توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله :
ابتدا لغت سیره را معنى بکنم که تا این لغت را معنى نکنم نمى توانم سیره پیغمبر را تفسیر بکنم. سیره در زبان عربى از ماده سیر است.( ۱ ) سیر یعنى حرکت، رفتن، راه رفتن سیره یعنى نوع راه رفتن. سیره بر وزن فعله است و فعله در زبان عربى دلالت مى کند بر نوع. مثلا جلسه یعنى سبک و نوع نشستن، و این نکته دقیقى است. سیر یعنى رفتن، رفتار، ولى سیره یعنى نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است شناختن سبک رفتار پیغمبر است. آنها که سیره نوشته اند رفتار پیغمبر را نوشته اند. این کتابهایى که ما به نام سیره داریم سیر است نه سیره. مثلا سیره حلبیه سیر است نه سیره، اسمش سیره هستولى واقعش سیر است. رفتار پیغمبر نوشته شده است نه سبک پیغمبر در رفتار. نه اسلوب رفتار پیغمبر، نه متد پیغمبر. خیلى از مردم در تفکرشان اصلا سبک و منطق ندارند، یک دفعه به نقل استناد مى کند، یک دفعه به عقل استناد مى کند، یک دفعه حسى مى شود، یک دفعه عقلى مى شود. اینها مادون منطقند. من به مادون منطق ها کار ندارم. در رفتار هم اکثریت قریب به اتفاق مردم سبک ندارند. به ما اگر بگویند سبکت را در رفتار بگو، سیره خودت را بیان کن، روشت را بیان کن، تو در حل مشکلات زندگى چه روشى دارى ؟ پاسخى نداریم. هر کسى براى خودش در زندگى هدف دارد، هدفش هر چه مى خواهد باشد، یکى هدفش عالى است، یکى هدفش پست است، یکى هدفش خداست, یکى هدفش دنیاست. بالاخره انسانها هدف دارند. بعضى افراد براى هدف خودشان اصلا سبک ندارند، روش انتخاب نکرده اند، روش سرشان نمى شود، ولى قلیلى از مردم اینجورند و الا اکثریت مردم دون منطقند، دون سبکند، دون روشند، به اصطلاح هرج و مرج بر اعمالشان حکمفرماست و همج رعاع هستند. سیره پیغمبر یعنى سبک پیغمبر، متودى که پیغمبر در عمل و در روش براى مقاصد خودش به کار مى برد. بحثما در مقاصد پیغمبر نیست، مقاصد پیغمبر عجالتا براى ما محرز است. بحثما در سبکپیغمبر است، در روشى که پیغمبر به کار مى برد براى هدف و مقصد خودش. مثلا پیغمبر تبلیغ مى کرد. روش تبلیغى پیغمبر چه روشى بود ؟ سبک تبلیغى پیغمبر چه سبکى بود ؟ پیغمبر در همان حال که مبلغ بود و اسلام را تبلیغ مى کرد، یکرهبر سیاسى بود براى جامعه خودش از وقتى که آمد به مدینه، جامعه تشکیل داد، حکومت تشکیل داد، خودش رهبر جامعه بود. سبک و متود رهبرى و مدیریت پیغمبر در جامعه چه متودى بود ؟ پیغمبر در همان حال قاضى بود و میان مردم قضاوت مى کرد. سبکقضاوتش چه سبکى بود ؟ پیغمبر مثل همه مردم دیگر زندگى خانوادگى داشت، زنان متعدد داشت، فرزندان داشت. سبک پیغمبر در ( زن دارى) چگونه بود؟ سبک پیغمبر در معاشرت با اصحاب و یاران و به اصطلاح مریدها چگونه بود؟ پیغمبر دشمنان سرسختى داشت. سبک و روش پیغمبر در رفتار با دشمنان چه بود؟ ودهها سبک دیگر در قسمتهاى مختلف دیگر. مادر اینجا به گوشه ایی ازاقدامات پیغمبر اشاره می نمایم.
مبارزه با ظلم
در دوران جاهلیت با گروهى که آنها نیز از ظلم و ستم رنج مى بردند براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران همپیمان شد این پیمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصیتهاى مهم مکه بسته شد و به نام ( حلف الفضول( نامیده شد. او بعدها در دوره رسالت از آن پیمان یاد مى کرد و مى گفت حاضر نیستم آن پیمان بشکند و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانى شرکت کنم.
