توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیمای شخصیت امام حسین(ع) :
مقدمه
شگفتانگیز نیست که از حسین سخن میگوییم، زیرا در انسانیت تعالی یافته و بهمعراج رسیدهاست، شعله مقدس نبوت را با فطرتِ برتر و بیهمتایش در آمیخته معنا وصورت از یک سو و اسرار جهان ناشناخته از سوی دیگر در آن وجود، به یکدیگر در آویختهاست.
روحی است الهی، در طبیعت بشر و معنایی از جهان غیب در غالب حروفی ازاشباح وجود. دستِ آفریدگاری خدا به برخی از پدیدههای حیات همان رازی را بخشیدهاست که به گوهرهای گران، ربایندگی و شادی و شادابی را. با نور درخشان خود، چناناثری از تابش و فروغ در نگاشته است، که مرواریدی پرتو افکن در قابی تیره و بستر را بهچشمها مینمایاند.
راز شخصیت، اگر چه در پدیده یا پدیدههای محدود به چشمها نیاید و با اینکهنمیتوان به طور محسوس بر ان انگشت گذاشت، اما پیوسته دلها را تسخیر میکند و ازراههای پنهانی جانها را در برمیگیرد و بسان جریان خواب سنگین و آرامشی ژرف برفضای جان چیره میشود.
کبریای شخصیت به اندازه زیادی به وجود صاحب شخصیت وابسته میگردد، بهگونهای که جز آن، چیز دیگری به نظر نمیآید و با این ظهور، وجود شخصی افراد از هممیپاشد. زندگی حسین(ع) آموزشی است از تاریخ، لیکن سراسر تاریخ را یک جا در خودگرد آورده است. معنا و هدفی بسی برتر و گستردهتر از مرزهای زمانی و مکانیاش در بردارد، بلکه میتوان گفت، گسترهاش در هیچ مرزی نمیگنجد و اگر ما را توان آن نباشد کههمانند دانشمندی تحلیل گر، در آستان این شخصیت سر تجلیل و تقدیس بسائیم وحقیقتها را با شیوهای تجربی بساواییم، دست کم شایسته است شرط ادب به جای آوردهچون شاعری شیفته یا ادیبی به جلالش فریفته در درگاهش زانو بزنیم و از پدیدههایروشنش مضامین و تعبیرها ساز کنیم و با نشانههای آشکار و نزدیکش به ارزیابی وترسیم خطوط آغاز نهیم و روان تشنه خود را در کنار فراتش بیاساییم:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
روز شمار حوادث در زندگی امام حسین(ع(
از ولادت تا امامت
آن حضرت در سه شنبه یا پنجشنبه سوم ماه شعبان به دنیا آمد. مادرش فاطمهزهرا(ع) او را به نزد جدش رسول خدا برد و آن حضرت وی را حسین نام نهاد و برای اوگوسفند نری عقیقه کردند. رسول خدا حسین را در دامنش گذاشت و اذان را در گوشراست و اقامه را در گوش چپ او گفتند.
امام حسین(ع) در دوران امامان زمان خویش ـ امیر المؤمنین و امام حسن (ع)همواره یار و مدد کار و مطیع آنان بودند، پس از شهادت امام حسن(ع). عدهای از شیعیانبرای امام نامه نوشتند که با وی بیعت کنند و بیعت خود را با معاویه بشکنند اما، امام(ع)برای وفادار ماندن به پیمان صلح برادر پیشنهاد آنان را نپذیرفتند. هنگامی که معاویه ازدنیا رفت یزید برای ولید حاکم مدینه نامه نوشت که از امامحسین(ع) و عبدالله بن زبیر وعبدالله بن عمر بیعت بگیرند، ولید با فرستادن شخصی به نزد امام و ابن زبیر آنها را بهدارالاماره خواسته، و فرمان یزید را به آنان ابلاغ کرد.
امام فرمود: ای ولید تو به بیعت گرفتن من در خفا اکتفاء نمیکنی؟ گفت: آریچنیناست. فرمود: فکرهایم را میکنم و از مجلس خارج شد.
عبدالله بن زبیر شبانه به طرف مکه گریخت. دو شب از ماه رجب مانده بود کهامام(ع) با فرزندان و برادرانش و جمعی از اهل بیت به طرف مکه رفتند. حضرت روز سومبه مکه رسیدند، مردم به نزد وی آمدند، ابن زبیر هم در مکه به دیدن امام آمد. او از ورودامام به مکه ناراحت بود، زیرا میدانست در صورت بودن امام در مکه کسی با او بیعتنمیکند.
بعد عدهای برای امام نامه نوشتند که به طرف کوفه بیایند، امام فرمود: من فرستادهخود را به طرف کوفه میفرستم اگر گفت که شما رأی دادید پس به طرف کوفه خواهم آمد.امام فرستادههای خود را به طرف کوفه فرستاد بعد از مدتی مسلم برای امام نامه نوشتندکه هجده هزار نفر با شما بیعت میکنند، پس امام تصمیم گرفت به طرف کوفه بیایند،عدهای با توجه به سوابق پیمان شکنی کوفیان امام را از رفتن به کوفه منع کردند و بهماندن درمکه تشویق مینمودند. امام(ع) در جواب آنان فرمود: ناگزیر به این کار هستمچون اگر در مکه بمانم یزید خونم را در اینجا میریزد. آن حضرت آماده شد تا با جمعی ازیاران و خانواده خویش به طرف عراق برود در بین راه در منزلی به نام «زباله» خبر شهادتحضرت مسلم به امام رسید. امام در میان راه بسیاری را میبیند و دعوت به یاری میکندو سرنوشت کوفه و مسلم و فرستاده هایش را برای آنان تعریف میکند. وقتی در روز دوممحرم به کربلا رسیدند به اصحاب خود این جمله را گفتند؛ که این جا همان مکانی استکه جدم رسول خدا به من گفته بودند پس خیمهها را در همان مکان که ـ کربلا ـ باشدبنانهادند. بلی روز دوم که وارد کربلا شدند مصائب اهل بیت شروع میشود و هر چه ازمحرم میگذرد و به عاشورا نزدیک میشود حزن و اندوه و غم آنهابیشتر میشود.
شب عاشورا
شب عاشورا را با آنکه دشمن امتناع داشت مهلت گرفتند. ابن سعد به یکی ازلشگریان خود گفت: اگر میدانستم که فردا با ما کنار نمیآیند و بر قصد و تصمیم خودباقی هستند هیچ تأخیر نمیانداختیم و در همان ساعت میجنگیدیم.
سرانجام شب عاشورا رسید امام اصحاب خود را جمع کردند و با آنان به صحبتپرداختند و بعد خیمهها را به یکدیگر متصل کردند و اطراف آن را خندق کندند و از هیزمپر کردند که جنگ فقط از رو به رو باشد و دشمن از پشت سر حمله نکند و دیگر آن کهحضرت ابوالفضل را همراه سی نفر سوار و بیست نفر پیاده فرستادند که چند مشک آب بانهایت خوف و بیم آوردند و به اصحاب خود فرمودند: از این آب بنوشید که آخر توشهشماست وضو بگیرید و غسل کنید و جامههای خود را که کفنهای شماست، شست و شودهید و تمام شب را به عبادت و دعا و تلاوت قرآن و تضرع و مناجات به سر آوردند.
روز عاشورا
در این روز چه گذشت؟ چه حادثهای پدید آمد؟ چه صحنه جان گدازی پیش آمد؟چه تاریخ هولناک و فراموش نشدنی است؟ چه روزی که همگان را تکان میدهد و چهوضعی است رقت بار که به هیجان می آورد، چه مبارزهای است بیسابقه و نابرابر، چهفداکاری و از جان گذشتگی است که همه انسانها را متحیر و گیج میکند و چه مجاهدتیاست که دنیا را تا ابد جلب خود نموده است؟ بلی امام حسین در آن سرزمین غم خیز و درآن نینوای اندوهناک در آن روز تاریخی میان جمعیت خطبهای خواند و خود را معرفی واتمام حجت کرد.
روز عاشورا فرا رسید، جنگ شروع شد. لشگر ابن سعد به مبارزه علیه آن حضرتبرخاستند، نصیحتهای آن بزرگوار در دلآن سنگدلان اثری نکرد، کلمات نصیحتآمیزآن بزرگوار چه در مجالس سری و چه علنی در میان اصحاب و در قلب پسر سعد تأثیرینبخشید، پس از شهادت اصحاب و جوانان بنیهاشم، حضرت به میدان رفت و به مبارزهپرداخت آخرین لحظات، سواری به نام «ابوالحتوف جعفی» از کمینگاه کمان کشید وتیری بر جبین حضرت زد. آن حضرت تیر را بیرون کشید و خون بر روی و موی مبارکشمیریخت، پس دامن زره را به سویی انداخت و جامه خویش را بالا کشید، ناگاه خدنگیکه پیکانش مسموم بود بر سینه حضرت آمد، سر به سوی آسمان بلند کرد خونها را گرفتو به طرف آسمان پرتاب کرد، و آنگاه از اسب بر روی زمین افتاد. زینب از خیمهها بیرونآمد در این هنگام عبدالله ابن الحسن بطرف عمویش آمد و در آغوش عمویش شهیدشد.امام بیهوش شده بود و دشمنان فکر میکردند که او به هوش است و میترسیدند که بهطرف امام بروند. شمر وقتی این ترس را در افراد سپاه خویش دید تصمیم به قتل امامگرفت و… این واقعه هولناک در روز جمعه سال شصت و یک هجری واقع شد.
امام حسین و بیت رفیع رسالت
آن شش سال کودکی که در جان و روح امام حسین(ع) اثر عمیقی گذارده بود اندکنبوده است. در این دوره از همان دم که حسین(ع) چشم به جهان گشود از آغوشی بهآغوش دیگر که سرشار از مهر و محبت بود میرفت. میتوان گفت در آن روزگار در سراسرجزیره هیچ کودکی از چنین محیط پر محبت و عاطفهای برخوردار نبوده است، آغوشمادرش حضرت زهرا۳ دسته ـ دسته گلهای محبت و عاطفه بود، زیرا او دختر پدرشمحمد(ص) بود؛ بزرگواری که در وجود یگانه دخترش محبت را با محبت، عشق را با عشق،خشنودی را با خشنودی، آبیاری میکرد، گویی او آسمان است که جز در آسمان فرونمیآید یا اشتیاقی است که جز به ذات خود عیان نمیشود، یا شعلهای است که جز با آتشزنه خود شعلهور نمیشود.
باورم این است حضرت فاطمه اگر پاره تن و جزیی از مأموریت و رسالت پدرنمیبود باید مانند خواهرانش فقط دنبال زندگی عادی دنیا میرفت که به خانه بخت رفتنمنتهی میشد، اما فاطمه با محبت و عواطف بی مانند و بی حد پدر عجین گشته بود؛ آنگونه که جزیی از فداکاریهایی گردیده بود که پدر برای حیات انسانهای روی کره زمینمتحمل میگردید؛ حتی پیوند ازدواج او با امام علی(ع) به خاطر آرمانی بزرگ بوده است؛آرمانی که از ذات و جوهر رسالت نشات گرفته بود؛ رسالتی که با جان امام علی، اراده و عزماو و شوق او برای تکامل امت آمیخته شده بود؛ امتی که او نیز یکی از آنان بود؛ امتی کهباید روی زمین سر مشق و راهنمای سایر امتها باشد.
به این ترتیب، مسئولیت سرپرستی امر رسالت، با فاطمه و امام علی است و اکنونرسالت به تنهایی در وجدان این نور دیدگان است. فاطمه در دیدگان پیامبر پاکترین زنیاست که میتواند شایستهترین فرد را برای میراث نامحدود رسالت به دنیا آورد و امام علینیز تنها مردی است که سزاوار این ابوت با شکوه است و آنرا آشکارا تحقق میبخشد ورسالت سزاوار است که چنین آمادگیها و آینده نگریهایی را داشته باشد. رسالت برایوحدت این ملت و باز گرداندن به حقیقت وجود ارزشمند انسانی بعد از قرنها عقبماندگی و جهالت، از آسمان فرود آمد تا تمام راههایی که بر صیانت و محافظت آن استواراست در برگیرد و تمام انسانها بتوانند به قله کمال صعود کنند.
رسالت آن خورشید درخشنده در میان نسلهای جاهلی متولد شد؛ نسلهاییغرق نا امیدیها، بخلها و کینه توزیهای مردمی که از انگشتانشان خون میچکید.رسالت خورشید و زمین را به نور خود روشن میساخت، معجزاتش تحقق یافت و بساطجاهلیت را در نور دید.
آری، برای حفظ رسالت، آینده نگری بزرگی انجام شده بود که در آن مردی محکمبنیان، یعنی امام علی(ع) ذخیره شده بود؛ مردی که نه تنها پیامبر او را کشف کرده بودبلکه بنیان او را نیز ساخته بود. هنگامی که پیامبر او را دید در پیشانیش درخشش نورنجابت، استواری، حکمت و عظمت را مشاهده کرد، در او انسانی کامل با تمام زیباییهایکمال دید، آنچه در چشمان جذاب او میدرخشید شادابی، کرامت نفس، افقهای بیکران،بزرگواریهاو عظمتها بود. کمالات بی انتهای او سبب شد آنچنان مجذوب و شیفتهپیامبر عظیم گردد که گویی به او اتصال یافته و عضوی از اوست. همیشه با پیامبر کریمبود، جانش مشتاق پیامبر بود. مشتاق بود تا زیباییهای عقل و کمال که در ذات انساندرطول حیات تجلی میکند تحقق یابد. کمالاتی که فیض عظیم پروردگار رحمان ورحیماست.
