توضیحات
فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط، محتوای خود را در قالب 38 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهید خوشنویس و خطاط :
حجتالاسلام شهید علیرضا محمدزاده یکی از همانهایی بود که امام خمینی (ره) در خرداد سال بشارت داده بودند که سالها بعد به یاری ایشان خواهند شتافت. وقتی عوامل ساواک، بعد از قیام خونین خرداد از حضرت پرسیدند که یاران شما کجا هستند؛ امام با آینده نگری ویژه خود فرمودند که «یاران من در گهواره مادرانشان هستند.» که شهید محمدزاده، مصداق یکی از آنها بود.
علیرضا محمدزاده در اول فروردین سال در شهرستان آستارا متولد شد. پدرش حاج رسول محمدزاده، به خاطر عشق به امام هشتم، نام مبارک رضا را به عنوان پسوند همه فرزندانش میگذاشت. پسر اولش محمدرضا و پسر دوم را علیرضا و سومی را هم غلامرضا نام نهاد تا در پناه اهل بیت باشند.
علیرضا از کودکی، صدای خوشی داشت. همین امر باعث شد تا در مسجد شهر به عنوان موذن فعال شود و مردم را با صدای زیبای خود به اقامه نماز و عمل صالح فراخواند. مادرش نیز برای تربیت دینی فرزندانش از ترفندهایی مناسب برای تشویق و ترغیب بچهها به کار میبرد. مثلاً به هر کس که بهتر اذان بگوید، جایزهای داده میشد. غلامرضا، برادر کوچکتر شهید میگوید: من و علیرضا بر سر اینکه کدام یک از ما بهتر اذان بگوید با هم رقابت داشتیم. کم کم این رقابت به دیگر اقوام ما نیز گسترش یافت و همه با هم بر سر اینکه چه کسی بهتر اذان میگوید رقابت میکردند. از آنجایی که علیرضا نسبت به من صدای بهتری داشت و با هوش هم بود، بیشتر در این مسابقه برنده میشد. همین روحیه بالا باعث شد تا بعدها بتواند در مسابقات قرائت قرآن نیز حضور یابد و یک بار هم جایزه بهترین برتر استانی را در این مسابقات به دست آورده بود.»
پدرش، رسول محمدزاده خاطره جالبی از دوران تحصیل علیرضا تعریف میکرد. یک بار میگفت، علیرضا چون هوش سرشاری داشت، در سر جلسه امتحان به پرسشها با سرعت بسیار بالایی پاسخ میداد. همین اتفاق، موجب تعجب معلمهای او شده و شائبه تقلب در امتحان را به وجود آورده بود. به همین دلیل هم میخواستند او را از جلسه امتحان اخراج کنند. اما او از خودش دفاع میکرد و میگفت که مرا بگردید، اگر نشانهای از تقلب یافتید از مدرسه میروم. اما چون واقعاً راست میگفت، از این امتحان سرافراز بیرون آمد.
برادر بزرگترش نیز چون او نیت خالصی داشت و برایش فرقی نداشت در کدامین سنگر باشد. وی فقط میخواست به نیت خالصانه خویش جامه عمل بپوشاند. او از قبل با آقای آهنی فرمانده سپاه پاسداران در آستارا ارتباط شاگردی-معلمی داشت و این ارتباط به کلاسهای قرآنی که از قبل انقلاب در مساجد داشتند بر میگشت. این ارتباط توانست پلی مناسب بین او و دیگر جوانان آستارایی با سپاه باشد. مردم آستارا یادشان میآید که آقای آهنی برای این جوانان چه کوششی میکرد. چنانکه وقتی این جوانان به مرحلهای از رشد رسیده بودند که میتوانستند در خدمت انقلاب و سپاه پاسداران باشند بهترین موقعیت رسیده بود که جذب سپاه شوند. آقای آهنی او را به سپاه دعوت کرد و این دورهای بود که میتوانست در کنار سایر برادران به کسوت پاسداری دربیاید.
هنر در خدمت انقلاب
سپاه همان جایی بود که علیرضا محمدزاده میتوانست هنر خود را به نمایش بگذارد. خوشنویسی نیز یکی از هنرهای این شهید بود و قتی قلم به دست میگرفت، غوغا میکرد. چنانچه هنوز هم دیوارهای شهر آستارا نشانی از هنر خوشنویسی او دارند و برخی از شعاعری که امروز هم دیده میشوند، با خط این شهید نگاشته شدهاند. با توجه به دیگر مشغله هایش، برخی شبها تا نزدیک صبح، برای انجام وظیفه در قبال انقلاب، قلم به دست میگرفت و دیوارهای شهر را زینت میبخشید. بسیاری از مردم تا سالها بعد نمیدانستند که شعارهای ثبت شده بر دیوارهای آستارا، حاصل زحمات شبانه این شهید بود؛ وقتی از استراحت خود میزد و خدمت میکرد.
از دیگر خدماتی که شهید محمدزاده بر عهده گرفته بود این بود که همراه همرزمش، شهید هاشم سهراب نژاد در راهپیماییها شعارهای مردمی را اعلام و جمعیت را به شور و حرکت بر میانگیختند. به ویژه اینکه صدای زیبایی هم داشت و این مزیت هم در خدمت انقلاب درآمده بود. حتی گاهی شعارهایی هم میساخت.
خاطرات خانواده
وقتی خاطرات او را از پدرش آقای روسل محمدزاده میپرسی، پدرش گاهی اوقات با بغضی پنهان در گلو و اشکی در چشم و گاهی اوقات با تبسمی حاکی از رضایت، آن روزها را به خاطر میآورد و البته گاهی با شوخی به ما میگوید مرور کردن این خاطرات خوب است ولی وقتی اینها منعکس نمیشود جز خستگی برای ما چیزی ندارد واقعاً دلمان میگیرد که چرا ما زودتر دست بکار انعکاس این خاطرات نشدیم.
از رابطه وی با جوانان و دوستانش در محله پرسیدیم غلامرضا که اتفاقاً از لحاظ سنی نزدیکتر به شهید بودند در این مورد میگویند که اتفاقاً علیرضا آدم خونگرمی بود و خیلی زود با دیگران صمیمی میشد. خصوصاً به خاطر تواناییهای هنری که داشت آدم خودساختهای بود یعنی اینکه تشخیص میداد در کدام جلسه چه حرفی را بزند ولی آدمی نبود که از خود تعریف کند بلکه دوست داشت از مردم بیشتر بشنود.
جذابترین ویژگی اخلاقیاش این بود که همیشه برای دوستی پیش قدم میشد. غلامرضا از آن روزها میگوید. وی به قدری این ویژگی اخلاقی باعث شد تا در جبهه بسیاری باور نکند که او یک روحانی است. چون به شدت با سربازها و رزمندگان صمیمی و قاطی میشد.
این نشانههای اخلاقی برجسته از وی یک انسان وارسته ساخته بود. برای چنین آدمی مهم آن بود که انسان باشد و چگونه انسانیت بخرج دهد. این خصوصیت را همیشه داشت. به قول برادرش محمدرضا محمدزاده ایشان همیشه این اهتمام را داشت که در خط مستقیم بماند و این خط در اعمالشان تجلی کرده بود. چون از همان ابتدا خط شهادت را شناخته بود و بر آن استوار بود تا شهادتطلبی را در افکارش بگنجاند.
چرا لباس روحانیت را پوشید؟
محمدرضا محمدزاده برادر شهید میگوید: آنچه در اراد
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.