشتر ناسپاسی از خدای متعال است. باز در جای دیگر خدای متعال در همین سوره های کوچک اشاره کرده که «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکفَرَهُ» (عبس/۱۷) خیلی گلایه ی تندی است. مرده باد این انسان! خدایی که دریای نعمت بر سر او ریخته است، خدا را قبول نمی کند و نمی پذیرد. از می رود بت درست می کند و به غیر خدا روی می آورد. یعنی بزرگترین کفران نعمت ناسپاسی از خدای متعال است. بالاترین شکرگزاری ها از خداوند و الطاف و عنایات اوست که ما را خلق کرده است.

آقای دولابی مثال خوبی می زدند و می فرمودند: خانواده ای بچه دار نمی شدند. خیلی دعا و نذر و استفغاثه کردند که خلاصه خداوند به اینها پسری را مرحمت کرد. گفتند: اولادی که خدا بعد از چندین سال نذر و نیاز و دعا و التماس به ما داده است، اسمش را چه بگذاریم؟ گفتند: اسمش را نعمت می گذاریم. دیگر آنقدر توجه شان به این نعمت زیاد شد که خدا و دعا را فراموش کردند. ما افراد زیادی را داریم که وقتی گیر می افتند، دعا می کنند. در قرآن هم اشاره شده است که «فَإِذا رَکبُوا فِی الْفُلْک دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ» (عنکبوت/۶۵) هواپیما و کشتی که خراب می شود یا در راه می ماند، با تمام وجودش خدا را صدا می زند. تمام وجودش توحید می شود. ولی وقتی از آن خطر رد شد، «إِذا هُمْ یشْرِکونَ» انگار نه انگار که خدایی بوده است! وقتی که خدا به اینها فرزند مرحمت کرد، گفتند: نعمت است. از الله غافل شدند. از منعم غافل شدند. تمام حواسشان روی نعمت رفت. این بچه گاهی بی خواب می شد، مریض می شد، باز که به بن بست می خوردند، گفتند: این نعمت را کسی به ما داده است و قبلاً نبود. گفتند: پس اسمش را نعمت الله می گذاریم. یعنی خدا را شریک کردند که این نعمت را خدا به ما داده است. ما بچه دار نمی شدیم. چقدر رو زدیم و دعا و التماس کردیم. این نعمت الله بزرگ شد و تقاضاها و خواهش هایی داشت، گاهی با پدر و مادر درگیر می شد، گاهی توقعات بی جایی داشت، دل اینها را خیلی می شکست. گفتند: عجب! آن چیزی که همه جا به درد ما می خورد، الله است! نعمت و نعمت الله را رها کردند. یعنی از ابتدا که نعمت شد، کفر بود. بعد خدا را شریک کرد و نعمت الله شد، مشرک شد. دیگر به اینجا که رسیدند، نگاهشان معطوف الله شد و الله الله کردند. ما را هم خدا درست کرده است. همه چیز از خدا است. مثنوی می گوید: اگر هم در اطراف کسی به شما فشار می آورد و اذیت می کند، این لطف خداست.

خلق را با تو از آن بدخو کنم *** تا تو را ناچار رو آنسو کنم

این جفای خلق با تو در جهان *** گر بدانی گنج زر باشد نهان

یعنی اگر آدم بچه ای را تربیت می کند و به او خدمت می کند، باز این در روی آدم می ایستد، باز این لطف خداست و می خواهد بگوید: من به درد تو می خورم. ببین چقدر خدمت کردی، دلت را شکستند. مزد تو را چگونه دادند. پس بیا به آن الله که خیر محض و لطف محض است، رو بیاور. خیلی ها اول کفر دارند و بت پرست هستند. بت پرستی شرک در ذات نیست. شرک در اعمال و رفتار و رزق دادن و عبادت است.

اول می گوید: مدیر من، پدر من! بعد که اذیتش کردند و برکنار شد، می گوید: خدایی هم هست! اینها و خدا! خدا را شریک می کنند. این سیر همه ی انسان ها است. بعد که به بن بست کامل می خورند، به سوی خدای متعال منقطع می شوند، می گویند: خدا همه کاره است.اگر خدا الآن بخواهد رزق ما را کم کند، هیچ کس نمی تواند زیاد کند. خدا بخواهد خیری برساند، هیچ کس نمی تواند جلوی آن را بگیرد. «وَ إِنْ یمْسَسْک اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُو» (یونس/۱۰۷) اگر خدا بخواهد کسی را زمین بزند و به او مریضی بدهد، او نخواهد شفا بدهد، همه عالم هم جمع شوند، نمی گذارند. در خط توحید بیاییم. تمام خیرات و برکات و نعمت ها در خط یگانگی خداست. توحید است. اگر ما موحد شویم، دلمان آرام می شود مشکلاتمان حل می شود و خدا را رزاق می دانیم. به غیر خدا کرنش نمی کنیم. به غیر خدا وابستگی نمی کنیم. وابسته نمی شویم. در هر صورت اول می گفتند: نعمت، بعد گفتند: الله، الله، الله، موحد شدند. این همان کلمه ی «لا اله الا الله» است. بالاترین کلامی که در عالم آمده است، اول شخصیت عالم، عزیز و دردانه ی خدا پیغمبر عظیم الشأن(ص) آورده، که فرمودند: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» (بحارالانوار/ج۱۸/ص۲۰۲) چقدر این کلام، کلام بلندی است. شاید بالاترین ذکرهاست. پیغمبر خدا فرمودند: کسی با «لا اله الا الله» از دنیا برود، «دخل الجنه». یعنی با اعتقاد این «لا اله الا الله» را بگوید، بعد نفسش بند بیاید.

در یک روایت زیبای دیگر داریم، «مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّه» (وسایل الشیعه/ج۱۵/ص۲۵۶) یکی از علمای بزرگ هنگام مرگ، با شدت «لا اله الا الله» می گفت. آقای دولابی هم مکرر روی این کلمه مانور می دادند. گفتند: «لا اله» را که می گویید، دلتان را نفی کنید، دیگران را نفی کنید، مخلوق را نفی کنید، بت ها را نفی کنید، «الا الله» را با تشدید بگویید. چرا هنگام مردن همه خدا را می بینند؟ چرا هنگام مرگ، حضرت علی واسطه رسیدن به «لا اله الا الله» و توحید است. «مَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآت» (عنکبوت/۵) یعنی هرکس می خواهد خدا را ملاقات کند، خدا می فرماید: موقع مردن همه اضطراراً خدا را می بینند. اصلاً مردن ملاقات خداست. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ» (بقره/۱۵۶) چون موقع مردن همه با تمام وجودشان «لا اله الا الله» می گویند. «مَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآت» چون موقع مردن دیگر همه کنار می روند. می فهمد که این همسر از آن جدا شده است، خانه و زندگی جدا شده، «لا اله» کامل می شود. ولی هنر این است که کسی در دنیا قبل از مردن این وابستگی هایش را جدا کند. آن انقطاع به او دست بدهد. «موتوا قبل أن تموتوا» (بحارالانوار/ج۶۶/ص۳۱۷) پیغمبر ما فرمودند: جلوتر بروید و این معامله را جوش بدهید، که دیگر آنجا مضطر نشوید. آن اضطرار برای فرعون هم پیش آمد. یعنی فرعون هنگام مرگ گفت: «فَآمَنَتْ طائِفَهٌ مِنْ بَنی إِسْرائیل» (صف/۱۴) دیگر فایده ندارد. مگر اینکه از قبل کسی معتقد باشد، و در خودش این آمادگی را ایجاد کرده باشد، آن زمان به دردش می خورد.

ذکر «لا اله الا الله»

نکته ای که در مورد ذکر «لا اله الا الله» گفتید، که با مضامین عالی و بلندی است، آیا باید به حقیقت «لا اله الا الله» رسید؟ هم در روایات است، هم کلمات بزرگان که در مورد «لا اله الا الله» یکی اعتقاد ما باشد، غیر خدا را به خدایی قبول نکنیم. ولی در مقام رفتار و محبت و اطاعت هم همینطور باشد. یعنی خدا را رزاق و همه کاره بدانیم. خدا را حاضر و ناظر بدانیم. در روایت داریم «مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّه» اگر کسی با اخلاص و اعتقاد «لا اله الا الله» بگوید، قطعاً وارد بهشت می شود. در خود روایت فرمودند: «وَ إِخْلَاصُهُ أَنْ یحْجُزَهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ» (وسایل الشیعه/ج۱۵/ص۲۵۶) فرمودند: وقتی می گویی: فقط خدا، غیر خدا کاره ای نیست و مرا نمی بیند. من خدایی ندارم، معبودی ندارم که حرف او را گوش بدهم. فرمودند: معنای اخلاص «لا اله الا الله» این است که «لا اله الا الله» شما را از گناه و محرمات باز می دارد. نه اینکه من «لا اله الا الله» بگویم و خیز بردارم و دروغ بگویم. خیز بردارم و مال حرام بخورم. خیز بردارم و معصیت کنم و ظلم کنم. یکی غیبت می کند، من بگویم: «لا اله الا الله» یعنی بقیه اش را هم بگو. این چه «لا اله الا الله» است.

یک کتاب خیلی زیبا و عالی است که شهید دستغیب به نام «استعاذه» دارند. به معنی پناه بردن به خداست. مثل «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» که می گوییم: خدایا به تو پناه می بریم. ایشان این خاطرات را در اول کتاب نقل کردند، که بسیارجالب است. ایشان فرمودند: یک عالم برجسته ای در یک محلی زندگی می کردند، به ایشان گفتند: فلانی در حال سکرات و جان دادن است. اگر می شود بر بالین او بیایید. خوب است مؤمنین و افراد خوب به بالین محتضر بیایند که در حال جان دادن است. افرادی که به اصطلاح آلوده به گناه و معصیت هستند و عذر شرعی دارند، مستحب است کنار محتضر نباشند. افراد پاک و مؤمن باشند. این عالم یک عالم فوق العاده ای بوده، دید خیلی بینایی داشته اند. کسی که در حال سکرات بود، گفت: یا الله! از گوشه ی بالای اتاق جواب آمد: «لبیک عبدی»! لبیک بنده من! بعد از لحظاتی کسی که در حال جان دادن بود، گفت: «لا اله الا الله». از گوشه اتاق ندا بلند شد، بنده ی من راست می گوید. این عالم خیلی نورانیت داشتند. «اتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ ینْظُرُ بِنُورِ اللَّه» (کافی/ج۱/ص۲۱۸) اینکه به خواب، به مکاشفه، به صداهایی که به گوش می رسد نباید اعتماد کنیم. خبره ها می توانند مکاشفه ی رحمانی و شیطانی را تشخیص دهند. خواب شیطانی و خواب رحمانی! چه بسا در بیداری هم آدم صداهایی را بشنود و یک چیزهایی را ببیند. اما نمی شود اعتماد کرد و باید خبره ها تشخیص بدهند. این عالم خیلی نور داشته است. فهمید که این قلابی است. رو کرد به گوشه ی اتاق و گفت: تو چه کسی هستی که جواب او را می دهی؟ گفت: «أنا ابلیس» من شیطان هستم. این هفتاد سال مرا صدا می زند. یا الله که می گوید، هفتاد سال شیطان پرستی می کرده است. یعنی همه ی اینهایی که امامان را شهید کردند، «لا اله الا الله» می گفتند، ولی «لا اله الا الله» را شهید کردند.

شیخ کاظم از شعرای عرب است، اشعار بسیار زیبایی در مورد اهل بیت دارد و می گوید: «و یکبرون عن قتلت و انما قتلوا بک تکبیر و تحلیلا» می گوید: ای ابا عبدالله وقتی تو را شهید کردند، گفتند: الله اکبر! مثل الآن که وقتی به مسلمان ها حمله می کنند، تکبیر می گویند. تکفیری ها «لا اله الا الله» می گویند. وقتی سر آقا را از بدن جدا کردند، الله اکبر گفتند. «لا اله الا الله» گفتند. می گوید: یا ابا عبدالله وقتی تو را شهید کردند، تکبیر گفتند. در حالی که تکبیر و لا اله الا الله را با وجود تو شهید کردند و به جنگ با خدا آمدند وقتی به جنگ با نماینده ی خدا آمدند. گفت: من ابلیس هستم. منظور او از «لا اله الا الله» این است که من خدای او هستم. منظور او از یا ربّ و یا الله من هستم. من جواب او را می دهم. این عالم هم بلند شد و آمد. یعنی مواظب باشیم صرف به زبان آوردن، منهای اعتقاد قلبی است. منهای عمل است. «لا اله الا الله» واقعاً باید یک خاصیتی داشته باشد. من هر ظلم و خلافی خواستم بکنم و «لا اله الا الله» بگویم. نه! این «لا اله الا الله» هم در اعماق قلبم نفوذ کند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *