تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز شامل 39 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهادت سه برادر در یک روز :

خبر شهادت نجفعلی در حالی که همسرش سه ماهه باردار بود، ضربه روحی سختی به خانواده وارد کرد، اما بلاتکلیفی سرنوشت قدرت الله و ولی الله کورسوی امیدی را در دل پدر و مادرش زنده نگه داشته بود.

خبر رسید نجفعلی شهید شده و از سرنوشت قدرت الله و ولی الله اطلاعی در دست نیست. پیکر نجفعلی هم در منطقه عملیاتی خیبر جا مانده و او هم مثل دو برادر کوچک ترش مفقود است. خبر شهادت نجفعلی در حالی که همسرش سه ماهه باردار بود، ضربه روحی سختی به خانواده وارد کرد، اما بلاتکلیفی سرنوشت قدرت الله و ولی الله کورسوی امیدی را در دل پدر و مادرش زنده نگه داشته بود. بعد ها از نامه های اسرای خیبر مشخص شد هر سه برادر در یک روز و به فاصله چند ساعت از هم به شهادت رسیده اند، اما کسی جرئت نداشت از این موضوع حرفی به پدر و مادرشان بزند. سال ها از پی هم گذشتند و مادر هر هفته لباس های ولی الله و قدرت الله را می شست و اتو می زد به امید این که وقتی دردانه هایش برگشتند، لباس تمیز و آماده برای پوشیدن داشته باشند. سال ۷۵ پیکر هر سه شهید خانواده به فاصله چند ماه از هم تفحص شدند و به زادگاه شان روستای هویه فلاورجان برگشتند. تازه آن موقع بود که والدین شهیدان کریمی متوجه شدند سال ۶۲فقط در یک روز، نیمی از شش فرزند پسرشان را از دست داده اند! گفت وگوی ما با رجبعلی کریمی برادر شهیدان کریمی را پیش رو دارید.

پدر شهیدان کریمی مرحوم شده اند ایشان چه کاره بودند؟ در خانواده چند خواهر و برادر بودید؟

پدرمان حاج اسدالله کریمی بهمن سال ۹۷ مرحوم شد. مادرمان هم سال ۸۶ به رحمت خدا رفت. پدرم کشاورز بود و در روستای هویه فلاورجان ساکن بودیم. خانواده ما تا روز پنجم اسفند ماه ۱۳۶۲ شش فرزند پسر و سه فرزند دختر داشت. در همان روز برادرم سردار نجفعلی کریمی به شهادت رسید و یکی دو ساعت بعد قدرت الله و ولی الله شهید شدند. جمعیت خانواده ما هم از ۹ فرزند به شش فرزند کاهش یافت!

شما برادر بزرگ تر شهدا هستید؟

من سه خواهر و دو برادر بزرگ تر از خود دارم. متولد سال ۳۶ هستم و بعد از من نجفعلی سال ۳۹ به دنیا آمد و بعد از او قدرت الله سال ۴۱ و ولی الله سال ۴۴ به دنیا آمدند.

یعنی هر سه شهید فرزندان آخر خانواده بودند؟

بله، هر سه نفر هم به اقتضای جوانی و توانایی جسمی شان بیشترین سابقه جبهه را در خانواده ما داشتند. پشت سر هم جبهه می رفتند. خصوصاً نجفعلی و قدرت الله که پاسدار بودند و تقریباً از اوایل جنگ تا زمان شهادت شان در منطقه بودند. من هم پشت بند آن ها گاهی به جبهه می رفتم. متأهل بودم و با این وجود خدا توفیق داد که چند باری اعزام بگیرم. گاهی پیش می آمد که شش، هفت ماه همدیگر را نمی دیدیم. چون وقتی این برادر از جبهه می آمد، آن یکی اعزام می شد و کم پیش می آمد دور هم جمع شویم.

پدر و مادرتان با جبهه رفتن های پسرانشان مشکلی نداشتند؟

پدرمان آدم مذهبی و آگاهی بود. دوران طاغوت اصلاً اجازه نمی داد تلویزیون تماشا کنیم. سال ۵۴ که به حج رفت، از آنجا یک ضبط صوت آورد که یا با آن قرآن گوش می داد یا نوار های مذهبی. با روحانیت هم رفت و آمد داشت. می خواهم عرض کنم که خودش در خط انقلاب بود و درک می کرد که باید جبهه ها خالی نمانند. منتها گاهی او و مادرمان گلایه می کردند که حداقل بگذارید برادر دیگرتان برگردد بعد شما بروید. گلایه به حقی هم بود. منتها شرایط زمان ایجاب می کرد که احساس مسئولیت کنیم و به جبهه برویم.

نجفعلی چطور برادری بود؟ کمی از ایشان بگویید.

سردار شهید نجفعلی کریمی بعد از من دنیا آمده بود. خیلی با هم رفیق بودیم. آدم شوخ طبعی بود و با بچه ها می جوشید و آن ها هم او را دوست داشتند. نجفعلی اخلاقی خوبی که داشت این بود که سعی می کرد بچه ها را با قرآن یا ادعیه آشنا کند. مثلاً به بچه های فامیل می گفت اگر فلان دعا را حفظ کنید برایتان جایزه می خرم. با خود ما هم چنین می کرد. خیلی وقت ها سر سفره می گفت اول باید سوره والعصر را دسته جمعی بخوانیم بعد غذا را شروع کنیم. اخلاق خاصی داشت و سعی می کرد افرادی که دلشان با انقلاب نبود را اهل کند. کدخدایی داشتیم که خیلی موافق انقلاب نبود. نجفعلی با او با احترام برخورد می کرد. می گفتیم چرا با فلانی که انقلابی نیست اینطور برخورد می کنی؟ می گفت ما باید این ها را جذب کنیم، نه اینکه با کم محلی و تندی آن ها را از خط انقلاب دور نماییم. طوری شده بود که کدخدا برای نجفعلی احترام زیادی قائل بود. هر وقت او را می دید با آن سن و سالش به پای نجفعلی بلند می شد.

نجفعلی را سردار معرفی کردید، چه سمتی در جبهه داشت؟

نجفعلی سال ۵۹ که مقارن با شروع جنگ بود، به خدمت سربازی رفت و بلافاصله بعد از اتمام خدمتش به عضویت سپاه در آمد. چون سابقه زیادی در جبهه داشت، در تیپ ۸ نجف به فرماندهی گردان رسید. مدتی فرمانده گردان ثامن الائمه (ع) بود و بعد فرمانده گردان امیرالمؤمنین (ع) شد. در همین کسوت هم به شهادت رسید.

قدرت الله چطور بچه ای بود؟

شوخ طبعی قدرت الله از نجفعلی هم بیشتر بود. در بسیج و مسائل فرهنگی و تبلیغاتی خیلی فعالیت می کرد. او هم بعد از نجفعلی به عضویت سپاه درآمد و زیاد جبهه می رفت. قدرت الله خصوصیت خاصی که داشت این بود که شب ها در خواب راه می رفت. یک وقت می دیدی ساعت ۱۲ شب بلند می شد و به طرف مسجد می رفت. یا یک شب دیدیم دارد قرآن می خواند. صبح که می پرسیدیم چرا نصف شب قرآن می خواندی، اصلاً یادش نمی آمد چنین کاری کرده است. جالب است در خواب راه رفتن هایش هم رگه های مذهبی داشت. شوخ طبعی قدرت الله باعث شده بود با همه رفیق باشد و همه او را دوست داشتند.

ولی الله هنگام شهادتش ۱۸ سال داشت، اما آن طور که شما گفتید زیاد جبهه می رفت. از چند سالگی جبهه ای شده بود؟

ولی الله سن کمی داشت که به جبهه رفت. هنگام شهادت ۱۸ سال داشت، اما رزمنده با تجربه ای بود. جبهه رفتنش هم این طور شد که یک روز برگه ای برای پدرمان آورد تا آن را امضا کند. البته پدرمان، چون سواد نداشت پای برگه ها را انگشت می زد. آن روز پدر پرسیده بود این برگه چیست؟ و

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *