تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران شامل 62 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیره رفتاری و جهادی شهید چمران :

سه برادر دیگر از مصطفی بزرگتر بودند. مهدی و مصطفی پشت سر هم بودند، مصطفی سال از مهدی بزرگتر بود و رابطه خوبی با هم داشتند، او شخصیت بسیار دوست داشتنی داشت نه تنها برای مهدی؛ بلکه برای همه همکلاسی‌ها و دوستانش، اهل جوانمردی و ایثار و فداکاری بود، یک بار خودش می‌گفت که یکی از دوستانش نمره پایین گرفته بود و رد شده بود، دکتر هم‌گریه‌اش گرفته بود که چرا دوستش رد شده و خود او دکتر را دلداری داده بود، یا دانشکده فنی که بود یک رای‌گیری کرده بودند و او که سال سوم دانشکده بود به عنوان محبوب‌ترین دانشجوی دانشکده فنی انتخاب شده بود. شهید چمران فقط مانند خودش بود؛ کسی که چند جمله و چند صفحه گنجایش توصیف روح بزرگش را ندارند؛ چرا که او روحی الهی و بزرگ داشت و تنها دل در گرو محبت خداوند. چنین روحی را به سختی می‌توان درک کرد، چه رسد به توصیف! چگونه می‌توان انسانی را توصیف کرد که جمع اضداد است و در عین حال همه خوبی‌ها را دارد، هم او که در یتیم خانه‌ای در لبنان زندگی می‌کرد و از غصه کودکان بی‌پناه دلش آرام نمی‌گیرد، همان است که حتی نامش در میدان نبرد تن دشمنان را به لرزه در می‌آورد، مبارزات چریکی او الگویی برای همه آزاداندیشان شده است؛ اما… این شیر میدان نبرد هنگام مناجات با پروردگارش هم چون عارفی زاهد ناله برمی‌آورد و در صحنه‌ای دیگر دانشمندی تیزهوش و دقیق می‌شود، در هنر هم پیشروست و همه هنرها را همزمان دارد. هم نقاشی چیره دست است و هم عکاسی ماهر… اما گویا هیچیک از این‌ها را نمی‌بیند، دید او آن قدر وسیع است که تنها به هدف والای الهی و انسانی می‌اندیشد و تمامی‌تعلقات را بر زمین می‌گذارد و به سوی معشوق پرواز می‌کند… این مطلب مزیّن به نام بزرگمردی است که سال از شهادت او می‌گذرد که با مدیریت جهادی پایه‌گذار ستاد جنگ‌های نامنظم و چریکی شد و نقش راهبردی را در رویارویی با جریان‌های نفاق در مرزهای کشور داشت. در اینجا با حال و هوای خانواده و سبک زندگی شهید چمران بیشتر آشنا می شویم.

خاندان شهید چمران

پدر شهید چمران، حسن چمران در هفت سالگی از روستای چمرون یا همان چمران (روستایی زیبا و کوهستانی بین ساوه و همدان) به تهران می‌آید و شروع به کار می‌کند. او در حالی که تحصیلات ابتدایی‌اش را در مکتب‌خانه‌های قدیم گذرانده بود از همان زمان در یک کارگاه بافندگی و جوراب بافی مشغول به کار می‌شود و در سن جوانی یا سالگی با مادرمان ازدواج می‌کند. پدربزرگ مادری ایشان روحانی‌ای بسیار رشید و اهل ورزش بود و در محله چاله میدان کنار مرقد حضرت سید اسماعیل (ع) شیشه گرخانه داشتند. از این رو فامیلی مادر ما شیشه‌گر بود. پدر و مادر ما بعد از ازدواج با یکدیگر در خانه‌ای اجاره‌ای در منطقه بازار زندگی خود را آغاز کردند. پدر در سال و مادر در سال فوت شدند. برادر شهید چمران می گوید: برادر بودیم؛ عباس، مرتضی، مصطفی، مهدی، محمدهادی، نصرالله (حسین) که همه جز مصطفی در محله بازار به دنیا آمدیم. مصطفی در قم متولد شد و شناسنامه او را در تهران گرفتیم. خانواده هشت نفره ما ابتدا خانه‌ای اجاره‌ای در سرپولک داشت تا اینکه برای زندگی به منزل دایی رضاعی خود رفتیم. دو اتاق به ابعاد چهار در پنج و دو و نیم در پنج در اختیار ما بود.