تنفر از بیکاری
از بیکارى و بطالتمتنفر بود، مى گفت :(خدایا! از کسالتو بى نشاطى، از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم (مسلمانان را به کار کردن تشویق مى کرد و مى گفت: (عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن کسب حلال است
رفتار با بردگان
نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود به مردم مى گفت : اینها برادران شمایند، از هر غذا که مى خورید به آنها بخوارنید و از هر نوع جامه که مى پوشید آنها را بپوشانید، کار طاقت فرسا به آنها تحمیل مکنید، خودتان در کارها به آنها کمک کنید مى گفت : آنها را به عنوان ( بنده( و یا کنیز ( که مملوکیت را مى رساند ) خطاب نکنید، زیرا همه مملوک خداییم و مالک حقیقى خداست، بلکه آنها را به عنوان ( فتى( ( جوانمرد ) یا (فتاه) (جوانزن) خطاب کنید. در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممکن براى آزادى بردگان که منتهى به آزادى کلى آنها مى شد فراهم شد او شغل ( نخاسى) یعنى برده فروشى را بدترین شغلها مى دانست و مى گفت: بدترین مردم نزد خدا آدم فروشان اند.
نظافت و بوى خوش
به نظافت و بوى خوش علاقه شدید داشت، هم خودش رعایت مى کرد و هم به دیگران دستور مى داد به یاران و پیروان خود تاکید مى نمود که تن و خانه خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند بخصوص روزهاى جمعه وادارشان مى کرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوى بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.
برخورد و معاشرت
در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود در سلام به همه حتى کودکان و بردگان پیشى مى گرفت پاى خود را جلوى هیچ کس دراز نمى کرد و در حضور کسى تکیه نمى نمود غالبا دو زانو مى نشست در مجالس، دایره وار مى نشست تا مجلس، بالا و پایینى نداشته باشد و همه جایگاه مساوى داشته باشند از اصحابش تفقد مى کرد، اگر سه روز یکى از اصحاب را نمى دید سراغش را مى گرفت، اگر مریض بود عیادت مى کرد و اگر گرفتارى داشت کمکش مى نمود در مجالس، تنها به یک فرد نگاه نمى کرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمى داد، بلکه نگاه هاى خود را در میان جمع تقسیم مى کرد از اینکه بنشیند و دیگران خدمت کنند تنفر داشت، از جا بر مى خاست و در کارها شرکت مى کرد مى گفت : خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که براى خود نسبت به دیگران امتیازى قائل شده است.
زهد و ساده زیستى
زهد و ساده زیستى از اصول زندگى او بود ساده غذا مى خورد، ساده لباس مى پوشید و ساده حرکت مى کرد زیراندازش غالبا حصیر بود، بر روى زمین مى نشست، با دست خود از بز شیر مى دوشید و بر مرکب بى زین و پالان سوار مى شد و از اینکه کسى در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیرى مى کرد قوت غالبش نان جوین و خرما بود کفش و جامه اش را با دست خویش وصله مى کرد در عین سادگى طرفدار فلسفه فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع لازم مى شمرد، مى گفت: نعم المال الصالح للرجل الصالح(۲ ). چه نیکوست ثروتى که از راه مشروع به دست آید براى آدمى که شایسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند. و هم مى فرمود: نعم العون على تقوى الله الغنى ( ۳ ).مال و ثروت کمک خوبى است براى تقوا. داشت که در مجالس گرد و حلقه به دور هم بنشینند، مجلس بالا و پایین نداشته باشد، دستور مى داد و تأکید مى کرد که هر وقت وارد مجلس مى شوید هرجا که خالى است همانجا بنشینید، یک نقطه معین را جاى خودتان حساب نکنید و به آن نقطه فشار نیاورید، اگر خودش وارد مجلسى مى شد خوشش نمىآمد که جلوى پایش بلند شوند، و گاهى اگر بلند مى شدند مانع مى شد و مردم را امر مى کرد که قرار بگیرند و مى گفتند این، سنت اعاجم است، سنت ایرانیهاست. و نیز مى فرمود هر کس که وارد شد، در جایى که خالى است بنشیند، نه اینکه افراد مجبور باشند جاى خالى بکنند تا کسى بالا بنشیند. اسلام چنین چیزى ندارد. یکى از مسلمانان فقیر و ژنده پوش وارد شد، کنار آن شخص که به اصطلاح اشراف بود، جائى خالى بود. آن مرد، همانجا نشست. همینکه نشست، او روى عادت جاهلیت فورا خودش را جمع کرد و کنار کشید. رسول اکرم متوجه شد، رو کرد به او که چرا چنین کارى کردى؟ ! ترسیدى که چیزى از ثروتت به او بچسبد ؟ نه یا رسول الله. ترسیدى چیزى از فقر او بتو بچسبد؟ نه یا رسول الله. پس چرا چنین کردى؟ اشتباه کردم، غلط کردم، به جریمه اینکه چنین اشتباهى مرتکب شدم الان در مجلس شما، نیمى از دارائى خودم را به همین برادر مسلمانم بخشیدم. به آن برادر مؤمن گفتند خوب پس حالا آن را تحویل بگیر، گفت نمى گیرم، گفتند تو که ندارى، چرا نمى گیرى؟ گفت من براى اینکه مى ترسم بگیرم و روزى دماغى مثل دماغ این شخص پیدا بکنم.
اراده و استقامت
اراده و استقامتش بى نظیر بود، از او به یارانش سرایت کرده بود دوره بیست و سه ساله بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است او در تاریخ زندگى اش مکرر در شرایطى قرار گرفت که امیدها از همه جا قطع مى شد، ولى او یک لحظه تصور شکست را در مخیله اش راه نداد، ایمان نیرومندش به موفقیت یک لحظه متزلزل نشد.
رهبرى و مدیریت و مشورت
با اینکه فرمانش میان اصحاب بی درنگ اجرا مى شد و آنها مکرر مى گفتند چون به تو ایمان قاطع داریم، اگر فرمان دهى که خود را در دریا غرق کنیم و یا در آتش بیفکنیم مى کنیم، او هرگز به روش مستبدان رفتار نمى کرد در کارهایى که از طرف خدا دستور نرسیده بود، با اصحاب مشورت مى کرد و نظر آنها را محرم مى شمرد و از این راه به آنها شخصیتمى داد در بدر مساله اقدام به جنگ، همچنین تعیین محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسراى جنگى را به شور گذاشت. در احد نیز راجع به اینکه شهر مدینه را اردوگاه قرار دهند و یا اردو را به خارج ببرند، به مشورت پرداختدر احزاب و در تبوک نیز با اصحاب به شور پرداخت.
على هم مشورت مى کرد، پیغمبر هم مشورتمى کرد. آنها نیازى به مشورتنداشتند ولى مشورت مى کردند براى اینکه اولا دیگران یاد بگیرند، و ثانیا مشورت کردن شخصیت دادن به همراهان و پیروان است. آن رهبرى که مشورت نکرده – ولو صد در صد هم یقین داشته باشد – تصمیم مى گیرد، اتباع او چه حس مى کنند ؟ مى گویند پس معلوم مى شود ما حکم ابزار را داریم، ابزارى بى روح و بى جان. ولى وقتى خود آنها را در جریان گذاشتید، روشن کردید و در تصمیم شریک نمودید احساس شخصیت مى کنند و در نتیجه بهتر پیروى مى کنند.& و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله &.اى پیغمبر ! ولى کار مشورتت به آنجا نکشد که مثل آدمهاى دو دل باشى، قبل از اینکه تصمیم بگیرى مشورت کن، ولى رهبر همین قدر که تصمیم گرفت تصمیمش باید قاطع باشد. بعد از تصمیم یکى مى گوید اگر اینجور بکنیم چطور است ؟ دیگرى مى گوید آنجور بکنیم چطور است؟ باید گفت : نه، دیگر تصمیم گرفتیم و کار تمام شد. قبل از تصمیم مشورت، بعد از تصمیم قاطعیت. همین قدر که تصمیم گرفتى، به خدا توکل کن و کار خودت را شروع کن و از خداى متعال هم مدد بخواه.نرمى و مهربانى پیغمبر، عفو و گذشتش، استغفارهایش براى اصحاب و بیتابى اش براى بخشش گناه امت, همچنین به حساب آوردنش اصحاب و یاران را، طرف شور قرار دادن آنها و شخصیت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظیم و بى نظیر او در جمع اصحابش بود. قرآن کریم به این مطلب اشاره مى کند آنجا که مى فرماید: به موجب مهربانى اى که خدا در دل تو قرار داده تو با یاران خویش نرمش نشان مى دهى اگر تو درشتخو و سختدل مى بودى از دورت پراکنده مى شدند پس عفو و بخشایش داشته باش و براى آنها نزد خداوند استغفار کن و با آنها در کارها مشورت کن، هرگاه عزمت جزم شد دیگر بر خدا توکل کن و تردید به خود راه مده( ۴ ).
نظم و انضباط
نظم و انضباط بر کارهایش حکمفرما بود اوقات خویش را تقسیم مى کرد و به این عمل توصیه مى نمود اصحابش تحت تاثیر نفوذ او دقیقا انضباط را رعایت مى کردند برخى تصمیمات را لازم مى شمرد آشکار نکند و نمى کرد، مبادا که دشمن از آن آگاه گردد یارانش تصمیماتش را بدون چون و چرا به کار مى بستند، مثلا فرمان مى داد که آماده باشید، فردا حرکت کنیم، همه به طرفى که او فرمان مى داد همراهش روانه مى شدند، بدون آنکه از مقصد نهایى آگاه باشند، در لحظات آخر آگاه مى شدند گاه به عده اى دستور مى داد که به طرفى حرکت کنند و نامه اى به فرمانده آنها مى داد و مى گفت: بعد از چند روز که به فلان نقطه رسیدى نامه را باز کن و دستور را اجرا کن آنها چنین مى کردند و پیش از رسیدن به آن نقطه نمى دانستند مقصد نهایى کجاست و براى چه ماموریتى مى روند، و بدین ترتیب دشمن و جاسوس هاى دشمن را بى خبر مى گذاشت و احیانا آنها را غافلگیر مى کرد.
انتقاد پذیری و تنفر از مداحى و چاپلوسى
او گاهى با اعتراضات برخى یاران مواجه مى شد، اما بدون آنکه درشتى کند نظرشان را به آنچه خود تصمیم گرفته بود جلب و موافق مى کرد. از شنیدن مداحى و چاپلوسى بیزار بود، مى گفت: به چهره مداحان و چاپلوسان خاک بپاشید. محکم کارى را دوست داشت، مایل بود کارى که انجام مى دهد متقن و محکم باشد تا آنجا که وقتى یار مخلصش سعد بن معاذ از دنیا رفت و او را در قبر نهادند، او با دست خویش سنگها و خشتهاى او را جابجا و محکم کرد و آنگاه گفت: من مى دانم که طولى نمى کشد همه اینها خراب مى شود، اما خداوند دوست مى دارد که هرگاه بنده اى کارى انجام مى دهد آن را محکم و متقن انجام دهد( ۵ ).
واجد بودن شرایط رهبرى
شرایط رهبرى از حس تشخیص، قاطعیت، عدم تردید و دو دلى، شهامت, اقدام و بیم نداشتن از عواقب احتمالى، پیش بینى و دور اندیشى، ظرفیت تحمل انتقادات، شناخت افراد و توانایی هاى آنان و تفویض اختیارات در خور تواناییها، نرمى در مسائل فردى و صلابت در مسائل اصولى، شخصیت دادن به پیروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاى عقلى و عاطفى و عملى آنها، پرهیز از استبداد و از میل به اطاعت کورکورانه، تواضع و فروتنى، سادگى و درویشى، وقار و متانت، علاقه شدید به سازمان و تشکیلات براى شکل دادن و انتظام دادن به نیروهاى انسانى – همه را – در حد کمال داشت، مى گفت ( اگر سه نفر با هم مسافرت مى کنید، یک نفرتان را به عنوان رئیس و فرمانده انتخاب کنید(. در دستگاه خود در مدینه تشکیلات خاص ترتیب داد، از آن جمله جمعى دبیر به وجود آورد و هر دسته اى کار مخصوصى داشتند : برخى کتابوحى بودند و قرآن را مى نوشتند، برخى متصدى نامه هاى خصوصى بودند، برخى عقول و معاملات مردم را ثبت مى کردند، برخى دفاتر صدقاتو مالیاترا مى نوشتند برخى مسؤول عهدنامه ها و پیمان نامه ها بودند در کتب تواریخ از قبیل تاریخ یعقوبى و التنبیه و الاشراف مسعودى و معجم البلدان بلاذرى و طبقات ابن سعد، همه اینها ضبط شده است.
روش تبلیغ
در تبلیغ اسلام سهل گیر بود نه سختگیر، بیشتر بر بشارت و امید تکیه مى کرد تا بر ترس و تهدید. تاریخ مى نویسد: ( ۶ ) وقتى پیغمبر اکرم معاذبن جبل را فرستاد به یمن براى دعوت و تبلیغ مردم یمن ( ۷ ) – طبق نقل سیره ابن هشام – به او چنین توصیه مى کند: یا معاذ بشر و لا تنفر، یسر و لا تعسر(۸). مى روى براى تبلیغ اسلام. اساس کارتتبشیر و مژده و ترغیب باشد کارى بکن که مردم مزایاى اسلام را درک بکنند واز روی میل ورغبه به اسلام گرا یش پیدا کنند. علت مسلمان شدن مردم یمن داستان نامه رسول اکرم بود که به خسرو پرویز پادشاه ایران نوشتند و او را دعوت به قبول اسلام کردند. نامه ها نوشتند به همه سران بزرگ جهان و رسالت خودشان را به آنها ابلاغ کردند… از خصوصیات بسیار بارز سبک تبلیغى پیغمبران که شاید در مورد رسول اکرم بیشتر آمده است، مسئله تفاوتنگذاشتن میان مردم در تبلیغ اسلام است. دوران جاهلیت بود، یک زندگى طبقاتى عجیبى بر آن جامعه حکومت مى کرد. گویى اصلا فقرا آدم نبودند تا چه رسد به غلامان و بردگان. آنها که اشراف و اعیان و به تعبیر قرآن، ملا بودند، خودشان را صاحبو مستحق همه چیز مى دانستند و آنهائى که هیچ چیز نداشتند مستحق چیزى نمى شدند، حتى حرفشان هم این بود، نه اینکه بگویند ما در دنیا همه چیز داریم و شما چیزى ندارید ولى در آخرت ممکن است خلاف این باشد. بلکه مى گفتند دنیا خودش دلیل آخرت است، اینکه ما در دنیا همه چیز داریم، دلیل بر این است که ما محبوب و عزیز خدا هستیم، خدا ما را عزیز خود دانسته و همه چیز به ما داده است، پس آخرت هم همین طور است، شما هم در آخرت هم همین طور هستید. آنکه در دنیا بدبخت است، در آخرتهم بدبخت است. به پیغمبر مى گفتند یا رسول الله آیا مى دانى عیب کار تو چیست؟ مى دانى چرا ما حاضر نیستیم رسالت تو را بپذیریم ؟ براى اینکه تو آدمهاى پست و اراذل را اطراف خودت جمع کرده اى. اینها را جارو کن بریز دور، آن وقت ما اعیان و اشراف مىآییم دور و برت. قرآن مى گوید به اینها بگو : و ما انا بطارد المؤمنین( ۹ ) من کسى را که ایمان داشته باشد، به جرم اینکه غلام است، برده است، فقیر است طرد نمى کنم. و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشى یریدون وجهه ( ۱۰ ) این اشخاص را هرگز از خودت دور نکن، اشراف بروند گم شوند، اگر مى خواهند اسلام اختیار کنند، باید آدم شوند.
تشویق به علم
به علم و سواد تشویق مى کرد، کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بیاموزند، برخى از یارانش را فرمان داد زبان سریانى بیاموزند. مى گفت: ( دانشجویى بر هر مسلمان فرض و واجب است(( ۱۱ ). و هم فرمود: ( حکمت را در هر کجا و در نزد هر کس و لو مشرک یا منافق یافتید، از او اقتباس کنید( ( ۱۲ ). و هم فرمود: (علم را جستجو کنید و لو مستلزم آن باشد که تا چین سفر کنید( (۱۳ ). این تاکید و تشویقها درباره علم سببشد که مسلمین با همت و سرعت بى نظیرى به جستجوى علم در همه جهان پرداختند، آثار علمى را هر کجا یافتند به دست آوردند و ترجمه کردند و خود به تحقیق پرداخته و از این راه علاوه بر اینکه حلقه ارتباطى شدند میان تمدنهاى قدیم یونانى و رومى و ایرانى و مصرى و هندى و غیره، و تمدن جدید اروپایى، خود یکى از شکوهمندترین تمدنها و فرهنگهاى تاریخ بشریت را آفریدند که به نام تمدن و فرهنگ اسلامى شناخته شده و مى شود.
