توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شاخص ها و مولفه های بصیرت سیاسی، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شاخص ها و مولفه های بصیرت سیاسی شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل شاخص ها و مولفه های بصیرت سیاسی:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل شاخص ها و مولفه های بصیرت سیاسی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شاخص ها و مولفه های بصیرت سیاسی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شاخص ها و مولفه های بصیرت سیاسی :
مقدّمه
یکی از موضوع های مورد تأکید مقام معظّم رهبری دام ظله العالی، در چند سال اخیر تأکید رفتار جامع اسلامی بر«بصیرت» است. با مطالعه زندگی سیاسی -اجتماعی امامان علیهم السّلام، به ویژه زندگی سیاسی-اجتماعی امام علی علیه السّلام، درمی یابیم که دغدغ ایشان و هم اهل بیت علیهم السّلام بصیرت بخشی در عرصه های سیاسی-اجتماعی بوده و مشکل اصلی جامع اسلامی، نبود بصیرت در این عرصه هاست. از این رو، امیر المؤمنان علیه السّلام به مردم کوفه می فرماید:
ای مردم کوفه!من به سه خصلت(که در شما هست) و دو خصلت (که در شما نیست) به غم و اندوه مبتلا گشته ام (آن سه که در شما هست:) کرانی هستید گوش دار(یعنی گوش دارید، اما سخنان مرا نمی شنوید)، گنگانی هستید زباندار و کورانی هستید چشم دار. آن دو که در شما نیست:) در برخورد با دشمن برادرانی راستگو و هنگام بلا و سختی برادرانی مطمئن نیستید….» [۱]
اهمیت این موضوع، نگارنده را بر آن داشت تا در روایات، آیات و تاریخ به واکاوی «بصیرت» بپردازد و چیستی آن را نمایان سازد.
واژه شناسی
۱- معنای لغوی بصیرت
بصیرت، برگرفته از ماد«بصر» به معنای«چشم» و یا نوری که چشم به وسیل آن، اشیای دینی را درک می کند. این ماده به معنای علم و آگاهی نیز به کار رفته است و عبارت«ذو بصر» و«ذو بصیرت» را شخص آگاه و خبره، به کار می برند.
فرهنگ معین «بصیرت» را چنین معنا می کند: «۱- بینش، بینایی؛ ۲- روشن بینی؛ ۳- دانایی؛ ۴- زیرکی، هوشیاری؛ ۵- یقین؛ ۶- حجت روشن، برهان قاطع….» [۲]
۲- معنای اصطلاحی بصیرت
بدیهی است منظور از«بصیرت»، دیدن با چشم نیست؛ بلکه نوعی بینش عمیق دربار حق و حقیقت است که در رفتارهای فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و… بروز و نمود دارد و موجب می شود انسان در هم عرصه ها، به ویژه عرص اجتماعی-سیاسی، رفتاری همسو با حق داشته باشد.
سرمایه و رکن اصلی بصیرت، داشتن شناخت از حق و حقیقت و تلاش برای به دست آوردن شناخت یقینی و برهانی دربار به حق است. بارزترین تجلی و مصداق حق، همان خدایی است که سزاوارترین نسبت به صفت حق است:
«ذلک بأنّ اللّه هو الحقّ»
(حج: ۶) ؛ و هرحقی از آن ریشه می کرد
«قل الحقّ من ربّکم»
(کهف: ۳۰).
انسان بصیر، افزون بر شناخت عمیق از حق، باید باور قلبی و ایمان به حق نیز داشته باشد و متأثر از گرایش های منفی، اعم از هیجان ها، احساسات، وسوسه ها و حبّ و بغض های نفسانی و شیطانی نباشد؛ زیرا گرایش های منفی، انسان را از داوری درست باز می دارد. پس از رسیدن به آگاهی، ایمان و مهار گرایش های منفی، باید در تشخیص مصداق حق و حقیقت تیزبین باشد و میان حق و باطل اشتباه نکند.
بنابراین، بصیرت در رویکرد فلسفی که ناظر به شناخت برترین مصادیق حقیقت و حق است: «بینشی برآمده از شناخت صحیح و دقیق، همراه با ایمان و باور یقینی است، بی آنکه هیجان ها، غرایز حیوانی و وسوسه های نفسانی و شیطانی در آن اثری داشته باشد و در تشخیص مصداق حق نیز اشتباه نشود.»
این مفهوم«بصیرت»، در واقع برگرفته از سخن حضرت حق است که می فرماید:
آیا در زمین سیر تا قلب هایی داشته باشند که با آن حقیقت را دریابند و یا گوش های شنوایی که ندای حق را بشنوند. به درستی که چشم های ظاهر نابینا نمی شوند، بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند، بینایی را از دست می دهند. (حج: ۴۶)
ضرورت بصیرت
در گذر تاریخ، جامعه های گوناگون بشری، با شرایطی روبه رو شده اند که حق و باطل در هم آمیخته بود و مردم دچار فتنه های بزرگ شده بود؛ فتنه هایی که پیامدش انحراف مردم از مسیر حق بود. جوامع اسلامی نیز از این حادثه مصون نماندند. دشمنان اسلام با آمیختن حق و باطل و ایجاد شک و شبهه در دل ها، در پی آن بودند که اهداف شوم خود را با دور ساختن جوامع اسلامی از مسیر کمال و به تاراج بردن فکر و فرهنگ اصیل اسلامی، عملی کنند. فضای فتنه را فضای شبهه می گویند؛ چرا که فتنه گران در این فضا، باطل را شبیه به حق، جلوه می دهند.[۳] قرآن کریم ترفند فتنه گران را چنین بیان می کند:
… اما آنها که در قلب هایشان انحراف هست، به دنبال متشابهات اند تا فتنه انگیزی کنند(و مردم را گمراه سازند) و تفسیر(نادستی) برای آن می طلبند، در حالی که تفسیر آنها را جز خداوند و راسخان در علم نمی دانند. (آل عمران: ۷)
امیر مؤمنان علیه السّلام نیز در مقام تبیین ترفند فتنه گران این گونه می فرماید:
… پس اگر باطل با حق نمی آمیخت، حق بر جویندگانش پوشیده نمی ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص نمی گشت، زبان دشمنان قطع می گردید، اما آنان بخشی از حق و قسمتی از باطل را در هم می آمیزند. آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و تنها کسانی نجات می یابند که مشمول لطف و رحمت الهی شده باشند.[۴]
از این رو، خداوند متعال به مسلمانان سفارش می کند که از درآمیختن حق به باطل بپرهیزید و اگر حقیقت را شناختند، پنهان نکنند،
«و لا تلبسوا الحقّ بالباطل و تکتموا الحقّ و أنتم تعلمون.»
(بقره: ۴۳)
از آنجا که در جریان فتنه، نقش افکار عمومی در شکل گیری و پایداری یا زوال حکومت ها و جریان ها انکارناپذیر است،[۵] باید در ساحت شناخت و بینش، گرایشی و کنش کنش بصیرت کامل داشته باشند تا در فتنه ها و آزمون های الهی سرفراز بیرون آیند. البته خواص جامعه، نقش بسزایی در بصیرت افکار عمومی ایفا می کنند و در مرتب نخست، با بصیرت بخشی، دشمنان حق را در بهره وری ناشایست از غفلت و ساده دلی مردم در جامع اسلامی ناکام بگذارند.
تاریخ بهترین گواه بر این است که سستی ایمان، دنیاطلبی و بی بصیرتی زمامداران و خواص، جوامع خواهان کمال را به بی راهه کشانده اند. بنابراین، به طور کلی اهمیت و ضرورت بصیرت را در گذر از فتنه ها باید جست. برای روشن شدن نقش بصیرت در گذر از فتنه ها بجاست نمونه ای تاریخی را بیان کنیم. عمار مشهورترین شخصیت در بصیرت داشتن و بصیرت بخشی است. وی در رخدادهای صدر اسلام، به ویژه در دور حکومت امیر مؤمنان علی علیه السّلام افزون بر اینکه دارای بصیرت بود، نقش مهمی در بصیرت بخشی جامع اسلامی داشت. معرک شبهه بشتابند و ریش تردیدها را بخشکانند. اسماء فزاری در وصف عمار و نقش هدایتی وی در خلال جنگ صفین می گوید: «ما در صفین در زیر لوای عمار بودیم که مردی آمد و گفت: کدام یک از شما عمار هستید؟[عمار به خود اشاره کرد و] گفت: این عمار است. (آن مرد) گفت: أبو یقظان(شما هستی)؟»
گفت: بله.
(آن مرد) گفت: یک حاجتی از تو دارم، آشکارا بگویم یا در نهان؟
عمار گفت: آشکارا بگو.
گفت: وقتی من از خانواده ام جدا می شدم، شکی در گمراهی این قوم(سپاه معاویه) نداشتم، تا اینکه دیشت دیدم مندی ما«لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه» شهادت داد و به نماز دعوت کرد و مثل همین دعوت(از سپاه معاویه) هم شنیده شد. هردو گروه یک نماز خواندیم، هردو به یک چیز فراخواندیم، هردو کتاب واحدی را تلاوت کردیم و پیامبرمان یکی است. اینها را که دیدم، دیشب شک مرا کلافه کرد، به گونه ای که جز خدا کسی نمی داند هم شب را تا صبح بیدار ماندم. به نزد امیر مؤمنان رفتم و ماجرا را برایش بیان کردم.
حضرت فرمود: (آیا عمار یاسر را دیده ای؟)
گفتم: نه.
فرمود: برو به دیدار عمار ببین به تو جه می گوید، هرچه گفت، از آن پیروی کن.
حضرت درمان این پرسش گر صحابه همچون عمار را به راهنمایی واگذار می کند. از این رو، آن عرب ظاهربین را به نزد عمار فرستاد تا با روشی عوام پسندانه مشکل او را حل کند. در صفین، این مطلب را همه شنیده بودند که پیامبر در مورد عمار فرموده است تو را گروهی ستمگر می کشند. عمار نیز در آن زمان پیرمردی نود ساله بود. حضرت او را به نزد عمار فرستاد داد تا شاید تعریف پیامبر صلی اللّه علیه و آله یا سال خوردگی عمار، همان ویژگی هایی که معمولا انسان های عوام زده به آن خیلی توجه می کنند، بر دل این مرد اثر بگذارد.
خود عمار هم موضوع را دریافت و فهمید چرا علی علیه السّلام او را به نزدش فرستاده است. از این رو، به جای اینکه با استدلال قرآنی و یا تحلیل های عقلی، مسئله را برایش روشن کند، کوشید با چند شاهد تاریخی و عینی، گمراهی آنها را برایش ثابت کند. بدین ترتیب، عمار با اشاره به عمرو عاص گفت: آیا صاحب آن پرچم سیاه را که مقابلم هست، می شناسی؟آن پرچم عمرو بن عاص است. من در کنار رسول خدا صلی اللّه علیه و آله سه بار با او جنگیدم و این چهارمین بار است. البته این مصداق بهتر از مصداق های گذشته نیست، بلکه بدتر از آنهاست.
سپس گفت: آیا در جنگ بدر و احد و صفین حضور داشتی و یا پدری داری که در آن جنگ ها شرکت کرده و خبرش را به تو داده باشد؟
مرد گفت: نه.
عمار گفت: روز بدر و احد جایمان در کنار پرچم های رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بود، ولی آنها در کنار پرچم مشرکان جنگ احزاب بودند.
آن گاه عمار برای اینکه تخم شک را کاملا از دل مرد عرب بیرون بیاورد و خاطرش را آسوده کند، با جمله هایی تند و آتشین نهایت بغض خود از آنها را بیان فرمود و گفت: قسم به خدا دوست داشتم همه آنهایی که با معاویه به جنگ ما آمده اند، به صورت یکی از مخلوقات در می آمدند، من آنها را قطعه قطعه می کردم و سر آنها را می بریدم. و اللّه خون های هم آنها از خون گنجشک حلال تر است. از او پرسید: آیا خون گنجشک حرام است؟
مرد عرب گفت: نه، بلکه حلال است.
فرمود: خون اینها هم همچنین است.
سپس گفت: دیدی چگونه برایت قضیه را روشن کردم؟
گفت: بلی، برایم قضیه را باز کردی.
نکت مهم این است که همگان چنین نیستند که وقتی شبهه ای در دلشان ایجاد شد، منصفانه به دنبال پاسخش باشند، بلکه برخی متأثر از جوّ حاکم، داوری هایی به دور از بصیرت می کنند و در مسیر گمراهی غرق می شوند. خواص بابصیرت همچون عمار در جامع اسلامی باید روشن گری کنند و با زبان شیوا و نرم و عمل کردی عاقلانه، به شبهه ها و تردیدها پاسخ دهند.
هدف بصیرت
با توجه به معنای بصیرت در این نوشتار(بصیرت در امور اجتماعی) هدف کلی از بصیرت، شناخت و شناساندن حق و حقیقت است تا در سای بصیرت و روشن دلی، جامعه رو به تکامل و سعادت پیش برود و شرایطی فراهم آید که جامعه اسلامی در مسیر حق قرار گیرد، به کمال نهایی برسد و زمینه ساز حکومت عدل الهی شود.
در واقع هدف بصیرت، رسیدن به کمال نهایی انسان است، همان مقامی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به آن دست یافت و آرمانی است که بشر به دنبال آن است: «در حالی که در افق اعلی قرار داشت. سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد. تا آنکه فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود.» (نجم: ۷-۹)
و این مقام و آرمان در سای عمق بخشیدن به شناخت ها، راسخ کردن ایمان ها، مهار ساختن گرایش های نفسانی و تشخیص مصداق حق تحقق می یابد. به دیگر سخن، هدف بصیرت، رساندن انسان به قرب الهی است که این تقرب به وسیل علم و ایمان در جامع اسلامی محقق می شود؛ مشروط به اینکه گرایش های منفی را مهار کنیم، از گزند وسوسه های نفسانی، شیطانی و دشمنان درونی و بیرونی در امان باشیم و بتوانیم در پرتگاه ها و فتنه ها مصداق از باطل حق را تشخیص دهیم.
مؤلفه های بصیرت
آن گونه که در تعریف بصیرت بیان شد، بصیرت، امری بسیط و مفرد نیست، بلکه مجموعه ای از شناخت صحیح و عمیق، باور قلبی(ایمان)، مهار گرایش های منفی و تشخیص مصداق حق است.
همچنین بنابراین تعریف، بصیرت دارای چهار عنصر و مؤلف شناخت، ایمان، مهار گرایش های منفی و تشخیص مصداق حق است. از این مؤلفه ها، دو مؤلف آن رکنی و دو مؤلف دیگر شرطی اند. اینک به توضیح هریک از عناصر و مؤلفه های بصیرت می پردازیم، تا چیستی«بصیرت» روشن شود.
۱- مؤلفه های رکنی بصیرت
مؤلفه های رکنی همان رکن های بصیرت هستند و نقش اجزا را در بصیرت ایفا می کنند، به گونه ای که اگر هریک از آنها تحقق نیابد، بصیرت شکل نمی گیرد. در واقع ماهیت بصیرت، وابسته به این دو رکن است و این دو رکن عبارت اند از: یکی شناخت صحیح و عمیق و دیگری ایمان و باور قلبی.
الف) شناخت صحیح و عمیق
یک رکن بصیرت، بینش و شناخت عمیق دربار حق و حقیقت است. در اینجا این پرسش در ذهن مخاطب پدید می آید که منظور از حق و حقیقت چیست؟چه نوع شناختی در بصیرت لازم است؟
بر اساس جهان بینی اسلام، محور اصلی شناخت بشر برای تحقق بصیرت خداوند است. در واقع اهمیت خداشناسی از آن رو، است که همه از اوییم و به او بازمی گردیم، در حیات فردی و اجتماعی و در تمام شئون زندگی مان اثرگذار است و جهت دهند گرایش ها، انگیزه ها، داوری ها و همه کنش ها و رفتارهای بشر است؛ زیرا زندگانی دنیوی و اخروی آدمی وابسته به شناختی است که از ارتباط با خداوند دارد. اگر جهان بینی انسان، جهان بینی الهی-توحیدی باشد و خدای یکتا را، یکتای در وجود؛ خدای یکتا، یکتای در آفرینش و خلقت؛ خدای یکتا را، یکتای در تدبیر و مدبریت، خدای یکتا را، یکتای در پرورش و ربوبیت، خدای یکتا را، یکتای در الوهیت و معبودیت، خدای یکتا را، یکتای در پرستش و عبادت، خدای یکتا را، یکتای در یاری و خدای یکتای را، یکتای در امید و محبت بداند، به یقین، خدا را صاحب و مالک خود می داند، امور زندگی را به او می سپارد، دل به اغیار نمی سپرد و سرنوشت خود را به غیر خدا گره نمی زند. به همین جهت علی بن ابی طالب علیه السّلام در اوین خطبه نهج البلاغه چنین می فرماید: «سرآغاز دین، شناخت خداست و کمال خداشناسی، ایمان و باور به اوست و کمال باور، شهادت به توحید است».[۶]
نظام شناختی لازم برای بصیرت را چنین می توان ترسیم کرد:
۱) شناخت خدا، توحید، صفات و افعال؛
۲) شناخت جهان هستی؛
۳) شناخت انسان؛
۴) شناخت راه؛
۵) شناخت راهنما؛
۶) معادشناسی؛
۷) قرآن شناسی.
البته معارف دیگری نیز برای تحقق بصیرت لازم است که در توضیح عوامل تحقق بخش بصیرت بیان خواهد شد. مهم این است که نوع شناخت در بصیرت، باید شناخت برآمده از شناخت های یقینی باشد.
به طور قطع، شناخت های سطحی و بدون عمق یا شناخت های به دست آمده از دلیل های گمانی یا شناخت های تقلیدی، نمی تواند انسان را به مقام بصیرت برساند. از این رو، رسیدن به شناخت بصیرت ساز به سادگی ممکن نیست و تنها از اره استدلال های یقینی-اعم از برهان و قرآن و روایات-می آید.
علاّمه طباطبائی در تفسیر آی چهل و هفتم سور سبا، دست یابی به چنین شناختی را وابسته به شرطهای ذیل می داند: اول اینکه: در محیطی آرام و به دور از جوسازی و غوغا باشد؛ دوم اینکه در متعلق شناخت، دقت نظر داشته باشد؛ یعنی از روی تعمق و تفکر باشد. البته باید توجه کرد که تحقق بصیرت، مبتنی بر شناخت در حوزه های خاصی است و تنها برخی افراد توانایی و فرصت رسیدن به این گونه شناخت ها را دارند، اما یافتن آگاهی در حوزه های گوناگون بصیرت بخش، برای عموم مردم و حتی افرادی که در حوزه هایی خاص مهارت دارند، دشوار است. برای مثال، کسی که در بخش مهندسی کشاورزی یا مهندسی ساختمان یا پزشکی مهارت دارد، نمی تواند ادعا کند که در امور دینی کارشناس است و مواد و محتوای لازم برای بصیرت در امور اجتماعی دینی را دارد. او نیز مانند عموم مردم باید به کارشناسان متخصص و متعهد و باتقوا یاری بخواهد. از این رو، مراجعه به کارشناسان متخصص و متعهد، پیشنهادی بر اساس عقل و نیز روی عقلاست.
ب) ایمان و باور قلبی
دربار حقیقت ایمان دیدگاه های گوناگونی وجود دارد،[۷] اما با توجه تحلیل های صورت گرفته،[۸] ایمان را این گونه تعریف می کنیم: «ایمان، باوری قلبی و حالتی روانی است که برای تحقق آن افزون بر شناخت و بینش از حق، میل و گرایش به حق نیز باید وجود داشته باشد و شدت و ضعف ایمان، به شدت و ضعف هریک از این دو عامل بستگی دارد.» البته در این باره دیدگاه های دیگری نیز وجود دارد که در این نوشتار نمی گنجد.[۹]
این تعریف از ایمان، برداشتی برگرفته از روایات اهل بیت علیهم السّلام است، آن گونه که از حضرت علی علیه السّلام در روایتی طولانی آمده است:
ایمان به خداوند متعال بالاترین درجه ایمان از حیث شرافت و بامنزلت ترین و بلندمرتبه ترین آنهاست، از ایشان سؤال شد که ایمان، مرکب از گفتار و کردار است یا گفتار بدون کردار؟حضرت پاسخ دادند: ایمان عبارت است از تصدیق قلبی و اقرار به زبان… و عمل به ارکان و فرایض دینی و ایمان قلبی عبارت است از اقرار و معرفت….[۱۰]
از امام صادق علیه السّلام نیز نقل است: «ایمان عبارت است از اقرار به زبان و تصدیق قلبی و عمل به ارکان فرایض دینی.»[۱۱]
از این رو، انسان گاهی به شناخت کافی و بینش دربار انجام رفتاری رسیده است و یقین دارد که این رفتار برای او مفید است، اما چون ایمان و باور قلبی به آن ندارد، آن رفتار را انجام نمی دهد و التزام عملی به آن ندارد.
در واقع نبود بصیرت، ناشی از نبود ایمان و باور قلبی است. برای نمونه، همه می دانیم که این دنیا فانی است و روزی از خان آزمایش خواهیم رفت، ولی بسیاری از انسان ها به این شناخت خود ایمان ندارند و مرتکب گناهان فراوان می شوند. مثال محسوس تر اینکه هم انسان ها یقین دارند که استعمال دخانیات برای بدن بسیار زیانبار است، با این حال از آن استفاده می کنند و حتی برخی پزشکان نیز گرفتار این پدیده هستند. در این گونه موارد، نبود بصیرت، ناشی از نداشتن ایمان و باور قلبی است.
نبود ایمان و باور انسان ها به اموری که شناخت یقینی دارند، در طول تاریخ به ویژه تاریخ پیامبران و انبیای الهی علیهم السّلام نیز بسیار است. برای نمونه، پس از اینکه حضرت موسی علیه السّلام شبی به همراه همسرش در بیابان مصر، گرفتار تاریکی و طوفان شدید شده بود و خداوند، او را با دو معجز قوی مسلح کرد،[۱۲] سراغ فرعون و فرعونیان آمد و آنها را به آیین حق فراخواند. فرعونیان با دیدن معجزه های الهی، حضرت را به سحر متهم کردند، با اینکه می دانستند این حرفشان تهمت است. این اتهام فقط در مورد حضرت موسی علیه السلام نبود، بلکه متعصبان لجوج برای توجیه مخالفت های خود با انبیا و برای اینکه سدی بر سر راه دیگران ایجاد کنند، تهمت سحر را مطرح می کردند. قرآن کریم دربار انکار فرعونیان در برابر رسالت حضرت موسی علیه السّلام معتقد است که این اتهام ها در واقع به خاطر شک و تردید و نداشتن شناخت کافی نبود، بلکه آنها«معجزات را از روی ظلم و برتری جویی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین [شناخت کافی ]داشتند.» (نمل: ۱۴)
یکی از چهره هایی که در تاریخ صدر اسلام در ضعف ایمان، زبانزد است، شبث بن ربعی تمیمی نام دارد. او از بزرگان و اشراف کوفه و از سران قبیل تمیم بود و با اینکه شناخت کافی دربار حق داشت، به دلیل ضعف ایمانش، هردوره ای به رنگی درمی آمد.[۱۳] بنابراین، گام نخست برای تحقق بصیرت، شناخت و بینش است و گام دوم، ایمان و باور قلبی که زمین التزام عملی را فراهم می آورد.
۲- مؤلفه های شرطی
مؤلفه های شرطی، عناصر و مؤلفه های هستند که شرط تحقق بصیرتند و جزو ماهیت بصیرت نیستند، بلکه خارج از ذات و ماهیت بصیرتند. البته تحقق بصیرت، به تحقق این شروط و عناصر بستگی دارد و تا زمانی که این عناصر تحقق ناپذیرند، بصیرت شکل نمی گیرد، هرچند داخل ذات و ماهیت بصیرت نیستند.
مهار گرایش های منفی
انسان موجودی است که هم گرایش های مثبت، مانند خداجویی، کمال خواهی و انسان دوستی دارد و هم گرایش های منفی، همچون حب به جاه، ثروت و مقام. گرایش ها و خواسته های منفی همان گرایش های نفسانی و خواسته های شیطانی است. اگر انسان عقل خود را حاکم بر هواهای نفسانی خود نکند و نفس خویش را در اختیار این نوع خواسته های نفسانی و شیطانی بگذارد، طبیعی است اراد او به رفتاری تعلق بگیرد که وی را به کمال نرساند و او را از رفتار بصیرت گونه دور کند. از این رو، اولین شرط تحقق بصیرت، پس از ارکان بصیرت، مهار گرایش های منفی یا تقوا است.
توضیح اینکه گاهی انسان ها با تحقیق و مطالعه به شناخت دقیقی از موضوع پیدا می کنند و ایمان و باور یقینی نیز به آن می آورند، ولی پیش از اینکه آن موضوع را در سنجش عقل قرار دهند، دل و خواسته های نفسانی پاسخ آن را می دهد و آن گونه که دل و هواهای نفسانی آنها می خواهد، به آن موضوع فکر و پس قضاوت می کنند. در واقع گرایش های منفی، حاکم و جهت دهند شناخت و ایمان او می شوند و او را از مسیر حق و حقیقت دور می کنند و در نتیجه، رفتاری به دور از تقوا از آنان سرمی زند.
بنابراین، انسان بصیر افزون بر شناخت صحیح حق و باور قلبی به آن، باید دقت داشته باشد که عقل را حاکم و جهت دهند گرایش های خود قرار دهد، نه وسوسه های شیطانی و نفس اماره را. ثمراین فرآیند چیزی جز در مسیر کمال و آراسته بودن به رفتار متقین نیست.
خداوند نتیج پیروی از هواها و گرایش های نفسانی را دوری از بصیرت می داند، آنجا که می فرماید:
«آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده، خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایست هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده ای افکنده است؟با این حال چه کسی غیر از خدا می تواند او را هدایت کند؟آیا متذکر نمی شوید؟» (جاثیه: ۲۳)
بنابراین، برای تحقق بصیرت، نباید محکوم گرایش ها و خواسته های نفسانی خود شویم، بلکه باید از حب و بغض هایی که بر قضاوت اثر می گذارند، آزاد باشیم. باید عقل را بر جایگاه قضاوت صحیح بنشانیم و محجوب هوس ها، عادت ها، حب و بغض های نفسانی و شیطانی نشویم. البته گرایش های آدمی به دو گونه بر او اثر می گذارند: یا در تحقق شناخت لازم برای بصیرت مؤثرند و مانع از فهم و شناخت دقیق حقیقت می شوند یا در مقام تسلیم و ایمان و پیروی از حق، اثرگذارند.
این انحراف ها یا گرایش های منفی، در طول تاریخ نمونه های بسیار دارند، یکی از گرایش های منفی که اگر مهار نشود، ضرب بسیار ویرانگری بر جامع اسلامی می زند، تعصب قومی یا حزبی است. البته«تعصب» گرایشی است که دو رویکرد منفی و مثبت دارد.[۱۴] هرچند این واژه به طور معمول در مفهوم افراطی و ناپسندش به کار می رود، ولی باید توجه داشت«تعصب» در برخی عرصه ها نه تنها عیب نیست، بلکه می تواند عامل سازنده ای برای فعالیت های اجتماعی باشد.
در اینجا به نمونه هایی تاریخی از تعصب های نکوهیده که مانع بصیرت بوده اند، اشاره می کنیم. جریان«صلح حدیبیه» یکی از شواهدی است که قرآن کریم به آن می پردازد و «تعصب نکوهیده» را یکی از عوامل مهم بازدارنده کفار از ایمان به خدا و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و نیز تسلیم در برابر حق و عدالت معرفی می کند، آنجا که می فرماید:
به خاطر بیاورید هنگامی را که کافران در دل های خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند و (در مقابل) خداوند، آرامش و سکینه را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود و آنها را به تقوا ملزم ساخت که از هرکس شایسته تر و اهل و محل آن بودند و خداوند به هرچیز عالم است. (فتح: ۲۶)
این آیه دربار افرادی است که به خاطر تعصب های جاهلی قومی و قبیله ای، مانع ورود پیامبر صلی اللّه علیه و آله و مؤمنان به خان خدا و انجام دادن مراسم عمره و قربانی شدند. گرایش های منفی، آنان را به این قضات واداشت که چون مسلمانان در میدان جنگ پدران و برادران ما را کشته اند، حال اگر وارد سرزمین و خانه های ما شوند و سالم بازگردند، عرب دربار ما چه خواهد گفت؟ و چه اعتبار و آبرویی برای ما باقی می ماند؟ این تعصب و خشم جاهلی، حتی مانع از آن شد که هنگام تنظیم صلح نامه حدیبیه، نام خدا را به صورت«بسم اللّه الرحمن الرحیم» بنویسند، بلکه متعصبان عرب«بسمک اللهم» را که از یادگارهای دوران گذشته عرب بود، به جایگزین آن آوردند و باز حتی لقب«رسول اللّه» را از کنار نام گرامی محمد صلی اللّه علیه و آله برداشتند.[۱۵]
تعصب های نکوهیده قومی گاهی به حدی می رسد که انسان ها بر سر تعصب و فخرفروشی، به مردگان چنگ می زنند و با شمارش مردگان خود در قبرستان، در صدد شریف و برتر نمودن قبیله شان بر دیگر قبیله ها برمی آیند. شأن نزول سور«تکاثر» همین گرایش منفی است.
تشخیص مصداق حق
بسیاری از افراد جامعه به ویژه خواص، حق را می شناسند و به آن ایمان دارند و در زندگی خود تقوا پیشه کرده اند، با این حال در جریان های سیاسی-اجتماعی به ویژه در رویدادها فتنه خیز، رفتاری به دور از بصیرت از آنان سر می زند. در طول تاریخ این گونه رفتارها در جوامع اسلامی فراوان دیده شده و تاریخ، گواه روشنی بر این بی بصیرتی بوده و هست. شاید بتوان میانجی گری مالک اشتر برای ماندن ابو موسی اشعری در مقام حاکمیت کوفه را از نمونه های نادرست در تطبیق حق دانست. مالک در یقین و ایمان به امامت حضرت و تقواپیشگی شخصیتی کم نظیر بود، ولی در این مصداق، اشتباه کرد و اشتباه او پیامد بسیار ناگواری برای اسلام داشت. برای مثال، آن زمانی که حضرت برای رویارویی با طلحه و زبیر از ابو موسی خواست نیرو آماده کند، اما ابو موسی به جای تجهیز لشکر علی علیه السّلام، این جنگ را فتنه خواند و از کوفیان خواست که در جنگ شرکت نکنند.[۱۶]
بنا بر نقل ابن اثیر، حضرت بار دوم مالک را به کوفه فرستاد و به او فرمود: «شما طرف مشورت ما دربار ابو موسی و در هرکاری بودی، برو کاری که خودت خراب کردی، درست کن.»[۱۷]
این فرمان حضرت بدان علت بود که مالک چهر منافقانه ابو موسی را کاملا بشناسد و به اشتباه خود پی ببرد.
البته این مؤلف بصیرت بیشتر در خواص بروز و نمود دارد و عموم مردم اگر در مصداق حق و حقیقت اشتباهی داشته باشند، ناشی از اشتباه خواص است؛ چرا که به حکم عقل و حکم شرع، غیر متخصص باید در امور خود نزد متخصص برود و اگر متخصص و کارشناسان یا به تعبیر قرآن«اهل ذکر» بصیرت کافی نداشته باشند، مراجعه کنندگان نیز گرفتار بی بصیرتی خواهند شد.
اشتباه در تطبیق مصداق حق و تشخیص نادرست از مصداق حق را باید در امور ذیل جست وجو کرد:
مشتبه سازی
یکی از خاستگاه های اشتباه در تشخیص مصداق، حق جلوه داده باطل و مشتبه سازی جریان باطل به تصویر حق، برای افکار عمومی است. سردمداران باطل برای رسیدن به مقصود خود ابا ندارند که از هرابزاری بهره بگیرند تا اذهان مردم را به خود جلب کنند و توجیهی برای کارهایشان بیابند. آنان از ابزارهای رنگارنگ تبلیغاتی و موقعیت افراد سرشناس سود می جویند تا جریان را به نفع خود پیش ببرند و با حق جلوه دادن افکار و اند
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.