این گونه بود داستان امام علی(ع) و پیوند شکوهمندش به پیامبری عظیم وبزرگوار که آماده میشد تا رسالت اسلام در سایه طلوع او نور افشانی کند و بعد از این حادثهمهم ازدواج حضرت زهرا۳ بود که ازدواج این دو شکوهمندی و زیبایی ویژهای را نشانمیداد از این دو نور پاک و درخشان که در جهان درخشیدند نور تازه دیگری تولد یافت،این نور در پیشانی فرزندانش امام حسن و امام حسین۸ جای گرفته بود، این نور برایهمیشه میدرخشد.
ریاستهای سنتی جاهلی در جزیره، جمود و خشکی بود و در خواب گران غیر قابلبرگشتی فرو رفته بود. با انتقال نبی اکرم به ملا اعلی، ناگهان آشکار شد که آنان آیندهنگری پیامبر(ص) و سفارشهای موکد او را در مورد حفظ و صیانت رسالت تصدیقنکردهاند و خلافت کاملترین مردی که رسالت او را منصوب کرده و رسالت را با تمام جانباور داشته و در تحکیم آن در جان مردم با پیامبر مشارکت داشته نپذیرفتهاند. هر چنداجتماع سقیفه آن مردی که رکن استوار خط رسالت و پایداری آن به شمار میرفت را دورکرد اما چشمان لوچ سقیفه توان خاموش کردن نوری را که در چشمان امامعلی(ع)میدرخشید نداشت و نیز یارای پنهان کردن آن درک و آگاهی که اهلبیت: با آنروزگار میگذراندند را نداشت. اهل بیتی که مربی بزرگوارشان آنان را گرد آورد و در زیرکسایش آنان را به خود چسباند تا با عطوفت و مهربانی خود آنان را حرارت و گرما بخشد و آنان را از هر پلیدی و عیب پاک و مبرا کند، آنان را برای فرداهاآماده سازد.
آری، آنان را برای رهبری آینده آماده نموده آیندهای بس بزرگ که در استمراررسالت است، رسالتی که انسان را به حقیقت رشد، حقیقت ساختن اجتماعی یکپارچهآراسته به آگاهی و حق، باز میگرداند.
مقصود از جامعه در حقیقت همان جامعه اهل بیت است اما آن وعده بزرگ بهخاطر بستر سازی و آماده نمودن و نزدیک ساختن زمان آن بود. به همان دلیل خون اهلبیت ریخته شد و ایشان شهادتها را پذیرفتند. تحقق یک جامعه سالم در هر جای زمینتنها با وجود این گونه افراد امکانپذیر است.
آنان اهل بیت نبوتاند که ادعایی هم نداشتند. تاریخ آن معمار راست گفتار،خانهای را که رسول کریم(ص) در شهر مدینه بنا نهاد برای ما چنین توصیف میکند:
در نیمی از آن پیامبر عظیم(ص) اقامت گزید و نیم دیگر را به نور چشم خوددخترش فاطمه۳ پس از به ازدواج در آوردن او با امام علی(ع) اختصاص داد. ازدواجیکه در آن پاسداری از رسالت پیش بینی شده بود تا این امید مبارزه با فتنهها ومصیبتهای آینده تحقق یابد.
این همان «خانه» کوچک است که آن دو مرد بزرگ ـ بعد از هر تلاش و کوشش کهبه خاطر تثبیت رسالت و نقش آن در معدن انسان انجام میدادند ـ باگنجی سرشار ازتحقیق به آن باز میگشتند تا فقط در این خانه ذخیره شود. در درون دیوارهای این«خانه» نوای جان بخش این دو بزرگوار که از حق و وجدان لبریز بود شنیده میشد.
گفتیم ـ آن دو مرد بزرگ، مگر آن دو جز پیامبر اکرم که آمیخته به آن جوان است،فرد دیگری است ـ بهتر بگوییم آمیخته به همسنگ شبیه خود، از نظر منطق، صداقت وگوهر ذات.
در این خانه به ظاهر کوچک، اما در معنا خانهای بس بزرگ، جولان آرزوها آنگاهکامل شد و جلوه خود را نشان داد که دو کودک بزرگوارشان، راه رفتن را آغاز کردند. جدبزرگوار این دو کودک فرمود: سر آن دو را بتراشند و هم وزن آن نقره صدقه دهند. تا برایاطعام درماندگان و بینوایان صرف شود تا نام این دو کودک برای همیشه در صفحه تاریخامت ثبت شود.
در این خانه آغوش دیگری برای امام حسین(ع) گشوده شده بود که تلاش میکردبا دستان کوچک خود، برادر کوچکتر را در آغوش گیرد و آن آغوش امام حسن(ع) بود.برادری که تنها ده ماه از او بزرگتر بود تا آن که جد بزرگوارش او را در دامانی گذارد تا آرامآرام برای او تفسیر این آغوشها را که در کودکی، او را در برمیگرفت باز گو کند و او را از هرجهت آماده سازد تا خود آغوشی گردد که رسالت در دامان وی جای گیرد و از سینه آکنده ازکمالات روحی خود، در آن روحی جان بخش بدمد.
رسالت در حالی که ذاتاًاز حقیقت خود دفاع میکند، در همان حال از انسان نیزدفاع میکند. و به همین لحاظ است که آن بیت رسالت و افراد آن؛ یعنی آن اعضایمخصوص، با آن ذات و جوهر پاک و استوار خود، برای پاسداری از رسالت و تعهد به آنانتخاب گردیدند تا رسالت هم چنان فعال و پرحرکت باقی بماند و برنامه آنکه هماناگسترش و عمومیت بخشیدن به رشد و کمال در جهان است تحقق یابد.
و بدین گونه بود که این حماسه، به خاطر تثبیت دلاوریهایش بر روی زمین انجامگرفت…اما «بیتی» که در معنای خود خفتهاست بیتی است که آن رسالت ساخته است وآن شخصیتی که هم اکنون در آن «بیت» فرود میآید همانا امام علی(ع) است. ورود او بهآن «بیت» به خاطر آن نیست که خویشاوند است ورگهای خون او به آن «بیت» پیوندخورده است بلکه به خاطر آن است که «رسالت» با او پیوند خورده است و او از رسالت و درمحضر آن دلاور بزرگ، آن رسول کریم(ص) شکوفه کرده است.
تفسیر تاریخ از «اهل بیت» شباهت کاملی به تفسیر آن از نظام قبیلگی در دورانجاهلیت دارد که روابطی چون نسب و خون بر آن حاکم بود، در حالی که پیامبر عظیم(ص)جامعه را موحد و یکپارچه نموده و از اینگونه عوامل پاک و رها ساخت و معیار را بر اساستقوی قرار داد و «بیت» را رمز آن خانه کبیر، آن خانه یکدست و مؤمن و آن خانه تازهگذارد.
هدف و مقصود از وصیت پیامبر، اهل بیتی بوده است که میراث نبوت متعلق بهآنان است. این میراث جز رسالت آمیخته به یک کارزار حقیقی نیست، که چشمان زمینمانند آن را ندیدهاست، امام حسن و امام حسین۸ تمام امید آینده «بیت»اند؛ امیدیکه از وجدان مملو از شوق و آرزو سر برآورده است، آن دو از صلب این وجدان هستند، کهعظمت رسالت را در جان خود احساس نموده است و مادرش چون شمعی مقدس، در برابردیدگان همسرش، در محراب عبادت، ذوب میگردد و آن دو کودکانی هستند که در صحنمسجد بازی میکنند که جز از کوثر محض، آب نمینوشند، تا میراث رسالت یعنیوصایت و امامت را تحقق بخشند و وعده جاودان بودن (رسالت) را محقق سازند، رسالتیکه بقای آن همچنان در گیر کارزار است تا اسلام کره خاک، در محضر پروردگار مهربان وبخشندهاش به حیات خود ادامه دهد.
نسبشناسی امام حسین(ع)
ما اکنون حسین را از روزگاران رشد اولیه و در پیشگاه نبوت، در دامان کمال وبالندگی میبینیم. او در روزگارانی تولد یافت که پیامبر اکرم(ص) پیوسته از پایگاههای خودبالا میرفت و جایگاههای والا و بلند مرتبه خویش را به سوی تعالی میپیمود. به عبارتروشنتر پیامبر(ص) همانند پرتو خورشید قسمتی از فضا را از نور سرشار کرده بود، پیوستهاز افق فراز میشد تا اینکه کران تا کران جهان را کاملاًدر بر گیرد و سپهر و کناره هایش رابا رشتهای نور پر کند و همه جا را به هم پیوند زند.
پیامبر در چنین بالا رفتن و نور گستری و پرتو افکنی بود که حسین را زیر پر و بالخود گرفت، فطرت تازه و شاداب او چون عدسی نورگیر است که هر پرتوی بر آن بتابد آنرا نگه داشته به حقیقت دیگر خود در وجود دیگری میتاباند.
پیامبر را، به صورت معنا، در صفحه درون ترسیم میکرد، به گونهای که این چهرهسراسر جانش را پر کرده بود، این صورت برای او ذات و معنا به شمار میرفت و به اینترتیب پیامبر را در وجدان و جان و همه جای روان خود زنده نگه داشته بود.
ایمان هر کس به اندازه تأثیری است که زندگی پیشوا و اسوهاش بر وجود او گذاشتهباشد، اسوه و سرمشق نمیمیرد بلکه به صورت روحانیتی گویا و زنده در ذات مؤمنی درمیآید که نمود دیگری از زندگی اسوه خود میباشد. بنابر این سرمشق در وجود زندگییک بار در وجود خودش که راهنمای فلاح و هدایت دیگران به سوی خویش است، باردیگر در وجود مومنی که نمونه هدایت و همانندی از آن تربیت است، تجلی مییابد.
بدین ترتیب با جذب نور از منبع فیاض نبوت، فیضی عظیم بر وجود یاران پیامبراکرم تابید که بر وجود هیچ شخص دیگری نتابیده است. در واقع اینان شبیه به چراغهایبرقی هستند که از منبع نیرو نور و روشنایی میگیرند، نبوت برای آنان مانند منبع نور وپرتو افکنی بود که تا وقتی سیمهای روابط نفسانیشان سالم و متصل بود نور و پرتو هم بهآنان میرسید راز قداست یاران و وجه شبه این تشبیه همان گفتار پیامبر اکرم(ص) استکه فرمود: «اصحابی کالنجوم« یاران من همچون ستارگان هستند.
ایمان برای انسان تولدی دوباره است، همان گونه که با تولد نخست، زندگیش آغازمیشود با ایمان هم انسانیت را آغاز میکند.
هر بشری چون دیگر همنوعان خود با گذشت زمان طبیعت ماده و خویهایحیوانی بر او چیره میگردد، لیکن بشرهای برگزیدهای هستند همانند حسین(ع) که هردو تولدشان همراه با یکدیگر است، او در همه روزگاران زندگی انسان بود، طبیعت بر اوچیره نشد، اوبر طبیعت چیره بود، وسایل زندگی مادی اورا مطیع خود نساختند، آنهافرمانبردار او بودند در نتیجه طبیعی است که او بشری از نوع دیگر، و بسی از همنوعانخود، برتر باشد.
پیامبر اکرم هم از موضع نبوت به او محبت میورزید و هم از موضع عاطفی اورا دردریای محبت خود غرقه ساخته بود و از سرچشمه عشق خود وی را سیراب میکرد بهگونهای که میتوان اورا لفظی مقدس دانست برای یک معنای مقدس، او به آنچنانجایگاه والای آرمانی رسید که هر انسانی سخت در آرزوی آن است و جز در خواب و خیالبدان نمیرسد. ابو هریره داستانی بسیار شگفتانگیز از رفتار آرمانی پیامبر اکرم(ص) باحسین روایت می کند و میگوید: هر دو چشمم دیدند و گوشهایم شنیدند که رسول خدادو دست حسین را گرفته، دو پایش روی پاهای رسول خدا بودند پیامبر میگفت: «ترقّترقّ عین بقّه؛ بیا بالا بیا بالا چشم کوچولو» بچه تا آنجا بالا میرفت که دو پایش را روی سینه رسول خدا گذاشت، سپس رسول خدا گفت دهانت را باز کن چون باز کرد دهانش رابوسید و بعد گفت: خدایا دوست بدار اورا که من اورا دوست دارم.
پیامبر اکرم با سپردن جان بزرگ خویش به وسیله آن بوسه محبتآمیز، در جان آنکودک، ختم شده است و هنگامی که دعا میکند و میگوید: خدایا دوست بدار او را که من او را دوست دارم، گویی با اشاره به فرزندش به مردم میگوید که وجود من در وجود اوخلاصه شده است.
محبت هنگامی محبت است که با گزینش و چکیدهگیری همراه باشد در غیر اینصورت، مقداری از سرریزههای عاطفه است و برایش فرق نمیکند در کجا قرار گیرد.پیامبر اکرم(ص) حقیقتاً حسین را دوست میداشت، زیرا برگزیده او بود، خدا او را دوستمیدارد، چون نبوت همانند شفقی که به خط سرخ غروب رسیده او را رها کرده است.
پیامر اکرم با بیان این عبارتها به صورت مضارع مؤکد به معنی حال، گویی زمانحاضر را از جای برکنده آن را در برزخ میان دو زمان بر پا داشته میفرماید: «من او رادوست دارم» که بیدار کننده گذشته باشد و شنوا و سازندهآینده یا گویی بدون در نظرگرفتن زمان آن را به سوی ابدیت روانه میکند، تا کلمهای معنوی از آن برانگیزد، یا موجیپیوسته پرتو افکن از آن به راه اندازد که بر هر نسلی در هر عصری گذشته در ژرفای نامتناهی بیارامد و هر کس دارای دریافتی دقیق و حساس است، همچون روان و دستگاهگیرنده آن در یابد.
محبت پیامبر اکرم چیزی مانند دوست داشتن نیست، چیزی است مانندمغناطیس که معنایی والاتر و نمونه هایی برجستهتر در دیگری به جای میگذارد و اینمحبت تنها هنگامی صورت میگیرد که در چیزی به گونهای خاص منتقل میشود و آنگونه خاص را در دو چیز قرار دهد. لذا کلمه دوست داشتن، گویای این حقیقت نیست بلکهمیتوان آن را وحدت معنا در وحدت نمودها، در وحدت وجود دانست و این سه وحدتاست که مفهوم حدیث «حسین منی و انا من حسین؛ حسین از من است و من ازحسینم« را به روشنی مینماید. این حدیث را معنایی است که نمیدانم چگونه مرزبندیش کنم لیکن شایسته است که در فهم آن سخت بکوشیم و به خود رنج دهم تا بدانوسیله لحن و آهنگ نبوت را در حروف آن نمایان سازم. چنین سخن گفتن نوعی بیانمطلب است که منظور از آن در زبان عربی، رسانیدن مفهوم در آمیختگی و یکتایی است،گویی حضرت از وجود حسین در دو پدیدار زیست میکند: پدیداری به عنوان یک پیامبر وپدیداری به عنوان مسلمان، در پدیدار نخست شکل کسی را دارد که از آسمان آمده استو در پدیدار دوم شکل کسی است که به آسمان باز میگردد.
حسین به اقتضای چنین رشد و تربیت مبارک، به صورت انسانی بسیار والا مرتبهدر میآید و به کمال انسانیت پا مینهد و جای شگفتی نیست، زیرا در دامان پیامبر وتحت نظارت خدا پرورش یافته است. ابو هریره نقل میکند که «حسن و حسین در نزدرسول خدا بودند و شب شده بود پیامبر به آنان گفت بروید پیش مادرتان» میگوید: آنان ازتاریکی شب میترسیدند، ناگهان برقی در فضا درخشید و آن دو در تابش برق راه افتادندو به نزد مادرشان رفتند.
پس حسین فرزند نیروهای معنوی است، به وسیله روح و معنا یاری گردیده درتیرگیهای ماده، وجودی غریب و کمیاب پدیدار شده است، علاوه بر این، منطق نیروها رانمیتوان تا درجه زیادی، پدیدهای عادی به شمار آورد.
فرزندانِ امام حسین (ع)
در تعداد فرزندان حضرت ابی عبدالله الحسین(ع) میان مورخان اختلاف است؛مرحوم شیخ مفید و عدهای فرزندان آن حضرت را شش نفر دانسته است: چهار پسر و دودختر، پسران: ۱-حضرت علی بن حسین الاکبر زین العابدین، مادرش شاه زنان(شهربانو) دختر یزدجرد، آخرین پادشاه ساسانی ۲-علی بن الحسین الاصغر، که در کربلاهمراه پدر به شهادت رسید، مادرش لیلی دختر ابی مرق بن مسعود ثقفی میباشد۳-جعفر بن حسین که در زمان حیات امام حسین وفات کرد مادرش زنی از قبیله بنیقضاعه است ۴-عبدالله بن حسین،(علی اصغر) که در شیر خوارگی در کربلا بهشهادترسید.
دختران: ۱- سکینه بنت الحسین که مادر او و عبدالله رضیع (علی اصغر) ربابدختر امر القیس بن عدی کلبی است. ۲- فاطمه بنت الحسین، مادرش ام اسحاق دخترطلحه ابن عبیدالله تمیمی است که در روز عاشورا امام وصیتنامه خود را به او سپرد تا بهعلی بن حسین(ع) بسپارد.