عقد اخوت میان مسلمانان
اینجا یک مسئله اى استکه باید آن را عرض کنم و آن این استکه پیغمبر اکرم هنگامى که مهاجرین از مکه به مدینه آمدند همانطور که مکرر شنیده اید میان آنها و انصار عقد اخوت یعنى پیمان برادرى برقرار کرد : هر یک از مهاجرین را با یکى از انصار، یا خودشان همدیگر را انتخاب مى کردند و پیغمبر اکرم آنها را برادر یکدیگر قرار مى داد. مسئله برادر خواندگى یا عقد اخوت، الان هم مطرح است. لابد در کتابهاى دعا مثل ( مفاتیح) خوانده اید که در روز هجدهم ماه ذى الحجه که روز غدیر است, سنت است که مسلمانان با یکدیگر صیغه برادرى بخوانند، و پس از آن حقوقى بر یکدیگر علاوه پیدا مى کنند، مثلا به یکدیگر حق پیدا مى کنند که یکدیگر را در مواقع دعا فراموش نکنند، حق پیدا مى کنند که در قیامتاز یکدیگر شفاعت کنند، حق پیدا مى کنند که در خوبیها هر یک دیگرى را مقدم بدارد بر دیگران، و از این قبیل. گفتیم پیغمبر اکرم در صدر اسلام عقد اخوت بست میان مهاجرین و انصار و حتى در ابتدا میان آنها ارث برقرار کرد یعنى گفت اینها از یکدیگر ارث مى برند. البته این یک حکم استثنائى بود براى مدت معین. اگر یک مهاجر مى مرد، چیزى اگر داشت به برادر انصارى او مى رسید، و برعکس. در آن مدتى که مسلمین در مضیقه بودند پیغمبر این حکم را برقرار کرد، بعد حکم را برداشت و فرمود ارث بر همان اساس قرابت و خویشاوندى است، که هنوز هم این حکم باقى است. و در همان جاستکه مسئله برادرى پیغمبر با امیرالمؤمنین مطرح است. این را اهل تسنن هم قبول دارند. پیغمبر اکرم میان هر یک از مهاجرین و انصار عقد اخوت بست و طبق قاعده باید میان على ( ع ) که از مهاجرین است و یکى از انصار عقد اخوت برقرار بکند ولى با هیچیکاز انصار عقد اخوتبرقرار نکرد. نوشته اند که على ( ع ) آمد نزد پیغمبر و فرمود : یا رسول الله ! پس برادر من کو ؟ شما هر کسى را با یکى برادر کردید. برادر من کو ؟ فرمود : انا اخوک من برادر تو هستم. این یکى از بزرگترین افتخارات امیرالمؤمنین است که نشان مى دهد امیرالمؤمنین در میان صحابه پیغمبر یک وضع استثنائى دارد، او را نمى شود با دیگران همسر کرد، هم تراز و قرارداد، و الا خود پیغمبر على القاعده باید مستثنى باشد و تازه اگر هم مستثنى نباشد، پیغمبر هم از مهاجرین است و باید با یکى از انصار عقد اخوت ببندد، و على ( ع ) هم با یکى از انصار. ولى نه، میان خودش و على ( ع ) عقد اخوتبست. این بود که این سمت برادرى و این شرف برادرى براى همیشه ب راى على ( ع ) باقى ماند و خود حضرت از خودش به این سمت یاد مى کند و دیگران هم مى گویند: اخو رسول الله برادر پیغمبر. على پسر عموى پیغمبر بود از نظر نسب، ولى مى گویند برادر پیغمبر. به اعتبار همین است. در این وقتوقت بستن عقد اخوت میان مهاجرین و انصار، رسول خدا فرمود : اینها ولى یکدیگرند. تا یک مدت موقتى این ولایت, اثرش ارث بردن هم بود که از یکدیگر ارث مى بردند.
اصلاح ناهنجاری های جامعه
حضرت عنایت زیادى داشت که تفاوتها و اختلافهایى را که تدریجا عادت شده بود در میان مردم و ربطى به آنچه نامش مسابقه در عمل و فضیلت و پیشى گرفتن در خیراتاست که ( فاستبقوا الخیرات)( ۱۴ ) نداشت و صرفا عاداتى بود که ایجاد ناهمواریها و پست و بلندیهاى بیجا مى کرد، از بین ببرد و معدوم کند.
تشریک مساعی درامور
رسول خدا در یکى از مسافرتها در حالى که اصحابش همراه بودند ظهر در منزلى فرود آمد. قرار شد گوسفندى ذبح شود و ناهار از گوشت آن گوسفند استفاده شود. یکى از اصحاب گفت : سر بریدن گوسفند به عهده من. دیگرى گفت : کندن پوست آن با من. سومى گفت : پختن گوشت با من. رسول خدا فرمود : جمع کردن هیزم از صحرا با من. اصحاب عرض کردند : یا رسول الله ! شما زحمت نکشید، شما بنشینید ما خودمان با کمال افتخار همه کارها را مى کنیم، ما راضى به زحمتشما نیستیم. فرمود : مى دانم شما مى کنید لکن ( إن الله یکره من عبد
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.