پدر به مسائل عدالت اجتماعی و حلال بودن نان اعتقاد زیادی داشت. مثلاً جوراب‌های بافته شده را که سر بازار به قیمت دو تومان فروخته می‌شد، ریال می‌فروخت و وقتی دلیل این کار را از او جویا می‌شدیم می‌گفت: «از آنجایی که تنها ریال صرف بافتن جوراب شده است باید دو ریال روی آن سود بیاید و به قیمت ریال فروخته شود.» چنین اعتقادی به زندگی خانواده چمران برکت داده بود به گونه‌ای که علیرغم درآمد کم، زندگی خوبی داشتیم.

سیره رفتاری و اخلاقی شهید چمران

سه برادر دیگر از مصطفی بزرگتر بودند. مهدی و مصطفی پشت سر هم بودند، مصطفی سال از مهدی بزرگتر بود و رابطه خوبی با هم داشتند، او شخصیت بسیار دوست داشتنی داشت نه تنها برای مهدی؛ بلکه برای همه همکلاسی‌ها و دوستانش، اهل جوانمردی و ایثار و فداکاری بود، یک بار خودش می‌گفت که یکی از دوستانش نمره پایین گرفته بود و رد شده بود، دکتر هم‌گریه‌اش گرفته بود که چرا دوستش رد شده و خود او دکتر را دلداری داده بود، یا دانشکده فنی که بود یک رای‌گیری کرده بودند و او که سال سوم دانشکده بود به عنوان محبوب‌ترین دانشجوی دانشکده فنی انتخاب شده بود.

مبارزه و جهاد دکتر چمران

در ستاد جنگ‌های نامنظم در اهواز یک شب که فکر می‌کنم شب میلاد پیامبر (ص) یا عید مبعث بود، دکتر سخنرانی کرد که چکیده آن این است که: «یک عمر دنبال شرایط امروز می‌گشتم، ما برای ملی شدن صنعت نفت مبارزه کردیم، بعد اختلافات درونی بین ملی گراها و نیروهای مذهبی به وجود آمد و این اختلافات باعث شد که آمریکا بیاید و کودتای مرداد را راه بیاندازد و مصدق را سرنگون کند، بعد از کودتای مرداد برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم چون فکر می‌کردم در آمریکا مبارزات پارلمانتاریستی بکنیم برای ایران، خیلی هم مبارزه کردیم ولی زورمان نرسید، فکر کردم که برویم در مرزهای فلسطین برای آزادی قدس شریف بجنگیم، به مصر رفتم برای مبارزه و دو سال ماندم و آموزش دیدم و آموزش دادم و کاملاً آماده به لبنان رفتم و سال در مقابل اسرائیل ایستادم و جنگیدم، با فلسطینی‌ها دلخوش بودم که دیدم آنها تحرکی ندارند، ما مقابل اسرائیل ایستادیم و شهید دادیم، ماتانک‌های اسرائیلی‌ها را برای نخستین بار در تاریخ به آتش کشیدیم.»

این حرف‌ها جایی گفته نشده، آن زمان هم کسی چیزی نگفت. اسرائیل‌تانک‌هایش را آورده بود به منطقه بنت جبین ارتفاعات تل مسعود و مستقر شد که بتواند جبل عامل و جنوب لبنان را تحت سیطره خود داشته باشد، دکتر تصمیم گرفت با – نفر از نیروها و با پشتیبانی فلسطینی‌ها، این‌تانک‌ها را از آنجا بیرون کند. تانک‌های اسرائیلی‌ها را به آتش می‌کشد، اسرائیلی‌ها هم می‌گریزند وتانک‌ها را می‌گذارند و می‌روند، حاج احمد آقا و دکتر با هم با این‌تانک‌ها عکس یادگاری گرفتند.

دکتر گفت من این کارها را انجام دادم، جنگ‌ها را کردم، به کشورهای دیگر نگاه می‌کردم و می‌دیدم که هیچکدام مسیر مبارزه درستی ندارند تا انقلاب اسلامی‌شد، به ایران آمدم، رهبر ایران یک مجتهد و یک مرجع عالی قدر مانند امام خمینی (ره) است و مردم و رزرمنده‌ها را می‌بینم که با چه خلوص و صفایی می‌آیند و همه چیز خود را فدا می‌کنند و امروز خوشحالم که برای اسلام و دینم و وطنم قاطعانه می‌جنگیم و این جنگ به یک پیروزی بزرگ خواهد انجامید و این خیلی ارزش دارد.