دیگران مانند کمال الدین طلحه، ده فرزند برای امام ذکر کرده که در مقام تفصیلاز نه نفر نام برده است: شش پسر: ۱- علی اکبر ۲- علی اوسط (زین العابدین) ۳- علیاصغر ۴- محمد ۵- عبدالله ۶- جعفر و از دختران ۱- سکینه ۲- زینب ۳- فاطمه که علیاکبر در کربلا جنگید تا کشته شد و علی اصغر نیز در آغوش پدر بود که با تیر دشمن شهیدگردید و گفته شد که عبدالله نیز شهید شده است.
توضیح: در اینکه میان فرزندان امام حسین سه نفر به نام علی بودهاند تردیدینیست اما اینکه آیا علی اکبر شهید است و امام زین العابدین علی اوسط است. چنانکهابن طلحه گفته است یا علی اکبر زین العابدین است چنانکه مرحوم مفید و بعضی دیگرگفتهاند اختلاف است و چنانکه قبلاًاشاره کردیم علی اکبر را از آن جهت اکبر گفتهاند کهبزرگتر از علی شهید بوده است. در حقیقت بین دو شهید او اکبر است و دیگری اصغر واینکه در بیشتر تواریخ نام طفل شیرخوار را «عبدالله» ذکر کردهاند دلیلش همین است،زیرا کسانی که برای حضرت چهار پسر نام بردهاند چارهای ندارند که بگویند رضیعبودهاست و آنها که شش پسر ذکر کردهاند علی اصغر را شیر خوار به حساب آورده وشهادت عبدالله را به صورت احتمال بیان داشتهاند، و محتمل است که زینب دخترابیعبدالله همان رقیه خاتون باشد که در شام مدفون گردیده است.
خصوصیات اخلاقی و سیره رفتاری امام حسین(ع)
۱-خدا ترسی
اولیاء الله به خاطر شناخت و معرفتیکه به ذات مقدس الهی دارند بیش از دیگرانترسانند حسین(ع) اینچنین بود که ابن شهر آشوب در مناقب آورده است از حسین(ع)پرسیدند: ما اعظم خوفک من ربک ؛ چه زیاد از خدا میترسیفرمودند: لا یأمن یومالقیامه الا من خاف الله فی الدنیا»از عذاب خدا در قیامت ایمن نیست مگر کسی که دردنیا از خدا بترسد.»
از دعای آن حضرت در روز عرفه میزان شناخت و ترس او را از خدا مییابیم که باچشمی گریان و دلی بریان پس از بیان اوصاف باریتعالی و کیفیت آفرینش جهانهستی و شخصیت شخیص خود، آنچنان خدا را در همه احوال حاضر و ناظر اعمالخویش میداند که گویی او را به چشم بصیرت میبیند آنجا که میگوید: «کور باد چشمیکه تو را مراقب خود نبیند و در زیان و خسران باد، بندهای که نصیب و بهرهای از عشق ومحبت خود در او قرار ندادهای»
دور نکردهای که شوم طالب حضور
غایب نگشتهای که هویدا کنم تو را
۲ ـ عبادت
بندگی و عبادت حضرت حق جل شانه هم بستگی به میزان شناخت و معرفتشخص نسبت به معبود دارد و چون حسین سرور آزادگان، خدا را چنان شناخته که توانستهاو را توصیف نماید لذا عبادت او هم در حد بالا بوده است چنانکه ابن عبد ربه در کتاب«عقد الفرید» روایت میکند: از امام سجاد(ع) پرسیدند: چرا فرزندان پدرت اندکند؟فرمود: تعجب میکنم که من چگونه متولد شدم و حال آنکه پدرم شبانه روز هزار رکعتنماز میخواند.
۳ ـ تواضع
حسین بن علی همچون جد بزرگوارش در تواضع و فروتنی اسوه حسنه و الگو برایجهانیان بود؛ چنانکه در تفسیر عیاشی مذکور است: حسین(ع) بر جمعی از مساکینبگذشت که عبای خود را بر زمین گسترده و مشغول خوردن نان خشکی بودند، حضرت رادعوت به نشستن و خوردن غذای خود نمودند، امام حسین بلافاصله دعوت آنان را اجابتنمود و مشغول خوردن نان آنان شدند و فرمودند: (ان الله لا یحب المستکبرین) بهدرستی که خدا متکبران را دوست ندارد و سپس فرمود: من دعوت شما را پذیرفتم شماهم دعوت مرا اجابت کنید و آنان را با خود به خانه برد و همسر خود رباب را ف
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.