تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم شامل 26 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهیدمحمدحسین یوسف الهی، همسایه ابدی حاج قاسم :

شهید محمد حسین یوسف الهی سال در شهر «کرمان» متولد شد، پدرش فرهنگی بود و در آموزش و پرورش خدمت می کرد. محیط خانواده کاملا فرهنگی بود و همه فرزندان از همان کودکی با حضور در مساجد و جلسات مذهبی با اسلام و قرآن آشنا می شدند.

علاقه زیاد و ارتباط عمیق محمد حسین با نهج البلاغه نیز ریشه در همین دوران دارد. در روزهای انقلاب محمد حسین دبیرستانی بود و حضوری فعال در عرصه سیاست داشت و یکی از عاملان حرکت های دانش آموزان در شهر کرمان بود.

آغاز جنگ عراق علیه ایران در لشکر ثارالله واحد اطلاعات و عملیات به فعالیت خود ادامه داد و بعدها به عنوان جانشین فرمانده این واحد انتخاب شد. در طول جنگ پنج مرتبه به سختی مجروح شد و بالاخره آخرین بار در عملیات والفجر هشت به دلیل مصدومیت حاصل از بمبهای شیمیایی در بیست و هفتم بهمن ماه سال در بیمارستان لبافی نژاد تهران به شهادت رسید.

جوانی که دستور «حاج قاسم سلیمانی» را اطاعت نکرد

پرسیدم: می خواهی چه کار کنی؟ گفت: هیچی! من به قرارگاه خبر نمی دهم. گفتم: حاج قاسم ناراحت می شود. گفت: من امشب تکلیف لشکر و این دو نفر را روشن می کنم.

«حسین یوسف اللهی» را همه بر و بچه های لشکر ثارالله مثل ستاره ای می دانستند که درخشان تر از ستاره های کویر کرمان است. او جوانی است که در روزهای جنگ جانشین فرمانده واحد اطلاعات لشکر خودش بود و به خاطر پاکی اش،به صفای باطنی دست یافته و بعضی از راز و رمزهای پیرامون خود را کشف کرده بود. از زندگی این جوان بزرگ، کتابی با عنوان «پوتین های سوخته» منتشر شده است.

آن چه خواهید خواند، یکی از خاطرات این عارف جوان و مجاهد است که پس از تطبیق روایات چهار نفر از هم رزمانش(حمید شفیعی، علی نجیب زاده، مرتضی حاج باقری و ابراهیم پس دست)، به این ترتیب ثبت شده.

در سال بعد از عملیات خیبر، «لشکر ثارالله» در محور «شلمچه» مستقر شد. بین مواضع رزمندگان اسلام و دشمن حدود چهار کیلومتر آب فاصله بود و رزمندگان برای شناسایی مواضع دشمن می بایست از آن عبور می کردند.

یک شب که با موسایی پور و صادقی که هر دو لباس غواصی داشتند، به شناسایی رفته بودیم، آن ها از ما جدا شدند و جلو رفتند. مدتی که تاخیر کردند، فکر کردیم کار شناسایی شان طول کشیده، منتظرشان ماندیم. وقتی تاخیرشان طولانی شد فهمیدیم برای شان اتفاقی افتاده است.

با قایق جلو رفتیم، هر چه گشتیم اثری از آن ها نبود. بالاخره کاملا از پیدا کردن شان ناامید شدیم و فرصت زیادی هم برای مراجعت نداشتیم. بناچار بدون آن ها عقب برگشتیم. «حسین یوسف اللهی» با دیدن قایق ما جلو آمد. ماجرا را که تعریف کردیم، خیلی ناراحت شد. شهادت بچه ها یک مصیبت بود و اسارت شان مصیبتی دیگر. و آن مصیبت این بود که منطقه با اسارت بچه ها لو می رفت و دیگر امکان عملیات نبود. حسین سعی کرد هر طور شده خبری از بچه ها بگیرد. او ما را برای پیدا کردن بچه ها به اطراف فرستاد ولی همه دست خالی برگشتیم.

حسین به خاطر حساسیت موضوع، با «حاج قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر تماس گرفت و او را در جریان این قضیه گذاشت. حاج قاسم، هم خودش را رساند و با حسین داخل سنگری رفت و مشغول صحبت شدند. وقتی بیرون آمدند، حسین را خیلی ناراحت دیدم. پرسیدم: چی شد؟

گفت: حاجی می گوید چون بچه ها لباس غواصی داشته اند، احتمال اسارت شان زیاد است. ما باید زود قرارگاه مرکزی را خبر کنیم.

پرسیدم: می خواهی چه کار کنی؟ گفت: هیچی! من الان به قرارگاه خبر نمی دهم. گفتم: حاجی ناراحت می شود. گفت: من امشب تکلیف لشکر و این دو نفر را روشن می کنم و فردا می گویم برای آن ها چه اتفاقی افتاده است.

بعد از این که حاج قاسم رفت، باز بچه ها با دوربین همه جا را نگاه کردند و تا جایی که امکان داشت جلو رفتند، ولی فایده ای نداشت. صبح روز بعد که در محوطه مقر بودیم، حسین را دیدم. با خوشحالی به من گفت: هم اکبر موسایی پور را دیدم و هم صادقی را.

پرسیدم: کجا هستند؟

گفت: جایی نیستند. دیشب آن ها را خواب دیدم که هر دو آمدند، اکبر جلو بود و حسین پشت سر او.

بعد گفت:

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *