توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام :
نسب و حسب امّ البنین
امّ البنین؛ (فاطمه)، دختر حزام بن خالد بن ربیعه (برادر شاعر معروف دوران قبل از اسلام عصر جاهلیت صاحب یکی از محلّقات سبعه)، فرزند عامر بن کلاب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه کلابی.[۱]
مادرش؛ شمامه، دختر سهیل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب[۲] و اجداد و نیاکان او، همه از دلاوران عرب در عصر جاهلیت بودند که حماسه های جاویدان داشتند، تا آنجاکه در شجاعت و سخاوت زبانزد خاص و عام بودند. در وصف آن ها همین بس که جناب عقیل بن ابوطالب گفت:
«در میان قوم عرب نمی توان کسی را یافت که از پدران و نیاکان امّ البنین شجاع تر و دلاورتر باشد.»[۳]
داستان ولادت امّ البنین
آورده اند که حزام بن خالد بن ربیعه، در حال سفر بود که همسرش، فاطمه (امّ البنین) را به دنیا آورد. او در یکی از شب ها خواب دید که بر روی زمین حاصل خیزی نشسته و از دوستان و یاران خود دوری گزیده است و در این حال، مرواریدی در دست دارد که پیوسته آن را زیر و رو می کند و بر زیبایی آن، سخت شیفته است. ناگاه مردی از سوی بادیه، سوار بر اسب، به سوی او آمد. همین که به او رسید، سلام کرد و آن مرد جواب سلامش را داد. آنگاه مرد سوارکار گفت: این مروارید را که در دست داری، چند می فروشی؟
وی پاسخ داد: من قیمت آن را نمی دانم. شما آن را چند می خری؟ آن مرد پاسخ داد: من نیز نمی دانم قیمت آن چند است. امّا می خواهم آن را به یکی از امیران هدیه کنم. در عوض چیزی را برای تو ضمانت می کنم که گرانبهاتر از درهم و دینار است. حزام بن خالد پرسید: آن چیست که از درهم و دینار گرانبهاتر است؟!
گفت: من ضمانت می کنم که تو نزد او قرب و مقام و جاه و جلال ابدی داشته باشی.
حزام گفت: واقعاً تو مرا به این مقام می رسانی؟
گفت: آری.
پرسید: تو هم در این ماجرا واسطه من می شوی؟!
گفت: آری، من واسطه ات می شوم. پس آن را به من بده. حزام مروارید را به آن مرد داد. همینکه از خواب بیدار شد، رؤیای خود را بر دوستانش حکایت کرد و از آن ها خواست آن را تعبیر کنند؛ یکی از آنان گفت: اگر خواب تو، رؤیای صادق باشد، پس خداوند به تو دختری می بخشد که یکی از بزرگان از او خواستگاری می کند و به همین خاطر به خویشاوندی با او مفتخر شده، به شرافت و سیادت نائل خواهی شد.
وقتی از سفر برگشت، متوجه شد که همسرش «ثمامه بنت سهیل» وضع حمل کرده است. شکفته و خرسند شد و با خود گفت: آن رؤیا، صادقه بود!
از وی پرسیدند: نامش چه بگذاریم؟ گفت: نامش را فاطمه و کنیه اش را امّ البنین بگذارید.
متأسفانه تاریخ دقیق ولادت این بانوی بزرگوار مشخص نیست. در حالی که تاریخ، گاه پیش افتاده ترین مسائل در مجالس لهو و لعب خلفای بنی امیه و بنی عباس را ثبت می کند؛ مثلا رنگ گردن بند میمون و یا توصیف صدای گرفته دربار و امثال آن را. اما از حالات و زندگی این زن قهرمان چیز زیادی به دست نداده است؛ زنی که سراسر زندگی اش مملو از ارزش و آرمان های بلند و مواضع عزتمند بود. اینجا است که باید پرسید: چه شد موعظه ها، دانش ها و قهرمانی ها و جهاد و صبر و مقاومت زنی که بخشی از حیاتش را در بیت امامت سپری کرد؟! و این به راستی که دردناک است.
به هر صورت شاید بتوانیم به تاریخ ولادت او دست یابیم، آن هم از طریق ولادت فرزند ارشدش، قمربنی هاشم، که مورّخان آن را سال ۲۶ هجری نوشته اند و عمر شریفش به هنگام شهادت در سرزمین کربلا، حسب روایت طبرسی در کتاب خود (اعلام الوری)، ۳۴ یا ۳۸ سال بوده است.
ضمن این که همه می دانند واقعه عاشورا به سال ۶۱ ق. رخ داد. از این ها گذشته، وقتی امام علی، پس از شهادت حضرت فاطمه، از برادرش عقیل می خواهد زنی را به او معرفی کند که از تبار شجاعان و دلاوران باشد و همین کلام حضرت علی خود نشانگر آن است که «ام البنین» در آن دوران، دختری به سن بلوغ جنسی و عقلی رسیده بوده و لذا می توانست همسر آن حضرت باشد. روشن است اگر سن او زیر ۱۵ سال بود، عقیل از او یاد نمی کرد. به خصوص که او به علم انساب آشنایی کامل داشت و معقول آن بود که دختری را برای برادرش برگزیند که هم از نظر سن و سال و هم از جهت صلاحیت و شایستگی مناسب وی باشد.
همچنین بعید به نظر می رسد این وصلت بعد از سال ۲۶ هجری صورت گرفته باشد؛ چرا که فرزند برومندش، عباس در سال ۲۶ و یا ۲۳ هجری به دنیا آمده است.
علاوه بر این، گمان نمی رود چنین دختری تا سن ۲۳ و یا ۲۴ سالگی، بدون شوهر مانده باشد؛ زیرا پسرش عباس در زمان شهادتش حدود ۳۴ سال داشت. بنابراین، ارجح آن است که سن او هنگام ازدواج با امیر مؤمنان (علیه السلام) ۱۷ تا ۲۱ سال باشد و چون نطفه نخستین فرزند، معمولاً پس از یک سال منعقد می گردد، لذا می توان گفت که سن او در زمان به دنیا آوردن عباس حدود ۱۸ تا ۲۲ سال بوده و از این رهگذر، زمان تقریبی ولادت حضرت عباس را در سال های بین ۵ و ۹ ق. دانست.
در این میان کسانی بر این باورند که امّ البنین در زمان واقعه عاشورا، حدود ۵۵ سال داشته است. اگر چنین باشد، می توان گفت زمان تولد عباس در سال ۶ق. بوده است. در این صورت به نظر می رسد امّ البنین یک سال از امام حسین کوچک تر بوده و آن حضرت در زمان ولادت عباس حدود ۱۸ الی ۲۲ سال داشته است. پس سال تولد ایشان را می توان بین سال های ۵ و ۹ هجری در نظر گرفت. البته برخی گفته اند: او در زمان وقوع حادثه عاشورا (سال ۶۱ ق.) حدود ۵۵ سال داشته است.[۴]
تربیت و جایگاه معنوی حضرت امّ البنین
امّ البنین در خانواده ای اصیل و شریف بزرگ شد و تربیت یافت؛ خانواده ای که والاترین، ارجمندترین و نجیب ترین شمرده می شد و بزرگان عرب به آن افتخار می کردند. این خاندان شریف، مظهر جود و کرم، شجاعت و فصاحت، جوانمردی و بزرگ منشی، مکارم اخلاق، عفت و طهارت، اصالت و پاکدامنی و… بود. آری امّ البنین بانویی بزرگوار بود که در محیطی سرشار از ایمان، زهد و تقوی رشد یافت؛ از این رو، او زنی بود با تقوا و ورع و دارای عفت نفس و اخلاق و منش پسندیده.
مرحوم شهید اول، همان فقیه پرهیزگار متقی؛ محمد بن مکی عاملی، صاحب کتاب «لمعه دمشقیه» (که از دیرباز در حوزه های علمیه تدریس می شود)، در باره فاطمه (امّ البنین) می گوید:
«امّ البنین را باید جزو زنان با فضیلت و آگاه به حق اهل بیت (علیهم السلام) شمرد، که در پیروی و ولایت و دوستی و محبت نسبت به آنان، خالص و مخلص بود. در مقابل، اهل بیت (علیهم السلام) نیز او را گرامی می داشتند و جایگاه رفیعی برایش قائل بودند، تا آنجا که حضرت زینب، پس از بازگشت به مدینه، به دیدار او می رود و شهادت چهار فرزندش در کربلا را چنان تسلیت می گوید که گویی تبریک ایام عید است!»[۵]
همچنین سید محسن امین، صاحب کتاب معروف «اعیان الشیعه» درباره او می نویسد: «او شاعره، زبان آور و از خاندان اصیل و شجاع عربی برخاسته است.»[۶]
به هرحال، از این نشانه های روشن؛ یعنی گزینش او به عنوان همسر علی بن ابی طالب، تفقّد حضرت زینب از وی و همچنین ذکر نام نیکش در کتب بزرگان علم و فقاهت، همگی نمایانگر منزلت ارجمند و موقعیت بس بلند او نزد خاندان نبوت و طهارت است.
امّ البنین (سلام الله علیها) همسر دوم امیر مؤمنان (علیه السلام) یا…؟!
حضرت علی پس از شهادت حضرت فاطمه، با امّ البنین ازدواج کرد، اما روشن نیست که وی همسر دوم امام (پس از صدیقه کبری (سلام الله علیها) باشد؛ زیرا قرائنی وجود دارد که امیر مؤمنان با خوله، بنت جعفر بن قیس حنفی (مادر محمد حنفیه)، ازدواج کرد. البته مورّخان در این زمینه اختلاف دارند، لیکن نزدیکتر به واقعیت آن است که حضرت امیر پس از درگذشت فاطمه زهر با اَمامه بنت ابی العاص، آنگاه با فاطمه معروف ب «ام البنین» و با خوله به عنوان همسر چهارم عقد زناشویی بست.
عباس بن علی، فرزند ارشد امّ البنین محسوب می شود که در سال ۲۴ق. متولد شده است و بعید به نظر می رسد که امام بلافاصله، پس از شهادت صدیقه کبری در سال ۱۱ق. با او ازدواج کرده باشد؛ چرا که لازمه این فرض، آن است که بگوییم امّ البنین بیش از ۱۲ سال دچار حالت نازایی بوده است.
داستان ازدواج علی (علیه السلام) با امّ البنین (سلام الله علیها)
در کتاب «اعیان الشیعه» به نقل از «عمده الطالب» آمده است:
علی به برادرش عقیل، که مردی نسب شناس و آشنا به تاریخ و نیاکان عرب بود، گفت: «زنی را به من معرفی کن که از تبار دلاوران و قهرمانان باشد. می خواهم برای من پسری شجاع و جنگجوبه دنیا آورد.» عقیل گفت: «چرا سراغ فاطمه بنت حزام کلابی نمی روی، که پدران و نیاکان او از شجاع ترین و زمنده ترین مردان عرب اند.»[۷]
گفتنی است همین مطلب در کتاب «اعیان النساء» حکیمی نیز آمده است. با این تفاوت که جناب عقیل بن ابی طالب به برادرش علی می گوید: «برادر! چرا در پی چنین زنی هستی؟ » فرمود: مایلم با او ازدواج کنم تا برای من پسر دلاوری به دنیا آورد که فرزندم حسین را در واقعه طف، در کربلا یاری دهد. آنگاه عقیل به ایشان توصیه کرد که با امّ البنین ازدواج کند؛ زیرا او از خاندانی است که پدران و نیاکانش از تمامی قوم عرب شجاع تر و دلاورتر هستند. آنگاه حضرت از برادرش عقیل خواست که او را از پدرش خواستگاری کند. عقیل نزد پدر وی (حزام) رفت و به او گفت: شرافت دنیا و آخرت را برای تو به ارمغان آورده ام! پاسخ داد و آن چیست؟ عقیل گفت: آمده ام تا دخترت را برای برادرم علی بن ابی طالب خواستگاری کنم و او علاقمند است داماد تو شود، به جهت والایی و اصالت نسب و شرف خاندانت.
حازم گفت: هیچ کس به این مقام نایل نمی شود تا با مادرش مشورت کنم. آنگاه عقیل منتظر ماند و حازم، پدر امّ البنین نیز بر همسرش وارد شد و در همان حال شنید که دخترش فاطمه (امّ البنین) خوابی را برای مادرش تعریف می کند.
خواب و رؤیای امّ البنین
نقل شده که امّ البنین خوابش را برای مادرش اینگونه تعریف کرد:
در خواب احساس کردم که در باغ و بوستان پرمیوه ای نشسته ام. در آن، رودهای فراوان جاری است و آسمان صاف و قرص ماه در می درخشید و ستارگان نور افشانی می کنند و من به عظمت آفرینش خداوند بزرگ می اندیشیدم که چگونه آسمان را بدون پایه و ستون برافراشته و این ماه تابان و ستارگان درخشان را آفریده است؟!
غرق در این اندیشه ها بودم که ناگاه به نظرم آمد ماه از دل آسمان کنده شد و در دامانم افتاد. چنان درخششی داشت که چشم ها را خیره می کرد. متعجب و شگفت زده شدم. باز متوجه شدم سه ستاره درخشان دیگر به دامانم افتاد تا آنجاکه نور و تلألؤ آن ها، پرده بر دیدگانم افکند. تعجب و حیرت بر من مستولی شد و بناگاه صدای هاتفی را شنیدم بی آن که صورتش را ببینم گفت:
بشارت باد بر تو ای فاطمه، به خاطر این سروران ارجمند،
که همچون سه ستاره درخشان و یک ماه تابان اند.
پدرشان سید و سالار کلّ کائنات است.
پس، از پیامبر خدا، آنچنان که در خبر آمد…
وقتی این سخنان را شنیدم، سراسیمه شده، با ترس وفزع از خواب پریدم. از مادرم پرسیدم: تعبیر این خواب چیست؟ گفت: دخترم! اگر خواب تو رؤیای صادقه باشد، با یک مردی بسیار بزرگوار و ارجمند، که نزد خداوند مقامی بس والا دارد و افراد عشیره اش از او پیروی و اطاعت می کنند، ازدواج می کنی و از او چهار فرزند به دنیا می آوری، اوّلین آن ها سیمایی چون ماه دارد و سه تن دیگر نیز بمانند ستارگان درخشان اند.
پدرش (حزام) وقتی این مطلب را شنید، با تبسم و لبخند به سویشان آمد و گفت:
دخترم! خواب و رؤیای تو راست بود. مادر رو به پدر کرد و پرسید: از کجا متوجه این مطلب شدی؟ گفت: هم اکنون عقیل بن ابی طالب در خانه ماست تا دخترت را خواستگاری کند. پرسید: خواستگاری برای چه کسی؟ گفت: برای کسی که لشکر دشمن را از هم می گسلد، وجود مبارکش مظهر عجایب و شگفتی هاست. پیکان جهت دار خداوند و قهرمان بلامنازع شرق و غرب عالم است. او همانا امام علی بن ابی طالب است.
پس از این ماجرا بود که حزام شادمان و خندان به سوی عقیل برگشت. عقیل وقتی او را دید، پرسید: چه خبر؟ گفت: به خواست خداوند خیر است. ما قبول کردیم که دخترمان کنیز امیر مؤمنان شود. عقیل گفت: او کنیز نیست، بلکه همسر علی خواهد بود.
خبر ازدواج به کربلا هم رسید
در تاریخ آمده است که پیش از آغاز نبرد میان حسین بن علی (علیهما السلام) و یارانش و سپاه عمر بن سعد در سرزمین کربلا و ضمن آمادگی هر دو طرف برای جنگ و نبرد و یا اندکی پس از شروع آن، زهیر بن قین به سوی عبدالله بن جعفر بن عقیل آمد و به او گفت: برادر! این پرچم را به من بسپار. عبدالله پرسید: آیا من در حمل آن کوتاهی کردم؟ گفت: هرگز، اما من به آن نیاز دارم. عبد الله بن جعفر پرچم را تحویل داد و زهیر آن را گرفت. و به سوی عباس بن علی (علیهما السلام) حرکت کرد و خطاب به وی گفت: می خواهم با تو سخنی بگویم و انتظار دارم آن را کاملاً دریابی! عباس گفت: بگو که سخن گفتن در حال حاضر چه شیرین است!
آنگاه به خطاب به عباس گفت: ای ابو الفضل، بدان که پدر تو امیرمؤمنان، وقتی خواست با مادرت فاطمه ازدواج کند، برادرش عقیل را به خواستگاری فرستاد؛ چرا که به انساب قوم عرب آشنایی کامل داشت و به او گفت: برادر! از تو می خواهم به خواستگاری زنی بروی که از خاندان پاک و اصیل و دارای حسب و نسب شریف و شجاع باشد تا از او دارای فرزندی شوم شجاع و دلاور، برای نصرت و یاری به این پسرم (حسین (علیه السلام))، تا در واقعه طف در کربلا در کنار او باشد. پس بدان که پدرت تو را برای چنین روزی ذخیره کرد. بنابراین، نباید نسبت به حرم و حریم برادر و خواهرانت کوتاهی کنی! عباس پس از شنیدن این سخن، بر خود لرزید و آنچنان رکاب اسبش را کشید که از هم گسست. آنگاه رو به زهیر کرد و گفت: زهیر! تشویق و ترغیب خوبی بود در این روز. به خدا سوگند حماسه ای را به معرض نمایش خواهم گذاشت که هرگز مانند آن را ندیده ای…[۸]
حضرت ابو الفضل پس از اتمام سخنانش با شمر و شنیدن پیشنهاد دریافت امان نامه برای خود و برادرانش، به سوی خیمه برگشت. خواهرش زینت پس از آن که گفتگوی او را با شمر شنید، به استقبالش آمد و گفت: برادر! می خواهم سخنی را با تو درمیان گذارم.
حضرت عباس گفت: خواهر بگو که اکنون برای سخن گفتن بسیار مناسب است.
زینب گفت: برادرم! وقتی مادرم فاطمه از دنیا رفت. پدرم از برادرش عقیل خواست برایش زنی از خاندانی اصیل برگزیند؛ خاندانی که نجیب، شجاع و دلاور باشد، تا از او دارای فرزندی شود برای حمایت و دفاع فرزندش حسین در کربلا و تو باید بدانی که پدرت تو را برای چنین روزی در نظر گرفت، پس کوتاهی نکن ای ابو الفضل.
وقتی عباس سخنان خواهرش زینب را شنید، زین اسبش را چنان کشیدکه پاره شد وخطاب به او گفت: تو درچنین روزی مرا تشویق می کنی، درحالی که من فرزند علی، امیر مؤمنانم. وقتی زینب کلام عباس را شنید، بسیار مسرور و شادمان گردید.[۹]
بانوی حماسه های شگرف
بی شک مواضع اعجاب انگیز این بانوی قهرمان (امّ البنین) در قبول ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) آن هم تا این حد خالصانه، به خصوص نسبت به سیدالشهد، کاری انفعالی یا شتابزده و تصادفی نبود، بلکه علل و عوامل مختلفی باعث آن شد که رفته رفته او را به قلّه ایمان و اخلاص رساند و منتهی به چنین حالات و اوصاف شد.
مهمترین این اسباب در چهار محور خلاصه می شود:
۱- درس آموزی اُم البنین در مکتب امیرمؤمنان، علی؛ تا آنجا که داودی؛ صاحب کتاب «العمده»، در کتاب خود، از ایشان با صفت «عالمه» یاد می کند. با توجه به این که در آن زمان، هیچ زنی جز حضرت زینب به این صفت متصف نشده بود.[۱۰]
این بانو بزرگوار (ام البنین) به درجات عالی نایل شد و لیاقت و شایستگی آن را یافت که به بسیاری از علوم غیبی و اسرار پیچیده، که جبرئیل به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رساند و ایشان به پسر عمویش، علی سپرد و از طریق امیر المؤمنین به بقیه معصومین (علیهم السلام) و افراد شایسته رسید. در همین رهگذر می توان به ماجرای اطلاع ایشان از حوادث عاشورا و کربلا و آنچه بر فرزندش عباس پیش خواهد آمد، اشاره کرد. مشهور است وقتی حضرت ابو الفضل به دنیا آمد، علی دستان او را زیر و رو می کرد و آن ها را می بوسید و می گریست و وقتی امّ البنین از علت آن می پرسد، به او خبر بریدن دستانش را در روز عاشورا می دهد. در حالی که تلاش می کرد به خیمگاه آب برساند و فرزندان پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را سیراب کند.
بنابراین، اگر امّ البنین را جزو خاندان عصمت و طهارت بدانیم، آنگاه بر ما فرض و واجب است نسبت به او و دیگران آگاهی، معرفت، مودّت و پیروی داشته باشیم. به خصوص که پیامبر گرامی اسلام نیز در همین رابطه فرموده است:
«هرکه به ما مهر بورزد و با این حال به دیدار خدا رود، از طریق شفاعت ما وارد بهشت می شود. سوگند به آن که جانم در دست اوست در روز قیامت هیچ بنده ای از عمل خود سودی نمی برد، مگر این که نسبت به حقّ ما معرفت داشته باشد.»[۱۱]
همچنین فرمود:
«کسی وارد بهشت نمی شود، مگر این که نسبت به اهل بیت معرفت داشته باشد و آنان نیز او را قبول داشته باشند و نیز کسی وارد جهنم نمی شود، مگر آن که ولایت اهل بیت را انکار کند و آنان هم او را انکار نمایند.»[۱۲]
و نیز فرمود:
«همواره اهل بیت پیامبرتان را در نظر بگیرید و آبروی آنان را حفظ کنید و از راه و روش آنان پیروی نمایید؛ چرا که آنان شما را از راه هدایت خارج نمی کنند و مطلقاً شما را به راه هلاکت بر نمی گردانند. پس اگر درنگ کردند، شما نیز درنگ کنید و چنانچه برخاستند، برخیزید. از آنان پیشی نگیرید که گمراه می شوید و از همراهی با آنان باز نمانید که به هلاکت می رسید.»[۱۳]
۲- لیاقت و شایستگی روحی و روانی امّ البنین؛ چنان که فلاسفه می گویند، هر کاری در عالم خارج تحقّق پیدا نمی کند، جز از طریق تحقّق دو مسأله: الف) فعل ب) انفعال؛ یعنی فعل مورد نظر در عمل انجام گیرد و دیگر این که قابلیت آن فعل را داشته باشد؛ برای مثال، وقتی بخواهیم جامی را بشکنیم، به دو امر نیازمندیم: ۱- به شکستن اقدام کنیم ۲- ضروری است که آن جام قابل شکستن باشد. پس اگر در عمل برای شکستن آن جام اقدام نکنیم، بدیهی است که نمی شکند و از سوی دیگر اگر اقدام کنیم، اما آن جام بلورین و یا شیشه ای نباشد، بلکه جامی باشد از آهن، معلوم است که قابلیت شکستن را ندارد و لذا موضوع شکستن منتفی است. همین مسأله در مورد انسان؛ چه مرد و چه زن، صادق است؛ یعنی اگر انتظار داشته باشیم که او انسانی عالم، دانا، باگذشت، سخاوتمند و در راه خدمت به اهل بیت (علیهم السلام) ایثارگر باشد، لازم است دو امر تحقّق یابد:
یکی فعل؛ یعنی ابتدا باید به او تعلیم دهی و تربیتش کنی و صورت از خود گذشتگی و جهاد را در روح و روان او وارد نمایی و نیز ولایت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) را از همان اوان کودکی، به قلب و گوشت و پوست او تزریق کنی.
دیگری انفعال؛ بدین معنی که او استعداد و شایستگی و قابلیت این امر را داشته باشد؛ یعنی هرگاه به او آموزش داده شد، آموزش پذیر باشد و یا اگر به تربیت او پرداختند، استعداد تربیت را داشته باشد. امّا اگر مثلا فردی مجنون باشد، صد البته که تعلیم و تربیت در او اثری نخواهد داشت و…
لذا این موضوع از جهت فعل و انفعال بر شخصیت شخیص امّ البنین کاملاً انطباق دارد و همین امر، او را به مقام رفیع و منزلت والا رساند؛ به خصوص وقتی شخصی به نام «بَشیر بن حَذْلَم» به سوی او آمد و خواست برای شهادت چهار فرزندش به او تسلیت بگوید و دلداری اش دهد، و این در حالی است که امّ البنین آنان را بسیار دوست می داشت و به آن ها عشق میورزید، با این همه، رو به او کرد و با قلبی آهنین و معرفتی بی نظیر نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) گفت:
«پاره های قلبم تکه تکه شدند، امّا باکی نیست. فرزندانم و هر آن که زیر این گنبد کبود زیست می کند، فدای سرورم و آقایم ابا عبدالله الحسین باد! من از تو در مورد پسرانم نپرسیدم، امّا مشتاقم بدانم که فرزندم حسین زنده است یا به شهادت رسید!»
آری او شبانه روز بر حسین می گریست و از فرط حزن و اندوه، خواب به چشمانش راه نداشت و اینگونه بود تا از دنیای فانی رخت بربست، البته جایگاه ارجمند بدست نیامده برای بانو ام البنین، مگر بجهت تحقق آن دو قضیه یاد شده (فعل و انفعال)، چرا که او از علم و دانش امیرمؤمنان روشنایی گرفت و نزد او معارف متعالیه را آموخت و آنچه را که بیشتر مردم از آن اطلاع ندارند، از شویش فراگرفت، افوزن بر این نباید اصالت و ژرفای ایمان و عمق شرافت حسب و نسب او را از یاد برد.
۳- محیط خانوادگی خوب و تربیت شایسته؛ بانو امّ البنین پرستنده و عابد و دوستار خیر و نیکی بود. امر به معروف می کرد و خود معروف را انجام می داد. نهی از منکر می نمود؛ چرا که او از سلاله ای پاک و ارجمند و محیطی نیکو برخوردار بود و اجداد و نیاکانش نیز به مکارم اخلاق و خصال پسندیده معروف بودند. از همه این ها گذشته، او تحت حمایت و سرپرستی پدر و مادری جلیل القدر و گرانمایه و با ادب تربیت یافت و همین امر باعث شد تا او از همان اوان کودکی به عفت و عفاف و حجاب و حُسن رفتار و دیگر صفات نیکو و پسندیده متصف شود و این ویژگی ها ایشان را به درجه ای رساند که در عشق نسبت به حسین و فداکاری در راه او و تقدیم چهارپاره وجودش برای حمایت از او، به مرحله ذوب شدن در حبّ حسین نائل آید.
البته عکس این مطلب نیز صادق است، تا آنجا که محیط نا مناسب و ناهنجار خانوادگی می تواند آدمی را به یک حیوان درنده و خوک صفت مبدّل سازد و به مادون انسانیت تنزل دهد. نمونه روشن آن، عملکرد یزید بن معاویه بن ابو سفیان نسبت به امام حسین و یارانش بود که آن ها را به صورت فجیعی به قتل رسانید و جامه از تن سرور جوانان بهشت به در آورد و دختران و پسران خردسال و زنان اهل بیت را به اسیری گرفت و از تمامی این ها گستاخانه تر این که سر از تن مبارک او جدا ساخت و در مقابل دیدگان همه، با چوب خیزرانی که در دست داشت، بر لب و دهان حضرت زد و این اشعار را خواند:
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلا
خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْیٌ نَزَلْ
لَسْتُ مِنْ خُنَدف إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ
مِنْ بَنی أَحْمَدَ ما کانَ فعَلْ
«بنی هاشم، حکومت و مملکت داری را بازیچه خود قرار دادند. پس نه خبری از نبوت در کار بوده و نه وحیی از آسمان نازل شده است!
من اگر انتقام نگیرم، هرگز خود را از تبار بنی امیه نخواهم شمرد. از خاندان احمد (محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم))، به خاطر آنچه انجام دادند، انتقام خواهم گرفت.»
از این رو، موضع اسلام در این باره (محیط سالم و ناسالم خانوادگی)، این است که باید در امر ازدواج حساس بود و برای نسل آینده خود همسری از خانواده سالم و اصیل برگزید و تنها فریب جمال ظاهری را نخورد. از این رو، پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
«إِیَّاکُمْ وَخَضْرَاءَ الدِّمَنِ، قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّه وَما خضْرَاءُ الدِّمَنِ؟ قَالَ: الْمَرْأَهُ الْحَسْنَاءُ فِی مَنْبِتِ السَّوْءِ».[۱۴]
«برحذر باشید از خضراء دمن (= گُل روییده در مزبله)، یاران گفتند: پیامبر خدا! منظور از خضراء دمن چیست؟ فرمود: همان زن زیباست که در محیط فاسد بار آمده باشد!»
پیداست امّ البنین نمونه اعلا و الگوی والای کرامت و اصالت خانوادگی بود که امیرمؤمنان این بانوی ارجمند را، از آن خاندان دلاور پرور و نجیب به همسری بر می گزیند.
۴- احساس مسؤولیت و تکلیف در مقابل دین خدا؛ یکی از دلایلی که باعث شد امّ البنین در عشق به حسین بن علی (علیهما السلام) ذوب شود و با تمام وجود پیرو اهل بیت (علیهم السلام) شود و به رفیع ترین درجات ایثار و فداکاری در این راه نایل آید و از خود و فرزندانش و هرآنچه دارد، شمع هایی بسازد تا گِرد وجود نازنین ریحانه رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و جگر گوشه بتول بسوزند و بسازند تا از او حمایت و دفاع کنند، احساس مسؤولیت ام البنین در برابر اهل بیت (علیهم السلام) بود.
در همین راستا، حضرت امام جواد فرمود:
«مؤمن به سه خصلت نیاز دارد: توفیق الهی، واعظ درونی و ناصح بیرونی.»
باید گفت این بانوی گرامی (ام البنین) هر سه خصلت یاد شده را داشت؛ بدین معنی که او، هم از توفیق و مدد الهی دراین مسیر بهره برد و هم از واعظ درونی در ارتباط با احساس مسؤولیت نسبت به خاندان پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برخوردار شد و هم از ارشاد و راهنمایی های همسرش، علی بن ابی طالب، به عنوان ناصح بیرونی استفاده کرد و با این خصلت ها برتر از دیگر زنان شد.
در جامعه و در طول تاریخ شاهدیم که برخی از زنان چگونه با فرزندان شوهر که از زن دیگر به دنیا آمده اند، رفتار می کنند و چه عذاب ها و رنج ها برای آن ها ایجاد می نمایند، تا آنجا که تحمّل محبت کردن پدر نسبت به فرزند خود را ندارند، بلکه سعی در ایجاد جدایی و نفاق میان آنان می کنند، در حالی که این حسادت ها و تنگ نظری ها و حقارت ها در وجود امّ البنین نبود، بلکه او به جهت معرفت و مسؤولیت، همه فرزندان خود را فدای فرزندان فاطمه زهر کرد؛ چرا که آنان را بر این راه و منش تربیت نموده و امتیاز فرزندان فاطمه زهر را برای آنان تشریح کرده بود تا همواره گوش به فرمان آنان باشند و هرگز از راه و روش ایشان سرپیچی نکنند که نمونه بارز آن را در واقعه عاشورا مشاهده می کنیم.
امّ البنین… در راستای یک زندگی زناشویی موفق
او همسری با ایمان و مادری شایسته و مدیری موفق بود و می پسندید که خدمتگزاری مخلص باشد؛ از این رو، او در خانه علی تلاش بیوقفه ای داشت تا خوشبختی و سعادت را به خانه شویش و نیز برای فرزندانش و فرزندان همسرش ارمغان آورد. البته ام البنین هرگز راحتی خود را بر آسایش و آرامش شوهرش و فرزندان فاطمه ترجیح نمی داد.
او از همان نخستین روز که وارد خانه علی شد، دریافت که حسن و حسین (علیهما السلام) مریض اند؛ از این رو از آن دو بزرگوار پرستاری می کرد و برای بهبودی شان شب را بیدار می ماند و با مهر و عطوفت با آن ها سخن می گفت و برایشان همچون مادری دلسوز و مهربان بود. تمامی همّ و غمّ وی این بود که حسن و حسین (علیهما السلام) و زینب و اُم کلثوم در آسایش و سعادت کامل باشند. هرگز نمازش را به تأخیر نمی انداخت و از فضیلت اوّل وقت بهره می برد. ضمن این که بر تلاوت قرآن کریم و دعا و نیایش های مستحبی مداومت داشت.
امّ البنین همسایگان را هم فراموش نمی کرد و به آن ها سر می زد و حاجاتشان برآورده می ساخت. زندگی پربرکت ایشان در مدینه آغاز شد و در کوفه استمرار یافت. آنگاه بار دیگر به مدینه بازگشت تا حکایت همسر با اخلاصی را گزارش کند که مطیع همسر خویش است. در اطاعت خدا فنا شد و هرگز به او ستم روا نداشت.
گفتگوی امّ البنین (سلام الله علیها) با فرزندان زهرا (سلام الله علیها)
امّ البنین روزی متوجه شد که اُم کلثوم، دخترک خردسال و یتیم زهر به گوشه ای از خانه خیره مانده و به فکر فرو رفته است. پرسید: دخترم! تو را چه شده است؟ به چه چیز می اندیشی؟ اُم کلثوم به او نگریست و آهی کشید و با صدای معصومانه ای گفت:
«خاله جان! مادرم زهرا در این گوشه از خانه می نشست و موهایم را شانه می زد و مرا می بوسید و برایم با صدای محزون و دل نشین قرآن می خواند و برای خواهرم زینب کلام جدّمان پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را بازگو می کرد و ما را به ایمان و تقوا ره می نمود و در قلب ما روح امید به خیر و نیکی می دمید.
خاله جان! چرا مادرم فوت کرد؟! او که پیر نبود!»
در این هنگام، اشک به امّ البنین امان نداد و کلمات در گلویش محبوس شد و کوشید با صدای بریده اش با این دختر یتیم سخن بگوید، امّا نتوانست و سرانجام اشک ریزان خود را به دامان اُم کلثوم انداخت، امّا دخترک یتیم دوباره پرسید:
«خاله جان! نیازی نیست چیزی بگویی، من همه چیز را می دانم. آن ها مادرم را زدند و به پهلوی او، بین در و دیوار فشار آوردند، ما نیز از دیدن آن صحنه ترسیده بودیم و مادرمان فریاد می زد در حالی که آتش و دود زبانه می کشید: اسماء! فضه! به دادم برسید، اینان جنینم را کشتند!»
اُم کلثوم مصیبت و غم نامه مادرش را شرح می داد و امّ البنین با شنیدن این وقایع، سخت می گریست.
«آه، خاله جان! نبودی که ببینی چه بر ما گذشت و چه حادثه دلخراشی را پس از ارتحال جدّمان تحمل کردیم و چگونه مادر در بستر بیماری افتاد و پس از نود روز دارفانی را وداع گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
خاله جان! مطمئن باش که او محزون، مظلوم و ناراضی از ستمگران به شهادت رسید.»
امّ البنین که فریاد و فغانش بالا گرفته بود، گفت:
«دخترم! قلبم پاره پاره می شود از شنیدن این مظلومیت ها که بر سر مادرت آمده است. دخترم! باور کن که مادرت فاطمه مظهر جاویدان صبر و تقوی و شجاعت برای زنان و بلکه الگو برای مردان خواهد بود. به یقین خداوند او را انسان کامل و سرور زنان جهان قرار داده است.»
اُم کلثوم نیز رو کرد به امّ البنین کرده، گفت:
«خاله جان! سخنان شما مرا به یاد کلام مادرم می اندازد؛ وقتی آنجا نشسته بودیم (به گوشه ای از حیاط خانه اشاره می کند)، مادرم بارها گفت که نوزاد جدید را محسن خواهیم نامید. امّا او مرد.
خاله جان… منظورم این است که او را قبل از تولد کشتند! (اُم کلثوم در این لحظه سخت گریست و هیچ نگفت).»
امّا امّ البنین را اشک امان نداد و از فرط غم و اندوه، نتوانست چیزی بگوید، بلکه با رنج و ناراحتی به اُمّ کلثوم؛ آن دخترک یتیم نگریست و گریست. در همان حال دخترک را نوازش کرد و در آغوش گرفت. مدتی گذشت تا این که زینب وارد شد! خیر باشد خاله! اُم کلثوم! عزیزم! حادثه ای رخ داده؟! چیزی شما دو نفر را ناراحت کرده است؟!
اُمّ کلثوم: نه، خواهرم، یاد و خاطره مادرمان فاطمه را مرور می کردیم. به راستی او چه زن بزرگی بود و چه زود از این دنیا رخت بربست و رفت. آیا این حادثه دل را نمی سوزاند؟
زینب: راست می گویی خواهر، امّا خداوند در هر کاری عبرت و حکمتی قرار داده که در پهنای زمان دامن گسترده است و ما قومی هستیم که خداوند ما را بهواسطه برخورداری از تمامی فضایل و دوری از همه رذایل، شرافت ویژه بخش
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.