این تفکر را با این ایدئولوژیست‌هایی که امروز پیدا شده‌اند مقایسه کنید، این انقلابی که با این زحمات و خون‌ها به ثمر رسیده را عده‌ای با نافرمانی‌های مدنی و ارتباط با خارج و ایجاد آشوب‌های لکه‌ای در نقاط مختلف کشور و ربط دادن آنها به اصل کل انقلاب بخواهند این انقلاب را به شکست بکشند و به صورت یک دولت و حکومت سکولار به پیش ببرند و اینجاست که انسان می‌فهمد که آن شهید جایش کجاست و چه فکر می‌کرده و این آقا جایش کجاست و چه فکر می‌کند.

شهید چمران و بنی صدر

ما با کمبودهای فراوانی مواجه بودیم، مثلاً زمانی که دکتر در سوسنگرد زخمی‌شده بود و در بیمارستان بود می‌گفت که ما سه تا گلوله آرپیجی داشتیم و مقابل یک تیپ زرهی دشمن می‌جنگیدیم وتانک‌های دشمن را زده بودیم، تنها سه گلوله برایمان باقی مانده بود، دیگر نتوانستیم با آرپیجی بجنگیم و با مسلسل و تفنگمان می‌جنگیدیم، آنجا کمبودها را مطرح می‌کند و بعد هم از امام می‌خواهد که سپاه پاسداران و نیروهای داوطلب را هر چه بیشتر تقویت کنند، این تنها موردی است که می‌آید در ملا عام می‌گوید که ما کمبود داریم.

کمبودها را به کسانی که باید می‌گفت، نه اینکه بیاید و دل مردم را خالی بکند، ما متاسفانه می‌بینیم خیلی‌ها مسائلی که حتی در کشور نیست را در بین مردم مطرح می‌کنند و این بد است و اشتباه بزرگی است، یکی می‌آید و می‌گوید ما را با چند موشک و بمب از بین می‌برند و یا یکی می‌گوید ما باید بودجه را بودجه اضطراری بدهیم و وضعمان بحرانی است، در حالی که ما دیدیم که حضرت آقا گفتند نه وضع ما بحرانی نیست، سخت هست ولی سختی‌های بدتر از این را داشتیم و پشت سر گذاشتیم؛ ولی شهید این گونه نبود و ستاد جنگ‌های نامنظم را با آقا تشکیل دادند. وقتی رفت آمریکا با نامه با هم در ارتباط بودیم، آن هم نامه‌های معمولی که ساواک آنها را بررسی می‌کرد. وقتی که آمد لبنان می‌رفتم و او را می‌دیدم، پنهانی هم می‌رفتیم، تا زمانی که امام راحل به پاریس رفتند، رفتم دیدن او در لبنان و با پیامی‌از طرف دکتر رفتم پاریس خدمت امام (ره)؛ ولی آن بار با پاسپورت و قدی افراشته رفتیم؛ چون دولت دیگر قدرتی نداشت.

وقتی برگشت ایران در خانه ما بود و وقتی هم که همسرش آمد همیشه با دکتر بودم، گاهی سه چهار روز با دکتر بودم و در نخست‌وزیری می‌ماندم، چند ماهی بود که با ماشین خودم او را این طرف و آن طرف می‌بردم و هم راننده‌اش بودم و هم یک کلت گرفته بودم و بدون اینکه کسی بفهمد محافظش بودم، خیلی چیزها از او آموختم، به ویژه در دوران جنگ که انسان در یک حالات خاصی هم هست خیلی می‌تواند بیاموزد، فداکاری‌ها، گذشت‌ها و آن سکوت‌ها برای انقلاب و برای پیروزی، همه دردها و رنج‌ها را در دل ریختن….

بنده یک بار به زحمت ایشان را راضی کردم که بیاید تهران، چون ما را اذیت می‌کردند، هم به ما سلاح و مهمات نمی‌دادند، من مسئول تدارکات بودم، می‌آمدم تهران برای گرفت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *